دوشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۵ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Mon, Apr 23, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۶۱۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس)
به مناسبت روز بزرگداشت شيخ بهايى
معمارعشق
286611.jpg
زكيه سادات طباطبايى لطفى

معمارى هر تمدن كه در حقيقت تجسمى از شكل زندگى انسان در آن تمدن است، از آن رو كه با بيشترين لحظات اين انسان سر و كار دارد، اين ظرفيت را دارد كه ابعاد مختلف حيات آن تمدن را بازگو كند. از اين رو شايد بتوان معمارى را يكى از جامع ترين مظاهر تمدن ناميد. بى اصالتى معمارى امروز ما حكايت از گم شدن چشمه اصالت در تمدن ايران دارد. اين مقاله بر آن است كه با ارائه شناختى از جايگاه تفكر و انديشه در ميان مجموعه عواملى كه در شكل گيرى يك اثر معمارى تأثيرگذار هستند، به بررسى تأثير فكر و انديشه شيخ بهايى بر معمارى دوره اى كه او در آن اثرگذار بوده، يعنى عصر صفوى بپردازد.
گروه انديشه

تمدن ايران در عهد صفويه نوزايى و شكوفايى همه جانبه اى را به خود ديد كه پس از زوال آن هرگز تكرار نشد. آغاز دوران صفويه با فعال شدن فرق صوفى و عرفانى همراه بود كه اعتقاداتى ميان تشيع و تسنن قرار داشتند و جامعه را به تشيع نزديك مى كردند. آشفتگى ناشى از نبود خليفه بعد از سقوط بغداد و سرنگون شدن خلافت تا ۲۵۰ سال پس از آن ادامه داشت و همين مسأله مردم را متوجه قطب ديگر جهان اسلام يعنى تشيع كرده بود. ايران در دوره صفوى پس از ۹ قرن استقلال خود را به دست آورد و مطرح شدن تشيع به عنوان مذهب رسمى، ترويج مذهب شيعه و رونق گرفتن علوم مذهبى از اتفاقاتى بودند كه در شكل دهى اين استقلال نقش داشتند. در پى اين امر صفويه متوجه علماى شيعه جبل عامل لبنان شدند؛ چرا كه با شروع سلطنت دريافتند كه نمى توانند كشور را با رابطه مريد و مرادى و بدون حكومت، حقوق، قانون، ديات و ... اداره كنند. قبل از روى كار آمدن شاه عباس شاهد آَشفتگى و اختلاف شديد فرقه هاى مذهبى بوديم. شاه عباس با انديشه هاى آرمانى اش درصدد ساماندهى اوضاع و قدرت بخشيدن به حكومت صفويه بر آمد. وى براى شكوه و شهرت بخشيدن به پايتخت و پيشبرد اهداف تعالى طلبانه اش از هنر و استعداد هنرمندان و معماران به شدت استقبال كرد. شيخ بهايى يكى از پر آوازه ترين شخصيت هاى اين دوره است كه علاوه بر شهرتش در علوم مختلف و ادبيات شيوايش، در معمارى و شهرسازى نيز استادى ماهر، توانمند و فعال بود.
نبوغ خارق العاده بهايى در حدى بود كه مسائل و مطالب و كارهاى او از زمان و عصر خود از حد متعارف پيش تر بود. دانش هاى تخصصى شيخ بهايى شامل ادبيات عرب، فقه و اصول، تفسير، حديث، كلام و عقايد، رياضيات، هيأت و نجوم، شعر فارسى و عربى و تاريخ، و در دانش هاى فنى او شامل مهندسى نقشه كشى، مهندسى معمارى و مهندسى تقسيم آب مى شد. وى همچنين در علوم غريبه مانند جفر جامع، فنون و اسرار سحر، جفر صغير، جفر كبير، جفر ابيض، رمل، اعداد، طلسمات و حروف مهارت داشت.
مهم ترين تأليفات شيخ شامل اثنى عشريات خمس (در فقه)،اربعين (در حديث)، تشريح الافلاك (در هيأت و نجوم)، جامع عباسى (رساله عمليه)، خلاصه الحساب (در رياضيات)، حبل المتين (در حديث)، زبده (در اصول فقه)، صمديه (درنحو)، كشكول (در متفرقات)، مفتاح الفلاح (ادعيه)، درايه (در حديث شناسى)، مشرق الشمسين (تفسير-فقه قرآنى)، عروة الوثقى (تفسير سوره حمد)، تحفه حاتميه (در هيأت) و كليات شيخ بهايى (شعر فارسى) است.
اگر بخواهيم مكتب اصفهان را در معمارى و شهرسازى بررسى كنيم به جرأت مى توان شيخ بهايى را معمار و شهرساز اين مكتب ناميد.
اگر باور كنيم كه تمدن، زاده انديشه است، براى شناخت و تحليل آن قبل و بيش از هر چيز ديگر، ناچار از شناخت زيرساخت هايى از آن هستيم كه جنس انديشه، تفكر و باورهايى است كه به آن تمدن تعلق دارد .
تأثيرگذارى افكار و انديشه هاى شيخ بهايى در معمارى را از دو زاويه مطرح مى كنيم؛ يكى تأثير گذارى مستقيم كه در آن خود بنا تجلى گاه انديشه شده است و ديگرى تأثيرى كه انديشه بر بستر شكل گيرى اثر معمارى مى گذارد و غير مستقيم اين شكل گيرى را هدايت مى كند. اگر بخواهيم ردپاى انديشه را در معمارى كه بنا بر آنچه گفته شد مظهر جامعى از يك تمدن است، بيابيم، بايد به عواملى كه مى توانند در يك اثر معمارى اثر گذار باشند نگاهى بيندازيم.
۱) تأثيرگذارى از نوع اول را در ايران داريم ولى نه در همه فضاها. خودآگاه بودن اين تاثير گذارى را در بناهايى مانند بناهاى يادبود، زيارتگاه ها، مساجد و اماكن مذهبى بيشتر مى بينيم.
شايد انديشه در معمارى آنگاه كه معمارى در جاى هنر تلاشى براى باز پرداخت حقيقت مكشوف بر قلب عارف بنشيند، به طور مستقيم در فرم ها جلوه كند. به عنوان مثال در آثار بهايى:
هندسه گنبدها، گچبرى ها و مقرنس ها و ... سخن از وحدت، نحوه، فيض رسانى رب و جلال الهى هستند.
فرم كاخ ها، جانمايى آنها بر روى نهرهاى آب و در كنار باغ ها، يادآور بهشت موعود هستند.
دروازه، مسير و بناى آستانه در بناى قدمگاه نيشابور ياد آور مراحل سه گانه شريعت و طريقت و حقيقت و حاوى پيامى از شرط تسليم و ولايت پذيرى براى رسيدن به حقيقت و سعادت است.
۲) از اين ابتدايى ترين (و بارزترين) نحوه تأثير انديشه در معمارى كه بگذريم در مرحله دوم نگاهى به نقش افكار و عقايد، جهان بينى بهايى و نگاه او به زندگى در معمارى مى اندازيم:
سر رويكرد به ظاهر حريصانه شيخ بهايى را به علومى كه خود زمانى از آن مى نالد مى توان در اشعار او جست. وى حق جويى كو به كو و واقف شدن بر انديشه هاى خطا را دليل تلاش بى وقفه بر يادگيرى علم مى داند.
علم حقيقى از منظر شيخ بهايى داراى خصوصياتى چون آگاهى دهنده و راهنما بودن به سوى حق و رهايى از غم، شناساندن منزلت و قدرت خداى متعال است. از نظر او علم حقيقى معرفتى را از خدا به انسان مى دهد كه موجب هدايت او به سوى بندگى و تسليم صادقانه (مايل كردن بر عمل بى تكلف) و آفرينش شوق در بندگى او مى شود. در رسيدن به اين معرفت، بهايى عقل را واسطه مى داند. وى از طرفى در اشعار خود جمال عقل را عين ذات خداوند مى داند و نيكويى آن را از آن رو مى داند و از آن به نورى تشبيه مى كند كه از مشكوه قديم تابيده و دل را روشن مى كند و مى گويد عقل آن جا كه از بند هوا برهد رو به سوى اعلى عليين مى نمايد و از طرف ديگر به محدوديت عقل و نقص هاى فلسفه كه مبتنى براين عقل ناقص است اشاره مى كند. فلسفه نخستين رذيلتش اين است كه يقين را از آدمى مى ستاند.
شيخ بهايى در زمانى كه خود در همه علوم زمان خود تبحر و مهارت دارد، در يكى از اشعار خود (با اشاره به هم باورى با مولوى) علوم رسمى را قيل و قالى بى حاصل و هر علمى جز علم عاشقى را از تلبيس ابليس برمى شمرد . وى در پى رد حكمت يونانى، حكمايى ايرانى چون بو على را نيز كه به آن توجه دارند زير سؤال مى برد و گفته هاى آنان را دور از تعاليم پيامبر مى داند. بهاءالدين سرانجام در يكى از دوبيتى هايش به وضوح به رويگردانى اش از علوم رسمى و مكتب عقل اعتراف مى كند:
نقد دل خود بهايى آخر سره كرد ‎/در مجلس عشق عقل را مسخره كرد‎/ اوراق كتاب هاى علم رسمى ‎/از هم بدريد و كاغذ پنجره كرد
در تفسير شيخ بهايى از عشق به نوعى جهان بينى در انديشه هاى او مى رسيم كه همه عالم را وجود معشوق مى داند و وجود انسان را طفيلى وجود او كه در ابتدا تنها در ساخت علم ايزدى موجود بود. با بررسى بيشتر با ديدگاه هايى درباره دنيا و جايگاه، نقش و هدف انسان در آن آشنا مى شويم كه حكايت از داستان عشق دارد.
در پى چنين تفسيرى از عاشق و معشوق سخن از فراق مى آيد و درد دورى انسان محصور در قفس تن از وطن. در اين ميان شيخ بهايى وطن اصلى انسان را نه مصر و عراق و شام بلكه شهرى بى نام مى داند و گاه از آن با عنوان « شهر سبا » و يا اقليم روح ياد مى كند. از طرفى ديگر اين دنيا را با تعابيرى چون شهر تن، ويرانه و چاه طبع مورد سرزنش قرار مى دهد.
توجه به معاد همانند مطالب قبلى همچنان كه در نيت اوليه براى ساخت يك اثر و در نوع استفاده از مصالح و امكانات تأثير دارد، آن جا كه سخن از هنر به ميان مى آيد در ترسيم خاطره وطن و يادآورى بهشت موعود ، فرم ها و هندسه حائز اهميت مى گردند.
در سير و سلوك عرفانى سه مرحله براى وصول به منزل حقيقت مى شمارند: شريعت، طريقت و حقيقت. شريعت نخستين مرحله و دروازه ورود محسوب مى شود كه شامل احكام ظاهرى دينى است. آن چه كه عرفاى شيعه را از ديگر سالكان متمايز مى كند، همين پايبندى دائمى به اصول شريعت است كه بهايى به طور جدى به آن مى پردازد و در زندگى خود پياده مى كند. مقام شيخ الاسلامى او نيز كه بر پايه دانش گسترده او در فقه به او داده شده مؤيد همين مدعاست؛ اما بهايى فقط به صورت ظاهرى اعمال اكتفا نمى كند و احكام اسلام را پيش شرط رسيدن به شوق مى داند. بهايى احكام شريعت اسلام را احكامى ظاهرى مى داند كه عقل هاى قوى مى توانند به تدريج از باطن آن آگه شوند.
نگاه او به معمارى به عنوان طراحى شيوه زندگى انسان در دنياست، آن طور كه شايسته انسان است (كه برگرفته از نگاه او به انسان و دنياست). جايى در راستاى ايجاد بسترى براى رشد و كمال انسان، به خدمت به مردم و برقرارى رفاه و عدالت در شهر مى انديشد و گاهى غربت انسان را در دنيا به تصوير مى كشد و بهشت را ياد آور مى شود.
با مطالعه بحث هاى فلسفى ميرداماد و طرح وى مى توان گفت كه واقف بودن معمار بر علومى از قبيل نظريه هاى هستى شناسانه ميرداماد (مانند بحث عوالم سه گانه طولى: عالم زمانى، عالم دهر و عالم سرمد و بحث حدوث و قدوم عالم وى) و نظر داشتن به عوالمى مافوق عالم طبيعت كه محصور در زمان است (برعكس نوعى از معمارى كه ريشه در خيال پردازى معمار دارد) مى تواند در خلق آثارى كه فراتر از زمان خود پاسخگوى نيازهاى فطرى انسان ها باشد نقش داشته باشد. پاسخگو بودن اين آثار البته مبتنى بر حضور مخاطب در عالم عقلى (عالم دهر) است.
از طرف ديگر بحث پيرامون حدوث و قدم عالم زمينه رابراى نگاهى اشراقى به جهان و ايجاد بينش توحيدى مبتى بر آن آماده مى كند.
۳) اگركمى از مقام بينش و تفكر مجرد فاصله بگيريم و به آن چه در حالات اخلاقى نفوذ كرده بنگريم مى بينيم كه خلوص بندگى، محبت به مردم، شوق در علم آموزى، انجام دادن كارها به نحو احسن، عشق به خدا، عشق و تسليم در برابر اهل بيت، دل نبستن به دنيا، صدق (به معناى تلازم علم و عمل) همه و همه در موفقيت شيخ بهايى نقش داشته اند. البته همه اين خصوصيات با انديشه شيخ بهايى نيز مرتبط است. اين كه كدام يك، ويژگى هاى اخلاقى و يا انديشه در اين تأثير گذارى مقدم بوده شايد به راحتى قابل تشخيص نباشد. اما اين نكته قابل توجه است كه تعليم بدون آن كه از قبل تزكيه اى صورت گرفته باشد نمى تواند به صورت صادقانه در عمل جلوه كند.
اگر بخواهيم شيخ بهايى را صوفى بناميم بايد به تعابير مختلف درست و نادرستى كه از اين واژه مى شود توجه كنيم. ما در اين جا به نوشته هاى خود بهايى در باره صوفى بسنده مى كنيم. شيخ بهايى راستكارى و خالى بودن از غل و غش، برى بودن از حماقت و سفاهت، قيام به شريعت مصطفوى از روى صدق و صفا، گذشتن از عناد و صداقت را از ويژگى هاى صوفى حقيقى مى داند. وى لازمه اين صداقت را همخوانى علم و عمل مى داند. شيخ بهايى در پند نامه موش و گربه از قول گربه نوشته است:
« ... و بسيارى هم گفته اند كه صوفى يعنى راست كار و پاكدل و طاهر و پاكيزه اعتقاد و صالح و خالى از غش و مكر و حيله و كيد و تزوير و شيد و سالوس و حماقت و سفاهت بوده باشد و آن چه از خدا و رسول و علماى شريعت به او رسيده، همه را از روى صدق و صفا، راست و درست فهميده به آن قيام نمايد...» از اين بحث مى توان اين نتيجه را نيز گرفت كه هدف و نوع نگاه شيخ به عمل با نوعى صداقت همراه مى شود كه انديشه هاى سود جويانه در آن راه ندارد. شيخ بهايى عملى را كه به قصد گرفتن مزد صورت گيرد به شدت نقد مى كند و آن را خلاف عبادت مى داند.
و اما طريقت بهايى همان حركت كو به كوى او به دنبال يار است. مخمسى كه منتسب به اوست و در حقيقت باز پرداخت ابياتى از خيالى است به خوبى اين حيرانى و شيدايى را باز مى نمايد:
تاكى به تمناى وصال تو يگانه ‎/ اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه ‎/ خواهد به سر آيد، شب هجران تو يانه؟‎/ اى تير غمت را دل عشاق نشانه ‎/ جمعى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
اين شيدايى در كنار خصلت صداقت وى و تعبير آن به تلازم علم و عمل خود منشأ خلق آثار و انعكاس تصاوير درونى ملهم از يار در اثر مى گردد.
در نهايت شايد اين گونه بتوان گفت كه عشق به خدمت ، روحيه حقيقت جويى و علم دوستى شيخ بهايى و جست وجو در علوم به دنبال حقيقت، ضمير پاك او كه آينه دار حقايق زيبا مى شد، اعتقاد او به هماهنگى علم و عمل و صداقت او بر مبناى فطرت بندگى اش كه نتيجه اش از يك سو انعكاس معارف الهى در آثار هنرى او و از سوى ديگر احترام به قوانينى بود كه خدا در آفرينش به كار گرفته است و التزام او در استفاده صحيح از آنها در راستاى رضاى الهى وتسليم در برابر وحى و شريعت و همچنين ولايت پذيرى او همه بن مايه آثار او و رموز موفقيت وجاودانگى آنها هستند.
منابع و پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |