چهارشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۸۶ - ۲۹ ربيع الاول ۱۴۲۸
Wed, Apr 18, 2007
ديپلماتيك
۳۶۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
زنان
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس)
سلامت
به بهانه سالگشت حادثه اى كه مشعل انتفاضه را روشن ساخت
جنبش احياى هويت
درتاجيكستان
285804.jpg
قانون منع حجاب به تاجيكستان راه يافت. اين خبر به حد كافى شگفت انگيز است، دست كم براى مردمان پارسى گوى تاجيك كه پس از خارج شدن از پيله كمونيسم، حيات نوى خود را در منظومه تمدن پارسى و اسلامى آغاز كرده اند. تاجيك ها بيش از همه به اين اتفاق حساسيت نشان دادند. واكنش آنها به تصميمى كه در واقع تلاش براى تغيير هويت را داشت درواقع از اعتراض به نوعى پيمان شكنى بود .
سخنانى كه تاكنون نخبگان تاجيك در تقبيح تصميم دولتمردان دوشنبه بر زبان آورده اند به وضوح رنجش آنها از اين عهدشكنى را بازگو مى كند. اين عهد و پيمان در بهار استقلال اين سرزمين به ظاهر فقير، اما غنى از گنجينه هاى فرهنگ و هنر بسته شد. تاجيكستان نخستين جمهورى بود كه راه تاريخى خود را برگزيد و در بحران هويت اقليم شوروى سابق، جايگاهى بلند در شاهراه تمدن و تاريخ براى خويش معين كرد.
به اين صورت بود كه تاجيكستان از گزند آشفتگى ها و منازعات همسايگان و همكيشان ديروز خويش مصون ماند و در قلب بحران جدايى طلبى آسياى مركزى «دوشنبه» به جزيره ثبات تبديل شد.
تاكنون كه حدود ۱۶ بهار از زندگى نوين تاجيك ها مى گذرد، تلاش و كوشش هاى ناميمونى براى برهم زدن آهنگ حركت تمدنى و تاريخى آنها انجام شده است. كمپانى ها، سفارتخانه ها و بنيادهاى رنگارنگ از غرب و شرق به اين سرزمين گسيل شده اند تا بلكه رنگى از ايدئولوژى خود بر رفتار و انديشه تاجيك ها بخشند، اما نه سرمايه گذارى هنگفت آمريكايى ها و نه زرق و برق تبليغات آنكارا و اروپا نتوانسته مردان و زنان تاجيك را از دامان تاريخ پرمهر تمدن پارسى جدا سازد.
آرامش و اعتدالى كه امروز بر اين سرزمين دامن گسترده است، مرهون راه تمدنى و تاريخى است كه تاجيك ها برگزيده اند. تضادها و كشمكش ها در اين سرزمين به آسانى فرو نشست، زيرا تاجيك ها تكليف سياسى خويش را در كارزار بحران هويت آسياى مركزى روشن ساختند. انقلاب هاى رنگى پشت دروازه هاى دوشنبه متوقف ماند، زيرا جنبش بيدارى تاريخى نيرويى بى رقيب در اين سرزمين شده است . ناراضيان قومى و محلى در كولاب و جنوب تاجيكستان شمشير جدايى طلبى را غلاف كردند چون روح همگرايى ، اقصى نقاط اين جمهورى را درنورديده بود.
بنابراين اگر نخبگان و افكار عمومى تاجيك از تصميم جديد دولتمردان براى تغيير لباس و به هم زدن آداب پوشش برآشفته اند از آن روست كه اين دست تصميم ها، نظام هويتى تاجيك را به هم مى ريزد.
هنوز هم تصور اين كه «دوشنبه» تصميمى براى تغيير آداب و رسوم اجتماعى تاجيك ها گرفته است، براى افكار عمومى اين كشور دشوار است زيرا با وجود رواج برخى محدوديت ها در صحنه سياسى تاجيكستان، فضاى اجتماعى وفرهنگى اين جمهورى از تنوع و آزادى دل انگيزى برخوردار بوده است.
گو اين كه راه سياست و فرهنگ و اجتماع در اين سرزمين از هم جدا بوده است و تاجيك ها امور حكومت را به اهل سياست سپرده اند، اما حكمروايى بر فرهنگ و زندگى را از حيطه اصحاب حكومت دور نگه داشته اند.
بنابراين طبيعى است كه امروز فرهيختگان تاجيك كه فرهنگ را بر سياست مقدم و برتر مى شمارند در برابر هر تعرضى از سوى قبيله سياست به حريم فرهنگ مقاومت كنند و هيچ تحميل و اجبارى را از ناحيه سياست ورزان برنتابند.
پرسش و كنجكاوى دانشگاهيان
پرسش بسيارى از تاجيك ها پس از شنيدن تصميم دولت براى منع حجاب در دانشگاه ها اين بوده كه آيا به راستى حكومت رحمانف درصدد آزمودن و سنجش اوضاع جامعه بويژه دانشگاه ها است. به عبارت ديگر آيا دستور مربوط به منع حجاب يك تصميم آزمايشى و موقتى است كه در آن دولتمردان مى كوشند ذائقه اهل فرهنگ و حساسيت فرهيختگان را در مسير پروژه تغييرات دلخواهشان بيازمايند.
شايد اين روزها خيلى از دانشگاهيانى كه يك باره با دستور دولتمردان براى منع ورود دختران محجبه روبه رو شده اند در انتظار يك تكذيب نامه و يا اطلاعيه ثانوى از سوى مقام ها به سر مى برند كه اين دستور تحميلى و جنجالى را برچيند، اما تا به امروز نشانه اى مبنى بر اصلاح و تغيير در اين فرمان مناقشه انگيز آشكار نشده است.
آخرين خبرها از دوشنبه حاكى از آن بود كه قريب به اتفاق دانشگاه ها دستور تغيير در پوشش دانشجويان دختر را دريافت كرده اند، لذا اين سؤال در اذهان اهل فرهنگ به قوت خود باقى است كه اسباب نگرانى دولتمردان از عنصر حجاب كه شاخصه تاريخى و تمدنى تاجيكان است، چيست؟
فرخ عمراف، كارشناس مركز تحقيقات استراتژيك تاجيكستان مى گويد: اين اقدام در جهت روى آوردن به رعايت قوانين سكولار صورت گرفته است و هدف ديگرى ندارد . اما برخى تحليلگران اين گونه اقدام دولت را پيامد تبليغات جهانى و نگرانى از افزايش نفوذ مذهب در جامعه مى دانند .« محى الدين كبيرى » نماينده مجلس تاجيكستان و رئيس نهضت اسلامى تاجيكستان مى گويد : مسأله حجاب را مقام هاى تاجيكستان به صورت سياسى در مى آورند . در همين حال «اسماعيل رحمت اف » استاد علوم سياسى در دانشگاه روسيه و تاجيكستان مى گويد : اين مسئله يك قضيه حقوقى است و ارتباطى با افزايش نفوذ اسلامگرايان ندارد . فرخ عمر بر اين باور است كه مقام هاى دوشنبه از خلأ قانون در باره حجاب سوء استفاده كرده اند و لذا به نظر او قوانين كشور به صورت مشخص اين مسأله را روشن نكرده است . او مى افزايد: اگر اين تضاد باقى بماند با گذشت هر روز بيشتر شدت پيدا مى كند .
اخيراً جمعى از دانشجويانى كه به دليل داشتن حجاب از رفتن به دانشگاه منع شده اند به نمايندگان مجلس تاجيكستان مراجعه كرده و با رؤساى دانشگاه ها ملاقات كرده اند. به گفته اين دانشجويان ماجرا از آنجا آغاز شد كه در روز ۱۲ آوريل در جمهورى تاجيكستان در كنار در ورودى دانشگاه دولتى اين كشور يك گروه دختران محجبه اجتماع كردند كه به خاطر داشتن حجاب به آنها اجازه ورود به صحن دانشگاه را نمى دادند . به گفته اين دختران از ششم آوريل مقام هاى دانشگاه آنها را از حق ورود به كلاس هاى درس محروم كرده اند آنها گفتند: «از ششم آوريل سال ۲۰۰۶ ما را به كلاس درس راه نمى دهند و به بهانه هاى واهى مى خواهند ما را از دانشگاه اخراج كنند .» آنها افزوده اند: « از روز ششم آوريل از ما درس نمى پرسند و در دفاتر حضور و غياب نامى از ما برده نمى شود . در حالى كه هر كس در انتخاب دين آزاد است . »
اين ها گوشه هايى از حرف هاى دختران دانشجوى تاجيكستان است كه از فقدان برهان و دليل در تصميم دولتمردان به تنگ آمده اند. گفته مى شود، مقام هاى دانشگاهى تاجيكستان مقرر كرده اند كه در صورت غيبت طولانى دانشجويان محجبه، آنها را از ادامه تحصيل در دانشگاه محروم كنند و در صورت عدم تغيير در پوشش براى هميشه از دانشگاه اخراج شوند .
شايد سخن « سيد احمد آدينه اف » رئيس دانشگاه ملى تاجيكستان در يك نشست با دانشجويان دختر محجبه و والدين آنها به اندازه كافى پايه هاى سست تصميم مقامهاى دوشنبه را روشن سازد. او گفته است: پوشيدن لباس هاى عريان اروپايى و در عين حال داشتن حجاب و به همراه داشتن تلفن همراه در محيط دانشگاه ، برخلاف قوانين كشور و مغاير با فرهنگ ملى تاجيكستان است، از اين رو بنا بر فرمان وزير معارف تاجيكستان ورود دانشجويان با حجاب بر سر كلاس درس ممنوع است . وى افزوده است دانشجويان بايد با لباس هاى يگانه كه از جانب وزارت معارف كشور معين مى شود در دانشگاه حاضر شوند.
گزارش ها حاكى از آن است كه مجريان تصميم عجيب دوشنبه پس از بى اعتنايى دانشجويان و والدين آنها به روش هاى تهديدآميز براى بستن در دانشگاه ها به روى مذهبيون روى آورده اند.
يكى از مسئولان دانشگاه ملى تاجيكستان گفته است : ما تا سه بار دانشجويان را آگاه مى كنيم و تذكر مى دهيم و بعد از سه بار آنها را اخراج مى كنيم . در حال حاضر هر كس را كه با حجاب به دانشگاه مى آيد به داخل راه نمى دهيم . فرهيختگان تاجيك همه ابزار حقوقى را براى مقابله با تصميم دوشنبه به كار بسته اند. «عبدالله عصازاده » حقوقدان مى گويد : هيچ يك از قوانين كشور پوشيدن حجاب را منع نكرده است و رفتار مسئولان وزارت معارف و روساى دانشگاه ها را يك نوع نقض حقوق دانشجويان مى داند . دانشجويان نيز بر اين نظرند با چنين اقدامى آنها را از حق طبيعى خود باز داشته اند . محى الدين كبيرى رئيس حزب نهضت اسلامى تاجيكستان و وكيل مجلس كه چند بار با مأموران دانشگاه و دختران محجبه ملاقات كرده، گفته است: با تكيه بر ماده ششم قانون معارف كشور به شهروندان تاجيكستان صرف نظر از مليت ، نژاد، زبان و موقع سياسى حق تحصيل داده مى شود . كبير شكوائيه دانشجويان را تكان دهنده مى خواند. دختران دانشجو گفتند : عوامل دولت خيلى روشن به ما گفتند، ما غيبت هاى شما را به حساب مى آوريم و بر اساس غيبت ها، شما را از دانشگاه اخرج مى كنيم ولى دانشجويان با وجود اين سختگيرى ها و راه ندادن ها به داخل دانشگاه از راه خود دست بر نمى دارند و براى احقاق حق خود مبارزه مى كنند. به آنها مى گويند كه از«مسلمانان» تقليد مى كنيد ، در حالى كه تقليدى در كار نيست و اين تنها به عقايد و مذهب آنها بستگى دارد كه به همه ما دستور مى دهد بدن خود را از نامحرمان بپوشانيم .
دختران محجبه تاجيك در آخرين اجتماع اعتراضى خود گفتند: هرگز به خاطر دانشگاه از روسرى خود دست نمى كشند و حتى حاضرند براى دفاع از حقوق خود عليه رئيس جمهور تاجيكستان شكايت ببرند . دانشجويان دختر تاجيك حتى گفته اند: در راستاى احقاق حق خود به سازمان هاى بين المللى خواهند رفت و چنين اعلام كردند كه «ما مى خواهيم اين كار را با آرامش و بدون درگيرى و با گفتمان حل كنيم تا باعث ناآرامى و سوء تفاهم نشود.» استادان دانشگاه دوشنبه مى گويند مبارزات مسالمت آميز دانشجويان چندان هم بى نتيجه نبوده است و به دنبال تلاش هاى دختران محجبه تاجيك در اين قانون تا حدودى تعديل صورت گرفته است ، چنان كه، در صحن دانشگاه ملى يك گروه از دختران گفته اند كه به آنها، مهلت يك ماهه داده شده است كه حجاب خود را به شكل زنان تاجيك در آورند.
به بهانه سالگشت حادثه اى كه مشعل انتفاضه را روشن ساخت
درس هاى دير ياسين
285807.jpg
ترجمه: پوراندخت مجلسى
آوريل ۱۹۴۸ در خاطره جمعى مردم فلسطين نقش بسته است. روز نهم آوريل اين سال بود كه صهيونيست ها به كشتار دير ياسين دست زدند. همان طور كه مبارزه مردم فلسطين را در بستر تاريخ نيازمند تأمل و بررسى است و درس هاى بسيارى را مى توان از پيروزى ها، شكست ها و ناكامى هاى اين ۶ دهه آموخت، در حال حاضر دوره اى را در فلسطين و خاورميانه تجربه مى كنيم كه از جهات زيادى شبيه دورانى است كه در آن، رژيم هاى عرب و كارگزاران اشراف عرب نقشى اساسى در دلسرد كردن و ضربه زدن به مبارزه نوپاى انقلابيون آن روزگار اعراب داشتند.
دهه هاى ۱۹۳۰ و ۱۹۶۰ ايام مبارزه و رويارويى با طرح هاى سلطه جويى درخاورميانه بود. درتشابه با اين دوران امروز گويى آغاز مبارزه با عادى كردن روابط با اردوى سلطه وآن چيزى است كه از آن روزگاران برجاى مانده است. در سطح فلسطين، برنامه جارى محافل ديپلماسى، پايان دادن به بحث احقاق حقوق فلسطينى ها با تمام توان، است.
نيم قرن جنبش ضد اشغالگرى فلسطينى ها براى آزادى و استقلال، تبديل شده است به جنگ سرد در مورد اندازه و ابعاد نوار غزه و ساحل غربى. پافشارى بر مبارزه براى آزادى ملى، محدود شده است به « حق بازگشت پناهندگان» كه صرفاً يك حقوق بشرى است. ما فراموش كرده ايم اين اصل را كه بازگشت بدون آزاد سازى و آزاد سازى بدون بازگشت نمى تواند وجود داشته باشد.
تاريخ در بُعد زمان
كشتار دير ياسين در فهرست طولانى كشتار هاى متوالى اعراب و فلسطينى ها، همچون صبرا و شتيلا در سال ۱۹۸۲ و جنين در سال ،۲۰۰۲ لكه ننگى است بر دامان جامعه جهانى. ولى اين امر براى ما يادآور مقاومت كسانى است كه براى آزادى مى جنگيدند. اين داستان و تحمل رنج ها و بدبختى هاى آن كه با خون نوشته شده است، اكنون در حال تكرار است، اگرچه با نام هايى متفاوت و جعلى كه مرتكبان براى خود اختيار كرده اند.
كشتار دير ياسين و وحشتى كه گريبانگير مردم فلسطين شد آغازى بود بر خالى شدن بيش از ۵۰۰ روستا از جمعيت. حدود ۷۵ درصد فلسطينى ها را مجبور به ترك خانه هاى شان كردند و اسرائيلى ها در ۷۸ در صد از زمين هاى آن ها مسكن گزيدند. اسرائيل به عنوان واحدى سياسى مدعى مالكيت اين زمين ها بود. شرح قساوت هاى مهاجران اسرائيلى نسبت به مردم فلسطين فراتر از اين است كه در اين مختصر بگنجد.
دراين ايام در حقيقت عمليات تروريستى اسرائيلى ها محدود به مردم فلسطين نيست. در مصر در سال ۱۹۵۴ موساد (سازمان اطلاعاتى اسرائيل) در چندين مورد بمب هايى را در مكان هاى عمومى و در دفاتر فرهنگى بريتانيا و آمريكا در قاهره و اسكندريه كار گذاشتند تا بريتانيايى ها و آمريكايى ها را عليه جمهورى نوپاى مصر به رياست عبدالناصر خشمگين كنند. در فاصله سپتامبر ۱۹۶۷ و مه ۱۹۶۹ اسرائيلى ها بمب گذارى هايى را در مناطق مسكونى اسماعيليه، سوئز، پُرت سعيد و المنصوره انجام دادند. در سال ۱۹۷۰ با حمله هاى هوايى در كارگاه ابوزبال در مدرسه بحرالبكر شاگردان جوان را به قتل رساندند. از ميان جنايت هاى زيادى كه موساد مرتكب شد، بمب گذارى در كنيسه ها را مى توان به خاطر آوردكه مى خواست ترسى ساختگى ميان عرب هاى يهودى ايجاد كند با اين هدف كه سبب مهاجرت آن ها به كشور تازه تأسيس صهيونيستى شود. اين اسرائيل بود كه در سال ۱۹۷۳ در هواپيماى غير نظامى ليبى بمب گذارى كرد و ۱۰۵ مسافر را كشت و در سال ۱۹۸۵ جت هاى اسرائيلى ساخت آمريكا بودند كه نيرو گاه هسته اى غير نظامى را در عراق نزديك بغداد بمباران كردند.
اتحاد دموكراتيك اعراب ومسلمانان
شكاف و دوگانگى ميان مخالفان و حاميان استقلال اعراب وقتى آغاز شد كه محافظه كاران به اردوى سلطه پيوستند وسازش بخشى از پروژه هاى آن ها شد. هم زمان با تحول منافع ژئوپليتيك غرب همه رژيم هاى طرفدار غرب پاداش گرفتند و تقويت شدند ولى آنهايى كه جرأت به خرج داده با قدرت هاى استعمارى درافتادند، هدف انهدام و نابودى قرار گرفتند. به عنوان مثال وقتى در ۲۲ جولاى ،۱۹۵۲ گروه افسران آزاد به رهبرى جمال عبدالناصر عليه پادشاه دست نشانده بريتانيا، فاروق، قيام كردند، مصر تبديل به يك هدف اصلى قدرت هاى استعمارى شد.
براى سركوب مصر كه كانال سوئز را در سال ۱۹۵۶ ملى كرده بود اردوى غرب به اين منظور كه فكر نوپاى استقلال اعراب را ريشه كن كنند، فرانسه، بريتانيا و اسرائيل در ۲۹ اكتبر همان سال، دست به حمله اى سه جانبه عليه مصر زدند. آن ها مى خواستند قدرت مالى سياسى بالقوه مصر را كه به وسيله سد عظيم اسوان و دريافت حق العبور از كشتى ها تأمين مى شد از آن سلب كنند. تنها ۳ روز پس از حمله سه جانبه، صهيونيست ها به قتل عام كفر قاسم دست زدند.
مصر به همين وضع باقى ماند و هدف دشمنى هاى استعمار گران بود تا اين كه مرگ ناصر در سال ۱۹۷۰ پيش آمد و انور سادات كه از نظر غرب يك خدمتگزار به تمام معنى بود، جانشين ناصر شد.
درسى كه كشور هاى زير سلطه استعمار بايد از ملى شدن سد اسوان در مصر مى آموختند همانى بود كه از جنبش ملى شدن نفت در ايران و از دكتر محمد مصدق آموختند كه در سال ۱۹۵۳ به عنوان نخست وزير ايران جرأت كرد نفت ايران را ملى كند و كنترل غرب بر نفت كشورش را پايان دهد.
كودتاهاى ديگرى نظير كودتاى عليه مصدق، در نيم كره جنوبى هم انجام شد. همچنين جنايت هاى زيادى براى متزلزل كردن كشور هاى اين نيم كره به وقوع پيوست، از جمله در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و در شيلى در سال ۱۹۷۳. به قتل رساندن لومومبا در كنگو در سال ،۱۹۶۱ چه گوارا در بوليوى در ۱۹۶۷ و پياده كردن تفنگداران در لبنان در ۱۹۵۸ و. . . . هم از جمله جنايت هاى آنهاست. اين فهرست ادامه دارد. . . امروز غرب سعى دارد اين يادگار ها و ميراث استعمار را از عوامل سازشكار خود رفع و رجوع كند.
در اوج نا اميدى استعمار زدگان، معمولاً اين گونه كشتار ها جنبش هاى مردمى را به دنبال دارند. مثلاً در مورد آفريقاى جنوبى، كشتار شارپ ويل (۱۹۶۰) باعث شد كه كنگره ملى آفريقا در واكنش به آن ، شاخه مسلح خود را تشكيل داده و از اساس ماهيت مبارزه خود را تغيير دهد. همچنين شكست نيرو هاى مصرى در فلسطين در سال ۱۹۴۸ كه به دليل خودكامگى حكومت و سلاح هاى فرسوده و غير قابل استفاده بود، انگيزه اى را براى افسران آزاد فراهم كرد تا انقلاب ۲۳ جولاى را به رهبرى عبدالناصر از پيش ببرند. پس از قتل عام ۱۹۷۰ در اردن نيز قيام فلسطينى ها در لبنان قوام گرفت و از خاكستر هاى صبرا و شتيلا در سال ۱۹۸۷ انتفاضه شكل گرفت.
رويداد دير ياسين را مى توان حتى بيش از يك كشتار به حساب آورد. اين رويداد يادآور خشم ستم كشيدگان است، نمايش تباهى و تسليم با اكراه است. هرگز فراموش نكنيم كه اگر در سال ۱۹۴۸ فلسطينى ها واقعاً حمايت مى شدند نتيجه مبارزه اعراب عليه اسرائيل به نقطه اى ديگر مى انجاميد. دير ياسين همچنين يادآور اين است كه شفافيت سياسى يك ضرورت است و اين كه اعتماد به كسانى كه بار ها مردم را قربانى كرده اند در بهترين حالت ساده لوحانه است.
از ايران بياموزيد
285810.jpg
دكتر فيصل قاسم
منبع: روزنامه الشرق قطر

ايران يك كشور اسلامى و در مجاورت كشورهاى عربى قرار دارد و شمار زيادى از عرب ها در آن زندگى مى كنند، و در مقابل تعداد زيادى از اتباع ايران به عنوان شهروند در كشورهاى عربى زندگى مى كنند. خلاصه كلام اين كه ما به ايرانيان نزديكيم و ايران نيز در بسيارى زمينه ها به ما نزديك است. تا آنجا كه در زمينه فرهنگى با هم اشتراكات بسيار داريم.
اما با وجود قرب جغرافيايى، در زمينه هاى سياسى و اقتصادى و صنعتى ما بسيار از آنها عقب مانده تريم، مانند اين كه ما در كره ديگرى زندگى مى كنيم.
در حالى كه همه رژيم هاى عرب با انجام انتخابات پارلمانى و رياست جمهورى ساختگى به ريش مردم خود مى خندند، ايرانى ها دروازه دموكراسى را فتح كرده اند. اعضاى پارلمان ايران منتخب واقعى مردم هستند و مانند ما با فرمان وارد مجلس نمى شوند و در انتخابات رياست جمهورى برخلاف برخى كشورهاى عرب كه رقباى رئيس جمهور عوامل دست پرورده سازمان هاى اطلاعاتى و مزدبگير هستند كه با صحنه سازى به نفع رئيس كناره مى گيرند، ايرانيان بارها انتخابات حقيقى اجرا نموده و در رقابتى واقعى به مصاف هم مى روند و هيچ كس نمى تواند قبل از شمارش آرا نتيجه انتخابات را حدس بزند. همان گونه كه همه از پيشى گرفتن احمدى نژاد بر كانديداى صاحب نام رفسنجانى درانتخابات مبهوت شدند، هر آينه كه زيباترين نشان رئيس جمهورى جديد ايران اين است كه او فرزند واقعى ملت بود، او فردى ساده پوش و ابرازكننده آرمان هاى بخش اعظم ملت ايران است و چقدر مؤثر بود آن تصويرى كه از كفش احمدى نژاد كه از سوى يكى از عكاسان منتشر شد. كفشى كه وى قبل از ۵ سال خريدارى كرده بود و همچنان با افتخار و عزت آن را مى پوشيد در حالى كه بيشتر رهبران عرب ميليون ها دلار براى خود و اطرافيان شان هزينه مى كنند.
پيشرفت ايرانيان تنها در بعد سياسى نيست، بلكه مى روند تا با ملل زنده دنيا رقابت كنند.
به ياد دارم چندى قبل كه از يك نمايشگاه بين المللى در يك كشور عربى بازديد داشتم و ابتدا در غرفه هاى نمايش كالاهاى عربى رفتم و مشاهده نمودم كه برخى خرماى خشك را به نمايش گذاشته و برخى ديگر روغن زيتون يا صنايع برنزى كهنه و خلاصه توليدات عرضه شده از كشورهاى عرب جز شيرينى و مواد غذايى بى كيفيت نبود. اما زمانى كه به غرفه توليدات ايران رفتم بهت و حيرت مرا فراگرفت، زيرا خود را در برابر تجهيزات و ماشين آلات عظيم صنعتى ساخت ايران ديدم كه نشان مى داد تكنولوژى و صنعت در ايران تا چه حد پيشرفت نموده است.
در غرفه ايران نشانى از پسته معروف ايرانى و يا خرماى با كيفيت آن نبود، حتى فرش دستباف ايران كه از هنر بالايى برخوردار است در اين نمايشگاه عرضه نشده بود. زيرا ايرانيان جز توليدات پيشرفته خود عرضه نمى كنند و شايد مى خواستند به ما بگويند كه نمى خواهيم محصولات سرزمينى ايران را عرضه نماييم بلكه ساخته عقل دانشمندان و كارشناسان خود را به نمايش مى گذاريم.
شايد عراق نيز در نظر داشت كه به قدرتى اتمى تبديل شود كه در هم شكسته شد و اين كشور به دوران عصر حجر بازگشت. ديگر كشورهاى عرب در جاى خود مانده اند و هيچ استفاده اى از ثروت هاى هنگفت نفتى خود جز براى ساختن كاخ ها و برج هاى بلند و يا پر كردن بازار از اتومبيل هاى آلمانى و ژاپنى نمى كنند. در حالى كه جاده هاى ايران مملو از اتومبيل هاى ملى ساخت خود آنها است كه در خيابان ها و پل هاى عظيم و مدرن ايرانى كه جز در ژاپن نمى توان نمونه آن را مشاهده نمود در حركتند و همه آنها به دست ايرانيان طراحى و اجرا شده است.
ايرانى ها به ساخت تجهيزات ماشين آلات اكتفا نكرده بلكه قدرت و توان اتمى خود را نيز پيشرفته كرده اند تا آنجا كه سراسر جهان در برابر اين دستاورد به حال آماده باش درآمده است. زيرا برخورد عزت مندانه ايران همانند يك ابر قدرت است.
اكنون آيا سزاوار است كه ما ملت نااميد عرب كه با فشردن دست هاى خود به هم، از اقتدار ملى و عزت مدارى ايران به وجد آمده نكوهش كنيم؟ حتماً اين حق را نداريم. زيرا در شرايطى كه رژيم هاى حاكم بر جهان عرب به سوى سازش با اسرائيل روى آورده و دستورات كاندوليزا رايس را حتى در كنفرانس سران خود مو به مو اجرا مى كنند، يك انسان عرب وادار مى شود تا در برابر بزرگ منشى و مردانگى و ايستادگى ايرانيان سر تعظيم فرود آورد. اما مضحك و خنده دارتر آن، توقع حكام عرب از ايران است كه برخى از آنها خود به سر فرود آوردن و گدايى سياسى، اقتصادى و صنعتى در برابر غرب اكتفا ننموده بلكه از ايران نيز مى خواهند تا مانند آنها در برابر دشمن سر فرود آورد. يعنى اين كه نه به خود رحم مى كنند و نه به رحمت خدا براى ديگران راضى هستند و به جاى اين كه از ايران پيروى كنند، آنان را به مسير سازش به بهانه واهى عقلانيت فرا مى خوانند كه اين خود يك خدعه و فريب آشكار است. چگونه مى توانيم ميليون ها انسان عرب را كه هوادار روحيه پايدارى ايران شده اند سرزنش نماييم، مگر نه اين كه آنها مى بينند كه تهران پيروزى را در پشت پيروزى بر ضد نيروهاى سلطه و استكبار جهانى رقم مى زند.
و در زمانى كه ناوگان هاى آمريكايى و غربى آب هاى سرزمينى عرب را درمى نوردند و در ميان سكوت مطلق آنها به هر جا كه بخواهند وارد مى شوند، تنها ايران است كه ۱۵ نظامى نيروى دريايى انگليس را تنها بخاطر ورود در چند متر از آب هاى سرزمينى خود دستگير نموده و از تهديدهاى انگليس و آمريكا نمى هراسد و همان گونه كه روبرت فيسك روزنامه نگار بزرگ انگليسى مى نويسد: ايران، انگلستان و تونى بلر و ارتش انگليس را به ذلت مى كشاند و افزون بر آن دانشجويان ايرانى، سفارت انگليس در تهران را در محكوميت تجاوز آن كشور سنگباران مى كنند و دليل بالاتر بر اين عزت و اقتدار ملى، اقدام رئيس جمهورى احمدى نژاد در اهداى مدال شجاعت به فرمانده نيروى دستگيركننده تفنگداران انگليس است.
و سرانجام تهران حاضر به آزادى درياداران انگليسى نمى شود مگر با دريافت عذرخواهى كتبى شخص تونى بلر و تعهد او در نزديك نشدن به آب هاى ايران در آينده و مگر ايران نيست كه بارها سفراى غربى را براى هر گونه تعدى ساده به عزت ملى ايرانيان تهديد به اخراج نموده. در حالى كه سران عرب جرأت احضار سفراى غرب را حتى براى مشورت ندارند، زيرا برخى از اين سفرا نقش تصميم گير و نمايندگى استعمارگر را ايفا مى كنند.
چگونه انتظار داريم كه ملت هاى عرب، موضع سازشكارانه حكومت هاى خود را با پايدارى ايرانيان قابل قياس بدانند. در حالى كه مشاهده مى كنند ايرانيان اراده و اقتدار خود را در حفظ آب و خاك خويش به نمايش گذاشته ولى در مقابل، كشورهاى عرب سخاوتمندانه سرزمين خود را دودستى به طمعكاران تقديم مى كنند و حتى به اين اكتفا نكرده و هرگونه مقاومت در برابر استعمارگران را خود سركوب مى نمايند. ما به جاى دشمنى با ايران و انتقاد ازآن بخاطر ورود در باشگاه اتمى و توانايى آن در ساخت موشك هاى قاره پيما، بهتر است از آنها پيروى كنيم. نه اين كه ميلياردها از اموال مردم را براى قراردادهاى سنگين اسلحه با غرب كه پس از چندى به آهن قراضه تبديل مى شود صرف نماييم.
اميدوارم برخى دستيابى ايران به قدرت را در حجم جغرافيايى و فزونى جمعيت آن توجيه نكنند، يا درآمد نفت آن را دليل پيشرفت اين كشور نشمارند. زيرا ما نيز در جهان عرب كشورهايى داريم كه از نظر حجم و موقعيت كمتر از ايران نيستند. اما براى نان مردم خود دست گدايى به سوى بيگانگان دراز كرده و هرگونه اهانتى را پذيرا مى شوند. افزون بر آن، ثروت نفتى عرب نيز كه مى توانست سلاح برنده اى در برابر اهانت گران و تجاوزكاران باشد به بلايى تبديل شده كه به بهانه آن مورد دستبرد بيگانگان قرار بگيريم. آرى، تفاوت ميان ما و آنها در اين است كه ايرانيان صاحب اراده و اقتدارند و ما چنين توانى در خود نمى بينيم.
پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد: جوياى علم شويد حتى اگر در چين باشد. و ما اگر بهانه داريم كه چين دور است و دشوارى سفر امكان اندوختن علم در آن وادى را به ما نمى دهد، بايد بگوييم كه ايران نزديك است، بلكه در ميان ما است و امكان آموختن از ايران آسان تر از چين است. پس چرا نمى خواهيم از ايران بياموزيم؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |