پنجشنبه ۲۳ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۸
Thu, Apr 12, 2007
تاريخ
۳۶۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس)
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
جنگ افروزى
جاسوسان آلمانى در ايران
محسن ميرزايى
284685.jpg
از رويداد جنگ جهانى اول ۹۳ سال مى گذرد، در طى اين ساليان دراز، پيرامون خسارت ناشى از اين جنگ در ايران به نسبت گستردگى و زيان هاى جبران نشدنى آن از جنبه هاى مالى و اقتصادى و تلفات انسانى، چنان كه بايد و شايد از سوى محققان تاريخ معاصر موردتحقيق و بررسى قرار نگرفته است. گرچه وزارت امور خارجه با برگزارى سمينارى در اين زمينه و با انتشار اسناد زمان جنگ گام بزرگى در اين راه برداشته، اما گفتنى و نوشتنى در اين زمينه آن قدر زياد است كه اين اقدام ها را تنها به عنوان گام اول بايد مورد ستايش قرار داد و بى ترديد وظيفه محققان جوان است كه به اين دوره حساس تاريخى و تجربه تحليل رويدادهايى آن بپردازند و به زبان اسناد و مدارك بازمانده از آن دوران بحرانى، به باور مردم ايران بويژه جوانان اين نكته را بنشناسند. كه خارجى خارجى است و حقايق تاريخ نشان مى دهد كه خارجى ها تنها در پى منافع آنى و آتى خود هستند و اين ملت ايران است كه بايد هوشيار باشد و در مشكلات تنها به خود اتكا كند و منتظر كسى نمانند.در ميان مورخان و جست وجو گران تاريخ معاصر ژرژ لنچافسكى، محقق لهستانى الاصل كه در ايام جوانى وابسته مطبوعاتى لهستان در ايران بود و بعد از جنگ جهانى دوم به تدريس تاريخ در دانشگاه هاى ايلات متحد آمريكا پرداخت و آثار با ارزشى براى استفاده جست وجو گران تاريخ به چاپ رساند كه برخى از آن آثار به زبان فارسى نيز ترجمه شده است.ژرژ لنچافسكى در كتاب خود به نام «غرب و شوروى در ايران» ترجمه حورا ياورى مى نويسد: «اين بررسى سال هاى ميان ۱۹۱۸ تا ۱۹۴۸ را در بر مى گيرد. در خلال اين سال ها آلمان براى تحت نفوذ در آوردن ايران تلاش فراوانى به عمل مى آورد. نيروى شگفت آور اين نژاد قديمى اروپايى ريشه هايى دارد كه ما از بررسى آن چشم مى پوشيم. ولى ناگزير بوديم كه در ارزيابى نفوذ آلمان درايران در خلال اين سال ها به رويدادهاى پيش از آن نيز نگاهى بيندازيم.آلمان، به عنوان يك كشور امپراتورى كمى بعد از روسيه تزارى و بريتانياى كبير در افق سياسى ايران ظاهر شده است. اتحاد و نيرومندى آلمان به رهبرى بيسمارك از نقطه نظر كشورهاى خاورميانه جالب توجه نبود و فقط پس از بركنارى آيرن (Iron)، صدر اعظم آلمان، سياست اين كشور گرايشى به سوى كشورهاى خاورميانه پيدا كرد. ديدارى كه ويلهلم، قيصر آلمان از آسياى صغير در سال ۱۸۹۸ به عمل آورد مى تواند نقطه عطفى در سياست آلمان به شمار آيد. پس از اين ديدار امپراتورى آلمان تلاش هاى پيگيرى به عمل آورد كه در سرزمين هاى آفتابى خليج فارس جايى دست و پا كند.
در سال ،۱۹۰۳ بانك آلمان توانست امتياز مشهور ساختمان راه آهن برلين به بغداد را به دست آورد. اين خط آهن به گسترش نفوذ آلمان در بين النهرين و خليج فارس كمك فراوان مى كرد و احتمال داشت كه تا بصره هم ادامه پيدا كند. ساخت اين راه آهن با تأسيس چند شركت صادرات و واردات از طرف آلمان ها در سواحل خليج فارس و از جمله ايران همراه بود كه از مهم ترين آنها مى توان شركت رابرت ونكهاوس (Robert Wonchhaus) از هامبورگ و اف ان داچ و شركاء (F.Undutsch) را نام برد. شركت ونكهاوس كه در سال ۱۹۰۴ ميلادى تأسيس شده بود، شعباتى در بوشهر، بندر عباس، بحرين، بغداد و شهرهاى ديگر داير كرد. اين شركت مى كوشيد كه انحصار صيد مرواريد را در خليج فارس در دست بگيرد و در عين حال امتيازاتى از دولت ايران به دست آورد.شركت Die persiche teppichegesellschft A.G.Petog از برلن با سرمايه اى در حدود ۱۰ ميليون مارك مى كوشيد كه بازار مناسبى براى فرش هاى ايرانى پيدا كند.
در سال ،۱۹۰۷ شركت كشتيرانى Hamburg.Amerika Line يك خط كشتيرانى ميان بنادر خليج فارس و بنادر آلمان برقرار كرد. اين عمل رقابت خطرناكى براى موقعيت انگليس كه تا آن زمان فرمانرواى بلامنازع آب هاى اين نواحى بود، به شمار مى آمد. در همان سال به دنبال مذاكرات پى در پى بانك شرقى، آلمان از حكومت ايران امتياز باز كردن شعب بانك را همراه با اجازه ضرب سكه هاى نقره به دست آورد. مخالفت روسيه و بريتانيا نگذاشت اين امتياز پا به مرحله عمل بگذارد. به هر حال، بانك هاى آلمانى به طور مداوم مى كوشيدند در بانك ملى ايران كه تأسيس آن از طرف سياستمداران مترقى نخستين مجلس انقلابى ايران پيشنهاد شده بود، نفوذ نمايند.كوشش آلمان ها به خاطر راه يافتن در ايران اضطراب و نگرانى زيادى براى بريتانيا ايجاد كرد. در ۵ مه ،۱۹۰۷ حكومت انگليس ناگزير شد تذكاريه اى براى آلمان بفرستد. در پاسخ استيضاح مجلس اعيان، لرد لندزداون (Lands downe) وزير خارجه انگليس، اعلام كرد كه تأسيس يك پايگاه دريايى و بندرى كه داراى تأسيسات نظامى باشد در خليج فارس از طرف يك دولت خارجى مى تواند تهديد عظيمى نسبت به منافع بريتانيا به شمار آيد. لندزداون گفت مطمئناً ما با تمام قوايى كه در اختيار داريم در برابر آن مقاومت خواهيم كرد.
موافقتنامه مه ۱۹۰۷ انگليس و روسيه موقتاً به رقابت اين دو قدرت خاتمه داد و در نتيجه گسترش نفوذ را در ايران مشكل تر ساخت.آلمان ها با زيركى و پس از اعمال نفوذ روسيه و انگليس در برلين، قرارداد ۱۹۰۷ را به رسميت شناختند. در سال ،۱۹۰۸ پرنس فن بولف (Vonbulov) صدر اعظم آلمان، يك بيانيه عمومى انتشار داد و در آن قرارداد ۱۹۰۷ روسيه و انگليس را رسمى شناخت و تأكيد كرد كه سياست آلمان در ايران حالت تسيلم به خود گرفته است. اين بيانيه كه براى تسكين خاطر روسيه و بريتانيا صادر شده بود، ظاهراً دور از واقعيت بود چه آلمان به گسترش نفوذ اقتصادى و سياسى خود در ايران ادامه داد. آلمان از حزب دموكرات ايران كه از روشنفكران، آزاديخواه و طبقه تاجر تشكيل شده بود، پشتيبانى مى كرد.
اين حزب رفته رفته نيرومندتر مى شد و گرايش بيشترى به آلمان پيدا مى كرد و در همان زمان در مجلس ايران نيز نفوذ زيادى داشت. به علاوه، نفوذ ديرينه انگليس در ايران با قرارداد ۱۹۰۷ كاهش يافته بود. اين احساس نااميدى نسبت به روسيه و بريتانيا، با گسترش نفوذ آلمان آشكارتر مى شد.در نتيجه گروه وسيعى از نمايندگان مجلس از جمله رئيس آن به آلمان تمايل پيدا كردند. اين امر در مورد برخى از وزراى بانفوذ كابينه ايران نيز كه در سال هاى قبل از جنگ بر سر كار بودند، صدق مى كرد.
ضمناً يك مدرسه آلمانى در تهران تأسيس شد و امكان يك آموزش صحيح و عالى را براى فرزندان برجسته ترين خانواده هاى ايرانى فراهم كرد. اكثراً اين افراد بعدها تحصيلات دانشگاهى خود را هم در آلمان گذراندند.
كوشش جهانى كه در راه تسكين اوضاع آشفته دنيا به عمل مى آمد فقط به آلمان فرصت كافى مى داد كه راه رسيدن به هدفهايش را هموارتر كند. بدين ترتيب به دنبال مذاكرات پتسدام كه ميان ويلهلم دوم و نيكلاى دوم تزار روسيه صورت گرفت، قراردادى در سن پترزبورگ به سال ۱۹۱۱ به امضا رسيد كه امكانات جديدى براى احداث خط آهن برلين - بغداد به وجود آورد. برابر با اين قرارداد، روسيه مى بايست از ايران تقاضاى واگذارى خط آهن تهران تا خانقين را بگيرد. قرار بود كه اين خط آهن پس از اتمام، به خط آهن برلين - بغداد متصل شود. حكومت روسيه تعهد كرد كه منافع آلمان را در مسابقه اى كه بر سر اين خط آهن درگير بود، در نظر بگيرد. در قرارداد ذكر شده بود كه اگر ۴ سال پس از تاريخ واگذارى امتياز، روسيه بهره بردارى از آن را آغاز نكرده باشد، بايد آن را به آلمان واگذار نمايد. بدين ترتيب، ايران در كنار نقشه بزرگ راه آهن برلين - بغداد قرار گرفت و تمام درگيرى هاى سياسى بر سر اين خط در سياست ايران هم مؤثر بود، به هر حال شروع جنگ جهانى اول به اين نقشه پايان داد ولى تا آن زمان آلمان توانسته بود نفوذ فراوانى در ايران به دست بياورد.
هنگامى كه جنگ آغاز شد، فعاليت هاى مقدماتى آلمان در خاورميانه با پيروزى درخشانى همراه بود، چون امپراتورى عثمانى نيز از دستورهاى برلين و وين پيروى مى كرد. اگر در ايران نيز نفوذ آلمان ها به همان ميزان درخشان بود، پيروزى استراتژيك اين كشور كامل مى شد. از اين رو، با شروع جنگ فعاليت هاى تب آلودى براى پيوستن ايران به نيروهاى مركزى (آلمان - اتريش - مجارستان) درگير شد، اين فعاليت ها هم سياسى بود و هم اقتصادى. در مورد فعاليت هاى سياسى پرنس فن روس (von Reuss) كه سفير آلمان در ايران بود، مى كوشيد كه در حكومت و پارلمان ايران نفوذ كند.با آغاز سال ،۱۹۱۵ به نظر مى رسيد كه پرنس تقريباً به پيروزى نزديك شده است. در انتخاباتى كه همان سال انجام گرفت اعضاى حزب دموكرات كه تمايلات آلمانى داشتند اكثريت را به دست آوردند. نمايندگان حزب و به طور كلى مجلس ايران شديداً به تجاوز روسيه و انگليس به خاك ايران و نقض بى طرفى آن اعتراض كردند (هر چند كه واحدهاى ترك كه تحت رهبرى افسران آلمانى اداره مى شدند، اولين كسانى بودند كه اين بى طرفى را در ناحيه غربى درياچه اروميه نقض كردند).دولت ايران نيز گرايش آلمانى داشت، هر چند كه در آشكار كردن آن احتياط بيشترى به خرج مى داد. مستوفى الممالك كه نخست وزير ايران بود، حتى قرارداد محرمانه اى هم با آلمان ها منعقد كرد كه به موجب آن دولت آلمان قول داده بود كه از ايران پشتيبانى كامل به عمل آورد.

زمزمه هايى كه درباره اين اتحاد به گوش مى رسيد، همراه با بيم يك كودتا (كودتاى سعدالدوله) تهران را در پائيز سال ۱۹۱۵ در خود فرو برده بود و در نتيجه فعاليت هاى شديد ديپلماسى از طرف نمايندگان روسيه و انگليس به عمل مى آمد. سفراى اين دو كشور به ايرانيان درباره نتايج احتمالى اين احساسات آلمان دوستى اعلام خطر كردند. روسيه به خاطر اين كه به اهميت فعاليت هاى نمايندگان خويش بيفزايد، حاضر شده بود به واحدهاى روسى كه نواحى شمالى بحر خزر را در اشغال داشتند دستور حركت به تهران را بدهد. هيأت نمايندگى آلمان و اتريش و هنگرى و مجارستان از بيم اشغال پايتخت به دست روس ها، تهران را ترك گفته و مقر خويش را در قم قرار دادند و گروهى از سياستمداران ايرانى متمايل به آلمان نيز به رهبرى «سليمان ميرزا» از آنها پيروى نمودند. در قم تحت نظارت پرنس فن روس كميته اى براى دفاع از اسلام به نام «اتحاد اسلام» به وجود آوردند كه ايرانى هاى وفادار مؤمن را عليه نبردى كه با متجاوزين روسى و انگليسى در پيش بود با هم متحد مى كرد، انتخاب شهر قم به عنوان پايگاه اين مبارزات، به خاطر نقشى كه اين شهر مذهبى در سياست ايران بازى مى كرد، حائز اهميت فراوان بود. در حقيقت، تبليغات آلمان ها با شدت كامل در مسير قبولاندن اين عقيده به ايرانيان جريان داشت كه آلمان تنها دوست اسلام است. ديدار قيصر آلمان از دمشق در سال ۱۸۹۸ به عنوان مثال روشن احساسات گرم آلمان ها به دنياى مسلمان مورد استناد قرار مى گرفت و عمال آلمانى از فعاليت هاى دوستانه او با مهارت كامل بهره بردارى مى كردند. اتحاد خليفه عثمانى با امپراتور آلمان آتش اين گفت وگوها را دامن مى زد و حتى شايعاتى به گوش مى خورد كه قيصر آلمان دين اسلام را پذيرفته است. ابتكار آلمانى ها در تبليغات حد و مرز نمى شناخت. مثلاً به گوش ايرانى ها فرو كرده بودند كه نژاد ژرمن از كرمان ريشه گرفته است (كرمان - ژرمن) على رغم اختلاف هايى كه ميان پيروان مذاهب وجود داشت، اعلام جهاد خليفه عثمانى عليه بريتانيا و متحدين آن در جامعه روحانيون ايران تأثير فراوان بجا گذارد - گروهى از علما در اين جهاد فعالانه شركت جستند. با نزديك شدن ارتش عثمانى به رهبرى ژنرال فن در گلتزپاشا (Von der Goltz Pasha) به كرمانشاه، پرنس فن روس هم مقر خويش را به كرمانشاه منتقل كرد و پيروانش به او تأسى جستند. در كرمانشاه اين گروه يك حكومت موقت برپا كردند و مبارزه با كابينه قانونى ايران را در تهران آغاز نمودند.اين نمونه اى از فعاليت هاى ديپلماسى سفير آلمان و عمال او در ايران بود. همراه با اين فعاليت ها، ستاد ارتش آلمان نيز خود را براى همكارى نظامى آماده كرده بود. كنت كانيتز (Count Kanitz)، وابسته نظامى هيأت نمايندگان آلمان در ايران، براى برانگيختن شورش عليه متفقين در اين سرزمين ها شديداً فعاليت مى كرد.
براى اين منظور، گروهى از زندانيان جنگى آلمانى و استراليايى را كه از اردوگاه روس ها گريخته و به ايران پناهنده شده بودند، استخدام كرده بود. «كنت كانتيز» اين گروه را مسلح كرد و نيروى نظامى كوچكى به وجود آورد كه براى هرگونه عملياتى آماده بود.
«كنت كانيتز» از كمك گروه هاى خاصى كه از طرف دولت آلمان براى خرابكارى و ايجاد نفاق به ايران فرستاده شده بودند نيز برخوردار بود. از ميان اين گروه ها سه گروه اهميت فراوانترى داشتند كه جاى آن دارد در اينجا ذكرى از نامشان به ميان آيد. اين سه گروه از طرف «واسموس»، «زوك ماير» و «نايدرماير» رهبرى مى شدند. «واسموس» در سال هاى پيش از جنگ كنسول آلمان در بوشهر بود و روابط دوستانه اى با قبايل چادرنشين اطراف برقرار كرده بود.او كه در آغاز جنگ به آلمان فرا خوانده شده بود، دوباره از طرف رئيس ستاد كل آلمان براى تحريك قبايل و ايجاد شورش عليه انگلستان به صفحات جنوبى ايران برگشت.وظايف او دو گونه بود: وظيفه اول اخلال در ارسال نفت ايران براى ناوگان بريتانيا و ديگرى متوجه ساختن انگليس ها به جنوب ايران و در نتيجه ضعيف شدن جبهه آنها در بين النهرين. «واسموس» كه به خاطر بى باكى هايش به «لاورنس آلمانى» شهرت يافت، از هيچ كارى براى رسيدن به اين هدف ها فروگذار نكرد.
284700.jpg
فعاليت هاى «زوك ماير» و «نايدرماير» به شمال ايران مربوط مى شد و كنسول هاى آلمان در كرمانشاه و همدان از آن پشتيبانى مى كردند. اين مأموران نيز مانند «واسموس» مى كوشيدند كه از قبايل به نفع هدف هاى خويش بهره بردارى نمايند. مأموريت «نايدرماير» فقط منحصر به ايران نبود، به او دستور داده بودند كه در افغانستان نيز به فعاليت مشغول شود و دامنه كارهاى خويش را تا دروازه هاى هندوستان گسترش بدهد. «نايدرماير» پس از يك مسافرت خطرناك سخت به كابل رسيد و كوشيد كه امير حبيب الله خان را با سياست آلمان هماهنگ نمايد. ولى امير علاقه و تمايلى از خودش نشان نمى داد و «نايدرماير» را مجبور كرد كه از آن كشور خارج شود. معهذا همكاران «اوفن هانتيك» (Von Hentiq) و روهر (Rohr) تا مدتى در افغانستان باقى ماندند و تا فلات پامير و هندوكش پيش رفتند و در آنجا زندانيان جنگى آلمانى و استراليايى را به دور خودشان جمع كردند. اين زندانى ها همگى از روسيه گريخته بودند. هرچند كه هر دو مجبور بودند كه افغانستان را در موعد مقرر ترك گويند، ولى آثار فعاليت هاى آنان تا آخر جنگ باقى بود.در روزهايى كه اين فعاليت ها صورت مى گرفت، حكومت ايران نه مايل بود و نه مى توانست كارى براى ايجاد نظم و برقرارى قانون انجام بدهد. بدين ترتيب، حتى تهديد بريتانيا و روسيه به دولت ايران و پيروزى ظاهرى ديپلماسى آنها در تهران از نظر منافع متفقين بدون حاصل بود. هدف اصلى حكومت ايران اين بود كه اين كشور را كاملاً بيطرف نگاه دارد و نگذارد كه دشمنان در اين سرزمين فعاليت هاى نظامى داشته باشند. دولت ايران به اين هدف نرسيد و آنچه بر انبوه مشكلات افزود، اين بود كه ژاندارمرى كه تنها نيروى نظامى متشكل در ايران به شمارمى رفت، به آلمان روى آورد و از پيروى دستورات حكومت مركزى سر باز زد. افسران سوئدى ژاندارمرى در برآوردن هدف هاى آلمان ها آشكارا مى كوشيدند، هرچند كه دولت سوئد بى طرفى كامل خويش را رسماً اعلام كرده بود. اين افسران كه با «پرنس فن روس» همكارى مى نمودند، در فعاليت هاى «واسموس» نقش عمده اى داشتند و با آزادى تمام از سرمايه هاى توقيف شده شعبه بانك شاهنشاهى در شيراز استفاده مى كردند. به طور كلى، برقرارى نظم در ايران تنها هنگامى ميسر بود كه اين سرزمين تحت اشغال يكى از دو كشور روسيه يا بريتانيا باشد و اين از نظر متفقين خوشايند نبود. چه نيروهايى را كه وجودشان در جبهه هاى ديگر ضرورى بود، پراكنده مى كرد.
با وجود اين پيروزى ها، آلمان ها نتوانستند به هدف هاى سياسى و نظامى خويش برسند. ايران نه به متفقين اعلام جنگ داد و نه حتى توانست در دسترسى آلمان به هندوستان نقشى داشته باشد، ولى تحريكات و آشوب هاى جاسوسان آلمانى در ايران دردسر فراوانى براى روسيه و انگلستان به وجود آورد و در سرنوشت واحدهاى بين النهرين مؤثر افتاد. اين تحريكات احساسات ضد روسى و ضد انگليسى را در ميان مردم اين سرزمين گسترش مى داد و زمينه را براى بارورى نفوذ آلمان در سال هاى بعد آماده مى كرد.»
واسموس كه بود؟
واسموس، سردسته جاسوسان آلمانى در ايران، در زمان حيات خود مانند تمامى افراد استثنايى روزگار به صورت يك مرد افسانه اى شد و درباره كارهاى خارق العاده او مقالات و داستان ها به رشته تحرير درآمد و به خاطر ماجراجويى هايش او را «لورنس آلمان» نام دادند. اما براى آن كه «واسموس» واقعى و تاريخى را بشناسيم، بهتر است گزارش وزيرمختار انگلستان در تهران را كه براى وزراى خارجه بريتانيا فرستاده است، مبناى كار خود قرار دهيم. اينك شما را به خواندن اين گزارش مهم تاريخى دعوت مى كنيم.
فرستنده: سفارت انگليس در تهران
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: سوابق واسموس
تاريخ: ربيع الثانى ۱۳۳۳ ه.ق
بر جسب اظهار ميلى كه در ۲۸ شهر حال جناب مستطاب اجل معاون الدوله فرموده بودند، «سر والتر تونلى» شرف دارد كه بعضى اطلاعات درباره سابقه «هرو اسموس» قونسول سابق آلمان در بوشهر بدهد.وقتى كه جنگ فيمابين انگلستان و عثمانى شروع گرديد، اين مأمور و مهيج آلمانى در اسلامبول بود و به سمت رياست ميسيونى كه مشتمل بود به پنج نفر معين مى گردد. مأموريت آنها اين بود كه به ايران و افغانستان آمده براى انگليسى ها توليد مشكل نمايند. از نوشتجاتى كه جزو اسباب مشاراليه به دست انگليسى ها افتاده، اين مسأله ثابت مى شود و نيز از همان جا معلوم مى شود كه «شانمن» كه حال در كرمانشاهان است و رفتار مظنونانه او در مدت چند هفته اقامتش در سر حد عثمانى و ايران حوالى خانقين كراراً به اطلاع دولت ايران رسانيده شده جوز همين ميسيون بوده و مقصود اين بوده و در ايران اغتشاش برپا نموده خواهى نخواهى دولت ايران را به كمك عثمانى در جنگ داخل كنند. معلوم نيست كه هرواسموس با «هرشنمن» در خانقين بوده است يا نه ولى همچو گمان مى رود كه در بغداد با او بوده است و وزير مختار اعليحضرت پادشاه انگلستان همچو مى داند كه دولت ايران به خوبى اطلاع داشته اند كه يك ميسيون آلمانى با پول زيادى قصد دارد از راه ايران به افغانستان و هندوستان برود كه در آنجا احساسات مذهبى مردم را بر ضد انگلستان برانگيزاند. اول دفعه كه خبر از «واسموس» رسيد اين بود كه مشاراليه وارد شوشتر شده و فوراً بناى اغواى مردم را گذارده. بعد از آن از سردار جنگ معاونت خواسته كه او را سالماً به شيراز برساند. سردار جنگ با يك چابكى ملتمس او را به جا آورده كه معلوم مى شود سابقاً ترتيب آن داده شده و «هرواسموس» توانسته است كه به رامهرمز و بهبهان مسافرت كند و در هر يك از اين نقاط با نهايت جديت مشغول تهييج احساسات مردم گرديده . در حوالى بندر ريگ «هرواسموس» از افتادن به دست انگليس ها فرار مى نمايد ولى همراهان و اسباب او به دست آنها مى افتد و از آنجا به برازجان فرار مى كند. در آنجا ژاندارمرى از او محافظت مى نمايد و به كمك و تصديق ژاندارمرى براى جهاد موعظه مى نمايد و سعى مى كند كه مردم را بر ضد انگليس برانگيزاند. از برازجان به كازرون مى رود. در آنجا چند روزى مى ماند و جداً سعى و كوشش مى نمايد كه مردم را به هيجان درآورد و مثل سابق ژاندارمرى به او كمك مى نمايد. بالاخره با مستحفظين ژاندارمرى وارد شيراز مى شود و فوراً به سربازخانه ژاندارمرى مى رود و در آنجا دو ساعت مى ماند تا اين كه فرمانفرما كالسكه براى او مى فرستند و او را به عمارت حكومتى مى آورند. معلوم مى شود كه «هرواسموس» مى خواسته در سربازخانه بماند ولى ماژور «پراويتس» قبول نمى كند. در ميان اسباب «هرواسموس» اوراقى پيدا مى شود كه خيلى مهيج بوده و مقصود اين بوده كه اهالى افغانستان و مسلمانان هند را بر ضد انگليس ها برانگيزاند. از فقرات فوق ثابت مى شود كه «هرواسموس» در يك مملكت بى طرف از وقتى كه وارد ايران شده رفتار او مثل رفتار يك نفر متخاصم بوده است. از اخبار اخيره كه به سفارت رسيده «هرواسموس» حال منتظر احكام طهران است كه اقدام ثانوى در توطئه خود بنمايد كه مقصود از آن توطئه اين است كه قونسول و قونسولگرى انگليس را بگيرد براى تلافى اقدامى كه كارگزاران انگليس مجبور بوده اند كه نظر به فتنه و فساد و ائمه وكلاى آلمان در بوشهر بنمايند. چون جناب معاون الدوله بخوبى از اين فقرات اطلاع دارند، تضييع وقت است كه بخواهم جناب معزى اليه را ملتفت سازم كه هر گاه ئوطئه «هرواسموس» به موقع اجرا گذارده شود، چه نتيجه وخيمى براى ايران خواهد داشت. چرا كه او فقط مى تواند به كمك ژاندارمرى و صاحب منصبان سوئدى آن كه معلوم مى شود نقاب از چهره برداشته و خود را دشمن علنى انگليس قرار داده اند، قصد خود را مجرى سازد.
والتر تونلى
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |