|
به بهانه سالگشت حادثه اى كه مشعل انتفاضه را روشن ساخت
درس هاى دير ياسين
|
|
|
ترجمه: پوراندخت مجلسى آوريل ۱۹۴۸ در خاطره جمعى مردم فلسطين نقش بسته است. روز نهم آوريل اين سال بود كه صهيونيست ها به كشتار دير ياسين دست زدند. همان طور كه مبارزه مردم فلسطين را در بستر تاريخ نيازمند تأمل و بررسى است و درس هاى بسيارى را مى توان از پيروزى ها، شكست ها و ناكامى هاى اين ۶ دهه آموخت، در حال حاضر دوره اى را در فلسطين و خاورميانه تجربه مى كنيم كه از جهات زيادى شبيه دورانى است كه در آن، رژيم هاى عرب و كارگزاران اشراف عرب نقشى اساسى در دلسرد كردن و ضربه زدن به مبارزه نوپاى انقلابيون آن روزگار اعراب داشتند. دهه هاى ۱۹۳۰ و ۱۹۶۰ ايام مبارزه و رويارويى با طرح هاى سلطه جويى درخاورميانه بود. درتشابه با اين دوران امروز گويى آغاز مبارزه با عادى كردن روابط با اردوى سلطه وآن چيزى است كه از آن روزگاران برجاى مانده است. در سطح فلسطين، برنامه جارى محافل ديپلماسى، پايان دادن به بحث احقاق حقوق فلسطينى ها با تمام توان، است. نيم قرن جنبش ضد اشغالگرى فلسطينى ها براى آزادى و استقلال، تبديل شده است به جنگ سرد در مورد اندازه و ابعاد نوار غزه و ساحل غربى. پافشارى بر مبارزه براى آزادى ملى، محدود شده است به « حق بازگشت پناهندگان» كه صرفاً يك حقوق بشرى است. ما فراموش كرده ايم اين اصل را كه بازگشت بدون آزاد سازى و آزاد سازى بدون بازگشت نمى تواند وجود داشته باشد. تاريخ در بُعد زمان كشتار دير ياسين در فهرست طولانى كشتار هاى متوالى اعراب و فلسطينى ها، همچون صبرا و شتيلا در سال ۱۹۸۲ و جنين در سال ،۲۰۰۲ لكه ننگى است بر دامان جامعه جهانى. ولى اين امر براى ما يادآور مقاومت كسانى است كه براى آزادى مى جنگيدند. اين داستان و تحمل رنج ها و بدبختى هاى آن كه با خون نوشته شده است، اكنون در حال تكرار است، اگرچه با نام هايى متفاوت و جعلى كه مرتكبان براى خود اختيار كرده اند. كشتار دير ياسين و وحشتى كه گريبانگير مردم فلسطين شد آغازى بود بر خالى شدن بيش از ۵۰۰ روستا از جمعيت. حدود ۷۵ درصد فلسطينى ها را مجبور به ترك خانه هاى شان كردند و اسرائيلى ها در ۷۸ در صد از زمين هاى آن ها مسكن گزيدند. اسرائيل به عنوان واحدى سياسى مدعى مالكيت اين زمين ها بود. شرح قساوت هاى مهاجران اسرائيلى نسبت به مردم فلسطين فراتر از اين است كه در اين مختصر بگنجد. دراين ايام در حقيقت عمليات تروريستى اسرائيلى ها محدود به مردم فلسطين نيست. در مصر در سال ۱۹۵۴ موساد (سازمان اطلاعاتى اسرائيل) در چندين مورد بمب هايى را در مكان هاى عمومى و در دفاتر فرهنگى بريتانيا و آمريكا در قاهره و اسكندريه كار گذاشتند تا بريتانيايى ها و آمريكايى ها را عليه جمهورى نوپاى مصر به رياست عبدالناصر خشمگين كنند. در فاصله سپتامبر ۱۹۶۷ و مه ۱۹۶۹ اسرائيلى ها بمب گذارى هايى را در مناطق مسكونى اسماعيليه، سوئز، پُرت سعيد و المنصوره انجام دادند. در سال ۱۹۷۰ با حمله هاى هوايى در كارگاه ابوزبال در مدرسه بحرالبكر شاگردان جوان را به قتل رساندند. از ميان جنايت هاى زيادى كه موساد مرتكب شد، بمب گذارى در كنيسه ها را مى توان به خاطر آوردكه مى خواست ترسى ساختگى ميان عرب هاى يهودى ايجاد كند با اين هدف كه سبب مهاجرت آن ها به كشور تازه تأسيس صهيونيستى شود. اين اسرائيل بود كه در سال ۱۹۷۳ در هواپيماى غير نظامى ليبى بمب گذارى كرد و ۱۰۵ مسافر را كشت و در سال ۱۹۸۵ جت هاى اسرائيلى ساخت آمريكا بودند كه نيرو گاه هسته اى غير نظامى را در عراق نزديك بغداد بمباران كردند. اتحاد دموكراتيك اعراب ومسلمانان شكاف و دوگانگى ميان مخالفان و حاميان استقلال اعراب وقتى آغاز شد كه محافظه كاران به اردوى سلطه پيوستند وسازش بخشى از پروژه هاى آن ها شد. هم زمان با تحول منافع ژئوپليتيك غرب همه رژيم هاى طرفدار غرب پاداش گرفتند و تقويت شدند ولى آنهايى كه جرأت به خرج داده با قدرت هاى استعمارى درافتادند، هدف انهدام و نابودى قرار گرفتند. به عنوان مثال وقتى در ۲۲ جولاى ،۱۹۵۲ گروه افسران آزاد به رهبرى جمال عبدالناصر عليه پادشاه دست نشانده بريتانيا، فاروق، قيام كردند، مصر تبديل به يك هدف اصلى قدرت هاى استعمارى شد. براى سركوب مصر كه كانال سوئز را در سال ۱۹۵۶ ملى كرده بود اردوى غرب به اين منظور كه فكر نوپاى استقلال اعراب را ريشه كن كنند، فرانسه، بريتانيا و اسرائيل در ۲۹ اكتبر همان سال، دست به حمله اى سه جانبه عليه مصر زدند. آن ها مى خواستند قدرت مالى سياسى بالقوه مصر را كه به وسيله سد عظيم اسوان و دريافت حق العبور از كشتى ها تأمين مى شد از آن سلب كنند. تنها ۳ روز پس از حمله سه جانبه، صهيونيست ها به قتل عام كفر قاسم دست زدند. مصر به همين وضع باقى ماند و هدف دشمنى هاى استعمار گران بود تا اين كه مرگ ناصر در سال ۱۹۷۰ پيش آمد و انور سادات كه از نظر غرب يك خدمتگزار به تمام معنى بود، جانشين ناصر شد. درسى كه كشور هاى زير سلطه استعمار بايد از ملى شدن سد اسوان در مصر مى آموختند همانى بود كه از جنبش ملى شدن نفت در ايران و از دكتر محمد مصدق آموختند كه در سال ۱۹۵۳ به عنوان نخست وزير ايران جرأت كرد نفت ايران را ملى كند و كنترل غرب بر نفت كشورش را پايان دهد. كودتاهاى ديگرى نظير كودتاى عليه مصدق، در نيم كره جنوبى هم انجام شد. همچنين جنايت هاى زيادى براى متزلزل كردن كشور هاى اين نيم كره به وقوع پيوست، از جمله در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و در شيلى در سال ۱۹۷۳. به قتل رساندن لومومبا در كنگو در سال ،۱۹۶۱ چه گوارا در بوليوى در ۱۹۶۷ و پياده كردن تفنگداران در لبنان در ۱۹۵۸ و. . . . هم از جمله جنايت هاى آنهاست. اين فهرست ادامه دارد. . . امروز غرب سعى دارد اين يادگار ها و ميراث استعمار را از عوامل سازشكار خود رفع و رجوع كند. در اوج نا اميدى استعمار زدگان، معمولاً اين گونه كشتار ها جنبش هاى مردمى را به دنبال دارند. مثلاً در مورد آفريقاى جنوبى، كشتار شارپ ويل (۱۹۶۰) باعث شد كه كنگره ملى آفريقا در واكنش به آن ، شاخه مسلح خود را تشكيل داده و از اساس ماهيت مبارزه خود را تغيير دهد. همچنين شكست نيرو هاى مصرى در فلسطين در سال ۱۹۴۸ كه به دليل خودكامگى حكومت و سلاح هاى فرسوده و غير قابل استفاده بود، انگيزه اى را براى افسران آزاد فراهم كرد تا انقلاب ۲۳ جولاى را به رهبرى عبدالناصر از پيش ببرند. پس از قتل عام ۱۹۷۰ در اردن نيز قيام فلسطينى ها در لبنان قوام گرفت و از خاكستر هاى صبرا و شتيلا در سال ۱۹۸۷ انتفاضه شكل گرفت. رويداد دير ياسين را مى توان حتى بيش از يك كشتار به حساب آورد. اين رويداد يادآور خشم ستم كشيدگان است، نمايش تباهى و تسليم با اكراه است. هرگز فراموش نكنيم كه اگر در سال ۱۹۴۸ فلسطينى ها واقعاً حمايت مى شدند نتيجه مبارزه اعراب عليه اسرائيل به نقطه اى ديگر مى انجاميد. دير ياسين همچنين يادآور اين است كه شفافيت سياسى يك ضرورت است و اين كه اعتماد به كسانى كه بار ها مردم را قربانى كرده اند در بهترين حالت ساده لوحانه است.
|