پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۸ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, Apr 26, 2007
فرهنگ و هنر
۳۶۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
هفته عكس (قاب عكس)
رودررو
خانواده
پنجشنبه بازار كتاب
چگونه مى توان از بختك هرى پاتر رهايى يافت؟
برنده بيست سال ادبيات داستانى ايران در بوته نقد
روى دكه مطبوعات هنرى
287307.jpg
فيلم
ماهنامه سينمايى فيلم ويژه ارديبهشت ماه به چاپ رسيد. شماره ۳۶۱ حاوى پرونده اى براى فيلم «خون بازى» و گفت وگو با رخشان بنى اعتماد، بيتا فرهى، سپيده عبدالوهاب و چند نقد است. در بخش هاى ديگر مجله فيلم، مطالبى درباره فيلم ضد ايرانى ۳۰۰ با عنوان تاريخ پوشالى مقابل پرده آبى، ملاحظاتى درباره سينماى مستند، بررسى دوبله فيلم هاى نوروزى تلويزيون، مجموعه مطالبى در بررسى زندگى و آثار رسول ملاقلى پور، درباره ايوون دوكارلو و ... را مى خوانيم.
معرفى فيلم هاى روز جهان پرچم هاى پدران ما و نامه هايى از ايووجيما، نقدى بر فيلم كينه و كينه،۲ درباره چوپان خوب، متال سفر يك هر بنگر و ...از ديگر مطالب فيلم ارديبهشت ماه است.
صحنه
ماهنامه تخصصى تئاتر «صحنه» به شماره ۳۸۹ رسيد.
در اين شماره كه براى بهمن ماه منتشر شده، ويژه نامه اى با عنوان «نمايشنامه نويسى» به چاپ رسيده است.
در بخش مقالات اين نشريه مطالبى همچون تراژدى به معناى واقعى خود، اهميت فاصله هاى استراحت در نمايشنامه، ادبيات نمايشى در آستانه هزاره سوم، مقايسه كمدى چخوف و شاو و ... آمده است.
همچنين مطالبى ديگر مانند گفت وگو با منصور ابراهيمى، محمد ابراهيميان، نغمه ثمينى، محمد امير ياراحمدى و حسن باستانى، نمايشنامه هاى كوتاه، نقد كتاب هنر نمايشنامه نويسى اثر برناردگربانيه، معرفى كتاب، راپرت مطرب و مطربه در تياتر و ... به چاپ رسيده است.
مقام موسيقايى
شماره نهم ماهنامه تخصصى موسيقى «مقام موسيقايى» ويژه دى و بهمن ماه منتشر شد.
در اين شماره، مطالبى همچون خروج از حد اعتدال، ويژه استاد جليل شهناز، زندگى با موسيقى زندگى بدون موسيقى، درباره اركستر ملل، طنز موسيقايى، به ياد بابك بيات، مصاحبه اى از محمد نورى، از اجتماعات موسيقى، كلاسيسم و نئوكلاسيسم، درباره خواننده موسيقى اصيل ايرانى و... را مى خوانيم.
از ديگر مطالب اين شماره مى توان به عناوينى همچون موسيقى چيست؟ موسيقى ژاپن، سالگرد وفات مولانا، جنيفر فولر، جاى موسيقى در راديوست، گزارش نكوداشت، تلفيق يا گفتمان كاربردى، رفته شدن با جاروى صبح و ... اشاره كرد.
كاج
فصلنامه فرهنگى هنرى ادبى «كاج» ويژه زمستان ۸۵ روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت.
در اين شماره، چند داستان از محمد ايوبى، احمد بيگدلى، اسدالله امرايى و ... به همراه چند شعر از عمران صلاحى، محمود معتقدى، على عبداللهى، منوچهر آتشى و ... به چاپ رسيده است. در بخش هنرى فصلنامه نيز مطلبى از آيدين آغداشلو با عنوان نقاشان كاشان تعامل و تقابل سنت و تجدد، همچنين نوشته اى با عنوان اسطوره هاى زمينى را مى خوانيم. در بخش مقالات مطالبى مانند ارزش در نظريه جامعه شناختى، حلقه مفقوده جنبش مشروطيت، ادبيات مشروطه، در بخش ايرانشناسى بازخوانى چند روايت از يك غزل گونه آمده است. ويژه نامه احسان نراقى نيز بخش ديگرى از اين فصلنامه است.
ماهور
فصلنامه موسيقى «ماهور» ويژه زمستان به بازار نشريات آمد.
در شماره ۳۴ اين فصلنامه، مطالبى همچون از فرهنگ جديد موسيقى و موسيقيدانان گرو، نقد موسيقى، تاريخ نقد تا سال ۱۹۴۵ شامل آلمان و اتريش، فرانسه و بلژيك، بريتانيا، ايتاليا، روسيه و ايالات متحده و كانادا، نقد از سال ۱۹۴۵ تا امروز و ... را مى توان برشمرد.
از ديگر مطالب اين شماره همچنين مرجعيت نقد موسيقى، چگونه وارد تحليل شديم و چگونه از آن خارج شديم، آهنگساز در مقام ناقد موسيقى، گفت وگو درباب موسيقى قديم و جديد، خاطرات يك فراموشكار، بافت صدا، تصلب سنت انجماد رديف، پرسشى از سنت موسيقايى، چگونه به ركود رسيديم و ... را مى خوانيم.
پيمان
فصلنامه فرهنگى «پيمان» منتشر شد.
در شماره ۳۸ كه ويژه زمستان به چاپ رسيده است، مطالبى همچون مراسم معرفى كتاب شاهين سركيسيان بنيانگذار تئاتر نوين ايران، سركيسيان و هنر او، بزرگمرد تئاتر ايران، سركيسيان و واگنر، گروه تئاتر آرمن، نگاهى به تئاتر ارمنيان ايران و ... را مى خوانيم.
از ديگر مطالب اين شماره پيمان مى توان به آناهيتا (ناهيد) در اساطير ايران، هنر آوانس در ترجمه و تدوين سفرنامه برادران شرلى، ارمنيان و تئاتر رشت، پلى به پهناى تاريخ و ... اشاره كرد.
گزارش فرهنگستان
گزارش فرهنگستان زبان و ادب فارسى دفتر سوم ويژه تابستان و پائيز ۸۵ به چاپ رسيد. در اين نشريه نيم سالانه مطالبى همچون طرح فراگير كردن دستور خط فارسى با بهره گيرى از رايانه، گزارش شوراى فرهنگستان، فرهنگ مشترك گويش هاى ايرانى، ششمين انجمن فارسى زبانان جهان، دومين كارگاه پژوهشى زبان فارسى و رايانه و ... را مى خوانيم.
همچنين گفت وگو با دكتر محمدحسين يمين، درباره ادبيات كودكان، جبر و سرنوشت در شاهنامه فردوسى، فرهنگ املايى خط فارسى، بحثى در سياست علمى كشور و جايگاه فرهنگستان ها، معادل هاى پيشنهادى، مجموعه مقالات و ... از ديگر مطالب اين دفتر است.
معرفى كتاب و نشريه
رنگ در دكوراسيون و طراحى داخلى
جوانا كالسپتيك و مريل لويد
ترجمه: فرزانه سالمى
اگر به اهميت استفاده از سايه و رنگ مايه هاى ساده پى ببريد، استفاده از رنگ ها در طراحى دكور به تجربه ارزنده اى بدل مى شود.
كتاب حاضر به توضيح درباره رنگ و تأثير آن در رسيدن به خواسته شما در طراحى داخلى و تزئينات آن و ايجاد هماهنگى لازم در آن پرداخته است.
اين كتاب يك كتاب مرجع براى معماران، گرافيست ها و كسانى است كه در كار تزئينات داخلى هستند.
البته براى همه دانشجويان رشته هنر و معمارى كتابى ضرورى است چرا كه آنها را با ظرافت هاى لازم در استفاده از رنگ و تركيب آن در دكوراسيون و طراحى آگاه مى كند.
زندگى از ما زيستن مى خواهد
گردآورنده: هلن اكسلى
مترجم: اميرعلى خلج
كتاب حاضر مجموعه اى از گفته هاى بزرگانى چون جبران خليل جبران، مارى كورى، اونووره بالزاك، مادر ترزا و... درباره مهم ترين اركان زندگى است.
اين بزرگان نگاه ويژه و پررمز و رازى به زندگى دارند و واقعيات زيباترى را بر پرده چشمان جست وجوگر خواننده مى نشانند.
تعاريفى از عشق، پشتكار، شجاعت، اميدوارى وخطرپذيرى مفاهيمى هستند كه در اين كتاب درباره آن جملاتى زيبا و شيوا عنوان شده است.
جوآن فالون
(چرخاندن چرخ قانون)
لى هنگجى
فالون دافا يا فالون گونگ چيست؟ فالون دافا روشى براساس اصول حقيقت، نيك خواهى، بردبارى و براى تزكيه بدن و ذهن مفيد است.
جوآن فالون يكى از كتاب هاى پرفروش در سال۱۹۹۶ در پكن، راهنماى جامع اين روش تزكيه محسوب مى شود.
اين كتاب به تشريح مواردى مانند ريشه هاى تاريخى روش هاى تزكيه، علل واقعى بيمارى ها، رابطه گناه وتقوا، ارتقاى معيارهاى اخلاقى و زدودن وابستگى ها و خصايص بد انسانى مى پردازد.
لى هنگجى در سال۱۹۹۲ روش فالون دافا را به عموم مردم چين معرفى كرد.
آن زمان يعنى دهه۹۰ زمانى بود كه جامعه چين به بدترين مرحله تباهى ارزش ها و انحطاط اخلاقى سوق داده شده بود.
هر چند فرهنگ كهن چين از ديرباز با تزكيه آشنا بود، اما چند دهه پس از ظهور كمونيست ها در چين و نفوذ انديشه هاى ماركسيستى در اين كشور به تدريج فرهنگ كهن چين و انديشه هاى سنتى كمرنگ شدند و تا مرز نابودى پيش رفتند.
معيارهاى اخلاقى طورى سقوط كرده بود كه سود و زيان جاى درست و غلط را گرفت. آموزه هاى فالون گونگ مبنى بر رعايت اصول حقيقت، نيك خواهى، بردبارى و رسيدن به فطرت و خويشتن حقيقى به عنوان هدف واقعى زندگى براى بسيارى از مردم نيازى بود كه سال ها آن را جست وجو مى كردند.
تجربيات تزكيه فالون گونگ آن چنان شگفت انگيز و واقعى هستند كه تا سال۱۹۹۹ بالغ بر صد ميليون نفر در بيش از ۵۰ كشور جهان به جمع تمرين كنندگان فالون گونگ پيوسته و آن را به يك پديده جهانى تبديل كردند.
انتشارات ابتكار دانش اين كتاب خواندنى را در ۴۲۴ صفحه وبا قيمت ۳۰۰۰ تومان راهى بازار نشر كرده است.
شاهد ياران
شماره۱۷- فروردين۱۳۸۶
رويداد عظيم انقلاب اسلامى بى ترديد مديون و مرهون شخصيت هاى گرانمايه اى است كه همه زندگى، سرمايه هاى معنوى و مادى و استعدادهاى ارزشمند خود را دستمايه تبيين و تحكيم آن قرار دادند.
يكى از شاخص ترين اين چهره ها، مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيداحمد خمينى، يادگار ارزنده امام (ره) است كه حضور مستمر و تأثيرگذار او بلاترديد در تمامى مراحل شكل گيرى انقلاب، پيروزى و تثبيت و ادامه آن پس از حضرت امام (ره) از وزانت و مرتبت بسيار بالا و والايى برخوردار است.
نقش درايتمندانه و بى بديل مرحوم حاج سيداحمد آقا در تمامى مراحل و تمامى جنبه ها قابل بررسى و تأمل گسترده و جامع است.
شماره جديد ماهنامه تاريخى و فرهنگى «شاهد ياران» اين بار به نقش تاريخى يادگار امام (ره) پرداخته است. صاحب امتياز اين نشريه بنياد شهيد و امور ايثارگران است.
پنجشنبه بازار كتاب
كتاب هايى با اندازه هاى جديد
287298.jpg
ساير محمدى
در سال هاى اخير قطع جديدى براى چاپ كتاب ها متداول و همه گير شده كه هم به لحاظ شكيل بودن و در دست و جيب جا گرفتن و هم به خاطر ارزانى، مورد اقبال جامعه كتاب خوان قرار گرفته است.
تنها در هفته گذشته، ۴ مجموعه شعر از شاعران جهان با ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور توسط نشر اسطوره در اين قطع بزرگ تر از قطع جيبى كه به قطع بى بى معروف شده به بازار آمد.
چاپ سوم رمان «بازمانده روز» اثر ايشى گورو با ترجمه دريابندرى از سوى نشر كارنامه و ۲ رمان «مكتب ديكتاتورها» و «دوست بازيافته» با ترجمه مهدى سحابى از سوى نشر ماهى نيز به بازار آمد. كتاب «صداى شاعر» از ناظم حكمت توسط نشر دنياى نو، «صد شعر از صد شاعر ژاپنى» با ترجمه عليرضا سعادت از سوى نشر قصه، رمان «پنين» و «دفاع لوژين» از نابوكوف با ترجمه رضايى در ماه هاى گذشته منتشر شده بودند.
اين قطع در ترويج كتاب و كتابخوانى قابل ارزيابى و مطالعه است. اما در بازار كتاب چه خبر است؟
* شعر
«پنجره اى به آفتاب» مجموعه سروده هاى كلاسيك عباس كى منش (مشفق كاشانى) است كه از سوى انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده است. در ابتداى اين دفتر مقدمه اى با عنوان «دولت بيدار» به قلم استاد محمود شاهرخى آمده: «مشفق در طليعه اين مجموعه با صدق و اخلاص و صميميت خاص با محبوب و معبود يگانه نجوا و درددل مى كند.» در كتاب حاضر، اشعارى درباره مقام شامخ پيامبر اسلام(ص) و مدح و منقبت حضرت على(ع) مى خوانيم و در ادامه شعرهايى در مورد قيام عاشورا و حماسه امام حسين(ع) و يارانش آمده و شعرهاى ديگرى در مقولات عرفانى و با مضامين دينى و اخلاقى.
