|
|
|
گفت وگو با كيارش اسدى زاده سينماگر فيلم كوتاه
|
|
|
|
|
|
گفت وگو با لاورا پوئيتراس كارگردان فيلم «كشورم ، كشورم»
|
|
|
|
درباره هاوارد كاتز يكى از موفق ترين نمايش هاى روز جهان
|
|
|
|
|
ركوردهايى كه در نوروز شكسته شد
|
|
|
بهمن عبداللهى تجربه نشان داده است كه همواره در آخرين روزهاى سال سينماى ايران خواب خود را آغاز مى كند. در اين ايام فعاليت اهالى سينما به حضور در چند اثر در حال توليد محدود مى شود. اما در حوزه اكران آثار سينمايى، نوروز آغاز يك سرفصل جديد براى فيلم هاى آماده نمايش به شمار مى آيد. «اكران نوروزى» عنوانى است كه اغلب براى گروهى از فيلم هاى جديد كه در ايام نوروز يا محدوده زمانى اواخر سال و اوايل سال جديد روانه پرده سينماها مى شوند به كار گرفته مى شود. اين موضوع پيشينه اى بيش از ۴ دهه دارد و ويژگى اكران نوروزى نيز همچنان كه از نامش برمى آيد زمان فراغتى است كه تماشاگر ايرانى در روزهاى عيد و آغاز فصل بهار در اختيار دارد. استقبال يا بى توجهى تماشاگران ايرانى به آثار روى پرده در فصل اكران نوروزى مسأله اى است كه نمى توان در مورد يك فيلم پيش بينى كرد. چرا كه سينماى ايران به واقع فرايند پيچيده اى دارد و رصد كردن يك اتفاق چندان كار ساده اى نيست. به هر حال آنچه مسلم است اين كه در نمايش نوروزى آثار سينمايى امكان استقبال از آثار كيفى، موضوع هاى مفرح و كمدى و حتى خانوادگى بسيار زياد است و همين وسوسه تمايل صاحبان آثار سينمايى را به نمايش در اكران نوروزى ترغيب مى كند. در اين نوشتار نگاهى گذرا داريم به اكران فيلم هاى نوروزى در ۴ سال گذشته. امسال، وضع فروش و استقبال از اين آثار و همچنين پديده اى به نام «اخراجى ها» كه تعريف تازه اى از اكران نوروزى را به اين وضع وارد كرده است. * آثار پرفروش سال و اكران نوروزى براى آن كه وارد اين پيكره شويم ابتدا بايد براى يك پرسش پاسخ مناسبى پيدا كنيم؛ آيا آثارى كه در اكران نوروزى روانه پرده سينماها مى شوند، پرفروش ترين آثار سال هستند؟ پاسخ اين است: «معمولاً خير» به تعبير ديگر فيلم هايى كه در فصل نوروز روانه سينماها مى شوند اغلب فروش مناسبى را به همراه دارند، اما همواره پرفروش ترين آثار سال فيلم هاى ديگرى هستند. نگاهى دقيق تر به جدول فروش فيلم هاى ايرانى در پايان۴ سال گذشته ما را به روشنى به اين باور مى رساند كه فيلم هاى اول و دوم جدول فروش سالانه سينما، آثارى هستند كه در فصل هاى ديگر به روى پرده رفته اند. در واقع در سال گذشته فيلم آتش بس و شام عروسى در رديف هاى اول و دوم جدول فروش سالانه قرار داشتند، در سال ۸۴ مكس و شارلاتان، در سال ۸۳ مارمولك و دوئل و در سال ۸۲ توكيو بدون توقف و عروس خوش قدم پرفروش ترين آثار سال بوده اند، اين فيلم ها هيچ كدام در فصل نوروز روى پرده نرفته اند و در بهترين حالت فيلم هاى اكران نوروز در رديف سوم جدول فروش سال قرار داشته اند. در همين باره فيلم زير درخت هلو (ساخته ايرج طهماسب) در سال گذشته، مجردها (اصغر هاشمى) در سال،۸۴ كما (آرش معيريان) در سال ۸۳ و دنيا (منوچهر مصيرى) در سال ۸۲ از جمله آثار اكران نوروزى هستند كه در رديف سوم و چهارم جدول فروش سالانه قرار گرفته اند. * اخراجى ها، خط شكن در فروش نوروزى «اخراجى ها» نخستين ساخته بلند مسعود ده نمكى، از جمله آثار جنجالى بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر بود.اين فيلم به عنوان فيلم برگزيده تماشاگران انتخاب شد و بلافاصله در جدول فيلم هاى اكران نوروزى امسال قرار گرفت. تهيه كنندگان فيلم تمايل به نمايش آن در نوروز امسال داشتند، چرا كه آنها برخلاف كارشناسان سينما - كه انتخاب تماشاگران را در جشنواره نماينده واقعى عموم مردم نمى دانند - بر اين باور بودند تماشاگرانى كه تا ۲ شب در صف هاى سينماهاى جشنواره به انتظار نمايش «اخراجى ها» مى ايستند، در هنگام نمايش عمومى فيلم هم به سينماها هجوم خواهند آورد. به هر روى «اخراجى ها» از ۱۶ اسفند در سينماهاى تهران و شهرستان ها به روى پرده رفت و تا قبل از آغاز سال نو ركوردهاى جديدى را در استقبال از فيلم هاى ايرانى برجاى گذاشت تا آنجا كه در نخستين روز عيد - كه معمولاً سينماها با حداقل استقبال مواجه اند - با فروشى معادل ۲۳ ميليون تومان در يك روز ركورد تازه اى را براى سينماى ايران به ارمغان آورد. فيلم «اخراجى ها» تا پايان شب هجدهم فروردين يعنى ۲۸ روز نمايش در ۳۲ سينماى تهران از مرز يك ميليارد و ۱۸۶ ميليون تومان فروش (در تهران) گذشت و ركورد پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماى ايران را (به لحاظ ريالى) شكست. فيلم آتش بس (ساخته تهمينه ميلانى) با فروشى معادل يك ميليارد و ۶۴ ميليون تومان تا هفته گذشته پرفروش ترين فيلم سينماى ايران به شمار مى آمد. البته فيلم ده نمكى جدا از سينماهاى تهران، حدود ۴۰ سينما نيز در شهرستان ها در اختيار دارد كه در همين سينماها تا شنبه بيش از ۷۰۰ ميليون تومان فروش داشته است. نكته قابل بحث در اين نوشتار، ثبت پرفروش ترين فيلم سال (و البته پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماى ايران) به نام يكى از آثار اكران نوروزى است كه كمتر تاكنون شاهد آن بوده ايم يا حداقل در ۵ سال گذشته ديده نشده است و از اين لحاظ اخراجى ها يك سرفصل براى فيلم هاى نوروزى محسوب مى شود. * فروش اكران نوروزى ۴ سال گذشته در سال گذشته (۱۳۸۵) ۵ فيلم چهارشنبه سورى (اصغر فرهادى)، زير درخت هلو (ايرج طهماسب)، هوو (عليرضا داوودنژاد)، ازدواج به سبك ايرانى (حسن فتحى) و يك تكه نان (كمال تبريزى) در اكران نوروزى روى پرده رفتند. در اين ميان همچنان كه گفته شد زير درخت هلو، عنوان سومين فيلم پرفروش سال را به دست آورد و در مجموع ۴۶۱ ميليون و ۶۰۶ هزار تومان به فروش رفت. فيلم چهارشنبه سورى نيز با ۴۱۲ ميليون و ۴۶۶ هزار تومان، گرچه دومين فيلم پرفروش نوروز بود، اما در جدول فروش سال رديف ششم را به خود اختصاص داد. ازدواج به سبك ايرانى با ۴۰۱ ميليون و ۷۷۲ هزار تومان در رديف هفتم جدول، هوو با ۲۹۲ ميليون و ۵۹۳ هزار تومان در رديف نهم و يك تكه نان با ۹۰ ميليون و ۸۴۹ هزار تومان در رديف هجدهم جدول فروش سالانه جاى گرفتند. پرفروش ترين فيلم سال (آتش بس) هم يك ميليارد و ۶۴ ميليون تومان فروش داشت. در سال ۸۴ مجردها (اصغر هاشمى)، شاخه گلى براى عروس (قدرت الله صلح ميرزايى)، گل يخ (كيومرث پوراحمد) و ازدواج صورتى (منوچهر مصيرى) به عنوان فيلم اكران نوروزى روانه سينماهاى تهران شدند. در اين ميان مجردها كه پرفروش تر از بقيه بود با ۳۵۸ ميليون و ۹۹۰ هزار تومان در رديف چهارم جدول فروش سال قرار گرفت. شاخه گلى براى عروس با ۳۲۷ ميليون و ۶۸۴ هزار تومان در رديف ششم، گل يخ با ۱۶۳ ميليون و ۶۹۰ هزار تومان در رديف چهارم و ازدواج صورتى با ۵۱ ميليون و ۸۸۵ هزار تومان در رديف بيست و دوم جدول فروش سال قرار گرفتند. پرفروش ترين فيلم سال هم مكس (سامان مقدم) بود كه ۴۹۳ ميليون و ۵۵۱ هزار تومان فروش داشت. اما در سال ۸۳ فيلم هاى كما (آرش معيريان)، بوتيك (حميد نعمت الله)، ملاقات با طوطى (عليرضا داودنژاد) و على ودنى (وحيد نيكخواه آزاد) در فصل اكران نوروزى روى پرده رفتند. در اين سال فيلم كما با ۶۲۴ ميليون و ۹۸۹ هزار تومان علاوه بر اين كه در ميان ۴ فيلم يادشده موفق تر بود، با اين حال سومين فيلم پرفروش سال هم شد. فيلم بوتيك با ۱۹۰ ميليون و ۱۹۴ هزار تومان در رديف نهم جدول فروش سال، ملاقات با طوطى با ۱۰۵ ميليون تومان در رديف چهاردهم و على و دنى نيز با ۸۶ ميليون و ۲۲۱ هزار تومان در رديف شانزدهم فروش سالانه قرار گرفتند. پرفروش ترين فيلم سال ۸۳ مارمولك (كمال تبريزى) بود كه ۷۷۱ ميليون و ۹۷۲ هزار تومان فروش كرد. و در نهايت سال ۸۲ نيز ۴ فيلم دنيا (منوچهر مصيرى)، خانه اى روى آب (بهمن فرمان آرا)، واكنش پنجم (تهمينه ميلانى) و رنگ شب (محمدعلى سجادى) روانه اكران نوروزى شدند. در اين سال دنيا با ۳۵۹ ميليون و ۵۸۳ هزار تومان سومين فيلم پرفروش سال شد. واكنش پنجم هم با ۱۸۹ ميليون و ۱۸۳ هزار تومان در رديف چهاردهم، خانه اى روى آب با ۱۸۵ ميليون و ۱۷ هزار تومان در رديف پنجم و رنگ شب با ۴۰ ميليون و ۲۰۵ هزار تومان در رديف هفدهم فيلم هاى پرفروش سال قرار گرفتند. پرفروش ترين فيلم سال ۸۲ نيز توكيو بدون توقف (سعيد عالم زاده) بود كه ۴۳۲ ميليون و ۶۰۰ هزار تومان فروش داشت. * ديگر فيلم هاى نوروزى امسال با آن كه قرار بود ۵ فيلم در جدول اكران نوروزى امسال روى پرده برود، در نهايت ۴ فيلم اخراجى ها (مسعود ده نمكى) درگروه آفريقا، شب به خير فرمانده (انسيه شاه حسينى) در گروه استقلال، خون بازى (رخشان بنى اعتماد) در گروه عصر جديد و ميهمان (سعيد اسدى) در گروه قدس به عنوان فيلم هاى فصل جديد اكران روانه سينماها شدند. همان طور كه پيش از اين گفته شد «اخراجى ها» از مرز يك ميليارد در سينماهاى تهران گذشته است و پيش بينى مى شود به مرز ۲ ميليارد تومان نزديك شود. فيلم ده نمكى جدا از اين، ركورد فروش روزانه را با ۵۳ ميليون تومان در يك روز، ركورد افتتاحيه (۳ روز نخست) را با ۶۲ ميليون تومان، ركوردهاى نمايش شب (تا ۴ صبح)، ركورد شهرستان ها با ۷۰۰ ميليون تومان در اكران اول (تا شنبه ۱۸ فروردين) و تعداد كپى (۷۰ نسخه) را شكسته است. اما فيلم ميهمان كه از ۱۹ اسفند به سينماها آمده در مدت ۱۰ روز اول ۶۸ ميليون تومان فروخته و با ۲۵ سينما تا ۱۷ فروردين به فروشى معادل ۲۶۰ ميليون تومان دست يافته است. فيلم «خون بازى» ساخته مشترك رخشان بنى اعتماد و محسن عبدالوهاب نيز كه از نخستين روز عيد به روى پرده آمده تا همين مدت در ۱۷ سينما ۱۰۰ ميليون تومان فروش داشته است. فيلم شب به خير فرمانده دومين تجربه انسيه شاه حسينى هم كه از محصولات حوزه هنرى است با ۵ سينما و ۲۸ روز نمايش مجموعاً ۶ ميليون تومان فروش داشته است.
|
|
|
|
|
گفت وگو با كيارش اسدى زاده سينماگر فيلم كوتاه
آن سوى ذهنيت
|
|
|
رامتين شهبازى
كيارش اسدى زاده متولد سال۱۳۶۰ است و از سال۷۷ فيلمسازى فيلم كوتاه را آغاز كرده. او پيش از فيلمسازى درگروه هاى طراحى صحنه صدا و سيما مشغول به كار بوده، اما بعد با سوداى ساختن فيلم وارد عرصه فيلم كوتاه شده است. اسدى زاده تاكنون حدود ۱۵ فيلم كوتاه را جلوى دوربين برده كه از آن ميان مى توان به فيلم هايى چون لحظه شروع شب، پشت سرمن، شيركاكائو با يخ، دونفر روبه روى هم و... اشاره كرد. در هنرستان تئاتر خوانده اى، بعد در كار دكور بودى و دست آخر به فيلمسازى روى آوردى. چرا فيلم كوتاه؟ پيش از اين كه وارد هنرستان شوم و درواقع در زمينه هنر تحصيل كنم به سينما علاقه داشتم. آن زمان بسيار دوست داشتم فيلم بلند بسازم. طبيعى است كه امكانش برايم مهيا نبود. پس تصميم گرفتم كه با ساختن فيلم هاى كوتاه، تجربه ام را آغاز كنم. اما زمانى كه ماهيت فيلم كوتاه را شناختم، ابعاد قضيه به طور كامل تغيير كرد. متوجه شدم هر آنچه را كه ممكن است در اين مقطع سنى بخواهم در فيلم بلند جست وجو كنم، در فيلم كوتاه مى يابم. بنابراين تصميمم نسبت به ساخت فيلم كوتاه جدى تر شد. ديگر فيلم كوتاه برايم دريچه اى براى رسيدن به سينماى فيلم بلند نيست. چه نكته اى در فيلم كوتاه ديدى كه جذب آن شدى؟ من در ذهنم دنبال مسائلى بودم كه فيلم كوتاه هم به آنها پاسخ مى داد. قبول دارم كه فيلم كوتاه مخاطب زيادى ندارد و هنوز نتوانسته ايم مخاطب عام بسيارى را براى آن دست و پا كنيم؛ اما به هر حال دلمشغولى شخصى است... با علم به اين نكته كه سينماى فيلم كوتاه مخاطب عام ندارد؛ اما آيا زمانى كه فيلم مى سازى تنها مخاطبان خاص را مدنظر دارى يا به مخاطب عام هم فكر مى كنى؟ جذابيت در فيلم بلند و كوتاه متفاوت است. فيلم كوتاه براى فيلمساز عرصه تجربه به شمار مى آيد. شايد مخاطب عام فيلم دوست نداشته باشد تجربه هاى نو را ببيند. اين تجربه ها گاه پيروز مى شوند و گاه هم شكست مى خورند. تماشاگر عام دوست دارد اگر تجربه هم مى بيند، تجربه اى را ببيند كه پيش تر جواب مثبت خود را گرفته است. بنابراين فيلم كوتاه به نوعى ساختارشكنى از باورهاى عمومى محسوب مى شود. در ميان كارهايى كه تجربه كرده ام، فيلم شير كاكائو با يخ تا حدودى به باورهاى مخاطب عام نزديك تر است. اما چون ديگر ساخته هايم از يك بستر و فضاى ذهنى برمى خيزد شايد چندان قادر به برقرارى ارتباط با مخاطب عام نباشد. همانطور كه خودت هم گفتى، سينماى تجربى را دنبال مى كنى. اين تجربه هم در فرم فيلم هايت از نظر بصرى نمود دارد و هم از منظر روايت داستان. چطور به سينماى تجربى رسيدى و سراغ فيلمسازى سرراست ترى نرفتى؟ افرادى كه فيلم هاى من را مى بينند، دائم گوشزد مى كنند كه تو بيشتر از محتوا به فرم اهميت مى دهى. خودم سعى كرده ام فرم و محتوا هماهنگ باشند. غيرممكن است زمانى كه فيلم مى سازم به ابعاد آنچه قصد دارم به تماشاگر انتقال دهم فكر نكنم. اما بايد زبان انتقال اين پيام هم درست باشد، سينمايى كه امروز آن را پيگيرى مى كنم، بسيار بطئى در من شكل گرفت. به معناى واقعى كلمه به شكل تجربى، يعنى دائم سعى مى كنم عناصر مختلف سينمايى را تجربه كنم تا به يك زبان پالايش يافته تر دست پيدا كنم. تجربه هاى بصرى ات را از كجا كسب مى كنى؟ طبيعى است، از فيلم ديدن. چندان به سينماى هاليوود علاقه ندارم. فيلم هاى اروپايى را بيشتر دوست دارم. حس مى كنم هر پلان فيلمسازان مستقل حرف هاى زيادى براى گفتن دارند. زمانى كه فيلم مى بينم با دقت به دكوپاژ كارگردان هاى مختلف توجه مى كنم. بعد هم مى كوشم از اين پلان ها به نحوى در كارهايم سود بجويم. روايت هم همين گونه است. داستان هايى را انتخاب مى كنم كه در يك شرايط و فيلم معمولى نمى توان آنها را تعريف كرد. اما با همه اين اوصاف هيچ گاه نخواسته ام فرافيلم هايم را به رخ تماشاگر بكشم. سعى مى كنم فرا فيلم و روايت به گونه اى دركنار هم قرار بگيرند كه درنهايت يك تأثيركلى روى ذهن مخاطب داشته باشند. فيلم هاى تو بسيار فضاى ذهنى دارند. يعنى با ذهنيت شروع مى كنى و در پايان به عينيت مى رسى. اين حركت چگونه به وسيله خودت توجيه مى شود. اين ذهنيت ها در زندگى شخصى ام اتفاق مى افتد. اكثر داستان هاى فيلم هايم را به نوعى در زندگى شخصى ديده ام. زمانى كه مى خواهم فيلم بسازم از بزرگ ترين اتفاق تأثيرمى گيرم و آن را در ذهنم دراماتيزه مى كنم. بعد آن را جلوى دوربين مى برم. فكر مى كنم در فضاى ذهنى ما به جزئيات يك كار رئال احتياج نداريم. از ديگر سو آدم عجولى هستم و دوست دارم خيلى زود نتيجه كارهايم را ببينم. اين ذهنيت من را بسيار زود به نتيجه مى رساند. در فيلم هايت سه عنصر گرافيك، عكاسى و داستان كوتاه نمود عينى دارند و نشان مى دهد دلبسته آن ها هستى. از همنشينى علاقه ات به اين سه عنصر بگو. قبل از فيلمسازى، بسيار زياد عكاسى مى كردم. قاب بندى را در دوران عكاسى تجربه كردم. اما درباره گرافيك بايد بگويم چون بسيار ذهنى فكر مى كنم. نزديك ترين عنصر را به رؤياهايم گرافيك مى دانم. گرافيك من را از دنياى واقعى به دنياى رؤيايى مى برد. گفتى كه در فضاى ذهنى مفاهيم را راحت تر به تماشاگر منتقل مى كنى. مى خواهم با تو مخالفت كنم. چون تو زمانى كه مى خواهى ذهنيات خود را به تماشاگر منتقل كنى احتياج به كدهايى دارى كه تماشاگر آنها را درك كند. روزهاى اول چندان به اين كدها فكر نمى كردم. مى گفتم تماشاگر مى فهمد من چه مى خواهم بگويم. اما بعدها متوجه شدم نه؛ بايد نكاتى را يا تكرار كنم يا فراى ذهنيتم بسط بدهم. پس از آن به بعد بود كه دركارهايم بعضى لحظه ها را طولانى تر كردم. يعنى بر جزئياتش بيشتر پافشارى كردم تا تماشاگر به شكل كامل دريابد درباره چه چيزى صحبت مى كنم. فيلم هاى تو از منظر مفهوم بيشتر درباره نحوه برقرارى ارتباط به وسيله آدم هاى مختلف است. اين ارتباط ها در هر شكل موردبررسى قرارمى گيرند يا به نتيجه مى رسند يا نه. نمى دانم تا چه حد با اين نكته موافقى... من هميشه دوست دارم آدم ها در بدترين شرايط ممكن، با هم ارتباط خوبى داشته باشند. ۲ نفر مى توانند از هم متنفر باشند، اما در نهايت رابطه اى درست را كنار هم ايجاد كنند. در فيلم ها دنبال همين روابط و حلقه هاى گمشده اجتماعى مى گردم. اين رابطه در فيلم هاى مختلف شكل هاى متفاوتى دارند. به طور مثال در ۲ نفر روبه روى هم درونى تراند، اما در شيركاكائو با يخ بيرونى تر تصوير شده اند. كما اين كه فكر مى كنم در شيركاكائو با يخ كمى هم شتابزده عمل مى كنى. فيلم ۲ نفر روبه روى هم به كلى درباره يك ذهنيت است. ذهنيتى كه دختر درباره استادش در دانشگاه درون ذهنش مى پروراند. بنابراين بايد حركتى بطئى تر داشتم. اما قبول دارم كه در شيركاكائو با يخ كمى تعجيل كرده ام. آن زمان خودم از نظر روحى در شرايط عصبى بودم و فكر مى كنم اين عصبى بودن روى فيلم هم تأثير گذاشته است. چقدر داستان كوتاه مى خوانى. چون ديدم شيركاكائو با يخ را براساس داستانى از ديموند كارور ساخته اى. بسيار زياد. اگر فيلم ديدن خوراك بصرى من است كتاب خواندن به من ذهنيت داستانى مى دهد. داستان كوتاه به دليل فشردگى در ذهنم فضاهاى متفاوتى را مى سازند و اگر اين فضاها به روحيات دوره اى كه كتاب را مى خوانم نزديك باشد، به طور حتم آن را تبديل به فيلم مى كنم. آيا فيلمسازى را به همين شكل ادامه مى دهى؟ بله. علاقه بسيارزيادى به سينماى تجربى دارم و سعى مى كنم هرسال اين تجربه ها را كامل تر كنم. كيارش اسدى زاده خودش را چطور معرفى مى كند؟ بسيار اهل تعهدهستم. خودم را به آنچه قرار است براى مردم تصوير كنم متعهد مى دانم و دوست دارم آدم ها در بدترين شرايط يكديگر را درك كنند.
|
|
|
|
|
درباره فيلم «كشورم، كشورم» مستند نامزد اسكار
آيا برگزارى انتخابات آزاد در يك منطقه جنگ زده امكانپذير است؟ آيا يك نيروى نظامى بيگانه مى تواند دموكراسى به ظاهر حاكم بر غرب را به جهان اسلام بياورد؟ براى نظاميان آمريكايى و تحول آفرينان سياسى در عراق پاسخ به هر دو سؤال «آرى» است، اما براى عراقى ها اين تناقضات در حالى كه بى ثباتى سياسى و خشونت روبه رشد همچنان پس از گذشت بيش از ۳ سال از حمله نظامى آمريكا به اين كشور بر زندگى روزانه مردم سايه افكنده، حاصلى جز تراژدى نداشته است. دموكراسى و نگاه دوگانه عراقى ها و آمريكا به آن محور مستند جديدى از لاورا پوئيتراس درباره جنگ عراق و حضور نظاميان آمريكايى در اين كشور است كه «كشورم، كشورم» نام دارد. اين اثر مستند كه سفرى فراموش نشدنى به دل يك كشور جنگ زده در آستانه انتخابات ژانويه ۲۰۰۵ اين كشور است، از نامزدهاى اسكار امسال در شاخه بهترين مستند داستانى بود كه در نهايت مغلوب مستند «زندگى ديگران» از آلمان، درباره شبكه جاسوسى استاسى پيش از فروپاشى ديوار برلين شد. با وجود تهديد شدن به مرگ از سوى تروريست ها، حضور گسترده مردم در انتخابات عراق بيش از آمريكا بود و برخلاف آنچه گفته شده بود، انتخابات اين كشور يك فرايند ملى بودكه نظاميان آمريكايى بر ابعاد مختلف آن نظارت داشتند. تنها كار كردن و سفر كردن در عراق در مقطعى كه تنها اندكى از خبرنگاران غربى به خود جرأت انجام چنين كارى را مى دهند، ريسك بزرگى بود كه لاورا پوئيتراس به جان خريد تا جنگ و انتخابات اين كشور را از منظر داخلى به تصوير بكشد. قهرمان او دكتر رياض است؛ يك پزشك عراقى، پدر ۶ فرزند، يك مسلمان معتقد سنى يك نامزد سياسى در بزرگ ترين حزب سياسى سنى در عراق كه حزب اسلامى عراق است؛ او كه از مخالفان سرسخت اشغال كشورش به دست آمريكا در آرزوى برقرارى دموكراسى واقعى در عراق است و در اين راه از هيچ تلاشى در حد وسع خود فروگذار نمى كند. پوئيتراس كه فيلم درخشان ديگرى به نام «پرچم هاى جنگ» را در كارنامه فيلمسازى خود دارد، ۸ ماه (از ژوئن ۲۰۰۴ تا فوريه ۲۰۰۵) در عراق به فيلمبردارى «كشورم، كشورم» مشغول بود. (عنوان اين فيلم اشاره به سرود ملى عراق دارد) خواندن مقاله اى تكان دهنده در نشريه نيويورك درباره ماه هاى نخستين جنگ در اين كشور، او را به ساختن مستندى سوق داد كه جنگ را از نگاه انسان هايى كه زندگى روزمره شان دستخوش اين واقعه شده بود، به تصوير مى كشيد. او كه هيچ گونه تماسى با عراق نداشت و كسى را در آنجا نمى شناخت، تصميم گرفت با ارسال اى ميلى به پايگاه ها و سران نظامى آمريكا در عراق از آنها اجازه فيلمبردارى از مقر و فعاليت هايشان در اين كشور بگيرد. اين اجازه به او داده شد و او خيلى زود توانست از منطقه الخضراء فيلمبردارى كند. پوئيتراس همين كه به عراق رسيد، دامنه تحقيقات خود را گسترش داد و با دكتر رياض در زندان ابوغريب كه ۲ ماه پس از انتشار عمومى عكس هاى شكنجه در زندان به سركشى در آنجا مشغول بود، آشنا شد. او مى گويد: «وقتى با دكتر رياض آشنا شدم از همان ابتدا مى دانستم كه او در اين سفر كه دشوارى و پيچيدگى جنگ را بيش از پيش عيان خواهد كرد، مرا همراهى مى كند. فيلمبردارى از او در هنگامى كه او با دستگيرشدگان ـ كودكان، پيرمردان و خيلى هاى ديگر كه بدون هيچگونه اتهامى براى يك سال و شايد بيشتر حبس شده بودند ـ حرف مى زد و به نمايندگى از سوى آنها با سربازان آمريكايى رودررو مى شد، واقعاً تكان دهنده بود. دكتر رياض طرفدار دموكراسى است اما دموكراسى اى كه ريشه در عقايد و اصول اسلامى داشته باشد. او استدلال مى آورد كه دموكراسى هاى سكولار هرگز به عدالت دست نيافته اند. او كه به خاطر انتقاد از حزب بعث از سوى صدام حسين به زندان افكنده شده بود، در حال حاضر عضو بزرگترين حزب سياسى سنى در عراق به نام حزب اسلامى عراق است. دكتر رياض كه در كمك به مردم كشورش مصمم است تصميم مى گيرد به نمايندگى از سوى اين حزب در انتخابات شوراى استانى بغداد شركت كند. فيلم مستند «كشورم، كشورم» ضرباهنگ كشورى است كه در دام هرج و مرج و اغتشاش داخلى گرفتار شده است. در خيابان ها و كوچه پس كوچه هاى عراق انفجار نارنجك، پرواز بالگردهاى نظامى، شليك اسلحه و اخبار و گزارش هاى تلويزيونى از بمب گذارى هاى انتحارى صداى متن زندگى روزانه است. ساختن اين فيلم بهانه اى شده است تا پوئيتراس خود نيز به وضعيت تراژديك و اسفبارترى از آنچه كه در اين كشور به وقوع پيوسته است، دست يابد. سربازان آمريكايى از حس نفرتى كه مردم روزبه روز بيشتر نسبت به آنها پيدا مى كنند آگاه مى شوند و براى بسيارى از عراقى ها ترس از اين سربازان به كابوسى روزمره تبديل شده است. براى دكتر رياض خطر از هر سمتى هجوم مى آورد. او به عنوان فردى كه به مقاومت مدنى و نه مسلحانه اعتقاد دارد، از سوى تروريست هايى كه مى خواهند اين فرايند سياسى به شكست انجامد، تهديد به مرگ مى شود. او كه مخالف سرسخت اشغال عراق به دست آمريكاست، به عنوان يك فرد ضدآمريكايى در فهرست سياه سازمان سيا قرار مى گيرد و همه اينها دست به دست هم داده اند تا رشته داستانى اين فيلم با واقعيت تلخ حاكم بر اين كشور تنيده شود. وضعيت دكتر رياض و تصوير مبهم يك عراق واحد و يكپارچه در بخش هايى از اين فيلم كه زندگى خانوادگى رياض را به تصوير مى كشد، نمود يافته اند. با «كشورم، كشورم» كارگردان و فيلمبردار لاورا پوئيتراس اثر مستندى خلق كرده كه كارشناسان و منتقدان سينمايى آن را يكى از بهترين مستندهاى ساخته شده درباره عراق دانسته اند. او خود مى گويد: «اين فيلم اگرچه درباره انتخابات ژوئيه ۲۰۰۵ است، اما داستان ديگرى درباره سياست هاى خارجى آمريكا پس از ۱۱ سپتامبر را در دل خود دارد. استفاده از نيروى نظامى و هدف آرمانى برقرارى دموكراسى در خاورميانه حاكى از تغييراتى بنيادين در سياست هاى آمريكا و همچنين سياست هاى جهانى است. من در خود الزامى حس مى كردم كه اين جنگ و پيامدهاى آن را به تصوير بكشم. او درباره چالش هاى جديدى كه ساختن اين فيلم پيش پاى او گذاشته، مى افزايد: «از زمانى كه فيلمبردارى «كشورم، كشورم» را به پايان رساندم، در فهرست افراد تحت نظارت سازمان امنيت ملى آمريكا قرار گرفتم. پس از اكران اين فيلم در اروپا وقتى در اوت ۲۰۰۶ به كشورم بازگشتم در دو فرودگاه مختلف توقيف شدم. در وين به همراه جمعى از ترمينال به قسمت بازرسى پليس برده شدم و در آنجا بود كه انتظامات فرودگاه به من گفت كه اسم من جزو افراد پرخطر در فهرست سازمان امنيت ملى بود. وقتى به فرودگاه جان اف كندى رسيدم، اتفاق مشابهى افتاد تا آن كه همين سازمان اجازه ورود مرا به آمريكا صادر كرد».
|
|
|
|
|
گفت وگو با لاورا پوئيتراس كارگردان فيلم «كشورم ، كشورم»
زير سايه
|
|
|
ترجمه: شيلا ساسانى نيا انگيزه شما از ساخت اين فيلم چه بود؟ پائيز ۲۰۰۳ بود و من همچون بسيارى ديگر از مردم هر روز در روزنامه ها اخبار جنگ را دنبال مى كردم و البته از اين جنگ و مسيرى كه در پيش مى گرفت، بسيار نااميد و سرخورده شده بودم. يك روز نشريه «نيويوركر» را برداشتم و شروع كردم به خواندن مقاله اى از جورج پكر كه جنگ عراق را از منظر ديگرى مطرح كرده بود. او به جاى آن كه به تنش دو طرفه جنگ بپردازد و آن را از منظر آمريكايى هايى كه در عراق نبودند و جانشان در خطر نبود مطرح كند، سعى كرده بود اين جنگ را از نگاه افرادى كه مى خواستند اين جنگ به هر شكل ممكن صورت بگيرد و خيلى ها را قربانى اهداف خود كرده بودند، تحليل كند. او در جايى از مقاله خود وضعيت اسفناك سرباز جوانى از ارتش آمريكا را توصيف مى كند كه صبح ها از او خواسته مى شد شهردار يك شهر باشد و شب ها به دستور او خانه هاى بسيارى مورد حمله قرار مى گرفت و زنان و بچه هاى بسيار به وحشت مى افتادند. جورج پكر اين سؤال را از اين سرباز مى پرسيد كه آيا فكر نمى كند تناقضى ميان كار او در صبح و شب موجود باشد؟ و من مى خواستم همين تناقض را در فيلم به تصوير بكشم. انگيزه من از ساخت اين فيلم در حقيقت به نيازى در وجود خود من به عنوان يك فيلمساز و هنرمند برمى گشت كه تراژدى اين جنگ را به نحوى نشان دهم، مى خواستم وضع را از منظر افرادى كه مستقيماً درگير جنگ هستند و روى زمين با مرگ دست وپنجه نرم مى كنند، نشان دهم. اين سؤالى است كه براى نسل بعد از ما همچنان باقى مى ماند؛ «اين جنگ به چه دليل به ظاهر موجهى انجام شد؟» نگاه به جنگ از اين زاويه آن را از منظر انسانى و نه سياسى نشان مى دهد. پس چرا فيلمتان را درباره اين سرباز آمريكايى كه داستان او را در مقاله نيويوركر خوانده بوديد نساختيد و ترجيح داديد زندگى دكتر رياض را نشان دهيد؟ من فكر مى كنم براى درك بهتر اين جنگ بايد در وهله اول عراق و ساختار اين كشور را بشناسيم و آن را از منظر عراقى ها ببينيم. فرهنگ آنها به كل متفاوت از فرهنگ آمريكايى هاست؛ مذهب آنها، ساختار مدنى و خانوادگى شان و خيلى چيزهاى ديگر. من فكر مى كنم در جريان اين فيلم ما با اين تفاوت ها و ارزش هاى مردم اين كشور آشنا مى شويم و همين چيز هاست كه از عراق گفته نشده. خوشحالم كه دكتر رياض با ما در ساخت اين فيلم همكارى كرد. داستان زندگى او، يك شيوه خوب براى درك تناقض هاى جنگ است. حمله به يك كشور به قصد بر قرارى و آوردن دموكراسى به آنجا چه معنايى مى دهد؟ اين يك تناقض بزرگ است. او هم مانند خيلى ديگر از عراقيان در اين تار گرفتار شده و سعى مى كند بهترين كار ممكن را انجام دهد، اما اين تناقض ها به بهاى سنگينى براى زندگى خودش و همينطور كشورش تمام مى شود. اين فيلم همچنين ديدگاه هاى سياسى هر دو طرف جنگ را به چالش مى طلبد چون براى دموكراسى ارزش قائل است. اما اشغال و غارتگرى را محكوم مى كند. آمريكا در حال حاضر به خاطر اشغال عراق در انزوا قرار گرفته است. كسانى كه سفارت آمريكا را در اين كشور مى گردانند، در محوطه اى به سر مى برند كه جرأت ندارند از آن بيرون بيايند. آنها هيچ وقت آنجا را ترك نمى كنند، با عراقى ها در تماس نيستند، به رستوران نمى روند، غذاى محلى نمى خورند، به خانه افرادى كه نمى شناسند نمى روند. حقيقت اين است كه آمريكا سعى در اشغال و به ارمغان آوردن دموكراسى براى كشورى دارد كه مردم و فرهنگ آن كشور را بخوبى نمى شناسد و من حس كردم نمى توانم اين جنگ را بدون انتقال اين ديدگاه به تصوير بكشم. از طرفى نمى خواستم داستان خود جنگ را فراموش كنم. مى خواستم قرينه سازى كنم و داستان اين مرد (دكتر رياض) و خانواده اش را به موزارت داستان ارتش آمريكا به تصوير بكشم. هدفم اين بود كه اين دو روى سكه يعنى افرادى كه تصميم گيرنده سرنوشت يك كشور هستند و افرادى كه قربانى اين تصميم مى شوند را نشان دهم. چگونه با دكتر رياض و ديگر شخصيت هاى اين فيلم آشنا شديد؟ در ابتدا، از طريق ارتش آمريكا و بخش مربوط به اداره امور مدنى بود كه مسئول تشكيلات غير سياسى همچون انتخابات، حمايت هاى دولتى و ... هستند. وقتى به عراق رسيدم، با دكتر رياض آشنا شدم و از همان اول مى دانستم كه او كسى است كه مى تواند مرا در اين سفر همراهى كند و داستانى را كه مى خواستم بشنوم، برايم بگويد. با او هنگامى كه مشغول بازرسى از ابوغريب بود، آشنا شدم. او به من اجازه داد از كارهايش فيلمبردارى كنم و مرا در جريان زندگى خانوادگى و وضعيت همسر و فرزندانش قرار داد و دومين بارى كه از او فيلمبردارى كردم در يك كيلينيك خيريه در يكى از محله هاى بغداد بود كه در آنجا مردم را رايگان ويزيت مى كرد. مردم به اين درمانگاه مى آمدند و كوله بارى از مشكلات روحى روانى شان را براى او مى آوردند. اما در حقيقت هدف از مراجعه آنها حرف زدن و درد دل كردن درباره اين اشغال و مشكلاتشان بود. دكتر رياض شنونده خوبى براى آنهاست و از همين رو فيلم گرفتن از او شيوه اى خوب براى به تصوير كشيدن زندگى روزمره عراقى هاست. من واقعاً به تأثير گذارى بيشتر داستان ها وقتى كه در قالب درام هاى واقعى بازگو شوند اعتقاد دارم. چرا دكتر رياض حاضر شد از او فيلم ساخته شود؟ آيا اين تهديدى براى زندگى خود او نبود؟ دكتر رياض يك مرد بشدت مذهبى است و مى خواهد دنيا از وضعيت كنونى عراقى ها و درد و رنج آنها آگاه شود. او تاكنون چندين بار تهديد به مرگ شده، دوستان و همكارانش كشته شده اند. او عضو يك شوراى محلى است كه ۹ تن ديگر از اعضاى آن به قتل رسيده اند. واقعيت اين است افرادى كه در فرآيند سياسى عراق دخيل مى شوند، مرتباً كشته مى شوند. به نظر من او انسان شجاعى است و همين طور يك شهروند متعهد. فيلمبردارى در يك منطقه جنگ زده هم براى خود شما قطعاً خطراتى داشت. اگر امكان دارد توضيح بيشترى در اين مورد بدهيد. از ساختن اين فيلم يك احساس عميق رضايت درونى دارم. واقعاً به ساخت اين فيلم اعتقاد داشتم و همين اعتقاد بود كه بر ترسم غالب شد. اعتقاد به هرچيزى واقعاً مهم است و از هر انگيزه اى براى انجام يك كار مؤثر تر است. به نظر من، كارى كه مستندسازان انجام مى دهند به خصوص در به تصوير كشيدن مصائب جنگ كارى نيست كه از دست رسانه ها ساخته شود. اخبار هميشه آمار است؛ آمار كشته شدگان، مجروحان، تعداد بمب هاى منفجر شده اما در حاشيه اين آمارها اتفاق هاى ديگرى هم رخ مى دهند كه توجه به آنها ظرافت، دقت و بينايى بيشترى مى طلبد. نشان دادن آن به دنيا درك وضعيت موجود را بهتر مى كند. به نظر من، اين يكى از هدف هاى اين فيلم بوده كه خوشبختانه به آن رسيده است. جنگ در عراق هنوز هم به نوعى ادامه دارد. خيلى ها كشته شده اند، خيلى ها كشته خواهند شد و اين جنگى است كه كشور من بر افروخته. بنابراين، حس نمى كردم زندگى من با ارزش تر از زندگى ديگران است. پذيرفتن همه اين ريسك ها ارزشش را داشت. ۸ ماه در عراق بودم و وقتى آنجا بودم معمولاً به تنهايى سفر مى كردم و حمايت من حمايت كسى بود كه با او سفر مى كردم. به عبارت ديگر، اگر با يك دكتر در سفر بودم هيچ حمايتى و امنيتى نداشتم چون بى دفاع بودم. وقتى هم كه با نظاميان بودم و آنها اسلحه داشتند همانقدر در خطر بودم كه آنها در خطر بودند چون هر لحظه ممكن بود كشته شوند. چه درسى از دموكراسى در عراق گرفتيد و همينطور چه درسى از آمريكا گرفتيد؟ ديدن شهامت و شجاعت دكتر رياض و آرمان ها و ارزش هاى زندگى او و سپس برگشتن به آمريكا، جايى كه اصلاً نمى فهميد در گوشه اى ديگر از دنيا جنگى در حال رخ دادن است و ديدن چيزهايى كه مردم اينجا (آمريكا) براى آن ارزش قائل اند و انرژى خود را صرف آنها مى كنند واقعاً بسيار تأثر بر انگيز است و اصلاً با هم جور در نمى آيد. ما ادعا مى كنيم كه مى خواهيم دموكراسى را به عراق بياوريم و وقتى به اين فيلم نگاه كنيد مى بينيد كه دموكراسى واقعى چيست، خدمت به مملكت چيست و از خودگذشتگى يعنى چه. اينها چيز هايى است كه فكر مى كنم ما از آنها غافل بوده ايم. اگر به آمار انتخابات در عراق نگاه كنيم، خيلى بالاتر از آمار انتخابات در آمريكا بوده است. در عراق، ۵۸ درصد مردم پس از آن كه تهديد به مرگ شدند و به آنها گفته شد از آنها فيلم گرفته مى شود حاضر شدند پاى صندوق هاى رأى حاضر شوند. همين گواه شهامت مردم و از خودگذشتگى آنها است. عراقى ها حاضرند زندگى خود را براى آنچه كه بدان اعتقاد دارند، به خطر اندازند. اهميت عنوان فيلمتان «كشورم، كشورم» در چيست؟ عنوان اين فيلم «كشورم، كشورم» در زبان عربى كلمات آغازين سرود ملى كشور عراق است. در فيلم وقتى دختر دكتر رياض پس از رأى دادن به خانه بر مى گردد، اين سرود را با خود زمزمه مى كند و اين يكى از زيباترين و پر معناترين صحنه هاى فيلم است. عبارت «كشورم، كشورم» همچنين مرا به اين فكر مى اندازد كه در حقيقت كشور من بوده كه به عراق حمله كرده و همچنان به اشغال آن ادامه مى دهد. من فكر مى كنم بايد به دنيا نشان دهيم كه اين كشور يعنى كشور من «آمريكا» در دنيا چه كارى مى كند.
|
|
|
|
|
درباره هاوارد كاتز يكى از موفق ترين نمايش هاى روز جهان
يك برزخ حقيقى
|
|
|
كاتز آدمى است كه ابتدا در حرفه اش بسيار اما در زندگى خصوصى به طور كامل شكست خورده است تا اين كه سرانجام در اولى هم به بن بست مى رسد يكى از بهترين نمايش هاى جهان در ماه هاى گذشته «هاوارد كاتز» است كه در برادوى به صحنه رفته است. شخصيت اصلى اين نمايش هر چيز مهمى را كه تصور كنيد، در زندگى خود از دست داده است و اين شامل شغل و خانواده و معنويات مى شود. او در سرگشتگى كامل قرار دارد و حسن نمايشى كه بر اساس نوشته اى از پاتريك ماربر به صحنه رفته، ترسيم كامل نامرادى ها و گرفتارى هاى اين مرد است. شايد هم «هاوارد كاتز» يك قصه گويى تند و تازه راجع به پديده اى باشد كه به عنوان بحران ميانسالى آن را مى شناسيم. ما با نمايشى ۹۰ دقيقه اى سرشار از ضميرها و استعاره ها و اشارات مواجه هستيم و بيشتر اين موارد را در حركات و كلمات آلفرد مولينا مى يابيم كه رل كاتز را بازى مى كند و مثل بيشتر دفعات در طول عمر هنرى اش يك بازى قوى را ارائه مى دهد. او از معدود بازيگران امروز تئاتر و سينما است كه مى تواند در رل مطرح شده به طور واقعى منفى و تلخ باشد، اما باز هم احساس مساعد ناظران را برانگيزد و كارى كند كه تماشاگران با او همراه شوند. «هاوارد كاتز» و فردى كه با بازى مولينا روبروى خود مى بينيم، يك مدير برنامه ها و طراح فعاليت هاى هنرى به نام كاتز و مردى پرتوان در اين حرفه است و بر اين اساس ما با آدمى روبرو مى شويم كه حاضر است بر سر هر چيزى معامله كند و شايد در حرفه اش موفق باشد اما از يك سو بر اثر خصلت هايش دار و ندار زندگى خصوصى اش به لحاظ معنوى را تا حدى از دست داده است و از جانب ديگر در ادامه قصه به بن بست مى رسد و حتى كه شغلش هم به مشكل مى خورد. كار هنرمندانه مولينا، كارگردانى حساب شده دوگ هيوز و البته داستان اوليه قابل اعتناى پاتريك ماربر موجب شده آن چه در تالار لوراپلز برادوى به صحنه رفته و تا پايان خرداد ۸۶ در حال اجرا خواهد بود، يك كار خاص و تأثيرگذار و تاحدى متفاوت باشد. آن چه هيوز بر قصه و ماجرا افزوده سرعت در بيان و ترسيم قصه و آدم هاى يادشده است و اين چيزى است كه معمولاً در تئاتر و عرصه كارهاى نمايشى كمتر معمول است و ما با همان سرعت و افزايش شتاب مى توانيم روند سقوط و نزول شخصيت كاتز را ببينيم. هاوارد كاتز ابتدا در سال ۲۰۰۱ در لندن و در مركز تئاتر آن (وست اند) به اجرا درآمد، ولى اگر نسخه كنونى را با ورسيون لندن قياس كنيم، مى بينيم كه محتوا و قصه هم تا حدى تغيير يافته است. كاراكتر مركزى اين بار بر صندلى يك پارك مى نشيند و در اين باره مى انديشد كه چرا كارش به مشكل برخورد كرده است و به چه سبب شرايط خوب گذشته و آدم هاى دور و بر خود را از دست داده است. او به اين فكر مى كند كه يا تمام موكلانش را جواب گويد و يا به زندگى خودش پايان بخشد كه مورد دوم (خودكشى) چيزى است كه در تضاد با طبيعت قلبى او به عنوان يك آدم زبر و زرنگ است. با اين حال همان طور كه پيشتر نيز گفتيم تمامى اركان و اجزاى زندگى كاتز به هم ريخته است و او حق دارد كه در تضاد با گذشته احساس تنهايى كند و به اين نتيجه برسد كه جمع و جور كردن مسائل و بازگشت به اوج، كار بسيار دشوارى است. تصور و برداشت او اين است كه اگر هم كارى نكند، موكلانش و كسانى كه او را به عنوان مدير برنامه خود برگزيده اند با قطع اميد از وى به سراغ افراد ديگرى خواهند رفت و وى به خواست و هدفش خواهد رسيد. با اين حال كارتز به اين هم اكتفا نمى كند و بر ضد برخى از موكلان خود وارد عمل مى شود. اينجا است كه هنر ماربر در مقام نويسنده نمايش بيشتر و برجسته تر مى شود. زيرا او استاد در ترسيم تاريكى ها و اقدام هاى مغرضانه و سوءنيت ها است. وقتى كاتز به جان استخدام كننده هاى سابق خود مى افتد و به آنها زخم وارد مى كند و از فسادهايشان پرده برمى دارد، قلم ماربر، بازى مولينا و كارگردانى هيوز بيش از هر چيزى جلب نظر مى كند و كارنامه قبولى مى گيرند. كاتز بر اين باور است كه برخى از اين هنرمندان درجه دوم واقعاً قدرناشناس اند، زيرا نه تنها دين خود را به وى به عنوان كسى كه آنها را به سطح و درجه اى بالاتر از حق شان رسانده است، ادا نمى كنند، بلكه بر ضد او موضع گرفته اند. كاتز در يك برزخ حقيقى قرار گرفته و اين در بازى و وجود و رفتار آلفرد مولينا به طور كامل محسوس است. همان طور كه پيش از اين نيز آمد، زندگى خصوصى شخصيت كاتز هم يك بدبختى واقعى و توأم با آشفتگى كامل است. همسر او رهايش كرده و رفته است، زيرا كاتز تنها به خودش مى انديشد و خيلى سريع جواب او را مى دهد و تازه پس از پاسخگويى است كه درباره جواب هاى ارائه داده خود به بررسى مى نشيند تا از خوب و بدن آن سردرآورد. تحمل او بسيار سخت است و بيننده آگاه و ناخودآگاه، به تمام كسانى كه به وى پشت كرده و رفته اند، حق مى دهد. كاتز حتى به پدر و برادرش رحم نمى كند و با آنها هم دعوا دارد و وقتى هم كه تنها است، غرولند مى كند و به خودش دشنام مى دهد. او نماد آدم هايى است كه وقتى به سوى وجوه منفى و تلخ بودن مى رود، به هيچ روى قابل تحمل نيست زيرا براى وى به هيچ وجه حد وسط وجود ندارد؛ يا بشدت منفى و يا به غايت مثبت است. براى مولينا اين يك انتخاب و نقش آفرينى مساعد بوده و فراخور حال وى نيز به نظر مى رسد، زيرا تا حدى به شخصيت تروى كه وى ۳ سال پيش در اجراى مجدد «ويولن زن روى بام» در برادوى آن را ايفا كرده بود، نزديك نشان مى دهد. در چنين حال و هوايى تنها شخصيتى كه كاتز به وى احساس نزديكى و قرابت و همفكرى مى كند، پسر نوجوانش است. ولى به نظر مى رسد كه اين مسأله هم او را به ساحل نجات و آرامش نمى رساند. وقتى اين قدر از مولينا به خاطر عمده و موفق جلوه دادن شخصيت كاتز تعريف مى كنيم بايد يادآور شويم كه برخى بازيگران رل هاى جنبى و مكمل نيز در انجام كارهاى محوله موفق اند و برخى ديگر دچار اغتشاش در كار خود شده اند، زيرا در پاره اى از صحنه ها همه چيز بيش از حد معمول بر روى شخصيت مركزى قصه متمركز است. در ميان اين بازيگران آلوين اپ اشتاين و اليزابت فرانز هم ديده مى شوند و موفق تر از همه آنها اوان مورتون است كه در رل يك ولگرد ماجراجو عامل اطلاع رسانى به كاتز، تبديل به يكى از شخصيت هاى مركزى ماجرا مى شود. پاتريك ماربر نويسنده هاوارد كاتز مردى است كه در سال هاى اخير قصه «كلوزر» و فيلمنامه «يادداشت هايى درباره يك جنجال» را هم نگاشته است كه اولى (كلوزر) به يك فيلم سينمايى پربيننده تبديل شده است. ويژگى نادر ماربر، رودررويى تند كلامى است كه به طور معمول ميان شخصيت هاى اصلى قصه اش داير مى كند و كاتز از روشن ترين نمونه ها در اين ارتباط است. كار به جايى كشيده كه به جاى تعيين و تشريح يك قصه مشخص، كاتز به داستان تقابل هاى مستقيم شخصيت ها بدل شده است و ما او و شمارى ديگر را در حال ضربه زدن با سلاح كلمات به يكديگر مى بينيم، بدون اين كه توضيح روشنى داده شود، چرا دست به اين كارها مى زنند و از كجا به اين نقطه رسيده اند. در دنياى تيره كاتز حرف زدن و مانورهاى بيرحمانه با حرف ها و كلمات، مشغوليت اول است و واقعاً هم مهمترين موضوع نشان مى دهد.
|
|
|
|