|
سخنرانى منتشر نشده اى از سيد احمد فرديد
روزگار نيست انگار و مكر ليل و نهار
بخش نخست
|
|
|
در اين عالم وانفسا هرچه تهديدهاى غرب عليه انقلاب اسلامى ايران و ديگر انقلابيون عالم صورت مصوبات بين المللى پيدا مى كند، بيش از پيش و اژگونگى مفاهيم و معانى و حقايق آشكار مى شود. حقايقى كه تفكر و فرهنگ امروزى عالم بر اساس آن تعين پيدا كرده است و شئون سياسى و اجتماعى بشر را رقم زده است. فرهنگ واژگونه اى كه خود در بحران است؛ بحرانى از تعارضات و تناقضات روزافزون كه همواره اهل نظر را به تأمل در مبانى فكرى مدرنيته فرامى خواند. سال ها پيش مرحوم دكتر سيداحمد فرديد به واسطه تسلط و اشرافى كه به فلسفه و تفكر قديم و جديد داشت، از غرب و غربزدگى و روزگار آخرالزمان عالم، دم زد و مخالفان و موافقان وى سخن ها له و عليه او گفتند. اما هرچه زمان مى گذرد لزوم توجه و تأمل در مبانى تفكر، فرهنگ و تمدن جديد آشكارتر مى گردد. لذا بر آن شديم كه خلاصه اى از مباحث استاد درباره غرب و غربزدگى را در اينجا بياوريم و آن را موضوع بحث و گفت وگو قرار دهيم. اميدواريم كه اهل بحث و نظر فارغ از سفسطه و ايرادهاى خارج از موضوع به اصل مطلب پردازند و از ياد نبرند كه هر چه به سخنان منتقدان غرب و مدرنيته بى اعتنا باشند يا درباره آن سفسطه كنند، بيشتر دچار تعارضات و تناقضات موجود خواهند شد. به اصطلاح هر چند كبك سر خود را در برف فرو برد جز غفلت چيزى عايدش نخواهد شد. بنياد فرديد
گروه انديشه:
«فرديد درست در قطب مقابل هدايت بود. او در دروغ زيست و در دروغ مرد، زيرا هرگز جسارت نگريستن به خودو پيرمرد خنزرـ پنزرى خود را نداشت... با زبان او [يعنى پيرمرد خنزرـ پنزرى درونش ] هذيان گفت و معركه گيرى كرد و خود را و ديگران را فريب داد.» اين ها عبارات معروف داريوش آشورى در باره فرديد است. اما مهدى صادقى گيوى يادداشت خود در باره فرديد را اين گونه شروع مى كند: «استاد احمد فرديد از نوابغ روزگار است و اگر اغراق نباشد، مى توان او را بزرگ ترين متفكر ايرانى دانست.» اين رويكرد متضاد در ساحت برخورد آرا و انديشه ها در ايران چندان ناآشنا نيست اما شايد در باب هيچ كس اين تضادها به اين مرتبه نرسيده باشد. مقدارى از اين تضادها ناشى از اين امر است كه آثار منتشرشده از فرديد چه سخنرانى باشد، چه مقاله و ... بسيار نادر است و همين امر قضاوت درباره او را از آنچه هست مشكل تر مى نمايد. آنچه در پى مى آيد بخش نخست از مجموعه گفتارهايى از احمد فرديد است كه در سال ۱۳۶۴ به نيت پخش در يك مجموعه تلويزيونى در شبكه ۲ سيما تهيه شده بود اما هيچ گاه روى آنتن نرفت. مكتوب حاضر از سوى بنياد فرديد و با تهيه و تنظيم آقاى فرنو (رئيس اين مركز) در اختيار سرويس انديشه«ايران» گذاشته شد. «ايران» اميدوار است با انتشار اين مطلب قدمى براى پرده گشايى از «رازفرديد» براى علاقه مندان و به ويژه اهل نظر، موافقان و مخالفان وى بردارد.
«بسم الله الرحمن الرحيم» و ما كان لرسولٍ اَن يأتى بآية الّاباذن اللّه لكُلّ أجل كتاب (۳۸) يمحوااللهُ ما يشاءُ و يثبِتُ و عندَهُ امّ الكتاب (۳۹) سوره مباركه رعد ولو تَرَى اِذا الظالمون موقوفون عند ربهم يرجعُ بعضهم الى بعضٍ القولَ يقولُ الذين استُضعفوا للذين استكبروا لو لا انتم لكُنّا مؤمنين (۳۱) قال الذين استكبروا للذينَ استضعفوا أنَحنُ صددناكم عن الهُدى بعد إذ جاءكم بَل كُنتُم مجرمين (۳۲) و قال الذين استضعفوا للذين استكبروا بل مكر اليل و النهار اذ تأمُرُوننا ان نكفر باللّه و نجعل له اندادا و اسَرّوا الندامة لما رأوا العذاب و جعلنا الاغلال فى اعناق الذين كفروا هل يجزَون الا ما كانوا يعملون (۳۳) سوره مباركه سبا يقيناً [اهل سمع و نظر](۱)، همراهان معزز مكرم، جهت شروع عرايضم را با اين آيات، با توجه به عنوانى كه براى مباحث اختيار شده، دريافته اند: «غرب زدگى و بحران حوالت تاريخى آن در روزگار نيست انگار و مكر ليل و نهار زده آخر زمان كنونى». بنده «مكر ليل و نهار» و «فلك زدگى» را سال ها است كه قريب به معنى «غربزدگى» به كار برده ام. بعد از انقلاب من اين توفيق را پيداكرده ام كه مطالبى را عنوان كنم كه با انقلابى كه فعلاً در آن هستيم، موافق باشد؛ چه اگر مطالب بنده دانسته يا ندانسته با انقلاب اسلامى موافق نباشد بايد بگويم «خذلان» است به جاى «توفيق». به هر صورت لازم به تذكر است كه انسان، مخصوصاً بشر امروز، بشر آخر زمان، بشر غربزده مضاعف و خيره سر امروز، دانسته دروغ مى گويد و پيداست در مقابل اين دروغ دانسته، بدون اين كه بداند الله هم به او «دروج» مى زند. «الذين كذّبوا بآياتنا سنستدرجهم من حيثُ لايعلمون» (اعراف ۱۸۲) در باب «استدراج»، بنده اصل كلمه را به «دروج» مى برم كه مصداق مابالذات دروغ است و مطابق آيات ديگر ما مكر مى كنيم، ما مكاريم و الله در مقابل «خيرالماكرين» است به نظر ناچيز بنده، كلمه «سرنوشت» هم معنى با «ام الكتاب» است. «سر» در اينجا به معنى متداول آن نيست. «سر» در تركيبات فارسى با«اَركه » (arche) به يونانى هم معنى است و «رأس» تعبير شده و «اُم» و «اب» هم گفته شده است. اين كلمه سوابق تاريخى دارد كه لازم است در جاى خود در نوبت هاى بعد توضيحاتى درباره آن بدهم. اما كلمه «سرنوشت» سابقه اى مفصل در مباحث كلامى قرون وسطى و دوره اسلامى دارد. در دوره جديد هم دانسته و ندانسته «خودبنيادانه» درباره آن بحث شده است. به زبان لاتينى «اسكريبو»(۲) [scribo] يعنى مى نويسم و «پرسكريپسيون» [prescription] به معنى «سرنوشت» است. معنى قرآنى آن «ام الكتاب» مى شود. «دِستِن» [destine] و «دِستينا»(۳) [destinee] را زبان هاى غربى روز استعمال مى كنند و «پردستناسيون» [predestination] هم گفته مى شود، امروز ما سرنوشت مى گوييم كه ترجمه «دِستن» غربى است و شايد به جاى خود صحيح هم باشد! چون عمده نيت است. همان دِستن غربى معمولاً ترجمه شده به «سرنوشت» حال آن كه «دِستن» و «دستناسيون» [destination] اخص از «پردِستناسيون» [predestination] است. در كلام جديد بخصوص پروتستان ها قائل به «پردستناسيون» هستند و آنچه در «لوح محفوظ» نوشته آمده، همان، نسبت به هر كس و حتى هر شيئى تحقق پيدا خواهد كرد. در مقابل، كاتوليك ها در اين بحث زياد پافشارى ندارند. در اين مبحث اساسى بايد مسأله جبر و تفويض هم طرح شود. جبر است و اختيار، تفويض و كسب آزادى؛ لفظ جبر به چندين معنى در گذشته آمده كه مجال ذكر آن اينجا نيست. در ادامه فهرست مسائل بايد درباره «بحران» كه در عنوان مباحث هم ذكر شده، عرض كنم: اعتقاد بنده اين است كه بشر امروز مانند بيمارى است كه در اين بحران [عصر جديد]، تب كرده و فعلاً در هذيان است و اين بيمار تبى دارد كه با هيچ مسكنى عرق نخواهد كرد و تسكين نخواهد يافت. [سرانجام] از اين حيات غربزده كنونى خواهد مرد و دوباره با ظهور مهدى موعود (عج) به حيات حقيقى انسانى زنده خواهد شد. امروز در عالم كوشش هايى هست و كسانى هستند - اغلب هم نيات شيطانى دارند - قصد دارند به اين مريض داروهايى بخورانند تا تسكين يابد؛ اما حتى اين دواهاى مسكن هم جز اين كه انقلاب جهانى را زودتر مهيا كند، اثر ديگرى ندارد و به نظر بنده هر كوشش و هر عملى هر چقدر هم شيطانى انجام بگيرد، نمى تواند ظهور را به تأخير اندازد. اگر چه ما نمى توانيم بگوييم كه ظهور مهدى موعود (عج) كى است؟ ولى بايد اذعان كرد كه علائم و اشراط آخرالزمان فراوان است. كلمه «شَرَطَ» جمعش «اشراط» است كه در كلام الله مجيد هم آمده است. اين كلمه به يونانى «تراس» [trass] گفته مى شود. اگر علامت قرين با خوف اجلال بود - به تعبيراتى كه بعداً توضيح خواهم داد - اگر قرين با «ترس آگاهى» و «مرگ آگاهى» و «دل آگاهى» بود، اين علائم، «اشراط» مى شود. علائم آخر زمان فراوان است. غربى ها از علائم، سخن مى گويند ولى انقلاب تاريخى با «مرگ آگاهى» و «ترس آگاهى» و بالاخره با «دل آگاهى» تحقق پيدا خواهد كرد. بنده سال ها است كه كلمه «نيست انگارى» را به جاى كلمه «نيهيليسم» [Nihilisme] به كار برده ام. «نيست انگارى» با «غربزدگى» يكى است. در عصر جديد اصرار عجيبى است در «نيست انگارى» و «غربزدگى مضاعف». اصلاً خدايان ادوار گذشته هم ديگر نيستند و آنچه هست انسان است و لاغير. اين يعنى «اومانيسم» [Homanisme]كه سال ها است، من آن را به «بشرانگارى» تعبير كرده ام. «حوالت تاريخى» و «مكر ليل و نهار» چنان بوده كه انسان دانسته و ندانسته خود را دائر مدار همه امور بداند. اين انسان غربى حتى اگر دم از خدامحورى بزند و اثبات خدا كند باز خود را دائر مدار عالم و مقدم از همه مبدأ عالم مى داند. دكارت هم اثبات خدا مى كند و خدا را قبول دارد ولى خدايش كيست؟ حوالت چنين آمده است كه خدايش خودش است. فكر مى كنم، مى انديشم، پس هستم. همين «انانيت» خودبنياد جديد است كه امروز در «نحنانيت» تماميت پيدا كرده است. عصر حاضر عصر «انانيت» و «نحنانيت» خودبنياد است. دانسته و ندانسته بشر در «بحر مايى و منى»(۴) غوطه ور شده است. «انانيت» و «نحنانيت» قدرت هاى شرق و غرب عالم امروز را بنده با استشهاد به روايات اسلامى تعبير مى كنم به دو ملك «عضوض». «عضوض» از «عَضُضَ» هم ريشه با گزيدن و گزند. امپرياليسم شرق و غرب مصداق تام و تمام مَلَكِ عضوض هستند؛ گزند رسان اند؛ لازمه ذاتشان گزندرسانى است. اين گزند هم به خودشان مى رسد هم به ديگران. با تعارضات آخرالزمانى فعلى، مابين ملك هاى عضوض، اين گزند ها كاملاً مشهود است. در باب مكر ليل و نهار قبل از آغاز عرايضم، آياتى را تلاوت كردم. مفسرين در اين باره سخن ها گفته اند. بنده مى خواهم اينجا اجمالاً مسأله زبان را طرح كنم: بحث از تاريخ است و وقت. تاريخ ۴۰۰ سال اخير، تاريخ مكر ليل و نهار است. مكر ليل و نهارزدگى همان تاريخ عهد جديد است؛ اعم از «هيستوريسم» (Historisme) يا «هيستوريسيسم» (Historicisme). معمولاً غربى ها هيستوريسم مى گويند. آلمان ها هيستوريسموس (Historismus) و گاهى هيستوريزيسموس (Historizismus) به كار برده اند. بعضى هم ميان اين دو اصطلاح فرق گذاشته اند.(۵) ادامه دارد توضيحات تنظيم كنندگان: ۱- توضيحات داخل [ ] توسط تنظيم كنندگان براى نوشتار شدن درس گفتار ها به متن اضافه شده است. در اين موارد حتى المقدور سعى شده از تعبيرات خود استاد در تكميل جمله ها استفاده شود. ۲- [از ريشه لاتين Scriptum در زبان هاى فرانسه و انگليسى الفاظ escript و script به معنى مكتوب، سند، خط نويسى و استنساخ است و Scrip. ture در زبان انگليسى به معناى كتاب مقدس است] ۳- [در انگليسى destiny و destine] ۴- در بحر مايى و منى افتاده ام بيارمى تا خلاص بخشدم از مايى و منى / حافظ ۵- هيستوريسم (Historisme ) قول به اصالت علم تاريخ، هيستوريسيسم: (Historicisme) قول به اصالت فلسفه تاريخ.
|