بهمن عبداللهى
امروز در سينماى ايران «عروسك ها» در حال تبديل شدن به خاطره اند، خاطره اى كه اوج آن را در اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ شاهد بوديم.
سينماى كودك و نوجوان كه پس از انقلاب همپاى كليت سينماى ايران در حال رشد بود مورد توجه مديران فرهنگى و توليدات آثار كودك و نوجوان قرار گرفته بود و عروسك ها به عنوان نمادى از زندگى به دنياى بچه ها رنگ مى بخشيدند و تلخى ها را زير سايه حضور خود قرار مى دادند.
عروسك ها تا همين چند سال پيش بخشى از موجوديت «سينماى كودك و نوجوان»به شمار مى آمدند، اما امروز آنها غايبند. شهر موشها، گلنار، شنگول و منگول، گربه آوازخوان، پاتال، كلاه قرمزى و پسرخاله و... شخصيت هايى اند كه از ذهن جوانان امروز و كودكان ديروز هرگز محو نخواهند شد.
برخلاف سينماى ايران، در سينماى جهان عروسك ها نه تنها محو نشده اند، بلكه حضورى مقتدرانه تر و پررنگ تر دارند. حالا ديگر به واسطه رشد فناورى رايانه اى، عروسك ها تنها تغيير شكل داده اند و خالقان آثار كودك و نوجوان به كمك ابزار هزاره سوم مرز تخيل و واقعيت را به هم بسيار نزديك كرده اند.
نگاهى به آثار چند ساله اخير حوزه سينماى كودك و نوجوان در سينماى ايران اين واقعيت را به رخ مى كشد كه آثار اين حوزه محدود به فيلم هايى شده كه به مسائل جامعه مى پردازند و به فضايى براى نمايش مسائل بزرگ ترها تبديل شده اند.
اين روزها گرچه فانتزى و دنياى كاغذى، رنگ و ريتم و شادى، شعر و موسيقى گاه در فيلم هاى اين گروه سنى بروز و ظهور پيدا مى كند، اما از عروسك ها خبرى نيست. راستى عروسك ها را چه شده است؟ آيا عروسك ها جذابيتى براى بچه ها ندارند يا توليد كنندگان زبان عروسك ها را فراموش كرده اند؟ در باره دلايل غيبت عروسك ها كه نماد تخيل دنياى كودكانه ما هستند، به كندوكاوى دست زده ايم كه مى خوانيد.
|||
* وضع كلى در سينماى عروسك ها
در يك نگاه كلى به مقطع پيروزى انقلاب اسلامى در سال ۵۷ تا امروز- كه شمارى از فيلم هاى سينماى ايران براى حضور در بيست ويكمين جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان همدان آماده مى شوند- در حدود ۲۰۰ فيلم با موضوع كودكان و نوجوانان ساخته شده است.
اين آثار به طور عمده فيلم هايى هستند كه درباره كودكان و نوجوانان بوده و مخاطب اصلى آنها اين محدوده سنى نيستند، در واقع بيش از دو سوم فيلم هايى كه با عنوان «آثار كودكان و نوجوانان» در جشنواره ها به نمايش در مى آيند ( يا در محافل فرهنگى از آنها با اين عنوان ياد مى شود) براى كودكان و نوجوانان ساخته نشده اند يا از ابتدا اين گروه از مخاطبان را مد نظر نداشته اند.
از سوى ديگر از ميان همين فيلم ها يعنى يك سوم آثار كه مناسب حال كودكان و نوجوانان هستند تنها ۱۸ تا ۲۰ فيلم با استفاده از «عروسك» ساخته شده اند. در نگاهى دقيق تر مى توان گفت از ميان همين ۱۸ تا ۲۰ اثر، فيلم هاى ابراهيم در گلستان (ايرج امامى)، كارآگاه ۲ (بهروز غريب پور)، شهر موشها ( مرضيه بورمند و محمدعلى طالبى) و قصه هاى بازار (عبدالله عليمراد) با استفاده از عروسك و مشخصاً تكنيك هاى عروسك دستكشى، عروسك خميرى و عروسك سيمى ساخته شده و بقيه فيلم ها با شيوه تلفيق عناصر زنده، بازيگر و عروسك ها خلق شده اند.
* موفقيت هاى مقطعى
سال هاى اواخر دهه ۶۰ و اوايل دهه ۷۰ براى اهالى سينماى ايران تجربه بسيار خوبى در بخش توليد و نمايش آثار عروسكى به شمار مى آيد.
در اين سال ها (۶۴ تا ۷۳) آثارى همچون شهر موش ها (برومند و طالبى)، ميهمان ناخوانده
(كار گروهى)، كارآگاه۲ (بهروز غريب پور)، دزد عروسك ها (محمدرضا هنرمند)، شنگول و منگول (پرويز صبرى)، كاكلى ( فريال بهزاد)، پاتال و آرزو هاى كوچك (مسعود كرامتى)، گربه آواز خوان و گلنار (كامبوزيا پرتوى)، الو الو من جوجو ام (مرضيه برومند)، حسنك (زهرا مهستى بديعى) و كلاه قرمزى و پسرخاله (ايرج طهماسب) توليد شده و روانه سينماها شدند كه به طور كلى در گيشه استقبال موفقى داشتند. در اين ميان دزد عروسك ها، شهر موشها، كلاه قرمزى و پسرخانه در سال هاى نمايش خود از موفق ترين فيلم هاى سال بودند و كلاه قرمزى ركورد فروش ريالى تاريخ سينماى ايران را شكست؛ ركوردى كه تا پيش از نمايش آتش بس دست نيافتنى بود.
* و اين سال ها
به دلايل متعددى- كه در بخش هاى بعدى به آن خواهيم پرداخت- از سال ۷۳ يعنى پس از اكران فيلم كلاه قرمزى و پسرخاله در كمال ناباورى سينمايى كه از عروسك ها بهره مى برد به تدريج رو به افول گذاشت و به تدريج كمرنگ تر شد.
در واقع پس از سال ۷۳ تنها فيلم قصه هاى بازار (در سال ۷۵)، يكى بود يكى نبود (ايرج طهماسب-۷۹)، تارزن و تارزان (على عبدالعلى زاده- ۸۰)، جوجه اردك من (امير فيضى -۸۱)، كلاه قرمزى و سروناز (ايرج طهماسب-۸۱)، در به درها (امير حسين صديق-۸۳) و سر تو بدزد رفيق (على عبدالعلى زاده -۸۳) توليد و نمايش داده شده اند. به تعبير ديگر ۷ فيلم براى ۱۳ سال! اين موضوع زمانى غم انگيز مى شود كه بدانيم امروز گروه سينمايى كودك و نوجوان عملاً فعاليتى ندارد و عمده آثار توليد شده در اين حوزه گرفتار صف هاى طولانى براى اكران هستند.
* سينما گران چه مى گويند؟
بهروز غريب پور كارگردانى كه ۲ فيلم در حوزه كودكان و نوجوانان با نام هاى «كارآگاه۲» و «تنبل قهرمان» دارد درباره عدم توجه فيلمسازان و تهيه كنندگان به «عروسك» مى گويد: «سينماى كودك مرده است.»
او در توضيح بيشتر به ما پاسخ مى دهد: «سينمايى كه درباره كودكان و نوجوانان است، سينماى كودك و نوجوان نيست و نمى توان از آن به عنوان اثرى در اين حوزه ياد كرد. سينماى كودك «شرك» است كه به خانه هاى ما آمده و كودكان ما را تحت تأثير قرار داده است.»
اما عادل بزدوده كه سال ها به عنوان عروسك گردان در سينماى كودك و نوجوان فعاليت كرده نظر ديگرى دارد. او به ما مى گويد: «عمده ترين دليل كم توجهى به عروسك و آثار عروسكى در سينماى ايران خود ما هستيم.»
او معتقد است: «متأسفانه سفارش دهندگان و توليد كنندگان آثار سينمايى همه چيز را ساده و بى دردسر مى خواهند و از آنجا كه كار عروسكى بسيار پرهزينه است در اين باره ريسك نمى كنند، از سوى ديگر تهيه كنندگان بخش دولتى نيز كه امكانات، تجهيزات و منابع مالى مورد نياز را در اختيار داشته و براى اين گونه فعاليت ها «تعريف» دارند، به اين سمت حركت نمى كنند و تنها در تلويزيون فعاليت هاى محدودى انجام مى شود. مثلاً از روى يك سريال نسخه اى سينمايى براى نمايش روى پرده آماده مى شود.»
عروسك گردان فيلم هاى شهر موشها، الو الو من جوجو ام و ميهمان ناخوانده تأكيد مى كند: «جدا از بخش دولتى، نهادهايى مانند انجمن سينماى كودك و نوجوان اين گونه آثار را فراموش كرده اند و اين سينما در مرحله حرف توقف كرده است. شما نگاه كنيد و ببينيد پس از «شهر موشها» چند فيلم سينمايى در كشور توليد شده و از ميان آنها چند فيلم عروسكى صرف بوده است؟»
بزدوده اضافه مى كند: «خانواده سينماى عروسكى بسيار معدود است و معلوم نيست كه نسل بعدى چه زمانى خواهد آمد؟ ما امروز نيروهاى جوان و علاقه مند بسيارى به عنوان ورودى رشته نمايش عروسكى دانشكده هاى تئاترى داريم اما خروجى آن چقدر است و چند نفر وارد اين كار مى شوند؟ خب سياست كلان در فرهنگ يعنى همين، يعنى دورانديشى و آينده نگرى.»
بزدوده در پاسخ به اين پرسش كه در مقابل شرك و داستان اسباب بازى و مرد عنكبوتى آيا ما تماشاگر براى آثار عروسكى خواهيم داشت؟ مى گويد: «بله تماشاگر داريم اما به شرطى كه با ساختار امروزى كاركنيم و كارمان را بر فناورى جديد منطبق كنيم.»
حسن دادشكر نامى است كه در تيتراژ بسيارى از آثار عروسكى سينمايى و تلويزيونى ديده شده است، از او در همين باره مى پرسيم و در پاسخ مى شنويم: مشكل اصلى در اين است كه توجه به ساخت فيلم هاى كودكان و نوجوانان كم شده است، در شرايطى كه CD هاى ارزان قيمت فيلم هاى روز جهان به سهولت قابل دسترسى است، طبيعى است كه سليقه مخاطب بالاتر مى رود و از آنجا كه سينماى ما توانايى ساخت اين گونه آثار را ندارد در نهايت توليد كننده ترجيح مى دهد اصلاً وارد اين فضا نشود.»
او اضافه مى كند: «وقتى فيلم هاى بزرگسالان با سختى مورد استقبال تماشاگران قرار مى گيرند، چگونه مى توان تهيه كننده را راضى به ساخت فيلمى با حضور عروسك هاى ۲۰ سال پيش كرد.»
از دادشكر مى پرسيم آيا فانتزى و تخيل عروسك را در اين سينما بايد به فراموشى سپرد؟ كه مى گويد: «فانتزى و تخيل يكى از عناصر اصلى سينماى كودكان و نوجوانان است. اما اگر بخواهيم فيلمى موفق داشته باشيم، قبل از هرچيز بايد ببينيم قصه ظرفيت ايجاد تخيل و فانتزى را داشته باشد، در اين صورت از عروسك هم به خوبى مى توان استفاده كرد.»
قدرت رايانه، عروسك هاى والت ديزنى را فرارى داده است!
كامبوزيا پرتوى كارگردانى است كه از ميان ۷ فيلم او تنها يك فيلم در حوزه كودكان و نوجوانان نيست، البته پيدا كردن اين فيلم خيلى سخت نيست، چرا كه از سال ۷۵ (ننه لالا و فرزندانش) تنها فيلم «كافه ترانزيت» را روانه سينما كرده است. از پرتوى كه گلنار و گربه آوازخوان را ساخته مى پرسيم چرا ديگر به سراغ عروسك ها نمى رويد؟ او پاسخ مى دهد: «وقتى كه با بهره گيرى از جلوه هاى رايانه اى، انواع فيلم ها، كودكان و نوجوانان ما و شايد تمام دنيا را تحت تأثير قرار داده اند، عروسك هاى ما براى مخاطب چه جاذبه اى دارند؟ امروز حتى والت ديزنى هم با عروسك هاى قديمى اش كار نمى كند و با بهره گيرى از ابزارهاى جديد فيلم هايى توليد مى كند كه براى بچه ها بسيار جذاب تر است.»
آيا ما نمى توانيم از اين امكانات و تجهيزات بهره ببريم؟ پرتوى در پاسخ به اين پرسش مى گويد: «ما نه تجهيزات مورد نياز را داريم و نه تخصص اين كار را، اگر هم بخواهيم از اين امكانات استفاده كنيم بسيار هزينه بر است و اين از عهده تهيه كننده بخش خصوصى بر نمى آيد.»
او تأكيد مى كند: «البته من نااميد نيستم و معتقدم اين ركود و توقف فرصتى است براى تعمق در اين مسأله، بنابراين فكر مى كنم يك نسل پيدا خواهد شد كه تسلط كامل بر رايانه خواهد داشت و دغدغه خاطرش سينماى كودك خواهد بود.»
پرتوى كه فيلمنامه نويس بسيارى از آثار سينمايى بوده درباره نقش فيلمنامه در سينمايى كه عروسك نقش اساسى در آن دارد، مى گويد: «اصل مهم در سينماى كودك قصه و فيلمنامه است، يعنى ما ابتدا ببينيم اين قصه چقدر تازه، زنده و جذاب است.»
او همچنين تأكيد مى كند: «نكته مهم ديگر در حوزه سينماى كودك و نوجوان اكران اين فيلم ها ست. متأسفانه گروه سينمايى براى اين نوع فيلم ها وجود ندارد و به دليل آن كه پخش فيلم به تدريج انحصارى مى شود، نمى توان به راحتى فيلم هاى خاص كودك و نوجوان را اكران كرد.»
وقتى به سراغ مجيد مدرسى تهيه كننده سينما مى رويم او از مديران و مسئولان فرهنگى گلايه مى كند. مدرسى كه تهيه كننده فيلم «كلاه قرمزى و سروناز» و مجرى طرح «افسانه پوپك طلايى» بوده درباره مسأله كم توجهى سينماگران و توليد كنندگان به عروسك در سينماى كودك و نوجوان مى گويد: «دولت از اين گونه طرح ها حمايتى نمى كند و به دليل آن كه كار با عروسك در يك اثر سينمايى هزينه، انرژى و زمان زيادى را نياز دارد كمتر تهيه كننده اى حاضر به سرمايه گذارى روى اين گونه فيلم هاست.»
وى معتقد است تلويزيون و بخش هاى دولتى نظير كانون پرورش، حوزه هنرى و ... بايد در توليد، ساخت و نمايش فيلم هاى مورد نظر سرمايه گذارى كنند تا اين سينما به رشد و پويايى لازم دست پيدا كند.
مدرسى مى گويد: «صاحبان اين تخصص افراد معدودى هستند و چون شرايط مناسب براى فعاليت آنها مهيا نيست به سراغ حوزه هاى ديگر رفته اند.»
از اين تهيه كننده مى پرسيم در صورتى كه دولت حمايت كند آيا توليد كنندگان حاضرند به اين حوزه بپردازند؟ كه در پاسخ مى شنويم: «با همين شرايط كه CD و اينترنت و ماهواره مخاطبان ما را به زير سلطه خود درآورده است، اگر زى زى گولو يا كلاه قرمزى ساخته شود تماشاگران از آن استقبال مى كنند، چون اين عروسك ها به قدر كافى شناخته شده هستند و استعداد جذب تماشاگر را دارند اما تلويزيون از اين فرصت استفاده نمى كند».