|
|
|
|
|
نمايشنامه اى در يك پرده
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گردوخاك و ذرات معلق در هوا را ملاقات كنيد
رامين مصطفوى
هيچ به ذرات ريز معلق در هوا توجه كرده اى؟ همچنان كه اكسيژن و ديگر عناصر شيميايى در هوا موجود است، گردوخاك و جانداران ريزى نيز در هوا وجود دارد كه هنگام تنفس وارد بدن مى شود. اين مسأله مى تواند به علت ايجاد آلرژى، موجب ناراحتى شود. با ساختن يك وسيله ساده براى جمع آورى اين ذرات مى توان مقدار اين ذرات را در مكان هاى مختلف مقايسه كرد. * وسايل لازم براى ساخت وسيله جمع آورى ذرات ۱- شش تكه مقوا به ابعاد ۲۰*۲۵ سانتى متر. مى توان آن را از جعبه كفش يا از پوشه تهيه كرد. ۲- شش تكه برچسب، براى اين منظور برچسب ها يا نوارهاى شفاف چسب مناسب است. اندازه هر تكه بايد ۱۰X5 سانتى متر باشد. ۳- يك تكه نخ ۳۰ سانتى مترى ۴- چسب نوارى ۵- يك ذره بين شش تكه مقواى هم اندازه به هر شكل كه مى خواهيد تهيه كنيد. با بريدن قسمتى از اين مقواها، پنجره اى درست كنيد. بعد برچسب يا نوار شفاف چسب را از پشت طورى روى پنجره قرار دهيد كه از هر طرف حدود يك سانتى متر به لبه آن بچسبد. سطح چسبان برچسب ها يا نوارشفاف، بايد به سمت بيرون و سطح رويى كار باشد. روى هر يك از اين جمع كننده هاى ذرات و گردوغبار، تاريخ و زمان نصب را بنويس. بعد آنها را از محل هاى مورد نظرت با نخ و چسب نوارى آويزان كن. محل آويزان كردن هر وسيله را روى آن بنويس، مى توانى اين وسيله ها را بالاى تختخوابت، نزديك پنجره اتاق، نزديك سوراخ هاى دستگاه تهويه، بالاى اجاق گاز، نزديك در ورودى منزل و شاخه يك درخت در خيابان نزديك خانه آويزان كنى. چند روز صبر كن و بعد جمع كننده هاى گرد و غبار را جمع كن. مواظب باش كه به مواد چسبنده دست نزنى. اين ذرات معلق از نزديك به چه شكل هستند؟ براى يافتن پاسخ مى توانى برچسب ها را با ذره بين ببينى. با كمك مربى بهداشت يا معلم علوم مى توانى آنها را در مدرسه زير ميكروسكوپ هم ببينى. برخى از اين ذرات با تنفس وارد شش هاى ما مى شوند، يكى از علل شايع حساسيت (آلرژى) و آسم همين ذرات هستند. حالا كدام يك از مكان هايى كه برچسب جمع كننده گردو خاك را آويزان كرده بودى، آلوده تر است؟
|
|
|
|
|
پليس خوب شهر ما
امين فرجى
پليس راهنماى شهر وايستاده تو خيابونا تا كه يه وقت خلاف نشه تو جاده ها و ميدونا تعطيلى معنا نداره چه گرم باشه چه باد و سوز از سر صبح تا ته شب هميشه، هر جا شب و روز تو برگه جريمه هاش پرايد و پيكان و پژو مشكى، سفيد و نقره اى ساعت يك، ساعت دو آخر شب خسته تر از راننده هاى شهر ماست به فكر عمق دره ها به فكر مرگ جاده هاست مسافراى جاده ها فكر شتاب و سرعتند اما كسى نمى دونه هميشه توى غربتند به ياد اين مسافرا تو جاده هاى بى نشون تو پيچ و تاب هر گذر تابلوى ايسته برامون
|
|
|
|
|
نمايشنامه اى در يك پرده
گربه هاى سياه، ماهى قرمز نمى خورند!
|
|
|
شخصيت يك: من «ماهى قرمز» حدود ۶سانتى متر طول دارم و در تاريخ ۲۳ اسفند ۸۵ از سوى على صفايى از خيابان بهار شيراز تهران خريدارى شده ام. شخصيت دو: من على صفايى ده ساله دانش آموز كلاس چهارم ابتدايى، قرار است در اين نمايش كمى خجالتى و حواس پرت باشم. شخصيت سه: من «گربه خاكسترى» هستم و نقش «گربه سياه» را بازى مى كنم. البته تا زمانى كه مبلغ قراردادم معلوم نيست. حتى يك «ميو» هم نمى كنم چه رسد به بازى. شخصيت چهار: من «نويسنده»ام. ماهى قرمز: من اصلاً احساس امنيت جانى نمى كنم. نويسنده: چرا؟ ماهى قرمز: براى اين كه على صفايى بى اندازه حواس پرت است و معمولاً هر روز نصف لباس هايشان را در مدرسه جا مى گذارند. اين گربه سياه هم كه با چشم هايش مرا مى خورد. [در اين جا، نويسنده از ماهى قرمز مى خواهد خيلى به او نزديك نشود چون احتمال اين كه او ناقل ويروس مشترك ميان نويسندگان و آبزيان باشد زياد است.] ماهى قرمز: من امنيت جانى ندارم آن وقت شما ... شما ... واقعاً كه! گربه سياه: آقاى نويسنده! شما بايد از من دفاع مى كرديد. نويسنده: چرا؟ گربه سياه: براى اين كه به من توهين شد. نويسنده: لابد ماهى هم نمى خوريد؟ گربه سياه: من هر وقت ماهى درست و حسابى مى خورم بلافاصله كهير مى زنم و يك هفته نمى توانم ميوميو كنم، ماهى قرمز كه اصلاً حرفش را نزنيد. ماهى قرمز: دروغ مى گويد، مثل هاپو دروغ مى گويد. نويسنده: چند وقت پيش مقاله اى مى خواندم كه نوشته بود گربه هاى هر شهرى، لهجه خاص آنجا را دارند. اين موضوع واقعاً درست است؟ گربه سياه: بله كه درست است. ما هم مثل شما گربه پائين شهرى و گربه بالاشهرى داريم. ما در پائين شهر براى يك تكه پوست مرغ ۴ روز نقشه مى كشيم، تازه وقتى بعد آن همه زحمت به آن مى رسيم از پشت، ۲۵ لنگه دمپايى مثل گلوله به تنمان مى خورد. من الان ۳ سال است پشتم تير مى كشد از بس كه دمپايى خورده ام. ماهى قرمز: حقته! نويسنده: خواهش مى كنم، خواهش مى كنم. گربه سياه: يك بار كه نزديك بود يكى از اين ماشين هاى مدل بالا زيرم بگيرد، يكى از اين گربه هاى بالا شهرى را ديدم. يك پاپيون خوشگل قرمز زده بود با يك زنجير طلا داشت ... داشت. [در اين جا گربه شروع مى كند به گريه كردن، ماهى قرمز هم گريه اش مى گيرد. گربه از فرصت استفاده مى كند و ماهى را بلافاصله از تنگ بيرون مى آورد و مى خورد. نويسنده قبل از اين كه ماهى قرمز در شكم گربه سياه به طور كامل هضم شود او را بيرون مى كشد و دوباره به تنگ برمى گرداند. فوريت هاى پزشكى نيز خيلى سريع به كمك ماهى قرمز مى آيند و با تنفس مصنوعى و تزريق برخى داروها او را به حالت طبيعى اش برمى گردانند] نويسنده [خطاب به گربه سياه]: شما كه گفتيد به ماهى قرمز حساسيت داريد؟ [ماهى قرمز به سختى مى تواند صحبت كند اما معلوم است خيلى عصبانى شده براى اين كه قرمزتر از پيش به نظر مى رسد] ماهى قرمز: آقاى نويسنده! خواهش مى كنم اين گربه لعنتى را پاك كنيد. [ماهى قرمز لاك غلط گير را از روى ميز برمى دارد و به نويسنده مى دهد تا نويسنده به خودش بجنبد گربه سياه بالاى درخت مى رود و از آن جا روى ديوار مى پرد] ماهى قرمز [خطاب به نويسنده]: لطفاً آن ادوكلن را به من بدهيد. [ماهى قرمز مارك ادوكلن را به نويسنده مى گويد اما در اين جا به خاطر تعهدمان مبنى بر عدم تبليغ كالاهاى تجارى از نام بردن آن معذوريم] نويسنده: ادوكلن براى چى؟ ماهى قرمز: وقتى در معده گربه سياه بودم يك پوست مرغ و كمى شير تاريخ انقضا گذشته نيز كنار من بودند. تمام تنم بوى معده گربه سياه را مى دهد. [نويسنده به ماهى قرمز ادوكلن مى دهد] گربه تصميم مى گيرد با احتياط كامل و رعايت قوانين راهنمايى و رانندگى به شمال شهر برود. نويسنده تصميم مى گيرد از روى صندلى اش بلند شود و كتابى را كه امروز خريده از كيفش بردارد. على صفايى تصميم مى گيرد سعى كند هر روز از تعداد وسايلى كه در مدرسه جا مى گذارد، بكاهد. ماهى قرمز تصميم مى گيرد پول هايش را جمع كند و يك لباس نامريى كه اخيراً مقاله اش را جايى خوانده خريدارى كند، براى اين كه مطمئن نيست گربه سياه به شمال شهر رفته باشد.
|
|
|
|
|
ساندويچ حلزونى
اشرف پورمند مواد لازم: فلفل قرمز دلمه اى يك نوار، ذرت ۲۵ گرم، مايونز ۱ قاشق غذاخورى، نان يك تكه ، سوسيس پخته ۲ عدد طرز تهيه: تخم هاى فلفل را بگيريد و آن را به شكل مربع هاى كوچك خرد كنيد. از خيار ۴ مربع خيلى كوچك براى چشم هاى حلزون و ۴ نوار باريك براى شاخك هاى حلزون ببريد. باقيمانده فلفل و خيار را خرد كرده و با ذرت، پنير و مايونز مخلوط كنيد، رويه نان را برداريد و آن را نصف كنيد، لبه ها را روى هم بگذاريد تا نوارى پهن آماده شود. با وردنه آن را پهن كنيد به طورى كه دو تكه نان به هم وصل شوند. مخلوط را روى نان پهن شده بريزيد و رول كنيد و كمى فشار دهيد. سپس از وسط ببريد و دو دايره درست كنيد. قسمت پايين را ببريد و روى سوسيس بگذاريد و از سوسيس به جاى بدن حلزون استفاده كنيد و برش هاى خيار را براى شاخك ها و مربع هاى فلفل قرمز را براى چشم به كار ببريد و سرو كنيد.
|
|
|
|
|
اخماتو واكن
|
|
|
آفاق ملكى هميشه از ترافيك متنفر بودم يا بهتر بگويم از انتظار كشيدن پشت ماشين ها حوصله ام بدجورى سر مى رفت. اما مى گويند «آدم از هرچيز كه بدش بيايد، سرش مى آيد» راست مى گويند چون اين بلا بر سر من هم آمده بود و ناچار بودم هر روز يك مسير پرترافيك را طى كنم تا به مدرسه برسم. كم كم تصميم گرفتم براى ساعت هايى كه در تراقيك هستم برنامه ريزى كنم تا كمتر حرص بخورم. اين بود كه هر وقت، سوار اتوبوس يا تاكسى پشت ترافيك مى ماندم يا كتاب مى خواندم يا به دفتر خاطرات ذهنم مراجعه مى كردم و روزهاى خوش كودكى ام را به ياد مى آوردم. كار لذت بخش و سرگرم كننده اى بود. اما امروز به نتيجه جالبى رسيدم و آن اين بود كه مرور اين خاطرات مى تواند درس هاى خوبى براى زندگى ام باشد. امروز كه در اتوبوس شركت واحد نشسته بودم طبق معمول شهر مرا به يك ترافيك سنگين دعوت كرد و من هم بدون معطلى سوار بر ماشين ذهنم به گذشته ها رفتم. بى اختيار ياد مينا گريه رو افتادم. دختر همسايه طبقه پائين كه سال هاست از آپارتمان ما رفته است. همه اهل محل او را مى شناختند. چون هميشه اخم هايش در هم و لب هايش آويزان بود. مينا را هميشه در حال نق زدن مى ديدم كه «چرا باز صبح شد. چرا مدرسه اين قدر خسته كننده است. چرا كفش هاى خانم همسايه پائينى صدا مى دهد؟ چرا در گنجه باز است، چرا دم موش دراز است و...» مادرش هم از دست او به ستوه آمده بود و نمى دانست چه كار كند تا مينا راضى شود. چند سال پيش از يكى از همسايه ها شنيدم كه موفق نشده تحصيلاتش را ادامه بدهد و ترك تحصيل كرده است. در ازدواج هم شكست خورده و چند ماه بعد از ازدواج از همسرش جدا شده است. وقتى اين فكرها از ذهنم مى گذشت به اين نتيجه رسيدم كه اين روزها افراد ناموفق زيادى را مى بينيم كه درست مثل مينا هستند، فقط كسى لقب گريه رو به آنها نداده است. حتماً تو هم افراد زيادى را مى شناسى كه اين مشخصات را دارند، به عقيده روانشناسان اين آدم ها: ۱) نق نقو هستند؛ اين گروه از افراد از همه چيز ناراحتند و از همه چيز و همه كس شكايت دارند. ۲) بدبين هستند؛ زير هر كاسه اى، نيم كاسه اى مى بينند، از هيچ پيشنهادى بوى حسن نيت نمى شنوند و هرگز با خوشرويى پذيراى آن نيستند، پيوسته در فكرند كه سرشان كلاه نرود و همه را خطاكار مى دانند. ۳) ناسازگارند؛ معمولاً بداخلاق ها هم جزو اين دسته اند. ناسازگارها با همه چيز و همه كس سر جنگ دارند. هرجا مى روند به دنبال عيب مى گردند تا آن را به رخ بكشند. در مدرسه يا هم كلاسى هايشان سرتا پا عيب هستند، يا معلم آدم بدى است، يا راه مدرسه دور است، يا ناظم با آنها لج است، يا از فرط خستگى دارند مى ميرند. خلاصه مشكلى پيدا مى كنند كه زندگى را بر خود و اطرافيانشان جهنم كنند. ۴) بى كاره و لاف زن هستند؛ اين دسته از آدم ها هيچ كارى نمى كنند اگر هم برحسب تصادف به كارى دست بزنند پس از مدتى به بهانه هاى واهى دست از كار مى كشند. اينها فقط حرف مى زنند. دائم نقشه هاى عالى مى كشند و برنامه هاى فوق العاده مى ريزند اما همچنان بيكار باقى مى مانند. چون هميشه نقشه هاى غيرممكن در سر مى پرورانند. ۵) تنبل هم هستند؛ اين جماعت عاشق استراحت و لم دادن و تفريح و خوشگذرانى اند. آنان مدعى اند انسان نبايد زياد از خود كار بكشد، چون كار آدم را خسته و افسرده مى كند! آنها هميشه كار امروز را به فردا موكول مى كنند و براى انجام ندادن آن در فرداى ديگر، صد دليل مهم در آستين دارند. براى اين كه قدرت حركت، ايجاد تحول و توان مقابله با مشكلات را ندارند. ۶) بى نظمند؛ اين دسته از مردم هميشه گرفتارند و هيچ وقت، وقت ندارند! در حالى كه به دليل بى نظمى هيچ كار مفيدى هم انجام نمى دهند. در مواجهه با آنها است كه مى بينى شوپنهاور چقدر درست گفته كه «آدم هاى بيكار، هيچ گاه وقت ندارند». از مشخصه هاى ديگر بى نظم ها پايبند نبودن به قول و قرارهاى شان است. چون لازمه اجراى تعهد نظم داشتن است و آنها فاقد اين ويژگى خوب هستند. بنابراين نمى توان به وعده هاى شان اعتماد كرد. ۷) بى مسئوليتند؛ بيشتر افرادى كه ناموفق مانده اند، براى حفظ تعادل روحى خود دنبال مقصر مى گردند تا خود را از شكست و احساس گناه رها كنند. گاهى هم مى گويند: «سرنوشتم اين بود، قسمت نبود موفق شوم، تقصير پدرم بود، دوست ناباب داشتم، بخت هيچ وقت با من يار نيست، اگر فلان رشته را خوانده بودم بهتر بود». غافل از اين كه اين توجيحات، ترفندى است تا سهم خود را از شكست كمتر ببينيم. خب حالا خودت بگو آيا به راستى افرادى كه چنين خصوصياتى دارند گريه رو نيستند؟ خود تو چطور؟ تو كه جزو اين دسته نيستى؟ اگر هستى از همين امروز رفتارت را عوض كن چون آدم هاى موفق: ۱- گله نمى كنند و از دست روزگار نمى نالند. ۲- خوشبين هستند و هميشه نيمه پر ليوان را مى بينند. ۳- سازگارند و خود را با شرايط مختلف تطبيق مى دهند. ۴- مشغولند و از وقت و عمرشان بهترين بهره را مى برند. ۵- با نظم هستند و كارهايشان حساب و كتاب دارد. ۶- مشكلات را مى شناسند و راه حل آنها را پيدا مى كنند و ديگران را مقصر نمى دانند. حالا بلند شو، اخم هايت را باز كن و مهمترين كارى كه بايد امروز انجام دهى را انجام بده. ضمناً يادت باشد كه هر وقت در ترافيك ماندى فرصت مطالعه كردن يا فكر كردن را از خودت نگيرى. مطمئن باش ضرر نمى كنى. اين دفعه امتحان كن!
|
|
|
|
|
دندان هاى شيرى خيلى مهم اند
|
|
|
ويدا ملاحسينى دندان هاى شيرى اهميت زيادى دارند. اين دندان ها به رشد و شكل دهى صورت كمك و فضاى لازم براى رويش دندان هاى دائم را فراهم مى كنند. علاوه بر همه اين ها در زيبايى هم نقش دارند، بنابراين بهداشت دهان و دندان در بچه ها امرى ضرورى و مهم است. البته والدين در اين باره نقشى اساسى دارند و بايد مشوق كودكان باشند. تميز نگه داشتن دهان و دندان ها بايد از زمان رويش آن ها (كه معمولاً در ۶ ماهگى است) شروع شود. پوسيدگى دندان هاى شيرى به علت ساختمان مخصوصى كه اين دندان ها دارند مشكل سازتر از پوسيدگى دندان هاى دائم است. زيرا مصرف شير و منابع سرشار از كلسيم موجب معدنى شدن مجدد دندان هاى دائم و افزايش مقاومت آن ها مى شود و پوسيدگى هايى كه هنوز در مراحل ابتدايى است تا حدودى جبران و متوقف مى شود. اما اين پديده در دندان هاى شيرى صورت نمى گيرد و درواقع پوسيدگى دندان هاى شيرى درمان ندارد. پوسيدگى در اين دندان ها خيلى سريع تر از دندان هاى دائم صورت مى گيرد. بنابراين بايد از آن پيشگيرى كرد. دخالت مستقيم والدين و مراجعه منظم به دندانپزشك براى تشخيص پوسيدگى هاى احتمالى كوچك كه ممكن است در ابتدا والدين متوجه آنها نشوند و جلوگيرى از پيشرفت اين پوسيدگى ها ازجمله اقدام هاى مهم براى پيشگيرى از پوسيدگى دندان هاى شيرى است.
|
|
|
|
|
از من بپرس
مامان و باباها مى گويند به حتم قبل از رفتن به مدرسه بايد صبحانه گرم بخورم، راست مى گويند؟
نخستين چيزى كه با اطمينان مى توانيم بگوييم اين است كه صبحانه به حتم نبايد گرم باشد. غذاى گرم فرق زيادى با غذاى سرد ندارد، چون غذا خودش در بدن شما گرم مى شود. اگر به واقع صبح ها ميل نداريد چيزى بخوريد و مهم تر از آن نمى خواهيد از خانه جيم بشويد و بعد از آن شكم خود را با آت و آشغال پركنيد، شايد بتوان گفت كه صبح ها بدن شما به دلايلى به غذا احتياجى ندارد، ولى تحقيقات نشان داده كه بچه هايى كه صبح ها صبحانه نمى خورند، فعاليت جسمى و ذهنى خوبى درطول روز ندارند. به طور مسلم بايد درطول روز غذاى كافى بخوريد تا رشد كنيد، بنابراين اگر صبحانه نخوريد بايد ظهر يا شب غذاى كامل بخوريد اما اگر نخوريد عاقبت به خودتان صدمه مى زنيد.
|
|
|
|
|
شما مى توانيد...
شما مى توانيد فرشته اى باشيد كه بال هايش را جايى همين نزديكى ها جا گذاشته، يا ديوى كه نيزه اش را هرگز جايى جا نمى گذارد. اگر نمى دانيد كدام يك هستيد، كافى است به چشم هاى مخاطب تان نگاه كنيد. تصوير انتزاعى تان را خواهيد ديد.
|
|
|
|