دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Mon, Apr 30, 2007
ماجرا
۳۶۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس
رودررو
شركت كلاهبردارى مرد زندانى
كلاهبردار زندانى در فاصله مرخصى چندروزه از زندان، ميليون ها تومان از متقاضيان دريافت وام خريد خانه كلاهبردارى كرد. زندانى سابقه دار پس از دريافت مرخصى از زندان با تأسيس يك شركت جعلى، مدعى شد با دريافت ۵۰۰ هزار تا يك ميليون تومان از متقاضيان وام خريد خانه، مشكل آنها را در كوتاه ترين زمان برطرف مى كند.
۱۵ روز قبل زنى مضطرب به مأموران پليس مراجعه و با اعلام شكايتى گفت: مردى به بهانه دريافت زودهنگام و خارج از نوبت وام ۲۰ميليون تومانى براى خريد خانه از وى ۵۵۰هزار تومان كلاهبردارى كرده است.
وى در ادامه توضيح داد: چندى قبل در تاكسى با مردى آشنا شدم كه ادعا كرد با ارتباطات دوستانه اى كه در بانك هاى كشور دارد مى تواند به راحتى وام ۲۰ميليون تومانى خريد خانه بگيرد. او موقع پياده شدن يك كارت ويزيت هم به من و ديگر مسافران داد بعد هم گفت در صورت تمايل براى تشكيل پرونده به شركت او در يكى از برج هاى خيابان نواب مراجعه كنيم.
۳ روز بعد بدون اين كه به همسرم اطلاع دهم به شركت وى كه خود را مهندس معرفى مى كرد، رفتم.
او فرمى در اختيارم گذاشت و از من خواست پس از پركردن فرم آن را همراه ۵۵۰هزار تومان به منشى شركت تحويل دهم.
من هم به اميد دريافت وام و رهايى از مشكلات اجاره نشينى طلاهاى خود را فروختم و ۵۵۰هزار تومان را فراهم كردم.
شاكى افزود: پول و مدارك را به منشى دادم و او خواست يك ماه ديگر براى گرفتن برگه معرفى به بانك مراجعه كنم. در موعد مقرر وقتى به شركت رفتم با در بسته روبرو شدم.
پس از تحقيق در محل، متوجه شدم كلاهبرداران متوارى شده اند.
با طرح اين شكايت و دستور بازپرس دادسراى هاشمى پرونده براى رسيدگى در اختيار مأموران پليس آگاهى قرار گرفت. كارآگاهان باچهره نگارى از مهندس قلابى پى بردند او از كلاهبرداران حرفه اى است كه چندروزى به مرخصى آمده است.
با شناسايى هويت اين كلاهبردار، مأموران با تحقيقات پليسى او را دستگير كردند.
تاكنون بيش از ۱۰ مالباخته با مراجعه به دادسرا از اين كلاهبردار شكايت كرده اند.
سپرده بربادرفته
287889.jpg
سرهنگ دانا،كارشناس ارشد انتظامى

پيرمرد پس از ورود به بانك، نگاهى به صف طولانى جلو باجه انداخته و اخم هايش در هم رفت. ناچار ته يكى از صف ها ايستاد و به انتظار رسيدن نوبتش به فكر فرورفت. ۱۰سالى مى شد كه بازنشسته شده بود و هر ماه براى گرفتن حقوق بازنشستگى اش به اين بانك مراجعه مى كرد و از آنجايى كه حقوق دريافتى به ميزانى نبود كه كفاف مخارج زندگى اش را بدهد، تمام پولى كه در پايان ۳۰ سال خدمت به عنوان پاداش و سنوات دريافت كرده بود را نيز در حساب سپرده ثابت گذاشته بود تا ۳ ماه سود دريافتى را به حقوق بازنشستگى اش اضافه كرده شايد اندكى از بار مخارجش بكاهد. همان طور كه در افكارش غوطه ور بود، صداى مرد جوانى كه تازه در صف پشت سر او ايستاده بود توجهش را جلب كرد. مرد جوان كه از طولانى بودن صف و ازدحام زياد در بانك تعجب كرده بود از پيرمرد پرسيد آيا اين بانك هميشه اين قدر شلوغ است؟
پيرمرد جواب داد: روزهاى اول ماه به علت مراجعه حقوق بگيران، شمار مراجعه كنندگان به بانك زياد است.
مرد جوان پرسيد: شما هم براى دريافت حقوق بازنشستگى مراجعه كرده ايد؟
پيرمرد سرش را به علامت مثبت تكان داده و گفت: البته هم براى گرفتن حقوق بازنشستگى و هم براى گرفتن سود سپرده ثابتم. مرد جوان با مهربانى پرسيد: پدر جان مگر فرزندان شما نمى توانند اين كار را برايتان انجام دهند كه شما مجبور نباشيد اين قدر در صف معطل بشويد. حقيقتش من خودم حقوق بازنشستگى پدر و مادرم را هر ماه براى آنها مى گيرم. البته آنها به من وكالت داده اند تا بتوانم به جاى آنها هر ماه حقوق شان را دريافت كنم. پيرمرد لبخندى زد و گفت: آن بندگان خدا هم به نوعى گرفتارى هاى خودشان را دارند و توقعى نيست كه وقت شان را براى گرفتن حقوق بنده بگذارند. افزون بر اين براى گرفتن سود سپرده ثابت لازم است شخص خودم حضور داشته باشم. مرد جوان جواب داد: نه خير قربان، آن را هم مى شود با ارائه وكالت به شخص ديگرى محول كرد، بنده همان طور كه عرض كردم هم حقوق پدر و مادرم را برايشان مى گيرم و هم سود پولى را كه در حساب سپرده ثابت دارند.
راستى اين بانك چقدر سود به سپرده هاى ثابت مى دهد؟ پيرمرد با اشاره به تابلويى كه به ديوار بانك بود و روى آن سود سپرده هاى ثابت را در مدت هاى مختلف نشان مى داد گفت: بنده پولم را يك ساله در حساب سپرده ثابت گذاشته ام. مرد جوان با تعجب نگاهى به تابلو انداخته و گفت: چرا اين بانك ها در دادن سود سپرده اين قدر با هم تفاوت دارند، بانكى كه حساب پدر و مادر من در آنجا است، نزديك به دو برابر اين مبالغى كه اينجا نوشته شده سود به سپرده هاى ثابت مى پردازد، تازه پس از گذشت ۳ ماه از باز كردن حساب نيز معادل ۵ برابر سپرده وام كم بهره مى دهد. شما چرا در آن بانك حساب باز نكرده ايد؟
پيرمرد كه احساس مى كرد تا به حال مغبون شده و باگذاشتن پولش در بانكى كه مرد جوان مى گفت مى توانسته هر ماه سود بيشترى دريافت كند، سؤال كرد: به نظر شما صلاح در اين است كه من پولم را در بانك مورد نظر شما به حساب سپرده ثابت بگذارم؟ مرد جوان پاسخ داد: البته كه به نفع شما است، اين بانك مثل اين كه كمترين سود را به شما مى دهد، آقا! جلو ضرر را از هر جا كه بگيريد منفعت است، تازه همان طور كه عرض كردم پس از ۳ ماه مى توانيد وام كم بهره هم بگيريد. به هر حال من بعد از اينجا قصد دارم كه به همان بانك رفته و مقدار ديگرى پول به حساب پدرم بگذارم، اگر شما هم مايل باشيد مى توانم در خدمت شما باشم وبه اتفاق به آنجا برويم.
پيرمرد با خودش فكر كرد اين كار از هر جهت به نفع او خواهد بود زيرا هم ميزان سود دريافتى ماهانه اش بيشتر مى شد و هم مى توانست پنج برابر سپرده اش وام كم بهره بگيرد، بنابراين تصميم خودش را گرفت و پس از رسيدن به جلوتر باجه از صندوقدار خواهش كرد كه هم حقوق بازنشستگى اش را دريافت كند و هم تمام پولى را كه در حساب سپرده ثابت داشت به او پرداخت كند.
پس از دريافت پول و خروج از بانك با اصرار مرد جوان، پيرمرد سوار اتومبيل او شده و به طرف بانك مورد نظر حركت كردند. داخل بانك جمعيت زيادى به چشم مى خورد و صف هاى طولانى جلوى باجه ها تشكيل شده بود.
مرد جوان از پيرمرد خواست كه روى صندلى بنشيند تا او فرم هاى لازم را براى باز كردن حساب از رئيس بانك كه آشناى او بود گرفته و سعى كند خارج از نوبت كارشان را انجام دهد. سپس از در كوچك وارد محوطه پشت باجه ها شده و پس از سلام و احوالپرسى با رئيس بانك مدتى كوتاه با او صحبت كرده و با راهنمايى وى چند فرم را از يكى از كارمندان گرفته و به طرف پيرمرد آمد. فرم ها را جلوى او گذاشته و در حالى كه خودكارى از جيبش خارج مى كرد از پيرمرد خواست كه به دقت فرم ها را پر كرده و به او بدهد. پيرمرد پس از گرفتن خودكار و
فرم ها عينكش را به چشم زده و شروع به خواندن و پر كردن آنها نمود و پس از خاتمه كار آنها را به مرد جوان برگرداند.
مرد جوان نيز يك بار ديگر مطالب نوشته شده در فرم ها را كنترل كرده و از پيرمرد خواست براى آن كه در صف معطل نشود و رئيس بانك كار آنها را خارج از نوبت انجام دهد بهتر است كه او همان جا بنشيند و پولى را كه قصد داشت در حساب بگذارد به او بدهد تا تحويل رئيس بانك داده تا او خود بقيه كارها را انجام دهد. پيرمرد كه از اين همه محبت و توجه مرد جوان شرمنده شده بود با پوزش از زحمات و تشكر از كمك هاى وى بسته پول ها را كه ده ميليون تومان بود در اختيار وى قرار داد و او نيز پول و فرم ها را به پشت باجه نزد رئيس بانك برد كه مشغول صحبت با چند نفر بود.
پيرمرد با نگاهش مرد جوان را زير نظر داشت و هنگامى كه ديد او مشغول صحبت با رئيس بانك شده است خيالش راحت شده و نگاهش را از او برداشته و به مردمى كه دربانك رفت و آمد مى كردند دوخت و با خودش فكر كرد چقدر خوب شد كه خداوند اين جوان مهربان را سر راه او قرار داد. از اين به بعد
مى توانست هر ماه پول بيشترى به عنوان سود از بانك دريافت كند كه مسلماً در زندگى اش تأثير مى گذاشت. افزون بر اين كه با وام كم بهره آن شايد مى توانست محلى را رهن كرده و شغلى راه بيندازد تا اوقاتش را هم به كارى مشغول شده و سرگرم شود. پيرمرد پس از مدتى كه در افكارش غرق بود نگاهى به پشت باجه و ميز رئيس بانك انداخت اما مرد جوان را نديد. ابتدا تصور كرد كه بايد به يكى از باجه ها مراجعه كرده باشد. اما پس از مدتى جست وجو و ناكامى در پيدا كردن وى، دچار دلهره شده و با مراجعه به رئيس بانك، سراغ مرد جوان را از او گرفت. رئيس بانك پس از شنيدن صحبت هاى پيرمرد جواب داد كه آن مرد را نمى شناسد و زمانى كه او مراجعه كرده و خواست در بانك حساب سپرده ثابت باز كند به يكى از همكارانش گفته بود كه فرم هاى مربوطه را در اختيارش قرار دهد و در مراجعه بعدى كه مرد جوان فرم هاى پر شده را به او نشان داد به وى گفته بود كه به باجه شماره ۳ مراجعه كند و ديگر اطلاعى از وى ندارد.
با بررسى هاى بيشتر مشخص شد كه مرد جوان اصلاً به باجه ۳ مراجعه نكرده و در فرصتى مناسب كه حواس پيرمرد به او نبوده با استفاده از شلوغى و ازدحام مراجعه كنندگان، از بانك خارج شده و پول هاى پيرمرد را به سرقت برده است.
توصيه هاى انتظامى
*از اعتماد كردن به گفته ها و توصيه هاى افرادى كه آنها را نمى شناسيد خوددارى كنيد.
*افراد كلاهبردار با چرب زبانى و ابراز محبت سعى در جلب اعتماد شما دارند. فريب مهربانى هاى دروغين آنها را نخوريد.
*از سپردن مدارك و كارهاى بانكى خود به ديگران خوددارى كرده و سعى كنيد در اين كار از افراد مطمئن و مورد اعتماد كمك بخواهيد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   دانش   |   ماجرا   |   قاب عكس   | 
|   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |