پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۸ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, Apr 26, 2007
تاريخ
۳۶۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
هفته عكس (قاب عكس)
رودررو
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
قنسول روس
فرمانرواى آذربايجان
محسن ميرزايى
287217.jpg
در چند شماره پيش به فعاليت جاسوسان آلمانى در جنوب و غرب كشور پرداختيم. اكنون دوباره به آذربايجان مى رويم تا ببينيم در دربار وليعهد در شهر كهنسال تبريز چه مى گذرد. درگزارش هاى پيشين نوشتيم كه هدف از فرستادن وليعهد به آذربايجان اين بود كه به اوضاع اين استان كه هم مرز روسيه تزارى بود سروسامانى داده شود و نيروهاى خودى نظم منطقه را در دست بگيرند و بعد از آن به روس ها و عثمانى ها بگويند ما خود مى توانيم از مرزهاى كشورمان دفاع كنيم آذربايجان را تخليه كنيد. به اين موضوع كه اين برنامه ريزى تا چه اندازه واقع بينانه بود فعلاً كارى نداريم مى رويم به سراغ وليعهد و درباريان او تا ببينيم اين رجال كه با صرف هزينه هاى سنگين راهى آذربايجان شده اند وظايف خطير خود را چگونه انجام مى دهند. با خواندن اين گزارش، خوانندگان گرامى به اين نكته پى خواهند برد كه سازمان ادارى كشور با وجود بر سر كار بودن چند ايرانى آگاه و هوشمند تا چه اندازه غرق در فساد و نابسامانى بود. روزنامه خاطرات غلامعلى خان (سردار محترم) را مرور مى كنيم.
سال جديد توشقان ئيل ۱۳۳۳ ـ اول برج حمل ـ دوشنبه ۵ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
ديشب دوساعت و چند دقيقه تحويل حمل شد. بعد رفتم ديدن امام جمعه و برادرش ... والاحضرت از خواب بيدار شدند، لباس رسمى پوشيدند، بعد سلام سال جديد منعقد شد. بعد از سلام باز مجدداً قنسول ها و صاحب منصب هاى روس آمده شرفياب شدند شاگردان مدارس تبريز توى حياط صف بسته، والاحضرت اقدس تشريف بردند توى حياط. هر مدرسه اى به يك نحو شعر مى خواندند مبنى بر تبريك و تهنيت ورود والاحضرت. حكيم (پزشك) و رئيس مدرسه آمريكايى و دكتر آمريكايى و كشيش ارامنه آمدند حضور. عصرى هم قدرى در توى باغ دور كلاه فرنگى تفرج فرموده يك كلاغ هم با تفنگ زدند! سردار رشيد يكصدعدد پنجهزارى تقديم نمود!!
كشمكش نماينده وزارت امور خارجه با قنسول هاى مقيم تبريز
سه شنبه ۶ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
كار شريف الدوله (نماينده وزارت امور خارجه در آذربايجان) با قنسول ها بالا گرفته است. «شريف الدوله» مى گويد قنسول ها بايستى بيايند اول از من ديدن بكنند. قنسول ها مى گويند خير، تا به حال همچه نبوده است، اول كارگزارها مى آمدند ديدن مى كردند. كار به مجادله كشيده است و تلگرافات رمز به تهران، هنوز در گفت وگو هستند. بعد رفتم منزل سردار همايون بازديد. در خانه هاى پدر زنش است «عدل الملك». پدرزنش پيرمرد معممى است كه اغلب در دهاتش هست كه خانه عالى و آب جارى دارد.
پنجشنبه شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
والاحضرت بيدار شد، لباس پوشيدند. نظام الملك (جانشين فرمانرواى آذربايجان) آمد حضورشان و رفت. بعد سوار شده رفتيم با معتضد السلطنه، «محله ارمنستان» كه قنسولخانه ها آنجاست. مغازه هاى خوب عالى دارد و مهمانخانه هاى خوب به اسم شهرهاى بزرگ «اروپ» مثل: برلن ـ پتروگراد يك سيل برگردانى در وسط شهر است مثل يك رودخانه كه هر وقت سيل بيايد از توى رودخانه مى گذرد.
دوشنبه ۱۲ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
تبريز بازارهاى طولانى دارد، بازار تبريز خيلى مطول تر است از بازارهاى تهران، همه جور دكان دارد. بيشترش روس است. عصرى سوار شده رفتم اداره ماليه (دارايى) پيش محمدولى ميرزا (پسر فرمانفرما) و پيش رئيس ماليه «مسيو منى تو» بعد رفتيم منزل محمدولى ميرزا. دختر شاهزاده فرمانفرما كه هشت سال دارد و از عيال مياندوآبى است و مادرش كرد است آنجا بود ماشاءالله دختر خوبى است خوب هم فرانسه مى داند، كردى و تركى را هم خوب مى داند و بدون اين كه خجالت بكشد حرف مى زند.
بحران در دربار تبريز
سه شنبه ۱۳ شهر جمادل الاول ۱۳۳۳
والاحضرت اقدس نسبت به نظام الملك (پيشكار ولايت آذربايجان) چند روز است قدرى بى مرحمت شده اند، والاحضرت خيال فرموده بودند كه به طور «تمارض» از شهر تشريف ببرند.اوقات والاحضرت تلخ بود. من و سردار همايون و معتضد السلطنه خيلى التماس كرده رأى مبارك را منصرف كرديم. سردار رشيد (فرمانرواى پيشين آذربايجان) را هم دستش را از كار خالى گذارده اند، او هم رفته است در خانه اش خودش را به ناخوشى زده است. از يك طرف هم «نظام الملك» مى خواهد برود تهران.
نظام الملك مى گويد: والاحضرت دخالت هايى كه نبايست بكنند در امور مى فرمايند. كار سخت بر هم خورده. بارى هر طور بود مختصر اصلاحى شد. بعد رفتم احوالپرسى مجدالملك، والاحضرت نسبت به او هم بى مرحمت شده اند.دراين ميانه اينها مرا هر ساعت به يك طرف مى كشند. داستانى بود. آخرالامر آتش همه را فرو نشانديم.
اختلاف دائمى وليعهد با اطرافيان
چهارشنبه ۱۴ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
رفتم شرفياب شدم قدرى در باب «نظام الملك» گفت وگو شد بعد او را احضار فرمودند؛ در واقع صلح شد. عصرى رفتم منزل مجدالملك با او مدتى خلوت كرده، رفع دلتنگى او را هم از طرف والاحضرت كردم. دراين ميانه من شده ام مصلح! متصل ميانه حضرات بر هم مى خورد. من را مى خواهند و از هم گله مى كنند و من بايستى صلاح بكنم.
پنجشنبه ۱۵ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
رفتم سر حمام و حضور والاحضرت شرفياب بودم. من تنها در حضور بودم تا نزديك ظهر. بعضى عرايض لازمه درخصوص نظام الملك عرض كردم كه باز اظهار رحمت بفرمايند و او را در جريان كارها قرار دهند . قبول فرمودند و نظام الملك را احضار فرمودند.
توطئه عليه سردار رشيد
جمعه ۱۶ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
رفتم حضور والاحضرت، «سردار رشيد» كه دو سه روز بود كسالت داشت و در واقع تمارض كرده بود، مى خواستند به كلى دستش را از كار باز دارند، نشد. من هم براى خدماتى كه او كرده است بى مقصود، حامى او هستم. امروز سردار رشيد شرفياب شد با نظام الملك. رياست قشون آذربايجان را باز محول فرمودند به سردار رشيد .
توطئه زنجيركردن درباريان
دوشنبه ۱۹ شهر جمادى الاول ۱۳۳۳
«مجدالسلطنه » كه در واقع هم رخت داد (متصدى پوشاك وليعهد) است و هم معاون من است، امشب از من در منزلش دعوت كرده بود، من هم اعلم الملك و حشمت السلطنه را گفته بودم دعوت بكند. اجازه مهمانى را هم از والا حضرت اقدس گرفته بوديم.
يك نفرى بود تار را بد نمى زد، ابوالحسن خان كه سابق پيش اعليحضرت محمدعلى شاه بود خوب مى خواند.او هم بود؛ صدايش بهتر شده است و مشغول خواندن بود. الحق بسيار خوب مى خواند. به قدر يك ساعت كه نشستيم يك مرتبه ديديم حاجب السلطنه آمد كه تمام شماها را والاحضرت احضار فرموده است. فوراً اطاعت كرده، پياده به راه افتاديم. بعد «حاجب السلطان» به من گفت:
«به من حكم شده است» مجدالسلطنه را زنجير بكنم. من خيلى تعجب كردم، گفتم : «خير، خوب نيست». او اصرار زيادى كرد و من مانع شدم. حاجب السلطان به من گفت كه اول بنا بود تمام شماها را زنجير بكنم. من بيشتر اسباب تعجبم شد. بارى آمديم، شرفياب شد. قدرى والا حضرت خنده فرموده، نسبت به من اظهار مرحمت فرمودند.بعد معلوم شد بدجنس «يمين الدوله» اين پيشنهاد را حضور والاحضرت اقدس كرده و گفته است كه :«چون من حاكم تبريز هستم امشب ميهمانى حضرات را بر هم مى زنم. مى خواسته است از اتاق والاحضرت اقدس تلفن بكند به «سردار سطوت» كه ۵۰ نفر پليس بفرستد سرماها را تمام بگيرند و زنجير بكنند و در كمال افتضاح بياورند به دربار. مى خواسته است مزه به خرج بدهد. مقصود ثانى اش اين بوده است كه ماها را توى شهر و در انظار مردم مفتضح بكند كه مردم پيش ماها نيايند و اگر كارى داشته باشند و در خانه (دربار) بروند خودش را همه كاره قلمداد بكند. الآن هم مرتباً مردم را گول مى زند و از مردم مطالبه پول مى كند. اين تدبير را كرده بود كه در شهر شهرت بكند و ما را ضايع كند.بارى من آنچه بايست بگويم درحضور والاحضرت و در حضور خود «يمين الدوله» گفتم: بارى والاحضرت اقدس خودشان جلوگيرى از خيالات يمين الدوله فرموده بودند و چون تنها مانده بود، والاحضرت فرموده بودند، حاجب السلطان برود حضرات را بياورد.
يمين الدوله به حاجب السلطنه اصرار زيادى كرده بوده است كه : «پس اقلاً فراش زيادى با خودت ببر و اقلاً مجدالسلطنه را زنجير بكن، بعد «اعتماد حضرت» و آبدارباشى جلوى والاحضرت به يمين الدوله پرخاش كرده بودند كه اين چه چيزى است كه به حضور والاحضرت عرض مى كنى.» اين شاهزاده هم اين دسته گل را به خيال خودش به آب داد.
پنجشنبه ۲۹ جمادى الاول ۱۳۳۳
۲ ساعت بعدازظهر والاحضرت تشريف فرماى قزاقخانه مى شوند «سردار رشيد» هم به مناسبت رياست قشون ؛ لباس قزاقى پوشيده بودند. قزاقخانه بالاى باغ شمال است، باغ شمال عجالتاً در تصرف روس هاست. يك عمارت خوبى هم براى قزاقخانه ساخته اند، دومرتبه روبه مغرب و مفصل است. عده قزاق كم است و در مأموريت هستند. تقريباً يكصد نفر سوار و يكصد نفر پياده بيشتر نبودند.
در موقعى كه در قزاقخانه بوديم و قزاق ها مشق مى كردند، صداى دو تير توپ از خيلى دور شنيده شد. شهرتى هم داشت كه روس ها با عثمانى ها در نزديكى ما مشغول جنگ هستند. اسباب اضطرابى براى همه دست داده بود. اهل شهر هم بى هيجان نبودند.
شنبه ۲ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
ديشب و پريشب قنسول روس پرتست (اعتراض) سختى كرده بود كه چند حكومت در آذربايجان هست كه نبايست عجالتاً تغيير بكند. براى اين كه آنها با دولت روس همراهى كرده اند، يكى: منوچهر ميرزا مقتدرالدوله حاكم اردبيل است و يكى اعتماد الدوله است حاكم خوى و سلماس، يكى هم حاكم مراغه است كه رفيع السطان است.
اينها نبايد معزول بشوند. يكى ديگر اين كه جمعى از شورش طلب ها و مفسدين تازه، در اين شهر وارد شده اند و مقصودشان انقلاب و آشوب است و بمب آورده اند و مى خواهند آشوب بكنند. دو سه روز است كه مى گويند مى خواهند بازارها را ببندند، اغتشاش در ميانه مردم است، قنسول گفته است كه بايست آنها را بگيرند و تبعيد بكنند. حكم شده كه بعضى ها را بگيرند. عصرى هم قنسول روس آمد حضور والاحضرت. بعد يك دوچرخه آتشى (موتوسيكلت) مال يكى از صاحب منصب هاى روس است، آورده از نظر مبارك گذراند والاحضرت هم چون دوچرخه را خوب بلد هستند، زود ياد گرفته اند، قرار شد آن را ابتياع بفرمايند.
سه شنبه شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
رفتم حضور والاحضرت، دوچرخه آتشى (موتوسيكلت) را آوردند والاحضرت سوار شد. مدتى توى باغ تفرج كردند.
چهارشنبه ۶ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
امروز صبح اتفاق غريبى در شهر افتاده است . يك نفر قزاق روس با يك نفر سرباز ايرانى دعوايش شد. قزاق روس زده سرباز را كشته، يك سيدى را هم زخمى كرده است. بعد قزاق هاى ايرانى قزاق روس را گرفته آوردند پيش نظام الملك. او هم قزاق را فرستاد به كارگزارى (نمايندگى وزارت امور خارجه ايران در تبريز) كارگزارى هم فرستاد به قنسولخانه تا بعد تحقيقات بشود.
در شهر غوغايى شده رفتم حضور والاحضرت اوقاتشان خيلى تلخ بود براى اين اتفاقى كه افتاده بود.
شنبه ۹ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
اخبارات تازه اين است: ۱۵ هزار نفر قشون عثمانى از طرف بغداد آمده اند به خاك ايران. آمده اند تا كرمانشاهان. از كرمانشاه هم گذشته آمده اند « بيستون». همه جا هم از آنها پذيرايى و مهمانى كرده اند مقصود معلوم نيست. وزير مختار آلمان و اتريش هم اين روزها از طرف بغداد وارد خاك ايران شده اند از طرف كرمانشاه و در بين راه هستند و هنوز به تهران ورود نكرده اند . عده قشون روس هم در قزوين و رشت زياد شده. در سرحدات آذربايجان هم عده قشون روس زياد شده است. طرف خوى و سلماس هم ميان قشون روس و عثمانى جنگ سختى است ولى خبر صريح هيچ نيست كه چه خواهد شد.
دوشنبه ۱۱ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
گويى كابينه وزرا تغيير كرده و براى آمدن قشون عثمانى به خاك ايران گفت وگوها شده ولى صحتش معلوم نيست. ديگر اين كه مى گويند دولت ايران نزديك است به دولت عثمانى اعلان جنگ بدهد. مى گويند سعدالدوله رئيس الوزرا شده است. بگومگو زياد است.
استعفاى پيشكار كل ولايت آذربايجان
سه شنبه ۱۲ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
آدم از پيش نظام الملك (پيشكار كل ولايت آذربايجان) آمد كه شما را نظام الملك مى خواهد. سوار شده رفتم پيش نظام الملك ديدم بى نهايت اوقات تلخ است و عريضه استعفا حضور والاحضرت عرض كرده است، براى اين كه والاحضرت مى خواستند يك مجلس عالى باشد كه از آن مجلس حكام ولايات معين بشوند، نظام الملك گفته بود كه پس من چه كاره هستم؟ والاحضرت هم خلق شان تنگ شده بود و مى خواستند استعفاى نظام الملك را قبول بفرمايند.آمدم پيش والاحضرت، بالاخره ميانه را صلح دادم، والاحضرت يك دستخط اظهار التفات براى نظام الملك صادر نمودند. عصرى نظام الملك را من رفتم آوردمش حضور والاحضرت، مدتى به قدر يك ساعت توى حياط خلوت فرمودند. به قدر يك ساعت هم تشريف بردند منزل سردار همايون.
چهارشنبه ۱۳ شهر جمادى الثانى۱۳۳۳
سوار شده آمديم به در خانه، والاحضرت اقدس در حياط اندرونى دوچرخه آتشى كه اسمش «موتوسيكلت» است سوار بودند قدرى صحبت و فرمايشات فرمودند و سر به سر من گذاشتند.
جمعه ۱۵ شهر جمادى الثانى۱۳۳۳
ميانه والاحضرت و نظام الملك باز هم به هم خورده است. من را فرمودند رفتم پيش نظام الملك بارى به هر جهت كمى اصلاح شد. ميانه نظام الملك با مجدالملك نقارى نشده آن را هم مختصر التيامى داده بعد مجدالملك شرحى گله گذارى از وقارالدوله گفته، ميانه آنها را هر چه كردم اصلاح نشد. مجدالملك مى خواست استعفا بكند. بالاخره بنا شد وقارالدوله را خرجى بدهند برود به تهران. «وقارالدوله» هم دلتنگ است از بودن اينجا.
عصرى خبر رسيد از تهران كه وزراى معين شده از اين قرارند:«عين الدوله رئيس الوزراء و وزير جنگ، فرمانفرما وزير داخله، محتشم السلطنه وزير خارجه، امير نظام ماليه (دارايى).... كابينه در مجلس هم معرفى شده اند.جنگ روس وعثمانى هم در خاك آذربايجان سخت در گرفته، چند روز است مشغول هستند. روس ها طرف خوى- سلماس شكست خوردند تا چه شود. وزير مختار جديد روس هم به تهران وارد شده است وزير مختار انگليس هم. وزير مختار آلمان و اتريش هم از راه عراق وارد تهران شده، از طرف ملت پذيرايى كامل به عمل آمد. گل زيادى نثارشان كردند.
287229.jpg
در اين عكس ۹۳ساله محمدحسن ميرزا وليعهد و فرمانرواى آذربايجان سوار بر اتومبيل خود در عمارت حكومتى ديده مى شود . فرمانروايى ولايت آذربايجان در دست قنسول روس بود و اوقات محمدحسن ميرزا بيشتر صرف كارهاى نامربوط، دخالت هاى بيجا در كارها و موتوسيكلت سوارى و اتومبيل رانى مى شد.
كتابچه دوم روزانه سفر تبريز
توشقان ئيل۱۳۳۳
روزنامه گزارشات خودم را مى نويسم در شهر تبريز در سن ۳۹ سالگى در دوره سلطنت سلطان احمدشاه قاجار در حضور والاحضرت اقدس محمد حسن ميرزا وليعهد برادر اعليحضرت در دارالسلطنه تبريز مستخدم هستم. شغل بنده هم صندوق دارى در واقع نديمى (مشاور) هم هست. نظام الملك پيشكار كل مملكت آذربايجان است. نظام الدوله معاون اش است، دوپسرش هم مديرالسلطنه واعظم الملك هستند. مديرالسلطنه عجالتاً بيكار است. اعظم الملك رئيس كابينه ايالتى است. سردار رشيد امير نويان (ارتشبد) رئيس كل قشون آذربايجان است. مجدالملك پيشكار كل درب خانه (دربار) والاحضرت اقدس هستند.من صندوق دار و رخت دار (مسئول لباس و پوشاك وليعهد) معزالدوله، ناظر (بازرس) است. احشام الدوله كشيكچى باشى، حاجب السلطان فراشباشى، مجلل الملك اميرآخوراست...
سه شنبه ۱۹ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
اخبارهاى تازه اين است كه: در سلماس جنگ سختى است و عثمانى ها ۲۵ هزار قشون رديف اولشان را آورده اند به شهر «ارومى» مى گويند ۴۰ هزار نفر قشون عثمانى هم خواهدآمد. روسها هم استعدادشان (نيروهايشان) زياد است و دوباره به شهر «خوى» استعداد رسانده اند.
در سلماس اين روزها جنگ سختى شده، بكلى سلماس را با خاك يكسان كرده اند و شهر سلماس را كوبيده اند و تمام زن و بچه ها را كشته اند. عثمانى ها حملات سخت كرده اند به روس ولى نتوانسته اند كارى بكنند و تلفات زيادى داده اند.
چهارشنبه ۲۰ شهر جمادى الثانى ۱۳۳۳
عصر رفتيم حضور والاحضرت اقدس شرفياب شديم. من را مجدالملك (پيشكار كل دربار وليعهد) خواسته بود. رفتم منزلش، گله زيادى داشت از والاحضرت و اجزايش (اطرافيان) مدتى با او سروكله زدم بعد آمدم منزل.
دوشنبه ۲ شهر رجب ۱۳۳۳
رفتم شرفياب شدم. والاحضرت يك پيانو تازه خريدارى فرموده بودند. ديدم، قدرى زدم بعد والاحضرت ۸ عدد كبوتر زدند و فرمودند يك سار توى باغچه نشسته است بزن. فوراً با تفنگ كوچك زدمش. تحسين فرمودند.
چهارشنبه ۴ شهر رجب ۱۳۳۳
اجزاى نظميه (شهربانى) كه از تهران آمده اند روسها نمى گذارند مثل تهران در تبريز نظميه در اداره سوئدى ها باشد و رسماً مانع هستند. عجالتاً اجزاى نظميه بيكار و سرگردان هستند. بعضى ها را هم سفارت روس از تهران نوشته است كه نبايست داخل كاركرد بلكه بايستى مراجعت بدهند به تهران.
يكشنبه۸ رجب ۱۳۳۳
امروز از تهران كاغذ رسيد، اخبارات تازه اين است: وزرا از مجلس اختيارات تامه خواسته اند. هنوز مجلس به آنها اختيارات نداده است. اگر ندهد اين كابينه هم استعفا خواهندكرد. درواقع كابينه هم در بحران است. قنسول روس را در اصفهان كشته اند. رئيس بانك را هم زخمى كرده اند، با هم ميهمان بوده اند. قنسول مرده رئيس بانك زخمى شده است. در استرآباد هم ميانه تراكمه و روسها و اهل شهر استرآباد جنگ سختى شده. و قزاق و سالدات (سرباز) زيادى كشته شده اند. قشون عثمانى هم از طرف كرمانشاه مراجعت به خاك عثمانى خواهدكرد.
ميان ژاندارمرى با قشون انگليس هم در بوشهر جنگ شده است.
روسها هم قشون زيادى در سرحدات ايران و خراسان و مازندران وارد كرده اند، بعضى ناطقين باز در مجلس مشغول نطق كردن هستند و باز هم مجاهد مى گيرند. از اين جنگولك بازى ها در مى آورند.
پنجشنبه ۲۶ شهر رجب ۱۳۳۳
والا حضرت ديشب به يمين الدوله متغيرانه، امرفرمودند كه زودتر به حكومت اروميه برود. درواقع واسطه حكومت او قنسول روس بود و رسماً حكومت او را خواستار شده اند از اين جهت والاحضرت هم اوقاتشان تلخ شده بود كه من از يمين الدوله عموى خود چيزى را مضايقه ندارم چرا با قنسول در اين باب گفت وگو مى كند.
پنجشنبه ۱۸ شهر شعبان ۱۳۳۳
مدتى شرفياب بودم. بعد طرف عصر والاحضرت لباس پوشيدند و برحسب معمول تشريف فرماى باغ شدند. موزيك هم مى زد. اخبارات تازه اين است كه فرمانفرما (وزير داخله) را درتهران دوره كرده اند و جرايد عزلش را از وزارت داخله خواسته اند.و در مجلس از وزرا استيضاح خواسته اند براى مسأله كرمانشاهان. عثمانى ها كه خيلى تعدى كرده اند نسبت به ايرانى ها و چندين نفر را گرفته به دار زده اند «كرند» را هم بمباران كرده اند. آدم زيادى كشته شد. ايلات و عشاير ايران هم با عثمانى ها طرف شده جنگ سختى كرده اند با اردوى عثمانى.
شنبه ۲۷ شهر شعبان ۱۳۳۳
والا حضرت بيدار شدند، رفتم شرفياب شدم لباس رسمى پوشيدند و تشريف فرماى عمارت بيرون شدند. به قدر ۲۵۰۰ نفر از شاگردهاى مدرسه ها آمده بودند توى باغ ايستاده بودند. نظام الملك (پيشكار كل آذربايجان) شرفياب شد با شريف الدوله (نماينده وزارت امور خارجه) بعد قنسول ها با لباس رسمى شرفياب شدند . تبريك گفتند آنها رفته صاحب منصبان قشون روس آمدند و تبريك گفتند.
ژنرال «چرنوزوبرف» رئيس قشون روس كه در «خوى» است تلگرافى تبريك گفته بود و به اشخاصى كه نسبت به قشون روس از اهل ايران خيانت كرده بودند و به اين جهت تبعيد شده بودند عفو عمومى داده بود. تلگرافش را هم بلند خواندند.
يكشنبه ۱۹ شهر رمضان ۱۳۳۳
رفتم حياط خلوت شرفياب شدم. اعلم الملك و حشمت السلطنه هم بودند، هردو را هم والاحضرت امر فرموده بودند توى حوض انداخته بودندشان!!
اخبارات تازه اين است كه نظام الملك استعفا كرده است. چندروز بود ميرزا حسن مجتهد در نظام الملك و نظم الدوله روى منبر بدگويى مى كرد به واسطه پول هايى كه از مردم گرفته بودند. نظم الدوله مدتى بود كه «پليتيكش» اين بوده است كه ميانه سردار رشيد، نظام الملك، شريف الدوله و مجدالملك حتى والاحضرت را تفتين مى كرد.
خاطرات سردار محترم از دربار وليعهد محمدحسن ميرزا قاجار ادامه دارد و خوانندگان گرامى در گزارش هاى آينده خواهند خواند كه وليعهد ۱۶ ساله ايران كه مى خواهد به شيوه آبا و اجداد خويش، خودكامه حكومت كند مرتكب چه اشتباهاتى مى شود و چه حركات ناشايستى از او سر مى زند تا آن جا كه درباريان و اطرافيانش كه خود غرق فسادند مجمعى تشكيل مى دهند تا به قول خودشان براى اصلاح اخلاق وليعهد تدبيرى بينديشند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |