|
تحليل موقعيت جهانى آمريكا در ميزگرد تلويزيونى چالمرز جانسون
غروب امپراتور
|
|
|
در كنار گروه پرشمار مفسران خبرى كه به طور روزانه، اتفاقات صحنه سياسى آمريكا را از كنگره تا كاخ سفيد براى رسانه ها گزارش مى كنند، شمار ديگرى از تحليلگران در رصدخانه هاى تحقيقاتى، از نگاهى كلان به ارزيابى آينده اين بازيگر جهانى سرگرم هستند. اين گروه همان محققان روابط بين الملل هستند كه موقعيت آمريكا را در امتداد امپراتورى ها و ابرقدرت هاى سياسى داورى مى كنند. پرسش و مسأله ذهنى اين محققان آن است كه چه آينده و افق سياسى پيش روى آمريكاى عصر جديد است و ايالات متحده پس از دو جنگ بزرگ در خاورميانه و دكترين جنگى نومحافظه كاران به كدام سو خواهد رفت. چالمرز جانسون از اين گروه پژوهشگران حوزه آمريكاست. اين استاد بازنشسته دانشگاه كاليفرنيا و تحليلگر پيشين سازمان سيا در سال هاى اخير، موضوع مطالعه خود را آينده سياسى آمريكا قرار داده است. رشته كتاب ها و تأليفات جانسون همواره حاوى پيش بينى ها و برآوردهاى جنجالى از فرداى سياسى آمريكا است. دو اثر پيشين او با نام هاى «تلافى» و «غم و اندوه امپراتورى» از پرفروش ترين كتاب هاى آمريكا بودند و اكنون كتاب جديد اين انديشمند با نام «مكافات ؛ آخرين روزهاى جمهورى آمريكا» بحث و مناقشه هاى جديد در محافل سياسى آمريكا ايجاد كرده است. چالمرز جانسون در كتاب اخير خود استدلال مى كند كه ايالات متحده با برداشتن لقمه اى فراتر از توان جويدن، با ميليتاريزه كردن وسيع خود براى چنگ اندازى به منافع اقتصادى در سراسر جهان، كار را به جايى رسانيده است كه ممكن است عملاً سقوط خود را رقم زند. جانسون به تازگى با شركت در برنامه تلويزيونى «دموكراسى اكنون» ايده هاى خود را با خانم ايمى گودمن در ميان گذاشت. گودمن در آغاز مصاحبه علاوه بر توصيف كرسى استادى جانسون يادآورى كرد كه او همچنين رياست انستيتوى تحقيقات سياسى ژاپن را برعهده دارد و براى مجلات و نشريات مختلفى از جمله لس آنجلس تايمز، لاندن ريويو آو بوكز، هارپرمگزين و نيشن قلم زده و در سال ،۲۰۰۵ در فيلمى مستند به نام «چرا ما مى جنگيم» ايفاى نقش كرده است. اين گفت وگو با پرسشى درباره عنوان كتاب اخير جانسون اين گونه آغاز شد. گروه بين الملل
چالمرز جانسون: مكافات نام خداى انتقام در يونان باستان است. اوست كه تفرعن و كبر را مجازات مى كند. شايد شما به خاطر بياوريد او بود كه نارسيس را بر لب رودخانه برد و تصوير او را به خودش نشان داد و نارسيس پس از ديدن تصويرش در آب، آنچنان به وجد آمد كه درون آب پريد و غرق شد. من اين عنوان را از اين جهت انتخاب كردم كه به نظرم مى رسد كه اين الهه انتقام، مكافات، در كشور ما هم اكنون حاضر است، حاضر و منتظر لحظه مناسب براى انجام مأموريت الهى اش يعنى انتقام. علت انتخاب عنوان فرعى كتاب، آخرين روزهاى جمهورى آمريكا، اين است كه من واقعاً معتقدم بزودى آخرين روزهاى جمهورى آمريكا فرامى رسد. بنابراين، انتخاب اين جمله شيوه اى تبليغاتى براى فروش بهتر كتاب نيست. من در اينجا واقعاً نگران مشكلى بسيار واقعى، مشكلى بسيار جدى در تحليل سياسى هستم. به عبارت ديگر، آن طور كه تاريخ به ما مى گويد، نظام سياسى امروز ايالات متحده، يكى از بى ثبات ترين معجون هاى سياسى موجود است؛ يعنى دموكراسى در داخل و امپراتورى در خارج. يك كشور مى تواند يا دموكرات باشد و يا يك امپرياليست اما نه معجونى از اين دو. اگر كشورى به امپرياليسم بچسبد، مانند جمهورى روم باستان كه بخش اعظم نظام ما بر پايه هاى آن طراحى شد، در آن صورت دموكراسى را از دست داده، ديكتاتورى داخلى جايگزين آن خواهد شد. من در اين كتاب مقدارى زمان را صرف انتخاب گزينه اى متفاوت كرده ام؛ به عبارت ديگر، همان گزينه اى كه امپراتورى بريتانيا پس از جنگ دوم جهانى برگزيد، همان گزينه تصميم گيرى انگليسى ها . اگرچه اين تصميم به هيچ وجه به طور كامل اجرا نشد اما به هر حال اين تصميم گرفته شد كه براى حفظ دموكراسى، از امپراتورى چشم پوشى كنند. در اواخر بازى براى انلگيسى ها روشن شد كه آن ها مى توانستند جواهرى به نام هند را در تاج امپراتورى شان حفظ كنند. اما فقط و فقط به قيمت كشتارهاى دسته جمعى توسط دولت كه بارها در هند انجام داده بودند. همين طور به دنبال جنگ عليه نازيسم كه تازه پايان يافته بود، براى آن ها روشن شد كه براى حفظ امپراتورى شان ، بايد به يك حكومت استبدادى تبديل شوند. بنابراين، به عقيده من آن ها راه چشم پوشى از امپراتورى شان را برگزيدند. البته آن ها اين كار را بدون نقص انجام ندادند. در دهه ،۱۹۵۰ لغزش هاى وحشتناكى كه به حركت اجداد انگليسى ها شباهت داشت، بروز كرد. مانند حمله مشترك انگليسى، فرانسوى، اسرائيلى به مصر؛ سركوب مردم در كيوكو، سركوب وحشيانه ـ واقعاً وحشيانه ـ در كنيا. از ميان تمام حركت هاى انگليسى ها، آشكارترين و عجيب ترين حركتى كه امروز به حركت اجداد آن ها شباهت دارد همراهى تونى بلر در حمله به عراق و احساسات پرشور او براى امپرياليسم نوين روز انگليسى هاست، در واقع بار ديگر همه اين ها اتفاق افتادند. با همه اين اوصاف، به نظر مى رسد تاريخ انگليس مى گويد كه روزى اين كشور براى باقى ماندن دموكراسى از امپراتورى خود صرف نظر كرد. به عقيده من اين همان موضوعى است كه ما بايد بشدت در ايالات متحده در مورد آن بحث كنيم. آقاى چالمرز جانسون، شما فروپاشى دولت مبتنى بر قانون اساسى آمريكا را با ميليتاريسم مرتبط مى دانيد؟ بله. آيا مى توانيد درباره علائم فروپاشى دولت مبتنى بر قانون اساسى و اين كه چطور ميليتاريسم با اين فروپاشى مرتبط است، صحبت كنيد؟ بله، ميليتاريسم همان چيزى است كه بخش اجتماعى آن را «متغير مداخله كننده»، ارتباط سببى، ناميده است. به عبارت ديگر، حفظ يك امپراتورى، يك ارتش بسيار بزرگ آماده، اختصاص هزينه هايى بسيار عظيم به تسليحات كه به مجموعه نظامى ـ صنعتى منجر مى شود و به طور كلى، چرخه اى نفرت انگيز از منافع در قالب تشكيلات متعدد كه به زنجيره هايى از جنگ هاى دائمى منتهى مى شود را مى طلبد. اين موضوع احتمالاً به نخستين هشدار كه توسط نخستين رئيس جمهور، جورج واشنگتن، در سخنرانى خداحافظى اش به ما داده شد، بازمى گردد. اين هشدار جورج واشنگتن در آغاز هر جلسه جديد كنگره خوانده مى شود. واشنگتن اظهار داشت كه دشمن بزرگ جمهورى، ميليتاريسم و يك ارتش آماده (براى جنگ) است. ارتش آماده (براى جنگ) دشمن خاص آزادى جمهورى است. منظور او اين بود كه ميليتاريسم جدايى سه قوه به قواى اجرايى، مقننه و قضايى كه هدف آن ها نظارت و حساب كشيدن از يكديگر است را از بين مى برد. اين اساسى ترين خاكريز ما در برابر ديكتاتورى و استبداد است. يك ارتش آماده براى جنگ اين خاكريز را از بين مى برد چرا كه اصولاً ارتش هاى آماده براى جنگ، ميليتاريسم، تشكيلات نظامى، مجموعه نظامى ـ صنعتى و نيز ماليات ها، همه دست به دست به هم داده، قدرت را از ديگر بخش هاى كشور به واشنگتن مى برند و در واشنگتن آن ها (هيأت حاكمه دولت) قدرت را به رئيس جمهور انتقال مى دهند و شروع به خلق يك رياست جمهورى امپراتورى مى كنند. پس از آن، چنين رئيس جمهورى در راستاى آرزوهاى تشكيلات نظامى براى مخفيكارى قدم برمى دارد و همين امر نظارت دولت را حتى براى اعضاى كنگره تقريباً غيرممكن مى سازد تا چه رسد به شهروندان عادى. به نظرم مى رسد اين همان هشدارى است كه آيزنهاور در سخنرانى خداحافظى اش در سال ۱۹۶۱ به ما داد. وى درآن سخنرانى از زبانى بسيارتند، انتقادآميز و زبانى بسيار غيرديپلماتيك استفاده كرد. بايد به عقب بازگشت و آن را مجدداً خواند. او براستى به هنگام سخن گفتن از ظهور يك صنعت تسليحاتى بسيار بزرگ كه وراى نظارت بود و تحت كنترل مؤثر منافع مجموعه نظامى - صنعتى قرار داشت، احساس خطر مى كرد. مجموعه نظامى - صنعتى عبارتى بود كه خود او رايج كرد. ما از نوشته هايش درك مى كنيم و مى دانيم كه منظور وى مجموعه كنگره - صنعتى - نظامى بود. به وى هشدار داده شد كه پاى خود را با زدن چنين حرف هايى، از گليمش فراتر نهاده است. اما درست در همين جا است كه من معتقدم ناسازگارى ميان دموكراسى داخلى و امپرياليسم خارجى شكل گرفت. چه كسى به او هشدار داد؟ اعضاى كنگره. عضو جمهوريخواه... چرا آن ها با او مخالف بودند؟ آن ها تمايلى نداشتند قدرت نظارتشان زيرسؤال رفته، مورد ترديد قرارگيرد. آن ها وظيفه نظارت را به درستى انجام نمى دادند. البته بايد اين نكته را نيز متذكر شوم كه به نظر من آيزنهاور براى اين حرف ها بيش از حد مورد تمجيد و ستايش مردم قرار گرفت. هشدار آيزنهاور اظهاراتى قهرمانانه بود، اما درعين حال فراموش نكنيم او همان قصاب گواتمالا بود و همان كسى كه دستور نخستين عمليات سرى و يكى از فاجعه آميزترين عملياتى كه تاكنون ما انجام داده ايم را صادر كرد. ساقط كردن محمد مصدق در ايران در سال ۱۹۵۳ براى منافع شركت نفتى انگليس و همچنين مسئوليت رشد وحشتناك مجموعه صنعتى - نظامى، تأمين ديوانه وار تسليحات هسته اى، توانمندكردن نيروى هوايى و چيزهايى از اين قبيل برعهده او بود . به نظر مى رسد كه در پايان اين روند بود كه او تشخيص داد چه هيولاى وحشتناكى را پرورش داده است. به بحث مكافات آخرين روزهاى جمهورى آمريكا بازمى گرديم. درباره توسعه پايگاه هاى نظامى ايالات متحده در سراسر جهان صحبت كنيد. چيزى به نام گزارش سازه هاى پايگاه ها (نظامى) وجوددارد كه ازطرف پنتاگون منتشر مى شود. اين گزارش غيرمحرمانه شامل تمام مراكزى كه پنتاگون در سراسر جهان دارد و نيز هزينه جايگزين كردن آن ها مى شود. درحال حاضر، طبق آمار رسمى، ۷۳۷ پايگاه نظامى آمريكايى درجهان وجوددارد كه در بيش از ۱۷۰ كشور جهان پراكنده شده اند. بعضى از توجيه گران پنتاگون مايل اند بگويند اين گزارش دروغ است و مدعى هستند كه ما كيوسك هاى نگهبانى تفنگداران دريايى آمريكا در سفارتخانه ها را هم به حساب آورده ايم. من براى شما تضمين مى كنم كه اين حرف ها مزخرفاتى بيش نيستند. ما اصلاً چيزى مانند ۷۳۷ سفارتخانه در خارج از كشور نداريم و تمام اين ها پايگاه هاى نظامى واقعى هستند با تمام مشكلاتى كه هريك از اين پايگاه ها دربردارند. در جنوبى ترين بخش ژاپن، محل جنگ اوكيناوا در سال ،۱۹۴۵ جزيره كوچكى - كوچكتر از كاوايى در جزاير هاوايى - وجوددارد به نام اوكيناوا كه ۱/۳۰۰/۰۰۰ نفر در آن ساكن اند. در آنجا، ۳۷ پايگاه نظامى آمريكا وجوددارد. در ۵۰ سال گذشته، شورش عليه اين پايگاه ها امرى عادى بوده است. فرماندار اوكيناوا مدام به فرمانده نظامى محلى مى گويد: «شما دركنار آتشفشانى زندگى مى كنيد كه هر لحظه ممكن است فوران كند». در گذشته اين آتشفشان منفجر شده است. معنى سخن او اين است كه آتشفشان بى پايانى از جرم هاى نظاميان آمريكايى نظير: خشونت جنسى، دعواهاى سربازان مست، تصادف هاى ناشى از مستى و به دنبال آن فرار افراد مقصر، آلودگى هاى زيست محيطى، آلودگى هاى صوتى، سقوط هليكوپترها از پايگاه هوايى سپاه تفنگداران نيروى دريايى مستقر در فوتنما و افتادن آن ها روى دانشگاه بين المللى اوكيناوا در اين منطقه جريان دارد. درميان اين رشته حوادث ناخوشايند، در سال ،۱۹۹۵ ما يكى از جدى ترين حوادث را درآنجا داشتيم و آن هنگامى بود كه ۲ تن از تفنگداران و يكى از ملوانان نيروى دريايى آمريكا يك دختر دوازده ساله ژاپنى را ربوده پس از كتك زدن مورد تجاوز قرار دادند. اين حادثه به يكى از بزرگترين تظاهرات عليه ايالات متحده، از زمانى كه ما چندين دهه پيش با ژاپن پيمان امنيتى امضا كرديم، منجر شد. اين جور حوادث است كه زندگى در كنار اين پايگاه ها را به آتشفشان تبديل مى كند. من براى نخستين بار در سال ۱۹۹۶ به اوكيناوا رفتم. در پى يك مورد تجاوز به عنف نظامى آمريكايى، توسط فرماندار اوكيناوا، آقاى اوتا، به آنجا دعوت شدم. من زندگى خود را به مطالعه ژاپن اختصاص داده ام اما مانند بسيارى از متخصصين امور ژاپن، هرگز به ژاپن نرفته بودم. آنچه كه در آنجا ديدم مرا دچار شوك كرد. اوضاع در اوكيناوا مانند دوران حكومت بريتانيا در هند بود. زندگى براى سربازان آمريكايى در اوكيناوا مانند زندگى سربازان شوروى در آلمان شرقى بود، حتى راحت تر از زندگى آن ها در مثلاً شهرى به نام اوشن سايد در ايالت كاليفرنيا، دركنار اردوگاه نظامى پندلتون. نخستين واكنش من، به عنوان كسى كه قبل از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى يكى از جنگجويان دوران جنگ سرد بودم، اين بود كه اعلام كردم پايگاه هاى نظامى در اوكيناوا از هرجهت رسوايى و افتضاح است. در نتيجه مطالعه شبكه پايگاه هاى نظامى آمريكا در سراسر جهان و حوادثى كه درنتيجه وجود آن ها اتفاق افتاده اند و كودتاهاى نظامى اى كه تغيير رژيم ها را به دنبال داشته اند و دولت هايى را كه ما موردتأييد قرارداده ايم به اين تشخيص رسيدم كه متأسفانه اوكيناوا نه موردى استثنايى كه معمولى و متعارف است. همانطور كه گفتم اين پايگاه ها در همه جا پخش و پراكنده هستند. تازه ترين جلوه امپراتورى نظامى آمريكا تصميم كنونى پنتاگون، البته با تأييد رئيس جمهور، ايجاد مركز فرماندهى منطقه اى جديد در آفريقا است. اين مركز فرماندهى ممكن است در پايگاهى كه ما در جيبوتى در شاخ آفريقا داريم، باشد. شايد هم در خليج گينه باشد. همانجا كه ما در پى اكتشافات نفتى هستيم و نيروى دريايى بسيار تمايل دارد ما در آنجا مستقر شويم. درهرحال، ما قصد داريم حضور گسترده اى داشته باشيم. هميشه اين نكته را به خاطر بسپاريد كه امپرياليسم شكلى از ظلم و استبداد است. امپرياليسم هرگز از طريق رضايت مردم تحت حاكميتش حكومت نمى كند. ما درباره گسترش دموكراسى صحبت مى كنيم اما با تكيه بر لوله تفنگ. اين يك ضد و نقيض در كلام است. چنين امرى بى فايده است. هر انسانى كه براى خود احترام قائل است و قرار است بدين شيوه دموكراتيزه شود، تفكر انتقام را درسر خواهدپروراند. بنابراين مكافات امرى شايسته و حق مى شود. تظاهرات اعتراض آميز عمده اى عليه پايگاه هاى نظامى ايالات متحده شكل گرفته است. اخيراً در ويچنزاى ايتاليا، در حدود ۱۰۰/۰۰۰ نفر تظاهرات كردند. اكوادور اعلام كرد كه پايگاه هوايى مانتاى آمريكا را خواهدبست. نظرتان درباره واكنش و مقاومت درباره شبكه پايگاه هاى نظامى آمريكا در سراسر جهان چيست؟ مقاومت واقعى در برابر اين پايگاه ها وجوددارد. درحقيقت، از مدت ها پيش وجود داشته است. درمورد اوكيناوا حداقل ۳ شورش تاريخى متفاوت عليه حضور نظاميان آمريكايى وجودداشته است. ميان دولت ژاپن و پنتاگون براى استفاده از اين جزيره كه براى ژاپن مانند پورتوريكو براى آمريكا است، همكارى وجوددارد. اوكيناوا مكانى است كه هميشه عليه آن تبعيض اعمال شده است. براى ژاپنى ها مانند اين است كه هم بخواهند سيب خود را نوش جان كنند و هم آن را داشته باشند. به عبارت ديگر، آن ها هم اتحاد با آمريكا را دوست دارند و هم مخالف حضور سربازان آمريكايى در نزديكى شهروندان سرزمين اصلى ژاپن هستند. بنابراين، آن ها عملاً آمريكايى ها را در اين جزيره انداخته و يا به عبارتى آن ها را در اين جزيره، همانجاهايى كه مردم هزينه آن را مى پردازند، محدود و قرنطينه مى كنند. بله اين حقيقت دارد. منظورم وقايعى است كه هم اكنون در ايتاليا روى مى دهد ، همانجا كه در برابر كارهاى سازمان سيا مخالفت وحشتناكى از سوى مردم ايتاليا صورت مى گيرد منظورم ربودن افرادى است كه ما شناسايى كرده ايم. آن ها (سازمان سيا) اين افرادرا پس از شناسايى ربوده و با هواپيما به طور مخفيانه به كشورهايى مى برند كه ما مى دانيم در آنجا آن ها را شكنجه مى كنند. در حال حاضر تقريباً ۲۵ افسر سازمان سيا هستند كه نامشان شناخته شده و به دلايل جرم هايى كه عوامل ايالات متحده در ايتاليا مرتكب شده اند، از سوى دولت ايتاليا تحت تعقيب اند. تازگى تظاهرات عظيمى را در ويچنزا شاهد بوديم. فراموش نكنيم، صرف نظر از هر مسأله ديگرى، اين همان شهر پالادين قديمى است، شهرى برخوردار از عظمت و معمارى معروف. بله مردم اين شهر بر اين باورند كه توسعه پايگاه نظامى در شهرشان آن ها را در معرض اهداف تروريستى و بسيارى از ديگر مسائل قرار خواهد داد. ما مخالفت با آمريكا را در قالب قول هاى نخست وزير اسپانيا، زاپاترو، مى بينيم، وى قول داد پس از به قدرت رسيدن نيروهاى اسپانيايى را از عراق خارج كند . او از كسانى است كه به قول خود وفا كرد . يكى از كسانى كه فراموش نكرد كه اگر دموكراسى معنايى دارد، معناى آن اين است كه افكار عمومى اهميت دارند، اگرچه در بسيارى از كشورها به نظر مى رسد كه عملاً چنين نيست. اما او به طرز چشمگيرى حضور نظاميان آمريكايى در اسپانيا را كاهش داده است و اين مسأله در سراسر جهان ادامه دارد. مردم جهان روز به روز از اين مسأله ناراحت هستند كه غول آمريكايى با استفاده از نيروى نظامى اش، برخلاف ميل جهانيان، هر چه دلش مى خواهد انجام مى دهد. هم اكنون ما شاهد چنين مسأله اى در خليج فارس هستيم، همانجا كه كسى از مردم آن نمى پرسد كه آيا اصولاً آن ها مى خواهند در ناوگان فرماندهى مركزى نيروى دريايى ايالات متحده در خليج فارس ۲فروند ناو هواپيمابر غول پيكر باشد يا ۴ فروند. اگر از چشم انداز تاريخى به اين مسأله نگاه كنيم، احتمالاً در هيچ گوشه اين جهان به اندازه يونان دموكراسى ضدآمريكايى وجود ندارد. يونانى ها هرگز ما را به خاطر روى كار آوردن سرهنگ ها (از طريق كودتا) در اواخر دهه۶۰ و اوايل دهه۷۰ و نيز ايجاد تعداد زيادى از قلمروهاى نظامى آمريكايى در آن كشور، نخواهند بخشيد. بالاخره سرهنگ هاى كودتاگر خود با دراز كردن پاى خود فراتر از گليم شان زمينه حذف خود را فراهم آوردند. و از اين موارد امروزه در آمريكاى لاتين و در آفريقا، فراوان اند. احتمالاً در حال حاضر مهم ترين منطقه، در حوزه امپرياليسم نظامى جنوب اروپا- آسيا است، البته پس از اين كه، با سقوط اتحاد جماهير شوروى، اين منطقه در معرض فشار امپرياليستى خارجى قرار گرفت. بسيارى از ناظران كه از پست خود در پنتاگون استعفا داده اند، اين بحث را مطرح كرده اند كه توضيح بنيادين براى جنگ در عراق دقيقاً اين بود كه آن كشور را پايگاه جديد سياست خارجى آمريكا در خاورميانه و جايگزين دوپايگاه قديمى تر كنند. البته نخستين پايگاه، ايران، با انقلاب ۱۹۷۹ عليه شاه، كه ما او را بر جايگاه قدرت منصوب كرده بوديم، سقوط كرد. دومين پايگاه، عربستان سعودى، به دليل سياست هاى غلط خود ما، براى ما كمتر و كمتر مفيد شده بود. پس از جنگ خليج فارس در سال،۱۹۹۱ ما نيروهاى نظامى (نيروهاى زمينى و هوايى) در عربستان مستقر كرديم. لزومى به اين كار نبود، اين كار احمقانه بود، اين كار جاهلانه بود. اين كار باعث رنجش تعداد زيادى از سعودى هاى ميهن پرست، از جمله نور چشم و همكار سابق خودمان، اسامه بن لادن، شد. چرا كه آن ها مى گفتند عربستان سعودى مسئول دفاع از دو مكان از مقدس ترين مكان هاى جهان اسلام است: مكه ومدينه. مى گويند ما بايد قادر باشيم خودمان از عهده اين كار برآييم، بدون آن كه از سربازان كافرى كه مطلقاً هيچ چيز درباره مذهب ما، كشور ما، شيوه زندگى ما و يا هر امر ديگرى از ما نمى دانند، استفاده كنيم. پس از گذشت مدتى، سعودى ها استفاده از پايگاه هوايى شاهزاده سلطان در خارج از رياض را محدود كردند. ما عملاً مقر تشكيلات عمليات مهم خود را در آنجا، درست قبل از حمله به عراق، بسته و به قطر انتقال داديم. و بعد از آن، ما عراق را به عنوان دومين كشور ثروتمند نفتى بر روى زمين و به عنوان مكانى ايده آل براى حضورمان انتخاب كرديم. بسيارى از روزنامه نگاران و تحليلگران سياسى در مطبوعات، از مهم ترين آن ها سيمورهرش، در مورد آن به ارائه نظر پرداخته اند، اما من فكر مى كنم اين مسأله مهم است، يكى از دلايلى كه ما هيچ برنامه اى براى خروج از عراق نداريم اين است كه ما نيت نداشتيم عراق را ترك كنيم و مطمئناً دليل اين مدعا در حال حاضر وجود زنجيره اى از حداقل ۵ باند فرود دوطرفه و تحت حفاظت شديد و ۵ پايگاه هوايى در عراق كه به طور استراتژيك در سراسر اين كشور واقع شده اند، است. محال است شما، سفير وزارت دفاع و رئيس جمهور را متقاعد كنيد تا اعتراف كنند كه ما قصد نداريم در آنجا پايگاه داشته باشيم. اين موضوعى است كه كنگره آمريكا هرگز، هرگز درباره آن لب به سخن نخواهد گشود. گاه و بيگاه، افسران ارتش، فرمانده نيروى هوايى در سنت كام (مركز فرماندهى)، هنگامى كه از آن ها سؤال مى شود، «شما فكر مى كنيد تاكى ما اينجا مى مانيم؟» به تكرار مكررات پرداخته، مى گويند «اوه، حداقل يك دهه در اين پايگاه ها» و سپس در ادامه كار ما اين پايگاه ها را تقويت مى كنيم. اكنون، ماتلاش كرده ايم در آسياى مركزى، در كشورهاى ثروتمند نفتى حوزه درياى خزر كه به هيچ وجهى دموكرات نيستند، پايگاه بسازيم. اكنون ما از يكى از آن ها به دليل دخالت بيش از حد بيرون رانده شده ايم و هزينه ماندن ما در قرقيزستان ۴ برابر شده است. اين هزينه از چند ميليون دلار به بيش از ۱۰۰ ميليون دلار رسيده است اما ما همچنان به چنين بازى هايى ادامه مى دهيم و واقعاً هم بازى هستند و اين بازى ها به نحو شايسته اى امپرياليسم ناميده مى شود. گودمن: آقاى چالمرز جانسون، شما در دوره رياست جمهورى ريچارد نيكسون مشاور سازمان سيا بوديد. شما از دوره رياست جمهورى جانسون در سال۱۹۶۷ شروع كرده و درست تا پايان۱۹۷۳ در اين پست باقى مانديد. مايلم بدانم به نظر شما نحوه استفاده رئيس جمهور ازسازمان سيا چگونه تغيير كرده است؟ شما وقتى در مورد آژانس اطلاعات مركزى (سيا) صحبت مى كنيد، در كتابتان سيا را ارتش خصوصى رئيس جمهور مى ناميد. به نظر من، اگر ما سازمان سيا را در مقطعى منحل و يا به هر نحوى شده اين هيولايى كه سيا به آن تبديل شد را محدود نكنيم، هرگز به صلح و آرامش دست نخواهيم يافت. قانون امنيت ملى۱۹۴۷ پنج عملكرد را براى سازمان سيا ليست كرده است. بالاتر از همه، هدف سازمان سيا جلوگيرى از حمله غافلگيرانه، جلوگيرى از وقوع مجدد حمله، مانند حمله به بندر پيرل بود از اين ۵ عملكرد، ۴ عملكرد آن شامل اشكال مختلف جمع آورى اطلاعات از طريق منابع قابل دسترسى و باز، جاسوسى، علائم سرى اطلاعاتى و امثال اين ها بود. پنجمين عملكرد كلى بود، بدان معنا كه سيا هر وظيفه اى كه شوراى امنيت ملى و يا به عبارت ديگر بوروكراسى امور خارجى در كاخ سفيد به دستور رئيس جمهور صادر مى كرد، انجام مى داد. سازمان سيا به سگى تبديل شده است كه دمش او را به اين سو و آن سو تكان مى دهد. اطلاعات سرى چندان جدى گرفته نمى شود. اطلاعات سرى آن چندان مفيد نيست. وظيفه من در سازمان سيا در اواخر دهه۶۰ و اوايل دهه۷۰ در دفتر برآورد هاى ملى بود. بارها و بارها همسرم از من مى پرسيد، «چرا اطلاعات ما تا اين حد طبقه بندى شده (محرمانه) هستند؟» و من در پاسخ مى گفتم، «خيلى ساده، احتمالاً و غالباً به اين دليل كه اين اطلاعات شاهكار تلاش هاى ماست و اگر آن ها را بخوانيد در سطح مقاله اى مربوط به امور خارجى بيش نيستند، اين اطلاعات پر از جزئيات فنى عالى نيستند و مطمئناً بر مبناى منابع اطلاعاتى تهيه نشده اند.» اما درحالى كه سازمان سيا توسعه مى يافت و در حالى كه براى هر رئيس جمهور مسائل روشن مى شد، مدت كوتاهى پس از مراسم افتتاحيه رياست جمهورى و به دست گرفتن زمام امور، اين سازمان بود كه براى هر يك از رئيس جمهورى هاى بعد از ترومن، اين مسأله را روشن مى ساخت كه بله يك ارتش خصوصى در اختيار شما است. اين ارتش كاملاً سرى است. هيچ گونه نظارتى بر سازمان سيا وجود ندارد. هيچ گونه نظارتى هم از سوى كنگره تا اواخر دهه۱۹۷۰ وجود نداشت و همين سازمان در برابر حوادثى چون ايران- كنترا و امثال آن ناكارآمدى خود را اثبات كرد. بله آن ها به رئيس جمهور مى گفتند شما هر كارى را كه خواستيد مى توانيد با سازمان سيا بكنيد. شما مى توانيد دستور قتل افراد (سياسى) را بدهيد. شما مى توانيد دستور براندازى دولت ها را صادر كنيد. شما مى توانيد دستور خرابكارى در اقتصاد كشورهايى كه به نظر مى رسد مانعى بر سر راه ما باشند را بدهيد. شما مى توانيد به افسران نظامى كشورهاى آمريكاى لاتين تروريسم دولتى را آموزش دهيد. شما مى توانيد افراد مظنون به داشتن اطلاعات را به ديگر كشورها، خارج از حوزه قضايى ايالات متحده، براى بازجويى و در صورت لزوم شكنجه، انتقال دهيد. با وجود اين كه اين كار نقض آشكار قانون آمريكا است و چنانچه به مرگ قربانى شكنجه بينجامد، مجازات مرگ را به دنبال خواهد داشت اما آنها (سيا) معمولاً اين كار را همچنان در كشورهايى چون مصر انجام مى دهند. از زمان رئيس جمهور ترومن، هيچ رئيس جمهورى پس از اين كه به وى گفته شد از چنين قدرتى برخوردار است، در استفاده از آن درنگ نكرد. اين امر به مسير ترقى سريع در سازمان سيا تبديل شد؛ ترفندهاى كثيف، فعاليت هاى مخفيانه و انجام دستورهاى رئيس جمهور براى ساقط كردن افراد موردنظر كه با كودتا عليه محمد مصدق در سال ۱۹۵۳ شروع شد. من واژه تلافى را از گزارش بعد از عمليات كه تنها همين اواخر از حالت طبقه بندى (محرمانه) خارج شده است، گرفتم. اين واژه را در نخستين كتاب از كتاب هاى سه گانه خود درباره سياست خارجى آمريكا استفاده كردم. بله واژه «تلافى» از آنجا مى آيد و به معنى واكنش در برابر فعاليت هاى مخفيانه ما در خارج از ايالات متحده است. اما اين فعاليت هاى مخفيانه همچنين يك ويژگى نامطلوب ديگر هم دارند: آنها از ديد مردم آمريكا كاملاً مخفى نگاه داشته مى شوند تا به هنگام بروز حوادث انتقام آميز، مردم هرگز نتوانند به علل آنها پى ببرند، هرگز مسائل را در قالب علت و معلول نبينند. آنها (دولت) معمولاً مسببين متهم به انتقام جويى (عليه اقدام هاى آمريكا) را به باد انتقاد مى گيرند ، همين مسأله به چرخه ديگرى از اقدام هاى تلافى جويانه دامن مى زند. به راحتى، مى توان به حوادث ۱۱ سپتامبر به عنوان بهترين مثال اشاره كرد كه به روشنى اقدامى تلافى جويانه براى بزرگترين عمليات مخفيانه اى كه ما تاكنون انجام داده ايم، به عبارت ديگر جذب نيرو، تسليح و اعزام آنها به جنگ مجاهدين در افغانستان عليه اتحاد جماهير شوروى در سال هاى ۱۹۸۰ بود. اما حقيقت اين است كه سازمان سيا اين گونه رشد كرد. سازمان سيا مسئول براندازى سالوادور آلنده در شيلى و روى كار آوردن شايد نفرت انگيزترين ديكتاتور در دوران پيش و پس از جنگ سرد، يعنى ژنرال آگوستو پينوشه، به قدرت رساندن سرهنگ ها در يونان در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوايل ۱۹۷۰؛ كودتا از پى كودتا در بسيارى از كشورهاى آمريكاى لاتين بود. همه اينها به بهانه جلوگيرى از پيشرفت امپرياليسم شوروى به رهبرى فيدل كاسترو اتفاق افتاد، ولى در حقيقت هدف واقعى حفاظت از منافع يونايتد فروت كامپنى و تداوم بهره كشى از مردم بى نهايت فقير و حقيقتاً بى دفاع آمريكاى مركزى بود. ادامه دارد
|