«نردبان اندر بيابان» جديدترين كتاب ضياء موحد شامل برگزيده اى از شعرهاى سروده شده وى در فاصله سال هاى ۸۰ تا ۸۵ از سوى انتشارات نيلوفر به بازار آمد. موحد در اين مجموعه چون دفترهاى پيشين با نگاهى فلسفى پديده هاى اطرافش را با كمترين كلمات توصيف و تبيين مى كند.
شاعر ژرف انديش مجموعه حاضر ۳ غزل در پايان كتاب «براى آنان كه غزل را دوست دارند» آورده كه حكايت از توانايى اش در شعر كلاسيك و اوزان عروضى دارد. «انگيزه نيكسون كشى و جشن انقلاب شيلى» از جمله سروده هاى پابلو نرودا، شاعر شيليايى با ترجمه فرامرز سليمانى و احمد كريمى حكاك است كه نشر چشمه چاپ سوم آن را روانه بازار كرده است.
نرودا در اين مجموعه، با كلماتى چون شمشيرى آخته در كنار آلنده به نيكسون، رئيس جمهور آمريكا كه دندانش را براى بلع سرمايه هاى ملى شيلى تيز كرده بود، مى تازد.
اين كتاب آخرين دفتر سروده هاى نرودا و ۸ ماه قبل از كودتاى ژنرال هاى شيلى در سال ۱۹۷۳ ميلادى سروده شده است. «از ريشه تا زمزمه برگ» دفترى از اشعار كامل طالبيان است كه در فاصله سال هاى ۶۷ تا ۸۰ سروده شده است. نگاه شاعر در اين مجموعه بيشتر نگاهى اجتماعى است و شعرها سپيد و كوتاه هستند. «ديوان حافظ» به خط مهدى فلاح و با مقدمه محمدرضا قنبرى از سوى انتشارات جيحون به بازار آمد.
اين انتشارات ديوان حافظ را به خط مهدى فلاح در قطع هاى مختلف از رحلى گرفته تا وزيرى و رقعى و جيبى چاپ و منتشر كرده است. مهدى فلاح، خطاط، نقاش، خواننده موسيقى اصيل ايرانى و مدرس دانشگاه است. «بلاغت تصوير» عنوان كتابى از دكتر محمود فتوحى است كه انتشارات سخن اقدام به چاپ و انتشار آن كرده است. اين كتاب در ۷ بخش به ماهيت تصوير شعرى، تصوير جهان حس (كلاسيسم) و تصوير جهان احساس (رمانتيسم) و تصوير جهان جان (سمبوليسم)، تصوير جهان رويا و ناخودآگاه (سوررئاليسم) و تصوير براى تصوير (ايماژيسم) و شعر بى تصوير مى پردازد. «گفت آمدهايى در ادبيات» عنوان مجموعه نقد و نظرهاى ادبى است كه از سوى مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده. شعر به جاى ديباچه، داستان به مثابه شكل ادبى يا نهاد اجتماعى، حقيقت جويى و ادبيات داستانى ايران، سه انگاره روشنفكرى دينى و رياستيزى عاشقانه حافظ عناوين برخى از مباحث اين كتاب است.
* داستان، رمان
«بازمانده روز» رمانى از كازوئو ايشى گورو، نويسنده ژاپنى تبار مقيم انگليس است كه نخستين چاپ آن با ترجمه نجف دريابندرى در سال ۷۵ به بازار آمده بود، اكنون چاپ سوم آن منتشر شده است. نشر كارنامه ناشر اين كتاب است. «من عاشق آدم هاى پولدارم» شامل ۱۰ داستان كوتاه از سيامك گلشيرى است كه انتشارات مرواريد آن را چاپ و منتشر كرده است. سيامك گلشيرى هم در حوزه رمان و هم در حوزه داستان كوتاه داراى چندين كتاب تأليفى است و در حوزه ترجمه نيز آثارى از هاينريش بل، ولفگانگ برشرت و... را در كارنامه اش دارد. انتشارات مرواريد رمانى از پل استر با عنوان «كتاب اوهام» با ترجمه امير احمدى آريان را منتشر كرده است كه يكى از موفق ترين و برجسته ترين آثار اين نويسنده محسوب مى شود. پل استر اين بار مضامين اثرش را در بستر سينما و در قالب زندگى يك كارگردان روايت مى كند. «داستان هاى كوتاه كافكا» عنوان كتابى است شامل همه داستان هاى كوتاه كافكا كه قبل و بعد از مرگ او منتشر شده اند و على اصغر حداد آن به فارسى برگردانده و در قالب يك مجموعه به دست چاپ سپرده است.
چاپ اول اين كتاب كه در سال ۸۴ منتشر شده بود، پس از چندى ناياب شد و هم اكنون نشر ماهى چاپ دوم آن را به بازار فرستاده است. «عروس فريبكار» رمانى از مارگارت اتوود نويسنده كانادايى است كه معروف ترين اثر اين نويسنده نيز محسوب مى شود و ۲ جايزه معتبر از كانادا و ايتاليا را نيز نصيب نويسنده اش كرده است.
وى نامزد جايزه بوكر و جايزه اورنج و جايزه دوبلين نيز بود. اين رمان اخيراً با برگردان شهين آسايش از سوى انتشارات ققنوس به بازار آمد.
«حق السكوت» رمانى از ريموند چندلر نويسنده آثار پليسى- كارآگاهى است كه با ترجمه احسان نوروزى از سوى انتشارات مرواريد به بازار آمد.
مجموعه داستان «باگارد باز» شامل ۲۰ داستان كوتاه از حسين سناپور است كه چاپ اول آن درسال ۸۲ از سوى نشر چشمه به بازار آمد و هم اكنون چاپ دوم آن منتشر شده است. «اسطوره ها و افسانه هاى سرخپوستان آمريكا» كتاب ديگرى از نشر چشمه است كه چاپ دوم آن اخيراً به بازار آمد. اين كتاب كه توسط ريچارد ارداز و آلفونسو اريتز فراهم آمده، در چهار بخش تنظيم و تدوين شده كه بخش اول به حكايات پيرامون آفرينش انسان، بخش دوم به حكاياتى پيرامون آفرينش جهان، بخش سوم، حكاياتى درباره خورشيد و ماه و ستارگان و بخش چهارم به هفت خوان قهرمانان ، غول ها و غول كش ها اختصاص دارد. ترجمه اين كتاب را دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور به عهده داشت. «دوست بازيافته» رمان كوتاهى به قلم فرد اوامن است كه مهدى سحابى آن را از زبان فرانسوى به فارسى ترجمه كرده و نخستين بار در سال ۴۱ از سوى نشر نو چاپ شده بود و اكنون توسط نشر ماهى در قطع جيبى چاپ و منتشر شده است. «مكتب ديكتاتورها» رمانى از اينياتيسو سيلونه نويسنده ايتاليايى است كه با برگردان مهدى سحابى از سوى نشر ماهى در قطع جيبى چاپ و منتشر شده است. اين رمان نيز در سال هاى گذشته از سوى ناشران مختلفى چاپ و منتشر شده بود. «داستان هاى برق آسا» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه نويسندگان آمريكاى لاتين و آمريكايى است كه توسط جيمز توماس و دنيس توماس و تام هازولا جمع آورى و تدوين شده است كه با ترجمه پژمان طهرانيان از سوى نشر كتاب مان در قطع پالتويى چاپ و منتشر شده است. اين مجموعه كه تا كنون ۳ جلد آن چاپ و منتشر شده، شامل داستان هايى از كورتاسار، براتيگان، ريموند كارور، مارگارت اتوود و جان آپدايك و ... است. «پنج نفرى كه در بهشت ملاقات مى كنيد» رمانى از ميچ آلبوم با ترجمه مژگان حسن زاده است كه چاپ سوم آن اخيراً از سوى انتشارات جيحون به بازار آمده است. چاپ اول اين رمان در سال ۸۲ منتشر شده بود. «سه شنبه ها با مورى» نخستين اثر ميچ آلبوم است كه شهرت جهانى را براى نويسنده اش رقم زد. اين اثر كه جنبه هاى روانشناختى آن برجسته است، باترجمه محمود دانايى در سال ۸۴ از سوى انتشارات جيحون منتشر شده بود و در اين مدت با توجه به استقبال فراوان به چاپ چهارم رسيد.
* دين و فلسفه، سياست و تاريخ، هنر
«نيايش هاى پيامبر» شامل بيش از ۱۵۰ قطعه دعاست كه از منابع معتبر شيعه و سنى استخراج شده است. اين مجموع كه با پژوهش و گرايش دكتر محمود مهدوى دامغانى، از چهره هاى برجسته و مسلط به منابع اسلامى، فراهم آمده با برگردان كمال الدين غراب و با مقدمه و ويرايش دكتر دامغانى از سوى انتشارات جهاد دانشگاهى مشهد چاپ و منتشر شده است. «آناهيتا» در اسطوره هاى ايرانى پژوهشى به قلم دكتر سوزان گويرى است كه از سوى انتشارات ققنوس به بازار آمد. نويسنده در مقدمه اشاره دارد انسان در طول تاريخ دير پاى خود همواره ذهنيت دينى داشته و در اين نظام ذهنى پديده پرستش ايزد بانوان بسيار رايج بوده و آناهيتا يكى از اين ايزد بانوان بوده است.
«عدالت به مثابه انصاف» اثرى از جان راولز با ترجمه عرفان ثابتى است كه انتشارات ققنوس منتشر كرده است. اين كتاب حاصل درس هاى راواز درباره فلسفه سياسى در دهه ۱۹۸۰ است كه در نهايت به صورت نوعى بازگويى نظريه «عدالت به مثابه انصاف» درآمدند.
«واژه نامه اختر شناسى» كتابى است به قلم مهرداد سرمدى كه به صورت «فارسى- انگليسى» تنظيم و تدوين شده و هدف آن يك دست سازى معادل هاى فارسى اصطلاحات و نام هاى رايج در اختر شناسى (نجوم)، آسان يابى معادل هاى انگليسى و فارسى اين رشته به شكل دوسويه و در نهايت كمك به كاربرانى است كه به منظور ترجمه يا بهره گيرى از داده هاى متون تخصصى به منابع اختر شناسى در زبان انگليسى مراجعه مى كنند. اين كتاب را مؤسسه نشر فرهنگ معاصر- ناشر تخصصى فرهنگنامه ها منتشر كرده است. همين مؤسسه انتشاراتى فرهنگ معاصر كيميا (فارسى- انگليسى) به قلم كريم امامى را تجديد چاپ و روانه بازار كرده است، چاپ اول اين كتاب سال گذشته منتشر شده بود. «هنر سير وسفر» دومين كتاب از آلن دوباتن در حوزه سفر و گردشگرى از منظر فلسفى است كه با ترجمه گلى امامى از سوى انتشارات نيلوفر چاپ و منتشر مى شود. «مهره مهر» گزارش پوران فرخزاد و جستارى در پيش زمينه ها و بررسى بنداد هاى آئين ميتره- مهر و نگاهى به رويكردهاى پس از پديدايى اين آئين در ايران و سرزمين هاى دور و نزديك است كه مؤسسه انتشارات نگاه منتشر كرده است.
چگونه مى توان از بختك هرى پاتر رهايى يافت؟
رادكليف و نوجوانى گمشده
287334.jpg
ترجمه: وصال روحانى

در اواسط تيرماه قسمت پنجم «هرى پاتر» كه همانا «فرمان ققنوس» است، اكران مى شود و ۲ هفته بعد از آن هفتمين (و آخرين) جلد از كتاب هاى هرى پاتر نوشته جى.كى. رولينگ كه فيلم هاى پاتر نيز براساس آن ساخته شده، عرضه خواهد شد. «فرمان ققنوس» همان طور كه قبلاً آمد، براساس كتاب پنجم از اين سرى آثار ساخته شده و چهار تاى قبلى كه بين ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ اكران شدند، فروش هنگفتى داشته اند و اولى جزو ۵ فيلم برتر تاريخ در اين زمينه (فروش) است و چهار تاى ديگر نيز از جمع ۳۰ فيلم صدر جدول خارج نيستند و تصور اين كه فيلم جديد هم به اين جمع راه نيابد، با وجود تمامى تكرارى شدن موضوع پاتر در اخير، دور از ذهن مى نمايد. ديرتر عرضه شدن كتاب هفتم پاتر در قياس با فيلم پنجم به اين معنا است كه تماشاگران و منتقدان فيلم در روزهاى نخست اكران آن نمى توانند از رادكليف كه همواره ايفاگر رل پاتر يعنى نوجوان عينكى جذاب دوستدار سحر و جادو در اين فيلم ها بوده است، بپرسند نظرش راجع به كتاب آخر رولينگ چيست و آيا فرجام كار را مى پسندد يا خير و اين خودش جاى رضايت و تشكر و نفس كشيدن دارد!
قبل از اين كه به موضوع پاتر يعنى سوژه جدايى ناپذير از رادكليف بازگرديم، بگذاريد توضيح بدهيم كه چرا ماه هاى پيش رو براى رادكليف حساس و پركار و مهم است، در مردادماه، او براى نخستين بار در يك فيلم سينمايى ويژه تلويزيون بازى مى كند كه كارى به نام «پسر من جك» است، اين يك كار دراماتيك درباره پسر روديارد كيپ لينگ است كه مرگش در ايام جنگ جهانى اول موجب شد بر باقى مانده زندگى آن نويسنده تأثير منفى ديرپايى بماند، رادكليف كه نقش اصلى يعنى پسر كيپ لينگ را در فيلم بازى مى كند، از اين امر به وجد آمده زيرا از يك سو فيلمبردارى در سرزمين ايرلند خواهد بود و از جانب ديگر از اين طريق و به قصد آشنايى با موضوع مجبور خواهد بود يك سرى فيلم مستند و موضوع مرتبط با جنگ جهانى اول را ببيند و مطالعه كند و با مظاهر آن زمان از نزديك آشناتر شود.
اسب هاى نابينا
شهريورماه هم فيلمى كم هزينه با بازى رادكليف اكران مى شود كه مثل «پسر من جك» از پروژه هاى غيرپاترى اوست. اين فيلم «بچه هاى دسامبر» نام دارد و در استراليا ساخته شده و در آن رادكليف يكى از ۴ فرزند يتيمى است كه جملگى مى كوشند نظر والدين خود را كه آنها را به فرزندى پذيرفته اند، جلب كنند. رادكليف و پدر و مادر حقيقى اش واقعاً خانه اى در ملبورن دارند و در زمستان هاى اروپا به آنجا كه تابستان را در نيمكره مقابل مى گذراند، سفر و ييلاق- قشلاق مى كنند. پاتر (ببخشيد رادكليف!) مى گويد: «واقعاً تجربه جالبى بود. زيرا كل اين فيلم را در يك ماه گرفتم و پى كارمان رفتيم، حال آن كه هر فيلم پاتر حدود ۱۰ ماه وقت مى گيرد.» اما رادكليف چند ماهى است كه در يك نمايش پرسر و صدا در لندن نيز ظاهر شده است. اين نمايش اجراى تازه اى از تئاتر مشهور «Equus» است كه نخستين اجراى بزرگ مجدد آن پس از گذشت فزون تر از ۳۰ سال از اجراى عظيم اوليه آن به حساب مى آيد، هر چند در اين مدت اين نمايش به آنجا و شكل هاى مختلف و با ابعاد كوچك تر نيز به دفعات به صحنه رفته است.
در اين نمايش، رادكليف رل آلن استرنگ را بازى مى كند كه يك كارگر جوان اصطبل و مزرعه است كه به لحاظ روحى دچار اغتشاش و عدم تعادل است، به طورى كه با يك شيئى فلزى ۶ اسب بينوا را نابينا مى كند. ريچارد گريفيس كه از قضا ايفاگر نقش عمو دورزلى در فيلم هاى هرى پاتر بوده، در اين نمايش نيز او را رها نكرده و نقش دكتر مارتين ديسارت، يعنى روانكاو در مان كننده استرنگ را بازى مى كند. در سال۱۹۷۷ سيدنى لومت مشهور يك فيلم سينمايى از روى اين نمايش ساخت كه جنى اگوتر بازيگر زن مطرح وقت بريتانيا در آن بازى مى كرد. در سى امين سال اكران آن فيلم اگوتر در اين اجراى تازه تئاترى هم حضور دارد، با اين فرق كه اين بار رل دادستان زنى را بازى مى كند كه از ديسارت مى خواهد استرنگ را معالجه كند حال آن كه او ۳ دهه پيش در نسخه سينمايى «Equus» رل جيل ميسن را ايفا مى كرد كه زنى بود كه در همان اصطبل محل حضور استرنگ كار مى كرد.
يك ريسك
اين نمايش توضيح مى دهد كه بر استرنگ چه گذشته است كه او اين طور به لحاظ روحى مخدوش شده و به جان اسب ها مى افتد. به اين ترتيب اين مضمون و كاراكتر براى رادكليفى كه تا به حال فقط پاتر بوده و نهايت شيطنت و پليدى وجودش، عشق به جادو و پرواز خيالى در آسمان و سر و كله زدن باموجودات و تصورات برخاسته از سحر بوده، تم و رلى بسيار سياه و قابل پرهيز و خطرناك نشان مى دهد. هرى پاتر نيكدل كجا و آلن استرنگ سياه انديشه كجا؟ با اين حال اين ريسكى است كه رادكليف انجام داده تا از حصار پاتر خارج شود و در دنياى ديگرى سير كند و اگر استقبال مردمى مبنا گذاشته شود و صف هاى تشكيل شده در مقابل تئاتر گيلگاد در لندن يعنى محل اجراى نمايش «Equus» ملاك قرار گيرد، اين ريسك گرفته و جواب مثبت پس داده و رادكليف توانسته است تا اطلاع ثانوى از جلد پاتر با موفقيت خارج و موجودى ديگر شود.
البته تلاش براى خارج شدن از جلد فوق يك كار تازه و بى زمينه و فاقد سابقه براى رادكليف نيست و او سال پيش در چند قسمت سريال تلويزيون Extras در تلويزيون انگليس هم ظاهر شده و نقش يك نوجوان ناآرام و بدكردار، يعنى يك تركيب كاملاً ضدپاترى ديگر را هم ايفا كرده بود. خود رادكليف امروز هم از آن نقش آفرينى ابراز رضايت مى كند و مى گويد: لذت برده است از اين كه به تماشاگران ثابت كرده همان قدر بچه نيست كه فيلم هاى پاتر نشان مى دهند! با اين حال خود او و ونه ساديويس سخنگو و مشاور رادكليف نيز معترفند كه وى چنان با نقش پاتر آميخته و يكى شده است كه حتى اگر ۱۰۰ اسب نگون بخت ديگر را هم در نمايش معروف پيتر شيفر (Equus) مضمحل مى كرد، باز هم از بختك پاتر رهايى نمى يافت!
همان كودك قبلى
و چگونه مى توان «تا حدى كودك بودن» رادكليف را فراموش كرد، هنگامى كه او مجبور است اكثر مصاحبه هايش با رسانه ها رادر حضور ديويس انجام دهد و هر چند دقيقه يك بار كه او چيزى را مى گويد كه نبايد بگويد، ديويس سربرمى آورد و يك چشم غره آشكار به وى مى رود و بلافاصه آثار خجالت به شكلى آشكار بر چهره او مى نشيند، حتى پدر و مادر دانى يل نيز باور و اعتقاد ندارند كه او واقعاً بزرگ و يا لااقل يك جوان ۱۸ساله شده باشد (كه هست) و اين در حالى است كه وى از ۳ مردادماه امسال قدم به ۱۹ سالگى اش مى گذارد. وقتى سيل هواداران فيلم هاى پاتر به سوى بازيگران اين فيلم هجوم مى برند تا ابراز ارادت كنند (صحنه اى كه با اكران فيلم پنجم تابستان امسال با وسعت و به كرات شكل خواهد گرفت) هنوز اعضاى خانواده رادكليف از منظر يك پديده و به پسرشان به چشم همان كودك گذشته نگاه مى كنند، همان كودكى كه در سال ۲۰۰۰ در تست تصويرى از ۴۰۰ هزار نوجوان متقاضى بازى در نقش پاتر، بهتر از بقيه ظاهر و براى ايفاى اين نقش انتخاب شد و در سال هاى بعدى با اكران فيلم هاى مربوط به مشهورترين و البته يكى از پولدارترين نوجوانان بريتانيا (و تا حدى دنيا) تبديل شد.
براى بازى در فيلم اول هرى پاتر كه همانا «سنگ فيلسوف» بود و در سال ۲۰۰۱ اكران شد، به رادكليف بيشتر از ۶۰ هزار پوند ندادند اما بديهى بود كه با جا افتادن او در نقش و توفيق فيلم هاى پاتر و فروش هاى خيره كننده آنها نرخ رادكليف نيز دائماً بالاتر برود، به طورى كه براى قسمت چهارم (جام آتش) حدود ۶ ميليون پوند به او ارائه شد و گمان مى رود براى قسمت پنجم هشت ميليون پوند به او تحويل داده شده باشد. به علاوه رادكليف اخيراً در سود حاصل از فروش اقلام و يادبودهاى فيلم نيز سهيم شده است و درصد مشخصى از اين قضيه به حساب او نيز واريز مى شود. بنابراين گمان مى رود كه سود خالص و ثروت شخصى رادكليف در حال حاضر به ۲۵ ميليون پوند برسد كه براى يك آدم ۱۸ ساله رقم قابل توجهى است. در نظر داشته باشيد كه او از حالا قرارداد بازى در قسمت هاى ششم و هفتم پاتر را نيز بسته است و حتى يك برآورد سطحى هم از حالا به ما مى گويد كه با توجه به تورم و گرانى فزاينده در حال حاضر و دو سه سال پيش رو بابت اين ۲ فيلم نيز دست كم ۲۰ ميليون پوند اضافى سهم رادكليف خواهد شد.
ثروت و شهرت
بنابراين چيزى كه از حالا براى رادكليف اهميتى بيشتر مى يابد نحوه برخورد او با واقعيتى به نام ثروت و معضلى به اسم شهرت است و اين كه او چه بايد بكند تا در دام اين مسائل نيفتد و يااگر مى افتد، مضار آنها را به حداقل برساند. اين مسائل البته مرتبط با قضيه هرى پاتر نيز هست و با اين كه سرى فيلم هاى مرتبط با پاتر كى تمام مى شوند و چه زمانى تأثيرگذارى شان به حداقل مى رسد. در حالى كه گمان مى رود «هرى پاتر۶» در سال ۲۰۰۹ و «هرى پاتر۷» (با نام The deathly hallows) در سال ۲۰۱۰ اكران شوند، رادكليف برآورد صريحى درباره اين كه نسبت به پايان يافتن قصه هاى پاتر چه احساسى دارد، بروز نمى دهد.
اگر رولينگ به حرف هايش وفادار بماند و آن را تغيير ندهد، كتاب هفتم در تابستان امسال پايان كل ماجراهاى پاتر خواهد بود و ما از آن پس ديگر «هرى» تازه اى نخواهيم داشت و نوبت به عرضه مجدد و چندباره كتاب ها و نسخه هاى موجود خواهد رسيد و فيلم ها نيز با ترسيم سينمايى كار هفتم در عرض ۳ سال آينده به پايان خواهند رسيد.
رادكليف بابت اين قضيه و دنياى پاترى اش و اين كه پايان آن براى او يك ضايعه است و يا وسيله رهايى مى گويد: «اگر پاترهاى سينمايى در سال ۲۰۱۰ تمام شوند، با احتساب زمان شروع طرح چيزى حدود ۱۰ سال از عمرم را گرفته است و لابد بايد نفسى به راحتى بكشم و بگويم كه از شر اين كابوس رهايى يافته ام. در عين حال در اين مدت آن قدر با آدم هاى جورواجور و جالب آشنا شده و مراوده داشته ام كه نمى توانم بگويم از پايان اين فيلم ها متضرر نخواهم شد و يا اصلاً بگويم كه اگر اين سرى فيلم ها نبود، بسيار به نفع من مى بود.»
زندگى در ميان بزرگسالان
حقيقت آن است كه بازى در فيلم هاى پاتر موجب شده كه قسمت اعظم دوران نوجوانى پاتر در كنار افراد بسيار بزرگسال تر از وى و به واقع در جوار اشخاص مشهور سپرى شود و در نتيجه وى نتواند واقعاً كودكى كند و مثل ساير نوجوان ها باشد و مانند آنها به زندگى بپردازد. كافى است در نظر بگيريم كه ساير بازيگران سرى فيلم هاى هرى پاتر و به واقع همكاران رادكليف امثال گرى اولدمن، مگى اسميت، ريچارد هريس، ايملدا استانتون و كنت برانا بوده اند. چگونه مى توان كنار آنها زندگى كرد و مسن تر از سن حقيقى خود نشد؟ خود رادكليف هم منكر اين نيست كه زندگى در كنار اين بزرگسالان موجب شده دوران كودكى و نوجوانى وى بشدت نامحسوس و كم حجم و حتى گم و محو شود و او روالى را طى نكند كه ساير نوجوانان پيموده اند و هر كودك سالم ديگرى هم بايد طى كند.
با چنين مقدماتى رادكليف كه لااقل بابت ميليونر شدنش مديون پاتر است، مى گويد: «تمامى سنين نوجوانى من با پاتر گذشته و در وجود وى حل شده است و من به آن معناى سنتى و رايج كودكى و نوجوانى را نچشيده ام. بنابراين خوشحالم كه پاتر تمام شده است و دارد مى رود و من از همه پيامدها و دردسرهاى آن رها مى شوم. در عين حال من خواه ناخواه با پاتر و ماجراى او رشد كرده ام و در نتيجه روزهايى كه او نباشد، احساس دلتنگى خواهم كرد.»
شور و شوق فزاينده
مسأله ديگر اين است كه هرى پاتر نخستين مشغوليت سينمايى رادكليف و نخستين حركت او در اين زمينه نبوده است و او ۹ سال بيشتر نداشت كه براى بازى در يك ورسيون تلويزيونى از داستان ديويد كاپرفيلد تست تصويرى داد و اين كار را با توصيه و كمك يك مدير برنامه هاى هنرى انجام داد كه دوست خانوادگى آنها بود. خود رادكليف مى گويد: «اگر از آغاز به سينما و كارهاى نمايشى گرايشى داشتم، به اين خاطر بود كه درس و مدرسه ام چندان خوب نبود. وقتى كار تهيه پاترها شروع شد، برايم يك حس تفريحى عالى و دنيايى تازه بود. تصور كنيد، يك كودك پرشور و كنجكاو در صحنه و عرصه يكسرى فيلم بزرگ هاليوودى. كيف مى كردم و در آن صحنه هاى بزرگ غلت مى خوردم!
اين وضع در زمان تهيه فيلم هاى اول و دوم بشدت جريان داشت. وقتى به فيلم سوم (زندانى آزكابان) رسيديم، بيش از پيش وارد روند ساخت فيلم هاى سينمايى به لحاظ حرفه اى شده و مسائل و مختصات آن را شناخته بودم و در عين حال شوق و شادى ام بابت حضور در آن همچنان رو به فزونى مى رفت. همه آن مسائل به من يارى رساند كه بزرگتر و باسوادتر شوم.»
شدت و حدت
حالا آن فرزند باسواد و خوشبخت و البته ميليونر، جوانى است كه برخلاف نقش هاى ادامه يابنده اش در فيلم هاى «پاتر» هر روز بالنده تر و برومندتر شود و اين به خودى خود يك شوخى و نكته غريب است كه چطور مى توان او را در ،۲۰۱۰ زمانى كه مانند دو همبازى اصلى اش در پاتر اما واتسون و روپرت گرينت ۲۲ ساله خواهد بود، همان نوجوان ساده دل داستان هاى رولينگ تلقى كرد و كوچك دانست و قدر مسلم اين كه استمرار حيات Equus و برنامه هايى از همين قبيل، فقط شدت و حدت اين سؤال را بيشتر خواهد كرد.
برنده بيست سال ادبيات داستانى ايران در بوته نقد
سفربه گراى كلمات
287337.jpg
اميد بى نياز
يك رشته حوادث پراكنده از دوران كودكى، حضور حسى و مفهومى اشيا و شخصيت ها، برجسته سازى خاطراتى از سازه هاى روح و روان و آناتومى شخصيت، پرداخت مينياتورى از جريان هاى ذهنى و... از جوهره هاى زبان رمانى به نام «سفر به گراى ۲۷۰ درجه» به قلم احمد دهقان است. اين رمان كه عنوان برنده ۲۰ سال ادبيات داستانى ايران را به خود اختصاص داده، از سوى پال اسپراكمن، استاد زبان فارسى دانشگاه راتگرز آمريكا، به انگليسى ترجمه شده و هم اكنون هم در ۹ كتابخانه دانشگاهى از جمله دانشگاه هاى جرج تاون، هاروارد، ماريلند، بركلى و... مورد مطالعه مخاطبان انگليسى زبان است. رمان در آغاز شروعى تكان دهنده و غافلگيركننده ندارد. معمولاً در بسيارى از كشورها شروع رمان با توجه به فرهنگ و سازه هاى زبانى داراى تفاوت هاى گوناگونى است. اغلب شروع ها نيز نوعى هارمونى را در ميان زاويه ديد روايت و زبان بومى دنبال مى كند. به تعبيرى رمان نويسى با توجه به تمام امكانات زبانى روايت و با تكيه بر ساختار كلى فرهنگى، فكرى و ايدئولوژيكى جامعه، زاويه ديد خود را انتخاب مى كند. براى نمونه، ۲ رمان پدرو پارامو اثر خوان رلفو و صد سال تنهايى نوشته گابريل گارسيا ماركز در نقطه مقابل همديگر قرار دارند. اين دو رمان سواى محتوا، از نظر زاويه ديد نيز با هم تفاوت اساسى دارند، اما نقطه مشتركى كه آن ها را به هم پيوند مى دهد، آغازى مشابه است؛ آغازى كه بيش از هر چيزى با استفاده از جوهره هاى زبان بومى، نوعى غافلگيرى را ايجاد مى كند. عناصر بومى و سازه هاى زبان نيز در شكل روايت از دستمايه هاى توتم و تابو پيروى مى كند و اين امر بر تكان دهنده بودن آغاز مى افزايد. خوان رلفو در آغاز شاهكار خود پدرو پارامو مى گويد: به كومالا برگشتم تا پدرم پدرو پارامو نامى را كه اينجا زندگى مى كند، ببينم. اين را از مادرم شنيده بودم و قول دادم به محض اين كه بميرد به ديدن پدر بروم.
بى شك، چنين شروعى ذهنيت هر مخاطبى را با كابوس زبانى درگير مى كند. درگيرى ذهن مخاطب در ابتداى رمان تا حدى زياد است كه روى هر جمله و واژه اى دقيق مى شود. خواننده بارها نحوه به كارگيرى لحن و زاويه برخورد راوى را با هستى رمان بررسى مى كند و اين آغازها همواره ويژه ادبيات آمريكاى لاتين و مكتب رمان نويسى «ست كلوناليسم» است. در چنين رمانى، مخاطب با يك راوى روبه رو مى شود كه نه تنها جغرافياى رمان (كومالا) را نمى شناسد، بلكه حتى پدرش هم براى او تنها يك اسم است. چنانكه رلفو از پدرو پارامو نامى سخن مى گويد و اين امر بيش از هر چيزى بر دغدغه مخاطب براى شناخت جغرافياى مرموز رمان مى افزايد. اما شروع بسيارى از رمان هاى جهان و حتى شاهكارهاى ادبى توضيحى است. گاهى اين مقدمه توضيحى نيز براى ورود به جغرافياى رمان نقشى اساسى دارد.
رمان «سفر به گراى ۲۷۰ درجه» نيز از كيفيت روايتى توضيحى سود مى برد، اما اين روايت تنها در ظاهر به شكلى توضيحى ارائه مى شود؛ زيرا نويسنده برشى از زندگى دوران كودكى شخصيت محورى را ارائه مى دهد. اما جنس زبان آنچنان كه در فصل دوم فاش مى شود، روايت خواب نيست. بلكه وى از زبان رؤيا و به تعبيرى ته مايه هاى ناخودآگاه ذهن استفاده مى كند و از عنصر غافلگيرى در ابتداى رمان گريز مى زند. او با اين كار جغرافياى رمان را تا فصل دوم سربسته نگه مى دارد و به طورى ناگهانى در كوپه قطارى پرده از راز هستى رمان برمى دارد. همه چيز در اين فصل از موقعيتى ناگهانى خبر مى دهد. مخاطب انتظار قرار گرفتن در چنين فضايى را ندارد. انگار همه چيز به يك بار عوض شده است. آدم ها بزرگتر شده اند. دنياى كودكى و دغدغه هاى كوچك جاى خود را به جنگ سپرده است. در اين فصل از رمان، نويسنده اگرچه با يك تكنيك توصيفى روايت را به خوابى در ذهن شخصيت محورى تشبيه كرده اما عناصر ديناميكى رمان از محور جانشينى زبان پيروى مى كنند و تفسير يك فصل از دوران كودكى و اتمسفر روستا تنها بهانه اى براى ارتباط بيشتر مخاطب با ماجرا است. البته نويسنده در فصل اول نيز مقدمه رفتن شخصيت محورى را به جبهه فراهم كرده است. طورى كه تمام صحنه هاى خداحافظى از خانواده، ليوان آب و... توصيف شده اند اما آن چه مهم است زبان و ذهنيت انسان در اين فصل است.
ذهنيتى كه همچون بكارت طبيعت دست نخورده و پاك به نظر مى آيد و هنوز در لابه لاى خاطرات كودكى و نوجوانى در تكاپو و جولان است. اما همين ذهنيت در نخستين برخورد با عناصر مدرن درگير مى شود و بعد هم صداى گلوله و توپ و تانك در لابه لاى اين ذهنيت دست نخورده و روستايى مى پيچيد.
دهقان در فصل دوم مى گويد: «حركت قطار كند مى شود. - بريم؟ على مى گويد و برمى خيزد. ساكش را از روى ميله هاى بالاى سرمان برمى دارد. ساكم را مى اندازم توى بغلم - پاشو چقدر چرت مى زنى؟ بلند مى شوم احساس مى كنم تمام بدنم را چرب كرده اند. نويسنده به اين شكل ذهنيت بكر راوى و زبان ساده و روستايى وى را از هزار توى خاطرات شفاف كودكى به جغرافياى رمان وارد مى كند، آن ها را به حركت درمى آورد و با پديده هايى غريب آشنا مى كند. در اين ميان، لحن گزارشى و شبه رئاليستى نويسنده در بى طرفى و ارائه تصوير شفاف از آدم ها نقشى بسزا دارد. اين امر به نويسنده كمك مى كند آدم هايى خاكسترى را در متن خلق كند. آدم هايى كه در عين سادگى رنگ و لعاب اثيرى ندارند. آن ها تنها از روى بكارت طبيعت كپى بردارى شده اند و گاهى حركاتشان تداوم و تبلور دنياى كودكى است.
از اين رو شخصيت رمان بيش از دخالت راوى خود در جريان پديده ها سهم دارند و ذهنيت خود را به جريان روايت ديكته مى كنند. اين امر در جابه جاى لحن و تغييرات خاصى كه نويسنده در زاويه ديد و شيوه روايت مى دهد، شكل حرفه اى خود را نشان مى دهد. به زبانى ساده، شخصيت هاى رمان در متن راحت هستند. آن ها به لحاظ اعمال و رفتار تحت كنترل نويسنده قرار ندارند. از اين رو، به سوى موجوديت و سازه ها وجودى خود نقب مى زنند و در مقابل پديده اى كلان مانند جنگ، خود را به اثبات مى رسانند.
بنابراين، در كنار پديده اى مانند جنگ خيلى راحت آجيل و تخمه مى خورند و با همان ذهنيت روستا، كهكشان پديده اى هولناك به نام جنگ را به نظاره مى نشينند. البته آنچه در اين ميان قابل اشاره است، دستمايه هاى همان روايت رؤيا و خاطره است، زيرا نويسنده به خوبى مى داند در چه جاهايى لحن و كاركرد شيوه گزارشى خود را با چنين دستمايه اى گره بزند. از اين رو، از يك سو ما شاهد نوعى پلى فونى در رمان هستيم كه از ابراز وجودى شخصيت ها شكل مى گيرد. البته خود نويسنده نيز با تغيير كاركردهاى زبانى، نوعى پلى فونى تكنيكى را به متن ديكته مى كند. اما از سوى ديگر، شاهد گريز نويسنده از جنس زبان گزارشى محض هستيم. اين امر در فصل هفتم رمان نمودى دوچندان دارد. نويسنده در اين فصل توسط ذهنيت به نقاشى جغرافياى رمان مى پردازد. رنگ هاى او نيز دقيقاً از مؤلفه هاى همان ذهنيت آغازين و طبيعى خبر مى دهد. دهقان در فصل هفتم مى گويد: نخستين تير را كه شليك كردند، صدايش توى كانال پيچيد. تند، سر بالا آوردم و توانستم تير سرخ را كه از روى كانال رد شد، ببينم. هنوز توى هواى تير اول بودم كه تير دوم شليك شد و تير سوم و نبردى كه دوباره درگرفت. انتهاى كانال به زردى مى زند. خورشيد با ترس و لرز سرك مى كشد....
آن چه كه از اين توصيف برمى آيد، تلاش براى نقاشى با كلمات است. نويسنده دو رنگ قرمز و زرد را براى اين توصيف برمى گزيند، دورنگى كه همواره حس مخاطب را با روان شناسى، تداعى زمان ها، مكان ها و حس هاى گمشده درگير مى كند. اما وفادارى به ذهنيت نوشتارى راوى وقتى حس مى شود كه گلوله قرمز و گزينه خورشيد در كنار هم قرار گيرند.
آيا به راستى گلوله گداخته يا قرمز در زمانى كه خورشيد در آسمان است، ديده مى شود؟ بى شك، جواب اين سؤال «خير» است. اما آنچنان كه نويسنده شخصيت هاى خود را تعريف كرده، كسى ذهنيت خود را اسير پديده ها و جغرافياى رمان نخواهد كرد. بنابراين راوى در مقابل خورشيد نيز قادر به ديدن سرخى گلوله گداخته است.
دهقان در چنين شيوه اى از روايت به ترسيم همان تار مويى مى پردازد كه مرز عينيت و ذهنيت است. انگار وى دو گزينه سوبژكتيو و ابژكتيو را در يك كفه ترازو مى گذارد و در كفه ديگر زبانى را قرار مى دهد كه هم وزن با اين دو گزينه تعريف شده است. وى به لحاظ عناصر روايتى ژانر رمان به نوعى معمارى شاعرانه وفادار مانده است. به تعبيرى، او حساسيت خاصى روى كلمات، رنگ ها، تعابير، خاطره ها، اشيا و... دارد. همه اين ها هم از سرچشمه يك ذهنيت طبيعت گرا و روستايى مى جوشند. از اين رو، «سفر به گراى ۲۷۰ درجه» سفر به گراى كلمات و ذهنيت است، چنانكه در فصل آخر رمان به نوعى زمان صفر مى رسيم؛ يعنى آخر رمان ابتداى زمانى است كه راوى ذهنيت خود را براى ما فاش مى كند. انگار هيچ اتفاقى نيفتاده است. انگار زمان تكان نخورده است و همه چيز در خوابى پر از توصيف و رنگارنگ بر راوى گذشته است. اما در عين حال با يك عنصر ساده و روزمره دوباره جريان ها را به واقعيت موجود برمى گرداند. دهقان در ابتداى فصل آخر مى گويد: از امتحان برمى گردم. هنوز سوز مى وزد. زمين يخ زده است. آفتاب بى رمق رو زمين پخش مى شود اما چندان تأثيرى ندارد. اين يخ با اين آفتاب ها آب شدنى نيست. نويسنده به زبانى پناه مى برد كه به شرط تكامل از زبان هاى خاص نوشتارى است. داستايوفسكى، مرتفع ترين قله رمان نويسى تاريخ، از زبان شخصيت محورى اش مى گويد: اين آفتاب، آفتاب سن پترزبورگ نيست. وى با اين جمله كهكشان روحى شخصيت خود را در شرايط كسلى، كرختى و بى رمقى به نحوى خارق العاده و استثنايى بيان مى كند. دهقان در حد ظرفيت خود به عنوان يك نويسنده شرقى از چنين سيستمى از زبان نوشتارى بهره برده است. او در جمله بالا مى گويد: اين يخ با اين آفتاب ها آب شدنى نيست.
اين توصيف حسرت اندوهناك يك راوى و در واقع شخصيت محورى از زمستانى است كه در هستى رمان پشت سر گذاشته است. شايد چنين توصيفى به همان كفه ترازو برمى گردد كه خود را در مقابل دو گزينه سوبژكتيو و ابژكتيو تعريف مى كند.
از سوى ديگر، تنها يك بهانه يا عنصر نوشتارى رمان را مى بندد و قصه را به سوى فرامتنى و جولان ذهنى مخاطب هدايت مى كند. در حالى كه توصيف هاى فصل آخر تكنيك ساده فلاش بك را به ذهن مى رساند، به طور ناگهانى يك تلگراف ساده ۱۸۰ درجه زمان را مى چرخاند؛ طورى كه از زمان صفر و شروع نوشتارى به زمان و ذهنيت كنونى راوى برمى گردد. ما در آخر رمان چنين مى خوانيم:
مادر مى پرسد از كيه؟ لاى كاغذ را باز مى كنم - ناصرجان سلام. بچه ها سلام مى رسانند. ما داريم مى رويم منزل على. منتظرت هستيم. قربانت، رسول و بچه ها. زير لب مى گويم: «هيچى» مى رويم طرف اتاق. در را كه باز مى كنم باد گرمى مى خورد تو صورتم. ياد انفجار خمپاره مى افتم و موج انفجار و باد گرمى كه بوى باروت سوخته مى دهد.
شايد رندى نويسنده در توصيف واپسين در ابهام غريب نهفته است، طورى كه خواننده خارجى و ايرانى را به تأويل هاى متفاوت وادارد. شايد يك نفر از تمام كل هستى رمان برداشت ذهنى داشته باشد و انفجار را انفجار ذهنى بداند و شايد كسى هم كه در آن هوا تنفسى داشته است، هنوز رنگ سرخى گلوله را در مقابل خورشيد ببيند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |