دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Mon, Apr 30, 2007
تاريخ
۳۶۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس
رودررو
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
پيروزى هاى بزرگ عثمانى در آغاز جنگ (۱)
نبرد داردانل
محسن ميرزايى
287847.jpg
در نخستين سال جنگ جهانى اول ۲ پيروزى بزرگ نصيب نيروهاى عثمانى شد. نخست نبرد «داردانل» بود كه نيروى دريايى و توپ هاى ساحلى عثمانى به فرماندهى فرماندهان آلمانى نيروى دريايى بريتانيا را در تنگه «داردانل» معدوم كرد و ديگر نبرد «كوت العماره» در بين النهرين بود كه در آن هزاران سرباز و صاحب منصب انگليسى به اسارت نيروهاى عثمانى درآمدند.
در كتاب «تاريخ امپراتورى عثمانى و تركيه جديد» ماجراى نبرد داردانل به اين شرح آمده است:
سرنوشت عثمانى در جنگ جهانى اول دستخوش تغييرات بسيارى شد؛ گاه جنگ دستاوردهايى بسيار فراتر از بهترين اميد هاى انورپاشا را به همراه داشت و مصيبت هايى از آن دست كه در جنگ هاى بالكان اتفاق افتاد، به بار مى آورد. اما به طور كلى، ارتش نتايج ناشى از اجراى برنامه نوسازى را كه به همت «ترك هاى جوان» و مشاوران آلمانى آنان اندكى پيش از جنگ در ارتش تحقق يافته بود، آشكار كرد و موفقيت هايى بسيار فراتر از آنچه دشمنان و دوستان انتظارش را داشتند، به بار آورد تا اين كه مآلاً با فروپاشى سراسرى «متحدين» اندكى پيش از خاتمه يافتن جنگ، اين ارتش نيز اقتدار خود را از دست داد. به يقين يكى از برجسته ترين و موفق ترين عمليات عثمانى در «گاليبولى» اتفاق افتاد؛ در همين منطقه بود كه تلاش متفقين (انگليس ـ فرانسه ـ روسيه) در تحكيم موضع خود در داردانل با تحمل خسارات سنگينى كه تقريباً در آغاز جنگ بر آنها وارد آمد، سركوب شد.
نخستين محرك، بروز جنگ روسيه بود كه به منظور تسهيل حمله اى به داخل «آناتولى» شرقى از بريتانيا درخواست كرد تا با انجام عملياتى عثمانى ها را مشغول دارد. پس از بحث هاى بسيار زياد، بريتانيا تصميم گرفت كه در حمايت از عملياتى كه از سوى چرچيل پيشنهاد شد، حمله اى دريايى را آغاز و در آن شبه جزيره گاليبولى (ساحل غربى داردانل) را بمباران و تصرف كند و مآلاً به هدف اصلى نبرد يعنى قسطنطنيه دست يابد. تسخير تنگه ها عثمانى ها را از درگير شدن در جنگ، بازمى داشت و تلاش هاى عثمانى را در گسترش نفوذ خود در شرق بى نتيجه مى گذاشت. علاوه بر اين با تصرف تنگه ها تحقق عمليات برنامه ريزى شده بريتانيا در «بين النهرين» آسان تر صورت مى گرفت، موضع بريتانيا در مصر تحكيم و راه ارسال تداركات به روسيه از طريق درياى سياه باز مى شد.
در ۱۹ فوريه سال ۱۳۳۴ هـ . ق ‎/ ۱۹۱۵ م نخستين اسكادران بريتانيايى مأموريت خود را براى حمله به تنگه آغاز كرد؛ پيش بينى مى شد كه اسكادران به سادگى از تنگه ها عبور كند و به استانبول دست يابد. اما كشتى هاى بريتانيايى از اين امر آگاه نبودند كه لشگر اول عثمانى كه در اين زمان تحت فرماندهى «فون زاندرس» قرار داشت، اين گذرگاه آبى را مين گذارى و آتشبارهاى قوى خود را در تپه هاى اطراف مستقر كرده است؛ بدين سان يك ماه از آغاز جنگ سپرى شد، در حالى كه نيروهاى بريتانيا به مقصود خود نائل نشده و سه فروند از رزمناوهاى خود را از دست داده بودند. در نتيجه عمليات جنگى صورت ديگرى يافت و قرار شد كه سربازان بريتانيايى مستقر در مصر به خاك عثمانى حمله كنند؛ در ۲۵ آوريل چنين حمله اى آغاز شد. اما در اين احوال، «فون زاندرس» (ژنرال آلمانى) خود به گاليبولى آمد و خطوط دفاعى عثمانى را باز هم تحكيم كرد. در اين هنگام فرماندهى نيروهاى عثمانى به مصطفى كمال واگذار شد كه در اين زمان رفته رفته در ميان مردم شهرت مى يافت؛ شهرتى كه پس از جنگ براى وى بسيار كارساز بود. در برابر مقابله شديد نيروهاى عثمانى نيرويى عمدتاً مركب از سربازان محلى «زلاند نو» و «استراليا» موفق شدند كه در شمال «كابا تپه» در منطقه شبه جزيره، موضعى دفاعى ايجاد كنند. پياده كردن نيروهاى نظامى در ساير نواحى سمت شرقى شبه جزيره فقط تا حدودى موفقيت آميز بود و همين هم با هزينه بسيار بالايى انجام شد، زيرا عثمانى ها كماكان در استحكامات خود باقى بودند و حملات بريتانيا را بارها و بارها سركوب مى كردند و آنان را به عقب مى راندند. نيروهاى فرانسوى مى توانستند در «كومكاله» واقع در سمت آناتوليايى تنگه ها پياده شوند، در حالى كه اين اقدام اهميت استراتژيك چندانى نداشت و مآلاً براى كمك به «گاليبولى» فراخوانده شدند.
اما درواقع با نزديك شدن فصل تابستان در جبهه جنگ ركود ايجاد شد. تنها اميد فرماندهان بريتانيايى به نيروهاى تقويتى اضافى بود و تدارك اين نيرو براى بريتانيا چندان سنگين بود كه درواقع از عهده آن برنمى آمد. در اين زمان چرچيل از مقام خويش، لرد اول نيروى دريايى، بركنار شد، اگرچه در كابينه جنگى باقى ماند. قواى بريتانيا هنوز احساس مى كردند كه آنان چنان در جنگ گرفتار شده اند كه ديگر خروج از آن برايشان غيرممكن است. بريتانيا در تلاشى به منظور قطع ارتباط شمال ـ جنوب عثمانى، يعنى ارتباط ميان استانبول و نواحى جنوب «شبه جزيره گاليبولى»، در شب ۷ـ۶ اوت، در منطقه اى دورتر در شمال «كابا تپه» يك بار ديگر نيرو پياده كرد؛ در حالى كه بخشى ديگر از نيروهاى بريتانيا در همين زمان ارتفاعات قلعه «كيليد بحر» را كه از سمت شرق بر تنگه ها مشرف بود، به تصرف خود درآوردند. اما اين نيروها يك بار ديگر در برابر مقاومت سرسختانه قواى عثمانى در سواحل «گاليبولى» متوقف و متحمل تلفات سنگينى شدند و با نزديك شدن ماه هاى آخر سال، كابينه جنگى تصميم گرفت عمليات جنگى را به كلى متوقف كند. تنها موفقيت واقعى بريتانيا در اين نبرد، خارج كردن نيروها از سواحل غربى در ۱۹ـ ۱۸ دسامبر و از رأس شبه جزيره گاليبولى در ۹ـ۸ ژانويه سال ۱۳۳۵ هـ . ق ‎/ ۱۹۱۶ م بود. كوشش نيروهاى بريتانيا براى ورود به تنگه ها با شكست روبه رو شده بود. در اين نبرد بريتانيا ۲۱۳ هزار و ۹۸۰ نفر و عثمانى ها ۱۲۰ هزار نفر مجروح و كشته برجاى گذاشتند. عثمانى ها در موضعى باقى ماندند كه مى توانستند عليه روس ها يا در مصر عليه بريتانيايى ها وارد جنگ شوند. بلغارها و آلمانى ها تشويق شدند كه در نبرد خود با يونان اقدام به پيشروى كنند. روسيه كماكان از كمك نيروهاى بريتانيا محروم ماند و روحيه متحدين (آلمان ـ اتريش ـ مجارستان) تقويت شد.
براى اطلاعات بيشتر ر.ك. به: تاريخ امپراتورى عثمانى تركيه جديد نشر: معاونت فرهنگى آستان قدس ۱۳۷۰ ترجمه محمود رمضان زاده.
براى پى بردن به اهميت اين پيروزى ضرورت دارد كه توضيحاتى پيرامون اهميت جغرافيايى «داردانل» و بغازهاى درياى سياه از نظر خوانندگان گرامى بگذرد.
اهميت استراتژيكى داردانل
آسيا و اروپا را دو تنگه بسيار كم عرض و نسبتاً طويل از هم جدا مى كند كه در دو سوى درياى «مرمره» قرار دارند.
درياى مرمره فاصله ميان قسمت آسيايى و اروپايى تركيه است و به وسيله بغاز «بوسفور» به درياى سياه و به وسيله داردانل به درياى مديترانه متصل مى شود.
از لحاظ سابقه زمين شناسى مى گويند هر دوى اين بغازها باقى مانده رودخانه هايى هستند كه كم كم به دريا وصل شده اند و ما چون در اين زمينه نمى خواهيم صحبت كنيم به اين موضوع مى پردازيم كه از زمانى كه بشر ياد دارد و شروع به ثبت وقايع نموده وضع اين دو نقطه به همين حال بوده است.
هر يك از اين دو بغاز به دلايلى اهميت دارد، زيرا در مدخل بغاز «بوسفور» شهر قسطنطنيه (استانبول كنونى) ساخته شده و تنگه داردانل هم تنها راه رسيدن به قسطنطنيه از راه درياست كه اگر روى هم رفته بخواهيم اين دو را با هم مقايسه كنيم اهميت «داردانل» را بايد بيش از «بوسفور» بدانيم.
انتهاى قسمت اروپاى تركيه وقتى به درياى «اژه» نزديك مى شود، قوس كوچكى پيدا كرده و بسيار باريك مى شود. اين قوس پس از باريك شدن ناگهان شروع به توسعه مى كند و شبه جزيره اى سه گوشه و منفرج الزاويه درست مى كند كه ضلع بزرگ آن رو به آسيا و تقريباً موازى با خط ساحلى آسياى صغير است.
287901.jpg
استحكامات داردانل ـ عكس برگرفته از كتاب L, ALBUM DELA GUERE است كه در سال ۱۹۲۲ ميلادى درپاريس توسط مجله ايلوستراسيون به چاپ رسيده است
اين شبه جزيره همان «گاليبولى» معروف است و فاصله اى كه ميان ضلع بزرگ آن و كرانه آسياى صغير توليد شده همان «تنگه داردانل» است.
طول ضلع بزرگ اين شبه جزيره سه گوش يعنى گاليبولى در حدود ۴۷ ميل انگليسى است (قريب ۸۰ كيلومتر)؛ ولى يك قسمت از آن جزء درياى مرمره است و طول حقيقى تنگه داردانل يعنى از جايى كه شهر «گاليبولى» شروع مى شود تا به درياى «اژه» برسد ۳۳ ميل انگليسى يعنى در حدود ۵۰كيلومتر است.
پهناى داردانل در هيچ نقطه اى از ۶ هزار متر تجاوز نمى كند و در يك نقطه كه آن را گلوگاه اين تنگه مى نامند فقط ۱۳۰۰ متر پهنا دارد. اين گلوگاه نخستين راه عبور از درياى «اژه» و «مرمره» است و به عقيده عموم كارشناسان لشكركشى و دريايى و جغرافيدان ها و مورخان هيچ نقطه اى در روى زمين براى دفاع مناسب تر از اين گلوگاه نيست و طبيعى است كه نيروى مهاجم هم هيچ جا را مشكل تر از اين براى فتح نخواهد يافت.
جريان هاى دريايى همواره در داردانل برقرار است. در قسمت سطح آب جريان از درياى مرمره به اژه است، ولى در اعماق زياد نظر به اين كه آب درياى مديترانه شورتر است، جريان برعكس است. اين نكته را شايد جمله معترضه بدانيد ولى براى عمليات دريايى خيلى مؤثر است.
دو سوى «داردانل» از لحاظ اوضاع طبيعى يكسان نيست، شبه جزيره «گاليبولى» كوهستانى و سخت و مرتفع است و آب و علف هم كم دارد؛ ولى كرانه آسياى صغير سبز و خرم است و بيشه هاى زيبا و تپه هاى كوتاهى دارد؛ ولى در هر دو سوى كرانه، ارتفاعات به اندازه اى است كه براى كار گذاشتن توپخانه نيروى مدافع خيلى مناسب است و به طورى قرار گرفته كه كاملاً بر كشتى هاى جنگى كه بخواهند از داردانل بگذرند، مسلط است.
«گاليبولى» ارتفاعات پى در پى و صعب العبورى دارد و شباهت زيادى به نواحى كوهستانى مركز آسيا دارد. به جز چند دره سبز و خرم كه قدرى زيتون يا درختان ديگر دارد، چيز قابل ملاحظه اى در گاليبولى نيست. جاده ها حتى در زمان صلح هم قابل استفاده نبود تا چه برسد به زمان جنگ كه نيروى مدافع شجاع و پرشهامتى قدم به قدم از آن در برابر هرگونه تهاجمى دفاع كند.
كم عرض ترين نقاط اين شبه جزيره قدرى بالاتر از گلوگاه داردانل است و همين جاست كه متفقين در جنگ «گاليبولى» در نظر داشتند خود را از درياى «اژه» به درياى «مرمره» برسانند يعنى از اينجا بگذرند و خود را به بالاى گلوگاه بغاز برسانند و به كمك نيروى دريايى كه از مدخل بغاز رو به جلو مى آيد برگلوگاه مسلط شوند، ولى عيب كار اين بود كه ارتفاعات «گاليبولى» هر چه از مغرب به مشرق برويم بلندتر مى شود.
از كرانه شنى درياى «اژه» تا گلوگاه «داردانل» تقريباً هشت كيلومتر است و در هر كيلومتر مرتفع تر مى شود و بلافاصله پس از آن عريض ترين نقاط شبه جزيره است كه به ۱۸ كيلومتر مى رسد و در منتهى اليه قسمت غربى همين جاست كه خليج «سولا» قرار دارد و در تمام طول اين كرانه از دماغه نوك تيز «سولا» تا دماغه «هلس» كه در منتهى اليه جنوبى شبه جزيره يعنى مدخل بغاز است. نيروى متفقين به كمك ناوهاى خود در سال ۱۹۱۵ پياده شدند و با آن كه اين ارتش بيشتر از زلاند جديد و استراليا و جاهايى انتخاب شده بود كه با نقاط كوهستانى آشنا بودند نظر به عرض كم شبه جزيره و اشكالات طبيعى نتوانستند كارى از پيش ببرند.
اصولاً مثل آن است كه طبيعت، اين شبه جزيره را براى دفاع تنگه داردانل كه بيش از تمام راه هاى دريايى مورد نظر ملل شرق و غرب بوده درست كرده است و در تمام دوره تاريخ داردانل وجود اين ارتفاعات در يك سمت و منطقه «تروى» در سمت آسيا مقصد و منظور ملت هاى مهاجم را عقيم گذاشته است.
تاريخچه داردانل
اصل لفظ داردانل منسوب است به «داردانوس» نامى كه در افسانه هاى قديمى يونان او را مؤسس شهر «تروا» مى دانستند.
«هومر» شاعر معروف يونانى در حماسه هاى خود افسانه هاى چندى كه بسيار شيرين و خواندنى است پيرامون تاريخ اقوام اين سرزمين و روابط آنها با هم نوشته است؛ ولى در نتيجه تحقيقات علمى و تاريخى سده هاى اخير است كه تاريخچه اين نقاط به طور قطع معلوم شده است.
اين همه جنگ ها كه «هومر» به آن اشاره كرده البته دور از حقيقت نبوده است و در همان اوان تاريخ، يعنى ۲ هزار سال پيش از ميلاد مسيح هم باز علل اقتصادى كه بلاى چاره ناپذير زندگى انسان هاست محرك حقيقى همه اين لشكركشى ها بوده است و بر خلاف عقيده «هومر» كه اين جنگ ها را براى روى زيباى «هلن» مى داند مورخان عقيده دارند يونانى ها بيشتر براى گندم و غلات و ميوه آسياى صغير و كالاهاى ديگر درياى سياه با پادشاهان «تروا» مى جنگيدند نه براى شهرت و عشق. «پريام» پادشاه تروا اصرار داشت كه يونانى ها كالاهاى خود را كه مى خواستند از «داردانل» بگذرانند و به درياى سياه ببرند در كرانه سرزمين او از كشتى پياده كنند و از راه خشكى به درياى «مرمره» ببرند تا سرانجام دوباره بازرسى شود و در اين ميان چيزى نصيب مردم «تروا» بشود. اين كار به ضرر يونانى ها بود از اين رو با آنها بناى جنگ گذاشتند. كاوش هايى كه شده، ثابت مى كند كه در ۱۲۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح يونانى ها پايتخت «پريام» پادشاه «تروا» را با خاك يكسان كردند و از بين بردند.
از آن زمان به بعد يعنى در دوره تاريخ هزارساله داردانل، علت اصلى اين همه جنگ ها و خونريزى ها همين علل اقتصادى بود. در جنگ جهانگير گذشته هم به طورى كه خاطرنشان ساختيم موضوع غله روسيه و از آن مهم تر راه شرق و برترى اقتصادى بر بالكان در ميان بود.
در هر صورت پس از آن كه تروا از بين رفت يونانى ها شروع به ترقى و عظمت كردند و شهرهاى يونان آباد و پرجمعيت شد زيرا بازرگانى درياى سياه در دست آنان بود و وقتى كه بندر يونانى «سستوس» در «گاليبولى» از دست يونانى ها خارج شد، تسلط آنها بر «تنگه داردانل» نيز از بين رفت و مى توان گفت دوره عظمت آنها هم سپرى شد.
پس از يونانى ها و رومى ها و ايرانى ها يكى در آسيا و ديگرى در اروپا شروع به ترقى و عظمت كردند و به همين لحاظ است كه دو واقعه مهم تاريخى يعنى دو جنگ سخت بر سر «داردانل» به دست اين ۲ قوم صورت گرفت كه در نتيجه مدتى تسلط آسيا بر اروپاى آن زمان محرز شد و مدتى عكس اين قضيه پيش آمد.
نخست در سال ۴۸۰ پيش از ميلاد مسيح، ايرانى ها براى فتح آسياى صغير «داردانل» را به تسلط درآوردند چه داريوش كبير و ديگران پى به اهميت فوق العاده اين تنگه ها برده بودند و پس از آنها يعنى قريب صد سال بعد در سال ۳۳۴ پيش از ميلاد مسيح، اسكندر از داردانل گذشت و سلسله هخامنشى را منقرض كرد.
هر دو جهانگشايان ايرانى و مقدونى براى عبور از داردانل از پل هايى كه به وسيله كشتى و زورق ها درست شده بود عبور كردند و از قرارى كه «هرودوت» مى گويد ايرانى ها ۷ روز و ۷ شب بدون لحظه اى توقف پيش مى رفتند.
پس از آن كه يونان و ايران قديم هر دو از اهميت و اعتبار افتادند و دوره فرمانروايى رومى ها در اروپا فرارسيد، امپراتورى روم غربى تصميم گرفت براى قسمت شرقى امپراتورى خود پايتختى بسازد. «كنستانتين» امپراتور روم شهرى ساخت كه به نام خودش «كنستانتيو پل» و پس از آن شهر «قسطنطنيه» ناميده شد و از همين زمان شهرت يافت. در آن موقع تنگه «داردانل» زياد طرف توجه نبود و دفاع آن نيز چندان مهم به نظر نمى رسيد. در جنگ هاى صليبى برخى حادثه جويان توانستند شبه جزيره «گاليبولى» را در سال ۳۰۶ ميلادى فتح كنند، ولى جنگ هاى صليبى اعتبار و اهميت امپراتورى روم را به طور كامل از ميان برد و حريفان قوى پنجه آنها يعنى عثمانى ها درست ۵۰ سال بعد از انتقال گاليبولى به وسيله نجيب زادگان غربى، براى نخستين بار از آسيا به اروپا آمدند و از آن موقع به بعد است كه نام «داردانل» با تاريخ امپراتورى عثمانى پيوند پيدا مى كند.
ادامه دارد

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   دانش   |   ماجرا   |   قاب عكس   | 
|   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |