يكشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۴ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Sun, Apr 22, 2007
ماجرا
۳۶۱۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
دانش
ماجرا
بخشش ۱۳۶۰سكه طلا براى طلاق
مرد فرياد مى زند و زن در ميان هياهوى جمعيت خود را گيج و سردرگم مى بيند. بى آنكه حرفى بزند آرام آرام اشك مى ريزد. گاهى يكى از رهگذران از سر كنجكاوى به زن و مرد جوان كه ميان شلوغى پياده رو مشغول مشاجره هستند، خيره مى ماند. بعد هم نيم نگاهى به سردر دادگاه خانواده مى اندازد.
دراين ميان مرد همچنان فرياد مى زند و به زنش مى گويد: «تو هيچ وقت نمى توانى مهريه ات را بگيرى». مرد ناآرام اينها را مدام تكرار مى كند و دراين ميان زن جوان فقط سكوت مى كند و راهى خيابان شلوغ مى شود دستم را كه روى شانه اش مى گذارم با چشمان به اشك نشسته نگاهش را به پشت سرش برمى گرداند. مى گويد: «اغلب مردها در چنين مواقعى همين طورى مى شوند. »
چه اتفاقى افتاده؟
غمگين تر از قبل مى گويد: قانون بايد در برخى موارد اصلاح شود. رغبتى براى حرف زدن بيشتر ندارد، با قدم هاى لرزان از خط كشى عابر پياده رد مى شود. دختر جوان ديگرى آن سوتر غرق تماشاست. در عمق چشم هاى او نيز رد غمى پيداست. سر و وضعش نشان مى دهد خانواده مرفهى دارد. گلرخ ۲۵ ساله ۶ ماه قبل پاى سفره عقد نشسته بود. اما خيلى زود خود را در آخر خط زندگى مشتركش ديد. نگرانى در نگاهش موج مى زند. اوعروس يك خانواده ثروتمند است. ۱۳۶۰ سكه طلا مهريه اش است. اما از بخت بدش تازه فهميده كه همسرش به شدت معتاد است. گلرخ مى گويد: ۲ سال قبل به طور اتفاقى باهمسرم آشنا شدم. اما در طول اين مدت متوجه نشدم كه معتاد است . پس از ازدواج به تدريج متوجه شدم كه او اسناد خانه، ماشين و مغازه اش را هم به نام پدر و مادرش انتقال داده است. با اين وجود هنگامى كه در جست وجوى لباس هايش با مواد مخدر خطرناك مواجه شدم ميان ما مشاجره در گرفت. وقتى بحث مان بالا گرفت مرا با عصبانيت از خانه بيرون كرد. وقتى به خانه پدر و مادرم برگشتم آنها گفتند كه بهتر است از همسرم جدا شوم. بنابراين براى بردن جهيزيه ام به دادگاه مراجعه كرده و حكم گرفتم . بالاخره هم با هزار زحمت توانستم جهيزيه ۲۰ ميليون تومانى ام را پس بگيرم. چهره عروس جوان پس از اين اظهارات در هم مى رود. غمگين شده و ادامه مى دهد: در خانواده ما طلاق گرفتن رسم نيست. متأسفانه من نخستين عضو خانواده ام كه پايم به دادگاه باز شده است. پدر و مادرم فرهنگى اند و به شدت نگران آينده ام هستند. حتى چند روز قبل خواستگارى خواهر كوچكترم به خاطر مشكلات من به هم خورد، چرا كه پدر و مادرم با ديدن زندگى ام حوصله اى براى پذيرش داماد جديد ندارند. نگاهش روى آدم هايى كه در تب و تاب رفت وآمد هستند خيره مانده و مى گويد: دلم براى دخترهايى مى سوزد كه وضعيت مالى خوب و يك حامى ندارند كه از آنها پشتيبانى كند. امروز آمده ام درخواست طلاق بدهم، نمى توانم با مردى كه معتاد است زندگى كنم، مى دانم كه اگر مهريه ام را بخواهم بايد زمان زيادى را در راهروهاى دادگاه بگذرانم. اما من ديگر توان تحمل مشكلات بعدى را ندارم. به همين خاطر مى خواهم مهريه ام را ببخشم و طلاق بگيرم.
اما اين بار شوهرم اذيت مى كند و مى گويد: مهريه ات را مى دهم ولى طلاقت نمى دهم. مى گويد: دوستم دارد. اما من باور نمى كنم . زن جوان در ادامه با افسوس مى گويد: كاش قبل از ازدواج بيشتر تحقيق مى كردم تا در جوانى اين گونه گرفتار نشوم. جمعيت لحظه به لحظه بيشتر و بيشتر مى شود. سرم را كه بر مى گردانم گلرخ را مى بينم كه عينك سياهى بر چشم زده و درميان انبوه جمعيت از مقابل چشمانم دور مى شود.
خانه بخت به جاى چوبه دار
286434.jpg
مهندس جوانى كه به اتهام رابطه پنهانى با يك دختر تحصيلكرده براى محاكمه به دادگاه كيفرى استان تهران احضار شده بود، قبل از محاكمه از شاكى خود خواستگارى كرد.
بر اساس پرونده اى كه در شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران به رياست قاضى اكبر ساعى تحت رسيدگى است، مهندس جوان به دليل سنگينى جرمش با حكم اعدام روبه رو بود. اما هيأت قضايى دادگاه به متهم فرصت دادند به جاى رفتن پاى چوبه دار به خانه بخت برود. چند ماه قبل دختر ۲۲ ساله اى با مراجعه به مأموران انتظامى در شكايتى اعلام كرد: مدتى پيش جوان ناشناسى كه خود را مهندس الكترونيك معرفى مى كرد، به بهانه ازدواج با من تماس گرفت. پس از اين تماس با تعجب از او پرسيدم شماره تلفن همراهم را چگونه به دست آورده است كه او با خونسردى گفت: مرا در يك جشن عروسى ديده و به من علاقه مند شده است. شاكى در ادامه اظهار داشت: اين تماس ها چند بار ديگر تكرار شد.
سرانجام كنجكاو شدم تا با او ملاقات داشته باشم. تا اين كه يك روز عصر در يكى از بوستان هاى تهران، با هم قرار ملاقات گذاشتيم. او همان جلسه پس از تعريف هاى بسيار از خود و خانواده اش به طور رسمى از من خواستگارى كرد. من هم چشم بسته به او جواب مثبت دادم. بعد هم قرار شد چند ماه بعد به اتفاق خانواده اش به خواستگارى ام بيايند. چند ماهى گذشت، علاقه من به او بيشتر شد و دوستان ، آشنايان و همكلاسى هايمان ما را نامزد هم مى دانستند. من هم بنا به خواسته او در ميهمانى هاى خصوصى دوستانش شركت مى كردم تا اين كه يك روز عصر فريب او را خوردم و زندگى ام را باختم. اما او به من دلدارى مى داد و مى گفت، در چند روز آينده به اتفاق خانواده اش به خواستگارى ام خواهد آمد.
شاكى ادامه داد: مدتى گذشت، اما او هر بار به بهانه اى مراسم خواستگارى را به روز ديگرى موكول مى كرد من هم از اين موضوع نگران تر مى شدم. تا اين كه يك ماه از اين ماجرا گذشت و او را تهديد كردم كه اگر به خواستگارى ام نيايد خودم را خواهم كشت. او نيز در پاسخ با بى تفاوتى و سردى گوشى را قطع كرد . در حالى كه از شدت فشارهاى روحى و روانى آشفته خاطر بودم، يك روز وقتى اعضاى خانواده ام در خانه نبودند، خودم را از طبقه سوم آپارتمان مان پائين انداختم. اما از شانس بدم روى سايه بان مغازه اى كه زير آپارتمان قرار داشت افتاده و از مرگ نجات يافتم. فقط يكى از پاهايم شكست. وى گفت: با فاش شدن راز خودكشى ام حقيقت براى خانواده ام روشن شد.
ابتدا خانواده ام تصميم گرفتند جوانى كه اين بلا را به سر من آورده است بشدت تنبيه كنند، اما با پا در ميانى بزرگترهاى خانواده خشم آن ها فروكش كرد. بعد هم همراه آنان براى شكايت به نيروى انتظامى مراجعه كرديم.
مأموران به دنبال اعلام شكايت دختر دانشجو كه در مقطع كارشناسى تحصيل مى كند، مهندس جوان را شناسايى و دستگير كردند. متهم در بازجويى هاى مقدماتى با اظهارات ضد و نقيض منكر فريب دختر جوان شد ، اما در بازجويى هاى فنى و پليسى اعتراف كرد، همچنان به او دل بسته است و تاكنون به دنبال فرصت مناسب براى خواستگارى بوده است كه اين امكان برايش فراهم نشد. بر اساس اين گزارش پس از تكميل تحقيقات پليسى، پرونده براى رسيدگى به شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شد. هيأت قضايى دادگاه پس از بررسى و مطالعه پرونده دريافتند كه دختر دانشجو فريب مهندس جوان را خورده است و در صورت اثبات اتهام او در دادگاه حكم اعدام در انتظار وى خواهد بود. بدين ترتيب روز محاكمه متهم به همراه شاكى در دادگاه حضور يافت. هيأت قضايى قبل از رسمى يافتن جلسه رسيدگى متهم را به سالن دادگاه دعوت كرده، به او گفتند: اتهامش بسيار سنگين است و در صورت اثبات آن حكم اعدام در انتظارش خواهد بود. بنابراين هيأت قضايى به متهم توصيه كرد رضايت شاكى را جلب كنيد تا از مرگ رهايى يابيد.
بدين ترتيب متهم كه به اتفاق وكيل مدافعش در دادگاه حضور يافته بود، ساعتى با شاكى خود - دختر دانشجو - در خارج از سالن دادگاه گفت وگو كرد. سرانجام دختر پذيرفت در صورت انجام تعهدات مهندس جوان و اعلام آمادگى اش براى ازدواج از شكايت خود صرف نظر كند. بر اساس همين گزارش، متهم و شاكى با حضور در دادگاه، از رئيس دادگاه درخواست استمهال كرد تا مشكلات قضايى خود را حل كنند. يك مقام آگاه قضايى در اين باره به خبرنگار ما گفت: پرونده به درخواست دختر و پسر جوان براى رسيدگى تجديد وقت شده و پيش بينى مى شود متهم و شاكى براى حل اين موضوع بزودى پاى سفره عقد بنشينند. وى افزود: پسر وقتى به حقايق اتهامش پى برد كه چه مجازات سنگينى در انتظارش است، رفتن به خانه بخت را به اعدام ترجيح داد. اين مقام قضايى افزود: يكى از وظايف قضات دادگاه ها برقرارى صلح و سازش ميان دو طرف پرونده است و بسيارى از پرونده ها قبل از رسيدگى توسط هيأت قضايى دادگاه كيفرى استان تهران با سازش و آشتى دو طرف مختومه مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |