پنجشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۶ - ۱ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, Apr 19, 2007
تاريخ
۳۶۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(جامعه)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس)
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
جنگ وگريز جاسوسان
در قلمرو فارس (۲)
محسن ميرزايى
دنباله شماره پيش
از «مخبر السلطنه» هدايت والى ايالت فارس در جنگ جهانى اول دو تلگراف مهم در دست است كه يكى از آنها را در جواب وزارت امورخارجه فرستاده و نامه ديگر را در پاسخ به تلگراف وزارت داخله (كشور).
مخبرالسلطنه در اين ۲ تلگراف افشاگرى هايى كرده است كه از جهت روشن شدن مسائل پشت پرده سياسى ايران در جنگ جهانى اول، حائز اهميت است. اينك توجه شما را به متن تلگراف وزير امور خارجه جلب مى كنيم و سپس پاسخ مخبر السلطنه را از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.
متن تلگراف معاون الدوله غفارى وزير امور خارجه به والى فارس مورخ نمره جمادى الاول ۱۳۳۳ (۱۹۱۵ ميلادى)
285990.jpg
« اين دو سه روزه، يادداشت و سواد بعضى تلگرافاتى كه مأمورين انگليسى به سفارت خود كرده اند، از سفارت انگليس به وزارت خارجه رسيده است كه اطلاع جنابعالى از نكات عمده آن واجب است.
۱- وزير مختار انگليس در يادداشت رسمى خود مى نويسد ميان اسباب «واسموس» جعبه اى مشتمل بر هزار و رقه تهييج آميز به السنه «سيخى» و «اردو» و « سنجايى» و هندى و انگليسى بوده است كه اهالى مختلفه هندوستان را بشوراند و ضمناً تصريح كرده اند شخصى كه چنين مأموريتى داشته است در خاك يك مملكت بيطرف، مثل يك سرباز مسلح دشمن، شمرده مى شود.
۲- وزير مختار در رقعه(نامه) دوستانه به آقاى «معين الوزاره» نوشته است كه «واسموس» ابتدا به اداره ژاندارمرى رفته و بعد به خانه اى در خارج شهر كه سابق سكنى داشته نقل مكان كرده، دو ساعت بعد از ورود او، در كالسكه اى كه مخصوصاً براى او فرستاده اند سوار و به ديدن حاكم رفته است. تلگرافاتى از شيراز رسيده است كه خبر مى دهد «كاپيتان ارتانگرين» علناً در عرض راه وطنخواهان ايرانى را برضد انگليس دعوت و به «ناصرديوان» و «امين ماليه» اظهار داشته است كه در اين مقصود شركت جويند و تحقيق نموده است چند عده تفنگچى مى تواند براى جنگ با انگليس تهيه نمايند و علناً گفته است «ماژوراكونور» قنسول انگليس استاز (مستشار بلجيگى پيشكار ماليه فارس) را وادار نموده است كه به ژاندارمرى پول ندهد. اين رفتار ناچار مى كند كه براى احضار سوئدى ها از فارس، تقاضايى بشود. تلگراف ديگر خبر مى دهد كه نقشه «واسموس» اين بوده است كه به قنسولگرى حمله نموده، قنسول را دستگير نمايد.
ماژوراكونور (ژانرال كنسول انگليس در شيراز) به اندازه اى مخاطره را حتمى مى داند كه اجازه خواسته است تمام نوشتجات رمز و محرمانه خود را آتش بزند و مى گويد هيچ اشتباهى در رفتار سوئدى ها نيست و محقق است كه با «واسموس» همراه و مساعد هستند و نيز والى فارس هم با آلمان ها متحد مى باشد. لهذا اعتبار اطمينانات دولت ايران محل ترديد و هرگاه امر قطعى در اين مقدمات صادر نشود، ايران مجبور خواهد شد كه با روس و انگليس داخل جنگ شود.
تلگرافات ديگريست كه مدلل مى دارد كه در ورود مقدارى اسلحه و مهمات كه در ژانويه گذشته به بوشهر و محمره رسيده، آلمان ها شركت و دخالت داشته اند و اين اسلحه ظاهراً براى ايران وارد شده، قسمتى را براى سوئدى ها به شيراز حمل كرده و قسمت ديگر هنوز در محمره است. سوئدى ها شما را فريب داده اسباب خرابى ايران خواهند شد مگر خودتان بخواهيد ما را بازيچه قرار داده اسباب خرابى ايران را تهيه كنيد.
۳- تلگراف دوازدهم مارس قنسول انگليس در شيراز است كه خبر مى دهد «واسموس» وارد كازرون شده مشغول تحريك مردم است. اگر از طرف دولت اقدام نشود اقدامات محلى من بيفايده است. بايستى حكم به ايالت فارس بشود كه از هيجان جلوگيرى كنند و نيز به تلگرافخانه ها قدغن شود تلگرافات جعلى را قبول ننمايند. تلگراف ديگر قنسول حاكى است كه اهالى كازرون به رياست «شيخ همدانى» به خانه مجتهدين رفته وكاغذهايى در اعلان جهاد ارائه داده ميرزا حسن برادر «حبل المتين» هم از بوشهر به كازرون آمده مجالس مخفى مى كند. علماى برازجان تلگراف هاى مفصلى به كازرون نموده اند كه به آنها ملحق شوند. خوب است دولت ايران حكم كند كه تلگرافخانه اينگونه تلگرافات را قبول ننمايد و به والى و علما دستور داده شود از اين حركت جلوگيرى نمايند.
۴- در ضمن تلگرافى، از «بصره» خبر مى دهند «واسموس» علما و اهالى بهبهان را به جهاد دعوت مى كرده و اين مسأله كه از روى كاغذ آلمان ها به دست آورده ايم، معلوم شده است اين است خلاصه اظهار و اطلاعات كه توسط سفارت انگليس رسيده است. اولاً نسبت هايى كه به صاحب منصب هاى سوئدى مى دهند در اينجا با كفيل اداره ژاندارمرى مذاكره شد او اظهار بى اطلاعى و تقريباً اظهار مى كند لازم است جنابعالى تحقيقات لازم نموده صحت و سقم اين نسبت ها را معلوم و در صورت صحت جداً جلوگيرى فرمايند. ثانياً آن قسمتى كه راجع به خود «واسموس» اظهار مى دارند آيا صحيح است يا خير.
منتظر اطلاعات حضرت مستطاب عالى هستم و در هر صورت بايد ساعى بود كه مبادا در شيراز تحريكاتى كه منجر به اغتشاش و هيجان اهالى بر ضد بيطرفى شود به ظهور برسد و با هر قوه و قدرتى كه داريد از اغتشاش جلوگيرى فرماييد به طورى كه اين سوء تفاهم از قنسول انگليس خارج و نيز طورى بشود كه سوء ظن آنها را از صاحب منصب هاى سوئدى برطرف شود.
پنجم جمادى الاول- معاون الدوله
286086.jpg
پاسخ مخبر السلطنه هدايت والى فارس به تلگراف وزير امور خارجه ايران
« پاسخ تلگراف بالا نمره ۳۱۶
اين كه در اشياى «واسموس» نوشتجات به شش زبان اردو و غيره يافته اند، بنده اطلاعى ندارم. اما آنچه در خصوص ورود «واسموس» نوشته اند پس از اين كه «واسموس» وارد برازجان شد و يك نفر كاپيتان انگليسى متعاقب او از بندر ريگ به برازجان آمده بود ژاندارمها «واسموس» را در تحت الحفظ خودشان بر حسب تكليف به شيراز آوردند.
نظر به حفظ نزاكت يك نفر صاحب منصب نظميه را فرستادم به احوالپرسى، با درشكه كرايه رفته بود. «واسموس» در خواست ملاقات كرده بود من هم وقت دادم با همان درشكه كرايه نزد من آمد و شرح مسافرت خود را گفت و گمان مى كرد كه مى توانم اشياى او را از انگليس ها بخواهم، گفتم اين مذاكره بايد در تهران بشود و رفت. پريروز هم آمد كه نتيجه را بفهمد گفتم هنوز اطلاعى ندارم ضمناً اطلاع داد كه يك مقدار از اسباب او رسيد. روز ورود خواسته بود دو روز در منزل ژاندارمها بماند مخصوصاً به او گفته بودند با سوءظنى كه انگليس ها از خيالات شما دارند نمى توانيم قبول كنيم و همان شب به منزلى كه پارسال در موقع آمدن به شير از آنجا منزل كرده بود رفت.
در باب مذاكرات «كاپيتان آرتن گرن» از «پراوتيس» سؤال كردم چيزى نمى دانست، ناصر ديوان قطعاً و سايرين يقيناً اقدامى بر ضد دولت انگليس نخواهندكرد.
تلگرافچى انگليسها كه يك نفر ارمنى است و «مكرديچ» نام دارد در كازرون از شيطان هاست و من ابداً به راپورت (گزارش)هاى او اطمينان ندارم. معهذا تحقيق مى كنم.
امروز هم به «پراوتيس» تأكيد كردم قدغن كند به ژاندارمها از اين اظهارات نكنند و خودم هم به «ناصر ديوان» و خوانين دشتى و دشتستان قبل از زيارت تلگراف، اخطار كردم كه در اسكات مردم سعى كنند.
چون قنسول انگليس امروز صبح نزد من آمده و همين اظهارات را كرد او را مطمئن كردم كه اين مطالب صحت ندارد. برعكس ميان مردم شهر اين زمزمه است كه «واسموس» خوب است به شهر بيايد و در شهر منزل كند مبادا او را هم مثل قنسول آلمان در بوشهر بى خبر ببرند! ملاحظه بفرماييد افكار چقدر مشوش است.
در هرحال خاطر اولياى دولت آسوده باشد در فارس ازاين گونه اقدامات كه احتمال داده اند نخواهدشد. اما در اين كه تمام مردم اعلى درجه افسردگى را از قضيه بوشهر و بندر ريگ دارند هيچ شبهه اى نداشته باشيد. اگر افكار اين مردم محل ملاحظه است شرط عقل اصلاح اين افكار است در ضمن اين مذاكرات امروز به قنسول انگليس گفتم كه ابداً احتمال حدوث حادثه و رفتارى نمى دهم. در بوشهر هم صلاح نيست قشون پياده نمايند زيرا ممكن است پياده كردن قشون تازه به اندازه اى اسباب تحريك شود كه اختيار از دست اولياى امور بيرون برود.

مسأله سوزاندن اوراق قنسولگرى را نمى فهمم، لابد در قنسولگرى چيزى كه موهم اخلال بى طرفى يا عدم روابط دوستى با ايران باشد نخواهدبود!!
اما در باب اتحاد من با آن خيالات، مكرر در تبريز و شيراز به حضرات «انگليسها» گفته ام كه من ايرانى و طرفدار مصالح ايران هستم. آلمان و انگليس و روس را نمى شناسم و اگر روزى بنا شود مجبور شوم برخلاف مليت خود رفتاركنم كناره خواهم جست. در اين صورت چطور ممكن است من بدون تعليمات دركارى اقدام كنم كه ضررش از شمال تا جنوب ايران را خواهدگرفت. درنظر من اقدامات خود انگليس دراين موقع كه آتش دنيا را گرفته و احكام حجج اسلام همه جا منتشر است زودتر مردم جاهل را تهييج خواهدنمود.
در چنين موقع كه بعضى اوراق به زبان «اردو» و غيره مخل بى طرفى است اگر مردم ورود اسلحه را به مملكت و تعاقب غير را هم مخل بى طرفى بدانند و فرياد كنند تعجبى نيست. بنده از مردم وطنخواه گرمسير خيلى ممنونم كه در اين موقع به داد و فرياد قناعت كرده اند. خود انگليسها ازحال مردم گرمسير بهتر آگاه هستند و مى دانند كه آنها در دفاع وطن خود از دولت خارجه واهمه ندارند پس در اين صورت نبايد كارى كرد كه به رگ تعصب اين طوايف بر بخورد.
286089.jpg
اما در باب اسلحه كه به بوشهر و محمره وارد شده است نيز همين قدر مى دانم كه پارسال ژاندارم ها مقدارى اسلحه به شيراز آورده اند. البته اولياى دولت بهتر مى دانند و اگر تحقيقاتى لازم است بايد از گمرك كرد.
از خيالات سوئديها هم بنده هيچ اطلاع ندارم.
در مسأله قدغن به تلگرافخانه اختيار با اولياى دولت است. اما من اين طور جلوگيرى ها را بد مى دانم. بالاخره مردم، از اظهار به اقدام دست خواهندزد و از تظلم به تمرد خواهندپرداخت. معهذا عرضى نمى كنم.
ارائه احكام جهاد به توسط واسموس در كازرون باز از سياست هاى تلگرافچى آن جاست، زيرا كه اين احكام عالمگير است و الآن دو سه ماه است كه نقل سر هر بازار است. عمده اين است كه از مردم تحريك فكرى نشود حرف در دهان زياد زده مى شود. جلوگيرى از تلگرافات چه مصرف خواهدداشت؟ قاصد و مكتوب را چه خواهيم كرد؟ به عقيده بنده جلوى حرف را نبايد گرفت كه اقلاً مردم به حرف خالى خوش بشنوند و بغض نكنند. سيد حسن حبل المتين هم مثل سايرين يك نفر از افراد است و در نظر بنده اهميتى ندارد و فعلاً هم به شيراز آمده است و به طهران عازم است.
در مذاكرات امروز با «پراوتيس» رئيس ژاندارمرى كه او را براى نصيحت و دلالت خواسته بودم از هر حيث احتمالات قنسول انگليس را منكر شد چيزى كه معلوم شد آن بود كه به تعليم مركز ارجاع قنسول آلمان و استرداد اشياء «واسموس» را از قنسول انگليس در شيراز و بوشهر خواسته است.
گفتم به شما چه ربطى داشت؟! گفت: تعليمات تهران اين را هم اخطار كرده است كه اگر بخواهند اقدام مخالف بى طرفى بكنند جلوگيرى خواهندكرد.
چيزى كه در اين مذاكرات مضحك است لفظ بى طرفى است.
«مهديقلى مخبرالسلطنه»
متن تلگراف مخبرالسلطنه والى فارس به وزارت داخله
اينكه «واسموس» مى خواهد قنسول انگليس را بگيرد واهمه اى است كه قنسول را گرفته، با كدام قوه، بنده چه كاره ام؟ اگر بيطرفى اين است كه «واسموس» را بگيرم تحويل بدهم بگوييد تا بكنم. برعكس اظهارات قنسول انگليس مردم اصرار دارند «واسموس» از خارج شهر به شهر بيايد. در فارس از اينگونه اقدامات نخواهدشد. البته افسردگى از قضاياى بوشهر زياد است و تبعيد قنسول آلمان به رگ غيرت آن ها برخورده است.
اما در باب مناسبات من با مردم دموكرات، يا غيردموكرات، طبيعى است اگر من با مردم روابط خوش نداشته باشم جلو افكار را با چه قوه بگيرم؟ به عقيده من انگشت بى موقع دركار مى شود و مضرت دارد و تظلم را به تمرد مى كشاند. اما از خيالات سوئديها بنده هيچ اطلاعى ندارم. سروكار آنها با تهران است. اينجا چيزى هنوز بروز نكرده است.
از «سيدحسن حبل المتين» كارى ساخته نيست و فعلاً عازم تهران است. بنده خيال ماندن در فارس ندارم خواه موافق كسى باشم خواه مخالف. از نيت من شكايت مى شود نيت من را كى مى داند؟ عمل شرط است، اعمال خلاف رويه ديگران على روس الاشهاد است. پراوتيس را امروز خواستم مذاكره كردم معلوم شد به دستور مركز ارجاع قنسول آلمان و استرداد اموال واسموس را خواسته اند و گفته اند كه اگر بخواهند تجاوزات ديگر بكنند جلوگيرى خواهندكرد. صحت و سقم را از مركز تحقيق بفرماييد.
از تهران تعليمات رسيده است دسته اى از ژاندارم به برازجان برود رئيس ژاندارم كه آشنا به اوضاع تنگستان است صلاح نمى داند و حق هم با اوست. صلاح ژاندارم نيست وارد زد و خورد شود.»
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |