|
نگاهى به فرهنگ آپارتمان نشينى و اصول شهروندى
سقفى براى همه
|
|
|
مهرى حقانى
الزامات رشد جمعيت و گذر زمان ما را از حياط به آپارتمان، از روستا به شهر و از ارابه به اتومبيل نشاند با اين همه فقط هنگامى مى توانيم از مدرنيسم حرف بزنيم كه با احتياط فراوان كتابچه راهنماى استفاده از اين ابزار و وسايل شيك و جديد را باز كنيم. آپارتمان نشينى يكى از اين ضرورت هاى نه چندان جديد اما با شدت روبه گسترش است.
با اين تفاوت كه ما اين بار نه از سر شوق و انگيزه به سراغ اين مقوله بايد برويم بلكه نوعى اضطرار جديد درحوزه مسكن ما را به اين ناچارى مى كشاند كه از فرهنگ، قوانين و بايدها و نبايدهاى زندگى در آپارتمان بدانيم. حياط، خاطره قاطبه نسل گذشته ايرانى است. از اندرونى ها و بيرونى هاى خانه هاى قديمى تر كه بگذريم در دهه ۴۰ و ۵۰ حتى همان خانه هاى قوطى كبريتى نيز به حياطى ۲ ۳، مترى كفايت مى كردند. اما اين الگو با گذشت زمان و رشد سريع شهرنشينى در ايران به چند طبقه نشينى روآورد. ازآن پس كم كم شهرى چون تهران، پسوند تهران بزرگ را در نقشه هاى راهنمايى رانندگى و انتظامى پيداكرد و برج سازى نهايت اين رشدعمومى بود. * آپارتمان يك ضرورت از سوى ديگر با رشد طبقه متوسط شهرى، آپارتمان نشينى به دم دست ترين و رايج ترين الگوى مسكن تبديل شد. حتى شيوه معمارى نيز دست به برخى اصلاحات درونى زد. سبك آشپزخانه هاى باز (open) درحقيقت ناشى از پيروى از يك سبك نوين معمارى نبود. آنها پاسخگوى فضاى تنگ و ابعاد كوچك شده آشپزخانه ها بودند. از سويى هم روزنه اى براى رودررويى هرچه بيشتر اعضاى خانواده در پس ساعات كار هفتگى و روزانه بودند. رشد نرخ مسكن در دهه هاى گذشته و تبديل مسكن به يك كالاى سرمايه اى هم توانست از طبقات تصاعدى محل درآمدى براى شهروندان بسازد. از سويى نيز اشتهاى سيرى ناپذير شهرها براى گستردگى و گشاد شدن روزبه روز آنها برخى از مديران شهرى را به فكر رشد عمودى شهرها انداخت. تدبيرى كه اگرچه به مذاق بسيارى خوش نيامد اما توانست شهرهاى بزرگى چون تهران را از ايست قلبى و مرگ در حاشيه برهاند. با اين حال زندگى در آپارتمان ها تنها بسنده به اين تصوير نه چندان خوشايند نيست. نسل جديدى كه فرزندان خانه هاى هزار تا چند هزارمترى و باغ و استخر بودند توانستند پدر و مادرهاى پير خود را توجيه كنند تا به آپارتمان هايى هرچند با متراژ بيشتر و امكانات بهترى نقل مكان كنند تا آنها با خيال راحتى در بسيارى از خانه هاى قديمى كوچه پس كوچه هاى شميران و ديگر نقاط شهر بولدوزرها را به كار بيندازند. اينجا بود كه آپارتمان يك سوداى اقتصادى در روابط جديد مالى و حوزه مسكن شد. * فرهنگ ناآموخته اگرچه شيوه جديد مسكن يعنى آپارتمان ها به بخش سخت افزارى مسأله آپارتمان سازى يعنى اقتصاد مسكن و شهر مربوط مى شود. اما بخشى كه بيشتر درگير حوزه فرهنگ زندگى شهرى است به آداب، فرهنگ و قوانين اين سبك جديد زندگى مربوط مى شود. درحقيقت ناديده گرفتن اين بخش، عدم آموزش و آگاه سازى افراد ساكن در آپارتمان ها مى تواند به وجودآمدن بخش بزرگى از مشكلات اجتماعى و معضلات روانى كمك كند. اين درحالى است كه همه معامله مى كنند، جابه جا مى شوند از خانه هاى بزرگتر به واحدهاى كوچكتر يا پرجمعيت تر نقل مكان مى كنند. اما كمتر كسى از قوانين زندگى در آپارتمان و يا از حقوق اجاره و اجاره نشينى آگاه است. احمد خوانسارى كارشناس جامعه شناسى شهرى در اين باره مى گويد: «مردم ما اگرچه از خانه هاى حياط دار به آپارتمان هاى چندين طبقه كوچ كرده اند. اما نمى توانند در خانه هاى خود آرام بگيرند يا از مزاحمت همسايگان ديگر در عذاب هستند و يا موجب مزاحمت همسايگان ديگر مى شوند و حرفشان هم اين است كه چارديوارى، اختيارى. آنها معتقدند پولش را داده اند و هرگونه كه بخواهند مى توانند زندگى كنند و شايد هم به اين دليل است كه از سكونت در آپارتمان ناراضى به نظر مى رسند، اما در دنياى امروز با افزايش روبه رشد جمعيت، تنها راه كنار آمدن با اين موضوع، دانستن فرهنگ و قوانين آپارتمان نشينى است و يا اين كه از شهر خارج و در شهرك هاى اطراف ساكن شوند.» براساس نظرسنجى يك تشكل غيردولتى ۵۵درصد مردم ايران از زندگى در آپارتمان احساس نارضايتى و ابراز تنفر مى كنند. پس از نخستين همايش فرهنگ آپارتمان نشينى در سال گذشته، ۲۵ درصد از مردم مخالف زندگى آپارتمان نشينى بودند. ۳۸ درصد مردم كشور، آپارتمان نشينى را سازگار با فرهنگ ايرانى دانسته اند و ۱۸ درصد ابراز بى تفاوتى و ۱۵درصد نيز ابراز رضايت كرده اند. دراين نظرسنجى درباره سازگارى آپارتمان نشينى با فرهنگ ايرانى نيز سؤال شده است كه ۱۹ درصد كاملاً موافق با اين سازگارى و ۶ درصد مخالفت خود را اعلام كرده اند. همچنين ۳۹ درصد پاسخگويان، سروصدا و رفت وآمد زياد در طبقات، ۲۷ درصد محدوديت فضا و عدم استقلال، ۱۳ درصد عدم تفاهم فكرى و سليقه اى ساكنان با هم، ۱۲ درصد نداشتن فضاى تفريح و بازى و ۲۷ درصد دخالت و مزاحمت همسايگان را از معايب و مشكلات آپارتمان نشينى عنوان كرده اند. ۳۶ درصد مردم نيز به وجود امنيت در زندگى آپارتمان نشينى اشاره كرده اند و ۱۷ درصد يكى از مزاياى آپارتمان نشينى را دسترسى به يكديگر در مواقع اتفاقات و نيازمندى عنوان كرده اند. در اين نظرسنجى ۵۱ درصد پاسخگويان به اين پرسش كه آيا نوع مشكلات به گونه اى است كه نتوان با سياستگذارى و برنامه ريزى آنها را حل كرد، پاسخ منفى داده اند. در پايان، اين نظرسنجى، نتيجه گيرى مى كند كه جامعه ايران به لحاظ قرار گرفتن در دوران گذار، هنوز امكان دستيابى به فرهنگ مشخص و روشنى در زمينه آپارتمان نشينى را نيافته است. * آپارتمان سازها با اين حال هركس كه پابه آپارتمان مى گذارد با ۲ اصل بديهى و اوليه بايد آشنا شود. نخست اين كه باتوجه به محدوديت هاى زندگى آپارتمان نشينى رعايت حقوق ديگران را هم مهم بداند و ديگر آن كه افراد ساكن آپارتمان تنها نمى توانند متوقع از ديگران باشند. فضاى محدود آپارتمان نخستين آموزه زندگى به اين سبك است. يعنى اين كه افراد بايد بياموزند سطح توقع خود را پايين بياورند و درعوض تحمل و سعه صدر بيشترى داشته باشند. اين دو، بديهى ترين اصول زندگى در آپارتمان هاست. احمد خوانسارى افزون بر اين كه به مسأله تداخل خرده فرهنگ ها، به ويژه خرده فرهنگ هاى معارض اشاره مى كند، معتقداست خود اين مسأله نابهنجارى هاى ديگرى را هم رقم زده، درحقيقت روحيه ايرانى چندان به رعايت قانون و حقوق عادت نكرده، نمى توان تنها به گذشت زمان بسنده كرد بايد به مردم آموزش داد. در اين باره قوانينى براى مجتمع هاى مسكونى وجوددارد. به شكلى كه اگر تعداد مالكان از ۳ نفر تجاوز كند، بايد مجمع عمومى مالكان تشكيل شود. وظايف و اختيارات اين مجمع؛ تعيين رئيس مجمع عمومى، انتخاب مدير يا مديران و رسيدگى به اعمال آنها، تصميم درباره اداره ساختمان، گزارش درآمد و هزينه هاى سالانه، حفظ و نگهدارى و تعمير ساختمان است. وى درحالى كه ۲ كتاب «حقوق و فرهنگ آپارتمان نشينى» و «قوانين اجاره و اجاره نشينى» را معرفى مى كند، مى گويد: اما مسأله تنها به حوزه آپارتمان نشين ها مربوط نمى شود. گذشته از وظيفه اطلاع رسانى و آموزش كه دولت، رسانه ها و ديگر سازمانها به عهده دارند، مسأله آپارتمان سازها هم وجوددارد. درحقيقت بسيارى از مشكلات پس ازاسكان در آپارتمان ها به شيوه ساخت سازمان و عمليات هنگام ساخت برمى گردد. از آنجايى كه انبوه سازى در واحدهاى بزرگ و هم كوچك رويه جارى در شهرهاى بزرگ شده است به نظر مى رسد درمورد وجه ديگر قضيه نوعى سهل انگارى وجودداشته. بسيارى از آپارتمان ها فاقد نظارت مهندسى اصولى هستند، از همين روست كه بسيارى از آپارتمان ها گويا خانه هاى مقوايى و كاغذى هستند، عوارض اين سهل انگارى بر زندگى ساكنان آپارتمان تا سال هاى سال تحميل مى شود. درحقيقت بسيارى از آپارتمان ها فقط ساخته مى شوند، ديوار و در و پنجره به هم وصل مى شود و نوعى مونتاژ پرشتاب صورت مى گيرد. اما پس ازچند سال يا حتى چندماه زندگى هر روز عارضه اى سرايت مى كند، عايق صوتى اصلاً وجودندارد و ديواره ها و سقف به شدت نازك هستند يا از مصالح ساختمانى نامرغوب استفاده شده. ما اگر از كيفيت اداره يك بخش در مملكت غافل شويم در آينده، ۱۰ برابر مشكلات سرراه ما قرار خواهدگرفت. * چارديوارى اختيارى نيست حبيب دين پرور شهروندى است كه صاحب يك خانه ۲۰۰ مترى حياط دار در ته يك كوچه بن بست ۶ مترى است. وى مى گويد: تقريباً خانه هاى اين كوچه كه در كل ۶ واحد خانه هستند حياط دار و حداكثر ۲ طبقه هستند. تصوركنيد دركوچه اى با عرض ۲ متر و در انتهاى بن بست همسايه همجوار درحال خراب كردن بناى قديمى و ساخت ۳ طبقه ساختمان است. هر كلنگ اين ساختمان يا عبور باركش ها، بناى قديمى خانه ها را نشانه رفته و هم اكنون سقف و ديوارهاى كنارى خانه هاى مجاور به شدت ترك خورده است. درحقيقت آپارتمان سازى يك نسخه پرشتاب براى مشكلات حوزه مسكن هم هست. زمانى برج ها تازگى داشتند. اما هم اكنون خراب كردن واحدهاى كوچك در شرايط مشابهى كه گفته شد، موجى پنهان از مشكلات اجتماعى و روانى را پديد آورده است. اين همه در حالى است كه به نظر مى رسد پيشرفت پرشتاب اين قضيه نيازمند برخى شتاب گيرى هاى قانونى است. درحقيقت حل مشكلات حوزه مسكن چيزى نيست كه به دست هر صاحب ملكى و يا بساز و بفروش ها سپرده شود. در بخش شكايات شهروندان پليس تهران، به عنوان نمونه يك آپارتمان ۶ واحدى يكى از مشتريان هميشگى ۱۱۰ تهران است. با وجود كم جمعيت بودن ساختمان، صاحب يكى از واحدها از نوعى بيمارى عصبى رنج مى برد. در نتيجه به كوچكترين صدا حساسيت دارد و اين حساسيت را با مرافعه، درگيرى و جنگ شديد با همسايه ها بروز مى دهد. پليس ۱۱۰ تقريباً به شكايات اين پلاك عادت كرده است. همسايه ها نيز در واحدهاى ديگر چندان دوام نمى آورند ولى اجاره نشين يا مالك بى خبر ديگرى به زودى به اين ساختمان اسباب كشى مى كند و اين ماجرا همچنان ادامه دارد. در حقيقت اين نمونه، اشاره كوچكى از ميان موارد عمده اى است كه درباره حقوق شهروندى و آپارتمان نشينى پرسش هاى بسيارى را مطرح مى كند. آيا به موازات صدور جواز آپارتمان نشينى در شهرهاى بزرگ براى معضلات پيش آمده هم راهكارى پيش بينى شده؟ آيا ما نيازمند نوعى روانشناسى و آموزش مهارت زندگى به شيوه هاى جديد به شهروندان نيستيم؟ و آيا نسبت به امكان بالقوه جرم و جرايم در موارد مشابه چنين موردى هيچ پيشگيرى وجود دارد؟ اين گزارش را با نامه يك خواننده پايان مى دهيم، نامه اى كه هزاران مورد مشابه آن در آپارتمان هاى خوش قواره يا بدقواره شهر نانوشته اما زنده است: «بعد از حدود يك ماه بيدار شدن هاى اجبارى، بايد قدر همسايه اى كه هرروز سر ساعت با گازدادن هاى متوالى ما را بيدار مى كند، دانست. علاوه بر گرم كردن ماشين، خراب بودن اگزوز، صدا را چندبرابر مى كند. اگر اين صدا نبود ما خواب مى مانديم. بى خود نيست كه اين خارجى هاى از خدابى خبر اصلاً از هم خبر ندارند، چرا كه ماشين خود را حتى در سرماى زير ۳۰ درجه، بعد از استارت راه مى اندازند و مسافتى حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر با دنده يك حركت مى كنند تا موتور آن گرم شود، بعد از رسيدن به مقصد هم آن را فوراً خاموش مى كنند، براى اتومبيل آنها نيز مشكلى پيش نمى آيد. اين عمل نه يك قانون كه فرهنگ آنها شده است، بنابراين كسى از همسايه ها براثر گازدادن هاى متوالى از خواب بيدار نمى شود. ولى ما همسايه هاى خوبى داريم. مزاياى صداى دريل برقى و كمپرسور و مته براى كندن آسفالت را هم بايد به آن اضافه كرد.
|