|
به انگيزه سالروز انتشار نخستين روزنامه ايرانى
سراب كاغذى
بخش دوم وپايانى
|
|
|
محمد حسين ساعى علاقه مسلمانان به كتاب مختص امرا، دانشمندان و افراد تحصيلكرده نبوده است، بلكه علاقه و به تعبير خانم دكتر هونكه «عشق مسلمانان به كتاب» عمومى، سراسرى و مربوط به همه طبقات مسلمانان بوده است: «كتابدوستى در ميان همه مسلمانان از هر دسته وجودداشته است، نه تنها ميان دانشمندان. هر فرد خودساخته اى، از مردان بزرگ كشورى گرفته تا زغال فروش، از قاضى گرفته تا مؤذن، مشتريان دائمى كتابفروشى ها بودند. در يك كتابخانه متوسط خصوصى يك فرد مسلمان، در قرن دهم ميلادى، تقريباً بيش از جمع كل كتابهاى كتابخانه هاى اروپا كتاب يافت مى شد. » (همان، ص۳۹۴) اما جالب تر و بلكه شگفت انگيزتر آن است كه باتوجه به احتمال انتشار ميليارد ها نسخه از كتاب هاى مختلف در دوره تمدن مسلمين و باتوجه به احتمال بالاى آشنايى مسلمانان با صنعت چاپ، حداقل از انواع ابتدايى آن، چرا صنعت چاپ در دوره تمدن مسلمين فراگير نشد و اين همه نسخ از كتاب ها به صورت دستى استنساخ مى شدند؟ شايد به اين سؤال نتوان به راحتى با نگاه امروزى پاسخ گفت. چون به راحتى نمى توان فضاى آن موقع مسلمانان را تصور كرد؛ آنها با چه فلسفه زندگى و نگاهى در حالى كه مدرن ترين رصدخانه ها را داشتند، ساعت هاى عظيم چرخ دنده دار در شهرهاى بزرگ مسلمانان زمان را به آنها اعلام مى كردند و در اوقات معين زنگ مى زدند، شبكه هاى كاملاً منظم بهداشتى و درمانى را در اختيار داشتند، شواهدى براستفاده از سمعك، عينك و قطب نما در ميان مسلمانان وجوددارد و درنهايت هرساله ميليون ها جلد كتاب را به صورت دستى توليد مى كردند، اما چرا هرگز به اين فكر نيفتادند تا ازماشين چاپ براى توليد انبوه كتاب استفاده كنند؟ « ابن الهيثم پايه گذار علم بينايى (اپتيك)، براى رونويسى يك جلد كتاب اقليدس، مبلغ ۷۵ درهم دريافت كرد كه با آن ۶ ماه زندگى مى كرد و ابن الجزار طبيب قيروانى كه علاقه زيادى به مسافرت داشت، پس از مرگش، دوازده هزار و ۵۰۰ كيلو پوست آهوى نوشته، به دستخط خودش، باقى گذاشت.» (همان منبع) واين درحالى است كه توليد كتاب به وسيله دستگاه چاپ، شايد ده ها بار ارزان تر از استنساخ آن با دست امكان توليد داشته است واين از نگاه يك عقل معاش انديش مدرن امروزى، كاملاً شگفت انگيز است. چرا مسلمانان به استفاده گسترده از دستگاه چاپ، در عين يك نياز روى نياوردند؟ شايد براى شما عجيب باشد كه حدود ۷۰۰ سال پيش از اين در ايران اسكناس هاى چاپ شده رواج داشته است؛ اصولاً پروفسور« ادوارد براون» لغت چاپ را از كلمه «چاو» كه به زبان چينى معنى پول و اسكناس مى دهد، مشتق مى داند. «چاو» در زمان مغول ها در ايران به عنوان پول كاغذى به كار مى رفته است و با پيدايش ماشين چاپ در ايران «چاپخانه» جاى نام تركى «باسمه خانه» را مى گيرد. (مولانا، حميد، همان، ص۳۱) دكتر محسنيان راد، كل دليل عدم توجه جامعه مسلمانان به دستگاه چاپ را در ترس حكومت هاى عوام فريب و اختناقى از آگاه سازى مردم توسط اين تكنولوژى و لوازم و محصولات آن مى داند. حال اين سؤال باقى مى ماند اگر حكومت ها از آگاه سازى كتب علمى مى هراسيدند، چه تفاوتى مى كند اين كتاب ها چاپى باشند يا دستنويس. همانطور كه گفته شد برخى از مورخان اروپايى از اين موضوع متعجب مى شدند كه چگونه در كتابخانه هاى مسلمانان ميليارد ها كتاب وجود دارد و كتابخانه هاى شخصى ۲ و ۳ هزار جلدى فراوان به چشم مى خورد. اگرچه موضوع اصلى مقاله ما هم پيگيرى اين بى اعتنايى به تكنولوژى چاپ نيست، ولى جهت يك نماى كلى عرض مى كنم كه نگاه به علم و علم آموزى، نگاه محورى بودن مربى در آموزش دانش و نگاه خاص آن گفتمان به ارزش علم و كتابت و كتاب، فضايى را به وجود مى آورد كه مسلمين نيازى به سرمايه گذارى روى چاپ نمى ديدند. «افلاطون معتقد بود كه بهترين تربيت براى زندگى عمومى. . . بيشتر تعقيب و پيگيرى علم براى خود آن است. . . افلاطون علاوه بر راهنمايى و رهبرى مطالعات در آكادمى، خود درس هايى مى داد و شنوندگانش از اين درس ها يادداشت برمى داشتند. توجه به اين نكته اهميت دارد كه اين درس ها برعكس «محاورات» كه آثار منتشر شده اى بودند، براى خواندن «عامه» منتشر نشده است. . . ما آن آثار از افلاطون، يعنى «محاورات» را در دست داريم كه براى عامه مردم نوشته شده است نه درس هاى او را. . . افلاطون در «اپينوميس هفت»، بياناتى راكه بعضى درباره درس مورد بحث منتشر كرده بودند، رد و انكار مى كند. در همان نامه مى گويد: «بنابراين هيچ رساله و مقاله اى از من لااقل درباره اين چيز ها وجود ندارد و هرگز وجود نخواهد داشت، زيرا اين موضوع، برخلاف ديگر علوم، با الفاظ و كلمات قابل انتقال نيست، بلكه بعد از شركت طولانى در اين امر و در پرتو همكارى و زندگى مشتركى با آن است كه چراغى در نفس روشن مى شود و با شعله جهنده اى برافروخته مى شود و پس از آن خود را تغذيه مى كند. » همچنين در «اپينوميس دو» مى گويد: «بنابراين من خود هيچ گاه كلمه اى درباره اين موضوعها ننوشته ام، نه رساله نوشته شده اى از افلاطون هست و نه هرگز خواهد بود؛ » از چنين قطعاتى بعضى نتيجه گرفته اند كه افلاطون چندان عقيده اى به ارزش كتاب ها براى مقاصد واقعاً تربيتى نداشته است. (كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه، جلد يكم (يونان و روم)، ترجمه: سيدجلال الدين مجتبوى، سروش و انتشارات علمى و فرهنگى، ،۱۳۸۰ صص ۱۶۰ - ۱۵۸) ||| بياييد از نظرگاه ديگرى به بحث نگاه كنيم؛ اگر شواهد به اين گستردگى در تأييد اين امر وجود دارد كه قبل از گوتنبرگ هم از تكنولوژى چاپ استفاده مى شده است، پس چرا گوتنبرگ را مخترع اين دستگاه مى دانند. از دو منظر مى توان به اين پرسش پاسخ گفت؛ اول اين كه تلاش براى پوشاندن نيكى هاى ديگران در ميان غربى ها امر بى سابقه اى نيست. «ويليام هاروى» كاشف گردش خون معرفى مى شود در حالى كه «ابن نفيس» آن را پيشتر در كتاب هايش آورده بود و بلكه «هاروى» از روى كتاب وى كپى بردارى كرده باشد. يا بسيارى از ابداعات رياضيات در دوره تمدن مسلمين به ديگر اروپائيان نسبت داده شده است و از اين دست مثال هاى فراوان. . . قصه اختراع و استفاده از چاپ هم مى تواند اين گونه باشد و گوتنبرگ هم به جاى ده ها نفرى معرفى شده است كه در مشرق زمين قرن ها پيش از وى با چاپ آشنا بوده اند. اما وجه ديگر اين امر مى تواند ناشى از يك نگاه تمدنى باشد و اين كه گوتنبرگ در مدخل ورودى دورانى است كه با دوران هاى پيشين خود تفاوت هاى بنيادين دارد. گويى عالم جديدى متولد گرديده است. بنابراين از ديد مبدأ تاريخى عالم جديد آن وقايعى اصولاً اتفاق افتاده اند كه در نسبت مستقيم با خودش قرار گرفته باشند. بنابراين اصولاً در اين تمدن، نور نگاه مدرن فقط اختراع گوتنبرگ را مى بيند نه زحمات وتلاش هاى چينى ها و مسلمانان را. «چون شرايط اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى اروپاى قرن ۱۵ م (شروع رنسانس) با اوضاع و احوال چين تفاوت فراوان داشت و گوتنبرگ نيز در تكامل و توسعه روش جديد چاپ بيش ازديگران كوشش كرده بود، اين صنعت تحول انگيز يك صنعت اروپايى تلقى مى شود و مخترع آن گوتنبرگ شناخته مى شود. . . بدين طريق با ايجاد شرايط فنى، زمانى، مكانى و مالى مساعد در زمينه تهيه و تكثير نوشته ها و پيام هاى مكتوب تحول بزرگى در ارتباطات غيرمستقيم ايجاد شد. » (معتمدنژاد، كاظم، همان، ص۸۰). چاپ، دروازه ورود به عالم مدرن بود و متعهدان به مدرنيته و مظاهر آن هم بايد دين خود را به گوتنبرگ ادا كنند. آرى! واقعاً «چاپ گوتنبرگى» بود كه دنياى مدرن را ساخت. . . اما آيا امثال اين كوتاه بينى براى ما هم در كشورهاى حاشيه اى - به تبع غرب - اتفاق نيفتاده است؟ به راستى در ۲۵ محرم ۱۲۵۳ چه اتفاق خاصى افتاد كه براى تولد ۱۷۰ سالگى آن اتفاق، اكنون جشن تولد گرفته ايم؟ و به راستى با اين شادى مى خواهيم چه چيزى را اثبات كنيم؟ ||| يك گرته بردارى ناقص از مدل اصلى كشورهاى مادر. نشريه اى كه در پيشانى آن هيچ نامى ديده نمى شد، به سان بچه سر راهى اى كه هيچ كس حتى حاضر نيست براى آن اسمى برگزيند و وقتى كه حتى خواستند به بقيه بگويند اين موجود عجيب چيست گفتند: اين «كاغذ اخبار» است و به اصطلاح فنى اين اسم عام آن است. جالب است حتى اگر اين نام، گرته بردارى نعل بالنعل از لغت news paper هم باشد، ترجمه اش مى شود «كاغذ خبر» نه «كاغذ اخبار». حتى انتخاب اسم عام اين موجود زاده نخستين رويارويى هاى غرب و ايران هم ناقص به دنيا آمد، چه برسد به محتواهايى كه قرار بود ايران را به جايى برساند كه ديگر تحقير شده نباشد؛ اما آيا از اين بذرى كه ۱۷۰ سال پيش كاشته شده، مشروطيت سكولار انگليسى نروييد؟ آيا تلألو برق شمشير حمايل شده رضاخان ازميان سياهه و سفيدى آن كاغذ ها شما را آزار نمى دهد؟ آيا يكى از دلايل انقلاب اسلامى مردم ايران در سال ۱۳۵۷- كه براى غلبه بر اين تحقير تاريخى روى داد - برنامه هاى نوسازى اى نبود كه در امتداد «الگوى كاغذ اخبارى» سعى داشت زخم تحقيرهاى جنگ هاى ايران و روس را پس از ده ها سال با مرهم توسعه « لرنرى» به ما حقنه كند؟ آقايان و خانم هاى محترم! نمى خواهم جشن شما را خراب كنم. شما به Happy birthday گفتن خود ادامه دهيد؛ مزاحم تان نمى شوم! اما فقط در حضور و قضاوت كلاه خود پاسخ دهيد: در ۱۷۰ سال گذشته ميليون ها درخت خرج اين موجود ۱۷۰ ساله و فرزندان و نوه ها و نتيجه ها و نبيره ها و. . . آن شد. آيا آن ميليون ها تن كاغذى كه صرف اين خانواده شد بيشتر تحقير تاريخى ما را درمان كرد يا برگه اى كه در تاريخ اول جمادى الاول ۱۳۰۹ هـ. ق مطابق با ۴ آذر ۱۲۷۰ هـ. ش بر روى آن با قلم ميرزاى شيرازى نوشته شد: «بسم الله الرحمن الرحيم، اليوم استعمال تنباكو و توتون باى نحو كان درحكم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلام عليه است. حرره الاقل محمد حسن الحسينى».
|