|
موفقيت خانواده در گرو هوش عاطفى زن وشوهر
|
|
|
مردان و زنانى كه زندگى زناشويى پرتنشى دارند، اغلب در دوران كودكى تعامل صحيح را نياموخته اند و در خانواده هايى بزرگ شده اند كه به دليل اختلاف هاى پدر ومادر روابط عاطفى ضعيفى ميان اعضاى خانواده برقرار است. به اعتقاد كارشناسان نبود عاطفه در ميان برخى از خانواده ها موجب مى شود تا اعضاى خانواده دچار مشكلات و پيامدهاى بسيارى شوند. ترس، اضطراب و نداشتن اعتماد به نفس از جمله ناهنجارى هايى است كه در خانواده هاى بى عاطفه وجود دارد. تحقيقات نشان مى دهد افراد موفق در خانواده هاى سالم و با محبتى زندگى مى كنند كه بار عاطفى مناسبى در ميان اعضاى آن خانواده حكم فرماست. تحكم و حساب كشى، تحقير و سرزنش و سردرگمى از جمله رفتارهاى منفى ميان زن و شوهر است كه باعث تنش در زندگى زناشويى مى شود . محبت لازم ميان زن و مرد را از بين مى برد. دكتر حسن حسينى جامعه شناس، كاركرد خانواده را از نظر عاطفى مورد بررسى قرار مى دهد و مى گويد: از جمله نتايج روابط متقابل زن و شوهر بالابودن ميزان بار عاطفى آن ها در خانواده است، اين رابطه از اهميت ويژه اى برخوردار است. چرا كه در روابط اجتماعى افراد تأثير بسيار زيادى دارد. به گفته او زمانى كه روابط عاطفى مناسبى در ميان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بيشترى به فعاليت خود ادامه مى دهد و در انجام امور بيرون از خانه نيز موفق تر عمل مى كنند. حسينى به بحران عاطفى در خانواده ها اشاره مى كند و مى گويد: در خانواده هايى كه روابط عاطفى هيچ گونه جايگاهى ندارد اختلاف ها جايگزين عاطفه مى شود و در نهايت ارتباط زن و مرد را با خشونت فيزيكى مواجه مى كند. به گفته او كودكان در خانواده هاى پرتنش ناموفق عمل مى كنند و ديدگاه مثبتى نسبت به تشكيل زندگى زناشويى ندارند و اگر ازدواج كنند چون ذهنيت پرخاشگرى از روابط زناشويى دارند در زندگى خانوادگى شان با مشكل مواجه مى شوند. اين كودكان از استوارى شخصيت محروم هستند. اين كارشناس تأكيد مى كند: زن وشوهرى كه ذهن و رفتار يكديگر را درك كنند، روابط عاطفى مثبتى هم با يكديگر برقرار مى كنند. هوش عاطفى غير از هوش عقلى است محققان دريافته اند كودكانى كه شاهد خشونت و بدرفتارى ميان اعضاى خانواده هستند احتمالاً در بزرگسالى دست به خشونت مى زنند. همچنين گرايش به خشونت و احتمال بروز ناهنجارى هاى رفتارى در بزرگسالانى كه در دوره كودكى مورد بدرفتارى و سوء استفاده قرار گرفته اند بيشتر است. افراط و تفريط در تنيبه وتشويق كودكان عامل ديگرى است كه منجر به ناهنجارى در كودكان مى شود. دكتر فريبرزحميدى روان شناس براين نكته تأكيد مى كند و تنها راه حل اين مسأله را داشتن هوش عاطفى زن و شوهر درخانواده مى داند و مى گويد: هوش عاطفى مجموعه اى از مهارت ها و شاخص ها براى شناخت احساس خود، كنترل احساس خود، شناخت احساس ديگران و تنظيم روابط با ديگران است كه در خانواده جايگاه بسيار بالايى دارد. به گفته او ممكن است افراد باهوش زيادى وجود داشته باشند كه نه در شغل و كارشان، نه در روابط خانوادگى و روابط ميان فردى شان و نه در تفريح و عشق ورزيدنشان موفق باشند و كسانى را هم بشناسيم كه با وجود اين كه از هوش سرشارى برخوردار نيستند زندگى آرام و موفقى داشته اند و حتى به سطوح بالاى موفقيت هاى اجتماعى هم دست يافته اند كه اين موضوع نتيجه هوش عاطفى افراد است. حميدى تأكيد مى كند: زن و شوهر در خانواده بايد قادر به شناخت و پيش بينى احساسات خود در موقعيت هاى مختلف باشند. افراد زيادى هستند كه يا از احساسات مختلف خود آگاهى ندارند و يا ريشه آنها را نمى فهمند. اين نوع از بى اطلاعى ها و آگاهى نداشتن ها موجب تنش بسيارى ميان زن و شوهر مى شود. وى با اشاره به شناخت احساسات ديگران در زندگى زناشويى مى گويد: افرادى با هوش عاطفى بالا، هرگز در لاك خود فرو نمى روند تا فقط اسب خود را برانند؛ آنها تعاملات گسترده اى با اجتماع دارند و مى توانند دنيا را از منظر ديگران هم ببينند. اين ها موجب مى شود كه اين افراد از تحمل بالايى برخوردار شوند. به علاوه، اين مسأله آرامش را براى زندگى زناشويى به ارمغان مى آورد. به اعتقاد اين روانشناس، زن و شوهر پس از شناخت احساسات ديگران بايد در نوع رابطه شان نيز موفق عمل كنند. افرادى با هوش عاطفى بالا، هرگز در دوستى ها و روابط ميان فرديشان افراط و تفريط ندارند. آنها در زندگى زناشويى شان انتظارى متناسب با خودشان دارند. زن و شوهرانى از اين جنس مى دانند كه تمام آدم ها شخصيت كامل ندارند لذا توقع ندارند همه افراد درست عمل كنند يا همانطور عمل كنند كه آنها دوست دارند. در نتيجه اين افراد با اين ديد در روابط زناشويى هم موفق عمل مى كنند. وقتى زن و شوهر با چنين هوشى بتوانند ديگران را بپذيرند قطعاً توانايى پذيرش يكديگر را نيز خواهند داشت. اين امر موجب مى شود بار عاطفى مناسبى در خانواده حاكم شود، محبت ميان زن و شوهر و فرزندان بيش از پيش افزايش يابد و كودكان اين خانواده با اعتماد به نفس بالا و بدون ترس و اضطراب بزرگ شوندو در جامعه حضور يابند.
|