پنجشنبه ۲۳ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۸
Thu, Apr 12, 2007
فرهنگ و هنر
۳۶۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس)
خانواده
گفت وگو با انسيه شاه حسينى نويسنده و كارگردان فيلم شب بخير فرمانده
پنجشنبه بازار كتاب
گفت وگو با انسيه شاه حسينى نويسنده و كارگردان فيلم شب بخير فرمانده
وفادارى به جنوب
اميد بى نياز

انسيه شاه حسينى متولد ۱۳۳۳ گرگان و فارغ التحصيل كارگردانى سينماست. وى فعاليت هنرى خود را با نوشتن فيلمنامه و رمان و ساخت فيلم هاى كوتاه آغاز كرد و بعدها به ساخت فيلم هاى بلند سينمايى روى آورد. آثارى از جمله «غروب شد بيا» و «شب بخير فرمانده» از فيلم هاى بلند اين كارگردان هستند. در روزهاى اخير نيز شاهد اكران فيلم «شب بخير فرمانده» در بسيارى از سينماهاى تهران بوديم. اين فيلم بيش از ۳۰ حضور بين المللى داشته و در ۲۰ كشور با عناوين برگزيده و... مورد تقدير داوران قرار گرفته است. از مهمترين جوايز اين فيلم در جشنواره هاى گوناگون مى توان جايزه ويژه كليساى كاتوليك به خاطر نگاه انسانى در جشنواره كارلوويوارى در كشور چك، جايزه ويژه حمايت از جهان فيلم به عنوان بزرگترين جايزه از جشنواره سينما توت اكران در شهر ژنو سوئيس، تحسين ويژه و تقدير از جشنواره هاى فوكوئوكا ژاپن، اشاره كرد.
جايزه بازيگر زن از جشنواره اوارسيا در قزاقستان، جايزه ويژه تماشاگران از جشنواره وسول فرانسه و جايزه بهترين فيلم آسيايى از جشنواره نگاه پرندگان در شهر لندن انگلستان، از ديگر جوايز كسب شده از سوى اين فيلم در رقابت هاى بين المللى هستند.
284721.jpg
خانم شاه حسينى فلاش بك بزنيم و شما را درست به سال ۶۰ برگردانيم؛ يعنى زمانى كه با دوربين خود به سوى صحنه هاى جنگ رفتيد. دقيقاً مانند خانم مستوفى كه امروز به جاى شما به فيلم آمده است. خاطرات واقعى فيلم به كجاها برمى گردد؟
خود شما سال ۶۰ چند سالتان بود؟
من كوچك بودم. شايد آن موقع چهار، پنج سال داشتم، خانم شاه حسينى. اما خاطرات شما در آن سال ها چه فراز و فرودى دارد؟
تاريخ ما در سه دهه گذشته دو نقطه عطف دارد؛ يكى سال ۵۲ بود كه جريان ها در كشور به مرحله شكل گيرى رسيد، مرحله دوم هم سال ۵۹ و ۶۰ بود و در اين سال ها اتفاقى افتاد كه ضمن داشتن ساختار دراماتيك، سازنده هم بود. يعنى شرايط اجتماعى كه در سال هاى ۵۰ تا ۵۲ به وجود آمد، از يك سو تخريب مى كرد و از سوى ديگر مى ساخت. از سال ۵۷ به بعد هم براى نسل من چنين حالتى داشت. يعنى سازندگى بلافاصله شروع مى شد. البته از نظر ذهنى اين مسائل انجام مى شد. اما سال ،۶۰ دوران عجيبى بود. انقلاب شده و رفراندم صورت گرفته بود. يك عده آدم هاى اهل شعار وجود داشتند و يك عده هم آدم هايى كه مى دانستند به كجا مى روند. همه اين ها با هم قاطى شده بودند. اما نقطه مشترك اين آدم ها آرمانخواهى بود. يعنى آرمان آنها رشد مى كرد، از درون ذهن ها بيرون مى آمد و شكل مى گرفت. سال ۵۷ يك بذر ريخته شده بود و سال ۶۰ گياهى بود كه ذهنيت ها را نشان مى داد. در واقع گياهى زير خاك بود كه شاخ و برگ مى داد و چگونگى خودش را نمايان مى كرد. آرمان ملت در حال شكل گيرى بود. غبار هياهو و بحران در حال خوابيدن بود. درست مانند طبيعت كه بعد از توفان به يك آرامش مى رسد. البته ميان بحث پرانتزى را باز مى كنم و به ماجراى يك توفان در ژاپن اشاره مى كنم. زمانى كه براى حضور در جشنواره «فوكوئوكا» به ژاپن رفته بودم، از راديو خبر توفان را شنيدم. براى خودمان اين مسأله عادى است. شايد اگر توفان، سيل و... بيايد در رفتار ما تأثير ندارد. اما من يك ساعت بعد به خيابان آمدم و با مغازه هاى بسته روبه رو شدم. رستوران ها بسته بود و پرنده پر نمى زد. با خودم گفتم دليل اين كار چيست و اين مردم چقدر ترسو هستند. اما يك ساعت بعد توفان وحشتناك شديدى شروع شد و روزنامه هم نوشته بود كه قطارى را واژگون كرده است. من بعد از پايان توفان بيرون رفتم و با چترهاى فراوانى روبه رو شدم. درست مانند اين كه با باغى روبه رو شويم كه پر از شكوفه است. يعنى شكوفه ها روى گل ها، علف ها، زمين پياده رو و... ريخته باشند. چترهاى مچاله شده دقيقاً مانند اين تصوير در كوچه و خيابان افتاده بودند. من بلافاصله به ياد كشته هاى عراقى در عمليات طريق القدس بستان افتادم و خيلى كمرنگ در فيلم «شب بخير فرمانده» توانستيم گوشه اى از گورستان عراقى ها را نشان بدهيم. با خود گفتم كه هنگام توفان بيرون نبودم اما از شكل اين چترها تأثير توفان را مى فهمم. حتى اين چترها متعلق به اهالى «فوكوئوكا» نبود، باد احتمالاً چترها را از جاى ديگر آورده بود. اين چترها آنچنان درهم پيچيده شده بودند كه امكان استفاده از آنها وجود نداشت. اين مثال مصداقى براى سال ۵۷ است، افكار مانند چترهاى بعد از توفان قرار داشتند. اما ناگهان جنگ صورت گرفت. حالا در چنين شرايطى تصور كنيد كه زنى وجود دارد كه توفان زندگى شخصى اش را از هم فروپاشيده است. حالا اين «جزء» به دلِ «كل» آمده و «كل» نيز در مقياسى گسترده تر شرايطى مشابه دارد. حالا تصور كنيد كه اين فرد قصد از بين بردن خودش را دارد. او از سال ۵۰ به بعد آدم بسيار آرمانگرايى بوده است. يك لحظه آرام ننشسته بود و در چنين شرايطى با شكل گيرى آرمان ها در سال ۶۰ روبه رو شده بود. من وقتى در ميدان تجريش براى نخستين بار عده اى از مردم را ديدم كه مرگ بر اسرائيل مى گفتند، به گريه افتادم. با خودم گفتم مگر امكان دارد كه در اين مملكت كسى مرگ بر اسرائيل بگويد. يعنى از شدت ناباورى گريه مى كردم. من هم آدم آرمانخواهى بودم و مى ديدم چيزهايى كه به لحاظ ايدئولوژى مطلوب است در حال رخ دادن هستند. آن وقت تصور كنيد كه در چنين شرايطى زنى وجود داشته باشد كه با زندگى شخصى اش درگير است. وى به اين نتيجه مى رسد كه آيا مى توان تا اين حد سازگار بود. برشت جمله زيبايى دارد، او مى گويد: احمق ها بيش از حد خوب هستند. يا اين كه تاگور مى گويد: تبر از درخت دسته خواست و درخت دسته را به او داد. بنابراين در آن شرايط آرمانخواهى زنى با زندگى فردى خود درگير مى شود. او در سال ۵۷ ازدواج كرد. آن وقت ها براى ماشين بنزينى وجود نداشت و براى تهيه بنزين در يك صف ۵ كيلومترى مى ايستد. يعنى در آن زمان مانند صف نفت، صف بنزين هم وجود داشت. چون وجود ماشين ها ازدحام ايجاد مى كرد مردم با گالن بنزين مى گرفتند و در ماشين هاى خود مى ريختند. به عنوان مثال يك زن در چنين شرايطى مى رود و زير برف ۴۰ ليتر بنزين مى گيرد. دو پيت ۲۰ ليترى را در كوچه هاى برفى «شمرون» با دست تا منزل حمل مى كند. او بنزين را در ماشين شوهرش مى ريزد و با اين كار فقط از همسرش انتظار مهربانى دارد. اما بعد مى بينيد اين بنزينى كه آورده و اين ماشينى كه به حركت درآمده است، وسيله خيانت مى شوند. يعنى او خدمت مى كند تا مهربانى را بخرد. از سوى ديگر جامعه وجود دارد. جنگ مى شود، سرزمينى مورد تجاوز قرار مى گيرد و اين «جزء» دقيقاً سرنوشتى مشابه با «كل» پيدا مى كند. بنابراين او از زندگى شخصى خود جدا مى شود. او احساس مى كند بايد كارى را انجام بدهد. ضربه اى خورده است و بايد ضربه اى بزند. بنابراين جنگ كه شروع شد، به جبهه مى رود تا آن ضربه را بزند. اما وقتى به جبهه مى رود ، جز با آدم هاى ديگر روبه رو و با آنها قاطى مى شود. پس دقيقاً مانند ليوانى كه در يك استخر ريخته مى شود، به آنها مى پيوندد. بعد از مدتى اين ليوان درمرحله «بود و نبود» است. يعنى از جنس آدم هاى پيرامون مى شود. پس احساس مى كند كه ديگر توهينى به او نشده است. كرانه هاى وجودى اش حل شده و زندگى و رنج آنها به او منتقل مى شود. يعنى دقيقاً مانند شخصيتى كه شما در فيلم مى بينيد.
اين است كه اگرچه من خوزستانى نيستم اما فرهنگ آن جا را خوب مى شناسم زيرا در ميان شعله هاى جنگ متولد شدم.
آن زمان خانم هاى ديگرى هم در جبهه حضور داشتند؟
خانمى از نشريه بانوان آمد و در اهواز فعاليت مى كرد. اين خانم با جنگزده ها و افراد بستان به مدت ۱۸ ماه در چنگال عراقى ها بودند. وقتى ايران، بستان را پس گرفت اينها به عقب برگشتند. البته عراق يك عادتى داشت. وقتى جايى آزاد مى شد دوباره پاتك مى زد. به همين دليل ما شاهد اخبارى در روزنامه ها و راديو بوديم كه به آزادى مهران اشاره مى كرد. يعنى مهران آزاد مى شد و دوباره با پاتك عراق پس گرفته مى شد. اما آن خانم خبرنگار در جريان اين پاتك ها به جنگزده هاى بستانى كمك مى كرد. يكى دو نفر ديگر را هم ديدم كه در چادرهاى امداد صحرايى به مردم كمك مى كردند كه آنها هم بعد از مدتى رفتند. آن موقع من دوربينى داشتم كه فيلم هاى ۳ دقيقه اى و ۸ ميلى مترى داشت و چون سريع تمام مى شد به كمك جنگزده ها مى آمدم. بنابراين بسيارى از تلاش ها را مى ديدم. اما خانم ها را در خط مقدم نديدم. البته خبرنگاران خارجى بودند. يادم هست زمانى كه فيلم ما در سوئيس به نمايش درآمد، يك فرد مسنى از فيلم ما خيلى تعريف كرد. او به مترجم ما گفت؛ من در دوران جنگ ايران و عراق فيلمبردار بودم و تمام صحنه هاى فيلم براى من آشناست. اين خانم را هم در زمان جوانى اش در جنگ ديده ام.
آن فيلم هاى ۳ دقيقه اى كه گفتيد، بعدها در جريان فيلمسازى شما تأثيرگذار بودند؟
بله، همان فيلم ها را بازسازى كردم. براى فيلم شب بخير فرمانده هم اغلب طراحى ها را خودم انجام دادم. حتى گاهى با طراح صحنه اختلاف سليقه پيدا مى كردم. چون من آن فضاها را ديده بودم. مثلاً مى گفتم اين مار، در آن موقع يك مار سياه باريك بود. چون من يك مار سياه باريك را ديده بودم كه به طرف گردن يك عراقى مى رود، دقيقاً در فيلم هم از يك مار سياه باريك استفاده كرديم.
و بعد از جريان فيلم هاى ۳ دقيقه اى از صحنه هاى جنگ، مستقيم به سراغ رمان نويسى رفتيد. انگيزه اين كار به كجا برمى گشت؟
من قبلاً دستى به قلم داشتم. در بستان اتفاقى برايم افتاد كه به آن اشاره نمى كنم. تحت تأثير موج انفجار قرار گرفتم. در آن موقع از خدا خواستم فقط زنده بمانم تا اين صحنه ها را براى مردم بازگو كنم. به همين دليل بعضى ها مرا خيلى شجاع مى دانستند. در صورتى كه من فقط مى خواستم ديدن را تجربه كنم. يك صحنه اى بود كه بچه هاى رزمنده مانند سردار قربانى و ديگران هم در منطقه جنگ مى كردند. در آن منطقه پلى بود كه در تيررس عراقى ها قرار داشت. يك حس براى عبور از اين پل وجود داشت. مانند اين كه آدم حسرت انجام دادن كارى همچنان در دلش بماند. اين در حالى بود كه يك گله گوسفند در نزديكى پل قرار داشتند. با خودم گفتم نصف پل را در لابه لاى گوسفندها مخفى مى شوم و انتهاى پل را با دوندگى طى مى كنم. فكرى به ذهنم رسيد. اين كه اگر بميرم، مهم نيست اما اگر زنده بمانم تا آخر عمر حسرت عبور از پل و چيزهاى آن ور در دلم باقى مى ماند. پس مسير را به قول سربازان «پامرغى» و لابه لاى گوسفندها طى كردم. هم اكنون كه فكرش را مى كنم پاهايم مى لرزد. بنابراين من در صحنه هاى جنگ به جواب بسيارى از سؤال هايم رسيده بودم . البته رشته تحصيلى من كارگردانى سينما بود، اما آن موقع افراد كمى فيلم مى ساختند و امكان ساختن فيلم براى همه وجود نداشت. بنابراين امكان ساخت فيلم براى من وجود نداشت. از اين رو به نوشتن رو آوردم. نخستين فيلمنامه اى كه نوشتم، «آب را گل نكنيد» بود. به لطف خدا هميشه چيزهايى كه براى نخستين بار تجربه كرده ام، در حد خودم جزو بهترين ها بوده اند. اين فيلمنامه در دهه ۶۰ تا نيمه هاى دهه ۷۰ بهترين فيلمنامه بنياد سينمايى فارابى بود و بسيارى از افراد آن را خواندند. حتى يكى از شب هاى اخير كه به راديو رفتم، هنوز بحث اين فيلمنامه وجود داشت و اين در حافظه يك فرد منتقد هنوز باقى مانده بود. بنابراين، سعى كردم با نوشتن آن احساس هايم را بيان كنم. اما بعد به اين نتيجه رسيدم كه هر كارگردانى نوشته هاى مرا به فيلم درمى آورد نمى تواند مرا راضى كند. چون اصولاً زيباشناختى دو انسان با هم متفاوت است. البته از تمام كسانى كه فيلمنامه هاى مرا كار كردند، تشكر مى كنم. اما هنگامى كه فيلم «آب را گل نكنيد» ساخته شد، از فيلمنامه آن به عنوان ضعيف ترين عنصر فيلم ياد مى كردند. چون فيلمنامه دستكارى شده و بسيارى از جاهاى آن حذف شده بود. بنابراين تصميم گرفتم آن را به رمان تبديل كنم كه بعدها اين رمان برنده جايزه ۲۰ سال ادبيات داستان نويسى ايران شد. يعنى چون تريبون نداشتم به قلم روى آوردم.
به عنوان رمان نويس و فيلمساز، رمان هايتان را دوست داريد يا فيلم ها را؟
بى شك آرزوى يك فيلمساز نويسنده، نوشتن است. زيرا در رمان به صورت بى واسطه با مخاطب حرف مى زنيم اما هنگام تبديل شدن همين رمان به فيلم عواملى از جمله بازيگر، فيلمبردار، نورپرداز، طراح، سالن سينما و اكران، تاريخ اكران، اقتصاد، قيمت بليت سينما و اخلاق خدمه سينما در فيلم تأثيرگذار هستند. درست مانند اين كه يك مشت مرواريد را روى زمين بريزيم و هر كدام به جايى پرت شوند. بعد هم بايد همه آنها را جمع كنيم. تجسم من از فيلم دقيقاً چنين حالتى دارد. بويژه اين كه خود فرد، مؤلف هم باشد. بى شك مرواريدى كه ابتدا بر زمين ريخته مى شود، ناب ترين و خالص ترين است. بنابراين وقتى آن را جمع مى كنى اين مرواريدها از خطرات زياد گذشته اند. بويژه زمانى كه عوامل مناسب نباشند. پس در آن موقع چيزهايى به آن مرواريد آلوده شده است و چيزى كه مى بينى زيبايى اول را ندارد. اما گاهى هم وضع برعكس است. براى نمونه اين مرواريد با انعكاس نور ارتباط پيدا كرده و جذابيت دوچندان و تلألو مى يابد. اين وضعيت در زمان «فهميدن» اتفاق مى افتد.
وحالا نقب بزنيم و به لا به لاى كتاب هاى آنا كارنينا و جنگ و صلح برويم. زمانى كه پيرمردى اخلاق گرا به نام تولستوى با آن ريش بلند و چكمه هاى چرمى اش قلمرو رمان نويسى كلاسيك را درمى نوردد. البته بيش از هر چيزى صحنه اى از رمان جنگ و صلح به يادم مى آيد كه تولستوى از زبان يك بچه به روايت جنگ مى پردازد. يعنى همان چيزى كه امروزه ما آن را گريز از روايت كلان به داناى كل محدود قلمداد مى كنيم؛ زاويه ديدى كه شما بارها در فيلم «شب بخير فرمانده» از آن استفاده مى كنيد.
خودم به داستايوفسكى علاقه دارم. يك بار هم آقاى عبدالعلى دستغيب منتقد و مترجم پيشكسوت در يك جلسه به نقد و بررسى كتابى مى پرداخت. در وسط جلسه گفت؛ كاش اين جلسه نقد و بررسى در مورد رمان «توپ چنار» انسيه شاه حسينى بود كه به بعضى از توصيف هاى اين رمان از مفهوم رنج به رنج هاى داستايوفسكى پهلو مى زند. آن وقت ها من كمى دلشكسته بودم كه چرا كسى درباره رمان من حرفى نمى زند. اما وقتى آقاى دستغيب اين سخن را به ميان آورد، خيلى خوشحال شدم. البته نه به خاطر اين كه خودم را با داستايوفسكى مقايسه كنم. خوشحالى من از اين بود كه رنج هاى توصيفى رمان از جنس ملودرام نبود. يعنى رنجى نبود كه اشكى بياورد و بعد هم پاك شود. چون اين رنج به يك تراژدى مى رسيد كه انسان با عشق به سراغ آن مى رود. مى خواستم بگويم كه من بيشتر به آثار داستايوفسكى علاقه دارم البته داستايوفسكى و تولستوى هميشه با هم دعوا داشتند. چون تولستوى در رفاه بود اما داستايوفسكى، فقر و بدبختى و كلى قرض و بدهكارى داشت. بايد بگويم كه من بيشتر از رمان ها به زندگى تولستوى علاقه دارم؛ يعنى همان زمانى كه در شب برفى و با قطار همه چيز را رها مى كند.
البته بحث من، روى زاويه ديد اين رمان نويس در رمان جنگ و صلح بود كه بعدها بر سينما تأثير بسزايى گذاشت؟
284718.jpg
يك خانم منتقد خارجى هم در نوشته اى درباره فيلم اعتقاد داشت كه صحنه هاى جنگى فيلم ما را به صلح و صحنه پشت جبهه ما را به سوى جنگ رهنمون مى كند و در نوعى بازى زبانى كه با رمان «جنگ و صلح» تولستوى انجام مى دهد، مرتب تولستوى را تداعى مى كند. اما در فيلم زاويه ديد زنانه اى جنگ را بررسى مى كند. شايد تمام رزمنده هايى كه در آن دوران مسائل را با من ديده اند، از چيزهايى كه ديده ام تعجب كنند. چون چيزهايى را كه من ديده ام، هيچ كدام از آنها نديده اند. به اين دليل كه آنها با هدف آمده بودند. نگاه آنها روبه نقطه مقابل بود. اما من صرفاً براى تماشا آمده بودم. شما اگر به صحنه تئاتر خيابانى نگاه كنيد، متوجه زواياى ديد خواهيد شد. به عنوان مثال تماشاگرى كه به ديدن تئاتر خيابانى مى رود، تماشاگران، خود و تئاتر را مى بيند. بحث زاويه ديد يك زن هم همينطور است. مثلاً من تصوير چند اسير عراقى را ديدم كه در لابه لاى جنازه هاى عراقى رد مى شدند. يكى از آنها پيرمردى بود كه براى لحظاتى در جنازه اى دقيق شد. او در حال رد شدن بارها سرش را برمى گرداند و به يك جنازه خيره مى شد. من به رزمنده اى كه آنها را هدايت مى كرد، گفتم؛ يكى از اين جنازه ها فاميل اين پيرمرد اسير است. او مى خواهد كنار جنازه برود. پيرمرد رفت و كنار جنازه عراقى گريه كرد. بعد معلوم شد كه جنازه پسر يكى از همسايه هايشان بوده است. خب نگاه يك زن چنين چيزهايى را هم مى ديد. چون برخورد اسير عراقى با يك جنازه عراقى برايم مهم بود. پس طبيعى است چنين آدمى اگر دوربين به دست بگيرد، اسيرى را به فيلمش مى آورد كه خود خواننده اثر است. هنگام پخش «شب بخير فرمانده» يك فلسطينى نزد ما آمد و با حالتى از گريه گفت؛ ماجراى جميله، تجاوز و... هر شب در فلسطين اتفاق مى افتد. شايد اين زاويه ديدى است كه به آن تفاوت اشاره دارد. با اين كه اگر در فيلم اسيرى وجود داشته باشد، آن اسير اهل جنگ نبوده است. بنابراين نگاه من از چنين جاهايى شكل مى گرفت. تجربه هاى من در آن جا فاصلتجربه هاى من در آن جا فاصله مرگ و جنگ را در فاصله يك چاى خوردن تفسير مى كرد. مانند شخصى كه براى گرفتن شكر به بخش تداركات مى رود و رفتن او همانا برابر برنگشتن استه مرگ و جنگ را در زمان يك چاى خوردن تف=سير مى كرد. مانند شخصى كه براى گرفتن شكر به بخش تداركات مى رود و رفتن او همانا برابر برنگشتن است. بنابراين زاويه ديد فيلم به انسانى مى پردازد كه صرفاً مى بيند و هر چيزى را از يك فيلتر انسانى به تماشا مى نشيند. من در تمام فيلم هايم سعى مى كنم كه اين زاويه ديد را دنبال كنم. البته اين خبر را به هيچ كدام از مطبوعات بازتاب نداده ام. بعد از فيلم پنالتى يك فيلم جديد دارم كه در هويزه اتفاق مى افتد. اين فيلم «سربازها هم سيب دوست دارند» نام دارد. اين اثر سرشار از عشق و اميد و حس و حال بچه هاى رزمنده است كه در يك غروب شهيد مى شوند. اين ماجرا هم جنبه واقعى و تاريخى دارد. اگر به مزار شهيد هويزه برويد، با آنها و ماجراى واقعى آنها روبه رو خواهيد شد.
خانم شاه حسينى در پرداخت سينمايى فيلم دو ذهنيت وجود دارد. اول اين كه از همين زاويه ديد زنانه و به تعبيرى دقيق و جزنگرانه خبر مى دهد، اما ذهنيت دوم به نوعى تصاوير مجرد و تخيلى مى پردازد. مثلاً ما در جايى با يك بيابان كلاه آهنى روبه رو مى شويم. يا بخشى را داريم كه در آن با انبوهى از شترها روبه رو مى شويم. نظر شما در مورد اين دو ذهنيت چيست؟
اين كه اشاره كرديد، بخشى از بدنه آن سرزمين بود. بنابراين شترها بخشى از آن سرزمين بودند و البته تلفات زيادى هم مى دادند. اما وجود يك شتر در بيابان برهوت براى من يا هر رزمنده اى به منزله يك شهر بود. يا حتى نخل هم چنين وضعيتى داشت. آدم احساس مى كرد كه نخل ها نگاه مى كنند. حتى يكبار من در شرايط بسيار بدى قرار داشتم. اما نه باند، نه آنتى بيوتيك، نه هيچ چيز ديگرى هم همراهم نبود. فاصله زيادى هم با چادرهاى امداد داشتم. اما به يكباره شترى را ديدم. به محض ديدن او به مدت دو ساعت به خواب فرورفتم. انگار حس مى كردم كه با وجود اين شتر، دشمن به سراغ من نمى آيد. بنابراين اين شتر به عنوان يك شهر، خانواده يا فضاى امن بود. قطعاً اگر شتر در آن شرايط وجود نداشت، امكان استراحت و خواب از بين مى رفت. بحث نماهاى پر از كلاه آهنى هم در واقعيت هايى ريشه دارد. وقتى اسير گرفته مى شد، تمام وسايل آنها از جمله قمقمه، لباس، پوتين، كلاه آهنى و... را در يك جا جمع مى كردند. در واقع اين اصطلاح خلع سلاح بود. به همين دليل وقتى اسيرى را مى بينيد، هيچ وقت كلاه آهنى به سر ندارد. درست مانند آن چترها در «فوكوئوكا»ى ژاپن كه از توفان خبر مى دادند.
و حالا به شخصيت محورى فيلم مى رسيم. اين فرد تا حدودى تيپ به نظر مى آيد تا شخصيت. او حتى اسم خاصى در فيلم ندارد. اين پرداخت شخصيتى به چه زوايايى اشاره دارد؟
البته من اسم شخصيت را در فيلمنامه «مريم» نوشته ام. صرفاً به اين خاطر كه او را گم نكنم. براى اين كه نگويم زن محورى فلان كار را انجام داد. اما در فيلم هيچ كس او را صدا نمى زند تا او اسمى داشته باشد. در فيلم «غروب شد بيا» هم شخصيت همين حالت را دارد. اما در رابطه با شخصيت اين فرد بارها سؤال پيش مى آيد. حتى بعضى از منتقدان اشاره كرده بودند كه اين شخصيت را زياد نمى شناسند. اما فيلم « مجال» هم همين حالت را دارد. مى خواستم يك فيلم بلند بسازم اما به دليل نبود امكانات آن را در يك آپارتمان ساختم. در اين فيلم يك زن نويسنده فقط دارد مى نويسد. اما در نوشته هاى او جنگ، تجاوز و... را مى بينيم. اين كار از راه المان هاى شنيدارى و فلاش بك به گذشته انجام مى شود. به همين دليل كار جذابى بود. چون همزمان سه قصه را نيز روايت مى كند. اين فيلم هنگامى كه به جشنواره موندانس رفت، مورد توجه «رابرت ردفورد» قرار گرفت. وى پنج بار فيلم را ديده بود و گفته بود؛ مى خواهم ببينم اين زن با چه شهامتى اين فيلم را در آپارتمان ساخته است. در فيلم مجال پرويز پرستويى و فاطمه معتمدآريا بازى مى كردند و سعى شده بود كه نقطه ضعف به خلاقيت تبديل شود. در فيلم شب بخير فرمانده هم من براساس همين تكنيك عمل كردم. مثلاً يك روايت از ته سيگار شروع مى شود، چند فلاش بك مى خورد و شخصيت او پرداخت مى شود. ما حتى جنس دعواهاى او را با شوهرش درك مى كنيم.
به همين دليل زاويه ديد زن پررنگ است، گاهى تماشاگر مى گويد ببينيم سرنوشت زن چه شد. البته اگر نكات گنگى به چشم مى آيد، تنها به دليل حذف هايى بود كه به نفع ريتم فيلم انجام داديم.
انگيزه انتخاب لادن مستوفى براى ايفاى اين نقش چه بود؟
لادن مستوفى در فيلم اول من (غروب شد بيا) نيز بازى كرد. ضمن اين كه به هم نزديك بوديم، حس كردم به لحاظ روحى و روانى به من نزديك است. از همه مهمتر هم به لحاظ فيزيك شخصيت بسيار مناسبى بود. حتى پوشيدن لباس نظامى براى هيچ كدام بازيگران زن مناسب نيست. زيرا لباسى بزرگ هستند. ضمن اين كه رفتار و خصوصيات ايشان هم با نقش متناسب بود و در كل از نقش آفرينى ايشان راضى هستم. البته خانم مستوفى به دليل گرماى جنوب تا حدود زيادى اذيت شد.
فكر مى كنم ميميك چهره اين بازيگر در انتخاب او براى نقش تأثيرگذار بوده. ضمن اين كه وى حالات فكور دارد و با تأمل به پديده ها مى نگرد. اين طور نيست؟
بله، من از همين مسأله استفاده كردم بويژه زمانى كه وى با فرمانده روبه رو مى شود. فرمانده به او چاى مى دهد. من در چنين شرايطى سعى كردم فرهنگ حاكم ميان زن و مرد را در مناطق جنگى نشان دهم. زيرا در تمام دورانى كه من در اين مناطق بودم، حس نمى كردم كه يك نفر با ديد يك زن به من نگاه مى كند.
نكته ديگرى هم در ذهنيت شما وجود دارد. آن هم نوعى وفادارى به سنت هاى مناطق جنوب كشور است. بعضى اعتقاد دارند كه اين ذهنيت تا حدودى از فيلم «عروس آتش» ساخته خسرو سينايى متأثر است، البته به نظر من خسرو سينايى به ابعاد توتم و تابو در قبيله مى پردازد. اما شما سعى در معرفى و پرداختن به جنبه مردم شناسى قبايل را داريد؟ اين طور نيست.
آقاى سينايى استاد من هستند. اما نگاه من در اين فيلم ۱۸۰ درجه با فيلم عروس آتش فرق دارد. آن فيلم يك معضل طبيعى را در يك قوم جنوبى نشان مى دهد. اما من به خوبى ها و ارزش هاى آن قوم پرداخته ام. بحث عروس آتش ازدواج هاى فاميلى است و ما با جنبه هاى مثبت قبيله كمتر روبه رو مى شويم. اما آقاى سينايى با كسب درايت خاص و با دلسوزى سعى مى كند به آدم هايى بپردازد كه در چنگال اين سنت گرفتار هستند. البته من نيز رنج ها را مى گويم اما هدفم ارزش هاى آنان است. تماشاگر عروس آتش دوست دارد كه افراد قبيله عوض شوند اما من سعى در عوض كردن افراد قبيله ندارم و نگاه ۱۸۰ درجه با هم متفاوت است. البته به نوعى فضاسازى در رابطه با زندگى اين افراد و جنگ توجه كرده ام. مثلاً بسيارى از وسايل زندگى آنها از جعبه هاى مهمات است. زن روى جعبه هاى مهمات بادمجان سرخ مى كند و...
سينمايى كه شما دنبال مى كنيد درصدد نوعى نگاه حرفه اى به مفاهيم است. آيا باز هم چنين فيلم هايى خواهيد ساخت؟
بله، با توجه به معرفت و شرافت شهدا و اين كه اعتقاد دارم آنها دست آدم را مى گيرند و در تداوم راه كمك مى كنند، باز هم فيلم هايى از اين دست خواهم ساخت.
پنجشنبه بازار كتاب
چشم انتظار كتاب
284712.jpg
ساير محمدى
اين هفته شروع تحرك تازه و مضاعفى است تا ناشران آثار جديدشان را به مرحله توليد برسانند و بتوانند عناوين بيشترى از كتاب ها را در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران عرضه كنند. بنابراين اگر در اين هفته كتاب هاى شعر و آثار داستانى و رمان اندك است، جاى نگرانى نيست.
هفته هاى آتى بازار كتاب از عناوين آثار تازه اشباع مى شود. جالب است بدانيد در حوزه علوم اجتماعى و يا در حوزه فلسفه و سياست تعداد كتاب هاى جديد در اين هفته بيش از تصور است. گشتى در بازار كتاب چگونگى اين وضع را روشن تر مى كند.
شعر
«توفانى پنهان شده در نسيم» گزينه ۸ دفتر شعر شمس لنگرودى به انتخاب بهاءالدين مرشدى است كه از سوى نشر چشمه چاپ و منتشر شده است. اين گزينه از كتاب «رفتار تشنگى » كه در سال ۵۵ چاپ شده آغاز مى شود تا «باغبان جهنم» آخرين مجموعه شعر اين شاعر شمالى پايان مى يابد، در واقع ۳ دهه شاعرى شمس لنگرودى مورد ارزيابى بهاءالدين مرشدى قرار گرفته است.
«گزينه اشعار نصرت رحمانى» كه نخستين چاپ آن در سال ۷۴ منتشر شده بود از سوى انتشارات مرواريد چاپ چهارم آن به بازار آمد. هفدهمين كتاب از مجموعه «گزينه اشعار شاعران معاصر» كه انتشارات مرواريد تدارك ديده به گزينه اشعار دكتر شفيعى كدكنى اختصاص داده شده كه چاپ اول آن در سال ۸۲ و چاپ چهارم آن در سال ۸۵ به بازار آمد. اين گزينه شامل حدود يكصد قطعه شعر است از ميان قريب ۴۶۰ شعر از ۱۲ دفتر شاعر. جلد دوازدهم «نگين سخن» كه به اهتمام عبدالرفيع حقيقت فراهم آمده شامل شيواترين آثار منظوم ادبيات فارسى است كه اخيراً از سوى مؤسسه پژوهشى و انتشاراتى كوهش به بازار آمد.
داستان، رمان
«مأمور خاطرات» رمانى علمى ـ تخيلى به قلم لوئيس لورى نويسنده معاصر آمريكايى است. اين نويسنده به خاطر اين رمان و رمان «ستاره ها را شماره گذارى كن» برنده مدال نيوبرى شده است. رمان «مأمور خاطرات» را ليلا نائينى به فارسى برگردانده و انتشارات بازتاب نگار آن راچاپ و منتشر كرده است. پيام اين رمان را مى توان در ستايش نوجوانى و تأكيد بر اهميت آن در مراحل رشد انسان خلاصه كرد. «اشتيلر» رمانى به قلم ماكس فريش داستان نويس و نمايشنامه نويس سوئيسى است كه در سال ۱۹۵۴ـ زمان انتشار ـ شهرتى غيرمنتظره براى نويسنده اش به ارمغان آورد. اين رمان كه به مسأله هويت و نيز مسأله پذيرش خويش در جهان از خود بيگانگى مى پردازد، سخت مورد توجه فريدريش دورنمات نمايشنامه نويس معتبر بين المللى قرار مى گيرد و نقدى بر آن مى نويسد كه در پايان همين كتاب آمده است. رمان اشتيلر را على اصغر حداد از زبان آلمانى به فارسى برگردانده و ناشر آن هم نشر ماهى است. رمان «ديوار» اثرى از مارلن هاس هوفر با ترجمه شيرين قرشى است كه از سوى انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده است. مارلن هاس هوفر نويسنده اين رمان از جمله نويسندگان نسل معاصر آلمان بود كه در سن پنجاه سالگى (۱۹۷۰ ميلادى ) درگذشت. او دراين رمان واقعيت و تخيل را در هم مى آميزد. ديوار نفوذناپذير و نامرئى، ناگهان قد علم مى كند و دنيا براى راوى يكى از جذاب ترين رمان ها دوپاره مى شود. آن سوى ديوار همه چيز چون تصويرى ابدى متوقف است و دراين سو جهانى ناشناخته است و زنى تنها. نشر دنياى نو چندى پيش زندگينامه داستانى «آخرين فرد خانواده موتسارت» اثر ژاك تورينه را با ترجمه پرويز شهدى چاپ و منتشر كرده است. پسر دوم موتسارت آهنگساز معروف هنوز ۶ ماهه بود كه پدرش را از دست مى دهد. اما خود پيانيست و آهنگساز مى شود و در جهت شناخت شخصيت پدر به جست وجو مى پردازد. ژاك تورينه با قلمى استادانه در خلال پيگيرى اين ماجرا گوشه هايى چنان ظريف و ناشناخته از زندگى موتسارت را روشن مى كند كه تاكنون هيچ زندگينامه نويسى به آنها پى نبرده بود. پرويز شهدى «شب هاى سفيد، روزهاى خاكسترى» اثر هانرى تروايا را نيز ترجمه كرده بود كه نشر صبحدم آن را چاپ و منتشر كرده است. «قصه هاى خنده دار» عنوان كتابى به قلم تئودور سوس است كه عاطفه مبليان و عاطفه نكويى آن را به فارسى برگردانده و انتشارات فرهنگ مردم اصفهان آن را چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب مصور براى كودكان نوشته شده است. «افسانه اژدها و آب» اثرى از محمدرضا بايرامى است كه با تصويرگرى راحله برخوردارى از سوى انتشارات قديانى به بازار آمد. انتشارات قديانى هم چنين يك مجموعه ۱۰ جلدى رمان كودكان منتشر كرده است كه عنوان كلى اين مجموعه «سرزمين سحرآميز» است و نويسنده آن تونى ابت و مترجم آن پريسا همايون روز نام دارند. هريك از ۱۰ رمان اين مجموعه نام مستقلى دارد و به عنوان يك داستان كامل نيز قابل مطالعه است.
دين و فلسفه، سياست و تاريخ ، هنر
«سطر اول » عنوان كتابى به قلم محمدجواد مرادى نياست كه خاندان، رجال و حوادث ۲۰ سال نخست زندگى امام خمينى «ره» را روايت مى كند. نويسنده در مقدمه كتاب مى نويسد: آن چه اين نوشته عهده دار آن است ، بررسى عوامل و وقايعى است كه در دوران ۲۰ سال اول زندگى امام خمينى (ره) به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم در شكل گيرى شخصيت او تأثير گذاشته و برخى آثار آن را احياناً مى توان در گفتار و كردار وى در دورانى كه رهبرى ايران را به دست گرفت، مشاهده كرد. اين كتاب در ۲ بخش و هر بخش در چند فصل تأليف و تدوين شده است. ناشر كتاب مؤسسه چاپ و نشر عروج است. «احزاب و گروه هاى سياسى از ديدگاه امام خمينى (ره)» عنوان كتابى است كه سيدمحمدهاشمى تروجنى تأليف و تدوين كرده و ناشر آن مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره) است. اين كتاب در ۵ فصل تنظيم شده و داراى ۳ فهرست تفصيلى، مأخذ و منابع است. جلد دوم و سوم «مردم سالارى دينى »به كوشش كاظم قاضى زاده از سوى مؤسسه چاپ و نشر عروج به بازار آمد. اين مجموعه حاوى ۳۶ مقاله پژوهشى است كه از سوى مؤلفان و محققان حوزوى و دانشگاهى تأليف شده است و مباحث مفهومى در باره مردم سالارى دينى و ديدگاه نظريه پردازان بزرگ در باره مردم سالارى دينى طرح شده است. «نقش خيال قدسى در شهود حق و محى الدين ابن عربى» عنوان كتابى به قلم مريم صانع پور است كه در ۷ فصل به اصول انديشه ابن عربى، خيال در سير وجود شناسانه و قوس نزول ، انسان كامل سيرمعرفت شناسانه در قوس صعود، احتضار و عالم برزخ ، آسيب شناسى خيال و تصرفات شيطانى در اين حوزه، نقد انديشه ابن عربى مى پردازد. ناشر اين كتاب نشر علم است. «فيزيك و متافيزيك » عنوان كتابى به قلم دكتر محسن فرشاد است كه نشر علم آن راچاپ و منتشر كرده است.
«وقتى مى ميرم چه مى شود؟» تحقيقى راهگشا در ماهيت زندگى پس از مرگ است كه دكتر سام پرنيا آن را نوشته و شهرزاد فتوحى آن را به فارسى برگردانده است.
ناشر اين كتاب انتشارات جيحون است .«جريانات بزرگ در عرفان يهودى » عنوان كتابى به قلم گرشوم شولم محقق آلمانى است كه با برگردان فريدالدين رادمهر از سوى انتشارات نيلوفر به بازار آمد. شولم محقق منصفى است و مى كوشد حقيقت مطلب را بگويد، فارغ از خرافات مندرج در يهوديت سنتى، اما با آن كه شيفته روشنگرى عصر مدرن و عقل مدارى آن است، منكر طور ماوراء عقل نيست و به سهم متفكران اسلامى در تكوين فكر اشاره مى كند.
«گفتارهاى انتقادى » عنوان كتابى به قلم عماد افروغ است كه در ۶ بخش به مباحثى چون ضرورت و جايگاه نقد، انقلاب صدرايى، حق فرهنگى ، امكان جامعه شناسى دينى، اسلام و جهانى شدن، اعتماد سياسى و مؤلفه هاى آن مى پردازد. افروغ در مقدمه اشاره مى كند، همواره كوشيده ام تا ضمن اشاره به اهميت و ضرورت نقد و نهادينه شدن آن در جامعه، زمينه را براى تحقق ارزش ها و اهداف جامع انقلاب اسلامى فراهم كنم. اين كتاب را انتشارات سوره مهر منتشر كرده است. «آسيب شناسى نهضت ملى ايران» كتابى به قلم بهنام كريمى است كه انتشارات قصيده سرا چاپ و منتشر كرده است. كريمى در ۵ فصل دراين كتاب، ايدئولوژى ، سازماندهى، اقتصاد و طبقات، نفت، استراتژى و تاكتيك گروه ها و جريان هاى نقش آفرين در نهضت ملى ايران را مورد كالبد شكافى قرار مى دهد.
«فلسفه سياسى» اثرى از آدام سويفت با ترجمه پويا موحد است كه انتشارات ققنوس آن را چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب كه زبانى آسان و ساده دارد به روش تحليلى نوشته شده و به خواننده كمك مى كند تا درك عميق ترى از مفاهيم متعارف علم سياست و فلسفه سياسى حاصل كند. اين كتاب يك راهنماى مقدماتى براى دانشجويان رشته هاى مرتبط و علاقه مندان به مباحث سياسى و سياستمداران مى تواندباشد. «درآمدى بر نظريه فرهنگى معاصر» كتابى از آندرو ميلنر و جف براويت است كه جمال محمدى آن را به فارسى ترجمه كرده و انتشارات ققنوس ناشر آن است. اين كتاب شرحى است در باره زمينه هاى تاريخى و سويه هاى نظرى مطالعات فرهنگى ، نويسندگان اين كتاب پارادايم اصلى نظريه فرهنگى را ذيل ۶ عنوان نقد و بررسى كرده اند. مطالعه اين كتاب براى آشنايى با مسائل و مناقشات و تحولات نظرى در عرصه مطالعات فرهنگى بسيار راهگشاست.
«فرهنگ واژه سازى در زبان فارسى» مجموعه اى ۴ جلدى است كه دكتر كامياب خليلى آن را تأليف و تدوين كرده است. زبان فارسى زبان تركيبى و اشتقاقى است با اين مفهوم كه از الفاظ موجود در فارسى بر حسب نياز و به منظور گسترش زبان با ۲ شيوه كلمات تازه با معانى نو ساخته مى شود. نويسنده دراين كتاب به قواعد ساخت واژه هاى نو مى پردازد نمونه هايى از ساخته ها را ارائه مى دهد. انتشارات قصيده سرا اين مجموعه ۴ جلدى را منتشر كرده است. «طرح ارزش آفرينى منابع انسانى » اثرى از ديو اولريش و وين بروك است كه ويژه سومين كنفرانس توسعه منابع انسانى در آذر سال گذشته بود و با ترجمه مسعود بينش و افشين دبيرى و رضا قرايى پور فراهم آمده است. مؤسسه عالى پژوهش تأمين اجتماعى به عنوان ناشر اقدام به چاپ و انتشار آن كرده است. «با انديشمندان عرصه مديريت» كتابى از مسعود بينش است كه انديشه هاى متفكران و پيشروان عرصه مديريت را دربر مى گيرد. اين افراد كوشيده اند مسير جريان هاى اجتماعى و اقتصادى را در زمينه هاى گوناگون تجزيه و تحليل كنند و مبانى و مناسبات سازمان هاى نوين و جامعه دانايى را بنمايانند.
روى دكه مطبوعات
284715.jpg
سينما تئاتر
شماره ۹۰ ماهنامه «سينما تئاتر» منتشر شد. در شماره ويژه فروردين اين مجله مطالبى همچون با هنرمندان در نوروز ،۸۵ گفت وگو با رامبد جوان، ۱۰ چهره خبرساز در سال گذشته، نگاهى به ۱۰ فيلم پرفروش سال ،۸۵ سينماى جهان، شرك۳ و ... به چاپ رسيده است.
گزارشى از هفتاد و نهمين دوره مراسم اسكار، با بازيگران نمايش «شب نشينى با شكوه آقاجون»، نگاهى به وضعيت تئاتر در سال ،۸۵ بزرگداشت دكتر فرهاد ناظرزاده كرمانى نمايشنامه نويس، نقد نمايش بدرود امپراتور، نگاهى به اجراى جديد شاه لير در فرانسه، رودررو با بنيامين خواننده موسيقى پاپ، نگاهى به موسيقى در سال ۸۵ و ... از ديگر مطالب اين شماره مجله سينماتئاتر است.
دوربين عكاسى
نشريه دوربين عكاسى به شماره ۶۰ رسيد.
در شماره شصتم اين مجله كه ويژه ۲۰ فروردين ماه منتشر شده، مطالبى با اين عناوين به چاپ رسيده است: ادبيات و عكاسى، گزارش تصويرى خشونت و وخامت جنگ در عراق، نيكون D80 ارتش يك نفره، مقايسه دوربين هاى D80 و D7OS، مقايسه هفت دوربين نيكون، فرصت هاى رايگان، مسأله تنها پيكسل نيست و ...
در اين شماره مجله تخصصى دوربين عكاسى مطالبى همچون مجموعه عكس تابلوهاى شهرى، آشنايى با عكاسان جهان، جن گروور، استعاره در عكاسى، عكاس آگاه و .. را مى خوانيم.
گزارش موسيقى
شماره اول ماهنامه «گزارش موسيقى» در اسفندماه ۸۵ روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت.
در اين ماهنامه كه با صاحب امتيازى مؤسسه ارغنون و مدير مسئولى سروش رياضى به چاپ رسيده است، مطالبى با سرفصل هاى گزارش، اخبار، موج كوتاه، موج متوسط، موج بلند، آلبوم موسيقى، كنسرت، آلبوم هاى موسيقى، تازه هاى كتاب، تاريخ موسيقى، تحليل اثر، موسيقى جاز، موسيقى معاصر، فناورى و فناورى اطلاعات هستند.
از جمله مطالب اين شماره مى تواند به گزارش بيست و دومين جشنواره موسيقى فجر، گفت وگو با فريد سلمانيان و بابك ميرزاخانى، گروه فانوس و شاهين علوى، معرفى نامزدهاى جوايز گرمى، حيات و تفكر موسيقايى در يونان و روم باستان و ... اشاره كرد.
كتاب ماه
از ميان سرى مجلات «كتاب ماه»، نشريات كتاب ماه، كليات، كتاب ماه هنر و كتاب ماه ادبيات و فلسفه به چاپ رسيده است.
در شماره جديد كتاب ماه كليات كه از شماره ۱۰۳ تا ۱۰۵ در يك شماره ويژه تير تا شهريور ۸۵ منتشر شده مطالبى همچون گفت وگو با سيد فريد قاسمى، عبدالعلى شريفى و مهدى محسنيان راد، مقالاتى نظير پيش از چاپ در يك نگاه، نوپايى چاپ در ايران تعريف و و تاريخ چاپ و چاپخانه، ميزگرد ديروز، امروز و فرداى صنعت چاپ در ايران، نقد و بررسى كتاب هاى داخلى و خارجى، پايان نامه و ... به چاپ رسيده است.
در شماره جديد كتاب ماه هنر نيز كه ويژه آذر و دى است و عدد ۹۹ و ۱۰۰ روى آن نقش بسته نيز اين مطالب را مى خوانيم: تأملى در انگاره هاى عرفانى در هنر اسلامى، عالم خيال و عالم هنر، انسان، نماد و نشانه، بررسى تايپوگرافى در پوسترهاى ايرانى، خود مستشرق بينى، نگاهى به زواياى هنرى مقبره خواجه اتابك، سلطان على مشهدى، قهرمان در قصه و نمايش ايرانى و ...
همچنين تجلى قداست، آرتور و همزادش، بررسى تطبيقى امپرسيونيسم از نقاشى ادبيات و موسيقى، معمارى مساجد در آمريكا و ... از ديگر مطالب اين شماره است.
در شماره تازه كتاب ماه ادبيات و فلسفه نيز كه ويژه مرداد تا مهر ۸۵ منتشر شده و شماره ۱۰۶ تا ۱۰۸ را شامل مى شود مطالبى همچون گونه هاى زبانى، زبان شاعرانه طرحى نو با تاروپود ديرينه، ناتورئاليسم در داستان نويسى جنوب، شرق فنا نمادهاى عرفانى در ديوان غربى ـ شرقى گوته، فلسفه به مثابه علم متقن و ... به چاپ رسيده است. ديگر مطالب اين شماره مجله كتاب ماه ادبيات و فلسفه بدين شرح است: نگرش نسل دوم تفكيك با نسل اول متفاوت است، غزالى كلام اشعرى و عقل روشنگرى، درباره گزيده قصايد خاقانى، سير تاريخى غزل اجتماعى و شهداما شوكران و ...
حرفه هنرمند
نشريه هنرهاى تصويرى «حرفه ـ هنرمند» روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت.
در شماره هجدهم «حرفه هنرمند» مطالبى همچون مشروطه دايره اى دوباره از پيوستن و گسستن، نيست انگارى نابخردى، سال شمار نقاشى نوگراى ايران، بعد از قاجاريه، تجدد ايرانى و عكاسى معاصر، هواى تازه فضاى روشن فكرى دهه ۱۳۴۰ و... به چاپ رسيده است.
در جست وجوى هويت، هنر بى مخاطب هنر كم خريدار، خلأ وضعيت اكنون، مدرنيته جامعه و هنر در ايران، نمايش تجدد، تغييرات بافت شهرى در ايران، يادداشتى در باب بحث مدرنيته، ديالكتيك معكوس مدرنيسم در ايران، تأملاتى در باب تجربه يك غيبت ترجمه مدرنيته، آئورا به سبك ايرانى و ... از ديگر مطالب اين شماره نشريه حرفه هنرمند است.
گيله وا
شماره نوروز ۸۶ مجله «گيله وا» منتشر شد. اين شماره گيله وا ويژه فرهنگ، هنر و ادبيات است. در اين شماره مطالبى از شاعران و نويسندگان معاصر منتشر شده است.
گزارش فرهنگستان زبان و ادب فارسى
مجله «گزارش فرهنگستان زبان و ادب فارسى» منتشر شد. دفتر سوم اين مجله كه به تابستان و پائيز ۸۵ اختصاص دارد با مطالبى از ليلا عسگرى، هدى سيدحسين زاده، آرزو كبير و بررسى نشست هاى فصلى در حوزه ادب معاصر به چاپ رسيده است. اين مجله در ۲۰۰۰ نسخه زير نظر حسن قريبى منتشر شده است.
رودكى
نشريه فرهنگى، هنرى، اجتماعى رودكى منتشر شد.
شماره ۱۲ و ۱۳ رودكى با مطالبى از دكتر سيدجعفر حميدى، قيصر امين پور و... در ۳۲۰ صفحه در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.
شهرزاد
ماهنامه فرهنگى هنرى شهرزاد راهنماى والدين و مربيان، كودكان و نوجوانان منتشر شد. در اين شماره مطالبى از اكبر عبدى، عمو پورنگ، شهاب حسينى، عليرضا خمسه و عليرضا افتخارى را مى توانيد بخوانيد. شماره فروردين ماه ۸۶ «شهرزاد» تمام گلاسه و به قيمت ۹۰۰ تومان به بازار مجلات عرضه شده است.
سوره
ماهنامه فرهنگى تحليلى «سوره» ويژه دى و بهمن ۸۵ منتشر شد. در شماره ۳۰ «سوره» مطالبى همچون تعمير كشتى در اقيانوس، تربيت سياسى حلقه مفقوده آرمانگرايى، آينده رؤيايى اسلام و غرب در گفت وگو با دكتر مظفر اقبال، تأثير فرهنگى انقلاب اسلامى بر نظريه هاى انقلاب و... به چاپ رسيده است.
در اين شماره مطالب ديگرى را با عناوينى همچون از نهضت تا نهاد عكاسى، چرا كار فرهنگى جواب نمى دهد، كتاب هاى مربوط به شهدا كجا هستند؟، نقد و تحليل برنامه هاى صدا و سيما در گفت وگو با يعقوب توكلى، دفاع از اعتدال، طنز دايرة المعارف ادبى و... را مى خوانيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |