|
|
|
احياى تفكر اسلامى
|
|
|
مهدى ابراهيم زاده
«فلسفه ايشان مى توانست بين آن چه از غرب به شرق آمده است و آن چه در خود شرق ذخيره بوده و هست داورى كند.» علامه طباطبايى
شهيد مطهرى در بررسى سير تاريخى جريان هاى فكرى و حركت هاى روشنفكرى دينى در ايران معاصر از جايگاه مهمى برخوردار است. در يك نگاه كلان به مجموعه جريان هاى روشنفكرى دينى در دوران معاصر با شهيد مطهرى مى توان رويكردهاى عمده زير را مشاهده كرد: جريانى كه بر اساس علوم طبيعى و زيستى به تفسير روشنفكرانه دين مى پرداخت، كه از نمونه هاى آن در ايران مى توان به مهندس بازرگان و تلاش هاى او در ارائه مفاهيمى همچون توجيه مبدأ با اصل دوم ترموديناميك (كهولت و آنتروپى) و معاد با اصل اول از اصول ترموديناميك (بقاى ماده و انرژى) اشاره كرد. جريان بازگشت به خويشتن و رويكرد جامعه شناختى به دين، متأثر از ديدگاه هاى كلاسيك قرن بيستم كه دكتر شريعتى و تلاش هاى او را مى توان نماينده مهم اين جريان دانست. نگرش ماركسيستى به دين و ارائه تفسيرهاى ماركسيستى از آموزه هاى دينى هم جريان پررنگى است كه در آثار روشنفكران معاصر شهيد مطهرى در قالب انديشه هايى مانند «جامعه بى طبقه توحيدى» و «ابوذر خداپرست سوسياليست» و نمونه هاى ديگرى از اين دست فراوان است. افزون بر مختصات ويژه جريان هاى روشنفكرى معاصر با شهيد مطهرى مطلب ديگرى كه در تحليل نقش مهم استاد در تحولات فكرى ايران معاصر بايد مدنظر قرار بگيرد، پيشينه ورود مباحث فلسفى دنياى جديد به ايران و رويكرد شهيد مطهرى در اين زمينه با توجه به شرايط خاص زمانه ايشان است. واقعيت آن است كه از زمان نخستين رويارويى هاى ايرانيان با تحولات دنياى مدرن بيش از ۱۰۰ سال زمان لازم بود تا آشنايى ايرانيان با دنياى جديد به لايه هاى فلسفى دنياى جديد برسد. وقتى براى نخستين بار در جنگ هاى ايران و روس ايرانى ها به واسطه بى بهره بودن از توپ هاى جنگى از ارتش روسيه شكست خوردند، غرب جديد را در آينه توانمندى هاى نظامى و فنى آن ديدند و اين گونه بود كه نخستين تلاش هاى نخبگان جامعه ايرانى به سمت حركت براى پر كردن اين خلأ در قالب تأسيس دارالفنون و توجه به لايه هاى بيرونى فرهنگ و تمدن شكل گرفت. بررسى اقوال و آثار افرادى چون ميرزا ملكم خان و دقت در رويكرد تكنيك زده و سطحى آنها در تحليل مسائل و مشكلات فرهنگى و اجتماعى جامعه ما در اين زمينه خالى از لطف نيست: «ترقى و اصول نظم را فرنگى ها دو، سه هزار سال پيش از اين مانند اصول تلغرافيا (تلگراف) پيدا كرده اند و روى يك قانون معين ترتيب داده اند؛ همان طور كه تلغرافيا (تلگراف) را مى توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب كرد، همان طور نيز مى توان اصول نظم ايشان را دريافت كرد و بدون معطلى در ايران برقرار ساخت؛ ولى چنانچه مكرر عرض كردم و باز هم تكرار خواهم كرد، هرگاه بخواهيد اصول نظم را خود شما اختراع كنيد، مانند اين خواهد بود كه بخواهيد علم تلغرافيا (تلگراف) را از پيش خود پيدا كنيد.» بعدها در زمان مشروطه، به واسطه گسترش ارتباطات و مسافرت تجار و روشنفكران به دنياى جديد مباحثى در لايه هاى عميق تر فرهنگ و تمدن جديد هم براى نخبگان جامعه مطرح شد كه موجب شد سطح گفت و گوها از فكر كردن در مورد اتفاقات ناباورانه صنعتى به گفت وگو از پيش زمينه هاى سياسى انديشه پيشرفت و مباحثى همچون قانون و قانونگرايى و مشروطه و مشروعه و ... ارتقا يابد.ويژگى ديگر اين دوران ورود جدى تر علما به عرصه نظريه پردازى در باب نسبت ما با دنياى جديد بود. هر چند كتاب هايى مانند «تقرير دكارت» كه با نام «اصول حكمت ديكرت» به وسيله ملا الآزار همدانى زودتر از سير حكمت در اروپاى محمد على فروغى در ايران چاپ شده بود اما نخستين اثرى كه تأثيرگذارتر بود را بايد همان سير حكمت در اروپاى فروغى دانست كه بيش از ۱۰۰ سال پس از نخستين آشنايى هاى ما با غرب جديد از نخستين ترجمه هاى ناقص ما از فلسفه غرب بود. هرچند در بررسى نحوه پديد آمدن آثارى مانند سير حكمت در اروپا و بسط و ترويج ترجمه از انديشه هاى چپ در اين دوران، رد پاى پررنگ سياسيون را كه با وابستگى به احزاب و با هدف تدوين دقيق تر ايدئولوژى هاى سياسى و نه براى فلسفه خواندن و آشنايى با لايه فكرى و فلسفى دنياى جديد به اين ترجمه ها اقدام مى كردند، به وضوح مى توان مشاهده كرد. در اين سير تاريخى بود كه نخستين اثر جدى در نقد لايه فكرى فلسفى غرب جديد با پشتوانه فكرى، فلسفى فرهنگ دينى ما يعنى «اصول فلسفه و روش رئاليسم» از سوى علامه طباطبايى(ره) ارائه شد.كتابى كه به تعبير شهيد مطهرى(ره) در مقدمه آن، حاصل دغدغه علامه براى تأليف يك دوره فلسفه بود كه هم مشتمل بر تحقيقات گرانمايه ۱۰۰۰ سال فلسفه اسلامى باشد و هم آرا و نظريات فلسفى جديد در آن مورد توجه قرار گيرد. كتاب شامل ۱۴ مقاله با عناوين زير است: در معرفى فلسفه ( فلسفه چيست؟)، رئاليسم و ايده آليسم، علم و ادراك، ارزش معلومات، پيدايش كثرت در علم، ادراكات اعتباريه، مباحث وجود، امكان و وجوب جبر و اختيار، علت و معلول، امكان و فعليت، حركت، زمان، حدوث و قدم، تقدم، تأخر،معيت، وحدت و كثرت، ماهيت جوهر و عرض و خداى جهان و جهان. هرچند به واسطه برجستگى جريان هاى چپ و ماركسيستى در آن دوران برخى مباحث آن نظير ماتريالسيم ديالكتيك شايد امروز مورد توجه نباشد اما به لحاظ قوت فلسفى مباحث مطرح شده در آن هنوز هم به عنوان يك كتاب مهم در نقد جريان هاى حس گرايانه و عقلگرايانه غربى و ترسيم و تبيين اصول كلى فلسفه اسلامى قابل بررسى جدى است. كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم در واقع درس هاى علامه بود كه با حواشى و پاورقى هاى استاد مطهرى در فضايى كه از سال هاى قبل با بصيرت و تيزبينى امام خمينى(ره) و علامه طباطبايى(ره) در تجديد حيات فلسفى و عرفانى حوزه هاى علميه فراهم شده بود، ظهور كرد، اما تبيين و نشر آن بخصوص در جمع هاى روشنفكرى و دانشگاهى و بيان مباحث علامه با زبان و ادبيات متناسب با زمان به وسيله شاگرد برجسته امام(ره) و علامه طباطبايى(ره) حركت برجسته اى در فضاى روشنفكرى دينى ما بود كه خلأ ادامه آن حركت هنوز هم در بررسى عميق نظام هاى آموزشى حوزه و دانشگاه احساس مى شود. در اين زمينه البته نقدهايى هم به شيوه كار شهيد مطهرى در روش كارشان وارد شده است كه بيشتر آنها مربوط به دسترسى ايشان به منابع فلسفى غربى از طريق منابع ترجمه شده فيلسوفان غربى است. به هر حال آن چه در مورد ايشان ويژگى دارد و بيشتر جلب توجه مى كند، درك درست و عميق از فلسفه اسلامى و ظهور ايشان از حوزه، به عنوان جدى ترين نهاد توليد فكر در جامعه ما در زمانى است كه جريان روشنفكرى ما با ترجمه يا علم زدگى و ايدئولوژى زدگى روزگار مى گذراند. توصيف آيت الله جوادى آملى از جايگاه شهيد مطهرى و استفاده ايشان از طرح احياى تفكر اسلامى علامه طباطبايى(ره) در اين زمينه شنيدنى است: «در بيش از ۳۰ سال كه علامه طباطبايى (ره) اين رحل احياى تفكر اسلامى را در حوزه قم پهن كردند، شاگردان زيادى در محضر ايشان بودند.عده اى در مرحله اول حضور پيدا كردند و در مرحله دوم موفق نشدند، عده اى در مرحله دوم بودند، در مرحله سوم نبودند، گروهى در مرحله سوم بودند در مرحله چهارم و پنجم نبودند، عده معدودى بودند كه همه اين مراحل را با استاد بودند و در همه مراحل حضور علمى داشتند هم در نحوه تدريس حكمت متعاليه و هم در عرفان و هم در تفسير و هم در حديث حضور همه جانبه داشتند، گروه كمى بودند كه يكى از آنها، بلكه يكى از مهم ترين آنها را مى توان آيت الله مطهرى(ره) دانست.ايشان در كنار سفره اى نشست كه فلسفه اش پخته بود زيرا بعد از التيام بين فلسفه اشراق و مشاء و بعد از حضور عرفان و برهان در خدمت قرآن اين فلسفه پخته شد، كامل شد، رسا شد.» از طرف ديگر همان طور كه گفته شد، شهيد مطهرى پس از به دست آوردن سرچشمه هاى فكر فلسفى اسلام با درك اوضاع و شرايط، با استفاده از ظرفيت ها و نيز زبان نظام علمى دانشگاه وارد نقادى جو مدرنى شد كه در آن ايام در فضاى فكرى و فرهنگى ايران غلبه داشت، كارى شبيه به كار امام خمينى(ره) در بعد سياسى و مهار فكر دموكراسى و جمهورى و وارد شدن در اين عرصه با نظريه ولايت فقيه. توجه و احترام ويژه افرادى مانند سيدحسين نصر به استعداد ويژه شهيد مطهرى در اين زمينه قابل توجه است.گويا شهيد مطهرى(ره) آن گونه كه در كتاب «در جست وجوى امر قدسى» و جاهاى ديگر آمده است، از اميدهاى طرح سنت گرايى نصر براى احياى فلسفه صدرايى در دوران معاصر بوده است. منابع و پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.
|
|
|
|
|