چهارشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۲ ربيع الاول ۱۴۲۸
Wed, Apr 11, 2007
ميراث فرهنگى
۳۶۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ميراث فرهنگى
قرآن
هفته عكس (قاب عكس)
رودررو
سلامت
ورزنه
شهر يادمان هاى كهن تاريخى
284511.jpg
مهسا جزينى
ورزنه شهر تاريخ است، پايان زنده رود (آخرين آبادانى و بهره بردارى انسانى از رودخانه و سپس تالاب )، شهر زنان چادر سفيد، شهر شن ها و ماسه ها، شهر همان پيرمرد صد ساله و كودك هفت ساله اش.
آيا مى دانيد در سالهاى اخير بر سر كردن چادر سفيد در سطح فراگير تنها در شهر ورزنه مرسوم است؟
همين موضوع موجب شده رنگ سفيد جاذبه خاص خود را در ورزنه پيدا كند و هر كس كه وارد اين شهر مى شود نخستين سؤالى كه براى او پيش مى آيد چادر سفيد زنان است. دراين باره دلايل چندى عنوان مى شود. مى گويند اين نشان قومى است كه ريشه در تاريخ چند هزار ساله دارد و به سلامت از دل تاريخ بيرون آمده است. در ورزنه زنان و دختران بر پايه روش نياكان خود چادر سفيد بر تن مى كنند. گفته مى شود پوشيدن لباس سفيد رنگ، يادگار دوران بسيار دور است. گروهى هم اعتقاد دارند كه شرايط آب و هوايى منطقه و شغل كرباس بافى و كشت و كار پنبه و در دسترس نبودن پارچه هاى شهرى موجب پوشيدن لباس سفيد رنگ شده است كه خودشان از تبديل پنبه به نخ مى بافتند. متأسفانه در سال هاى گذشته به علت افزايش ارتباطات و رنگ باختن خرده فرهنگ ها اين رسم ديرين نيزدر شرف انقراض است و متأسفانه مانند بسيارى از سنت هاى نيكويى كه از نياكانمان برجاى مانده در حال از بين رفتن است. زنان و دختران جوان از الگوهاى شهرى پيروى كرده و چادر سياه بر سر مى كنند.
با اين حال رضا خليلى دبير تشكل دوستداران شهر ورزنه مى گويد در يك سال گذشته با اقدام هاى فرهنگى كه انجام شده مانند برگزارى جشنواره زنان چادر سفيد روند نزولى سر كردن چادر سفيد تقريباً متوقف شده تا آنجا كه به گفته او هم اكنون به همان ميزان كه زنان از چادر سياه استفاده مى كنند چادر سفيد هم بر سر مى كنند. اكنون بيشتر زنان مسن تر شهر ورزنه از چادر سفيد استفاده مى كنند و دختران جوان تمايل بيشترى به رنگ سياه دارند .اين در حالى است كه به گفته خليلى رنگ سفيد از همه نظر مورد تأييد اسلام و بهداشـت است و از نظر روان شناسى رنگ شادى است كه از هزاران سال پيش مورد استقبال مردم بوده است.
به اين شهر با توجه به نوع پوشش زنان با القابى مانند شهر ملائكه، شهر رؤيايى و ... انسان رابه ياد وحدت و انسجام و يك رنگى هنگام انجام مناسك حج مى اندازد. ورزنه به معناى واقعى، شهرى با جاذبه هاى تاريخى وطبيعى است. هم تمامى عناصر تاريخى و سنتى مانند قلعه ها، كبوترخانه ها، مسجد جامع، پل، آسياب ها، آب انبار و خانه هاى تاريخى را در خود دارد و هم يكى از مهم ترين جاذبه طبيعى استان، يعنى تالاب گاو خونى، در انتهاى چند كيلومترى آن واقع شده است.
مسجد جامع ورزنه
اهالى شهر ورزنه در گذشته هاى دور خانه هاى خود را گرداگرد مسجد جامع بنا مى كردند به طورى كه در نقشه ها مشاهده مى شود مسجد جامع تقريباً در ميان كاربرى هاى مسكونى قرار دارد. از آثارى كه بدست آمده مشخص مى شود بناى اوليه مسجد جامع شهر بر روى بقاياى يك آتشكده بوده است كه تاريخ آن به زمان ساسانيان بر مى گردد، اما معمارى مسجد جامع به صورت كنونى آن به زمان تيموريان، حدود ۵۰۰ سال پيش برمى گردد .مى توان از روى كاشى كارى هاى محراب و سردر مسجد جامع به خوبى اين مطلب را دريافت. در دوره هاى بعد تعميراتى در آن صورت گرفته است.
نقشه بناى مسجد به صورت دو ايوانه داراى سردر، هشتى بزرگ گنبددار، ايوان هاى شمالى و جنوبى، رواق هاى آجرى اطراف صحن و شبستان هاى شرقى و غربى است. بنا با كاشى هاى نفيس معرق و كتيبه هاى زيبايى تزئين شده است. بر ديوار ضلع درگاه، يك اسپر بزرگ كاشى معرق ديده مى شود.
پل قديم ورزنه
پل قديم يادآور يافته هاى فنى و معمارى آنان در عمران منطقه و ايجاد ارتباط ميان حال و گذشته است.بروز حوادث طبيعى و فرسايش، در قرن هاى متمادى خساراتى را به اين پل وارد و آن را به مخروبه اى بدل كرده است. ساختمان استوار و بدنه پاى اين پل با پايه هاى توپر از لحاظ ايستادگى در برابر شدت عوامل طبيعى از ارتعاش بى وقفه ناشى از ضربه هاى مستمر و پياپى امواج پر تلاطم آب رودخانه زاينده رود در فصل هاى پر آبى و طغيان گرفته تا بارش هاى هر چند كم و گرما و سرما در قرن ها و اعصار توانسته است تاكنون باقى بماند.
اين پل با آجر ساخته شده و داراى ۱۰ چشمه است . بناى پل بسيار قديم و مربوط به دوره ديلميان و سلجوقيان است ولى مردم آن را به سيف اله اردكانى نسبت مى دهند. اما گويا ۳چشمه آن را به طول ۱۹متر مردم سخت كوش ورزنه در ۱۴۰ سال پيش ساخته و به آن افزوده اند و هم اكنون جزو آثار باستانى است كه تردد روى آن انجام نمى شود.
آب انبارها
از ويژگى هاى مناطق صحرايى و كويرى و دشت هاى پهناور و خشك مخازن سر پوشيده اى با ظرفيت هاى قابل ملاحظه اى براى ذخيره آب مورد نياز مردم دهات و قصبات است .در سطح جلگه رويدشت ميزان بارندگى ها، سالانه در حدود ۸۰ ميليمتر و بسيار ناچيز است، به همين رو تأمين آب اهميت والايى براى روستائيان دارد، از اين رو از روزگاران باستان در بيشتر روستاها آب انبارهايى ساخته شده كه برخى از آنها هنوز هم موجود است. قديم ترين آب انبارها در شرق اصفهان در كاشان و آب انبارهاى كوى كوشك صفى ۱۰۳۷ هجرى ساخته شده است كه براى جلو گيرى از آلودگى آب ها در انبارها، شيوه خنك كردن آن استفاده از بادگيرها بوده و براى هرآب انبار يك تا چهار برج خنك كننده بادگيرى مى ساخته اند.
تأمين آب آب انبارهاى ورزنه در موقع طغيان آب زاينده رودانجام مى گرفته و آب مورد نياز ۶ ماهه آن را تأمين مى كرده است، ولى بقيه روستاها، آب آب انبارها را از راه قنات ها تأمين مى كرده اند. در ورزنه نزديك به ۷ آب انبار وجود داشته كه امروزه ۳ آب انبار حاج محمد جعفر، آب انبار مسجد جامع و آب انبار حاج ميرزا موجود است و بقيه تخريب شده اند.
بادگيرها
در مورد بادگيرها نيز بايد گفت در ساختمان هاى سنتى ورزنه كه بيشتر يادآور ابنيه و اماكن شهر يزد و پيرامون آن است، بادگير به منزله خنك كننده طبيعى به شمار مى رود. اين بادگيرها از خشت و گل و چوب برفراز اتاق هاى گنبدى شكل و آب انبارها ساخته مى شده اند.بادگير منازل رو به شمال يا به اصطلاح محلى، رو به كوهستان ساخته مى شد تا اغلب اوقات در سايه باشد و شيارهاى بادگير بادهاى خنكى را دريافت كند.چشم انداز بادگيرها در اقليم صحرايى هر چند هنر معمارى را نمايان مى سازد، ولى ضرورت آن را در مناطق كويرى تأييد مى كند. بادگيرها در ساختمان هاى سنتى ورزنه به منزله خنك كننده طبيعى مساكن قديمى است كه بر روى گنبد خانه ها كه به طاق و چشمه مشهور است ساخته مى شده است.
ساخت بادگير ها بسيار جالب و استادانه است و با شرايط اقليمى خشك و كويرى منطقه سازگارى دارد. در چند سال گذشته با گسترش موج نوسازى و شيوه هاى نوين كه با معمارى گذشته تفاوت فراوان دارد و با شرايط اقليمى كوير ناسازگار است و بيشتر امروزه جنبه تزئينى ساختمان مورد توجه است و در خانه ها از پنجره هاى كم شيشه و چوبى قديم كمتر نشانى يافت مى شود و اگر امروزه بادگيرى ساخته مى شود يادگارى و تزئينى از واقعيت گذشته است كه نشانگر مبارزه انسان با طبيعت خشك و نامساعد پيرامونش را بازگو مى كند، از بادگيرهاى قديمى و سنتى ورزنه در اثر اجراى طرح هادى روانبخشى، جز چند بادگير بقيه تخريب شده است.
آسياب هاى آبى
در گذشته مردم ورزنه براى آرد كردن گندم و جو به شيوه هاى مختلفى عمل مى كردند، برخى با استفاده از سنگ دايره وار پهن و مسطح كه يكى از آنها ثابت و ديگرى متحرك بود گندم ها را آسياب مى كردند و برخى ديگر اقدام به ساخت آسياب هاى آبى در كنار بندهاى آب نزديك ورزنه مى نمودند كه آثار چند نمونه از اين آسياب هاى آبى در كنار رودخانه وجود دارد مانند باقى مانده آسياب هاى حاج عزيز و حاج ميرزا در غرب و شرق ورزنه.
ورزنه شهرى محصور در قلعه 
در گذشته دور تا دور شهر ورزنه، به مانند قلعه بزرگ و به صورت ارگ، ديوارهاى بلندى كشيده شده بود و مردم، تنها حق عبور از دروازه هاى شهر را داشتند. خندق گرداگرد و بيرونى شهر حتى تا ۳۰ سال گذشته نيز موجود بود كه كم كم با توسعه شهر با خاك پر شد. امروزه جاى ديوارهاى بلند و قلعه هاى مستحكم در بافت قديمى ورزنه را خيابان دايره وار دكتر بهشتى گرفته است.
قلعه ديزى، قلعه پچويز، قلعه گوشت (چشت)، قلعه شاخ كنار و شاخ ميان در نزديكى تالاب گاوخونى ازقلعه هاى شهر ورزنه است.
كبوتر خانه ها
در ورزنه نيز شمار زيادى كبوتر خانه وجود داشت كه اكنون تعدادشان انگشت شمار است و استفاده اى از آنها نمى شود. در ورزنه از اين كبوترخانه ها و برج هاى بالاى آن چندين استفاده مى شد. از آنجايى كه اين كبوترخانه ها بيشتر در مزارع واقع شده است، مى توان به اين نكته پى برد كه در گذشته از فضله كبوتر به عنوان كود استفاده مى كردند. بدين منظور ساختمان درونى كبوتر خانه ها را شبيه كندوى زنبور عسل درست مى كردند تا كبوتران در آنجا زندگى كنند و غذاى خود را از مزارع اطراف تأمين كنند و از طرف ديگر كشاورزان نيز هر چند وقت يكبار فضولات آنها را جمع آورى مى كردند. يكى ديگر از موارد استفاده برج ها و كبوتر خانه ها وقتى بود كه امنيت وجود نداشت و دزدان و راهزنان به روستاها و مزارع دستبرد مى زدند و محصولات كشاورزان را غارت مى كردند و در چنين مواقعى عده اى از روستائيان در داخل برج ها به نگهبانى مى پرداختند.
در منطقه رويدشت بيشترين كبوتر خانه موجود كه شمارى از آنها به كلى مخروبه و شمارى نيمه ويران است در روستاى اژيه ديده مى شود و متأسفانه از تمام كبوتر خانه هاى شهر ورزنه تنها يك كبوتر خانه باقى مانده است.
رباط ها و كاروانسراها
در ورزنه يكى از مهم ترين و آخرين آثار كاروانسراهاى قديم، رباطى روبروى در شمالى مسجد واقع بود كه چند سال پيش آن هم از بين رفت.
اين رباط را به محمد على بيك نسبت مى دهند كه احتمال دارد از ساخته هاى محب على بيك،لله شاه صفوى بوده باشد. و اشتباهاً محمد على بيك گويند، رباط از آجر ساخته شده كه محل استراحت مسافران آن روزگار بوده است.
بناهاى ورزنه
در ورزنه مى توان انوع گونه گونى از معمارى خانه ها و بناها را مشاهده كرد. بناهاى قلعه اى و گنبدى. بناهاى قلعه اى با برج ها و ديوارهاى حفاظتى كه يادگار دوران هاى قديم بوده و امروزه گسترش و توسعه روستا، پا را از مساكن فراتر گذارده كه نمونه هايى از اين قلعه ها در ورزنه، فارفان، قورتان، و شريف آباد و ... به چشم مى خورد. اما بيشتر خانه هاى قديمى را مساكن گنبدى تشكيل مى دهد. اين مساكن داراى درهاى كوتاه و سقف هاى بلند هلالى است و بر روى برخى از اين گنبدها بادگيرهاى زيبايى ساخته شده است. گسترش اين نوع مساكن بيش از ۸۰ درصد خانه هاى مسكونى را تشكيل مى دهد ولى هرچه به طرف شرق نزديك مى شويم، تراكم آنها بيشتر مى شود، بطورى كه در بافت قديم (ورزنه)اين تراكم شدت مى يابد، ولى امروز با نفوذ معمارى شهرى به اين شهر و تقويت مالى روستائيان از شمار اين گونه مساكن كاسته شده و ناهماهنگى آشكارى ميان معمارى شهرى و سنتى به وجود آمده است.
سبك معمارى خانه هاى سنتى ورزنه صرف نظر از اختلافاتى كه شرايط اقليمى در شكل ظاهرى آنها به وجود آورده تقريباً بيشتر آنها به ساده ترين سبك معمارى ممكن ساخته شده و در ازاى قرن ها تغييرات چندانى در آنها به وجود نيامده است. خانه ها داراى يك چهار ديوارى مسقف است به حدى كه بتواند ساكنان آن را از سرماى زمستانى و گرماى تابستانى اقليم صحرايى درامان بدارد، از اين رو چون زندگى روستايى متكى به كشاورزى و دامدارى است ،بنابراين گسترش و تكامل منازل براى رفع نيازمنديهاى زندگى بود و ايجاد پناهگاه دام و انبار علوفه نيز به آن افزوده شده است.
فضاهاى معمارى در مساكن ورزنه متفاوت است، در ورودى برخى از مساكن به حياط باز مى شود و اطاق هاى همكف در يك يا چند حياط قرار دارند. برخى ديگر به وسيله راهرو تنگ و سرپوشيده(دالان) با حياط ارتباط دارند و بيشتر بالا خانه اى نيز بر فراز راهرو ساخته اند كه به عنوان بيرونى استفاده مى شود كه اين گونه مساكن بيشتر در ورزنه و روستاهاى بخش ديده مى شود.
بيشتر خانه هاى بزرگان و افراد صاحب نام دارى مساكنى از نوع دوم است.چون در ايجاد مساكن قديمى، به دلايل اقتصادى، خود اهالى اقدام نموده اند بنابراين، اصول معمارى در آن كم تر به چشم مى خورد، ديوار خانه ها بيشترشان گچى و نامنظم و برآمدگى هايى در آن ديده مى شود.
سقف منازل بلند و با راه پله و راهرو به اطاق پذيرايى متصل مى شود. اطاق ها داراى بخارى، تاقچه و رف و درهاى چوبى و دو لنگه مجزا با قفل هاى روكار كه در بالاى در بسته مى شود.
شهر سبا
شهر سبا يا سرا در واقع نامى است كه ساكنان شهر ورزنه و روستاهاى اطراف آن، منطقه مسكونى قديم مدفون ده در زير تپه هاى شنى حاشيه غربى تالاب گاوخونى را بدان نام مى شناسند و عقيده دارند كه با توجه به آثار بر جاى مانده از آن شهر كه گاه گاهى با جابه جايى ماسه ها به وسيله باد،پديدار مى شود در زير شن هاى روان شهرى به نام سبا مدفون است به اين امر در بيشتر نوشته هاى قديمى كه در آن نامى از ورزنه يا گاوخونى برده اند نيز اشاره شده است. هم اكنون نيز گمانه زنى هاى باستان شناسى به شناسايى نزديك به ۴۰ تپه باستانى در منطقه معروف به شهر سبا منجر شده است .
براساس اطلاعات موجود وسعت تپه هاى شنى مجاور تالاب بالغ بر ۱۷۳۹۵هكتار است كه از نزديكى شهر ورزنه آغاز شده وتا چند كيلومترى جنوب شرقى روستاى خارا به طول ۴۴ كيلومتر امتداد دارد. ارتفاع اين تپه ها در نقاط مختلف آن فرق مى كند و بلندترين آن در محل موسوم به شهر سراى يا سبا به ۶۲ متر مى رسد. عرض اين تپه ها در بخش هاى شمالى آن قابل توجه بوده كه تا ۱۵كيلومتر مى رسد در حالى كه در نواحى جنوبى، عرض آن به بيش از يك كيلومتر نمى رسد.
تالاب گاو خونى و قصه دفن دوباره شهر
حضور تالاب گاوخونى در مجاورت تپه هاى شنى و تأثيرات مثبت آن از مهم ترين عوامل طبيعى تثبيت كننده آنها به شمار مى آيد. اگرچه طبق شواهد موجود اين تپه ها در ساليان متوالى حركت چندانى نداشته و فاصله خود را با شهر و روستاهاى مجاور تا حدودى حفظ كرده است، اما بخش اعظم اين موهبت مرهون وجود تالاب گاوخونى است و چنانچه روند كاهش آب ورودى تالاب و خشك شدن آن به همين ترتيب ادامه يابد، با مرگ تدريجى تالاب حركت شن هاى روان آغاز و به مقدار قابل ملاحظه اى تسريع مى شود. در اين صورت است كه حكايت مدفون شدن شهرها يا روستاهايى همانند شهر سبا تكرار خواهد شد. اين پديده نه تنها مناطق مجاور تالاب بلكه حتى مناطق شرقى و جنوب شرقى استان اصفهان را به شدت تحت تأثير قرار مى دهد. بيش ترين نقش تالاب، در تثبيت تپه هاى شنى منطقه است. پوشش گياهى انبوهى كه در بخش هايى از تالاب و بويژه بخش شمالى آن وجود دارد و رويش گياهانى همچون گز و نى كه ارتفاع پوشش قابل ملاحظه اى دارند. در كاهش سرعت بادها و جلوگيرى از حركت شن هايى كه به وسيله باد حمل مى شوند نقش مهمى دارد .ديگر اين كه به علت بالابودن سفره آب زير زمينى مناطق حاشيه تالاب و خاصيت مويينگى خاك، درصد رطوبت تپه هاى شنى افزايش مى يابد كه اين امر خود موجب تثبيت شن هاى روان مى شود.همچنين دسترسى به سفره هاى آب زيرزمينى در بخش هايى از تپه هاى شنى مجاور تالاب موجب رويش بسيارى از گياهان به ويژه گياهان شور پسند مى شود كه اين امر سهم بسزايى در تثبيت تپه هاى شنى ايفا مى كند.
همچنين مى توان باكاشت مصنوعى گياهان سازگار كه قدرت رويش در چنين مناطقى را دارد به اين امر كمك كرد. افزون بر اين باد هاى حامل شن و ماسه ضمن حركت از ميان درياچه، تحت تأثير رطوبت آن قرار گرفته و ماسه خود را رسوب مى دهند. همچنين رودخانه زاينده رود و تالاب گاو خونى در ايام پر آبى، بخش هايى از تپه هاى شنى مجاور خود را با رسوبات حامل پوشانده و به تثبيت آن كمك مى كنند.ازجمله ديگر مواهب تالاب مى توان به خاصيت مويينگى خاك اشاره كرد كه آب شور تالاب را از نواحى پايين به قسمت هاى فوقانى خاك هدايت مى كند ودر مرحله بعد با تبخير شديد آن لايه اى از نمك به صورت يك حالت سيمان مانند از حركت ماسه ها جلوگيرى مى كند.
يكى از ويژگى هاى منحصر به فرد دشت ورزنه وجود چاه هاى آرتزين است اين چاه ها را به اين دليل آرتزين ياجهنده گويندكه آب با فشار بدون نيروى موتورپمپ از زمين خارج مى شود كه علت آن را مى توان با توجه به توپوگرافى و پستى و بلندى منطقه توجيه كرد. چون دشت ورزنه نسبت به ناهموارى هاى اطراف در گودترين نقطه واقع شده است و در طول هزاران سال آب در سفره هاى آبدار و آبخوان هاى زيرين ذخيره شده و اين آبخوانها ازنوع محبوس وتحت فشار هستند. با دسترسى به لايه هاى محبوس وتحت فشار زيرين آب از زمين، به علت فشار ستون آب كه ناشى از وضع پستى و بلندى منطقه و شيب زمين شناسى لايه هاى زيرين است، از زمين خارج مى شود كه مدل آن در قسمت تصاويرارائه شده است. شمار اين چاه ها در اين منطقه تاكنون به بيش از ۲۰ حلقه رسيده است كه تمام شان به موازات سواحل شمالى و جنوبى زاينده رود واقع هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |