ايمان مشعل چيان
از تهران تا وين فاصله كم نيست اما پيمودن اين راه براى مردى كه به قول خودش «آرمان» داشت كار دشوارى نبود، چنان كه فارغ التحصيلى رشته هاى معمارى در دانشگاه فنى وين، كارگردانى سينما و تلويزيون و طراحى صحنه از دانشكده سينمايى آكادمى دولتى موسيقى و هنرهاى نمايشى وين در اتريش. اما از همان جا بود كه قدم در مسير پر پيچ خمى به نام«سينماى مستند» گذاشت و اكنون پس از ۵۰ سال، با كارنامه نويسندگى و كارگردانى بيش از ۹۰ فيلم مستند و آموزشى، تدريس رشته سينما در دانشكده هنرهاى دراماتيك و همچنين عضو هيأت داوران جشنواره هاى بين المللى فيلم هاى آموزشى كودكان و نوجوانان تهران، سازمان يونسكو در جشنواره بين المللى فيلم هاى كوتاه كراكو ـ لهستان و جشنواره بين المللى مستند تورنتوى ايتاليا وارد ششمين دهه از زندگى حرفه اى خود مى شود. فيلم هايى چون «ايران، سرزمين اديان» و «ريتم» از جمله آثارى است كه در همان ابتداى راه، نام او را بر سر زبان ها انداخت.
در سال ۵۲ از معمارى بيشتر دوره هاى تاريخى ايران، از معمارى هخامنشى و ساسانى تا معمارى دوره اوليه اسلامى، ايلخانى، تيمورى و صفويه، فيلم مستند( و هنرى و كوتاه) مى سازد و اين آثار او را تا قله هاى سينماى مستند سوق مى دهد. «همراه باد در دل تنهايى كوير» از شاخص ترين آثار او محسوب مى شود كه جوايز بسيارى را از جشنواره هاى مختلف براى او به ارمغان آورد . او براى اين فيلم۳ سال در دل كويرهاى ايران به تحقيق و تفحص پرداخت و سرانجام اثرى به ياد ماندنى از خود به جاى گذاشت.
هم كلام شدن با «منوچهر طياب»، پيش از آن كه شكل گفت وگو با يك مستندساز كهنه كار و حرفه اى را داشته باشد، گفت و گو با مردى است كه نيم قرن از عمر خود را در عرصه فرهنگ اين مملكت هزينه كرده و از اين بابت به خود مى بالد. مستند «درياى پارس» آخرين اثر طياب در جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر به نمايش در آمد. فيلمى كه۳ سال براى ساختن آن زمان صرف شد تا حاشيه خليج فارس از غربى ترين نقطه تا شرقى ترين نقطه آن، از زواياى گوناگون بررسى شود وسرانجام نامزد دريافت سيمرغ بلورين بخش تحقيق و پژوهش سينماى مستند نيز شد.
چه طور شد پس از سال ها كار با دوربين فيلمبردارى، اين بار پشت دوربين ديجيتال قرار گرفتيد؟ هرچند تجربه موفقى هم از آب در آمد.
البته اين نخستين تجربه نبود. من قبلاً براى دانشگاه كلمبيا در آمريكا با دوربين ديجيتال كار كرده بودم. منتها كارهاى آنجا بيشتر كارهايى تحقيقى بود و چون ايده آنها براى خودم نبود و سفارشى انجام مى شد، آنها را جزو كارهاى خودم به حساب نمى آورم. اما حق با شماست. كارهاى من بيشتر با دوربين فيلمبردارى بود. اما ما كه از يك نسل قديمى فيلمساز هستيم به طور كلى با اين دوربين ها كنار نمى آييم و اين به هيچ وجه عاقلانه نيست. اين دوربين ها امكانات ويژه اى در اختيار ما قرار مى دهند. نخستين تجربه من با دوربين ديجيتال برمى گردد به ۳ كار قبلى ام كه درباره نقاشى ايرانى ساخته شد. اما چرا براى اين فيلم ما دوربين ديجيتال را انتخاب كرديم؟ ما با شركت هاى آلمانى تماس گرفتيم و از آنها خواستيم تا به ما براى انتخاب نوع دوربينى كه به راحتى بتوان تصوير آن را روى نگاتيو كشيد، كمك كنند. آنها دوربينى را به ما معرفى كردند كه مانند دوربين فيلمبردارى، فريم به فريم تصويربردارى مى كرد. علاوه بر اين كه تصويربردار ما كاملاً به كار با اين دوربين ها آشنا بود. اما مهمترين دليل من براى استفاده از اين دوربين برمى گشت به تحقيقم روى فيلمنامه اين كار. در زمان تحقيق احساس كردم اين داستان ها بايد از طريق رايانه درست شود. با نگاتيو مشكلات چند برابر مى شد.
سوژه تا چه اندازه ايجاب مى كرد فيلم با دوربين ديجيتال كار شود؟
اين فيلم بر اساس كتاب ساخته شده است. يعنى من اول كتاب را نوشتم و چون در قسمت هاى مختلف اين كتاب بر بال خيال پروازكردم براى همين مى خواستم در فيلم هم تصاوير من آزاد باشد تا آن خيالپردازى كتاب از كار در بيايد. هر چند كار با دوربين ديجيتال اين امكان را به شما مى دهد كه ديگر نگران خرج و مخارج به هدر رفتن فيلم نباشيد و دست شما را براى گرفتن راش هاى فراوان باز مى گذارد اما من همان قدر حساب شده با اين دوربين كار مى كردم كه با دوربين فيلمبردارى. صحنه به صحنه من دقيق طراحى مى شود. در نهايت هم يك يا دو برداشت بيشتر نمى گيرم. صحنه اضافى نگرفتم. براى داشتن نورمناسب، رأس ساعت هاى معين تصويربردارى مى كرديم و به طوركلى شرايط كار سر صحنه براى من چندان تفاوتى با دوربين فيلمبردارى نداشت. علاوه بر اين كه اينجا بايد مراقب كنتراست ها نيز مى بوديم چون اين دوربين ها قابليت دوربين فيلمبردارى را در اين زمينه نداشت. عمق ميدان و لنزهايى هم كه در اين دوربينها استفاده مى شود مشكل ديگر ما بود. به هر صورت كار با اين دوربين ها علاوه بر امكاناتى كه به دست مى دهند، كاستى هايى هم دارند.
انتخاب قالب سفرنامه براى روايت داستان نيز به شيوه نگارش كتاب برمى گردد؟
بله. كتابى كه من نوشته بودم به شكل يك سفرنامه بود. سفرنامه اى كه در خلال سفرهاى مختلف و متعدد من به خليج فارس شكل گرفته بود. فيلمنامه من داستان آدمى است كه نه مى خواهد تاريخ بگويد نه جغرافى، بلكه خودش در آنجا حضور دارد و سفر مى كند. نوع ادبياتى را نيز كه انتخاب كردم، ادبياتى كاملاً تصويرى است. آن خودش فيلمنامه اى است كه به فيلم شدن نيازى ندارد. پس طبيعى بود من فرم سفرنامه را براى اين فيلم انتخاب كنم.
اين تحقيقى بودن كار را تحت تأثير قرار نداده است؟ چون به هر صورت اين قالبى است كه براى جذابيت اثر انتخاب شده، حال آن كه مستند شما قرار است حجم زيادى از اطلاعات را منتقل كند.
بله. اما شما اين را هم در نظر بگيريد كه فيلم حجم زيادى اطلاعات تصويرى و گفتارى را باخود حمل مى كند. درست است كه شما گذرا با مسائل برخورد مى كنيد اما من هم همزمان، اطلاعات را به شما مى دهم. يك مسأله را نيز بايد در نظر گرفت و آن اين كه در نهايت تماشاچى عام ما كسى است كه دوست دارد يك فيلم زيبا ببيند و هيچ حوصله مسائل تحقيقى را ندارد. ما بايد اطلاعات را به او تحميل كنيم. ما فيلم رابراى يك عده محقق نمى سازيم. ما قصد داريم درلواى اين كار مقدار زيادى اطلاعات بدهيم، علاوه بر اين كه سعى مى كنيم و دوست داريم تماشاچى ما با صحنه هاى متنوعى روبرو شود تا اين راه را با ما بيايد و خسته نشود. اين را هم به ياد داشته باشيد يك فيلم نمى تواند صدها ورق نوشته و كتاب را كه به عنوان تحقيق درباره يك سوژه نوشته شده در خود جاى دهد. فيلم مستند تنها راههايى به تماشاچى علاقه مند نشان مى دهد كه برود و تحقيق و مطالعه كند. به نظر من بايد مطالبى در فيلم جاى گيرد كه به قول معروف لب مطلب باشد و تماشاچى را هشيار كند كه چنين چيزهايى وجود دارد. من وقتى درباره ابن بطوطه حرف مى زنم مى دانم اين خود چند كتاب است. يا اگر در فيلم تنها از اقتصاد يا تاريخ حرف مى زدم آيا كسى فكر مى كرد گوشه اى از اين دريا، جنگلى وجود دارد به اسم «جنگل درختان حرا»؟ اين به ما فرصت مى دهد نظر تماشاچى را به گوشه اى ديگر جلب كنيم. بيان كامل هر گوشه اى از اين فيلم به يك سريال نياز دارد. اما هدف اين نبود. هدف اين بود كه در يك فيلم به جهان نشان دهيم چه مسائلى در خليج فارس هست؛ از تاريخ گرفته تا جغرافيا، اقتصاد، فرهنگ و زندگى ساكنانش. مى خواستيم بگوييم خليج فارس تنها ناوهاى آمريكايى كه در آنها رفت و آمد مى كنند يا ساختمان هاى سربه فلك كشيده كويت و عربستان و امارات نيست.
پس خلاف تصورى كه مستندسازان در ايران دارند و فيلم هايشان را بيشتر براى مخاطب خاص مى سازند شما براى مخاطب عام فيلم ساخته ايد؟
سينماى مستند سيال است. شما هر طور كه بخواهيد مى توانيد در آن فيلم بسازيد و عمل كنيد. زمانى كه من درباره معمارى فيلم مى سازم مى توانم از ابعاد گوناگون آن را بررسى كنم. مى توانم درباره فضاهاى آن فيلم بسازم كه به هيچ نوع گفتارى هم نياز نداشته باشد و حركت دوربين همه چيز را بگويد. مى توانم بنا را از نظر مصالح بررسى كنم و بگويم مثلاً درساخت اين بنا، كاشى به كار رفته يا آجر؟ هم اين كه مى توانم نقشه اين بنا را موضوع صحبت قرار دهم. اين بسته به نظر شماست كه كدام يك را براى فيلمتان انتخاب مى كنيد.
اگر انسجام سوژه تا اين اندازه مهم است پس چرا در «درياى پارس» اين انسجام تحليل رفته است؟
به دليل اين كه كاربردش متفاوت است. من وقتى يك فيلم مى سازم كه در آن پر از نقشه است و خيلى تخصصى درباره آن حرف مى زنم، مى دانم كه كاربردش تنها در دانشگاههاى معماريست. اما آنجا كه براى همگان مى خواهم بگويم مسجد جامع چه معمارى زيبايى دارد ، به دنبال آن نوع طرز تلقى نخواهم رفت. چون اين جا مى خواهم اطلاعات به افرادى بدهم كه هيچ نوع تخصصى در اين زمينه خاص ندارند. اين فيلم هم همين حالت را دارد. اطلاعات گسترده اى را در تمام زمينه ها درباره درياى پارس به تماشاچى مى دهد. اين فيلم در واقع كارت ويزيتى است براى افراد كه پس از اين بروند و كار را در هر يك از اين زمينه ها ادامه دهند. ولى من نمى توانم در اين كار تنها از يك بخش صحبت كنم. علاوه بر اين كه ما به عنوان يك ايرانى وقتى كار را مى بينيم ممكن است بگوييم كار كمى پراكنده است. اما وقتى فيلم را خارجى ها مى بينند، مى گويند ما فكر مى كرديم خليج فارس يعنى دوبى و كويت و نفت. تمركز من بيشتر روى جنبه انسانى خليج فارس بود؛ هر جا كه انسان زندگى مى كرد و هر جا كه انسان از خود اثرى به جا گذاشته بود.
انتخاب شهرها در سفرنامه چه معيارى داشت؟
به دليل اين كه اين شهرها در تاريخ يك معنا و مفهومى دارند و بعد اين كه نقاط مهم اين ناحيه به شمار مى روند. وقتى ما از «سيراف» حرف مى زنيم بايد بدانيم چند صد سال بزرگترين بندر تاريخى خليج فارس بوده و بعد جاى خودش را به خارك و آن هم بعد به كيش داده است. بايد بدانيم وقتى از «سيراف» حرف مى زنيم، از تمام تاريخ دريانوردى ايران حرف مى زنيم. در «سيراف» است كه انسان هاى پيشين زندگى مى كردند و آن گورها وجود دارد.
جنبه تاريخى براى انتخاب شما اولويت داشت يا فرهنگ مردم؟ چون در بعضى شهرها تنها به آداب و رسوم مردم و نحوه زندگى ساكنان آن نزديك مى شويد و سعى مى كنيد تنها تصويرى از آنها داشته باشيد.
ببينيد، فرهنگ حاشيه خليج به ۳ قسمت تقسيم مى شود. اول ناحيه اى است كه از سمت آبادان و خرمشهر وارد مى شويد و بيشتر فرهنگ مردم آنجا نزديك به مردم عراق است. به يك باره از نزديك بوشهر فرهنگ ديگرى درست مى شود كه تا بندر عباس ادامه پيدا مى كند و از آنجا به بعد جاى خود را به فرهنگ بلوچ مى دهد. حال در هر نقطه از اين ۳ قسمت بايستيد، فرهنگ تغييرى نمى كند. مگر در نقاط مرزى كه از آنها نام بردم. آنجاست كه من به فرهنگ اشاره مى كنم. مثلاً فرهنگ و آداب و رسوم مردم ديلم با بندر گناوه كه نزديك يكديگرند فرقى ندارد. اما وقتى مى رسيم به نواحى كه بيشتر بردگان آفريقايى در آنجا سكنى گزيده اند، فرهنگ تغيير پيدا مى كند و قابل بررسى مى شود. آنجاست كه درباره مسائل فرهنگى حرف زده ام. جاى ديگر جنبه تاريخى اهميت پيدا كرده است. جاى ديگر سياست. علاوه بر اين كه من خود مى گويم اين فيلم حرف آخر خليج فارس را نزده است. كسى هم نبايد اين توقع را از من داشته باشد. ولى مى گويد در خليج فارس چه مسائلى هست.
در واقع به موضوع هاى مهم و گل درشت آن اشاره مى كند.
اگر شما برويد و درباره آن مطالعه كنيد مى بينيد. ما فيلم مستند را براى تفريح مردم نمى سازيم. در عين حال كه براى مخاطب عام كار مى كنيم. البته عام هم تعريف خود را دارد. او مى خواهد بيايد آنجا ببيند اين چيست؟ اين پيش زمينه را در فيلم مستند به او مى دهيم كه اگر در فلان جا اسمى از «ميرمهناى ريگى» شنيد، با سابقه اى كه اين فيلم در ذهن او گذاشته، برود و بخواند. يا دزدان دريايى در خليج فارس همين طور. به نظر من در تعريف سينماى مستند آنجا كه مى گويد «تفسير خلاق واقعيت»، يعنى هر چيزى را كه تو به صورت شخصى برداشت مى كنى، اجازه خلقش را به تو بدهد. چيزى نيست كه بگوييم يك كار مهندسى و خط كشى شده است و نامش شده سينماى مستند. علاوه بر اين كه هر كسى هم سبك خودش را در اين سينما دارد. من يك سبكى براى خودم پيدا كردم و همان طور فيلم مى سازم.
نمى خواهم بگويم اين كار خلاف آثار قبلى شماست، اما انسجام روى سوژه در كارهاى قبلى شما بيشتر بوده. نمونه اش هم آثار معمارى شماست كه سوژه و حواشى آن بسيار متمركز و منسجم بوده است.
چرا همراه باد در «دل تنهايى كوير» را مثال نمى زنيد كه همين قدر گسترده است؟ آنجايى كه لازم است گريز مى زنم به عنوان مثال به دوره زنديه. وقتى به حمام فين مى روم درباره قتل اميركبير حرف مى زنم. به كاشان كه مى رسم مراسم قالى شويان را بررسى مى كنم كه يك نماد مذهبى است. اين كارى است كه من كرده ام. شايد يك نفر ديگر، جور ديگرى اين را بسازد. دستور العملى براى آن وجود ندارد. دستورى كه بگويد چون سينماى مستند اين را مى گويد تو اشتباه كردى. يا اين كه چون منوچهر طياب يك سرى فيلم ساخته با آن سبك و سياق، حالا تا ابد بايد همان طورفيلم بسازد. نه، اين بار يك آدم جديد شده و اين طور فكر مى كند.
تفاوت ديگرى كه در اين كار و آثار قبلى شما وجود دارد، عنصر تدوين و حركت دوربين است. در اين كار نماها كوتاه، دوربين در بيشتر نماها ثابت و ضرباهنگ فيلم روى دوش تدوين نماها گذاشته شده بود.
وقتى شما از حركت دوربين استفاده مى كنيد، يك ريتم بيرونى ايجاد كرده ايد. من سعى كردم در اين فيلم ريتم ها خيلى درونى تر باشد. مى خواهم دوربين زياد نقشى بازى نكند. ضمن اين كه شما اين را مقايسه كنيد با بعضى فيلم هاى من كه دوربين بسيار پر تحرك است. آنجا قصد داشتم ريتم بيرونى را تشديد كنم. در اين فيلم هم سعى كردم در جاهايى كه زندگى امروزى به نمايش در مى آيد ريتم ها همه مقطع باشد و به عوض در جاهايى كه زندگى سنتى و بومى را به نشان مى دهد، ريتم آرامى داشته باشد.
اين سؤال را از اين بابت مى پرسم چون انتخاب زبان گزارشى بويژه به شكل سفرنامه، ايجاب مى كرد نماها كش دار تر و بيشتر از زاويه ديد او باشد.
اگر يادتان باشد در چند نماى فيلم خود به خود احساس مى شود فردى در حال عكس گرفتن است.
بله در چند نما حتى عكاس جلوى دوربين هم مى آيد.
يعنى قاعدتاً راوى من بايد يك عكاس باشد. او اين تصاوير رابراى سفرنامه اش ضبط مى كند. حضور او بى دليل نيست. اما از طرف ديگر دقت كنيد در مستندهايى كه من از معمارى ساخته ام. در آنجا دوربين من پيوسته در حال حركت است. چون اين تنها راه نشان دادن آن فضاست.
به رابطه فرم و محتوا اشاره مى كنيد؟ شما به «فرم گرايى» در آثارتان مشهور هستيد.
بله. شما نمى توانيد فرم بسازيد. اول بايد ببينيد چه مى خواهيد بگوييد، محتوا چه هست؟ و بعد فرم را بسازيد. در فيلم آن جا كه به مراسم زار مى رسيم دوربين من سر گيجه مى گيرد. چون شما هم اگر در آن مراسم باشيد، پس از مدتى سرگيجه خواهيد گرفت. در فيلم «ايران سرزمين اديان»، دوربين من در ميان سينه زنان حركت مى كند. اما اينجا در مراسم سينه زنى جنوبى ها، دوربين من از بالا، بدون اين كه وارد جمعيت بشود حلقه هاى سينه زنى آن ها را نشان مى دهد. چون اينجا براى من دايره ها زيبايى دارد. اين كه مثل چرخ دنده هاى يك ساعت گرد هم مى چرخند. از بالا نشان مى دهم كه ببينيد چقدر اين حركات تنظيم شده است.
اما چيزى كه در عمده آثار شما وجود دارد يك حس ناسيوناليستى است. اين كه ايران در محور مستندهاى شما قرار دارد...
من آدمى هستم مثل «پوپ». او يك آمريكايى است كه به ايران آمده، با فرهنگ ما عجين شده، كتاب نوشته و در آخرش هم آرزو كرده در كنار زاينده رود دفن شود. من هم نه اين كه ايرانى هستم، به دليل اين كه نسبت به تاريخ و فرهنگ ايران اطلاعات كافى دارم. من كسى هستم كه ۵۰ سال ازعمرم را دراين راه گذاشتم.
به اعتقاد من اين ويژگى بدى نيست.
ببينيد فيلم هاى من درباره فرهنگ اين مملكت است. يكى از راههاى اشاعه فرهنگ رساندن اطلاعات به مردم است. البته دوست داشتن و علاقه به يك منطقه اى و انسان هايى خاص مشكلى ندارد. من با اين قضيه هيچ مشكلى ندارم. به اضافه اين كه در يك دوره اى همه ما را جهان وطنى كردند. به دليل اين كه تمام نيروى خلاقه ملى ما را يك جورى بدزدند. امروز وقتى در جاهاى ديگر دنيا، كوچكترين چيزى گفته شود كه به تريج قباى ملتى برمى خورد، چنان در مقابلت قد علم مى كنند كه بيا و ببين. ما چرا حداقل اين عرق را نداشته باشيم كه دريك مملكتى با اين فرهنگ كهن، از مملكت مان حرف بزنيم؟ اين چيزى طبيعى است. اما هم اكنون اين به اين معنى نيست كه من حتماً ملى گرا هستم. اين به اين دليل است كه من ۵۰ سال عمرم را صرف فرهنگ در اين مملكت كرده ام. من اين عرق را نسبت به اتريش هم دارم. به اين دليل كه اطلاعاتم درباره اين مملكت هم زياد است.
به نظر شما «بى طرفى» شرط لازم براى يك مستندساز هست يا نيست؟
يعنى آنچه را كه به عنوان استعمار در اين ناحيه اتفاق افتاده و تمام بدبختى اين منطقه از آن شعله مى گيرد ناديده بگيرم؟ در جايى كه من وقتى دبستان مى رفتم نفت اين مملكت را به ثمن بخس مى بردند، ما اجازه نداشتيم حتى در مدارسمان بخارى نفتى داشته باشيم . از زغال سنگ استفاده مى كرديم. من بايد درباره اين چه بگويم؟ حال بايد بگويم اين را انگليسى ها نبردند؟ من حقايق آن منطقه را مى گويم. مى خواهم بدانم شما اگر به چيزى علاقه مند باشيد چگونه آن را بيان مى كنيد؟ هر چه قدر هم كه بخواهيد بى طرف باشيد. شما به عنوان يك فيلمساز چه طور مى توانيد بى تفاوت باشيد، به خصوص زمانى كه با انسان ها طرف هستيد؟
اما همان طور كه گفتيد بيشتر قريب به اتفاق آثار شما با محوريت تاريخ و فرهنگ ايران ساخته شده، چه طور است در طول تمام اين سال ها مستند اجتماعى يا مثلاً سياسى را تجربه نكرده ايد؟
من معتقدم فيلم هايى كه تاريخ روز دارند هيچ يك براى فرهنگ مملكت كارى نخواهند كرد. اين ها همه فراموش مى شوند. آنچه باقى مى ماند آثارى است كه اطلاع رسانى دقيق پيرامون فرهنگ در آن صورت گرفته. آنها به عنوان سند باقى مى مانند اما خيلى زود از ياد مى روند. من معتقدم تك تك اين فيلم ها خود سندند. علاوه بر اين كه اسنادى را نشان مى دهند، خودشان به شكل سند در مى آيند؛ چه خوب، چه بد.