سه شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۸ ربيع الاول ۱۴۲۸
Tue, Apr 17, 2007
ديپلماتيك
۳۶۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
محيط زيست
رودررو
كودك (بادبادك )
سياست نوين آمريكا در قبال ايران از نگاه چامسكى
سياست نوين آمريكا در قبال ايران از نگاه چامسكى
تهديدهاى بوش را
جدى نگيريد
285504.jpg
حامد شهبازى
نوام چامسكى، متفكر و منتقد آمريكايى در نشستى با مركز مطالعات «فارن اين فوكس» ديپلماسى دولت بوش در خاورميانه بويژه در قبال ايران و عراق را تحليل و نقد كرده است. چامسكى در نگاه جديد خود، سياست خاورميانه اى كاخ سفيد را زنجيره اى به هم پيوسته مى بيند كه منافع اقتصادى بويژه عنصر نفت چون رشته اى نامحسوس، حلقه هاى اين زنجيره را به هم متصل مى كند.
از ديد اين انديشمند، نومحافظه كاران حاكم بر آمريكا سياست جنگى خويش در عراق و افغانستان را برشالوده فرضيه هايى طراحى كردند كه امروزه بطلان آن فرضيه ها بيش از پيش براى افكار عمومى آشكار شده است.
چامسكى در اين گفت وگو كوشيده است همه ابعاد سياست جديد دولت بوش نسبت به ايران را نقد كند، او زيان ها و خطرات برنامه تهديد بر ضد ايران را به افكار عمومى و نخبگان آمريكا گوشزد مى كند و دلايل و قرائن فراوانى ارائه مى كند تا اثبات شود كه حكومت و ارتش آمريكا ظرفيت برخورد با ايران را ندارند. اين گفت وگو از نظر گرامى تان مى گذرد.

\ با توجه به تحولات هسته اى مشابه در كره شمالى و ايران، چرا آمريكا در قبال كره شمالى از ديپلماسى مستقيم استفاده مى كند اما در قبال ايران از اين كار سرباز مى زند؟
* اين كه گفته شود آمريكا در قبال كره شمالى، ديپلماسى را پيگيرى مى كند تا حدى گمراه كننده است. آمريكا در زمان كلينتون ديپلماسى را در قبال اين كشور پيگيرى كرد با وجود آن كه هيچ يك از دو طرف كاملاً به تعهدهاى خود پايبند نبودند. كلينتون به آنچه قول داده بود عمل نكرد و كره شمالى نيز همين طور، اما پيشرفت هايى صورت گرفت. بنابراين هنگامى كه بوش به رياست جمهورى رسيد كره شمالى احتمالاً اورانيوم يا پلوتونيوم كافى براى يك يا دو بمب را در اختيار داشت اما توانايى موشكى محدودى داشت. در سال هاى رياست جمهورى بوش توانايى موشكى كره شمالى به حد بسيار بالايى رسيد. دليل اين امر اين است كه بوش فوراً ديپلماسى را كنار گذاشته و از آن زمان به بعد مانع ديپلماسى شده است.
دو طرف در سپتامبر سال ۲۰۰۵ توافق اساسى را منعقد كردند كه به موجب آن كره شمالى پذيرفت تا برنامه غنى سازى و توسعه هسته اى خود را كاملاً برچيند. در عوض آمريكا با خاتمه دادن به تهديدهايش براى حمله به اين كشور موافقت كرد و حركت به سوى برنامه ريزى و ايجاد يك راكتور آب سبك را در كره شمالى آغاز كرد اما دولت بوش به طور مستمر اين توافق را تضعيف كرد. در اين ميان دولت بوش كنسرسيوم بين المللى را كه براى ساخت راكتور آب سنگين برنامه ريزى مى كرد لغو كرد كه اين اقدام بدين معنى بود كه واشنگتن خواهان توافق بر سر اين امر نيست. چند روز بعد آمريكا به منابع مالى چند بانك كره شمالى تعرض كرد. اين كار به گونه اى زمان بندى شده بود كه روشن شود آمريكا نمى خواهد در جهت عمل به تعهدش براى بهبود روابط با پيونگ يانگ گام بردارد و البته هرگز از تهديدهايش عليه كره شمالى دست برنداشت. بنابراين، اين پايان توافق سپتامبر ۲۰۰۵ بود.
اكنون نيز در خصوص دور جديد تحولات واشنگتن ـ پيونگ يانگ خوشبينى اندكى وجود دارد. اگر شما به سوابق اين امر نظرى بيندازيد در قياس با رفتار آمريكا، كره شمالى كاملاً معقول رفتار كرده است.
اما درباره تفاوت هاى رفتارى آمريكا نسبت به ايران و كره شمالى بايد در نظر داشت كه كره شمالى از اهميت بسيار كمترى براى آمريكا در مقايسه با ايران برخوردار است. من فكر نمى كنم مسأله ايران مستقيماً به سلاح هسته اى ارتباط زيادى داشته باشد. هيچ كس نمى گويد كه ايران بايد سلاح هسته اى داشته باشد و هيچ كشورى هم نبايد اين سلاح را داشته باشد.
اوضاع در خاورميانه متمايز از كره شمالى است زيرا اين منطقه در محوريت منابع انرژى جهان است. در ابتدا انگليس و پس از آن فرانسه بر خاورميانه تسلط يافتند اما پس از جنگ جهانى دوم، اين آمريكا بوده كه بر اين منطقه دست گذاشته است. اين نكته در محور سياست خارجى آمريكا بود كه بايد منابع انرژى خاورميانه را كنترل كند.
اگر به سابقه اين سياست نگاه كنيد مسأله اصلى همواره كنترل منابع نفت بوده است. كنترل منابع نفت منشأ قدرت راهبردى است.
اما منطق اين نوع سلطه جويى قابل تأمل است. ديك چنى در قزاقستان يا جاى ديگر اعلام كرد كنترل بر خطوط نفتى «ابزار مرعوب كردن و باج خواهى است» هنگامى كه آمريكا بر خطوط نفتى كنترل داشته باشد، نفت ابزار سودمندى است. اگر ديگر كشورها بر منابع انرژى و توزيع انرژى كنترل داشته باشند اين ابزار كه براى ارعاب و باج خواهى است، دقيقاً مانند آنچه چنى گفت و اين چيزى بود كه گفته مى شود اگر آمريكا بر منابع نفت خاورميانه كنترل داشته باشد، آنگاه بر رقباى صنعتى خود قدرت وتو خواهد داشت. بنابراين ايران موقعيتى متفاوت است. ايران محورى از نظام اصلى انرژى جهان است.
\ بنابراين هنگامى كه آمريكا تهديد نظامى به ايران را مدنظر قرار مى دهد اين امر با هدف دستيابى به كنترل بر منافع نفتى اين كشور صورت مى گيرد؟
* درباره ايران چند موضوع مطرح است. يك مسأله اين است كه ايران مستقل است و استقلال [از سوى آمريكا] قابل تحمل نيست. گهگاه اين امر «رويگردانى موفق» ناميده مى شود. كوبا را در نظر بگيريد. بسيارى ازمردم آمريكا به ايجاد روابط ديپلماتيك با كوبا تمايل دارند و مدت مديدى است كه نوساناتى در اين باره ديده مى شود و حتى بخشى از دنياى تجارى نيز به اين كار تمايل دارد اما دولت آمريكا اجازه اين خواسته را نمى دهد. فكر مى كنم اين مسأله با يك ويژگى امور جهانى مرتبط است كه به طور غير موجه از آن تمجيد مى شود. امور بين الملل تا اندازه زيادى مانند مافيا اداره مى شود. قدرت پدرخوانده، نافرمانى را نمى پذيرد. شما بايد اطاعت كنيد مگر آن كه اين ايده گسترش يابد كه نبايد به دستورات گوش دهيد.
اگر به گذشته نظرى داشته باشيد، فكر مى كنيد دليل اصلى حمله آمريكا به ويتنام چه بود؟ توسعه استقلال انديشه اى است كه مى تواند ديگران را هم در بربگيرد. اين مسير همواره وجود داشته است. كيسينجر در اين باره به آلنده در شيلى اشاره مى كند و در رابطه با كوبا اين مثال مستقيمى است.
به مسأله ايران بازگرديم، ايران نه تنها منابع بسيارى دارد و بخشى از نظام اصلى انرژى جهان است بلكه در قبال آمريكا نيز نافرمانى مى كند. آن گونه كه ما مى دانيم آمريكا دولت پارلمانى و دموكراتيك ايران را سرنگون كرده و يك ستمكار خشن را در ايران روى كار آورد و حتى به وى در زمينه توسعه قدرت هسته اى كمك كرد در حقيقت برنامه هاى هسته اى مشابهى كه اكنون از سوى آمريكا تهديدى محسوب مى شود. رژيم وقت ايران از سوى دولت آمريكا، چنى، ولفوويتز، كيسينجر و ديگران در دهه ۷۰ تا زمانى كه شاه در قدرت بود، مورد حمايت بود. اما پس از آن ايرانى ها شاه را سرنگون كردند و به مدت چند صد روز گروگان هاى آمريكايى را در اختيار داشتند. آمريكا فوراً به حمايت از صدام حسين و جنگ وى عليه ايران به عنوان روشى براى مجازات ايران روى آورد. آمريكا به مجازات ايران به دليل رويگردانى اش ادامه خواهد داد. بنابراين اين يك عامل مجزاست.
در اين ميان، خواست مردم آمريكا و حتى بخش تجارت آمريكا درباره ايران بشدت ناديده گرفته مى شود. درحالى كه ۷۵ درصد مردم آمريكا به جاى تهديدها، خواستار بهبود روابط با ايران هستند اما به اين مسأله توجهى نمى شود ما در دنياى تجارت تصميم گيرى دموكراتيك و رأى گيرى نداريم اما كاملاً روشن است كه شركت هاى انرژى آمريكايى بسيار خوشحال خواهند شد كه مجوز بازگشت به ايران دريافت كنند. آنها نمى خواهند اين ميدان را به رقباى خود واگذار كنند. اما دولت اجازه چنين كارى را نمى دهد. حتى اكنون مستقيماً مقابله جويى مى كند. بخشى از علت چالش با ايران راهبردى، ژئوپولتيك و اقتصادى است اما اين علت پيچيدگى مافيايى دارد. ايران به اين دليل كه از آمريكا تبعيت نمى كند بايد مجازات شود.
\ ونزوئلا با حضور چاوز كه به سوسياليسم تمايل دارد، سرپيچى موفقيت آميزى داشته است. ونزوئلا در كجاى فهرست خصومت آمريكا قرار دارد؟
* ونزوئلا در بالاى اين فهرست قرار دارد. آمريكا از يك كودتا براى سرنگونى دولت چاوز حمايت كرد. در حقيقت اين اقدام جديدترين تلاش درباره آن چيزى است كه بايد راهكار جنجالى براى پيشبرد اهداف آمريكا باشد.
\ اما چرا آمريكا توجه بيشترى را معطوف ونزوئلا نمى كند؟
* البته ونزوئلا مورد توجه بسيار آمريكاست. جريان مستمر توهين ها و حملات از سوى دولت آمريكا و رسانه ها عليه ونزوئلا صورت مى گيرد، تقريباً همه اينها عليه ونزوئلا هستند. به دلايلى چند ونزوئلا به كشورى مستقل تبديل شده است. ونزوئلا به جاى وابسته بودن به صادرات به آمريكا، صادرات خود را متنوع كرده است. آنها به اين روند استقلال گرايى و خودكفايى، «انتخاب بوليوارى» مى گويند كه آمريكا آن را دوست ندارد. ريشه هاى اين سياست نيز در تبعيت نكردن كاراكاس از سياست هاى آمريكاست كه به دكترين مونروئه بازمى گردد.
اكنون برداشت مشترك ازتفكر خودكفايى در آمريكاى لاتين وجود دارد. آمريكاى لاتين هم به سوى چپ در حال متمايل شدن است، از ونزوئلا تا آرژانتين با برخى استثنائات . اما از ديدآمريكا چپ خوب و چپ بد وجود دارد. چپ خوب گارسيا و لولا هستند و چپ بد نيز چاوز، مورالس و شايد كوره آ است. و اين شكافى جديد ميان ايالات متحده و آمريكاى لاتين است.
\ به مثال ديگرى در خاورميانه بپردازيم چگونه بن بست سياسى در لبنان به تصميم آمريكا براى تهديد نظامى ايران تأثير مى گذارد؟ آيا اصلاً ميان اين دو موضوع رابطه اى وجود دارد؟
* بله، رابطه اى وجود دارد. من اين امر را بخشى از دلايل حمله آمريكا - اسرائيل به لبنان در ماه ژوئيه ۲۰۰۶ فرض مى كنم. تهاجم به لبنان تهاجمى آمريكايى - اسرائيلى بود. بخشى از دليلى كه من فرض مى دانم اين است كه حزب الله يك بازدارنده در برابر تهديدهاى آمريكا - اسرائيل عيه ايران است. حزب الله ظرفيت بازدارندگى دارد. به عنوان مثال راكت هاى مؤثر دارد به همراه ابزارهاى تأثيرگذار ديگر. فرض از اين تهاجم به لبنان اين بوده كه عامل بازدارندگى نابود شود تا دست آمريكا و اسرائيل براى حمله و تضعيف ايران باز شود. اين دست كم بخشى از دليل تهاجم به لبنان بود. دليل رسمى و اعلام شده آمريكا براى حمله به لبنان را در حال حاضر نمى توان جدى تلقى كرد. در اين دليل رسمى، اسارت دو سرباز اسرائيلى و كشته شدن دو سرباز ديگر، فرض حمله اعلام شده است. دهه هاست كه اسرائيل در حال اسارت و ربودن آوارگان فلسطينى و لبنانى است. از قبرس تا لبنان، اسرائيل اين آوارگان را در لبنان مى گيرد و آنها را به اسرائيل مى آورد و گروگان مى گيرد. اين كار دهه هاست كه ادامه دارد. آيا كسى اين گروگانگيرى و آدم ربايى ها را تهاجم اسرائيل مى نامد.
البته كه اسرائيل هيچ رقيب و رقابتى را در منطقه برنمى تابد. اما هيچ مبناى اساسى براى حمله گسترده به لبنان كه حمله اى هولناك بود، وجود ندارد. يك حقيقت تازه در جديدترين اقدام ها در تهاجم آمريكا - اسرائيل (درست پس از اعلام آتش بس و قبل از اجراى آن) ريختن بمب هاى خوشه اى بر روى مردم جنوب لبنان بود. هيچ دليل نظامى براى اين كار وجود نداشت، جنگ تمام شده بود و آتش بس در حال برقرارى بود.
گروه هاى خنثى سازى بمب آمريكا كه در حال كار در اين منطقه هستند حجم بمباران خوشه اى را بى سابقه اعلام مى كنند. وضع انسانى اين منطقه بسيار وخيم تر از ديگر مناطقى است كه گروه هاى يادشده در آنجا كار كرده اند. مانند مناطق كوزوو، افغانستان، عراق يا جاهاى ديگر. گفته مى شود حدود يك ميليون تكه از بمب خوشه اى در آنجا باقى مانده است. درصد بالايى از آنها منفجر نشده اند تصور كنيد قربانيان آينده اين بمب ها كسى است كه به آنها دست بزند ، يك كودك يا يك كشاورز با بيلش به آن بزند به كام مرگ كشيده مى شود. اين بمب ها و آن بمباران ها اساساً جنوب لبنان را غيرقابل سكونت مى كند. اين منطقه غيرقابل زراعت شده است. يعنى اين كه كشاورزان نمى توانند به آنجا بازگردند.
از سوى ديگر به برخورد رسانه ها با لبنان توجه كنيد. شما نمى توانيد در رسانه هاى آمريكا به حزب الله بدون قرار دادن آن در بافت حزب الله تحت حمايت ايران اشاره كنيد. نام حزب الله در اين محافل خبرى حزب الله تحت حمايت ايران است. اما آيا شما مى توانيد بگوييد اسرائيل بدون آن كه بگوييد اسرائيل تحت حمايت آمريكا.
بنابراين اين يك تبليغات جهت دار است. اين ايده كه حزب الله به عنوان عامل ايران اقدام مى كند، بسيار مشكوك است. اين مسأله از سوى كارشناسان امور ايران يا حزب الله پذيرفتنى نيست. اما اين يك خط خبرى است. همچنين موضوعى را در قبال سوريه هم مى بينيد. به عنوان مثال «حزب الله تحت حمايت سوريه»، اما از آنجا كه اكنون آمريكا كمتر از مطرح كردن سوريه به اين نحو سود مى برد، مى گويد حزب الله تحت حمايت ايران.
\ با توجه به محدوديت نيروهاو توان نظامى آمريكا و نارضايتى عمومى مردم از دولت آمريكا ، كاخ سفيد چگونه مى تواند حمله و تهديدهاى نظامى ايران را امكانپذير كند؟
* تا آنجا كه من مى دانم افراد نظامى اين مسأله را ديوانگى مى دانند. از طرفى با توجه به درز اطلاعات جاسوسى، جامعه اطلاعاتى اين امر را عجيب مى داند اما نه غيرمحتمل. اگر شما به نظر افرادى كه سالهاست در برنامه ريزى راهبردى پنتاگون نقش دارند نگاه كنيد، نظير سام گاردينر، فكر نمى كنم هيچ يك از مفسران بيرونى دست كم تا جايى كه من مى دانم ايده بمباران تأسيسات هسته اى ايران را جدى گرفته باشند. آنها مى گويند اگر برخورد نظامى در ميان باشد اين بمباران ، خطى است. اما ازديد ايرانى ها هرگونه تعرض به تأسيسات هسته اى مابقى كشور را نيز دربرمى گيرد.
تصادفاً از جنبه جغرافيايى، منابع اصلى نفت جهان در مناطق شيعه نشين وجود دارد. نفت ايران دقيقاً نزديك خليج فارس است كه يك منطقه اسلامى عربى است، بر همين اساس آمريكايى ها براى تحريك مناطق جنوبى ايران تلاش مى كنند. نيروهاى آمريكايى از جمله نيروهاى تازه اعزام شده به عراق كه در امتداد مرز قرار دارند و سوداى دامن زدن به تحريكات قومى در جنوب ايران را دارند.
\ فكر مى كنيد جورج بوش با چه هدفى، شمار نظاميان آمريكا در عراق را افزايش داد و اساساً علت افزايش اين نيروها در عراق چيست؟
* يك احتمال وجود دارد. در دسامبر ۲۰۰۴ گزارش بازى جنگى پنتاگون منتشر شد كه گاردينر آن را هدايت كرد. اين گزارش در نشريه «ماهنامه آتلانتيك» منتشر شد. آنها نمى توانستند به راهبردى دست يابند كه به فاجعه منجر نشود اما يكى از چيزهايى كه آنها مورد توجه قرار دادند حفظ نيروها در عراق فراتر از آن چيزى بود كه براى جايگزينى نيروها در عراق مورد استفاده قرار مى گرفت و از اين طريق پيام تهديدى هم به ايران فرستادند.
بنابراين ، راهبرد آمريكا اينگونه به نظر مى رسد: تلاش براى ايجاد تشتت و تجزيه داخلى ايران و تلاش براى تحريك سران ايران به اتخاذ موضعگيرى تند.
همزمان با اين تاكتيك ها هدف بعدى آمريكا تلاش براى زير فشار قرار دادن ديگر كشورها بويژه اروپا و سران منطقه براى زير فشار قرار دادن اقتصادى ايران است.
\ آيا دورنماى مشخصى از سياست آينده آمريكا وجود دارد؟
* امروزه پيش بينى دولت آمريكا بسيار سخت است سياستگذاران كاخ سفيد بشدت بى خرد و اكنون نااميد هستند. دولت آمريكا فاجعه غيرقابل تصورى را در عراق رقم زده است. جنگ عراق يكى از آسانترين اشغالگرى ها در تاريخ بوده و آمريكا آن را به يكى از وخيم ترين فجايع در تاريخ بدل كرده است. آمريكا نمى تواند عراق را كنترل كند و تقريباً غيرممكن است كه آمريكا در اين كار موفق شود به دلايلى كه شما نمى توانيد در آمريكا درباره آنها بحث كنيد. زيرا بحث كردن درباره دلايل اين كه چرا آمريكا نمى تواند از عراق خارج شود، اعتراف به اين دلايل خواهد بود كه چرا به عراق حمله شد.
ما فرض را بر اين مى گذاريم كه نفت با حمله آمريكا به عراق هيچ ارتباطى ندارد، و اگر عراق ترشى يا ژله هم صادر مى كرد و مركز توليد نفت جهان در اقيانوس جنوبى بود، آمريكا به آزادسازى اين كشور مبادرت مى كرد! اين كه حمله آمريكا به عراق ربطى به نفت ندارد، برداشتى احمقانه است. هر كسى با اندك تأملى مى داند كه اين واقعيت ندارد، ظهور يك عراق مستقل و داراى حاكميت، كابوسى براى آمريكاست. اين يعنى عراق تحت كنترل شيعيان خواهد بود، دست كم اگر اين كشور دموكراتيك شود. وجود چنين عراقى به بهبود روابط با ايران منجر مى شود و اين مسأله اى است كه آمريكا خواهان ديدن آن نيست.
حركت به سوى تحقق حاكميت ملى در عراق در ابتدا طيف شيعه اين كشور را كه بشدت مورد ستم واقع شده اند به تلاش براى احقاق حقوق خود و در عين حال درجه اى از خودمختارى وادار خواهد كرد. مى توان يك مثلث همگرايى شيعى در عراق، عربستان و ايران را متصور شد كه اكثر نفت جهان را در كنترل خود دارند و به آمريكا وابسته نيستند.
در اين ميان حادثه بدتر اين است كه اروپا مرعوب آمريكا شده اما چين خير. به همين دليل است كه چين از سوى آمريكا تهديدى محسوب مى شود. چين چند هزار ساله است در حال غلبه بر يك قرن سلطه است. چين هنگامى كه با عموسام دست مى دهد مرعوب آن نمى شود و اين براى آمريكا هولناك است. بر همين اساس، تحركات چين در ارتباط با خاورميانه براى كاخ سفيد خطرناك است. چين در محوريت كمربند امنيتى انرژى آسيا است كه شامل دولت هاى آسياى مركزى و روسيه است. هند نيز در حال خودنمايى است ايران نيز عضو همين كمربند امنيتى انرژى است. اگر منابع نفت اطراف [خليج فارس] كه منابع اصلى در جهان هستد، به اين كمربند آسيايى مرتبط شوند، آمريكا ديگر قدرت درجه دوم خواهد بود. بنابراين مى توان دلايل بسيارى عنوان كرد كه آمريكا نمى خواهد از عراق عقب نشينى كند.
من مطمئن هستم كه اين موضوعات در برنامه ريزى داخلى آمريكا مورد بحث قرار گرفته است. غيرقابل باور نيست كه سران آمريكا به اين مسأله فكر نكنند. اما اين بحث ها علنى صورت نمى گيرد، نه در رسانه ها و نه در گزارش بيكر ـ هميلتون به آن پرداخته نمى شود. باز كردن اين مباحث اين سؤال را مطرح مى كند كه چرا آمريكا و انگليس به عراق حمله كردند و اين پرسشى است كه ممنوعه است.
متأسفانه اين ايده مدتى رايج شد كه هر كارى كه رهبران آمريكا انجام مى دهند دلايل معقولى دارد اما اين تلقى اشتباه و زشت است.
بنابراين هيچ كس بهانه هاى ابتدايى حمله به عراق يعنى سلاح هاى كشتار جمعى و ارتباط صدام با القاعده را به جز ولفوويتزوچنى جدى نمى گيرد. در نوامبر سال ۲۰۰۳ بوش برنامه آزادسازى خود را اعلام كرد: هدف واقعى ما به ارمغان آوردن دموكراسى در عراق است، متحول ساختن خاورميانه. در حقيقت اگر شما به روند خط مشى آنها توجه كنيد مى بينيد كه آنها در تناقض هستند. به فلسطين توجه كنيد. در فلسطين انتخابات آزاد برگزار شد اما با روشى بد با آن برخورد شد. آمريكا و اسرائيل با همراهى اروپا اقدام به مجازات كردن مردم فلسطين كردند و چه سخت آنها را مجازات كردند زيرا به گمان آنها مردم فلسطين به مسيرى غلط در انتخابات آزاد رأى دادند. مجازات كردن مردم فلسطين در غرب مسأله اى كاملاً عادى تلقى شد، روشنفكران غربى به اين موضوع با تنفر عميق و آن را در تضاد با دموكراسى نگريستند. بهانه ادامه اين مجازات هر روز تكرار مى شود: حماس بايد در ابتدا اسرائيل را به رسميت بشناسد، دوم به تمامى خشونت ها پايان دهد و سوم توافق هاى گذشته را بپذيرد.
نياز به تلاش براى يافتن اين حقيقت نيست، آمريكا و اسرائيل خود اين سه اصل را رد مى كنند. آنها آشكارا فلسطين را به رسميت نمى شناسند، آنها به طور آشكار از استفاده از خشونت يا تهديد به آن دست برنمى دارند. آنها توافق هاى گذشته را نمى پذيرند بويژه نقشه راه را.
من فكر مى كنم يكى از دلايلى كه كتاب جيمى كارتر به اين شدت مورد حمله قرار گرفت اين بود كه براى نخستين بار مى توان حقايق و واقعيت ها را درباره نقشه راه يافت. آمريكا و اسرائيل رسماً نقشه راه را پذيرفتند اما ملاحظات انبوه آنها كه بالغ بر ۱۴ مورد مى شد آن را بى اثر كرد. اين در حالى بود كه خود حماس واقعاً آتش بسى را به مدت يك سال و نيم برقرار كرد و به حملات اسرائيل پاسخ نداد. به موجب آن امكان مذاكره درباره راه حلى بين المللى يا براساس پيشنهاد اتحاديه عرب فراهم شود.
\ نامزدها در انتخابات رياست جمهورى ۲۰۰۸ به مقوله ايران چگونه توجه خواهند كرد؟ فكر مى كنيد مسأله ايران عاملى تعيين كننده در انتخابات آينده آمريكا باشد؟
* آنچه تاكنون نامزدها گفته اند، دلگرم كننده نيست. من فكر مى كنم با وجود همه مسائل، بسيار بعيد است آمريكا به ايران تعرض كند. اين اقدام فاجعه اى عظيم خواهد بود. هيچ كس عواقب اين اقدام را نمى داند. فكر نمى كنم يك دولت مستأصل دست به چنين كارى بزند. دولت آمريكا هنوز با مشكل عراق دست به گريبان است و نمى تواند در عراق بماند و يا از آنجا خارج شود.
\ اما به نظر مى رسد كنگره تحت كنترل دموكرات ها نتواند درباره خروج از عراق به اجماع برسد.
* دليلى براى اين امر وجود دارد. دليل آن اين است كه آنها به عواقب دادن اجازه تشكيل عراقى مستقل و نسبتاً دموكراتيك مى انديشند. عواقب اين كار معلوم است. آمريكا ممكن است تصميم بگيرد سرش را زير برف كند و تظاهر نمايد كه نمى تواند به عراق مستقل فكر كند زيرا به اين طريق نمى خواهد اين مسأله كه چرا آمريكا به عراق حمله كرد، مطرح شود زيرا در هر حال مطرح شدن اين مسأله ويران كردن خود است.
ناسازگارى آبى و نارنجى در انقلاب كى يف
مهين صمدى
بحران اخير در اوكراين و قرقيزستان را نشانه هايى از شكست انقلاب هاى رنگى مى نامند ولى هواداران اين انقلاب ها مى گويند: اين بحران ها اغلب در همه انقلاب هاى جوان بوده وناشى از ساختارهاى موجود، نقش عوامل بيرونى و كم تجربه بودن كادر سياسى انقلاب است .
اما گويا تضاد درونى انقلاب رنگى اوكراين عميق تر از اين است و دو طرف دو تلقى ناهمگون از قوانين اداره كشور دارند، تضادى كه به نظر نمى آيد با چسب مذاكره برطرف شود.
از همين رو است كه ويكتور يوشچنكو رئيس جمهور اوكراين با تكيه به قانون اساسى، پارلمان كشورش را منحل كرد. اما ويكتور يانوكوويچ، نخست وزير اوكراين با اقتباس از همين قانون، تصميم رئيس جمهورى را غير قانونى اعلام كرد و گفت كه به مخالفت خود ادامه مى دهد و در همان حال در خيابان هاى كى يف پايتخت اين كشور، تظاهرات گروه هاى مخالف هم ادامه دارد.
طرفداران رئيس جمهورى بر تن لباس هاى نارنجى و جانبداران نخست وزير بر تن لباس هاى آبى دارند و اين چنين به نظر مى رسد كه انقلاب جوان اوكراين با بحران تضادهاى چندگانه روبه رو شده است. حال سؤال ناظران اين است كه چرا چرخه نزاع سياستمداران در كشور هاى اقمارى جماهير شوروى پيشين، مردم را به خيابان ها مى كشاند ؟وآيا اين احتمال هست كه اين كشاكش هاى سياسى به موجى از هرج ومرج بينجامد؟
الكساندر راهر از شوراى روابط خارجى آلمان مى گويد : مشكل در اوكراين و كشور هاى ديگر منطقه در اين است كه در آن جا سنت هاى دموكراسى وجود ندارد . «حتى بعد از ۱۵ سال فروپاشى شوروى سابق، مشكل اين است كه از چه راهى مى شود سياستمداران سرشناس را وارد رقابت قانونمند كرد، مشكل دوم مشكل روانى نخبگان و مردم است كه عادت دارند از رهبران اطاعت كنند نه از قانون.»
بعد از انقلاب نارنجى سال ،۲۰۰۴ اوكراين تلاش كرد كه از نظام قوى اجرايى كه ميراث شوروى سابق بود فاصله بگيرد وبه نظام به واقع پارلمانى را روى كار آورد. به همين دليل صلاحيت ها و اختيارات رئيس جمهورى به تدريج كم تر و نظام پارلمانى قوى تر شد؛ بسيارى از كارشناسان چنين روشى را دستاورد قانون انقلاب نارنجى ارزيابى كرده اند. ولى راهر مى گويد : تصميم كنونى يوشچنكو در مورد انحلال پارلمان، پايان اين تجربه است .
«اوكراين ازتفكر تشكيل جمهورى پارلمانى دور مى شود. رهبران اوكراين نتوانستند كشورى بنيان كنند كه در قلمرو شوروى سابق نخستين كشور داراى نظام دموكراسى باشد و در آن نه يك شخص (بويژه رئيس جمهور)، بلكه پارلمان نقش رهبرى را بر عهده بگيرد.»
الكساندر راهر از شوراى روابط خارجه آلمان مى افزايد: اگر سياستمدارى بعد از رسيدن به قدرت، اعتراف كند كه راه آسان كار ، يعنى رهبرى نظام خودكامه است نه سازش يا راه هاى دموكراسى، در آن صورت وى همان راه آسان، يعنى نظام خودكامه راطى مى كند.
اوكراينى ها تنها مردمى نيستند كه براى تشكيل نهاد هاى دموكراسى مبارزه مى كنند. در قرقيزستان نيز در دو ماه مخالفت هاى سياسى، نخست وزير مجبور شد در هفته گذشته استعفا بدهد. بعد از انقلاب لالى سال ،۲۰۰۵ قربان بيك باقى اف رئيس جمهورى قرقيزستان تلاش كرد با مخالفان مدارا و با پارلمان همكارى كند. با وجود اين بعضى گروه هاى مخالف، استعفاى باقراف را خواستار شدند.
اما گرجستان كه در سال ،۲۰۰۳ موج انقلاب هاى رنگى به آنجا هم رسيد، از چنين ناآرامى هاى سياسى مصون ماند. با وجود اين تحليلگران مى گويند كه تا حال نهاد هاى دموكراسى در اين كشور به طور واقعى تحكيم نيافته است. طرفداران «ميخائيل ساكاشويلى» رئيس جمهورى، در پارلمان اكثريت را تشكيل مى دهند و در اين كشور همچنان نظام رياست جمهورى همچنان قوى است. ساكاشويلى بارها گفته است كه بعضى صلاحيت هاى خود را به پارلمان مى دهد تا پارلمان قوى شود ولى تا به حال در اين راه قدمى بر نداشته است.
يكى از كارشناسان ارشد آمريكا در امور اروپا و آسيا، كه از سوى كنگره آمريكا سرمايه گذارى مى شود، بر نقش روسيه در دخالت در روند انقلاب رنگى در منطقه را نيز تأكيد مى كند و مى گويد براى كشورى چون قرقيزستان كه در احاطه نظام هاى خودكامه قراردارد، حمايت ازدموكراسى كارساده نخواهد بود .
كارشناسان بر اين عقيده اند كه در دوره اى در روسيه تا اندازه اى ميل به دورماندن از صحنه تشكيل حكومت هاى دموكراتيك و غربگرا وجود داشت؛ ولى اكنون در كرملين روز به روز نقش نهاد هاى دموكراتيك در معادلات سياسى جمهورى هاى اقمار شوروى سابق قوى تر مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |