دوشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۰ ربيع الاول ۱۴۲۸
Mon, Apr 9, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۶۰۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
سينما
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايرانگردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
هفته عكس (قاب عكس)
يادداشت
يادمان سالروزعروج سيدشهيدان اهل قلم
يادداشت
مرتضى و ما
مهدى ابراهيم زاده

از آوينى گفتن و نوشتن در سال هاى بعد از شهادت او گروه هاى مختلفى را با خود درگير كرده است. از آن هايى كه به دنبال جمله هاى زيبا براى عرضه محصولات فرهنگى خود بوده اند، تا آنانى كه شهدا برايشان به عنوان انسان هايى قدسى و آسمانى (كه براى حاجت گرفتن بسيار مجربند) مطرح بوده اند؛ آن هايى كه زبان آوينى را زبان مناسبى براى بعضى نقدهاى سياسى به گروه هاى رقيب در مقاطع خاص سياسى ديده اند ...و نسل جديدى از جبهه فرهنگى انقلاب اسلامى كه مستقيم يا غير مستقيم تحت تأثير نوع نگاه آوينى به مسائل دنياى جديد هستند.
در فضايى كه بچه هاى جبهه فرهنگى انقلاب اسلامى يادگرفته بودند كه در سير كتب استاد مطهرى در دومين يا سومين كتاب يعنى ده گفتار، بياموزند كه «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة» و بياموزند كه همه علوم دينى و اسلامى مى تواند باشد، حرف هايى از سنخ حرف هاى آوينى در مورد نظام آموزشى و علم در «توسعه و مبانى تمدن غرب»، براى مخاطبانى كه به سراغ اين آثار مى رفتند، سؤالات جدى و اساسى را ايجاد مى كرد. در بررسى سير مهاجرت فارغ التحصيلان با استعداد رشته هاى فنى مهندسى به رشته هاى علوم انسانى در سال هاى اخير، آوينى خوان هاى زيادى را مى توان پيدا كرد.
فراهم شدن زمينه براى مطرح شدن گفت وگوهايى همچون جنبش نرم افزارى، توليد علم بومى در جمع هاى فرهنگى وابسته به تفكر انقلاب اسلامى در سال هاى اخير نيز مطمئناً بى تأثير از اين جريان نبوده است.
گفت وگوهايى كه به نظر مى رسد هنوز هم از نوع نگاه نقادانه شهيد آوينى بى نياز نباشد، مثلاً صحبت از مهندسى فرهنگى آدم را به واقع به اين شبهه مى اندازد كه آيا فرهنگ هم مثل برق و عمران و كشاورزى نياز به Engineering دارد از نمونه هاى جديد طرح اين مباحث، است.
به نظر مى رسد مدل نظريه پردازى و توليد علمى كه هم اكنون در بعضى نحله هايى كه خود را متعلق به جريان توليد علم انقلاب اسلامى مى دانند به طور كامل معكوس نوع نگاه شهيد آوينى باشد، يعنى برخورد تكنيكى و فنى و در حد مهندسى سيستم با مقولاتى كه نيازمند تأمل بيشترى است.
يادمان سالروزعروج سيدشهيدان اهل قلم
امام (ره) و «انقلاب» آوينى!
283950.jpg
عليرضا كميلى
گروه انديشه: «هابيل» از جمله نشريات غيردولتى و دانشجويى است كه با رويكردى متفاوت در عرصه تاريخ و فرهنگ انقلاب اسلامى و دفاع مقدس فعاليت مى كند. در هر شماره از اين نشريه بخش مجزايى تحت عنوان «پاطوق» وجود دارد كه به گروهى نويسى جمعى از نويسندگان جوان حول محور يك موضوع اختصاص يافته است. موضوع پاطوق شماره ۱۱ اين نشريه كه در دست چاپ است، نقد و بررسى افكار «سيدمرتضى آوينى» است.
در سالروز شهادت آن شهيد (۲۰ فروردين) مسئولين اين نشريه يكى از يادداشت هاى پاطوق مذكور را در اختيار «ايران» قرار داده اند كه از مسئولان اين نشريه و نويسنده محترم آن سپاسگزاريم.
رابطه حركت حضرت «روح الله» با خيلى ها اگر يكسويه باشد اما انصاف آن است كه اين رابطه با حركت سيد «مرتضى» دوسويه خواهد بود. اثر حركت امام بر آوينى و اثرات وى بر گسترش و تداوم حركت امام(ره)، يعنى انقلاب اسلامى، هر دو قابل تأمل و بررسى اند بويژه تأثير حركت او بر انقلاب و بويژه مسأله «هنر انقلابى» بايد مورد توجه قرار گيرد.
جستجوگرى بى پاسخ!
داستان تحول مرتضى، داستان تحول خيلى هاست و چه بسيار تحولاتى شگرف تر كه تحت تأثير انقلاب اسلامى رخ دادند و اين خود حجتى است بر آن كه حركت مردم ايران در عرصه برون همراه با تحول ساحت درونى ايشان بوده و آفاق و انفس پا به پاى هم متأثر گشته اند.
مرتضى آوينى جوان خوش ذوق و پراحساسى بود كه در سال ۴۴ وارد دانشكده معمارى دانشگاه تهران شد و در فضاى روشنفكران غربگراى آن روز تنفس كرد. دوستش مى گويد: «... ما در آن دوران آوينى را كامران صدا مى كرديم. . . كامران آوينى، تيپى روشنفكرانه داشت و شديداً به ادبيات و فلسفه علاقه داشت. . . جوانى بود بسيار مؤدب، دوست داشتنى، خيلى زرنگ و باهوش. عينك تيره مى زد و سعى مى كرد به حالتى صحبت كند كه بيشتر اشاره هاى روشنفكرى بود. بيشتر كتابهاى شعر مى خواند يا آثار هربرت ماركوزه و سايبرنتيك و خيلى با آثار عربى آشنا و صميمى بود.» (۱)
انسانى كه خودش در جايى نوشته بود، هربرت ماركوزه را مى خواندم و طورى كتاب را دستم مى گرفتم كه ديده شود(۲)، پس از سال ۵۷ ديگر شناخته نمى شد! وى ذهن جستجوگرى داشت كه همواره به دنبال يافتن پاسخ صحيح سؤالات آن بود و بالاخره آن را يافت. دوست دوران دانشگاهش مى گويد: «حساسيت روحى اش در اوج بود. انسان ملتهب آن دوران ما، سرگشته اى بود كه به دنبال جهت بود و در پى انتخاب راه حتى مسير را زيگ زاگ مى رفت و مثبت و منفى را امتحان مى كرد.»(۳)
انسان انقلاب اسلامى
آوينى پس از انقلاب، كه مجموعه ماندگار روايت فتح از توليدات اوست، دچار انقلابى حقيقى شده و معجونى است از تركيب انديشه دينى و فلسفى، اخلاص، هنر و عمل در جهت نيازهاى انقلاب. و هم اوست كه وقتى جمعى از طلاب قم براى آغاز مسير فيلمسازى به او مراجعه مى كنند توصيه مى كند كه ابتدا جاى خودتان را در جهان پيدا كنيد و رابطه حقايق را بفهميد و مى گويد «اول برويد اسرارالصلوة امام را بخوانيد.»(۴) حقيقت اين است كه او به انسانى ديگر بدل شده و ديگرگونه مى انديشد، نوشته هاى ملكوتى او گواه خوبى بر اين مدعاست: «اى بيابان! چه سعادتمند انسانهايى كه خداوند رمل تو را طينت آفرينش آنان قرار دهد، چرا كه با عشق حسين زاده خواهند شد و نفسشان عطر نام روح الله خواهد گرفت. اين رمل ها قدمگاه مجاهدان راه خدا و صحنه نبردى است كه براى اقامه عدل برپا شده است.»(۵)
اينك نگاه او به همين پديده هاى طبيعى، رنگ و بويى ديگر دارد و با آن عمق دينى و فلسفى و از دلى چنان صاف، درباره وقايع يك شب جنگ، چنين مى تراود: «يأس از جنود شيطان است و مؤمن هرگز دل به يأس نمى بازد. طغيان آب رودخانه ابتلايى است كه ايمان من وتو در كشاكش مبارزه آزموده شود، اگر نه همه ذرات جهان، از پاى تا سر، مسخر اولياى خدا هستند. . . دنيا على الظاهر در كف شياطين است. آن ها به سرچشمه قدرتهاى مادى جهان دست يافته اند و در سايه وحشت بار تكنولوژى، حاكميت ستم بار خود را بر جهان گسترده اند. اما عصر جاهليت كنونى هم به پايان رسيده و جهان آينده، جهان اسلام است...»(۶)
او نمادى بارز از انسان انقلاب اسلامى و بسيجى خمينى و فيلسوفى با سلاح قلم است كه درنهايت نيز در همان راه به مرگ آگاهى خويش شهادت داد و با عشق به امام حق، در راه آرمان دوست قربانى شد چرا كه خود چنين اعتقادى داشت:
«خوشا آنان كه مردانه مرده اند و تو اى عزيز، مى دانى تنها كسانى مردانه مى ميرند كه مردانه زيسته باشند...»(۷)
بعثت ديگرباره انسان
بى شك انقلاب اسلامى، مبانى آن و ملزومات عملى آنها، شاه بيت نظرات و اقداهاى آوينى بوده است چرا كه او خود، فرزند انقلاب اسلامى بود.
الف- نگرش فلسفى:
آوينى، انقلاب ايران را نه يك حركت احساسى توده ها و غليان حس انقلابى گرى جوانان كه جريانى فكرى و فلسفى مى داند كه اتفاقاً مى تواند جايگزين تفكر فلسفى حاكم بر سياره زمين شود و جسم و جان جهانيان را سامان بخشد. او كه ناقد جدى تفكر فلسفى غرب است و در مقاله هاى متعدد و كتاب هايى چون مبانى توسعه و تمدن غرب، بر آثار زيانبار و مبانى انسان شناختى و هستى شناختى آن، نقدهاى فراوانى نگاشته است، تفكر انقلاب اسلامى و نوع نگرش آن به خدا، انسان و جهان را تفكر اصيل منطبق با حقيقت وجودى آن ها و مدل عملى مبتنى بر اين تفكر را چاره ساز دردهاى امروز اين جهان مى داند.
«تمدن امروز كليت و شموليتى دارد كه آن را تجزيه ناپذير مى سازد. همه اين انقلاب ها-حتى انقلاب الجزاير كه در نسبت با دين برپا شده است- بعد از پيروزى به اين توهم دچار آمده اند كه مى توانند فرهنگ مستقل خويش را با تكنولوژى غربى و برنامه هاى جذاب غرب براى توسعه اقتصادى جمع آورند، حال آنكه اين امر عملاً ناممكن است.»(۸)
بر اساس موضع خاص وى درباره تمدن و تكنولوژى غرب كه متأثر از استادش، احمد فرديد است، او همواره تأكيد مى كند تفكر انقلاب اسلامى در مقابل تفكر فلسفى غرب قرار گرفته و نمى توان مدلى التقاطى از آنان را تصور كرد فلذا، به شدت در مقابل قرائت هاى روشنفكرانه از انقلاب موضع مى گيرد و نفهميدن مبانى فكرى انقلاب توسط ايشان را نمايان مى سازد و آنان را ابزار ترويج تفكر و فرهنگ غربى در كشور مى داند.
«غرب، انقلاب اسلامى را مبتنى بر تفكر سنتى ايران بعد از اسلام مى بيند و لذا رودررويى انقلاب را با خويش همچون مقابله سنت و تجدد يافته است و مى داند كه تهاجم خويش را بايد متوجه نقاطى سازد كه سنت و تجدد- به گمان او- به يكديگر مى رسند.»(۹)
ب- نگرش تاريخى:
آوينى، انقلاب ايران را در يك مسير تاريخى مى بيند و از كنار قبل و بعد آن بى تفاوت نمى گذرد و حتى ارتباطى وثيق با گذشته تاريخى آن برقرار مى كند. وى اين انقلاب را در ادامه حركت خونبار انبيا از ابتداى خلقت تا كنون براى مباره با ظالمان و اقامه عدل بر زمين و همچنين الگو گرفته از قيام خونين و تاريخ ساز ابى عبدالله الحسين(ع) مى داند كه تعبير اصحاب آخرالزمانى حسين(ع) براى بسيجيان خمينى كبير(ره) در كلمات او، به خوبى گوياى باور به اين پيوند تاريخى است. اين نگرش تا حدى است كه وى عصر حاضر را نيز با القابى مشابه صدر اسلام توصيف مى كند و بر اساس مبانى اعتقادى خود، آن را دوران جاهليت ثانى مى نامد كه با وقوع انقلاب ايران، تحول آن آغاز شده است. «... و تو اى آن كه در سال ۶۱ هجرى هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اى و اكنون در اين دوران جاهليت ثانى و عصر توبه بشريت پاى به سياره زمين نهاده اى، نوميد مشو كه تو را نيز عاشورايى است و كربلايى كه تشنه خون توست.»(۱۰)
وى همچنين معتقد است ادامه اين روند تاريخى، به فرجام خوش جهان، نابودى نظام به هم پيچيده غرب -كه با توسعه تكنولوژى حيات خويش را حفظ كرده و گسترش داده است- و پيروزى و گسترش گام به گام انقلاب اسلامى در سراسر جهان منجر خواهد شد.
ج- نگرش عرفانى:
آوينى، آنگاه كه از سيطره ظلمت و تباهى بر سياره زمين و تجلى نورى حيات بخش با وقوع انقلاب اسلامى سخن مى گويد، از منظر انسانى عارف به اين پديده مى نگرد كه بازگشت به فطرت و حقيقت وجودى انسان را در آن متجلى ديده است و حاكميت ديگرباره خدا بر سياره زمين را اميد مى كشد.
«صد ها سال از آغاز عصر غيبت كبرى گذشته است و اكنون در عميق ترين ادوار ظلمانى كفر، آنجا كه سيطره شب وسعتى تمام يافته است و ديگر تا مطلع فجر تاريخ قدمى بيش نيست، انسان بعثتى ديگرباره مى يابد و لياقت حضورپيدا مى كند. ملت مسلمان ايران اكنون آيينه اى است كه نور حق در آن جلوه كرده است و همين نور مى رود تا از مشرق وجود طلوع كند و آسمان تاريخ را به جلوه عدل بيارايد.»(۱۱)
وى، بسيجيان خمينى كبير(ره) را نيز، رهگشايان تاريخ به سوى نور و سربازان اهل ولايت الهى جبهه توحيد مى داند و آنان را سپاه نور مى خواند. او حركت انقلاب را بر خلاف جهت رنسانس، در جهت گسترش تدريجى نور در عالم مى داند و بازگشت انسان به خدا را نشانه آن قلمداد مى كند.
د- نگرش فرهنگى:
آوينى، انقلاب ايران را تحول در ارزش ها و يك تغيير عميق فرهنگى مى داند، چه در ارزشهاى جامعه اى كه انقلاب در آن رخ داد و متأثر از فضاى فرهنگى غالب جهان بود و چه جهانى كه اين انقلاب، آن را متأثر ساخت و باورها، ارزش ها و هنجارهايى كاملاً متفاوت در آن به رسميت شناخته شده بود. «انقلاب اسلامى اصولاً بيرون از عالم فرهنگى دنياى جديد وقوع يافته است و فارغ از معيارها، ارزش ها، نسبت ها و مفاهيم و اصول دنياى جديد. به همين علت است كه غربى ها انسان هايى چنين را بنيادگرا مى خوانند، چرا كه اين انقلاب از لحاظ ايجابى در امتداد سير تطور تاريخى دنياى جديد قرار ندارد.»(۱۲)
حسن ختام مقال را سخنى از سيد شهيدان اهل قلم پيرامون انقلاب امامى كه انقلاب حقيقى او را رقم زد و وى را از كامران به سيد مرتضى رساند قرار داده ايم:
«حتى اگر هيچ برهان ديگرى در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامى- و بهتر بگويم، بعثت تاريخى انسان در وجود مردى چون حضرت امام خمينى(ره)- براى من كافى بود تا باور كنم كه عصر تمدن غرب سپرى شده است و تا آن وضع موعود كه انسان در انتظار اوست فاصله اى چندان باقى نمانده است. حقيقت دين را بايد نه در عوالم انتزاعى كه در وجود انسان هايى جست كه به خليفه اللهى مبعوث شده اند. فصل الخطاب با انسان كامل است و لا غير.»(۱۳)
پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |