چهارشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۱ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Wed, May 9, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
زنان
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(جامعه)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
محيط زيست
رودررو
كتاب
گفت وگو با اوليور استون كارگردان معترض
بوش مردم جهان را نسبت
به آمريكايى ها بدبين كرده است
ترجمه : وصال روحانى

اوليور استون سينماگر مشهور و پرتجربه كه فيلم «نيكسون» او (محصول ۱۹۹۵) به تازگى از تلويزيون ايران پخش شد، يك منتقد تراز اول از سياست هاى رياكارانه كشورش (آمريكا) در قبال مسائل مختلف جهانى و بويژه جنگ افروزى هاى آمريكا در ويتنام در زمان گذشته و عراق و افغانستان در سال هاى پيش بوده است و بسيارى از كارهاى او در همين راستا تم آشكار و افشاگرانه سياسى داشته و دست آمريكا را در مورد مسائل مختلف رو كرده است.
289725.jpg
«سالوادور» درباره وقايع ال سالوادور، «پلاتون» (جوخه) و «متولد چهارم ژوئيه» در باره جنگ ويتنام، «جى .اف. كى» در مورد حذف و ترور جان اف كندى به دست بخش هايى از سيا و اف. بى. آى، «قاتلان بالفطره» و «يو. ترن» درباره جنايت هاى لجام گيسخته در آمريكا و تبديل شدن قاتلان ديوانه به قهرمانان ملى و «وال استريت» درباره سودجويى هاى وحشتناك نوسرمايه داران نيويورك نمونه هاى روشنى در اين زمينه و نشانه انحطاط و كجروى هاى اسف بار سياسى و اجتماعى در آمريكا هستند و استون در سايه اين آثار هشداردهنده تبديل به بهترين افشاكننده جنايات دولت وكشورى شده است كه مدعى تروريست بودن ديگر كشورها و برقرارى صلح در سطح دنيا است، اما خودش خاطى، تروريست و جنايتكار اول نام مى گيرد.
«مركز تجارت جهانى» آخرين كار استون حاوى ديدگاه او درباره واقعه ۱۱ سپتامبر و متمركز بر نجات برخى از مصدومان فروپاشى ساختمان تجارت جهانى در نيويورك و در پى دست درازى هاى سياسى دولت بوش در اقصى نقاط جهان و برگ تازه و قابل توجهى در كارنامه يكى از سياسى ترين و افشاگرترين سينماگران جهان است.
ببينيم، خود استون چه مى گويد.

شما راجع به مسائل مختلف سياسى مرتبط با آمريكا فيلم ساخته ايد. از جنگ ويتنام گرفته تا واقعه ۱۱ سپتامبر، به نظر مى آيد فقط خود جورج دبليو بوش و حمله دولت زياده خواه او و ارتش وى به عراق مانده است. به اين موارد كى مى پردازيد؟
من هميشه به وقايع ۱۱ سپتامبر به بعد علاقه داشته ام، اما بيش از آن كه فقط روى عراق متمركز شوم بهتر است زياده خواهى هاى دولت آمريكا را مبنا قرار دهم، زيرا اشغال نظامى عراق محصول واقعه اول و يكى از ديگرى منتج است. اگر هم بخواهم درباره كشورى خاص و در همان حوالى فيلمى بسازم، به افغانستان مى پردازم زيرا ارتش آمريكا گام اول خود را در آن جا گذاشت و نه در عراق و اشغال كابل مقدمه اى شد بر حمله به عراق و بوش كارش را از افغانستان شروع كرد. حتى بايد به دخالت هاى مستقيم آمريكا در امور هند و پاكستان نيز اشاره كرد. فكر مى كنم در اين يكى دو سال آن قدر فيلم فيچر و مستند و كوتاه درباره عراق ساخته شده است كه اگر من سراغش نروم ايرادى نداشته باشد. بهتر است من ريشه هاى قضيه را بشكافم.
به «مركز تجارت جهانى» بپردازيم به ماجراى دو مأمور اداره پليس و امنيتى نيويورك كه به نجات مجروحان پرشمار سقوط و فروپاشى اين ساختمان مبادرت مى ورزند.
من سعى كردم روى ۴ نفر متمركز كنم. دو مرد و همسران آنها و گرفتار آمدن آنها در ماجراى فروريزى ساختمان مركز تجارت جهانى. صحنه را بازساى كرديم. آن جايى را كه قرار بود عمليات نجات در آن انجام شود. ۴۰ ، ۵۰ نفر نيز از اعضاى حقيقى گروه هاى نجات را كه آن زمان در محل حضور داشتند به آن جا آورديم. دو شخصيت اصلى ما كه آدم هايى واقعى هم هستند، جان مك لافلين و ويل جيمنو نام دارند (با بازى نيكولاس كيج و سيموس مك گاروى ) با خودشان و همسران شان و در باره مشكلات و فشارهاى روحى كه در ايام كمك رسانى به مجروحان داشتند، به طور مفصل صحبت و همانند آن نيز قصه پردازى و اقدام كرديم.
اما انتظارها و توقعات از شما با توجه به پيشينه اى كه به عنوان يك نظريه پرداز سياسى در صنعت سينما داريد، بسيار بيش از اين بود.
منظورتان چيست؟
289620.jpg
ببينيد ، شما همانى هستيد كه در «جى.اف كى» فرضيه ترورشدن جان اف كندى به دست خود دولت آمريكا را مطرح كرديد و در فيلم هاى ويتنامى تان نيز از فساد ارتش اين كشور سخن ها گفتيد. اما در «مركز تجارت جهانى» بدون اين كه ريشه يابى كنيد، تنها محصول و پى آمد قضيه و جريان نجات مجروحان را نشان مى دهيد و مثلاً به اين فرضيه بسيار مقبول نمى پردازيد كه انفجار ساختمان كار خود آمريكايى ها بود و قضيه به همان سادگى ها نبودكه فقط هواپيمايى خودش را به عمارت بكوبد.
شايد كار من دلايلى داشته باشد. با هركسى كه صحبت مى كردم، مى ديدم پيش از آن كه به ريشه هاى قضيه بپردازد، به ابعاد گسترده خرابى ها توجه دارد و به كشته شده ها و نجات مجروحان. اين مسأله به خودى خود چنان مهم بود كه ديدم ارزشش را دارد درباره آن يك فيلم مستقل ساخته شود. يادتان باشدكه تمام وقايع فيلم من در ۲۴ يا ۴۸ ساعت بعد از وقوع حادثه روى مى دهد و در آن روزها فكرو ذهن افراد تنها كمك رسانى به مصدومان بود و نه اين كه دلايل اتفاق را بيابند.
امكان نداردكه مأموران نجات و از جمله دو مأمورى كه شما روى آنها نظر داريد ايده ها و ديدگاه هايى سياسى راجع به قضيه نداشته باشند.
بيراه نمى گوييد، مثلاً جان مك لافلين چون در جريان بمب گذارى سال ۱۹۹۳ در آن ساختمان هم بود، اعتقاد داشت كه ضربه اصلى نه به بالاى ساختمان، بلكه به پايه هاى آن و با برخورد يك كاميون بزرگ حاوى موادمنفجره وارد شده است. اما همان طور كه پيشتر گفتم ترجيح دادم اين موضوع را به ديگر فيلمسازانى بسپرم كه آثار پرشمارى را در باره ۱۱ سپتامبر ساخته و در دست ساخت دارند.
شما حتى به اندازه كافى حقيقت پرداز هم نبوده ايد. به همين خاطر نيز به جاى نشان دادن افراد پرشمارى كه در انهدام ساختمان كشته شدند روى معدود افرادى تمركز كرده ايد كه از زير آوار بيرون كشيده شده و زنده ماندند.
چاره اى نبود. وگرنه همه مى دانستند كه شمار زيادى در آن انفجار مردند. براين باورم كه حتى اگر حمله به ساختمان مركز تجارت جهانى كار خود دولت آمريكا نبوده باشد، نتيجه و پيامد جنايات همين دولت در وراى مرزها و محصول دخالت هاى آمريكا در امور ديگر كشورها و واكنش افراد مغبون در قبال اين مسأله بوده است. من با نشان دادن عظمت ويرانى حاصل از واكنش مورد بحث به همگان و همانند دولت آمريكا يادآورى كردم كه دير يا زود چوب اعمال خود را مى خورند. شما نمى توانيد منكر اين شويد كه ابعاد تصاوير ويرانى در فيلم من همه را به شدت تكان مى دهد و اين چيزى بوده است كه من تعقيب مى كرده ام. من نتيجه گيرى را به مردم مى سپارم. در «جى.اف.كى» بررسى موضوع و نتيجه گيرى از آن بسيار آسان تر بود. ابتدا ترور را به هرى اوسوالد نسبت دادند و قبل از اين كه او بتواند ثابت كند هيچ كاره بوده است، خودش را هم سر به نيست كردند. خط و ربط آن قضيه بسيار روشن تر از واقعه ۱۱ سپتامبر است. در ۱۱ سپتامبر شما مى توانيد فرضيه هاى زيادى را در ذهن تان رديف كنيد و سپس به نتيجه گيرى بپردازيد. هر ماه و حتى هر روز حقيقت تازه اى درباره ۱۱ سپتامبر و دلايل آن و نقش دولت آمريكا در آن افشا مى شود و هرچه اينك بسازيد ممكن است فردا مدركى تازه در نقض و رد آن بيابيد. بنابراين بهتر است اجازه بدهيد دست كم ۴ ۵،سال ديگر بگذرد و سپس تصويرى كلى و حاوى حقايق را به طور مثال در ۲۰۱۲يا ۲۰۱۵ درباره آن ارائه بدهيد و حتى ديرتر از آن. «جى.اف.كى» را نيز من نزديك به ۳۰ سال پس از ترور كندى ساختم. موقعى كه همه چيز در ارتباط با اين مسأله روشده بود، اما اينك كه بسيارى از مدارك ۱۱سپتامبر از سوى دولت آمريكا پنهان شده، هرچيزى كه رو كنيد، فردا ممكن است لنگ بزند. درنتيجه بهترين كار، كارى بود كه من كردم.
289617.jpg
من فرضيه مستقيم وصريحى را مطرح نكردم و تنها پيامدهاى ماجرا را نشان دادم و اين را كه نتيجه جنگ افروزى هاى آمريكا چه مى تواند باشد.
به طور قطع دشوارى هاى فيلمبردارى در لوكيشن و شرايطى كه براى ساخت اين فيلم موردنياز بود، به حدزيادى مى رسيده است.
همين طور است. ما دو بازيگر اصلى داشتيم كه هميشه در داخل يك حفره و مشغول نجات مجروحان بودند. بيشتر وقت ها شما تنها سر اين بازيگران و حداكثر تا كمر آنها را مشاهده مى كنيد. مجبوريد روى صورت آنها و احساسى كه بايد روى آن بدود و حك شود، تمركز كنيد. ما در سكانس هاى اوليه فيلم بينندگان را به مدت ۱۰ دقيقه به دل حفره برديم تا بفهمند قضيه ازچه قرار است و عمق و سردى آن را حس كنند. اگر در برخى نقاط ديگر فيلم سرى به حومه هاى رفاه زده شهر (نيويورك) مى زنم، به اين خاطر است كه تماشاگر تفاوت هاى ميان دو محيط را حس كند. هر بار فاصله ميان اين سرزدن ها و تغيير جا دادن ها را كمتر مى كنم تا ضربه اى كه به بيننده ها وارد مى شود، شديدتر شود.
شما هميشه گفته ايد كه فيلم متمركز بر كارها و حركات دو مأمور نجات است، حال آن كه ما يك مأمور نيروى دريايى را نيز در كنار دو فرد اصلى مى بينيم.
همين طور است. اما ما ابتدا با شخصيت هاى جان مك لافلين و ويل جيمنو وارد معركه مى شويم و سپس سرباز نيروى دريايى را مى بينيم. آنها كامل كننده كار يكديگر هستند و من فكر مى كنم كه ورود آن سرباز خواه ناخواه دشوارى كار دونفر اصلى را نيز بيشتر مى كند و به آن اهميت فزون ترى مى بخشد.
آيا عمليات نجات مجروحان به همان شكلى است كه در فيلم مى بينيم واقعاً ميسر است؟ يعنى بايد اين را باور كنيم؟
شما دشوارى قضيه را در همان تصاوير حس مى كنيد. برخى گمان مى كنند به محض پيدا كردن مجروحان در ته حفره و يا نقطه اى، كار تمام است، حال آن كه قضيه برعكس است و آن جا، تازه شروع ماجراست. من قصد داشته ام با آن تصاوير نشان دهم كه چقدر عمليات نجات در يكى دو روز اول بعد از وقوع انفجار دشوار و عظيم بوده است. در عين حال اين يك وجه قهرمانانه ندارد، زيرا پيامد مستقيم كارهاى غلط و تأسف بار دولت آمريكا در ديگر كشورها و پاسخى مستقيم به جنايات بوش است، حتى اگر خودش اين انفجار را جور كرده باشد، زيرا او مى خواسته است با وقوع اين انفجار بهانه حمله مسلحانه به ديگر كشورها و مناطق جهان را بيابد.
آقاى استون، شما قبل از ۱۹۸۶ هم دركار سينما حاضر و فعال بوديد و چندين و چند سناريو را نوشته و فيلم «دست» را كارگردانى كرده و حتى به بازيگرى هم پرداخته بوديد. اما بگوييد چطور شد كه در آن سال با فيلم خوب «سالوادور» و با فيلم عالى «جوخه» ناگهان اوج گرفتيد؟
ببينيد، من قبل از آن سناريوى «قطار نيمه شب»، « صورت زخمى» و «كونان» را هم نوشته بودم، اما آن روند ديگر راضى ام نمى كرد و دلم مى خواست كارگردانى بكنم و اين قابليت در واقع در من بود. تصميم گرفته بودم كه ديگر فيلمى در ژانر «هارور» (وحشت) نسازم.
چرا؟
براى اين كه يك خالق عالى فيلم هاى اين ژانر، بايد به گونه اى خودش هم يك بيمار روانى و عاشق و مريض ترس باشد و من نبودم.
شما به طور داوطلب به جنگ ويتنام رفتيد. آيا از قبل مى دانستيد كه آن واقعه دستمايه خوبى براى كارهاى هنرى تان مى شود؟
از كجا مى توانستم بدانم؟ بر عكس بايد بگويم كه استوديوها به هيچ رو اجازه ساخت فيلم هايم در باره اين جنگ را نمى دادند.
سناريو «پلاتون» در سال ۱۹۷۶ نوشته شد، اما ۱۰ سال طول كشيد آن را بسازم، به خاطر همان چيزى كه گفتم. سرانجام يك تهيه كننده انگليسى به نام جان ديلى پيدا شد و چراغ سبز را هم براى «جوخه» و هم «سالوادور» روشن كرد. او پرسيد ترجيح مى دهم كداميك را اول بسازم و من به سالوادور رأى دادم زيرا حتى تا آن زمان نيز معتقد بودم كه «جوخه» را طلسم كرده اند و به خاطر تم بشدت ضد آمريكايى اش اجازه ساخت آن را به من نمى دهند. ما حتى در ارتباط با هر دو فيلم و براى ساخت شان تقلب و كلاهبردارى هم كرديم.
كلاهبردارى؟
بله، كلاهبردارى. ما هر دو فيلم را در مكزيك گرفتيم و از اجازه ساخت فيلمى ديگر متعلق به آرنولد شوارتزينگر در همان كشور سود جستيم تا بتوانيم از امكانات دولتى كه بسيار ارزان تر بود، در كارمان سود جوييم. پس از آن قضيه رو شد و بانكداران و مقام هاى درگير در موضوع زير سؤال رفتند و مورد پيگرد قرار گرفتند.
سرنوشت شان چه شد؟
نمى دانم. در اساس، بلايى بر سرشان نيامد.
فرضيه و حقيقتى كه چه در «پلاتون» و چه در «مقوله چهارم ژوئيه» مطرح مى كنيد اين است كه براثر افسردگى هاى حاصل از جنگ ويتنام، آمار خودكشى در آمريكا بالا رفته بود. آيا خودتان هم دچار اين افسردگى شديد نشده بوديد؟
نه، من آن قدر خوشبخت بودم كه باساخت آن فيلم ها خودم را از زير بار نا اميدى رهايى بخشيدم. آن آثار سينمايى بسيار به من كمك و مرا متقاعد كرد كه كارم را انجام داده ام و دينم را ادا كرده ام. با اين حال سربازان فراوانى را مى شناسم كه صورت ظاهر را حفظ كرده اند و چيزى را بروز نمى دهند اما در واقع باطنشان انباشته از ناراحتى است و از ديدن جنايات آمريكا در شرق آسيا به ستوه آمده اند ولى محل و محملى را براى بروز آن نيافته اند.
آيا شخصيت چارلى شين در پلاتون، جوانى كه ميان نيروى خوب (با بازى ويلم دافو) و نيروى شر (تام برنگر) گرفتار مى آيد، نمادى از خودتان نيست؟
چرا، خودم هستم. من هم در ميان آن غائله و در دل جنگ ويتنام اسير و بلاتكليف مانده بودم. خيلى ها در ويتنام حالتى مانند من و وضعى مبهم و توأم با سر گردانى داشتند. ما افسرانى را داشتيم كه با بيرحمى خيره كننده اى زنان و بچه ها را هم در ويتنام مى كشتند و شمار كمى از افسرانى را هم داشتيم كه مقابل اين موج مى ايستادند و البته مانند شخصيت دافو در «پلاتون» كشته مى شدند.
آيا اينك در عراق نيز همين وضع برقرار نيست؟
ارتش آمريكا در عراق هيچ كنترلى بر اوضاع ندارد، به همين خاطر است كه هم خودش افراد بى سلاح را مى كشد و هم به دست مبارزان عراقى و مخالفان حضور آمريكا در خاك عراق، ترور و هلاك مى شود. شباهت ها انكار نكردنى است، زيرا هيأت حاكم آمريكا هم اكنون همان قدر كج رو است كه در آن زمان بود.
289614.jpg
چگونه مى توان بوش را مهار كرد؟
او همه چيز را خراب و كارى كرده كه مردم جهان نسبت به آمريكايى ها بدبين تر شوند. قبل از اين كه سازمان ملل قادر به دخالت شود، بوش به خاورميانه لشكر كشى كرد و عناصر كم شمارى در پنتاگون كه با اين امر مخالف بودند، از سوى وى كنار گذاشته شدند. توجيهات او در واقع مسخره است. او و معاونش (ديك چنى) وقتى جوانتر بودند، از زير خدمت سربازى فرار كردند تا به ويتنام نروند و چندين و چند بار هم اين كار را كردند. با اين حال چند ماه پيش كه از بوش پرسيدند برداشت اش از جنگ ويتنام چيست، گفت: اين جنگ نشان مى دهد كه اگر ايستادگى داشته باشيد و پاى ايده هاى خود ماندگارى نشان دهيد، برنده خواهيد شد. انگار او اين را هم نمى داند كه آمريكا بازنده بزرگ آن جنگ بود. «درس تاريخ» او هم ضعيف است.
پس از ساختن دو فيلم مستند درباره كوبا و فيدل كاسترو، دوباره به سمت آثار فيچر آمده ايد آيا اين به معناى پايان رويكردتان به كارهاى مستند است؟
نه، من هنوز طرح هايى در مورد فيلم هاى مستند دارم، اما تشخيص دادم كه اينك بهتر است دوباره، دو سه كار مستند بلند رو كنم. از تجربياتم در مورد فيلم هاى مستند اصلاً ناراضى نيستم و بر عكس فكر مى كنم كه قالب و بافت خوبى داشته اند. سن و سالى از من گذشته و فرصت زيادى براى ساخت آثار دلخواهم ندارم. بايد از فرصت باقى مانده نهايت بهره را بگيرم.
بنابراين مشخص نيست كه طرح و فيلم بعدى تان به طور دقيق چيست.
خير، به طور دقيق روشن نيست. همزمان در حال كار كردن روى سه، چهار طرح هستم و مطالعه من و همكارانم ادامه دارد و بساط و روال هر كدام كه بيشتر مهيا شود، به آن خواهم پرداخت. ولى من هم اكنون نيز همان قدر پر كارم كه در زمان ساخت فيلم هستم. حاصل آن را به حتم در آينده اى نه چندان دور خواهيد ديد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |