پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۸ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, Apr 26, 2007
خانواده
۳۶۲۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
هفته عكس (قاب عكس)
رودررو
خانواده
كلاه قرمزى هاى زشت
287244.jpg
سهيلا وكيلى

فرارهاى ليلى پوت پسرك شهر ليلى پيت ها از دست ملخك هاى آدم خوار هنوز هم خاطرم هست. از زيبايى چشمان سرنتى پيتى تا هادى و هدى خودمان كه هنوز هم مى پندارم آنان با بند راه مى روند و داستان هاى حنا دخترى در مزرعه با دلسوزى هاى فراوان دخترى مهربان، همه و همه در داستان هاى زندگى من نقش يك مربى به خود گرفتند... حال كه اين داستان ها را با مسابقه و سرگرمى هاى دو دهه بعد از دوران خودم مقايسه مى كنم چيزى جز سرگرمى، مسابقه و يا داستان هاى بى برنامه و بداهه گويى هاى همراه با فرياد خاله ها و عمه ها چيز ديگرى نمى بينم. به دنبال جواب كه مى روم، به اصطلاحاتى چون شيوه نو، به كارگيرى حس كودك، همزادپندارى و همچنين تخيلات ترسناك در عروسك ها، به واقع به حد غايت زشت هم مى رسيم.

هر چند در اين ميان از بعضى داستان ها و انيميشن هاى وطنى نيز نمى توان گذشت، داستان هاى انيميشن پليسى كه گويا بهتر از برنامه هاى كودك با فرزندان اين نسل ارتباط برقرار كرده اند. فرزند من و شما، محو در انيميشن هاى پليسى آقازبل و «سياساكتى »، گويا نقش سخنگوى ثالث در برابر خطاهاى رانندگى ما هستند و در جنگ با باورهاى غلط من و شما نقش مربى خطاپوش.
انيميشن هاى پليسى ايرانى در پيام رسانى، موفق تر عمل كرده است و بايد گفت كه تربيت رسانه اى موفق تر بوده است. اما آيا دستاورد آن همه تحقيق و فرضيه و گمانه زنى در نقش تربيت رسانه اى تنها در اين نقطه نقش خود را به خوبى ايفا كرده است يا كه نه لازم است گهگاهى نيز گريزى به سال هاى قبل تر داشت و داستان هاى گذشته را نيز در زمره فعاليت هاى روزمره صدا و سيما براى كودكان قرار داد. باور كنيد قصه هاى پسر شجاع كه هم من به خاطر دارم و هم شما، از شجاعت هاى يك فرزند زيباتر سخن گفت تا قصه ها و راوى ها و يا نه همين مدرسه موش هاى خودمان كه فرزند تنبل را هنوز هم من و شما به چشم كپل يا خواب آلود مى بينيم و چه دورانى بود دوران جنگ كه مدرسه موش ها زنگ بيدارباش موفق ترى بود.
اين موضوع بسيار پراهميت و ظريف است در حالى كه بسيارى از خانواده ها نقش برنامه هاى كودك را در تأثيرپذيرى و نحوه تربيت كودكانشان فراموش كرده اند.
لاسول نظريه پرداز و روانشناس در ارتباط با تأثير پيام و نحوه انتقال پيام، بر اين باور است كه اگر از تأثير پيام هاى خود در برابر كودكان بخواهيم نتيجه اى بگيريم نبايد از نحوه ارسال پيام غافل شويم و اين زمانى ميسر است كه كودك ما در دامان حرف ها قرار داشته و مقاومتى هم نداشته باشد و به عبارتى منفعل از پيام نباشد.
دكتر امان قرايى مقدم روانشناس و آسيب شناس اجتماعى نيز با تأييد اين نظريه در ادامه بر داستان هاى مادربزرگ اشاره مى كند كه براستى هنگام خواب، شيرين ترين قصه ها و بيشترين تأثير را بر ذهن كودك داشتند.
دكتر قرايى مقدم هم به ايجاد دنيايى واقعى در برنامه هاى كودكان تأكيد مى كند و در ادامه از ايجاد برنامه ها با همان داستان هاى هميشگى نام مى برد و مى گويد: يادگيرى پيام در تطابق ارتباط با فضاى كودكان است و هر چه مطابقت بيشتر باشد از نظر روانشناسى و جامعه شناسى با نسل تداعى و يادگيرى حاصل مى شود. هر اندازه كه بخواهيم از تخيل در ساخت برنامه ها استفاده كنيم بايد اين فضاى تخيلى را با اصول واقعى جامعه تطبيق دهيم و اگر غير از اين باشد براى كودك فضاى تصنعى و غيرواقعى ايجاد خواهد شد و كودك ارتباط كافى را با آن برقرار نخواهد كرد.
برهمين اساس است كه مى گوييم اجراهاى رسانه اى بايد به گونه اى باشد كه دختران و پسران ما آن طور هستند، چه در صحبت و چه فضاى زندگى، يعنى همان گونه باشند كه كودكان دوست دارند.
اين سخن در باب ساخته هاى داستانى صدق مى كند. حال اين كه بخش عمده ساخته هاى كنونى و در حال اجرا از طريق خاله ها و عمه ها تنها به بازى با عروسك ها ختم مى شود و داستان هايى كه بايد كودك با كمك ذهن و تصويرسازى در شكل گيرى پيام نقش شنوا را به خوبى ايفا كند. اما آيا با فرض وجود درصدهاى فراوان خطا در نقل پيام از طريق قصه ها و به عبارتى شنيدن بايدها و نبايدها تأثير پيام برابر با پيام هاى انتقالى از طريق باور قصه و همزادپندارى هاى عميق همچون تماشاى يك قصه يا يك نمايش خواهد بود؟
در استفاده از عروسك ها كه بخش عمده فضاى تلويزيون را با انواع و اقسام آن پوشش داده ايم آيا از نظر رنگ بندى و زيبايى، ذوق و سليقه به خرج داده ايم؟ آيا در انتخاب نوع صحبت و موسيقى كلام، حتى انتخاب صدا براى اين همبازيان توجهى كرده ايم؟
دكتر قرايى مقدم در ادامه اشاره اى كوتاه به اين مطلب مى كند و مى افزايد: اگر كلى نگرى هم كنيم، دختران بيش از پسران از بازى با عروسك لذت مى برند پس در زيبايى، رنگ، شكل، طراحى و نوع دكور هم بايد ديدى عميق داشت و از رنگ هاى شاد استفاده كرد، نه رنگ سياه؛ چرا كه رنگ هاى تيره براى كودك جذاب نبوده و اغلب كسالت آور هم خواهد بود و يا صدا كه زيبايى و جذابيت و نونگرى را با صدايى غريب و زشت اشتباه نگيريم يا همچنين سعى كنيم براى انتقال پيام، فرهنگ و شرايط اقليمى كودكان را نيز در نظر بگيريم چرا كه بعضى از ساخته هاى صدا و سيما براى كودكان روستايى ناآشناست؛ فرزندان روستايى با اين نوع كلام و اين نوع پوشش ناآشنا هستند. واقعيت اين است كه فرزندان روستايى ما اين نوع عروسك ها را ندارند و احساس تصنعى بودن در برابر پيام، خواهند كرد. اين موضوع ميان پيام و كودك فاصله ايجاد خواهد كرد. اين را هم مى دانم كه بيشتر كارتون ها و برنامه هاى ما از آن فرزندان شهرى است و نه روستايى.
«مقدم» از معيار زيبايى در ساخت عروسك ها به عنوان بزرگترين اهرم نام مى برد. او با استناد به داستان هاى قديمى در به تصوير كشيدن قدرت و زيبايى در فرزندان دختر و پسر، زيبايى سيما و شجاعت را از اركان عمده باورهاى كودكان مى داند و داستان هاى جالبى را از زبان باورهاى مردمى هر منطقه تعريف مى كند. از جذابيت سياه عروسك خيمه شب بازى ادبيات قديم تا زيبايى كودكان سرخپوست امروزى. او چنين نقل مى كند كه سياه عروسكى كه با نخ و صدايى بم، نماد صداى اصيل ايرانى بود، از اتفاقات خانه به خانه مردم شهر با زبان طنز براى كودكان و بزرگان آن زمان قصه ها نقل مى كند. در آن دوران كه عروسك تنها يك تكه چوب و چند جلد پارچه بود، اين سياه تنها عروسك جاندار و سخنگو، محبوب كوچك و بزرگ بود و چون از دل مردم برخاسته بود لاجرم بر دل هم مى نشست.
حال قصه هاى نوتر و زيباتر از زبان زيباترين قبيله هاى سرخپوست كه نسل به نسل به زبان هاى متعدد راويان نقل كرده اند كه كودك سرخى از قافله زيباپسندى و اعتماد به نفس غافل نماند. جالب است مردمان سرخپوست به زيبايى خويش بسيار مى بالند و از قصه هايشان مى گويند كه زمانى كه خداوند خواست از گل، تن آدمى را بسازد سه گل، انتخاب كرد گل نخست كه در كوره رفت تا آدم پخته شود، خداى آفريدگار در خروج اين گل از كوره عجله كرد و اين شد كه اين گل سفيد شد و بى رنگ و رو، گل دوم كه در داخل كوره رفت و خوب ماند و خوب رنگ گرفت و خداى ما نيز به وقت خروج اين گل از كوره آنقدر محو در زيبايى اين گل شد كه به آن گفت سرخ روى و از رنگ و روى گل زيبا خوشش آمد تا از گل سوم غافل ماند، آن گل سوم در كوره ماند و سوخت و شد سياهپوست...
اين افسانه سرخ، دهان به دهان نقل مى شود و اين قصه زيبايى كودكان سرخ است تا هميشه بدانند زيباترين خودشان هستند و زيبا را به ديگرى جز خود اطلاق ندهند تا مبادا زمانى كودكشان از سرخى روى خود خجل شوند.
مقدم اين داستان ها را در تأثير نقش زيبايى در باورهاى كودكان مهم مى داند و در نهايت از ما مى پرسد كه چرا با وجود دختران و پسران زيباى خودمان، عروسك هاى آنان در ايفاى نقش شان چنين زشت طراحى شده اند، هر اندازه هم زشت به صرف ايجاد تخيل و هر اندازه هم قوت باور چنين مسائل بر عهده خانواده باشد باز هم نمى توان از تأثير چنين عروسك هايى كه نقش همبازى روزانه و سال ها خاطرات دوران كودكى را ايفا مى كند غافل ماند. وى عروسك كلاه قرمزى را عروسكى موفق مى خواند و مفيد در ايجاد راه درست براى انتقال پيام، اما مى پرسد آيا پسران ايرانى در عين شيطنت هاى زيبايشان مانند كلاه قرمزى چنين زشت به دنيا آمده اند.
اين روانشناس به اثرات منفى باور نداشتن زيبايى كودكان در ايجاد بدبينى اشاره مى كند و مى گويد كه نبايد به كودكان خود اجازه دهيم كه در مقايسه عروسك هاى داخلى و خارجى دچار اين نوع بدبينى شوند كه چون عروسك هاى فرنگى خارجى زيباتر از عروسك هاى ايرانى هستند پس به حتم دختر و پسرفرنگى و ايرانى هم از مصاديق چنين زشت و زيبايى ها هستند. اين را هم به خوبى مى دانيم كه اين فرضيه هاى شكل گرفته در دوران كودكى باورهاى اغلب مخرب دوران بزرگسالى است. پس سعى كنيم در ساخت برنامه براى كودكان از دنياى واقعى آنها الهام بگيريم و نه اين كه با تخيلات كودكان همزادپندارى كنيم...
زندگى برنامه ريزى مى خواهد
287232.jpg
آرامش خيال، تحقق امنيت فردى و رسيدن به اهداف در خانواده واجتماع نتيجه داشتن برنامه مشخص و مدون براى رويدادهاى زندگى است. برنامه ريزى اين فرصت را در اختيار انسان مى گذارد تا فرد با آرامش خاطر مراحل پيشرفت و ترقى را درخانواده و جامعه پيش ببرد. اين در حالى است كه به گفته كارشناسان برخى از خانواده ها در زندگى شخصى خود با بى برنامگى كامل پيش مى روند. به اعتقاد آنان احساس شكست و ناكامى در زندگى خانواده هايى كه برنامه ريزى ندارند بيشتر است و آنان اشتباهات قبلى خود را در ابعادى بزرگتر تكرار خواهند كرد.
روان شناسان معتقدند افراد بى برنامه نه تنها در زندگى مادى خود دچار مشكل مى شوند، بلكه در زندگى معنوى خود نيز شكست مى خورند چرا كه اعتقاد خود را نسبت به توانمندى هايشان از دست مى دهند و در تصميم گيرى هاى بعدى متزلزل مى شوند. كارشناسان مسائل خانواده برخى از راه هاى برنامه ريزى را توضيح مى دهند و مى گويند مردم معمولاً برنامه ريزى نمى كنند كه شكست بخورند، بلكه در برنامه ريزى كردن شكست مى خورند.
برنامه ريزى يعنى شناخت دقيق امكانات، فراهم كردن ابزار لازم و به كارگيرى آن در زمان معلوم، يعنى آنچه را كه مى گوييم بايد بتوانيم به اجرا درآوريم. اما متأسفانه بيشتر خانواده ها با مزايا و فوايد برنامه ريزى دقيق آشنا نيستند.
يك زندگى برنامه ريزى شده به افراد جهت مى دهد. برنامه ريزى اين فرصت را در اختيار افراد قرار مى دهد كه بدانند به كجا مى خواهند بروند و چطور بايد به آنجا بروند.
برنامه ريزى غلط و يا نداشتن برنامه ريزى مناسب موجب مى شود اهداف خانواده با تأخير مواجه شود. خانواده هايى هستند كه تاكنون به اهدافشان دست نيافته اند به اين دليل كه هيچ طرح و برنامه اى براى رسيدن به اهداف خود نداشته اند. از مزاياى ديگر يك زندگى برنامه ريزى شده گرفتن كنترل زندگى در دست خود افراد است. شايد در دست گرفتن كنترل زندگى تنها راه رسيدن به اهدافى باشد كه واقعاً انتظار داريم.
از ديدگاه رفتارشناسى با برنامه ريزى در زندگى مى توان از بسيارى از مشكلات اجتماعى و خانوادگى جلوگيرى كرد . با اين همه بسيارى از افراد تصور مى كنند كه تنها در مسائل ادارى، سياسى و اقتصادى بايد برنامه ريخت، اين در حالى است كه به اعتقاد كارشناسان تا زمانى كه افراد در برنامه خانوادگى خود برنامه نداشته باشند نمى توانند در زندگى اجتماعى، اقتصادى خودموفق عمل كنند. اما نكته قابل توجه آن است كه يك برنامه ريزى موفق با واقعيات ملموس همراه است. بايد از رؤيا و شايعه بپرهيزيم. يعنى هر چه برنامه هاى ما منطبق با حقايق و امكانات و توانمندى هاى مادى و معنوى همراه باشد، موفقيت در آن كار افزايش پيدا مى كند. در واقع يك زندگى برنامه ريزى شده باعث مى شود ناخودآگاهمان هم به خدمت مان درآيد. وقتى برنامه ريزى مى كنيم، بصيرتى در ناخودآگاهمان به وجود مى آيد و آن بصيرت فرصت هاى لازم براى رسيدن به موفقيت را برايمان فراهم مى آورد و در نهايت در زندگى به آزادى كامل خواهيم رسيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |