ياسر پور اسماعيل
آنالوطيقا نامى است كه فيلسوفان مسلمان وقتى آثار ارسطو را ترجمه مى كردند به فصل «قياس وبرهان» كتاب منطق دادند. آنچه ارسطو آن را «آناليتيك» ناميده بود.
فلسفه تحليلى، نگرشى فلسفى است كه منطق و تحليل مفهومى را به عنوان دوابزار قدرتمند به كار مى گيرد. برآنيم تا به خواست خداوند صفحات روز چهارشنبه را به ارائه بخش هايى در باب اين گونه فلسفه اختصاص دهيم. به همين جهت اين صفحه را آنالوطيقا ناميديم. آنچه در پى مى آيد بخش نخست اين سلسله بحث هاست كه به توضيح دوعبارت كليدى در فلسفه ذهن مى پردازد. اميد آن كه مباحث به نحوى تقديم علاقه مندان شود كه بستر مطالعات بعدى را فراهم آورد.
گروه انديشهآيا فلسفه مى تواند به علوم شناختى (علومى كه درباره رفتارهاى شناختى انسان مطالعه مى كنند) كمكى كند؟ چرا اساساً بايد درباره حالات ذهنى مطالعه كنيم؟ شخصى را در نظر بگيريد كه نقص شناختى خاصى دارد؛ براى مثال نمى تواند باور كاذب را به ديگران اسناد دهد. او گمان مى كند كه ديگران مطابق با آنچه واقعيت دارد، رفتار مى كنند؛ نه مطابق با آنچه به آن باور دارند، هرچند باورشان كاذب باشد. اين شخص در تشخيص حالات ذهنى (ميل ها و باورهاى) ديگران ناتوان است (به اين اختلال اوتيسم (autism) مى گويند). چطور مى توانيم اين اختلال را تشخيص دهيم؟ مى توانيم با كمك عصب شناسى، فيزيولوژى اعصاب اين شخص را زير نظر بگيريم و تفاوت هاى عصب شناختى او را با افراد سالم تشخيص دهيم. اما قبل از آن بايد بفهميم سازوكار تشخيص باور در افراد معمولى چيست. براى اين كار به بررسى هاى علمى نيازمنديم؛ بررسى هايى كه عمدتاً بر گزارش هاى درون نگرانه (introspective) مبتنى هستند. همين طور بايد بدانيم ماهيت باور چيست؟ و چه رابطه اى با ساير حالات ذهنى دارد؟ براى پى بردن به ماهيت درون نگرى و ارزيابى ميزان اعتبار آن و نيز براى اين كه ماهيت باور و رابطه آن را با ساير حالات ذهنى بدانيم، به «فلسفه ذهن» نياز داريم. فلسفه ذهن حالات ذهنى را طبقه بندى مى كند، مى كوشد تا ماهيت آنها را بشناسد، رابطه آنها را با حالات فيزيكى بررسى مى كند و كارهايى از اين دست. اصولاً بحث هاى فلسفه ذهن متافيزيكى هستند، يعنى از ماهيت و وجودشناسى حالات ذهنى (ملاك يك حالت ذهنى خاص بودن) بحث مى كند، ولى عملاً در كتب مرسوم فلسفه ذهن، بحث هاى معرفت شناختى (باور، مسأله اذهان ديگر و ...) و همچنين مباحث روش شناختى (مانند اعتبار درون نگرى و منظر اول شخص) هم مطرح مى شوند.
برخى از اصطلاحات رايج فلسفه ذهن
اصطلاحات رايجى در سراسر بحث هاى فلسفه ذهن مطرح مى شوند كه مناسب است قبل از ورود به اين بحث ها بيشتر با آنها آشنا شويم:
الف) ويژگى، حالت و رويداد ذهنى: « ويژگى» (property) صفتى كلى است كه بر مصاديق مختلف و متعددى صدق مى كند. مانند ويژگى كلى « درد كشيدن» كه بر موارد جزئى فراوانى صدق مى كند. «حالت» و «رويداد» مصاديقى هستند كه ويژگى هاى ذهنى را تحقق مى بخشند. مانند يك درد جزئى در زانو كه ويژگى كلى «درد كشيدن» را متحقق مى كند. حالت و رويداد در خارج يك چيز هستند و تفاوت شان صرفاً تفاوتى اعتبارى است: حالت از ثبات حكايت مى كند. يعنى يك مصداق ذهنى است با قطع نظر از تغييراتى كه به همراه دارد، (در انگليسى «state» با «static» به معناى «ثابت و بى حركت» از يك ريشه است) اما رويداد (event) از تغيير هم حكايت مى كند.
ب) ذهن (mind) و نفس (soul ) : ذهن در عرف كنونى فلسفه ذهن، پس از نقطه عطفى كه گيلبرت رايل پديد آورد، امر جوهرى يك پارچه اى تلقى نمى شود، بلكه صرفاً مجموعه اى از حالات ذهنى است. (شبيه به مفهوم بقچه اى (bundle) ذهن كه ديويد هيوم مطرح كرد؛ هرچند هيوم به هر حال دوگانه انگار است) اما نفس حاكى از جوهريت و يك پارچگى است. به همين خاطر، در مورد دكارت و بيشتر فيلسوفان قديمى (فيلسوفان اسلامى و قرون وسطا)، كه قائل به جوهريت هستند، تعبير « نفس» را به كار مى بريم، اما در مورد فيلسوفان معاصر از تعبير« ذهن» استفاده مى كنيم.
ج) اقسام حالات ذهنى: حالات ذهنى را به شيوه هاى گوناگون تقسيم مى كنند. در اينجا تقسيمى را مطرح مى كنيم كه از لحاظ آموزشى مفيدتر است (هرچند ممكن است از لحاظ پژوهشى مشكل ساز باشد): مى توان حالات ذهنى را به حالات
(۱) احساسى (sensational) مانند درد، قلقلك، و خارش؛
(۲) شناختى (cognitive) مانند باور داشتن، شناختن و فكر كردن؛ (۳) عاطفى (emotive) مانند ترس، حسادت و خشم؛
(۴) ادراكى يا مربوط به ادراك حسى (perceptive) مانند ديدن، شنيدن و چشيدن؛ (۵) شبه-ادراكى (quasi-perceptual) مانند خواب ديدن، تخيل كردن و ديدن پس تصوير (after-image)؛ و سرانجام (۶) حالات مربوط به عمل (conative) يا ارادى (volitional) مانند عمل كردن، خواستن و قصدكردن.
د) حالات التفاتى و كيفى: معمولاً دو ويژگى را ويژگى هاى اساسى حالات ذهنى دانسته اند، نخست: حيث التفاتى (intentionality) يا جنبه حكايت حالات ذهنى از امور بيرونى و به عبارت ديگر، محتوا (content) داشتن؛ به اين دسته از حالات «گرايش هاى گزاره اى» (propositional attitudes) هم مى گويند (البته به نظر مى رسد كه هر حالت التفاتى لزوماً ناظر به گزاره نيست و حالات التفاتى غيرگزاره اى هم ممكن است وجود داشته باشند). به عنوان مثال، باور يك حالت التفاتى است كه از گزاره اى حكايت مى كند كه با موصول «كه» آغاز مى شود مانند «او باور دارد كه هوا گرم است». دوم: حالات كيفى يا پديدارى (phenomenal) كه «كيفيات ذهنى» (qualia) هم ناميده مى شوند. كيفيت ذهنى نوعى احساس خاص است كه براى شخص مدرك پديدار مى شود؛ به عبارت ديگر، چگونگى تجربه كردن يك حالت ذهنى است. از ميان شش قسم حالت ذهنى كه در بند ج) برشمرديم، حالات شناختى (قسم دوم) و حالات مربوط به عمل (قسم ششم) به اتفاق همه فيلسوفان ذهن از حيث التفاتى برخوردارند. و حالات احساسى (قسم نخست) مسلماً كيفيت ذهنى و پديدارى دارند. اما در مورد ساير اقسام اختلاف وجود دارد؛ براى مثال، برخى از فيلسوفان حالات عاطفى (و احتمالاً ادراكى و شبه-ادراكى) را هم داراى حيث التفاتى و هم كيفيات ذهنى مى دانند. در بحث هاى اخير التفات گرايان يا بازنمودگرايان همه حالات را به التفات تحويل مى كنند و پديدارگرايان همه اين حالات را به پديدار فرومى كاهند.
خصوصيات امور ذهنى
امور ذهنى چه خصوصياتى دارند كه موجب تمايز آنها از امور فيزيكى مى شود؟ هرچند در قسمت قبل به برخى از اين خصوصيات اشاره شد، براى دسته بندى بهتر فهرست نسبتاً جامعى از اين ويژگى ها را در اينجا به همراه توضيحات كوتاهى ذكر مى كنيم:
الف) مكان مندى : برخى معتقدند حالات فيزيكى همگى مكان مندند، ولى اسناد مكان به حالات ذهنى بى معنا است. براى مثال، مى توان گفت كه اين كتاب بالاى ميز قرار دارد، اما نمى توان گفت كه اين باور بالاى آن ميل واقع شده است. البته اگر كسى باور و ساير حالات ذهنى را فرايندهاى عصبى خاص بداند، آنها را مكان مند خواهد دانست؛ اين فعاليت عصبى در جايى از مغز و در نسبت مكانى خاصى با ساير فعاليت هاى عصبى واقع شده است.
ب) « دربارگى » (aboutness) يا حيث التفاتى: حالات ذهنى درباره چيزى هستند (يعنى محتوا يا معنا دارند) اما حالات فيزيكى نمى توانند محتوا يا معنا داشته باشند. برخى از فيلسوفان مانند فودر (Fodor) معتقدند امور فيزيكى مانند صدا و نوشته مى توانند معنا و حيث التفاتى داشته باشند؛ نوشته «امروز باران مى بارد» به گزاره خاصى التفات دارد، در حالى كه نوشته روى كاغذ امرى فيزيكى است. پاسخى كه سرل (Searle) به اين اشكال مى دهد، اين است كه حيث التفاتى دو قسم است: حيث التفاتى اصيل و اشتقاقى. حيث التفاتى در واقع به كسى تعلق دارد كه معنا را مى فهمد؛ اگر چيزى مانند زبان، نوشته يا كامپيوتر هم از معناشناسى برخوردار باشد، به اين خاطر است كه انسان به آنها معناشناسى مى دهد. ما مى توانستيم معناى ديگرى به يك كلمه يا نوشته بدهيم يا به كلى هيچ معنايى به آن ندهيم. پس امور فيزيكى واقعاً حيث التفاتى ندارند.
ج) آگاهى (consciousness) يا كيفيت پديدارى: بيشتر فيلسوفان معتقدند مهم ترين خصوصيتى كه امور ذهنى را از امور فيزيكى متمايز مى كند آگاهى است (يعنى اين كه مدرك به طور پديدارى از حالات درونى خود باخبر است) و براى ارائه يك تبيين فيزيكى از امر ذهنى، ابتدا بايد اين مشكل را حل كرد تا ساير ويژگى هاى ذهنى، از جمله حيث التفاتى، حل شوند. (البته دنت و نيز ديويدسن معتقدند حيث التفاتى مهم تر است و اگر مشكل تبيين فيزيكى آن حل شود، مشكل آگاهى هم حل خواهد شد.)
براى مطالعه بيشتر
در اين نوشته بيشتر از كتاب «درآمدى به فلسفه ذهن» نوشته كيث مَسلين
(۲۰۰۱ K .Maslin , An Introduction to the Philosophy of Mind, Polity Press :)
-چاپ دوم اين كتاب (۲۰۰۷) هم با مقدارى تغييرات مانند افزودن فصلى درباره علم النفس ارسطو منتشر شده است- و «فلسفه ذهن» نوشته جيگوُن كيم
( ۲۰۰۶ Jaegwon Kim, Philosophy of Mind, Westview Press, 2nd ed ., )
استفاده شده است. كتاب مسلين به وسيله آقاى مهدى ذاكرى ترجمه شده و به زودى «پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامى» آن را منتشر خواهد كرد . كتاب كيم هنوز ترجمه نشده است. براى بحث « ويژگى و رويداد» مى توان به مقالات ديويدسن در كتاب « مقالاتى درباره اعمال و رويدادها» مراجعه كرد
( ۱۹۸۰ New York : Oxford University Press , . Essays on Actions and Events , . Davidson D)
در مورد حيث التفاتى به كتاب سرل به همين نام (۱۹۸۳ Intentionality , Cambridge University Press , ,. Searle J ) و مقاله اى از او كه در «فلسفه نفس» دكتر امير ديوانى (انتشارات سروش/طه، ۱۳۸۱) به همين عنوان ترجمه شده است، مراجعه كنيد. در مورد كيفيات ذهنى رساله مفصلى از « اندرو بيلى» را مى توانيد از آدرس اينترنتى زير دريافت كنيد:
http://www.uoguelph.ca/~abailey/papers/dissertation.pdf
آنچه خواهد آمد
در نوشته بعدى، مسأله ذهن و بدن را مطرح خواهيم كرد و به نظريات معروف مربوط به آن خواهيم پرداخت. ابتدا از دوگانه انگارى دكارتى و تقريرهاى مختلفى از آن كه بعدها در واكنش به مسأله عليت ذهنى مطرح شدند بحث مى كنيم و سپس از دوگانه انگارى وصفى (ويژگى ) (property dualism) و استدلال هاى جديدترى كه در عصر حاضر به نفع هر دو قسم دوگانه انگارى اقامه شده اند سخن خواهيم گفت.
درباره گيلبرت رايل
گيلبرت رايل (۱۹۰۰-۱۹۷۶)، فيلسوف آكسفوردى بنيانگذار فلسفه زبان متعارف، از شخصيت هاى برجسته در سنت فلسفه تحليلى است كه در زمينه ذهن و زبان تأثير فراوانى بر فيلسوفان پس از خود داشت. رايل در فصلى از كتاب معروفش به نام »مفهوم ذهن» (۱۹۴۹) به نقد دوگانه انگارى دكارتى پرداخت و مسير فلسفه ذهن را براى هميشه عوض كرد. او در روش بحث خود (فلسفه زبان متعارف) وامدار بحث هاى ويتگنشتاين درباره زبان بود. او «خطاى مقولى» (category mistake) را منشأ توهم «شبح درون ماشين» (ghost in the machine) دانست. («شبح درون ماشين» تعرضى است به دكارت و لامترى
(La Mettrie). زيرا آنها جهان و از جمله انسان را ماشين مى دانستند و براى تبيين تفكر انسان به وجود شبحى درون آن متوسل شدند) خطاى مقولى بدين معنا است كه يك مجموعه را امرى مستقل از اجزايش بدانيم؛ براى مثال، توهم اين كه دانشگاه آكسفورد چيزى غير از ساختمان ها، كتابخانه، محوطه و ... است. اعتقاد به اين كه ذهن انسان چيزى غير از مجموعه رفتارها است، از نظر رايل، نوعى خطاى مقولى است. پس از ضربه سهمگين رايل به دوگانه انگارى دكارتى، اين نظريه نفوذش را از دست داد و فلسفه ذهن پس از رايل با تلقى غيرجوهرى از ذهن (تصور ذهن به عنوان مجموعه حالات) به مسير جديدى گام نهاد. برخى از كتاب هاى رايل عبارتند از: « مفهوم ذهن»، ،۱۹۴۹ « پيشرفت افلاطون»، ۱۹۶۶ و « ترديدها»، ۱۹۵۴. هيچ يك از آثار او به فارسى ترجمه نشده اند.