|
تأملى بر معنا و مفهوم «رنج»
|
|
|
نويسنده: ديويد دگرازيا ـ مترجم: مسعود فريامنش
اگرچه «رنج» را گاهى با «درد» يكى دانسته اند، اما بهتر است كه آن را نوعى حالت هيجانى بسيار ناخوشايند بدانيم كه با درد يا پريشان خاطرى قابل ملاحظه اى همراه است. رنج بردن و ميزان آن بر حسب معنايى كه شخص به درد يا پريشان خاطرى خود مى دهد يا بر حسب انتظاراتى كه از آينده دارد، متفاوت است. از آنجا كه ممكن است تفكرات راجع به معنا و آينده بر رنج تأثير گذارند، برخى توجه خود را بر اين جنبه رنج معطوف كرده اند و اظهار داشته اند كه تنها انسان ها هستند كه مى توانند رنج كشند. اما يك نمونه تجربى بسيار قانع كننده اى به چشم مى خورد كه حاكى از آن است كه حيوانات هم رنج مى كشند. واقعيت رنج، خاصه آنگاه كه رنجى غيرلازم و بى مورد در كار باشد، وظيفه اخلاقى (Moral) را الزام مى كند و مسائل اخلاق شناختى (Ethical) را به ميان مى آورد كه عمدتاً با ماهيت و ميزان تكاليف ما نسبت به كسانى كه رنج مى كشند سر و كار دارد. افزوده بر اين، رنج منشأ پراهميت معناى زندگى شخصى و دينى بسيارى از انسان ها است. لازم به توضيح است كه ديويد دگرازيا در تاويل رنج از زاويه اى دينى، بيشتر به بوديسم، مسيحيت و يهوديت اشاره دارد و كمتر مى توان تطابقى ميان نظريات وى با نگرش اسلامى يافت با اين همه تئورى وى در جهان مادى امروز بسيار حايز اهميت است. گروه انديشه
۱- مفهوم رنج رنج چيست؟ گاهى كاربرد سرسرى و سطحى حاكى از آن است كه رنج (Suffering) با درد (Pain) يكى است، اما بى گمان دردى كه با يك نيشگون عادى از دست ايجاد مى شود، هر چند بسيار خفيف است اما رنج محسوب مى شود. افزون بر اين، درد، و نه رنج را در قسمت هاى معينى از بدن مى توان يافت. در حالى كه درد و رنج از يكديگر تمايز دارند، امكان اين هست كه درباره تفاوت هاى آنها اغراق و مبالغه شود. براساس الگوى احساس، درد صرفاً گونه اى احساس است كه به لحاظ شدت، دوام، محل و ويژگى هايى كه دسته بندى آن را همچون نوعى رنج امكانپذير مى سازد، متفاوت است. براساس اين الگو، از آنجا كه درد الزاماً مشتمل بر بعد عاطفى نيست، هيچ نيازى نيست كه ناخوشايند باشد. ما حتى هنگامى كه درد شديدى داريم، رنج بردن و رنج نبردنمان هر دو ممكن است. اما براساس الگوى نگرش، درد هر احساسى (يا شاهد هر حس كردنى) است كه ما از خصايص محسوسش متنفريم و اين نگرش حاكى از اين است كه فاصله ادراكى كمترى ميان درد و رنج هست. هر الگويى درباره درد با برخى چالش هاى نظرى مواجه است. با اين وصف، منطقى است كه بپذيريم كه دست كم درد، نوعاً (چه ذاتاً و چه غير آن) ناخوشايند است كه در اين مورد، دردناك ترين تجارب حداقل متضمن درجه اى تأثر - خصيصه اى مشترك با رنج - اند. همچنين رنج با پريشان خاطرى ربطى وثيق دارد، اما با آن يكى نيست. پريشان خاطرى تقريبى استادى كه دير به كلاس مى آيد الزاماً متضمن رنج نيست، هر چند كسى كه تشويش (نوعى پريشان خاطرى) دارد به وضوح رنج مى برد. به طور كلى پريشان خاطرى حالتى هيجانى است كه ممكن است توسط حالات ذهنى مشخص تر گوناگون از قبيل ترس، تشويش و ناراحتى پديد آيد و يا شكل آنها را به خود گيرد. هر چند كه هر تحليل دقيقى كه از رنج به دست دهيم خالى از مناقشه نخواهد بود اما مى توان رنج را يك حالت هيجانى بسيار ناخوشايند «همراه با» درد يا پريشان خاطرى قابل ملاحظه دانست. با به كار بردن كلمه «همراه با» مسأله دردياپريشان خاطرى قابل ملاحظه كه يا موجب رنج مى شود و يا گونه اى رنج است (و يا به لحاظ ادراكى با رنج همپوشى دارد)، ناديده گرفته مى شود. بسا كه هراس، گونه اى رنج باشد و نه تنها علت. بسا كه درد جانكاه در ساحت عاطفى اش (در مقابل محل و مكان جسمانى اش) رنج باشد. در اينجا داورى هر كس بر تحليل هاى خاص خودش از اين حالات نفسانى مبتنى خواهد بود. رنج بردن و ميزان آن مى تواند بر حسب تلقى ها يا انتظارات همراه با درد يا پريشان خاطرى يا موقعيتى كه در آن دردياپريشان خاطرى رخ مى دهد، متفاوت باشد. اگر درد بدون هدفى مورد نظر تحمل شود، يا اگر شخص معتقد باشد كه سردرد نشانه وخامت جسمانى قريب الوقوعى است، آنگاه درد خفيف سردردى معمولى نيز مى تواند به پريشان خاطرى و رنجى عظيم منجر شود. از سوى ديگر گاهى مى شود كه سربازان جراحات شديدى بر مى دارند اما گويى كه رنج زيادى نمى برند، براى نمونه به خاطر آسودگى معافيت از نبرد كه انتظارش را مى كشند و يا به خاطر نگرش هاى مثبت به (آرمان هاى) قهرمانانه كه جراحاتشان قراينى بر آنهاست. دوندگان دو استقامت كه درد و مشقت را در يك مسابقه تجربه مى كنند رنج بردن يا نبردنشان هر دو ممكن است و يا اينكه ممكن است كه كمابيش رنج برند و اين به مؤلفه هاى روانشناختى بسته است، مانند اينكه چگونه به تلاش هايشان ارزش مى گذارند و يا اينكه آيا نسبت به ادامه مسابقه آسوده اند يا نگران. بدين سان، نه تنها هر معنايى كه شخص به موقعيتش مى دهد، بلكه انتظاراتش از آينده مؤلفه هاى مهمى در رنج بردن و ميزان آن است. ۲- موجودات رنج برنده چه كسى رنج تواند برد؟ از آنجا كه معنا (هدف) و انتظارات معطوف به آينده مؤلفه هايى مهم در رنج انسان اند و از آنجا كه حيوانات غالباً از معنادهى و مال انديشى (پيش بينى و طرح ريزى براى آينده) ناتوانند گاهى بيان كرده اند كه تنها انسان ها رنج توانند برد. با وجود اين، اين تأكيد بسيار محل ترديد است. نخست، اين قول كه معنادهى و انتظارات از آينده مؤلفه هايى مهم در رنج انسان اند به اين معنا نيست كه هر كدام از آنها شرط لازم رنج اند. معقول مى نمايدكه پاشيدن آب جوش بر كودك انسان موجب رنج او شود، اگر چه باز هم حداكثر معنايى كه كودك به يك رويداد مى دهد بيش از اين معنا نيست كه يك پرنده به آن رويداد مى دهد [يعنى معنايى كه كودك و حيوان به يك رويداد مى دهند با هم برابر است]. با اينكه انتظار از آينده [شرط] لازم رنج است، اين رأى كه فقط انسان ها مى توانند رنج برند بر اين فرض استوار است كه حيوانات هيچ احساسى نسبت به آينده ندارند. اما اين بسيار سؤال برانگيز است كه آيا مى توان رفتار حيوانات عالى (higher animals)، كه در كردارشناسى شناختى (cognitive ethology) مورد مطالعه قرار مى گيرند را دست كم بدون اسناد كمترين آگاهى از زمان [آگاهى حداقلى به زمان] به آنها به قدر بسنده فهميد. از آنجا كه رنج حالتى هيجانى است به احتمال زياد تنها موجودات ذى شعور [مدرك] رنج توانند برد. علائم و قراين رفتارى، دانسته هاى روان شناختى و ملاحظات مربوط به تكامل [زيست شناختى] بر روى هم اين ادعاى متين را پيش مى كشد كه بسيارى از حيوانات -احتمالاً شامل بيشترين يا همه مهره داران - ذى شعوراند. اما ممكن است حيوانات ذى شعورى باشند كه يا به اين دليل كه فقط مى توانند كمترين ميزان درد يا پريشان خاطرى را تجربه كنند و يا به اين دليل كه از حالات هيجانى بسيار ناخوشايند بى بهره اند نتوانند رنج كشيد. ۳- اهميت اخلاقى اجماع عام بر اين است كه رنج به علت تنفرانگيزى لاينفكش [ذاتى اش]، آدمى را در وضعيت بدى قرار مى دهد و [افزون بر اين] مانعى در سر راه اعمال او و تحصيل چيزهاى مطلوب او است [به هر روى]، رنج زيان آور است. از اين رهگذر رنج وظيفه اخلاقى را موجب مى شود و مسائل اخلاق شناختى را به ميان مى كشد. رنج اغلب شخص را منزوى مى كند و براى نمونه، كشمكش هاى خاص را براى حرفه هاى پزشكى و خانواده هايى كه با سالخوردگان ناتوان سر و كار دارند، ايجاد مى كند. هنگامى كه رنجى از فعل انسان حاصل مى شود، واضح است كه به موضوعى اخلاق شناختى تبديل مى شود و عملاًً هر سنت يا نظريه اخلاق شناختى اى در بردارنده حكمى عليه علت اضافى و غيرلازم رنج است. اما رنج چه كسى، رنج دانسته مى شود؟ در حالى كه انسان ها بى مناقشه مشمول يك چنين حكمى واقع مى شوند، به طور فزاينده اى باور بر اين است كه حيوانات ذى شعور مشمول يك چنين حكمى واقع مى شوند. موضوعهاى مورد بحث شامل مطالب است: نخست چه وقت رنج بردن ضرورى - يعنى موجه - است؟ براى مثال، آيا محصولات دامدارى مكانيكى رنجى كه بر حيوانات حمل مى شود را توجيه مى كند؟ دوم آيا ما نسبت به كسانى كه رنج مى برند تكاليفى ايجابى داريم و اگر چنين است تا چه اندازه؟ تكاليف ما، البته اگر تكليفى داشته باشيم، نسبت به قربانيان قحطى، افرادى كه به لحاظ سياسى تحت شكنجه اند [زندانيان سياسى] و زنانى كه زرخريد شوهرانشان هستند، چيست؟ سوم، كدام قابليت هاى عاطفى و فضايل اخلاقى عكس العمل درخورى را به [مسأله] رنج ايجاب مى كنند؟ آيا كسى مى تواند به همدمان و مصاحبان اندوهگين خود پاسخى مناسب دهد، بى آنكه به تجاربشان متوسل شود؟ آيا يك پاسخ مناسب را مى توان بدون ذكر فضايلى همچون شفقت و دلسوزى [توجه] توصيف كرد؟ ۴ـ معناى شخصى و دينى به عقيده بسيارى از آدميان رنج به رغم زيان آورى، سرچشمه معناى [زندگى] شخصى و دينى است [اين نظريه برداشت غيراسلامى از مفهوم رنج است] ، آنهايى كه رنج فراوان مى برند، غالباً خبر از اين داده اند كه تجربه شان آنها را قادر مى سازد به آن چيزى كه به راستى در زندگى مهم است، برعكس آنچه كه پيش پا افتاده و گذرا است، ارج و ارزش گذارند. گاهى اوقات تجربه كردن رنج، دلسوزى [توجه] شخص را به رنج ديگران افزايش مى دهد. كسى كه به طور غير منتظره از آپارتمانشان بيرون انداخته شده و موقتاً آواره و بى سرپناه شده است، بهتر مى توان مصيبت آوارگى و بى خانمانى دائمى را فهم و نسبت به آن همدردى كند. اغلب بيان كرده اند كه رنج شخصيت و منش را مى سازد و مى پرورد. فردى كه با مرگ همسرش همه چيزش را به آسانى از دست مى دهد، ممكن است به پرورش شجاعت، ثبات قدم و تواضع دست يازد. افزون بر اين، هنگامى كه رنج منجر به بروز عكس العمل شفقت آميز ديگران مى شود، مى تواند بر پشتگرمى دادن شخصى به دوستان و نزديكانش بيفزايد (گاهى چنين تجارب مثبتى درباره معناى [زندگى]، به تخفيف رنج موجود يارى مى رساند.) دينداران غالباً رنج را داراى يك جنبه مثبت يا يك معناى پر اهميت ديگر مى دانند. راهبان و دينداران اديان مختلف به كف نفس (Self-denial) ، ايمان دارند و از فضايلى به مانند رنج حمايت مى كنند. امحاى رنج با فرونشاندن شوق، از واسطه زيست و معيشت درست و مراقبه و دست آخر با راه بردن به نيروانه (Nirvana)، يعنى مقام آرامش و بصيرت كه آدمى [در آن] از انگاره خود مستقل دست مى كشد، صورت مى پذيرد.
|