پنجشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۶ - ۱ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, Apr 19, 2007
خانواده
۳۶۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(جامعه)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس)
خانواده
موفقيت خانواده
در گرو هوش عاطفى زن وشوهر
286023.jpg
مردان و زنانى كه زندگى زناشويى پرتنشى دارند، اغلب در دوران كودكى تعامل صحيح را نياموخته اند و در خانواده هايى بزرگ شده اند كه به دليل اختلاف هاى پدر ومادر روابط عاطفى ضعيفى ميان اعضاى خانواده برقرار است.
به اعتقاد كارشناسان نبود عاطفه در ميان برخى از خانواده ها موجب مى شود تا اعضاى خانواده دچار مشكلات و پيامدهاى بسيارى شوند. ترس، اضطراب و نداشتن اعتماد به نفس از جمله ناهنجارى هايى است كه در خانواده هاى بى عاطفه وجود دارد.
تحقيقات نشان مى دهد افراد موفق در خانواده هاى سالم و با محبتى زندگى مى كنند كه بار عاطفى مناسبى در ميان اعضاى آن خانواده حكم فرماست.
تحكم و حساب كشى، تحقير و سرزنش و سردرگمى از جمله رفتارهاى منفى ميان زن و شوهر است كه باعث تنش در زندگى زناشويى مى شود . محبت لازم ميان زن و مرد را از بين مى برد.
دكتر حسن حسينى جامعه شناس، كاركرد خانواده را از نظر عاطفى مورد بررسى قرار مى دهد و مى گويد: از جمله نتايج روابط متقابل زن و شوهر بالابودن ميزان بار عاطفى آن ها در خانواده است، اين رابطه از اهميت ويژه اى برخوردار است. چرا كه در روابط اجتماعى افراد تأثير بسيار زيادى دارد.
به گفته او زمانى كه روابط عاطفى مناسبى در ميان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بيشترى به فعاليت خود ادامه مى دهد و در انجام امور بيرون از خانه نيز موفق تر عمل مى كنند.
حسينى به بحران عاطفى در خانواده ها اشاره مى كند و مى گويد: در خانواده هايى كه روابط عاطفى هيچ گونه جايگاهى ندارد اختلاف ها جايگزين عاطفه مى شود و در نهايت ارتباط زن و مرد را با خشونت فيزيكى مواجه مى كند.
به گفته او كودكان در خانواده هاى پرتنش ناموفق عمل مى كنند و ديدگاه مثبتى نسبت به تشكيل زندگى زناشويى ندارند و اگر ازدواج كنند چون ذهنيت پرخاشگرى از روابط زناشويى دارند در زندگى خانوادگى شان با مشكل مواجه مى شوند.
اين كودكان از استوارى شخصيت محروم هستند.
اين كارشناس تأكيد مى كند: زن وشوهرى كه ذهن و رفتار يكديگر را درك كنند، روابط عاطفى مثبتى هم با يكديگر برقرار مى كنند.
هوش عاطفى غير از هوش عقلى است
محققان دريافته اند كودكانى كه شاهد خشونت و بدرفتارى ميان اعضاى خانواده هستند احتمالاً در بزرگسالى دست به خشونت مى زنند. همچنين گرايش به خشونت و احتمال بروز ناهنجارى هاى رفتارى در بزرگسالانى كه در دوره كودكى مورد بدرفتارى و سوء استفاده قرار گرفته اند بيشتر است. افراط و تفريط در تنيبه وتشويق كودكان عامل ديگرى است كه منجر به ناهنجارى در كودكان مى شود.
دكتر فريبرزحميدى روان شناس براين نكته تأكيد مى كند و تنها راه حل اين مسأله را داشتن هوش عاطفى زن و شوهر درخانواده مى داند و مى گويد: هوش عاطفى مجموعه اى از مهارت ها و شاخص ها براى شناخت احساس خود، كنترل احساس خود، شناخت احساس ديگران و تنظيم روابط با ديگران است كه در خانواده جايگاه بسيار بالايى دارد.
به گفته او ممكن است افراد باهوش زيادى وجود داشته باشند كه نه در شغل و كارشان، نه در روابط خانوادگى و روابط ميان فردى شان و نه در تفريح و عشق ورزيدنشان موفق باشند و كسانى را هم بشناسيم كه با وجود اين كه از هوش سرشارى برخوردار نيستند زندگى آرام و موفقى داشته اند و حتى به سطوح بالاى موفقيت هاى اجتماعى هم دست يافته اند كه اين موضوع نتيجه هوش عاطفى افراد است.
حميدى تأكيد مى كند: زن و شوهر در خانواده بايد قادر به شناخت و پيش بينى احساسات خود در موقعيت هاى مختلف باشند. افراد زيادى هستند كه يا از احساسات مختلف خود آگاهى ندارند و يا ريشه آنها را نمى فهمند. اين نوع از بى اطلاعى ها و آگاهى نداشتن ها موجب تنش بسيارى ميان زن و شوهر مى شود.
وى با اشاره به شناخت احساسات ديگران در زندگى زناشويى مى گويد: افرادى با هوش عاطفى بالا، هرگز در لاك خود فرو نمى روند تا فقط اسب خود را برانند؛ آنها تعاملات گسترده اى با اجتماع دارند و مى توانند دنيا را از منظر ديگران هم ببينند. اين ها موجب مى شود كه اين افراد از تحمل بالايى برخوردار شوند.
به علاوه، اين مسأله آرامش را براى زندگى زناشويى به ارمغان مى آورد.
به اعتقاد اين روانشناس، زن و شوهر پس از شناخت احساسات ديگران بايد در نوع رابطه شان نيز موفق عمل كنند. افرادى با هوش عاطفى بالا، هرگز در دوستى ها و روابط ميان فرديشان افراط و تفريط ندارند. آنها در زندگى زناشويى شان انتظارى متناسب با خودشان دارند. زن و شوهرانى از اين جنس مى دانند كه تمام آدم ها شخصيت كامل ندارند لذا توقع ندارند همه افراد درست عمل كنند يا همانطور عمل كنند كه آنها دوست دارند. در نتيجه اين افراد با اين ديد در روابط زناشويى هم موفق عمل مى كنند.
وقتى زن و شوهر با چنين هوشى بتوانند ديگران را بپذيرند قطعاً توانايى پذيرش يكديگر را نيز خواهند داشت. اين امر موجب مى شود بار عاطفى مناسبى در خانواده حاكم شود، محبت ميان زن و شوهر و فرزندان بيش از پيش افزايش يابد و كودكان اين خانواده با اعتماد به نفس بالا و بدون ترس و اضطراب بزرگ شوندو در جامعه حضور يابند.
بچه ها را با قصه گويى در اختيار بگيريد
286092.jpg
مريم بيامنش

هفته گذشته بخش نخست گفت و گو با دكترفاطمه قاسم زاده روان شناس كودك را خوانديد. ادامه اين گفت و گو راكه درباره برخى مسائل كودكان است مى خوانيد.
جنبه هاى رشد كودكان چقدر در پرخاشگرى اهميت دارد؟
علاوه بر رشد جسمى، رشد عاطفى و يا رشد هيجانى كودكان بسيار مورد توجه است. متأسفانه خانواده ها كمتر براى رشد عاطفى و هيجانى كودكان خود برنامه ريزى مى كنند. اين كه آنان حالت هاى خود را بشناسند و وقتى عصبانى مى شوند بدانند كه چه كار بايد بكنند بسيار مهم است. هيجان ها به طور طبيعى در ميان كودكان است و خود خشم در ميان همه انسان ها به عنوان يك هيجان وجود دارد. حال نوع آن مى تواند در انسان ها متفاوت باشد. هيجان ها يا به صورت منفى بروز مى كنند مانند خشم، ترس و اندوه و يا به صورت مثبت اند شادى، محبت. به هر حال در وجود همه انسان ها هيجان وجود دارد، اما نحوه بروز آن آموختنى است و بستگى به اين دارد كه ما چگونه به فرزندان خود ياد دهيم كه خشم خود را چگونه بيرون بريزند. پرخاشگرى نحوه بروز خشم است. ما مى توانيم از راه آموزش به فرزند خود آن را مهار كنيم. مى توانيم به فرزند خود ياد دهيم كه اگر عصبانى شد بگويد كه من عصبانى هستم با او حرف بزنيم و بگوييم چند دقيقه بنشيند يك ليوان آب بخورد و آن اوج خشم را با صحبت كردن با كودك كنترل كنيم، بنابراين اين والدين هستند كه بايد به فرزند خود ياد دهند كه چگونه هيجانات مثبت خود و يا هيجانات منفى خود را بشناسند. به طور معمول سه ملاك براى بيان درست اين هيجانات در نظر گرفته مى شود اول اين كه كودك به خود آسيب نرساند، دوم به ديگران آسيب نرساند و در آخر به اشياء آسيب نرساند، اين در حالى است كه در بيشتر كودكان اين رفتارها را مى بينيم كه به هنگام خشم يا خودشان را مى زنند يا كودكان ديگر را كتك مى زنند، موهايشان را مى كشند و حتى گاز مى گيرند و يا اين كه به اشياء آسيب مى رسانند. بنابراين اگر ما آموزش دهيم كه كودكان ابتدا هيجانات خود را بشناسند و به درستى حالت خود را بيان كنند اين اقدام موجب كنترل هيجانات كودك مى شود.
شما چه راهكارهايى را به خانواده ها براى كنترل هيجانات كودكان شان پيشنهاد مى كنيد؟
بهترين راه قصه، نمايش، خواندن كتاب داستان و كتاب هايى است كه با عنوان احساس هاى تو، «من خوشحال هستم»، «من عصبانى هستم»، «من مى ترسم» و هر آنچه كه به عنوان داستان نام برده مى شود براى كودك خوانده شود البته نمايش نيز روش بسيار مناسبى در مهدكودك است. مهدهاى كودك نقش بسيار مهمى در كاهش هيجانات كودكان دارند، به هر حال شيوه هاى يادگيرى كودكان، بازى، نقاشى، داستان و قصه و نمايش و يا كاردستى موجب كاهش اين هيجانات مى شود. در واقع به كودكان آموزش دهيم تا رشد اجتماعى كودكان تقويت شود. البته سازگارى بچه ها چه در خانه و چه در مهدهاى كودك با يكديگر بسيار مهم است، اگر سازگارى در ميان كودكان وجود نداشته باشد منجر به پرخاشگرى آنها مى شود، كودكان ما بايد ياد بگيرند كه با هم خوب بازى كنند و اگر در بازى به اختلاف نظر مى رسند به شيوه غير از دعوا آن را حل كنند. بنابر اين توجه به رشد اجتماعى بسيار مهم بوده و باز هم با همان شيوه هاى كودكانه مى توانيم به بچه ها كمك كنيم. بنابراين مى توان گفت كه يكى از فوايد مهدهاى كودك اين است كه محيطى ايجاد مى كند كه بچه ها در يك محيط طبيعى سازگارى و در كنار هم فعاليت هاى جمعى را ياد مى گيرند و حقوق و وظايف خود را مى شناسند.
رسانه ها بويژه تلويزيون نقش مؤثرى در آموزش ناخودآگاه كودكان در زمينه هاى مختلف از جمله پرخاشگرى مى تواند داشته باشد، به نظر شما دليل توجه كودكان به صحنه هاى پرتنش در فيلم ها و يا رو آوردن به CDها و بازى هاى رايانه اى كه در آن صحنه هاى زد و خورد بسيار است، چيست؟
كودكان به سطح مناسبى از هيجان نياز دارند برخوردارى از اين هيجان يك نياز و از ويژگى هاى كودكان است، رفتارهاى در سطح شديد كودك موجب هيجانات منفى مى شود. روانشناسان تحقيقى را انجام دادند كه بازى هاى خشونت آميز كامپيوترى كودكان را دچار بيمارى صرع خفيف مى كند زيرا ميزان هيجان كودك افزايش پيدا مى كند و ترس و اضطراب در كودكان بيشتر مى شود.
علت كودك گريزى در بچه ها چيست؟ چرا برخى از كودكان از بازى با هم سن و سالان خود گريزانند و بيشتر دوست دارند با خودشان و يا با بزرگ ترها بازى كنند؟
بيشتر كودكان تا زير ۳ سال بازى هاى موازى مى كنند يعنى بيشتر دوست دارند در كنار هم باشند اما هر كدام به تنهايى بازى مى كنند كه اين موضوع مهم نيست.
علت اين كه برخى از كودكان از بازى كردن با هم سن و سالان خود گريزان هستند در بسيارى از مواقع به خاطر توجه بيش از حد خانواده است. گروهى از كودكان كه ارتباطات اجتماعى خوبى ندارند همان هايى هستند كه بسيار مورد توجه خانواده بوده اند. بنابراين خانواده ها نيز بايد تعادل را حفظ كنند.
از سوى ديگر كودكانى كه در اطرافشان كودكان هم سن ندارند و بيشتر با بزرگ ترها بازى مى كنند و بزرگ ترها رعايت كودك را مى كنند و هرچه كودك مى گويد گوش مى كنند، كودك ياد مى گيرد كه با اين شيوه هميشه امتياز بگيرد. وقتى وارد محيط هاى جمعى مثل مهدكودك مى شود كودكان هم سن او به كودك امتياز نمى دهند و در نتيجه اين عامل موجب بروز مشكلاتى مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |