جلال اسكندرى
خشاخش سفالينه هاى شكسته با نقش و نگاره هاى خيره كننده در فضاى خاموش و تاريك كوير مى پيچد... اينجا چنان از خرده سفالينه، سنگ و فلزهاى قديم مشحون شده كه هر قدم بر زمين آن به منزله ورقى بر كتاب تاريخ حماسى نياكان اساطيرى ما «رستم و سهراب » است.
اين مكان دشت تفتيده سيستان، قلب داغ و تپنده تاريخ فلات پهناور شرق كشور است، هر ندايى كه از آن برمى خيزد سفرى جذاب و مسحوركننده به ژرفناى تمدن درخشان ايران زمين است و انگار آدمى را به گذشته هاى دور و دراز رهنمون مى كند. اين نواها روز و شب با هياهوى بادهاى۱۲۰روزه سكوت خاموش و تاريك فضاى كوير را در هم مى شكند، فراخوانى به اعماق تاريخ مى زند و يكه و تنها رازهاى سر به مهر گذشته را در گوش ستاره و ماه نجوا مى كند.
اين دست پرورده تاريخ با ناز و كرشمه سده هاى متمادى است كه به رسم امانت به دست مهربانان آسمان (ماه و ستاره) سپرده شده و در گذار ازمنه به «شهر سوخته» در دل كوير خشن سيستان نور اميد و جان تابانده تا همچنان پس از گذشت۵۲قرن پر هيبت و مغرور سرافراز بماند.
در قطعه اى از بهشت دشت گونه سيستان به مدد «هامون و هيرمند» در شرق فلات گسترده ايران «شهر سوخته» جاى خوش كرده كه آوازه اش موجب غرور ايرانى است.
در اينجا هنوز صداى پاى تاريخ به گوش مى آيد، شهر اگرچه فرتوت است، اما با وجود قهر طبيعت و وزش بادهاى معروف۱۲۰روزه در زير تلنبار گرد و غبار زمانه خميده نشده و همچنان پايدار نفس مى كشد و در اين مدت همواره تاريخ را اين سو و آن سو با خود همراه برده است.
شهر سوخته در واقع نام سلسله تپه هاى به هم چسبيده وسيع با ارتفاع ميان ۱۲تا۱۸متر از سطح زمين هاى پيرامونى است كه درست در فاصله۵۶كيلومترى جاده زابل به زاهدان قرار دارد. اين شهر تاريخى و مهم ترين محوطه ديرينه سيستان در كنار رود هيرمند و در بالاترين لبه شمال غربى دلتاى قديمى بر روى سلسله تپه هاى «تراس رمرود» و زمين هاى زراعى «تراس نيمروز» واقع شده كه وجود آن در هزاره هاى چهارم و سوم پيش از ميلاد مديون رودخانه پرآب هيرمند بوده است.
۱۲۰هكتار از گستره۱۵۱هكتارى شهر، داراى آثار و بقاياى ديرينه است كه گسترده ترين دوره آن مربوط به سال هاى ميان ۲۸۰۰ تا ۲۵۰۰ پيش از ميلاد بوده كه گستره آن در اين دوران به بيش از۸۰هكتار رسيده است.
افزون بر نيمى از وسعت شهر چنان پوشيده و مملو از توده سفال هاى شكسته سنگ، فلز و
خرده سنگ هاى نيمه قيمتى و ديگر مواد منقول باستانى است كه در برخى مكان ها بدون گام نهادن بر روى اين مواد امكان جابه جايى و حركت ميسر نيست. با آنكه محل قطعى و در برخى موارد مكان تقريبى بسيارى از شهرها و ايالت هاى باستانى در لوحه هاى به دست آمده از بين النهرين (ميان رودان) چون «انشان»، «ارت»، «ملوخه»، «ماراهاشى»، «ديلمون» و «مكن» توسط
ديرينه شناسان مشخص شده اما هنوز به سبب فقدان دستيابى به اسناد و مدارك كافى و كامل از نام باستانى شهر سوخته آگاهى در دست نيست.
هرچند سال ها پيشتر اين شهر به عنوان يكى از شهرهايى كه مى توانسته با شهر ارت تطابق كند مورد بحث بوده اما بعدها با تعيين و تطبيق «شهداد» كرمان با محل ارت اين فرضيه كاملاً مردود شناخته شد.
عنوان امروزى شهر سوخته نامى جديد است و به نظر نمى رسد كه سابقه آن از حدود۱۵۰تا۲۰۰سال بيشتر باشد، از آنجايى كه اين شهر دست كم در سه مرحله از تاريخ خود دچار حريق و آتش سوزى بزرگى شده سطح آن سوخته و آثار خاكستر و سوختگى در جاى جاى آن ديده مى شود و به اين سبب از سوى مردم محل با نام «شهر سوخته» خوانده شده است.
روايت محلى ديگر درباره نام شهر آن است كه نام اين محل در اصل شهر «سوته» بوده كه به معناى بزرگ و عظيم است و سوته به مرور زمان تبديل به سوخته شده است.
مردم شهر سوخته با استفاده از موقعيت جغرافيايى شهر خود كه اجازه تهيه منابع معدنى و طبيعى و كنترل توليد و توزيع آنها را در تمام نقاط سيستان و مناطق اطراف را داده اين شهر را گسترش داده اند.
توسعه شهر سوخته از نظر فرهنگى، سياسى، اجتماعى و صنعتى در يك دوره۴۰۰ ساله از زندگانى يكهزار ساله، آن را از شكل شهرك كوچك۱۵هكتارى خارج و سپس با گستره حدود۱۵۰هكتارى تبديل به يكى از بزرگ ترين شهرهاى دوران مفرغ خاورميانه كرده كه شهرهاى محدودى چون انشان يا «تپه مليان» در فارس، «اور» در بين النهرين، «شوش» در دشت خوزيان و سرانجام «موهنجو دارو» در دشت «سند» قابل مقايسه با آن بوده اند، گستره شهر قابل تقسيم به سه بخش اصلى و سه بخش فرعى است.
دكتر سيد «منصور سيد سجادى» سرپرست گروه باستانشناسى شهر سوخته مى گويد:
منطقه بزرگ مركزى شهر، شامل بخش هاى مسكونى شرقى، مركزى و بناهاى يادمانى است.
او ادامه مى دهد: منطقه شمال غربى شهر شامل بخش هاى صنعتى و گورستان است كه آثار معمارى به دست آمده در بخش مسكونى نشان دهنده وجود نوعى نظم و ترتيب در تقسيم بندى ساختمان ها و واحدهاى مسكونى است كه توسط خيابان ها و كوچه هايى از يكديگر جدا مى شوند.
وى افزود: مصالح ساختمانى اين بناها عبارتند از چينه، خشت، چوب و حصير، هر واحد ساختمانى داراى ۶ تا۱۰اتاق بوده كه به در، درگاه، پلكان، سقف و اجاق مجهز بوده است.
اشياى منقول پيدا شده در شهر سوخته بسيار متنوع است، گذشته از ظرف هاى سفالى بسيار زياد، اشياى در خور توجه ديگر شامل انواع پيكره هاى كوچك گلين، سفالين و سنگى انسان و جانور، اشياى چوبى و حصيرى، ابزارهاى بافندگى، پارچه و طناب است كه در ميان اشياى سنگى بويژه مى توان به ظرف هاى مرمرى و دسته هاى سنگى و سنگ آسياب ها اشاره كرد.
اشيا زينتى بيشتر با سنگ هاى نيمه بهادار وارداتى چون لاجورد، عقيق و فيروزه كه از معادن دور دست به شهر سوخته وارد شده ساخته شده اند. اين سنگ هاى نيمه بهادار و بويژه سنگ لاجورد پس از ورود به شهر توسط صنعتگران تراش داده شده و به شكل اشياى زينتى در مى آمده و سپس براى صدور به سرزمين هاى دور دست آن سوى خليج فارس و ميان رودان فرستاده مى شد.
از سنگ هاى مرمر، بازالت و آهكى براى ابزارسازى و مهره سازى و نيز ساخت ظرف هاى گوناگون استفاده شده است، مهره ها و اثر مهره هاى گوناگونى از مواد مختلف در شهر سوخته به دست آمده كه داراى كاربرد ادارى و رسمى بوده است.
يكى از مهم ترين اشياى كشف شده در شهر سوخته لوح گلى كوچكى است كه بر روى آن نوشته اى كوتاه به خط دوران آغاز «تمدن عيلامى» باقى مانده كه به ظاهر مربوط به يك سلسله ارقام و اعداد است. اين لوح كه از كهن ترين لايه هاى موجود شهر پيدا شده مربوط به حدود? ۳۲۰۰سال پيش از ميلاد و قديم ترين نوشته اى است كه تاكنون در سرزمين هاى شرق دشت لوت به دست آمده است.
سرپرست گروه باستانشناسى شهر سوخته ادامه داد: به نظر مى رسد با توجه به مرگ، ميرها و مهاجرت ها، شهر سوخته در زمان شكوفايى خود جمعيتى بين ۵ هزار تا ۸ هزار نفر داشته كه يكى از پرجمعيت ترين شهرهاى دوران مفرغ به شمار رفته است.
دكتر سيدسجادى اظهار داشت: بيشتر اين جمعيت به كارهاى توليدى و صنعتى مانند سنگ تراشى، سفالگرى، بافندگى، شكار و صيادى، كشاورزى و در نهايت بازرگانى اشتغال داشته اند.
وى افزود: شهر سوخته مانند بسيارى ديگر از محوطه هاى باستانى شرق ايران همانند تپه «حصار دامغان» و تپه «يحياى» كرمان و «تل ابليس» بردسير تقريباً در يك زمان يعنى حدود اوايل هزاره دوم پيش از ميلاد از بين رفته است.
وى اظهار داشت: برخى پژوهشگران تغييرهاى شديد آب و هوايى و خشك شدن دلتاى رود هيرمند را از عوامل متروك شدن اين شهر باستانى مى دانند، اما با توجه به همزمانى از بين رفتن محوطه هاى باستانى ديگر در مناطق شرقى ايران با متروك شدن شهر سوخته مى بايد در جست وجوى عوامل و دلايل ديگرى نيز بود.
او بيان كرد: مهم تر اين كه تاكنون هيچ اثر و نشانه اى از آتش سوزى شديد و فراگيرى كه باعث تخريب كامل شهر شده باشد و يا هجوم خارجى به شهر به دست نيامده تا اين عوامل را در متروك شدن شهر سوخته دخيل دانست.
پيدا شدن هزاران قطعه شىء مطالعاتى، گنجينه اى و آزمايشگاهى در شهر سوخته بر ثروت و غناى موجود در آن و درجه رفاه مردم شهر گواهى مى دهد. اين اشيا از يك سو بر وجود ارتباط هاى اين شهر با روستاهاى اقمارى آن كه توليد كننده برخى مواد مورد نياز جامعه شهر بوده اند و از طرف ديگر بر ارتباط با سرزمين هاى دورتر از نظر مبادله كالا صحه مى گذارند.
سرپرست گروه باستانشناسى شهر سوخته ادامه مى دهد: كارگاه هاى اصلى توليد سفال در روستاهاى اقمارى قرار داشته كه شناخته شده ترين آنها در تپه هاى «رود بيابان» مربوط به دوره دوم استقرار در شهر سوخته ديده شده اند.
يكى از شاخص ترين گروه اشياى چوبى شهر سوخته شانه ها است، در كاوش هاى سال۱۳۷۹دو عدد شانه چوبى معرق در ساختمان شماره يك شهر كشف شد، پيش از اين گمان مى رفت كه صنعت معرق كارى داراى ريشه چينى است و سابقه تاريخى آن به دوره صفويه مى رسد، اما تاريخ ساخت شانه هاى شهر سوخته حدود۳۰۰۰سال پيش از ميلاد است كه به اين ترتيب كشف آنها تغيير بسيار مهمى در تاريخچه، سابقه و محل ابداع اين هنر ايجاد كرده است.
سرپرست گروه باستان شناسى شهر سوخته گفت : از سال۱۳۷۶تا سال۸۰تعداد۲۲گمانه و كاوش در گورستان شهر انجام گرفت كه در نتيجه آن حدود۱۵۰ تدفين كشف شد، اطلاعات و داده هاى بدست آمده از داخل گورهاى حفارى شده نشان داد كه قبرها مخزن سرشارى از داده هاست كه براى بازسازى تاريخ و تمدن اين شهر و فلات ايران بسيار مهم است.
دكتر سيد سجادى ادامه داد: بقاياى موجود در اين قبرها باستان شناسان را در فهميدن علل و چرايى مرگ و ميرهاى دسته جمعى، سن و سال، تغذيه و نوع بيمارى هاى موجود، نژاد و خطوط احتمالى مهاجرت ها به شهر سوخته كمك مى كند.
او افزود: علاوه بر اينها، همين بقايا و مانده ها به روشن شدن وضعيت اجتماعى و طبقاتى مردم، شغل و مرتبه اجتماعى و نيز آيين هاى رايج در اين جامعه كمك فراوانى مى كند.
وى اضافه كرد: كشف نكاتى چون وجود بيمارى هاى واگير و آيين هاى مختلف تشييع نشان از باورهاى مذهبى (قبرهاى دسته جمعى با رديف جمجمه ها و يا وجود جمجمه سگ هاى اهلى شده در برخى از قبرها)، باورهاى اجتماعى (قتل عمدى و سر بريدن ها كه ممكن است ريشه هاى مذهبى نيز داشته باشد) در شهر سوخته دارد.
او بيان كرد: استفاده از كفش و يا لباس، ريشه هاى مختلف نژادى و مهاجرتى شغل و كار مردم (قبرهاى صنعتگران و دامداران)، معمارى قبرها(شكل هاى ۹ گانه قبرها)، سن و سال افراد، بيمارى ها، وابستگى هاى خانوادگى (قبرهاى خانوادگى)، تاريخ تحول علوم پزشكى (جراحى جمجمه و شكسته بندى )، طبقات اجتماعى گوناگون (قبرهاى فقرا و اغنيا، ظرف هاى سفارشى براى تدفين)، همگى نشانه وجود جامعه اى پيشرفته و سازمان يافته در اين شهر است.
تعداد۹گونه ساختمانى گورها در شهر سوخته شناخته شده اند كه عبارتند از: ۱-گودال هاى ساده ۲-گودال هاى دو قسمتى ۳-شبه سردابه ها ۴-سردابه ها ۵- گورهاى مستطيل خشتى ۶-گورهاى مربع خشتى ۷-گورهاى دو ديواره ۸-گورهاى دايره خشتى ۹-گورهاى دايره با در مسدود خشتى.
سرپرست گروه باستانشناسى شهر سوخته افزود: نحوه تدفين، تشييع و وجود نذورات مختلف، شكل و حتى جهت هاى جغرافيايى قبرهاى حفر شده هر كدام به تنهايى مى توانند در ارتباط با مبانى مذهبى جامعه شهر سوخته باشد.
سيد سجادى توضيح داد: در ميان قبرها و اسكلت هاى كشف شده در شهر سوخته، فارغ از اختلاف نوع ساختمان قبرها كه به احتمال زياد داراى ريشه هاى مهاجرتى و نژادى است، بايد به نوع و نحوه تدفين ها كه به نوبه خود در تفسير و تبيين عقايد و آراى موجود شهر مهم است، توجه كرد. اسكلت هاى شهر سوخته در جهت هاى مختلف و به شكل هاى مختلف جغرافيايى دفن شده اند، از روى شكل اين تدفين ها و اشياى موجود در آنها، صرفنظر از پى بردن به شغل و مرتبه اجتماعى افراد مدفون در آنها و فارغ از امكان تعيين فصل و زمان تقريبى فوت و تدفين افراد، مى توان به برخى از جنبه هاى اعتقادى و مذهبى مردم اين جامعه نيز پى برد. همراه مردگان شهر سوخته هدايا و نذوراتى نيز دفن شده است اما با وجود اين تعدادى از قبرها وجود دارد كه به ظاهر خالى از اين گونه هدايا و نذور است.
دكتر سيد سجادى اظهارداشت : بيشتر قبرهاى خالى از شى، مربوط به كودكان و نوزادان كمتر از دو سال است كه تعدادى از آنها بطور كامل فرسوده و از بين رفته اند و اين امكان وجود دارد كه اين گروه از قبرها حاوى هدايا و مواد از بين رفتنى چون غذا و يا اشياى ساخته شده از پارچه و گياه بوده اند كه طى زمان از بين رفته و يا اين كه متعلق به گروهى از افراد جامعه با اعتقاداتى متفاوت بوده است.
او معتقد است: اشيا و نذورات داخل قبرها دو كاربرد داشته كه يكى در ارتباط با اعتقادهاى مذهبى افراد و ديگرى بيانگر مرتبه اجتماعى و شغل آنان بوده است.
بررسى هاى انجام شده بر روى اشياى درون قبرها، نحوه توزيع و قرار گرفتن آنها را نشان مى دهد، بيشتر اشيا و بويژه مواد غذايى در كنار سر و در دسترس مدفون قرار داشته است، اشياى زينتى نيز اغلب در دسترس زنان و نزديك دست ها و يا سر و جمجمه آنان جاى گرفته، مهرها كه نشانه هاى قدرت و كنترل اقتصادى بوده اغلب در كنار بازوى فرد مدفون قرار داشته و مواد غذايى در همه پهنه قبر گسترده شده است.
شهر سوخته در واقع جامعه اى چند مليتى بوده كه شاخص هاى نژادى، فرهنگى و تمدنى به دست آمده از گورها و آثار منقول كشف شده از كاوش ها و آثار معمارى مناطق مسكونى همگى تأييدكننده اين موضوع است كه ساكنان آن از نقاط مختلف به آنجا مهاجرت كرده اند. با اين حال اغلب عناصر مادى و معنوى زندگى قبايل هند و آريايى مقدم آسياى مركزى در شهر سوخته بيشتر ديده مى شود. هرچند كاوش هاى جديد نشان داده اند كه نبايد از ارتباط هاى بيشتر اين محل با نواحى جنوبى و غربى ايران غافل بود زيرا مردم شهر سوخته به دنبال انتقال انديشه و تفكر خود به ديگران بوده اند. پيدا شدن صدها علامت و نشان بر روى ظرف هاى سفالى شهر سوخته و همچنين برخى از انواع مهرها نشان دهنده آن است كه منظور و هدفى خاص از تصوير اين نشان ها وجود داشته است. در دنياى پيشرفته شهر سوخته جهان پس از مرگ نيز از اهميت خاصى برخوردار بوده است، باقى گذاشتن صدها شىء مختلف، اغذيه، نذر و ابزار كار و ساير مدارك و شواهد همگى نشان دهنده اعتقادهاى مردم اين شهر ديرينه است. انواع شكل هاى دفن، نوع قرار دادن اشيا و نذور داخل قبرها، مواد مصرفى درون اين ظرفها، انواع مختلف ساختمان قبرها و شواهد بسيار ديگرى گواه اعتقاد عميق اين مردم به زندگانى پس از مرگ و در نتيجه اعتقاد به وجود نيرويى برتر بوده است. شمار قابل توجهى پيكره انسانى و جانورى در شكل هاى مختلف از كاوش هاى شهر سوخته كشف شده كه بيشتر پيكره هاى انسانى تجريدى و استعاره اى است. وجود مردانى با دست هاى بالا برده به آسمان به حالت استغاثه، با دست هاى آويزان به حالت تسليم، با گردن فرو رفته داخل ردايى بلند و زنان نشسته و يا با كودكانى بسته به پشت و كمر همگى نشان از معانى مختلف است.
|
|
|
پيكره هاى انسانى از ۲ گروه نر و ماده تشكيل شده اند، زنان در ۲ شكل مختلف نشسته و پاهاى دراز، ايستاده و گاهى با بچه اى در بغل و يا بسته به پشت نشان داده شده اند تزيين هايى بر روى پيكره زن ايستاده، به بلنداى تقريبى ۴ سانتيمتر وجود دارد. با اين تفاوت كه در اين نمونه دومى تزيين ها تا پايين زانو كشيده شده است، اين تزيين ها در ۳ رديف مجزا از يكديگر با ۳ كمربند جدا از هم قرار دارد و بسيار شبيه به هنر امروزى رايج در بلوچستان يعنى پولك دوزى روى پيش بند لباس هاى زنان است. پيكره هاى مردان بيشتر از نوع ايستاده است، دست هاى باز و يا آويخته اين مردان و عضله هاى برجسته آنان جالب به نظر مى رسد و با آنكه مطالعه هاى انسان شناسى فيزيكى نشان مى دهد كه مردان شهر سوخته در رده مردان نسبتاً كوتاه قد طبقه بندى مى شوند، اما پيكره هاى گلى مردان شهر سوخته نشان از بدن هاى عضلانى و قوى آنان دارد. يكى از نمونه هاى جالب، نادر و غيرعادى در ميان پيكره مردان، مجسمه مردى بلند قامت است كه ردايى يكنواخت و بلند در بر دارد كه سر خويش را تقريباً داخل گردن خود فرو برده و ظاهرى معنوى به خود داده است.
در ميان جانوران، پيكره گاو و گاو كوهان دار از ساير جانوران بيشتر ديده مى شود، پيكره ساير جانوران مفيد نيز در شهر سوخته كشف شده كه از جمله مى توان به پيكره برخى از پرندگان و جانورانى چون پلنگ و گراز اشاره كرد.
نكته قابل توجه درباره پيكره اين جانوران و بويژه گاو آن است كه تمامى آنان اغلب ناقص و شكسته بوده اند و اين تنها به سبب شكنندگى و نامرغوبيت آنها نبوده بلكه اين نمادهاى خدايان پس از انجام وظيفه براى صاحبان خود و بويژه زمانى كه نذر و نياز صاحب خود را برآورده نمى كردند، شكسته و به گوشه اى پرتاب مى شدند، زيرا كاربرد آنها پايان يافته بوده است.
به اعتقاد سرپرست گروه باستان شناسى شهر سوخته، اين شهر بى شك جزو شهرهاى بسيار پيشرفته زمان خود بوده است، اين موضوع نه تنها در بقاياى آثار معمارى، هنرهاى ظريف دستى، بر روى سنگ مرمر، سفال، گل و حصير ديده شده است بلكه در سازماندهى اجتماعى شهر نيز همين موضوع ديده مى شود.
دكتر سيد سجادى اظهارداشت : اين شهر داراى تشكيلات مرتب و منظمى بوده است، آثار باقيمانده در آن نشان دهنده اين است كه شهر سوخته در هزاره سوم پيش از ميلاد داراى نظام مرتب و منظم آبرسانى و تخليه فاضلاب بوده و دانش پزشكى (و يا جادوگرى علمى) در آن به حدى پيشرفته بوده كه پزشكان شهر نه تنها از علومى چون شكسته بندى آگاه بودند، بلكه به اجراى اعمال شگفت انگيزى چون جراحى جمجمه نيز دست مى زدند. از سوى ديگر كشف تنها لوح نوشته دوران آغاز تمدن عيلام در اين شهر همراه با آثار مهرها و علايمى كه پيشتر به آن اشاره شد نشان از ارتباط هاى تجارى و كنترل اقتصادى منطقه از سوى اين جامعه دارد و به اين ترتيب مردم اين شهر به چنان درجه اى از رفاه رسيده بودند كه زنان به زيبايى خود نيز توجه فراوان داشته و مردم آن به احتمال جز نخستين مخترعان و مكتشفان سرگرمى هايى شبيه «شطرنج» و «نرد» بوده اند.
درباره چگونگى از بين رفتن و ناپديد شدن شهر ديدگاه هاى مختلفى وجود دارد، امكان حمله خارجى، تهاجم و غارت به سبب وجود هيچ گونه مدرك مستند و معتبر تقريباً منتفى است و آنچه كه برخى از پژوهشگران از آن به عنوان پديده ظهور آرياييان نام مى برند نيز در ترك اين محل دخالتى نداشته است.
سرپرست گروه باستان شناسى شهر سوخته معتقد است: آثار كشف شده در كاوش هاى ديرينه شناسى شهر سوخته نشان مى دهد كه اين جامعه در نيمه هاى هزاره سوم پيش از ميلاد دچار بحرانى سياسى، اقتصادى و اجتماعى شده كه عامل اصلى نزول و سقوط تدريجى آن را فراهم آورده به نحوى كه در پايان دوران چهارم استقرار جمعيت و وسعت شهر كم و محدود شده است.
دكتر سيد منصور سيد سجادى ادامه داد: قابل قبول ترين و مهمترين نظريه درباره ترك نهايى شهر سوخته، خشكى و جابه جايى دلتاى رودخانه هيرمند و بستر آن است كه به احتمال، مردم شهر را به دنبال آب جابه جا كرده و به مكانى كه اكنون از آن اطلاع و خبرى در دست نيست، انتقال داده است.تاكنون۱۰فصل كاوش هاى باستان شناختى در شهر تاريخى منحصر به فرد انجام شده كه در هر يك از اين فصل ها اطلاعات جامع جديدى از نحوه زندگى، اعتقاد، آيين ها، اشيا و ابزارهاى تاريخى و...بدست آمده است.