چهارشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۴ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Wed, May 2, 2007
گزارش
۳۶۲۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
رودررو
نگاهى به نمايشگاه كتاب تهران
بارانى از كلمه در شهر مى بارد
288294.jpg
داوود پنهانى

كتاب ها در ورودى سالن ها انباشته شده اند. انديشه هاى تلنبار شده روى هم. كسى مى آيد و جابه جايشان مى كند. فلسفه و تاريخ در هم مى شوند. كتاب آشپزى مى رود لاى انبوه كتاب هاى شاعران. شاعرى ميان دانشمندان علوم طبيعى گير افتاده است. كودكى در جمع پيرمردان يونانى تنها مانده است. تصويرگرى تاب از دست داده قاتل كلمات شده است. عكس را بزرگ گرفته و نام نويسنده را در زمينه خفه كرده است. كتاب ها در انبوه هم به قرارى هميشگى گرد آمده اند. يك جا بزم ادبيات است، حافظ و سعدى و خيام و مولانا، بيدل و خواجوى كرمانى. از شرق به غرب، از شمال به جنوب، همه هستند. سرت را كه مى چرخانى مى توانى بقيه را هم ببينى. شمس، وحشى بافقى... تاريخ، ادبيات وفلسفه و رياضيات . بورخس هم هست. همه مى روند لاى قفسه ها. از قفسه اى به قفسه ديگر كه همه دنيا كتابخانه اى است.
گردى ظريف بر صورت برخى نشسته است. خاطرات امين لشكر، تاريخ بيدارى ايرانيان، نقش نمايندگان در مجالس قانونگذارى، ويليام فاكنر و... . همه يك جا جمع شده اند. از سال مرگ ريكاردو ريش گرفته تا اميركبير و ايران. لاى قفسه ها، رهبران مشروطه و داستايوفسكى كنار هم ايستاده اند، در آرامشى ابدى. آنتونيو تابوكى، ميگل آنخل آستورياس، فوكو، هابرماس، برشت هم هست. گذر عابران است و تنهايى كتاب ها در تالار هاى تو در تو. مى توانى از پشت پيشخوان يكى از غرفه ها، مردى را ببينى كه زير پوست ناصاف صورتش نقشى از خاطرات سياسى شكست خورده اى پنهان شده است. بى اعتنا به ما كه تازه از راه رسيده ايم و خسته نفس ها در عالمى ديگر غرق شده ايم. روبه رو دنياى كتاب و كلمه است . راهرو هاى تو در توى كتابفروشى ها در نمايشگاه فرصتى است تا يك بار ديگر نسبت خود را با كلمات تعريف كنيم. نمايشگاهى كه زير گام هاى مشتاقان كتاب و جست وجو هيجانى ابدى به خود گرفته است. براى آن كه كتابى مى جويد و آن كه ديوانه وار ثمره يك عمر زندگى خود را به دست فروش سپرده است.
* انسان، كتاب و كلمه
نمايشگاه كتاب هر بار كه برگزار مى شود نقطه اى است براى تلاقى كسانى كه خود را از طريق كتاب و كلمه به هم پيوند مى دهند. ناخودآگاه اندوهى عميق در دلم مى نشيند؛ همه هستند، سقراط و افلاطون هم به گمانم جايى آن وسط ها ايستاده اند. كتاب ها، كتاب هاى ناياب، كتاب هاى پيدا و نهان، همه اينجايند. بخت اگر با تو يار باشد و روز از آن تو، ميان آن حجم انبوه به نسخه هاى خوبى از كتاب ها و نويسندگان مورد علاقه ات مى رسى. نام ها را بر زبان مى آورى و فروشنده ها را كنار مى زنى در انبوه كلمات گير مى افتى، جان مى كنى، نفس مى كشى، برمى خيزى و به دشوارى راه مى روى. يك جا محفل شاعران به هم مى ريزد، يك جا شك در دل فلاسفه مى افتد. عرفا به چله نشسته اند آنها را مى گذارى و مى روى به غرفه بعدى. پيرمردى آنجاست، با نقش دلنشين لبخند. انگار مى شناسى اش، انگار تو را مى شناسد. هرسال كه نمايشگاه برگزار مى شود سرى به او مى زنى. جست وجويى مى كنى و كتابى از بين قفسه ها بيرون مى كشى. به كتاب ها خيره مى شوى. اين يكى خوب است. انتخاب مى كنى. آن را هم از قفسه بيرون مى كشى. آن يكى را پيش از اين گرفته اى و امروز ديگر با ديدنش لبخند نمى زنى و هيجان زده نمى شوى. حساب مى كنى و از كنار غرفه هاى ديگر رد مى شوى. برخى كتاب ها بوى نا گرفته اند. هر كتابى نشانه اى است. انسانى را به ياد مى آورى كه لابه لاى خطوط نوشته ها در جست وجوى كلمات، مردمك چشم ها را بالا و پائين مى كرده است. غرفه ها در ترديد تو و نوشته ها بزرگ مى شوند؛ عظمت پيدا مى كنند. ديدن اين يكى خالى از لطف نيست. كتابى را مى بينى كه در دوران كودكى خوانده اى. در غرفه ديگر كتاب هاى هزار تومانى، كتاب هاى فقير، كتاب هاى قطع كوچك و قطع بزرگ. نوشته ها، نويسندگان، سال هاى بيشمار و انديشه هاى رنگارنگ لاى قفسه ها نشسته اند. نويسندگان در پيوند با جمعيت انبوه مشتاقانى كه در اين جشن فرهنگى در مكان نمايشگاه حضور مى يابند فرصتى براى تأمل در سليقه مخاطب پيدا مى كنند. كاغذ كتاب هاى قديمى رنگ از دست داده اند. ميان همين كتاب هاست كه مى توانى آنچه را سال هاست در جست وجويش بوده اى پيدا كنى. نويسنده ها، مردگان و زندگان. چشم ات به نقش آشنايى مى خورد. نويسنده اى كه دوست داشته اى كتابى تازه منتشر كرده است. ذوق زده مى شوى. كتاب را در دست مى گيرى، فروشنده مى گويد: «ده درصد تخفيف دارند.» از دست اش مى گيرى و بيرون مى زنى. نوشته ها پشت سرت مى مانند و سالنى ديگر آغاز مى شود. تو هستى و يك كتاب و پياده روى در نمايشگاه كتاب. آن بيرون زندگى در تقلاى هميشه به حيات خود ادامه مى دهد. آنجا كه به قرار معمول فرصتى براى زيستن خارج از چارچوب قرارداد هاى نوشته و نانوشته به ديگران مى دهد. آنجا كه عابران با حركات تند و صورت هاى سنگى از كنار هم مى گذرند. نمايشگاه كتاب در حضور دوباره خود به انتظار نشسته است. ساعات و روز هاى پيش رو مصلاى تهران پذيراى انبوه مشتاقان كتاب و كلمه است. يكى ديگر مى رود تا كتابى را از تنهايى مرگبار نجات دهد. همه هستند. همه آنهايى كه به آرمانى، به ايده اى، دلخوش اند. همه هستند.
* ماه فرهنگ
ارديبهشت ماه براى علاقه مندان به حوزه فرهنگ، ماه بسيار متفاوتى است. برگزارى نمايشگاه كتاب در اين ماه زيبايى طبيعى آن را براى مشتاقان كلمه دو چندان مى كند. حضور بسيار زياد جمعيتى كه از نقاط مختلف كشور راهى تهران مى شوند تا با حضور در اين مكان فرهنگى كتاب هاى مورد علاقه خود را تهيه كنند، نشان دهنده ديرپا و عميق بودن حوزه فرهنگ در جامعه ماست. آن كه رنج راه دور و مسافرت به پايتخت را به جان مى خرد بر اهميت فرهنگ در كشورمان تأكيد مى كند. فرهنگى كه در سال هاى اخير خصلت مصرفى آن نيز رو به افزايش نهاده و جايى ويژه در ادبيات روزمره براى خود كسب كرده است. نمايشگاه كتاب را از اين زاويه مى توان نمايشگاهى در قامت فرهنگ دانست. همين كه كسانى مى روند و كتاب ها را مى بينند، يا به قول آن ناشر قديمى، كتاب ها را لمس مى كنند و بو مى كنند، خوب است. مشاهده متن نوشته شده در جامعه اى كه سرانه مطالعه آن در مقايسه با برآورد هاى جهانى بسيار پائين است از اهميتى فراوان برخوردار است. «حميدسراجى» كارشناس و پژوهشگر مسائل فرهنگى در اين باره مى گويد: «همين كه كسانى براى تفريح هم كه شده سر از نمايشگاه در مى آورند خوب است. نمايشگاه كتاب از اين زاويه دعوتى است به زندگى در كنار كتاب. مشاهده انبوه كتاب و كتابخوانى كه در خيابان هاى اطراف نمايشگاه در حال حركت هستند از اهميت زيادى برخوردار است. همين كه ببينى در دل شهر كتاب و كتابخوانى رونق مى گيرد، كمترين توقعمان از برگزارى نمايشگاه برآورده شده است. هر چند به نظرم برگزارى اين نمايشگاه قدرت فرهنگى كشور ما را در مقايسه با ديگر كشور هاى خاورميانه به نمايش مى گذارد و از اين نظر اهميت بسيار زيادى دارد. »
كتاب ها در هم شده اند. شاعر و سياستمدار و عالم دين، فيلسوف و كودك و پزشك، فيلسوفى در بحث وجود و هستى گريبان شاعر را گرفته است. كودكى سنگ برداشته و راه بر تاريخ بسته است. ليلى هم هست، مجنون قصه در خواب هاى ما بيدار مى شود. شعر و كلمه از خيابان هاى اطراف نمايشگاه به آن سوى شهر سرازير مى شود. كسى در بحث، اثبات و برهان مى آورد و كسى ديگر ايثار را تشريح مى كند. يكى دلبسته عدالت است و آن ديگر سينه چاك آزادى. كلمات در هم مى شوند؛ يكى استدلال مى كند و يكى تفسير. شاعرى شوريده در هجوم كلمات درمانده است. سر بر شانه فلسفه نهاده و درد خويش به زبان الكن نجوا مى كند. رمان نويسى از رنج انبوه بشر سخن مى گويد. لالايى و نوازش، دعا و نيايش؛ منجى، نياز، عشق. لابه لاى خطوط كتاب ها گفتنى ها كم نيست.
سياست، فرهنگ، توسعه، براهين اثبات خدا، ترجمه، تأليف، صف طولانى عاشقان كتاب در هم گره مى خورد. يار بى زبان، زبان مى گشايد. سخن مى گويد، طرح مى ريزد، آينده را در سامانى تازه نقش مى كند. كتاب ها بال مى گشايند، كتاب ها راه مى روند، كتاب ها تا مغز استخوان آدمى نفوذ مى كنند. كلمات صيقل خورده آتش مى گيرند. شعله مى كشند. انديشه هاى سوزان از لابه لاى شعله و دود چونان اخگر برمى جهند. تو اگر شعرى بخوانى، شعرت شعله مى شود، تو اگر روايت راويان فراموش شده قصه هاى مادربزرگ را بازسرايى كنى، كودكى ات زنده مى شود. يكى بود و يكى نبود مى شود، زير گنبدكبود اسب هاى باد و باران به حركت مى آيند. لاى خطوط كتاب ها جهان نقشى ديگر به خود مى گيرد. لاى خطوط كلمات دنياى ديگر متولد مى شود، انسانى ديگر بيدار مى شود. من نقد مى شوم، تو نقد مى شوى، جهان نقد مى شود. جهان زنده مى شود. اشيا جان مى گيرند. اشيا همانى كه بودند نيستند. مكان هايى تازه، انسان تازه را در خود جاى مى دهند. انسان تازه از پس خواب طولانى بيدار مى شود و آنگاه ديگر مرگى در ميان نخواهد بود. ميان او و جهان رابطه اى ديگر برقرار مى شود. نويسندگان آرزوهاى بشر را در طرح كلام و كلمه بازسازى مى كنند. زخم شمشيرها بر اندام آدمى ترميم مى شود. عدالت و آزادى تقسيم همگان مى شود. در ميان خطوطى از اين گونه دشوار، هيچ كس با هيچ كس تنها نيست.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |