دوشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۰ ربيع الاول ۱۴۲۸
Mon, Apr 9, 2007
ديپلماتيك
۳۶۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
سينما
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايرانگردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
هفته عكس (قاب عكس)
گفت و گو با وكيل سربازان فرارى ارتش آمريكا
مشت آهنين در انقلاب مخملى
284031.jpg
س. حيدرپور
روزى كه هزاران اوكراينى ناراضى از ضعف رهبران انقلاب نارنجى در ميدان مركزى كى يف بزرگترين تظاهرات ۲سال اخير را به نمايش گذاشتند را بايد روز بازگشت روسيه به حيات خلوت خود نام نهاد. همه آن ها كه دربهار سياسى كى يف، پرچم هاى آبى و سفيد رنگ را دربرابر پرچم هاى رنگ باخته نارنجى به اهتزاز درآوردند، به زبان روسى تكلم مى كردند و با لهجه روسى سرود پيروزى مى خواندند و از اين ها مهم تر پيشاپيش صف تظاهركنندگان سياستمدار سرشناس ودوست ديرين كرملين ، يانوكويچ، حركت مى كرد . پس از ۳ سال ازوقوع انقلاب هاى مخملى، اين بزرگترين رويارويى ميان جبهه روس گرايان وغرب گرايان است كه يوشچنكو و يانوكويچ نماد اين دو جريان هستند. جبهه هوادار روسيه ۳سال به انتظار ماندند تا چنين روزى يعنى روز فوران خشم مردم خسته از مشكلات اقتصادى و قشرهاى نااميد از وعده هاى سياستمداران نارنجى پوش ازراه برسد.
به راحتى، مى شد در آن سوى اين موج تظاهرات لبخند كرملين وخشم وعصبانيت اروپا وكاخ سفيد را ديد. براى مسكو وهواداران پروپا قرص او هيچ فرصتى ازاين بهتر نبود كه رهبر و نماد انقلاب دموكراتيك اوكراين با دست خود به تخريب نهادى اقدام كند كه خود از دامان آن برخاسته است. آن ها مى دانستند كه تصميم يوشچنكو براى انحلال پارلمان درواقع انتحار سياسى يك انقلاب وجنبش دموكراتيك است . يوشچنكو از پشت صحنه ماجرا خبر داشت، به همين دليل انگشت اتهام را به سوى مسكو نشانه رفت. نخستين بيانيه او اين بود كه ائتلاف حامى روسيه براى تصاحب دوباره قدرت دركى يف خيزبرداشته است. اما جز اين اعتراض بى اثر، ديگر از يوشچنكو وجناح بى رمقش كارى ساخته نبود. رقيبان روس گراى او پارلمان وبسيارى از اركان سياسى اوكراين رادر دست گرفته اند. خبر پيوستن ۱۱نماينده ائتلاف يوشچنكو به گروه روس گراى يانوكويچ درواقع آخرين ضربه برپيكر جناح غرب گرايان بود. به همين دليل اكنون فرمان جنجالى رئيس جمهورضد روس به يك ورق پاره تبديل شده است .
اما واقعيت اين است كه مردان روس داستان تغيير موازنه قدرت دركى يف را خيلى پيشتر ازاين درخارج از پارلمان رقم زده بودند و آنچه در اتاق كشمكش قوه مجريه نمايان شد، در حقيقت برآيند ومحصول ۳ سال كارزار پشت صحنه كرملين با نارنجى پوشان كى يف بود . نقطه هاى اوج اين نزاع وقتى بود كه پوتين با بستن شيرهاى گاز اوكراين گلوى حكومت انقلابى يوشچنكو را فشرد. همان روز رئيس جمهورى اوكراين تصميم روسيه را نبردى براى استقلال اوكراين خواند. ويكتور يوشچنكو گفت كه روسيه آشكارا از اين مسأله استفاده مى كند تا بر دولت او كه خواستار اتحاد با اروپاست، فشار وارد كند. عزم رهبرى كرملين براى استفاده از سلاح برنده گازپروم درجنگ با غرب گرايان كى يف زمانى عملى شد كه حكومت نوپاى اوكراين سرود پيوستن به سازمان هاى غربى بويژه ناتو را ساز كرد.
جنگ انرژى روسيه با اوكراين بر سرانتقال گاز نشان داد كه نه تنها كى يف كه كل شركاى اروپايى يوشچنكو تا چه ميزان دربازى بى رحم انرژى آسيب پذيرند. درواقع، طومار حكومت نارنجى پوشان دراول ژانويه ۲۰۰۶ پيچيده شد، وقتى كه قطع صدور گاز روسيه به اوكراين در سپيده دم سال نوميلادى فرياد و ناله همه كشورهاى شرق اروپا از لهستان تا مجارستان را به گوش كاخ سفيد رساند. بيشتر از يك سال طول نكشيد تا روس ها تأثير تحريم هاى خردكننده اقتصادى خود را درزندگى ميليون ها شهروند اوكراينى به نظاره نشستند. به شهادت اغلب مشاهده گران جنبش مخالف امروز اوكراين، اغلب تظاهركنندگان با انگيزه نجات زندگى اقتصادى خويش به صف مبارزان عليه حكومت يوشچنكو پيوسته اند. اما چنان كه برخى ناظران روسيه گفته اند، حادثه اوكراين درنگاه روس ها يك نقطه آغازاست و از ديد كرملين جنبش اعتراض كى يف بخشى از يك«فرايند بازگشت» است كه بازتاب آن بايد پهنه ديگر حكومت هاى غرب گراى منطقه را فراگيرد.
اين نكته را درگرماگرم كشمكش ميدان «اروپا»ى كى يف، يورى لوتسنكو، يكى از رهبران اپوزيسيون در اوكراين، برزبان آوردوگفت: به اعتقاد من، «ميدان» نقطه آغاز انقلاب جديدى خواهد بود.
بنابراين، اكنون مسأله اصلى اين نيست كه نزاع پردامنه نارنجى ها با نيروهاى رقيب يوشچنكو كه پرچم هاى آبى وسفيد دردست دارنددركجا متوقف خواهد شد، بلكه نكته كليدى ماجرا اين است كه قاعده بازى را در قلمرو جماهير مشترك المنافع تغيير داده و از روسيه بازنده موج انقلاب هاى مخملى، پوتين به يمن اهرم گازپروم بازيگرى ساخته است كه درفرداى انحلال پارلمان اوكراين طرف اروپايى پيام مصالحه وسازش به كرملين مى فرستد .
حوادث اين روزها بيش ازهمه سخن سال پيش والرى يازف، رئيس كميته انرژى روسيه، را به خاطر مى آوردكه گفت: زمان تشكيل اتحادى تازه دربستر شوروى سابق فرارسيده است، اتحادى مركب از شركاى انرژى روسيه وكشورهايى چون تركمنستان، قزاقستان، ازبكستان، روسيه، اوكراين و بلاروس. سخن آن روز اين سياستمدار روسى يك رؤياپردازى نبود، بلكه حلقه اى ازيك استراتژى بلند مدت بود كه طنين آن دراجلاس مونيخ امسال ودر دكترين اعلام شده از سوى پوتين نمايان شد. چنان كه يازف گفت، اين اتحاد و بلوك نوين مى بايد وزنه تعادلى در برابر اتحاديه اروپا باشد كه به منبع حياتى درآمد شركت «گاز پروم» روسيه تبديل شده است.
پس ازاوكراين نوبت كيست؟
شايد فورى ترين پرسش درفرداى پيروزى جناح روس گرايان اوكراين اين باشدكه نخستين تركش اين موج به كدام دولت آسياى مركزى اصابت خواهد كرد . به باور ناظران، پس از يوشچنكو، دومين متحد غرب دراقمار شوروى سابق ميخائيل ساكاشويلى است كه در معرض اين توفان سياسى قرار دارد . فردى كه از عمق امنيت ملى روسيه براى پنتاگون پايگاه گشوده است ودرست به همان اندازه نارنجى پوشان كى يف، سوداى كشاندن گرجستان به ناتو وائتلاف هاى غربى رادرسردارد. بنابراين كارزارسختى كه پوتين به مدت سه سال عليه انقلابيون كى يف طراحى كرد، اكنون برضد مردان غربگراى تفليس سازماندهى كرده است. گرجستان تحت رهبرى ساكاشويلى درميدان بحران انرژى همان سرنوشت يوشچنكو دراوكراين رادارد. درميان رهبران امروز كشورهاى مشترك المنافع رفتار هيچ يك به اندازه ساكاشويلى جوان، خشم پوتين رابرنينگيخته است. اين جا نيز بازيگردان ماجرا شركت روسى گازپروم است كه اعلام كرده است كه از سال آينده بهاى گاز صادراتى به جمهورى گرجستان را به بيش از ۲ برابر قيمت كنونى آن، افزايش خواهد داد. اكنون همه درانتظار تحقق پيشگويى هاى سران گازپروم هستندكه گفته اند تفليس سال۲۰۰۷ بابت گاز صادراتى روسيه به گرجستان از ۱۱۰دلار براى هر يكهزار متر مكعب بايد۲۳۰ دلار بپردازند. خبر افزايش بهاى گاز صادراتى روسيه به گرجستان رادركنار خبرهاى مربوط به نزاع امنيتى كرملين وتفليس قراردهيد كه در پى بازداشت و سپس اخراج ۴ نظامى روسى در تفليس، به اتهام جاسوسى در ماه سپتامبر سال پيش، روابط ۲ كشور به تيرگى گراييد وگلا بژواشويلى، وزير خارجه گرجستان ناگزيرشد براى گفت وگو با مقام هاى روسيه به منظور كاهش تنش موجود، دست به دامن مسكو شود.
اما در زمينگيركردن دومين حلقه حكومت هاى غربگرا، پوتين نه براهرم هاى امنيتى كه بربازوى تواناى گازپروم چشم دوخته است يعنى تكرارماجراى يكشنبه ۲۲ ژانويه كه قطع جريان گاز روسيه به گرجستان، خانه هاى مردم اين كشور كوهستانى را در زمستان در سرما و بى برقى درخاموشى فروبرد.
سومين ايستگاه مبارزه روس ها
بيشكك سومين ايستگاه انقلاب هاى رنگى است كه مسكو به فتح دوباره آن مى انديشد؛ جايى كه هنوز روس گرايان، بسيارى ازمناصب كليدى رادردست دارند و با وجود فرارعسكرآقايف اقليت نخبگان شريك مسكو هنوز تسليم هواداران غرب نشده اند. درصحنه قرقيزستان نيز همان فرصت «كى يف» براى بازى سازى پوتين فراهم شده است. يعنى دوجبهه نيروهاى سنتى وطيف غربگرايان بر سر توزيع قدرت رودرروى هم قرارگرفته اند. باز همانند نزاع يانوكويچ ويوشچنكو در قرقيزستان هم مخالفان دولتى در حال ايجاد جبهه متحد و خواستار انجام اصلاحات در قانون اساسى هستندكه لازمه آن برگزارى زود هنگام انتخابات رياست جمهورى است. شخصيت كليدى در اين اتحاد جديد بين نيروهاى مخالف، فيليكس كولوف، نخست وزير سابق قرقيزستان است كه اعلام كرده كه به جمع مخالفان سازش ناپذير حكومت پيوسته است. او وعده داد كه با رژيم شريك سابق خود قربان بيك باقى اف به مبارزه خواهد پرداخت.
اما دراين سوى ميدان ،مسكو اراده خودرا براى دگرگونى معادله قدرت دربيشكك مصمم ساخته است. زيرا قرقيزستان دو پايگاه استراتژيك با حدود هزار نيروى آمريكايى را در خود جاى داده است. تا جايى كه گفته مى شود پايگاه گانسى قراراست به اصلى ترين پايگاه آمريكا در آسياى ميانه تبديل شود. براساس اظهارات «كريا مورى»، سفير سابق انگليس، پايگاه گانسى براى ايالات متحده اهميتى بسيار حياتى دارد. نشريات روسى بارها سخن اين ديپلمات غربى را به صورت برجسته انعكاس دادند تا كرملين عمق خطر ناشى از پيشروى رقيب غربى را دراين نقطه به روشنى دريابد اكنون پس ازماجراى اوكراين اين گفته به كرات درمحافل غرب نقل مى شود كه غرب حتماً بايد نهايت حمايت را از قرقيزستان به عمل آورد، چرا كه كرملين دراين نقطه بيش ازكى يف امكان آن را دارد تا از طريق عرصه انرژى و ساير عرصه هاى اقتصادى، جبهه آسيب پذير انقلابيون قرقيزستان را فلج كند.
آخرين اظهارات متحد قرقيزى روس ها درواقع اولتيماتوم آخر مسكو بود به بازيگران نارنجى بيشكك آنجا كه«عسكر آقايف» رئيس جمهور پيشين قرقيزستان در مصاحبه با روزنامه ريانووستى روسيه، با هشدار درباره تحركات آمريكا درپوشش انقلاب هاى رنگين، تداوم تجربه قرقيزستان را غيرممكن خواند. وى به صراحت گفت كه مهم ترين هدف آمريكا در انقلاب هاى رنگين؛ كاهش نفوذ سنتى روسيه در اين مناطق مى باشد.
همراهان مسكو دركارزار انقلاب هاى رنگى
پوتين درمواجهه با دست وبازوهاى سياسى جديد غرب دراقمار خود فقط برسلاح انرژى متكى نيست، بلكه مجموعه اى ازابزارهاى مؤثر را دراين ميدان به كارمى گيرد ازاين جمله است نفوذ سنتى روسيه در مناطق جدايى طلبى كه درجزيره كريمه اوكراين ويا ناحيه آبخازى ها وچندين نقطه مهم آسياى مركزى و قفقاز موقعيت دولت انقلاب هاى رنگى را به چالش كشيده اند.ايالت هاى ناآرام، چون فتيله اى سوزاننده دردست مردان كرملين است كه به اقتضاى حال وهواى سياسى پايتخت هاى منطقه آن را به كارمى بندند.
اما علاوه براين، مسكو در مصاف با متحدان غرب، زنجيره اى از رهبران و دولت هاى وفاداربه خويش را درپايتخت هاى آسياى مركزى و قفقاز همراه دارد كه كريم اف در تاشكند و تا حدى بردى محمداف درعشق آباد ازاين زمره هستند. از همين روست كه روابط آمريكا و ازبكستان همزمان با وقوع انقلاب مخملى در گرجستان، روبه وخامت گذاشت.كريم اُف از همان زمان معتقدبود كه در سرنگون شدن «ادوارد شوارد نادزه» از رياست جمهورى ازبكستان، آمريكا اگر دست نداشته باشد، دست كم عامل مشوق بوده است.
«فرخود اينوگومبايوف»، مشاور مالى «گلنارا» دختر «اسلام كريم اُف» مى گويد: «من فكرمى كنم درافتادن ازبكستان با آمريكا پيش از ناآرامى آنديجان و حمايت واشنگتن از اين ناآرامى آغاز شد. اول از همه، همين كه رابطه ازبكستان با آمريكا خراب شد، اين كشور به سازش و توافق با روسيه و چين روى آورد. آغاز خراب شدن روابط سياسى ازبكستان و آمريكا نه تنها به پيش از حوادث آنديجان بازمى گردد، بلكه از وقوع انقلاب هاى رنگى در جمهورى هاى شوروى سابق ريشه مى گيرد، اما همه اين كينه ها به بهانه حوادث آنديجان سربازكرد.»
پوتين با تكيه بر همين متحدانش در اجلاس
سازمان همكارى هاى شانگ هاى كه از چهار كشور آسياى ميانه، روسيه و چين تشكيل شده، از آمريكا خواست تا براى خروج نيروهاى نظامى خود از منطقه، ضرب الاجلى تعيين كند.«سرگئى ميخيوف»، از مجمع محققين مركز تكنولوژى هاى سياسى روسيه در اين باره مى گويد: رهبران سنتى آسياى مركزى خوب مى دانند كه هيچ شانسى براى رؤيارويى مستقيم با آمريكا ندارد. در اين ميان روسيه تنها كشورى است كه آنان مى توانند به آن متوسل شود. پس از اين اجلاس كريم اف با شركت هايى مثل كوكاكولا، نيوفونت، شركت تنباكوى آمريكاـ انگليس، در ازبكستان برخورد كرد و تصميم گرفت كه توسعه ميادين نفتى ازبكستان را نيز به شركت گازپروم روسيه واگذار كند. سفير سابق انگليس در اين باره مى گويد: «دولت ازبكستان در رابطه با آمريكا، سياست خارجى عشق و نفرت را در پيش گرفته است. به همين خاطر با ارسال تذكر ديپلماتيك به سفارت آمريكا، از اين كشور خواست تا نيروهاى نظامى خود را خارج كند. اما من فكرمى كنم اين اولين نشانه پايان روابط ازبكستان با آمريكا باشد. مى توان نتيجه گيرى كرد كه از اين به بعد، ازبكستان نهايت تلاش خود را به كار مى بندد تا روابط خود با آمريكا را پايان داده و از نفوذ اين كشور در منطقه آسياى ميانه بكاهد. جانشينان نيازاف نيز كمابيش در برابر نيروهاى غربگرا از الگوى پوتين پيروى مى كنند. روزنامه «نيزاويسيمايا گازيه تا» مى نويسد: قربان قلى بردى محمداف، رئيس جمهور تركمنستان با توجه به وعده هاى انتخاباتى خود در ادامه سياست هاى صفرمراد نيازاف، با احتياط كامل با اين قبيل مسائل برخورد مى كند. بردى محمداف در عين حال اعلام كرد قصد دارد اصلاحاتى جدى در روابط با روسيه بوجود آورد. به گفته وى، در چند سال اخير روابط دو جانبه تركمنستان و فدراسيون روسيه تنها شامل خريد گاز اين جمهورى از سوى شركت «گازپروم» روسيه شده بود. به هر حال، تجربه انقلاب هاى اوكراين، گرجستان و قرقيزستان براى اين دولت از دولتمردان جمهورى هاى تازه استقلال يافته تجربه اى بسيار گرانبها شده است تا دست كم در عرصه هاى امنيتى، دوستى خود با شريك ديرين خويش را حفظ كنند و دعوت هاى وسوسه انگيز ناتو و آمريكا را براى همكارى به ديده ترديد و تأمل بنگرند.
گفت و گو با وكيل سربازان فرارى ارتش آمريكا
بريدگان جنگ ترور
284097.jpg
ترجمه: بنفشه غلامى
سؤال اين است: چرا سربازان آمريكايى پست هاى خود را خالى مى گذارند و از ارتش فرار مى كنند؟ چندى پيش ارتش آمريكا آمارى منتشر كرد كه نشان مى داد در طول سال گذشته ميلادى ۳ هزار و ۳۰۱ نفر از ارتش گريخته اند. اين آمار نسبت به آمارى كه پيشتر اعلام شد، افزايشى معادل ۸۰۰ نفر داشته است. مسئولان ارتش پس از اعلام آمار نخستين فرار سربازان، گفتند آمار اشتباه است. به هر حال چنين آمارى در دوره اى كه همسطح با دوره جنگ ويتنام است، وحشتناك به نظر مى رسد. اهميت اين مسأله زمانى آشكار مى شود كه بدانيم جنگ هاى افغانستان و عراق با حضور سربازان داوطلب شكل گرفته اند. از زمان جنگ جهانى دوم به اين سو قانونى در ارتش آمريكا حكمفرما است كه مطابق آن سربازانى كه در زمان جنگ پست خود را بدون اطلاع قبلى و مجوز به مدت ۳۰ روز ترك كنند، چنانچه دستگير شوند، با مجازات مرگ روبه رو خواهند بود. اين قانون هنوز هم در ارتش آمريكا به قوت خود باقى است، اما تاكنون هيچ كدام از سربازانى كه پست خود را در مناقشات اخير ترك كرده اند، با چنين مجازاتى روبه رو نشده اند. نهايت مجازاتى كه در سال هاى اخير براى اين دسته از سربازان درنظر گرفته شده است، ۵ سال حبس و به كار گرفته نشدن در منطقه جنگى ديگرى بوده است. اين درحالى است كه فرماندهان ترجيح مى دهند به جاى مجازات هاى سخت، نفرات جوخه هاى خود را حفظ كنند. ۱۰۱ حكمى كه در اين رابطه در سال گذشته صادر شد، بالاترين رقم صدور چنين احكامى در يك دهه بود، رابرت تالمن، سخنگوى ارتش آمريكا مى گويد: فرار از ارتش، بزرگترين جرم در زمان جنگ است. سربازى كه از ارتش فرار مى كند، باعث انتشار نوعى تفكر منفى ميان خود و همقطارانش مى شود. سربازانى كه در موقعيت كنونى از ارتش فرار مى كنند، با همقطاران خود كه در جنگ هاى گذشته از ارتش گريخته اند، تفاوت هايى دارند. «جفرى هاوس» وكيل شناخته شده اى كه وكالت پرونده هايى از اين دست را برعهده دارد معتقد است اين سربازان اغلب يك يا دو دوره در جنگ عراق يا افغانستان بوده اند و حالا ديگر تمايلى به بازگشت به چنين مناطق و جنگ هايى ندارند. جفرى هاوس خود يكى از كسانى است كه در جنگ ويتنام حضور داشته. او به بيش از ۳۰ سرباز فرارى كمك كرده است تا با ارائه دلايل قانونى به دادگاه وارد كانادا شوند. گفت وگوى او با نيوزويك را بخوانيد:

چرا سربازها از ارتش فرار مى كنند؟
برخى معتقدند جنگ عراق راه به جايى نمى برد و جنگى بيهوده است. اين چيزى است كه بسيارى از سربازان به من مى گويند. برخى ديگر هم حمله به عراق را بى عدالتى مى دانند و معتقدند دلايل ابتدايى مطرح شده براى شروع جنگ بر حسب عدالت نبوده است. عده اى ديگر هم مدعى مى شوند كه: «ما بخشى از بغداد را پاكسازى كرديم و در اختيار دولت عراق گذاشتيم اما فرداى آن روز ۷۰ جنازه در منطقه كشف شد.» اين گونه سخنان حاكى از آن است كه سربازان فرارى احساس مى كنند كه به دولت عراق كه به گمان آنان خود عامل مرگ هاى بسيارى در عراق است، كمك مى كنند. به اين ترتيب آنها با وجود چنين حس هايى درون خود، اندك اندك شروع به نشان دادن واكنش مى كنند. آنها نمى توانند خودشان را توجيه كنند كه آنجا چه كار مى كنند. براى آنها تنها اين نكته مورد توجه است كه همه چيز اشتباه در اشتباه است. من خودم سربازانى را ديده ام كه ۶ سال تمام در جنگ بوده اند، مدال گرفته اند به افتخارشان جشن برپا شده است و وقتى به خانه برگشته اند براى آنها حكمى رسيده است كه مطابق آن بايد دوباره راهى جنگ شوند.
آيا شمار اين افراد از زمان شروع جنگ تاكنون افزايش داشته است؟
بالاترين رقم شمار فرارى ها در يك دوره، زمانى بود كه بوش اعلام كرد بايد سربازان بيشترى راهى جنگ شوند. در اين برهه زمانى در طول ۲ هفته ۱۵ نفر از ارتش فرار كردند. اما اين ها تغييرپذير هستند و حتماً نمى توان گفت آمار روبه افزايش دارد. در حال حاضر سير آمار، صعودى است اما به اين معنى هم نيست كه با يك سيل جمعيت رو به رو باشيم.
سربازانى كه به سمت كانادا مى گريزند، متقاضى مهاجرت هستند. استدلال آنها براى مهاجرت چيست؟
آنها مدعى هستند كه به لحاظ مسائل امنيتى شخصى دست به چنين مهاجرتى زده اند و معتقدند در صورت ماندن در كشور خود به خاطر امتناع از رفتن به جنگ عراق به زندان محكوم مى شدند. در نهايت اين طور استدلال مى كنيم كه اين جنگ قانونى نيست و يا از نقض معاهده ژنو سخن مى گوييم.
«جاشوا كى» يكى از اين سربازان فرارى استدلال مى كرد كه آنها در شب وارد خانه ها مى شدند و مردان راكت بسته در حالى كه سرهايشان را پوشانده بودند به درون وانت پرتاب مى كردند سپس آنها را به زندان هاى ابوغريب و كمپ بكا منتقل مى كردند و ديگر چيزى درباره آنها نمى شنيدند.
آيا همه اين سربازان سعى مى كنند با ادعاى عذاب وجدان امور خود را به پيش ببرند؟
بله چنين احتمالى هست. نظام ارتش آمريكا به گونه اى است كه به قدرت نيروى انسانى خود بسيار متكى است. نخستين و آخرين نياز ارتش، سرباز است. اما الان اين وضع در حال تغيير است. البته ما هم به سربازان مى گوييم آيا تنها مخالف جنگ عراق هستند يا تمام جنگ ها. زيرا اين مهم است.
به نظر شما چرا اين سربازان دچار چنين مسائل اخلاقى و روحى و روانى مى شوند؟
براى آنها اين مسأله در واقع دردناك است. بسيارى ازآنها تصوير مشخصى از آنچه كه يك سرباز هست دارند. يكى از آنها را مى شناسم كه در مدرسه نظامى تحصيل كرده است. او مى گويد وقتى به افغانستان اعزام شد، به او يك چماق داده اند و گفته اند زندانيان را با آن بزند. آرى فرمانده اش به او متذكر شده: «اين زندانى ها كسانى هستند كه اسباب ۱۱ سپتامبر را فراهم آوردند، بنابراين به پشت سر آنها نزن زيرا مى ميرند، اما تا مى توانى آنها را كتك بزن.» اين درست مخالف آن چيزى است كه به طور سنتى در شرح وظايف يك سرباز بيان مى شود. آنها با چنين گمانى وارد ارتش مى شوند. اما بعد خيلى زود همه تصورات اخلاقى شان در مورد خودشان نابود مى شود و مى فهمند اينجا ديگر، تنها جنگيدن براى حقيقت، عدالت و كشورشان حرف اول را نمى زند.
وقتى يك سرباز فرارى از شما مى خواهد وكالت او را بپذيريد و در مقابل دادگاه از او دفاع كنيد، چه كارهايى انجام مى دهيد؟
نخستين چيزى كه دوست دارم بدانم، اين است كه چرا فرار كرده اند. اگر بگويند براى اين كه مخالف جنگ هستند، مى گويم در گام اول بايد يك دعوى حقوقى در آمريكا داشته باشند. اگر بگويند به خاطر جنايت در جنگ، آن وقت حس كسى را دارم كه جنايت جنگى بر او اعمال شده است. من چيزهاى زيادى را ديده ام و به همين دليل حس مى كنم اين جنگ غيرقانونى است. اين چيزى است كه من به كسانى كه مى خواهند مهاجرت بگيرند مى گويم. به آنها متذكر مى شوم كه من به لحاظ حقوقى تلاش خود را مى كنم، اما در نهايت اين دادگاه عالى كانادا است كه بايد در اين مورد تصميم گيرى كند. اين براى هر دادستان و قاضى دادگاهى مشكل است كه بخواهد به راحتى بگويد: «بسيار خب جنگ عراق غيرقانونى است، بنابراين نه تنها شما كه همه سربازان آمريكايى مى توانند وارد كانادا شوند.» به نظر مى رسد آنها در صدور چنين احكامى مردد باشند. بنابراين سعى مى كنيم از ديگر احتمالات نيز استفاده كنيم. مثلاً با بهانه ادامه تحصيل در دانشگاه مى توان آنها را براى ۴ سال در كانادا نگه داشت. برخى هم كه داراى مهارت هاى شغلى خاصى هستند كه كانادا به آنها نياز دارد، موفق به گرفتن پذيرش مى شوند. برخى هم ازدواج مى كنند. به اعتقاد من شمار زيادى به طور غيرقانونى اينجا هستند. واقعيت آن است كه جذب شدن به كانادا كارى بسيار ساده است. كافى است سفيدپوست باشيد و از بدو تولد به زبان انگليسى صحبت كنيد.
در حال حاضر منتظر صدور حكم براى دو فقره از پرونده هايتان هستيد، آيا فكر مى كنيد در اين دو پرونده كه در آنها تلاش شده بر غيرقانونى بودن جنگ عراق تأكيد شود، برنده شويد؟
به اعتقاد من سرانجام همه در كانادا ساكن خواهند شد. البته اگر خودشان بخواهند. البته احتمال آن صددرصد نيست. آنها در دادگاه بايد تصميم بگيرند كه آيا اين جنگ غيرقانونى است يا نه. اما در نهايت همين گير و دارها تبديل به مسأله اى سياسى مى شود. فكر نمى كنم سياستمداران با اين مسأله چندان راحت برخورد كنند.
پس اگر موفق شويد به اين معنى خواهد بود كه تمام سربازان آمريكايى از اين پس خواهند توانست به راحتى به كانادا مهاجرت كنند.
ترس آن ها نيز از همين است. به همين دليل است كه وكلاى حاضر در دادگاه در مورد اين مسأله فراوان تأمل مى كنند. تصور مى كنم شما مجبوريد حقايق اين جنگ و اين كه غيرقانونى است را نشان دهيد. شما بايد از مسائل اخلاقى جارى در اين جنگ سخن بگوييد و البته اين منجر به باز شدن درها به روى مردم بسيارى خواهد شد.
و اگر بازنده شويد؟
اگر ما نتوانيم پرونده را به لحاظ حقوقى پيش ببريم، آن را به صورت يك پرونده سياسى مطرح خواهيم كرد كه به سياست روز بستگى دارد. در حال حاضر ما دولتى محافظه كار داريم، اما آنها هم سعى مى كنند ميان خودشان و دولت محافظه كار آمريكا فاصله بيندازند. اما اين سؤال وجود دارد اگر اوضاع چنين پيش رود اين به معناى آن خواهد بود كه مجوزهاى مهاجرت باطل مى شود و مهاجران از كانادا خارج مى شوند.
منبع: نيوزويك


|   شناسنامه   |   آرشيو   |