|
گفت و گو با وكيل سربازان فرارى ارتش آمريكا
بريدگان جنگ ترور
|
|
|
ترجمه: بنفشه غلامى سؤال اين است: چرا سربازان آمريكايى پست هاى خود را خالى مى گذارند و از ارتش فرار مى كنند؟ چندى پيش ارتش آمريكا آمارى منتشر كرد كه نشان مى داد در طول سال گذشته ميلادى ۳ هزار و ۳۰۱ نفر از ارتش گريخته اند. اين آمار نسبت به آمارى كه پيشتر اعلام شد، افزايشى معادل ۸۰۰ نفر داشته است. مسئولان ارتش پس از اعلام آمار نخستين فرار سربازان، گفتند آمار اشتباه است. به هر حال چنين آمارى در دوره اى كه همسطح با دوره جنگ ويتنام است، وحشتناك به نظر مى رسد. اهميت اين مسأله زمانى آشكار مى شود كه بدانيم جنگ هاى افغانستان و عراق با حضور سربازان داوطلب شكل گرفته اند. از زمان جنگ جهانى دوم به اين سو قانونى در ارتش آمريكا حكمفرما است كه مطابق آن سربازانى كه در زمان جنگ پست خود را بدون اطلاع قبلى و مجوز به مدت ۳۰ روز ترك كنند، چنانچه دستگير شوند، با مجازات مرگ روبه رو خواهند بود. اين قانون هنوز هم در ارتش آمريكا به قوت خود باقى است، اما تاكنون هيچ كدام از سربازانى كه پست خود را در مناقشات اخير ترك كرده اند، با چنين مجازاتى روبه رو نشده اند. نهايت مجازاتى كه در سال هاى اخير براى اين دسته از سربازان درنظر گرفته شده است، ۵ سال حبس و به كار گرفته نشدن در منطقه جنگى ديگرى بوده است. اين درحالى است كه فرماندهان ترجيح مى دهند به جاى مجازات هاى سخت، نفرات جوخه هاى خود را حفظ كنند. ۱۰۱ حكمى كه در اين رابطه در سال گذشته صادر شد، بالاترين رقم صدور چنين احكامى در يك دهه بود، رابرت تالمن، سخنگوى ارتش آمريكا مى گويد: فرار از ارتش، بزرگترين جرم در زمان جنگ است. سربازى كه از ارتش فرار مى كند، باعث انتشار نوعى تفكر منفى ميان خود و همقطارانش مى شود. سربازانى كه در موقعيت كنونى از ارتش فرار مى كنند، با همقطاران خود كه در جنگ هاى گذشته از ارتش گريخته اند، تفاوت هايى دارند. «جفرى هاوس» وكيل شناخته شده اى كه وكالت پرونده هايى از اين دست را برعهده دارد معتقد است اين سربازان اغلب يك يا دو دوره در جنگ عراق يا افغانستان بوده اند و حالا ديگر تمايلى به بازگشت به چنين مناطق و جنگ هايى ندارند. جفرى هاوس خود يكى از كسانى است كه در جنگ ويتنام حضور داشته. او به بيش از ۳۰ سرباز فرارى كمك كرده است تا با ارائه دلايل قانونى به دادگاه وارد كانادا شوند. گفت وگوى او با نيوزويك را بخوانيد:
چرا سربازها از ارتش فرار مى كنند؟ برخى معتقدند جنگ عراق راه به جايى نمى برد و جنگى بيهوده است. اين چيزى است كه بسيارى از سربازان به من مى گويند. برخى ديگر هم حمله به عراق را بى عدالتى مى دانند و معتقدند دلايل ابتدايى مطرح شده براى شروع جنگ بر حسب عدالت نبوده است. عده اى ديگر هم مدعى مى شوند كه: «ما بخشى از بغداد را پاكسازى كرديم و در اختيار دولت عراق گذاشتيم اما فرداى آن روز ۷۰ جنازه در منطقه كشف شد.» اين گونه سخنان حاكى از آن است كه سربازان فرارى احساس مى كنند كه به دولت عراق كه به گمان آنان خود عامل مرگ هاى بسيارى در عراق است، كمك مى كنند. به اين ترتيب آنها با وجود چنين حس هايى درون خود، اندك اندك شروع به نشان دادن واكنش مى كنند. آنها نمى توانند خودشان را توجيه كنند كه آنجا چه كار مى كنند. براى آنها تنها اين نكته مورد توجه است كه همه چيز اشتباه در اشتباه است. من خودم سربازانى را ديده ام كه ۶ سال تمام در جنگ بوده اند، مدال گرفته اند به افتخارشان جشن برپا شده است و وقتى به خانه برگشته اند براى آنها حكمى رسيده است كه مطابق آن بايد دوباره راهى جنگ شوند. آيا شمار اين افراد از زمان شروع جنگ تاكنون افزايش داشته است؟ بالاترين رقم شمار فرارى ها در يك دوره، زمانى بود كه بوش اعلام كرد بايد سربازان بيشترى راهى جنگ شوند. در اين برهه زمانى در طول ۲ هفته ۱۵ نفر از ارتش فرار كردند. اما اين ها تغييرپذير هستند و حتماً نمى توان گفت آمار روبه افزايش دارد. در حال حاضر سير آمار، صعودى است اما به اين معنى هم نيست كه با يك سيل جمعيت رو به رو باشيم. سربازانى كه به سمت كانادا مى گريزند، متقاضى مهاجرت هستند. استدلال آنها براى مهاجرت چيست؟ آنها مدعى هستند كه به لحاظ مسائل امنيتى شخصى دست به چنين مهاجرتى زده اند و معتقدند در صورت ماندن در كشور خود به خاطر امتناع از رفتن به جنگ عراق به زندان محكوم مى شدند. در نهايت اين طور استدلال مى كنيم كه اين جنگ قانونى نيست و يا از نقض معاهده ژنو سخن مى گوييم. «جاشوا كى» يكى از اين سربازان فرارى استدلال مى كرد كه آنها در شب وارد خانه ها مى شدند و مردان راكت بسته در حالى كه سرهايشان را پوشانده بودند به درون وانت پرتاب مى كردند سپس آنها را به زندان هاى ابوغريب و كمپ بكا منتقل مى كردند و ديگر چيزى درباره آنها نمى شنيدند. آيا همه اين سربازان سعى مى كنند با ادعاى عذاب وجدان امور خود را به پيش ببرند؟ بله چنين احتمالى هست. نظام ارتش آمريكا به گونه اى است كه به قدرت نيروى انسانى خود بسيار متكى است. نخستين و آخرين نياز ارتش، سرباز است. اما الان اين وضع در حال تغيير است. البته ما هم به سربازان مى گوييم آيا تنها مخالف جنگ عراق هستند يا تمام جنگ ها. زيرا اين مهم است. به نظر شما چرا اين سربازان دچار چنين مسائل اخلاقى و روحى و روانى مى شوند؟ براى آنها اين مسأله در واقع دردناك است. بسيارى ازآنها تصوير مشخصى از آنچه كه يك سرباز هست دارند. يكى از آنها را مى شناسم كه در مدرسه نظامى تحصيل كرده است. او مى گويد وقتى به افغانستان اعزام شد، به او يك چماق داده اند و گفته اند زندانيان را با آن بزند. آرى فرمانده اش به او متذكر شده: «اين زندانى ها كسانى هستند كه اسباب ۱۱ سپتامبر را فراهم آوردند، بنابراين به پشت سر آنها نزن زيرا مى ميرند، اما تا مى توانى آنها را كتك بزن.» اين درست مخالف آن چيزى است كه به طور سنتى در شرح وظايف يك سرباز بيان مى شود. آنها با چنين گمانى وارد ارتش مى شوند. اما بعد خيلى زود همه تصورات اخلاقى شان در مورد خودشان نابود مى شود و مى فهمند اينجا ديگر، تنها جنگيدن براى حقيقت، عدالت و كشورشان حرف اول را نمى زند. وقتى يك سرباز فرارى از شما مى خواهد وكالت او را بپذيريد و در مقابل دادگاه از او دفاع كنيد، چه كارهايى انجام مى دهيد؟ نخستين چيزى كه دوست دارم بدانم، اين است كه چرا فرار كرده اند. اگر بگويند براى اين كه مخالف جنگ هستند، مى گويم در گام اول بايد يك دعوى حقوقى در آمريكا داشته باشند. اگر بگويند به خاطر جنايت در جنگ، آن وقت حس كسى را دارم كه جنايت جنگى بر او اعمال شده است. من چيزهاى زيادى را ديده ام و به همين دليل حس مى كنم اين جنگ غيرقانونى است. اين چيزى است كه من به كسانى كه مى خواهند مهاجرت بگيرند مى گويم. به آنها متذكر مى شوم كه من به لحاظ حقوقى تلاش خود را مى كنم، اما در نهايت اين دادگاه عالى كانادا است كه بايد در اين مورد تصميم گيرى كند. اين براى هر دادستان و قاضى دادگاهى مشكل است كه بخواهد به راحتى بگويد: «بسيار خب جنگ عراق غيرقانونى است، بنابراين نه تنها شما كه همه سربازان آمريكايى مى توانند وارد كانادا شوند.» به نظر مى رسد آنها در صدور چنين احكامى مردد باشند. بنابراين سعى مى كنيم از ديگر احتمالات نيز استفاده كنيم. مثلاً با بهانه ادامه تحصيل در دانشگاه مى توان آنها را براى ۴ سال در كانادا نگه داشت. برخى هم كه داراى مهارت هاى شغلى خاصى هستند كه كانادا به آنها نياز دارد، موفق به گرفتن پذيرش مى شوند. برخى هم ازدواج مى كنند. به اعتقاد من شمار زيادى به طور غيرقانونى اينجا هستند. واقعيت آن است كه جذب شدن به كانادا كارى بسيار ساده است. كافى است سفيدپوست باشيد و از بدو تولد به زبان انگليسى صحبت كنيد. در حال حاضر منتظر صدور حكم براى دو فقره از پرونده هايتان هستيد، آيا فكر مى كنيد در اين دو پرونده كه در آنها تلاش شده بر غيرقانونى بودن جنگ عراق تأكيد شود، برنده شويد؟ به اعتقاد من سرانجام همه در كانادا ساكن خواهند شد. البته اگر خودشان بخواهند. البته احتمال آن صددرصد نيست. آنها در دادگاه بايد تصميم بگيرند كه آيا اين جنگ غيرقانونى است يا نه. اما در نهايت همين گير و دارها تبديل به مسأله اى سياسى مى شود. فكر نمى كنم سياستمداران با اين مسأله چندان راحت برخورد كنند. پس اگر موفق شويد به اين معنى خواهد بود كه تمام سربازان آمريكايى از اين پس خواهند توانست به راحتى به كانادا مهاجرت كنند. ترس آن ها نيز از همين است. به همين دليل است كه وكلاى حاضر در دادگاه در مورد اين مسأله فراوان تأمل مى كنند. تصور مى كنم شما مجبوريد حقايق اين جنگ و اين كه غيرقانونى است را نشان دهيد. شما بايد از مسائل اخلاقى جارى در اين جنگ سخن بگوييد و البته اين منجر به باز شدن درها به روى مردم بسيارى خواهد شد. و اگر بازنده شويد؟ اگر ما نتوانيم پرونده را به لحاظ حقوقى پيش ببريم، آن را به صورت يك پرونده سياسى مطرح خواهيم كرد كه به سياست روز بستگى دارد. در حال حاضر ما دولتى محافظه كار داريم، اما آنها هم سعى مى كنند ميان خودشان و دولت محافظه كار آمريكا فاصله بيندازند. اما اين سؤال وجود دارد اگر اوضاع چنين پيش رود اين به معناى آن خواهد بود كه مجوزهاى مهاجرت باطل مى شود و مهاجران از كانادا خارج مى شوند. منبع: نيوزويك
|