|
آنالوطيقا (۲) معيارهاى معنادارى در فلسفه علم
ناكامى خط كش ها
|
|
|
ياسر خوشنويس
براى مطالعه بيشتر مقاله همپل به وسيله خانم دكتر نباتى به فارسى ترجمه شده است. مى توانيد متن ترجمه را در بخش آرشيو سايت مجله ذهن به نشانى zehnmag.org.http://www / بيابيد. نسخه الكترونيكى انگليسى مقاله را نيز مى توانيد در نشانى زير ببينيد: html. edu/fast/boardmaw/Hempel_Emp_Crit. www. lawrence براى اطلاع از معيارهاى اثبات گرايانه براى معنادارى و تغييرات آنها مى توانيد به كتاب «پوزيتيويسم منطقى» اثر آقاى بهاءالدين خرمشاهى مراجعه كنيد. كتاب «زبان، حقيقت و منطق» نوشته آير (ترجمه منوچهر بزرگمهر، ،۱۳۸۴ نشر شفيعى) كه نام اصلى آن «Truth and Logic و Language » است هم شامل تعريف هاى متعددى از اصل تحقيق پذيرى است. كتاب «منطق اكتشاف علمى» پوپر نيز به وسيله مرحوم احمد آرام به فارسى ترجمه شده است. مقالات «معيار تعيين خصلت تجربى دستگاه هاى نظرى» از پوپر و «علم و شبه علم» نوشته لاكاتوش نيز شامل بخش هايى در اين باره است اين مقالات در كتاب «ديدگاه ها و برهانها» به كوشش شاپور اعتماد و نشر مركز آورده شده است. در مورد تز دوئم-كواين نيز مى توانيد به كتاب «فلسفه علم در قرن بيستم»، نوشته دانالد گيليس، بخش دوم و چهارم مراجعه كنيد. اين كتاب به وسيله آقاى دكتر مياندارى ترجمه شده است.
آنچه خواهد آمد در نوشته بعدى، به مسأله توانايى مشاهده براى داورى ميان نظريه هاى رقيب خواهيم پرداخت. ابتدا تلقى فلاسفه علم استاندارد مطرح خواهد شد و سپس چالش هانسون در مورد نظريه بار بودن مشاهده طرح مى شود. در ادامه برخى پاسخ ها و مباحثات متأخر را بررسى خواهيم كرد. درباره كارل گوستاو همپل كارل همپل (۱۹۹۷-۱۹۰۵) از چهره هاى شاخص پوزيتيويسم منطقى به شمار مى رود كه در عين حال منتقد اين گرايش نيز بوده است. وى در آلمان، در رشته هاى رياضيات، فيزيك و فلسفه تحصيل نمود. در جوانى مدتى در زمينه برنامه هيلبرت براى اصل موضوعى كردن رياضيات فعاليت كرد. در سال ۱۹۲۹ به حلقه برلين پيوست. اعضاى اين حلقه، انگيزه ها و برنامه هايى مشابه با حلقه وين داشتند و عمدتاً در زمينه فلسفه علم فعاليت مى كردند. همپل در سال ۱۹۳۷ به آمريكا مهاجرت كرد و همراه با كارنپ در شكل گيرى شاخه آمريكايى فلسفه تحليلى مؤثر بود. وى همچنين منتقد آراى توماس كوهن بود، در عين حال كه رابطه دوستانه آنها تا پايان عمر كوهن ادامه داشت. مدل تبيين استنتاجى-قانونى يكى از مساهمت هاى عمده وى در فلسفه علم است. از آثار كليدى او مى توان به «جنبه هاى تبيين علمى» (۱۹۶۵) و «فلسفه علوم طبيعى» (۱۹۶۶) اشاره كرد. كتاب اخير توسط آقاى دكتر معصومى همدانى به فارسى ترجمه شده است.
ارنست ماخ در اواخر قرن نوزدهم معتقد بود در علم، تنها بايد از واژگانى استفاده كرد كه به صورت تجربى قابل مشاهده باشند. ماخ تصريح مى كرد كه در نظريه هاى علمى نبايد از واژگانى مانند ميدان الكتريكى استفاده شود. گاهى از اين ديدگاه به عنوان «تجربه گرايى خام» ياد مى شود. نخستين انديشمندانى كه به عنوان «فيلسوف علم» شناخته شدند و بيشتر فيزيكدانان و رياضيدانانى متمايل به منطق و فلسفه بودند، اغلب از ماخ پيروى نكردند. زيرا از يك سو معيار ماخ بسيار سختگيرانه بود، بدين معنا كه اگر از ماخ پيروى مى كرديم، بايد بخش بزرگى از نظريه هايى را كه معمولاً به عنوان نظريه هاى علمى موفق شناخته مى شدند، از علم كنار مى گذاشتيم و از سوى ديگر، اثبات گرايان - مانند اعضاى حلقه وين و آلفرد اير - تحت تأثير آراى فِرگه، معتقد بودند واژگان به تنهايى معنايى ندارند، بلكه اين گزاره ها هستند كه مى توانند معنايى را انتقال دهند، با وجود اين مخالفت، اثبات گرايان نيز معتقد بودند معيار قاطعى براى جداكردن گزاره هاى علمى از غيرعلمى وجود دارد. اثبات گرايى در مقابل ابطال گرايى به عقيده اثبات گرايان، تنها گزاره هايى علمى هستند كه بتوان صدق آنها را به شكل تجربى تحقيق نمود، گزاره هاى علمى بايد «تحقيق پذير» باشند. علاوه بر اين، اثبات گرايان معتقد بودند تنها گزاره هاى علمى معنادار هستند و قابليت صادق بودن يا كاذب بودن دارند. گزاره هاى حوزه هاى ديگر مانند گزاره هاى متافيزيكى، زيبايى شناختى و دينى، چنانچه نتوان آنها را به گزاره هاى تحقيق پذير تحويل كرد، نه صادق و نه كاذب، بلكه بى معنا هستند. همپل اين معيار را به شكل زير صورتبندى كرده است: «گزاره A معنادار است و منطقاً از تعداد متناهى جمله مشاهدتى (گزاره هاى مربوط به گزارش مستقيم داده هاى حسى) استنتاج شود. » تز تحقيق پذيرى در اواخر دهه ۱۹۲۰ شكل گرفت و در اثر «جهان نگرى علمى: حلقه وين» در سال ۱۹۲۹ انتشار يافت. در مقابل، كارل پوپر كه در بعضى جلسه هاى حلقه وين شركت داشت، معيار كاملاً متفاوتى براى مرز علم و غيرعلم پيشنهاد كرد. وى معتقد بود تنها گزاره هايى علمى هستند كه «ابطال پذير» باشند، يعنى بتوان موقعيت يا آزمايشى را طراحى كرد كه امكان ابطال گزاره را فراهم كند. گزاره هايى كه امكان ابطال شدن را نداشته باشند، علمى نيستند. فلسفه علم پوپر نه تنها در مورد معيار علمى بودن، بلكه در مورد مسائل ديگرى مانند روش علمى، تأثير نظريه در علم، اعتبار گزارش هاى مربوط به داده هاى حسى و معيار معنادارى با آراى اثبات گرايان در تضاد بود. بخصوص پوپر معتقد نبود كه معيار علمى بودن و معيار معنادارى گزاره ها يكسان است، به عقيده وى گزاره هاى متافيزيكى و دينى بى معنا نبودند، بلكه تنها غيرعلمى بودند. همپل معيار ابطال گرايى را به ترتيب زير صورتبندى كرده است: «گزاره A معنادار [البته براساس نظر پوپر بايد گفت غيرعلمى] است، اگر و تنها اگر نقيض (مبطِل) آن از تعداد متناهى جمله مشاهدتى استنتاج شود.» نكته قابل توجه درباره ابطال گرايى اين است كه كتاب «منطق اكتشاف علمى» پوپر در سال ۱۹۳۵ و جزو سلسله انتشارات حلقه وين منتشر شد. پوپر معتقد بود در اين كتاب استدلال هاى قاطعى در رد فلسفه علم اثبات گرا مطرح كرده است. كارناپ كه از برجسته ترين اعضاى حلقه بود، در سال ۱۹۳۷ كتاب «آزمون پذيرى و معنا» را نوشت و پذيرفت كه بخشى از انتقادهاى پوپر وارد است. به همين دليل، وى «تأييدپذيرى» را به عنوان معيار معنادارى جايگزين تحقيق پذيرى كرد. بدين معنا كه تنها گزاره اى معنادار است كه امكان تأييد تجربى آن وجود داشته باشد. نقد معيارهاى قاطع علمى بودن منتقدانِ معيار اثبات گرايانه تأكيد مى كردند كه براساس اين معيار، قوانين علمى غيرعلمى تشخيص داده مى شوند. براى نمونه، گزاره زير را در نظر بگيريد: «همه فلزات تحت تأثير گرما منبسط مى شوند. » با توجه به صورتبندى همپل، از هيچ مجموعه متناهى از جملات مشاهدتى نمى توان گزاره مذكور را استنتاج كرد، بنابراين اين گزاره غيرعلمى و بى معنا است. چنانچه بخواهيم از معيار تحقيق پذيرى استفاده كنيم، بخش بزرگى از نظريه هاى علمى، يعنى گزاره هايى كه داراى سور عمومى (هر، همه) هستند، بى معنا خواهد بود، بنابراين اين معيار بسيار سخت گيرانه است. در مقابل، معيار ابطال گرايى نيز سخت گيرانه به نظر مى رسد. براى نمونه، گزاره «ستاره هاى كوتوله وجود دارند. » را در نظر بگيريد. اين گزاره، گزاره اى علمى در ميان ستاره شناسان به حساب مى آيد، اما براساس معيار پوپر غيرعلمى است، چون از هيچ مجموعه متناهى از جملات مشاهدتى نمى توان نقيض اين گزاره را نتيجه گرفت و حكم كرد كه ستاره كوتوله وجود ندارد. نظريه به عنوان واحد علمى بودن كارناپ براى دفاع از معيار تأييدپذيرى، به تلاش هاى گسترده اى براى تحليل اين موضوع پرداخت كه چگونه يك نظريه علمى تأييد مى شود و چگونه مى توان ميان نظريه هاى رقيب، در مورد اين كه كداميك تأييد بيشترى دريافت كرده اند، داورى كرد. از سوى ديگر، پير دوئم فرانسوى و بعد از او كواين تحليل دقيقى از فرايند ابطال به دست دادند كه به تز دوئم-كواين منجر شده است. از سوى ديگر اثبات گرايان در پاسخ به رأى ماخ، اين ايده را مطرح كردند كه واژگان غيرمشاهدتى تعريف شده در يك نظريه را مى توان به واژگان مشاهدتى «تحويل» كرد. براى نمونه، واژه «حل شدنى» را در نظر بگيريد. ويژگى حل شدنى بودن يك حبه قند را نمى توانيم مستقيماً مشاهده كنيم، اما « حل شدنى » يك واژه علمى به نظر مى رسد. كارناپ براى رفع اين مشكل «جمله تحويلى» زير را معرفى كرد: «شى ء الف حل شدنى است، اگر و فقط اگر، چنانچه در هر زمان t در آب قرار بگيرد، در آن زمان حل شود. » همپل به اين نكته توجه نمود كه نحوه ارتباط واژگان غيرمشاهدتى با واژگان مشاهدتى در نظريه هاى علمى مختلف متفاوت است. به عبارت ديگر براى فهميدن معناى يك واژه غيرمشاهدتى بايد مجموعه نسبتاً گسترده اى از اطلاعات درباره ساختمان نظريه داشته باشيم. تحليل فرايند ابطال، تأييد و تحويل، فلاسفه علم را از مسيرهاى مختلفى به اين نتيجه رساند كه واحد علمى بودن نه تنها واژه نيست، بلكه گزاره هم نيست؛ واحد علمى بودن كل يك نظريه است. كارناپ و همپل از اين واحد نظرى با عنوان «چارچوب زبانى» ياد مى كردند. معناى يك گزاره به چارچوب زبانى كه به آن تعلق دارد و نيز محتواى نظرى آن، يعنى گزاره هاى كمكى وابسته است. بنابراين كل چارچوب زبانى است كه به لحاظ تجربى معنادار يا بى معنا خواهد بود، چون تنها كل چارچوب زبانى است كه مى توان آن را به طور تجربى آزمود و نه يك گزاره منفرد را. نقد همپل بر معيارهاى قاطع علمى بودن همپل در سال ۱۹۵۰ مقاله ويژه اى را با عنوان «معيارهاى تجربى معنادارى شناختى، مسائل و تغييرات» منتشر كرد. وى در اين مقاله، مجموعه معيارهاى مطرح شده براى معنادارى تجربى را معرفى و انتقادات وارد بر آنها را بررسى نمود. نقد دقيق و منصفانه وى در ابتداى دهه ،۱۹۵۰ موجب كنار گذاشته شدن تلاش براى معرفى معيار قاطع معنادارى و تمييز علم از غيرعلم شد. علاوه براين، جابه جايى از تحليل گزاره هاى علمى به تحليل كل سيستم نظرى به عنوان واحد معنايى، راه را براى فهم ساختارگرايانه از علم كه در دهه هاى ۵۰ و۶۰ شكل گرفت و تاكنون ادامه يافته است، باز نمود.
|