پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, May 10, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات)
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
كتاب
درباره آنتونى هاپكينز و جهان بازيگرى او
پنجشنبه بازار كتاب
فهم و آفرينش؛ نگاهى به كليت آثار جان اشتاين بك
مريم خاكيان
رابطه اثر با خواننده به منزله موضوعى جداگانه دركنار بوطيقايى كه آن رابطه مبتنى بر آن است تحليل مى شود. در اين راستا تحقق ذهنيت ها بسيار حائزاهميت است. آنگونه كه هر اثر شبكه اى از گزاره هاى داستانى است كه خط ارتباطى يك سوژه مستعد رادر فرآيند متن به طور متناوب بين خواننده و مؤلف مبادله مى كنند
مهم ترين تكنيك قراردادى، چگونگى چهره سازى از پيرامون متن است. برخى از نويسندگان بحث ممنوعيت كلامى را دراين حيطه مطرح كرده اند و منظور از آن نه ممنوعيت بلكه دوباره بازسازى آزادنويسى بوده است.
اين حركت فراخوانى براى واكنش پذيرى عناصر متن به نظم و هارمونى است كه البته به شيوه خاص منتقدان به اثر ارجاع مى يابد.
جان اشتاين بك، نويسنده اى است كه به چينش برهانى اثر در فراز و فرود روند اجتماعى آن اهميت مى دهد.
در او نخستين دريافت هاى ابتدايى به كنش هايى عميق و درونى مبدل شده و سپس چرخه اى متعالى را ايجاد مى كند.
او در ساختار ناهمگن ها، اصل مقدم را در رجحان على مسأله جايگزين كرده و گاه بيرونه يك راهكار كاملاً متعارف را ارائه مى دهد. فعليت ايجاد مى كند و آن را در رگ هاى داغ اثرى چون «خوشه هاى خشم» مى دواند.
به ايجاب كردن نمى انديشد بلكه شيوه اى را توأمان با ديالكتيك شعورى اجتماع درنظر دارد.
اشتاين بك همواره افق انتظار مخاطب را در آميزش آفرينش، فهم، پيوستگى و يا انفكاك هنجار، شكسته است. در اين معادله، نظام آفرينش صورى به صورت هاى مقطعى و كانون گريز مشاهده مى شود كه در كادر داستانى اشتاين بك، به صورت بازخوردهاى رفتارى كاركرد يافته است.
نيز فهم را در پوسته گفتمان هاى شخصى و درون محور گنجانده است و آن را از هر بعد ديگرى مجزا كرده است. گفتمان به كمك زمان فعل و كاربرد ضمير از پاره اى ژانرهاى ديگر متمايز مى شود و آنچه در اين رابطه بيان مى شود نقد امتيازهايى است كه از «من» و «من پندارى» ظاهر مى گردد. جان اشتاين بك، همان حقيقت مكتوب پيشين را كه مدتها با سوژه هاى هم سطح در يك ستون قرار گرفته بود، بيرون كشيده و در شكل دوم الزام گفتمان، نمود داده است.
فهم در متن او، يك نظر ذهنيت (transsubjectivie) چند بعدى است و ديگر نه قالب نماد دارد و نه يك مسير درون شمول است و البته منكر آن نيستيم كه اگر بخشى ازاين منوال باشد نيز، دوباره صورت اجتماعى فهم بر متن او چيره ست.
اين تغييرپذيرى بنياد يك قانون مندى كلى را در آثار موفق او نشان مى دهد. در «موش ها و آدم ها» نيز مبنايى چون فرآيند پيشين توانسته است كلام او را در جذبه فهم و دلالت قرار دهد و در مجموع «فقر»، آسمانى ست كه اين تعرفه از اثر او را كاملاً در خود پوشانده است.
در پيوستگى و انفكاك ظاهر اثر او، همبافته هايى از تشكيك و تواطى مسير اجتماع و مشكلات دايمى آن وجوددارد. بيان شدت و ضعف ها در ارتباط با يك گزينه واحد، واقعيتى است كه با تكنيك چندگانگى پيوند خورده است و اصلى مشكك و ناهمزاد پندار است. در تواطى لايه هاى اثر، از ماده داستان و مبناى رئال نويسى سودجسته است و بسيار انديشه ورزانه، موجوديت اثرش را به اثبات رسانده است.
اين است كه در اثرى چون «تورتيلافلت» مبناى وحدانيت داستانى در پوسته شهرى چون كاليفرنيا ريشه دوانده و اشتاين بك لايه هاى تعهد اخلاقى را در اجتماع بررسى كرده است. «تورتيلافلت»، اثرى متمايز است كه از سقف نژادى ساخته و پرداخته شده است و در آن نوعى فضاى غيرمتحكم كاركرد يافته است.
در اثر ديگر خود، «نبردى مشكوك» همه لاجرم هاى حيات مسدود را در سلسله اعتصاب كارگران به تصوير كشيده است. پاره اى ابعاد ناتوراليسم بر اين اثر چيره است و به نظر مى رسد در آن كاملاً الزام است.
اشتاين بك، پرسپكتيوهايى از بيان داستانى را در وجدان آثارش، مقدر كرده است و اين دست نشانه ها، آنقدر حساسند كه در كشاكش و بحبوحه متجلى مى شوند و در متن مطلق، به انجماد و سكون مى رسند.
اشتاين بك، به بارورى سوژه معتقد است و مى گذارد همه چيز، خود اتفاق بيفتد، او ناظر باشد و سپس مدخلى از نو ابداع كند.
در رمان «موش ها و آدم ها» تحت الحمايگى آدمى را در سطحى ابتدايى در سايه داستانى كاملاً بكر و مستند روزمره، جلوه گر شده است. در اين قاعده، يك اصل مستثنى، آدمى ست و اصل ديگر چگونگى آدميت است. در اين رمان، مرجع هنجار، سلب آن از همان موضع است و پى آيند يك صدگانگى عظيم در رويكرد ضد استعماريست.
به تحقيق، اشتاين بك، راوى مطلق نيست و در كنار آن، تمايز و پيش آگاهى را درنظر گرفته است.
اشتاين بك، نويسنده اى سرسخت و زمخت نويس است و در همه آثارش، به ندرت تغزلى سوزان و عميق روى داده است. با آنكه مصالح كافى دراختيار دارد، از تغزل به خاطر فرامتن گرايى دورى جسته است و خواسته است يگانگى و عينيت را بپيمايد.
در رمان «دره طويل» و «ماه پنهان است»، سير كند اما پويايى را از وقايع و بازگويى هاى روزانه در كام اثر ريخته است. او به در هم آميختگى مفاهيم دچار است و با اين وسيله به تخليه و توجيه مى رسد.
اجتماع و مشكلات طبقات، نشر داستان هاى او را به پرشمارى كشانده و زيرمتنى از همان مفاهيم، كدگذارى شده است.
تماميت آثار اشتاين بك در حول انسجام و قرارداد است و اگر جنبه هاى نويسندگى را درنظر بگيريم، واجد همه صفات كامل آن است. ضمن اين كه از توضيحاتى پوينده و گيرا سود جسته است.
تنهااثر رمانتيك و به نسبت خيالى او، «راسته كنسروسازى» است كه در آن همه پندارهاى زبانى به يكسان انگارى و تدقيق محض رسيده اند تا جايى كه اين اثر شكوه همان تقيد به حقيقت و پيشينه رئال را يافته است.
در «اتوبوس سرگردان» و «داستان مرواريد» هم جلوه اى ديگر از «راسته كنسروسازى» با روشمندكردن سير اجمالى اين شيوه پيشامد كرده است.
ادوات تأثرى اشتاين بك مبتنى بر تحليل نوين طبيعت و رفتارهاست. اين دخالت امور چندگانه، همان فضاى تلفيقى ارائه شده است كه در موضع او «فقر» و «دغدغه هاى اجتماعى» و گاهى «تلاش براى ماندن» است و در واقع چند رشته بينابين در كثرت اين موارد توأمان گشته است. سه اصل قيدشده، تنها معيارهاى كسب و دريافت نقش مايه هاى اصيل زندگى بشر است. بلكه توازنى است كه بين قانون ماندن و چگونه ماندن در اثر او از نو احيا شده است.
جان اشتاين بك، پيش از شروع هراثر، مقدمه اى حامل توصيف فضا دارد كه در نوع خود بسيار حركت كلانى است و آن بدين ترتيب است كه واگويه يك فرآيند درونى جامعه مدار را در وصف و همراهى آن ارائه كرده است.
و نيز كنش تقابل در فضاى اثر او، شهر و تمدنى انشايى و در عين حال كاملاً ساختمند است. اين چينش يك فرم پلكانى است كه چند ملاك آسيب شناسى را پيش مقدمه دانسته و باقى را بر آن بنا كرده است.
در «خوشه هاى خشم»، اثر جاودانه او، جبرانگارى يك چند پارگى همان فرود تدريجى و بدون سايش ذهنيت هنجارگريز است.
او، گاهى نيز چالش نهايى را پوشش كلى در جهت ساخت هاى نامناسب طبقات و نژاد، داده و شكل جديدى را درهم گنجانده است. اين جلوه هماهنگ جديد كه در تقطيع داستان اجتماعى قابل ارائه است يك اسلوب شكنى موضوعى و عليت پندارست.
اشتاين بك در ۱۹۶۲ توانست جايزه ادبى نوبل را دريافت كند و بدون شك او نويسنده اى است كه در درون خود يك چندصدايى متداول را حس كرده وسپس به واسطه همان، مرتب با خود رايزنى و تبادل نظر مى كند و مى نگارد.
اثر او كارگردانى فقراست كه در تمام ابعاد جامعه به نحوى چشمگير حضور عينى دارد و درواقع شكار ضابطه هاى خوب و بد است كه در يك مثال كلى عكاس آن را در تثبيت مكان و چارچوب تصوير نمايش مى دهد.
جان اشتاين بك، نفسى سخت تپنده و پوياست كه شكل نهايى خود را در كلام داستانى از دردى حاضر پيداكرده و به توفيق رسيده است.
درباره آنتونى هاپكينز و جهان بازيگرى او
دنياى دوست داشتنى هانيبال لكتر
منبع: اينديپندنت مترجم: شيلا ساسانى نيا

«بازى در فيلم هنوز هم براى من لذت بخش است اما ديگر در اين كار چالش جديدى را پيش روى خود نمى بينم.» آنتونى هاپكينز با لبخندى رضايت آميز به اين حقيقت اعتراف مى كند و ادامه مى دهد: «نه، واقعاً نيست. اين روزها بيشتر به نقاشى و آهنگسازى علاقه مندم و همانى شده ام كه هميشه مى خواستم. يك بازيگر پاره وقت كه براى دل خودش كار مى كند. ديگر تعصبى روى بازيگرى ندارم. كار خودم را مى كنم. البته هنوز هم وقتى در فيلمى بازى مى كنم واقعاً نهايت تلاشم را مى كنم، اما ديگر زندگيم را پاى آن نمى گذارم. تا وقتى به موقع دستمزدم را پرداخت كنند و يك فيلمنامه و يك كارگردان خوب نصيبم شوداز كارم لذت مى برم. همين و بس!»
289971.jpg
قرار من و هاپكينز در يكى از تفريحگاه هاى ساحلى مورد علاقه او به نام هتل فرمونت ميرامار در سانتامونيكا است. اومى گويد: «قبل از اين كه به آمريكا مهاجرت كنم اينجا پاتوق من بود.»
هاپكينز با همسر خود كه يك كارشناس عتيقه كلمبيايى به نام «استلا آروياوه» است چند مايل دورتر از شمال ساحل ماليبور در لس آنجلس زندگى مى كند اما هنوز هم گاهى در سفرهاى خود به اين هتل مى آيند و از غذاهاى خوشمزه آن لذت مى برند. هاپكينز مرا به سمت يكى از ميزهاى كافه هتل مى برد و از پنجره اى مشرف به اقيانوس، به اقيانوس واقعاً «آرام» خيره مى شود.
- «مى دانى، سى سال پيش از اينجا دل كندم و به آمريكا رفتم (او در سال۲۰۰۰ يك شهروند آمريكايى شد). بعضى ها در بريتانيا فكر مى كنند چه حماقت بزرگى كردم، اما اهميتى نمى دهم. من عاشق دريا هستم. از زندگى لذت مى برم.» و سپس با لبخند ادامه مى دهد: «راه رفتن در ساحل، نقاشى كردن، كتاب خواندن.» آسمان صاف و آفتابى است و اين ستاره- كه زمانى براى اخلاق و رفتار تندش و البته تحمل نكردن خبرنگاران كنجكاو معروف بود- امروز سركيف است و حوصله دارد درباره هر چيزى- باز هم ترجيحاً چيزى به جز حرفه موفق اش- حرف بزند. او كه در سال۱۹۹۳ به دريافت لقب «سر» مفتخر شد به هيچ وجه اهل تشريفات و تعارف نيست. او با خنده مى گويد: «خيلى ها پيشم مى آيند و مرا سر هاپكينز صدا مى زنند اما هميشه به همه گفتم: مرا «تونى» صدا كنيد.»
- احتياجى ندارم خودم را به كسى ثابت كنم. برايم اهميتى ندارد ديگران درباره من چه فكرى مى كنند. واقعاً اين حرف را مى زنم. حالا همه چيز خيلى فرق كرده. در مورد كارم همان احساس تعهد و وجدان حرفه اى را دارم. ديالوگ ها را كاملاً حفظ مى كنم و به موقع سر صحنه فيلمبردارى حاضر مى شوم، اما يك چيزى فرق كرده، خيلى چيزها برايم جذابيت خودشان را از دست داده اند وفكر نمى كنم انجام دادن آنها بهترين شكل براى سپرى كردن عمر باشند. در نتيجه اين روزها با وسواس بيشترى كار مى كنم.
سؤال اينجاست كه چرا آنتونى هاپكينز اين روزها در فيلم هاى زيادى بازى مى كند؟ او در چندسال گذشته در فيلم «نشانه» با كوينيت پالترو بازى كرده و در ديگر فيلم هاى پرفروش نظير «تندپاترين سرخ پوست دنيا»، «همه مردان پادشاه» و «بابى» نيز نقش داشته است، پروژه هاى بعدى او هم تريلر جديد «Fracture»، «Beowulf» (با اقتباس از يك شعر حماسى به زبان آنگلو- ساكسون) به كارگردانى رابرت زمكيس و با بازى مشترك آنجلينا جولى و جان مالكوويچ و فيلم جديدى از جيمز آيوورى به نام «شهر مقصد نهايى» دركنار لاورا لينى هستند. او در حالى كه جرعه اى از چاى اش را زير زبان مزه مزه مى كند با حالتى متفكر مى گويد: «واقعاً نمى دانم. هر چقدر علاقه كمترى نشان مى دهم، آنها نقش هاى بيشترى به من پيشنهاد مى كنند و اين نقش ها اگر جالب باشند مى پذيرم. زندگى چيز خوبى است.»
با اين حال با وجود همه اين بى تفاوتى ها در اين مكالمه صميمانه هنوز هم اشارات پراكنده اى به قراردادهاى كارى، فيلم هايى كه براى بازى در آنها وارد مذاكره شده و نام هاى معروف در هاليوود مى شود و اين نشان مى دهد كه هنوز هم رگه اى از هيجان و شوق بازى در وجود اين بازيگر قديمى ديده مى شود.
- «روز قبل مورگان فريمن به من زنگ زد و از من پرسيد آيا تمايل دارم در فيلم جديد ديگرى باز هم با او و بيل ميسى بازى كنم يا نه و من گفتم: باشه. اشكالى نداره. فيلم خيلى مهمى نيست. درباره دو مردى است كه موزه اى را مى گردانند و بعد به ناگهان يك سرقت بزرگ هنرى روى مى دهد.» هاپكينز در ادامه به مسير زندگى حرفه اى اش اشاره مى كند و مى گويد:
- «در مقطعى از زندگيم به سر مى برم كه ثبات بيشترى دارد، چون بيش از هر زمان ديگرى از زندگيم لذت مى برم و قدر آن را مى دانم. وقتى جوان تر و در اوج شر و شور جوانى ام بودم مقطعى را پشت سر گذاشتم كه واقعاً به خودم وحرفه ام لطمه فراوانى زدم. امروزه بچه هاى موفق و جوانى را مى بينم كه واقعاً كارهاى عجيب و غريب مى كنند و ياد خودم در آن موقع مى افتم. زندگى من با آمدن به كاليفرنيا متحول شد. يك روز به خودم آمدم و گفتم: نمى خواهم تا آخر عمرم اين آدم افسرده و دلمرده باقى بمانم. همين شد كه دست از آن شرارت بازى ها كشيدم و زندگيم عوض شد. حالا كه به گذشته نگاه مى كنم مى بينم آن بدبينى ها را ديگر درخودم ندارم.»
اين ذن گرايى او را گاه مى توان با از خودشيفتگى اشتباه گرفت اما به هيچ وجه اين گونه نيست و جالب آن كه اين «گذشته شخصى» بر فعاليت حرفه اى اش تأثير منفى نگذاشته است. او در طول همه اين سال ها نقش هاى بسيار متفاوتى را بازى كرده است: فيلم هايى همچون كمدى «رفاقت ناباب» با كريس راك، «اسكندر» از اوليور استون و بازسازى «همه مردان پادشاه» در كنار شان پن و جودلاو. اما بهترين بازى خود را در ميان فيلم هاى جديدش در تريلر خوش ساخت «Fracture» ارائه داده كه داستان آن در لس آنجلس به وقوع مى پيوندد. او در اين فيلم نقش محقق نابغه اى را بازى مى كند كه پى به خيانت همسرش مى برد و تصميم مى گيرد از او انتقام بگيرد. ميان شخصيت او در اين فيلم يعنى «تدكرافورد» با قاتل زنجيره اى معروف فيلم هاى «هانيبال لكتر» شباهت هاى غيرقابل انكارى وجود دارد و بازى در فيلم «سكوت بره ها» بود كه نخستين و تنها اسكارش را به ارمغان آورد. هر دو اين شخصيت ها رذل وحيله گرند و تماشاى جنايت هايشان براى مردم سرگرم كننده. هاپكينز مى گويد: «Fracture» واقعاً فيلم خوبى است. شايد يكى از بهترين فيلم هايى كه داشته ام. در اين فيلم نقش مردى را بازى مى كنم كه همسر خودش را مى كشد اما هانيبال لكتر نيست، اگرچه شباهت هايى وجود دارد. همه چيز در اين فيلم بر محور انتقام مى چرخد. «Fracture» قطعاً يكى از لذت بخش ترين تجربيات سينمايى ام بود كه در اين چندسال داشتم.» او سپس مى افزايد: نقش من را خيلى خوب نوشته بودند. كرافورد يك مار هفت خط است. فيلمنامه با ظرافت و زيبايى خاصى نوشته شده بود، چيزى كه امروز كمتر مى بينيم. خوش شانس بودم كه اين نقش به من پيشنهاد شد.»
البته اگر قرار است اين حرف آخر هاپكينز را باور كنيم بايد نتيجه گيرى كنيم كه كل حرفه او و حضور او در عرصه سينما مبتنى بر شانس خوب بوده است تا استعداد واقعى و اين چيزى است كه هاپكينز از اعتراف به آن ابايى ندارد.
- «بيشتر شانس بوده است من واقعاً هيچ وقت خودم را يك بازيگر درجه يك ندانسته ام. وقتى به هم دوره هاى خودم كه درتئاتر لندن بازى مى كنند نگاه مى كنم مى بينم آنها حرفه اى تر از من هستند. منظورم آدم هايى مثل جودى دنچ است. هميشه يك جور شانس خوب با من بوده است.» هاپكينز بازيگرى را با تئاتر شروع كرد، يك بازيگر ذخيره به جاى لاورنس اوليوير در نمايش «رقص مرگ» از استريندبرگ بوده است، به خاطر بازى خوب و قوى اش بعدها با خود اوليور در نمايش هاى مختلفى در تئاتر ملى بريتانيا ظاهر شد وحالا اعتراف مى كند كه هيچ گاه از بازى درتئاتر به اندازه سينما لذت نبرده است؛ چيزى كه خلاف آن درمورد خيلى از بازيگران صدق مى كند.
- «هيچ مشكلى با تئاتر نداشتم. بازى لاورنس اوليوير همه را مبهوت مى كرد. من خودم جان گيل گاد، لن ريچاردسون و پل اسكافيلد را تحسين مى كردم اما هيچ وقت پايمردى آنها را نداشتم. من خيلى سريع حوصله ام سر مى رفت.»
هاپكينز چهل سال پيش با نمايش «شيردر زمستان» در كنار كاترين هپبورن و پيتر اوتول وارد عرصه تئاتر شد و در اواخر دهه۸۰ براى هميشه به آن پشت كرد.
- «خيلى به گذشته نگاه نمى كنم. حتى ديگر خيلى هم به سينما نمى روم. از حوصله من خارج است اگرچه از ديدن فيلم «ملكه» لذت بردم. راستش به هلن ميرن يك نامه تحسين آميز نوشتم و بازى او را ستودم.»
او چندان تمايلى به صحبت كردن درباره نقش آفرينى هاى خودش ندارد، اما درنهايت تسليم مى شود و آنچه را كه دوست دارم بشنوم از زبان او مى شنوم. وقتى از او درباره بازى در نقش يك سرخدمتكار انگليسى سرخورده در فيلم «بازمانده روز» مى پرسم او در كمال فروتنى مى گويد: «بله واقعاً از بازى در اين نقش لذت بردم. كار با اماتامپسون خيلى خوب بود اما خيلى در اين فيلم بازى نكردم.» او با اشاره به يكى از فيلم هاى برجسته ريچارد آتنبورو كه در آن نقش سى، اس لويس را بازى كرده بود مى گويد: «از بازى در فيلم «Shadowlonds» هم لذت بردم. كار دراين فيلم جالب بود.»
289857.jpg
براى او تعريف مى كنم كه چطور اين فيلمساز كه همچنين هاپكينز را در فيلم «جادو» كارگردانى كرده بود- به او ارادت خاصى دارد و استعداد بازيگرى اش را تحسين كرده است. او درباره هاپكينز گفته بود «اين بازيگر آنچنان توانايى بالايى دارد كه وقتى ديالوگى را بر زبان مى راند فكر مى كنيد نخستين بارى است كه آن را گفته.» «هاپكينز باز با فروتنى مى گويد: او به من لطف دارد.»
با وجود غيبت طولانى اش از بريتانيا، هاپكينز يكى از بهترين بازيگران انگليسى تلقى مى شود. او با خنده مى گويد: «واقعاً؟ خبر نداشتم!» و بعد با يك قيافه جدى اضافه مى كند. «كار شاقى نمى كنم. به نظرم بازيگرى كارى است كه خيلى راحت از عهده آن برمى آيم. به تدريس هم علاقه دارم. بعضى مواقع، اينجا در سانتا مونيكا كلاس هاى فيلمسازى برگزار مى كنم اما در كل چيز مهمى نيست. اسپنسر تريسى زمانى به لاورنس اوليوير گفته بود: «فكر مى كنى آنها (مردم) فكر مى كنند چه كسى هستى؟» و حرف او درست بود. اگر همين فردا دست از بازيگرى بكشم قحطى بازيگر نخواهد شد.»
كافى است از هاپكينز درباره «فن» يا «كارش» بپرسيد تا متوجه تلاش او براى طفره رفتن از اين گونه سؤال ها شويد. او چندان با اين دو كلمه نزد خبرنگاران كنجكاو ميانه خوبى ندارد، دوست ندارد وارد بحث تحليل فن يا همان تكنيك بازيگرى اش نزد اين و آن شود.
- «براى من اين جور قيد و بندها كارم را كند مى كند، من خيلى تنبلم و يك آدم آكادميك هم نيستم. دنيرو واقعاً يك راننده تاكسى شد. اين طور نبود؟ حالا آن شخصيت واقعى راننده تاكسى كى آنقدر راننده تاكسى بود؟ به فرض كه اين خوب است اما من اهل اين جور بازى ها نيستم. فكر مى كنم يك جور غلو است. مى فهميد منظورم چيست؟ اسپنسر تريسى براى من بازيگر واقعى ترى بود و من بيشتر او را مى پسندم. من دوست ندارم با لهجه هاى مختلف حرف بزنم.»
از او درباره بازى اش در نقش نيكسون در فيلم اوليور استون مى پرسم و او مى گويد:«يك جورهايى تخيلم را بيشتر كار گرفتم. واقعاً نمى خواستم اين نقش را بازى كنم اما خب اليور استون كارگردان بزرگى است ومرا وادار كرد.»
البته فيلمى هست كه اين بازيگر مشتاق است تا درباره آن حرف بزند. «Slipstream» كه اواخر امسال به بازار مى آيد و فيلمى است كه خودش فيلمنامه اش رانوشته، كارگردانى كرده و موسيقى آن را نيز ساخته است. وقتى اين فيلم در ژانويه در جشنواره فيلم ساندنس به نمايش گذاشته شد واكنش هاى متفاوتى در پى داشت. هاليوود ريپورتر آن را يك «لودگى جذاب سينمايى» خواند اما هاپكينز ظاهراً در برابر اين گونه انتقادها ايمنى دارد.
- «اين فيلم را تفريحى و براى دل خودم نوشتم .ايده همسرم بود. او به من گفت: چرا سعى نمى كنى يك فيلمنامه بنويسى و من همين كار را كردم. نوشتن اين فيلمنامه براى من يك جور سرگرمى فانتزى بود و من واقعاً نمى دانستم پايان كار چه خواهد شد. هنوز هم نمى دانم اما به هر حال فيلمنامه را نوشتم و به خودم گفتم: «واقعاً خوب شده.» در هر حال يك كار غيرشراكتى بود وهمين حسن بزرگ آن بود. فيلمنامه را براى اسپيلبرگ فرستادم و او آن را خواند و تأييد كرد، اما گفت كه به احتمال زياد در فروختنش دچار مشكل خواهد شد. اين فيلم در حقيقت فيلمى در دل يك فيلم ديگر است. مرزهاى زمان را مى شكند و به گذشته برمى گردد و كل حرفه بازيگرى و حتى خود زندگى را يك جورهايى بدون غرض دست مى اندازد. پيام اين فيلم ساده است: « آنقدر همه چيز را سخت وجدى نگيريد.»
هاپكينز در اين فيلم با كريستيان سلاتر و فيونولا فلاناگان همبازى شده است. او همچنين از همسر ۴۹ ساله اش در يكى از نقش هاى اصلى فيلم استفاده مى كند و بازى خوبى از او گرفته است. اومى گويد: «در اين فيلم نقش نويسنده اى را بازى مى كنم كه فيلمنامه را نوشته است. همسرم در ابتدا نمى خواست خودش را درگير بازى در اين فيلم كند. او سال ها پيش يك بازيگر بود اما ديگر از آن فضا فاصله گرفته بود. به شوخى به او گفتم هر وقت بازى اش را بد تشخيص دادم اخراجش مى كنم. اما اين اتفاق نيفتاد.»
هاپكينز در گفت وگو از همسرش «آروياوه» به وجد مى آيد اما به هيچ وجه تمايلى ندارد از ازدواج سابقش با جنى لنيتون كه در سال۲۰۰۲ به طلاق انجاميد يا نخستين ازدواجش با پيترونيا باركر كه مدت كوتاهى دوام داشت ويا رابطه اش با تنها فرزندش، آبى گيل هاپكينز، كه يك بازيگر و موزيسين ۳۸ ساله و مقيم لندن است چيزى بگويد. او از سؤال هاى خصوصى و شخصى استقبال نمى كند اما هرازگاهى در لابه لاى صحبت هاى خود به همسر فعلى اش اشاره مى كند ومى گويد: اين ازدواج ثبات و حسى از آرامش را براى او به ارمغان آورده است كه پيش تر تجربه نكرده بود. «رابطه خوبى با هم داريم، زندگى خوبى داريم و جفت خوبى براى هم هستيم.» او كه در حال حاضر علاقه بيشترى به نقاشى و كشيدن تابلو دارد تا بازيگرى اضافه مى كند: «روى آوردن به هنر نقاشى پيشنهاد همسرم بود. او مرا تشويق كرد. ما تجارت كوچكى راه انداخته ايم و عوايد حاصل از فروش تابلوها به يك مؤسسه خيريه مى رسد. تى شرت هم طراحى مى كنيم. نمايشگاهى از كارهايم را در تگزاس داشتم و اين ماه نمايشگاه ديگرى در وگاس دارم.
289854.jpg
اعتراف مى كنم كه مهارت چندانى در نقاشى ندارم اما دوست دارم نقاشى بكشم: آبستره، منظره وهمه چيزهاى ديگر. مردم پول زيادى براى تابلوهايم مى پردازند و من نمى دانم علتش چيست؟» او سپس با حدس و گمان جواب خود را مى دهد.
«فكر مى كنم عاشق رنگ اند. من در تابلوهايم از رنگ هاى خيلى روشن استفاده مى كنم. من بايد براى اين نمايشگاه ده تابلو عرضه كنم پس بهتر است همين حالا اين مصاحبه دوستانه را تمام كنم و به خانه ام برگردم تا كار تابلوها را تمام كنم.» او ادامه مى دهد: «وقتى نقاشى نمى كشم آهنگسازى سرگرم ام مى كند. (هاپكينز در سال۱۹۵۵ به كالج تئاتر و موسيقى در كارديف رفت و در ابتدا تصميم داشت وارد حرفه موسيقى شود.) هميشه پشت پيانو نشسته ام و دوست داشتم آهنگساز شوم. حالا كه اين فرصت پيش آمده به استقبال از آن رفته ام. از آهنگسازى فيلم ام لذت بردم و در ده روز موسيقى متن آن را ساختم.
هاپكينز نگاهى به ساعتش مى اندازد و از من اجازه رفتن مى خواهد چون ظاهراً ماشين اش را مقابل يك پاركومتر پارك كرده است و زمان پارك آن به سر رسيده است. او به من پيشنهاد مى كند تا ماشين همراه او بروم و ما در همين فاصله كوتاه تا بلوار ويلشاير به گپ دوستانه خودمان ادامه مى دهيم.
- «مى دانى، مهم ترين چيز اين است كه همه قواعد را بشكنى و آزادى، مقيد نبودن به اين قواعد است. من در حال حاضر آهنگسازى مى كنم و هيچ تعليمات آكادميكى هم در اين زمينه نديده ام، اما از كارم لذت مى برم. همين امر در مورد نقاشى صدق مى كند. به كارگاه هم مى روم و يك پالت رنگ برمى دارم و تخيلاتم را روى بوم به تصوير مى كشم. اين ذات هنر است.»
او با رسيدن به ماشينش رو به من مى كند و مى گويد: «تو مى خواهى چه كار كنى؟ رمان بنويسى؟ ترديد نكن. قلمت را بردار و دست به كار شو. به پروسه كار فكر نكن و آن را راحت بگير. اهميتى نده مردم درباره تو و كارت چه فكرمى كنند.» او سپس با لبخندى بر لب نصيحت مى كند: «ببين. من همه اين سال ها عمر كرده ام و به ۶۹ سالگى رسيده ام و حرفى كه به تو زدم نتيجه اى بود كه از اين زندگى پرفراز و نشيب گرفته ام. از كارى كه مى كنى لذت ببر چون نمى دانى چقدر تا پايان راه فرصت دارى.»
و با گفتن اين جمله پايش را روى گازمى گذارد تا به ديدار دنياى رنگارنگ نقاشى در خانه اش بشتابد.
روى دكه مطبوعات
289848.jpg
جهان سينما
هفته نامه جهان سينما نيز چندى است كه به خانواده نشريات سينمايى پيوسته است و هم اكنون در كنار هفته نامه سينما دومين هفته نامه اى به شمار مى آيد كه به درج اخبار و مطالب سينمايى مى پردازد.
اخبار هفتگى سينماى ايران و جهان از جمله معرفى چهره ها، توليد فيلم ها و... به همراه گفت وگو با دست اندركاران فيلم هاى روى پرده و... معرفى و گفت وگو با سازندگان فيلم كوتاه و... از مطالب مختلف اين هفته نامه است. جهان سينما دوشنبه هر هفته چاپ مى شود.
دنياى تصوير
ماهنامه «دنياى تصوير» ويژه ارديبهشت ماه روى دكه مطبوعات قرار گرفت.
در شماره ۱۷۰ اين نشريه مطالبى همچون يك عمر با كلينت ايستوود، گفت وگو با كلينت ايستوود، سينما و سيگار، موفقيت خودش به سراغ آدم نمى آيد، اگر مى تونى منو بگير ، نگاهى به برنامه هاى تلويزيون در آغاز سال نو، معرفى و بررسى فيلم هاى روز جهان و... به چاپ رسيده است.
ديگر مطالب اين شماره دنياى تصوير عبارتند از: فيلم به روايت تصوير، ده مرشد معروف سينماى معاصر، گفت وگو با گونگ لى، چند كلمه اى درباره تفاوت هاى آوينى اين روزها با آوينى ۱۴ سال پيش، بازيگرى به سبك هاليوود، چگونه در سال ۲۰۰۷ فيلم عالى بسازيم؟ و...
صحنه
ماهنامه تخصصى تئاتر «صحنه» ويژه اسفند و فروردين ماه منتشر شد.
در شماره ۴۰ و ۴۱ اين ماهنامه مطالبى همچون مطرب و مطربه در تياتر، دين و نمايش در ادوار تاريخ نمايش دينى و تئاتر معاصر، چگونه تئاتر سنتى به تئاتر آوانگارد مى گرايد، سيستم استانيسلاوسكى، طراح صحنه تأثير و تماشاگر، برنامه و بودجه در تئاتر، هنرهاى عاميانه، پاس داشت بهيه خوشنويسان و سعيد كشن فلاح، نمايشنامه نويسى دچار سردرگمى است، غرور آفت بازيگر است و... را مى خوانيم.
در اين شماره همچنين مطالبى با عناوين نقد نمايش، نقد كتاب، يادواره تئاتر هفده شهريور، گونتر گراس، سياحتى در برزخ تحير، عكس تئاتر و... آمده است.
نمايش
شماره ۹۰ تا ۹۲ ماهنامه نمايش به صورت توأمان در يك شماره ويژه فروردين و ارديبهشت ماه به چاپ رسيده است.
در شماره جديد اين مجله، مطالبى همچون گفت وگو با هنرمندان تئاتر خوزستان، گفت وگو با نلسون فرناندز، گزارش هاى بيست و سومين جشنواره تئاتر فجر و سومين همايش آئين هاى عاشورايى، جشنواره تئاتر پليس و تئاتر تجربه، نگاه ويژه نمايشنامه نويسى، گفت وگو با فرهاد ناظرزاده كرمانى، ميزگردى درباره نمايشنامه نويسى، گفت وگو با اريك امانوئل اشميت، ژانرشناسى در تئاتر و... آمده است.
از ديگر مطالب اين شماره مى توان به ميزگردى درباره تئاتر كودك، بازيگرتان را هدايت كنيد، اوژن يونسكو ابزورد كلاسيك، نگاهى به ابرها، آموزه هاى تئاتر براى نوشتن در سينما و... اشاره كرد.
عصر پنجشنبه
ماهنامه ادبى هنرى «عصر پنجشنبه» به شماره ۱۰۲ رسيد. در شماره جديد اين ماهنامه كه ويژه اسفند و فروردين ماه منتشر شده، مطالبى را با عناوين كافه الكترا، ساعت هشت، كال گپ در معرفى فريد قدمى، مانيا بخشى از يك شعر بلند، گينز برگ و نسل بيت، زوزه بخشى از يك شعر بلند، حافظه روشن سطرها، يادداشتى بر سپيدرود زير سى و سه پل، چانه زدن بر كتاب گرگى در كمين و... را مى خوانيم.
در اين نشريه مطالب ديگرى نيز با عنوان ويژه نامه گيلان به چاپ رسيده كه از آن جمله مى توان به داستان هاى پرتره زن داداش، آنها كه با مرگ رقصيدند، شهر كوران، آخرين تصوير و يادآورى، از سيندرلا و مسخ تا هملت و... به چاپ رسيده است.
مقام موسيقايى
ماهنامه «مقام موسيقايى» شماره ۳۸ ويژه اسفند و فروردين ماه به بازار نشريات آمد.
در اين شماره از مجله «مقام موسيقايى» مطالبى همچون ويژه استاد مشكاتيان، از اجتماعيات، موسيقى و توانايى موسيقايى، سيوارتير گوشه گم شده، طنز موسيقايى، بزرگان موسيقى كلاسيك، بحران در موسيقى مدرن، شعر و موسيقى در خسرو و شيرين، سرود چيست؟، معرفى اثر ذوالجناح، كوتاه گذرى بر موسيقى فجر و... را مى خوانيم.
ديگر مطالب اين شماره عبارتند از: او پياده است. اى سواره ها، مدرنيسم يا سنت گرايى، گوش هاى استرليزه، برنامه پژوهشى آموزشى، كنسرت ها و آثار، موسيقى دينى در چنبر بى برنامگى و...
دوربين عكاسى
شماره شصت و يكم نشريه «دوربين عكاسى» ويژه فروردين ماه ۸۵ به چاپ رسيد.
در شماره ۶۱ اين مجله مطالبى همچون پائولو پله گرين، عكاس انسان گرا، گزارش تصويرى از آتش سوزى جنگل هاى كولورادو، آنسل آدامز درباره عكس هايش مى آيد، سونى آلفا ۱۰۰ دوربين سال ،۲۰۰۶ عكس هايى با موضوع همراه، پشت صحنه، آشنايى با عكاسان جهان و... آمده است.
از ديگر مطالب اين شماره دوربين عكاسى مى توان به آشنايى با عكاسان جهان، ايزيس عكاس ليتوانيايى و... را مى خوانيم.
گزارش ميراث
گزارش ميراث شماره ۳ ويژه آذر ماه ۸۵ منتشر شد. در اين ماهنامه تخصصى كه در حوزه تصحيح انتقادى متون و مباحث متن پژوهشى و نسخه شناسى به چاپ مى رسد، مطالبى ويژه سال پيامبر اعظم(ص) منتشر شده است. آسيب شناسى چاپ متون، سرچشمه زلال تأثير مولوى بر اقبال لاهورى، بررسى معراج نامه هاى فارسى، پيامبر(ص) و تغيير اسامى تازه مسلمانان، بزرگداشت كليم كاشانى، تجليل از استاد عزيزالله عطاردى و... از جمله مطالب اين شماره است.
همچنين مطالب ديگرى با عنوان گردهمايى مكتب اصفهان، ششمين كنفرانس دوسالانه پژوهش هاى ايرانى، گزارش سمينار قزاقستان، گفت وگو با استاد سيدعبدالله انوار و... را مى خوانيم.
كتاب ماه كليات
از سرى نشريات كتاب ماه مجله «كتاب ماه كليات» ويژه تير تا شهريور ۸۵ به چاپ رسيد.
در شماره ۱۰۳ تا ۱۰۵ اين مجله كه ويژه صنعت چاپ مطالبى را ارائه داده است، عناوين مطالب مختلف از اين قرار آمده اند: تاريخ صنعت چاپ از آغاز تا شهريور ،۱۳۲۰ گفت وگو با مهدى محسنيان راد، پيش از چاپ در يك نگاه، تاريخ چاپ و چاپخانه در ايران، پايان نامه هاى چاپ و نشر و... ديده مى شود.
از ديگر مطالب اين شماره كليات ماه مى توان به منابع اينترنتى فارسى و غيرفارسى در زمينه صنعت چاپ، زبان فارسى در محيط رايانه اى، رويدادها و... اشاره كرد.
پنجشنبه بازار كتاب
روزهاى پايانى جشن
ساير محمدى
بيستمين دوره نمايشگاه بين المللى كتاب تهران به روز هاى پايانى خود نزديك مى شود. ناشران، اهل قلم، دست اندركاران و متوليان امور ضرورت دارد براساس داده هاى اين دوره يك بار ديگر به ارزيابى آن چه گذشت بپردازند و نقاط ضعف و قوت اين دوره را به دور از همه پيشداورى ها مورد سنجش قرار دهند. چرا كه هدف برگزارى نمايشگاه كتاب از هر منظرى كه بنگريم رشد و اعتلاى فرهنگ عمومى جامعه و فرد است. اما آن چه كه در چند روز گذشته به بازار آمد، از اين قرار است:
289842.jpg
شعر
شهاب مقربين پس از سه دهه سرودن شعر و چاپ چهار كتاب، گزيده اى از بهترين و زيباترين اشعارش را كه برگرفته از كتاب هاى چاپ شده و كتاب در آستانه انتشار به نام «اين دفتر را باد ورق خواهد زد»، گرد آورى و مجموعه اى به نام «رؤياهاى كاغذى ام» چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب را مؤسسه انتشاراتى آهنگ ديگر به بازار فرستاد. «كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم» چهارمين مجموعه شعر مقربين در سال ۸۳ برنده جايزه بهترين كتاب شعر شناخته شده بود. گزيده اى از «صد شعر عاشقانه» پابلو نرودا با ترجمه نازنين ميرصادقى را انتشارات مجال چاپ و منتشر كرد. صد شعر عاشقانه از آخرين سروده هاى نرودا شامل صد غزل بدون عنوان است كه شاعر به همسرش ماتيلده تقديم كرده است. ميرصادقى شعرهاى اين مجموعه را مستقيماً از زبان اسپانيولى به فارسى برگردانده است. «تصور كن» مجموعه اى از ترانه سرودهاى يغما گلرويى است كه مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر كرده است. گلرويى در مقدمه كتاب، ضمن دفاع از ادبيات متعهد، زندگى نويسنده و شاعر را از آثارش جدايى ناپذير مى داند و تأثير آن را غير قابل انكار.
«لمس كردن روشنايى» عنوان دفترى از شعرهاى آدونيس (على احمدسعيد) شاعر سورى است كه با ترجمه حميد كريم خانى مؤسسه انتشاراتى آهنگ ديگر منتشر كرد. آدونيس از زمانى كه «ترانه هاى مهيار دمشقى» او به زبان انگليسى و اروپايى ترجمه و منتشر شد، در جهان غرب به شهرتى باور نكردنى رسيد و آثارش با استقبال بى نظيرى مواجه شد. «برگ ها در باد» نام يكى ديگر از دفترهاى شعر آدونيس است كه حيدر شجاعى آن را از عربى به فارسى برگردانده و مؤسسه انتشاراتى نشر و پژوهش دادار اقدام به چاپ آن كرده است. «ياديار مهربان» سيرى در زندگى و سروده هاى رودكى است و شامل مجموعه مقاله هايى به قلم اديبان و صاحبنظران برجسته اى چون زرين كوب، غلامحسين يوسفى، محمدمعين، مجتبى مينوى و سعيد نفيسى و شفيعى كدكنى و ... است كه هر كدام يك وجه از زندگى و شعر رودكى را مورد كنكاش قرار داده اند. «نداى حق» مجموعه اى از نظم و نثر دكتر نصرت الله كاسمى طبيب و اديب معاصر است كه در سال ۷۴ چشم از جهان فرو بست و هم اكنون گزيده آثارش به اهتمام عبدالرفيع حقيقت (رفيع) گردآورى و تدوين شده و از سوى انتشارات كومش به بازار آمد. غزل، قصيده، دوبيتى، مثنوى، ديباچه بر آثار كلاسيك بخشى از مطالب اين كتاب را تشكيل مى دهد.
داستان، رمان
«مردى كه سبز بود» رمانى تاريخى به قلم فرشته نور محمدى است كه روايتى تازه از دوران پادشاهى ماد به دست مى دهد. اين كتاب را نشر پيكان چاپ و منتشر كرده است. «سامگيس فرمانرواى ايران» كهن ترين داستان تاريخى ايران با پيشينه اى هفت هزارساله است. داستان زندگى آخرين فرمانرواى زن ايران به نام سامگيس است كه با هوش و ذكاوت فراوان بر سه منطقه سيلك و گيلان و سرزمين هاى جنوبى ايران حكومت مى كرد. فرشته نور محمدى با اقتباس و الهام از تاريخ گذشته ايران و آثار مورخان قديم، دست به تأليف اين رمان زد. نشر پيكان ناشر اين كتاب است. «بى توهرگز» رمانى از سادنيك چم است كه نشر ذهن آويز منتشر كرده است. نويسنده در مقدمه درباره اين رمان مى نويسد: گوشه بسيار كوچكى از نابسامانى هاى امروز جوامع بشرى است كه با كينه توزى و بدانديشى هم خود را تباه مى كند و هم حرمت انسانيت را زير پا مى گذارد و خدشه دار مى كند.
«شكست خوردگان تقدير» رمانى به قلم هانيه محمديارى است كه زندگى جوانان مثل امروز را با عشق ها و شكست ها روايت مى كند. ناشر اين كتاب نشر علم است. «ساعت گرگ و ميش» رمان معروفى از ژيلبرت سسبرون نويسنده فرانسوى است كه با برگردان پرويز شهدى از سوى انتشارات صداى معاصر چاپ و منتشر شده است. اين رمان گوشه اى از تاريخ خونين ملت الجزاير در جريان مبارزه عليه استعمار فرانسه را به تصوير مى كشد. « هنگامه خشم و جنون» رمانى سمبليك و استعارى است كه منبع الهام مستقيم آن جنگ است. اين نويسنده نروژى آثار ديگرى هم دارد كه برخى از آنها چون «پرندگان» و «قصر يخ» به فارسى ترجمه شده بودند. «آواى مقدس و دختر خياط» جديد ترين رمان فريده گلبو است كه بنا به اعتراف نويسنده «قصه بى پيرايه اى است بر گرفته از يك رويداد بسيار ساده بيرونى كه نگارنده، شخصيت هاى قصه و نوع باورهايشان را از نزديك مى شناسد و به چشم خود ديده كه ايمان چه نقشى در زندگى آنها ايفا مى كند». اين كتاب را انتشارات علمى منتشر كرده است.
«صدايم كن پريسا» رمانى از ليلا سبحانى است كه به دوران پرشور و نشاط جوانى و بلوغ مى پردازد. داستان دختر مدرسه اى كه در تقابل با سنت به استقبال عشق مى رود. اما سر انجامى ديگرگونه دارد. «رمان پليسى» رمانى به قلم ايمره كرتس نويسنده مجارستانى است كه در پانزده سالگى به اردوگاه نازى ها در آشوويتس منتقل شد و در سال هاى سيطره ديكتاتورى كمونيستى در كشورش به نويسندگى روى آورد و در سال ۲۰۰۲ ميلادى جايزه نوبل ادبيات را گرفت. اين رمان در اوايل دهه هفتاد ميلادى در اوج ديكتاتورى نوشته شد و خشونت هاى عريان را به تصوير مى كشد. اما نويسنده براى فرار از سانسور، مكان داستان و رويدادها را به كشورى خيالى در آمريكاى لاتين منتسب كرد. اين رمان را گلبرگ برزين به فارس برگردانده و ناشر آن انتشارات بازتاب نگار است. «ماه پنجم» مجموعه هشت داستان كوتاه نوشته فرناز عالى نسب است كه انتشارات بازتاب نگار چاپ و منتشر كرده است. نخستين داستان اين مجموعه كه نام كتاب را هم بر پيشانى خود دارد داستانى وهمى است با ايجازى خاص كه نشان از تبحر نويسنده در عرصه داستان كوتاه و شناخت زبان با ويژگى هاى دل و مدلول اش مى دهد. اگرچه نويسنده اين داستان ها- فرناز عالى نسب - تاكنون كتابى منتشر نكرده، اما نشان مى دهد در زبان و بيان به پختگى رسيده است. «گفت وگو ها» مجموعه مصاحبه هايى است كه نشريات مختلف با جمال مير صادقى در سال ها نويسندگى با او داشته اند. نخستين مصاحبه- پس از پرسش نامه مارسل پروست- مربوط به روزنامه كيهان و آخرين مصاحبه هم، مصاحبه اى است كه در روزنامه شرق چاپ شده بود. اين كتاب را نشر مجال منتشر كرده است. «بى پرده با آفتاب» جلد دوم از مجموعه مقاله هاى هانيبال الخاص نقاش و طراح كرمانشاهى است كه نشر مجال منتشر كرده است. الخاص كه از يك خانواده آشورى در كرمانشاه متولد شده، بيش از صد نمايشگاه انفرادى در ايران و دويست نمايشگاه گروهى در خارج از كشور برگزار گرده است. عكس تعدادى از تابلوهاى رنگى او در بخش پايانى اين كتاب چاپ شده است. و جلد سوم اين مجموعه نيز شامل مصاحبه ها و سخنرانى هاى الخاص درباره هنر به وسيله همين ناشر منتشر خواهد شد. «ماه عسل ايرانى» عنوان كتابى است به قلم ويلهلم ليتن كنسول آلمان در تبريز. ليتن كه در سال هاى ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵ در تبريز خدمت مى كرد در خاطرات خود تصويرى دردناك و در عين حال جذاب از ايرانى ارائه مى كند كه چندى پيش انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشت و اكنون گرفتار در چنبره دولت هايى است كه آتش جنگ جهانى اول را برافروخته اند. اين كتاب را پرويز رجبى به فارسى ترجمه كرده و ناشر آن نشر ماهى است.
«آموزش داستان نويسى»كتابى از روح الله مهدى پور عمرانى است كه انتشارات تيرگان منتشر كرده است. اين كتاب در سه فصل و به زبان ساده چگونگى طرح اوليه پرورش شخصيت ها، طراحى صحنه، تعريف و تمرين، عناصر و عوامل داستان را تشريح مى كند و آموزش مى دهد.
«وقتى مى ميريم چه مى شود؟» عنوان كتاب ديگرى از دكتر سام پرنيا است كه شهرزاد فتوحى آن را ترجمه كرده است. اين كتاب به تجربه هاى مرگ از دوران باستان تاكنون اشاره مى كند و اين كه مرگ چگونه است. در بخش هايى از مقدمه كتاب آمده است، شايد عميق ترين رويدادى كه افكار مرا شكل داد و مرا به سوى تحقيق بيشتر در ماهيت هشيارى در پايان زندگى سوق داد، مشاهده مرگ مردى به نام دزموند اسميت در نيويورك بود.
دين و فلسفه، تاريخ و سياست
«نماز در چشم ابوسعيد» نخستين جلد از مجموعه آثارى است كه انتشارات تيرگان با عنوان كلى عرفان ايرانى منتشر مى كند. بسيارى از عارفان و مردان حق نماز را معراج المؤمن و تاج المقربين خوانده اند و بدان عنايتى ويژه دارند. منوچهر عليپور كه اين مجموعه را تأليف و تدوين و شرح كرده در مقدمه اين كتاب مى نويسد: سعى ما در اين مجموعه آن است كه ضمن برشمردن تمامى اهميت هاى نماز، آن را در چشم عارفى به تماشا بنشينيم كه به اقامه نماز نگاهى ديگر گونه دارد و عارف كسى نيست جز ابوسعيد ابوالخير. «نماز در چشم خرقانى» دومين جلد از اين مجموعه است كه نماز را از منظر شيخ ابوالحسن خرقانى يكى از عارفان و صوفيان بزرگ به تماشا مى نشيند. نويسنده اين كتاب هم منوچهر عليپور و ناشر آن انتشارات تيرگان است. «ارشاد» كتابى است به قلم عبدالله بن محمدبن ابى بكر قلانسى نسنمى كه در اخلاق دينى و عرفان در ماوراء النهر در اوايل قرن ششم هجرى تأليف شده و هم اكنون با تصريح و مقدمه و تعليقات عارف نوشاهى از سوى نشر ميراث مكتوب چاپ و منتشر شده است. اين كتاب شامل سى و دو فصل است و مؤلف در هر فصل براى بيان مطلب به آيات قرآنى احاديث قدسى و نبوى و اخبار و اقوال مشايخ استشهاد كرده و از آثار نادرى مثل معانى الاخبار حكيم ترمذى، فوايد ابن اسحاق بشاغرى بهره برده است. «مسخر البلاد» كتاب ديگرى از نشر ميراث مكتوب است كه در اين هفته به بازار عرضه شد. مؤلف اين اثر محمديار بن عرب قطغان نام دارد و در سده دهم هجرى مى زيست. كتاب مسخرالبلاد از متون ارزشمند در باب منطقه ماوراءالنهر، خاندان شيبانيان و روابط ايرانيان و ازبكان در دوره صفويه است. مؤلف به شرح روابط صفويه و ازبكان از روزگار شاه اسماعيل اول تا عهد پادشاهى عبدالله خان ازبك مى پردازد. از آن جا كه خود در اين دوران حضور داشته و از نزديك شاهد بسيارى از وقايع و حوادث بوده، اطلاعات ارزشمندى به خواننده مى دهد. اين كتاب را نادره جلالى تصحيح و تدوين كرده است.
289851.jpg
«جنبش شعوبيان» از قرن اول تا پنجم هجرى عنوان كتابى است تحقيقى به قلم عبدالرفيع حقيقت (رفيع) است كه انتشارات كومش چاپ و منتشر كرده است. نويسنده ابتدا به دوره تحول و تطور فكرى ايرانيان در دوران بعد از اسلام مى پردازد و در ادامه ضمن توضيح و تشريح آزاد مردى و پيشينه آن ظهور جنبش شعوبيه را مورد بررسى قرار مى دهد . عبدالرفيع حقيقت براى تأليف اين كتاب حدود نود منبع را پيش رو داشته است.
«وزيران ايرانى از بزرگمهر تا امير كبير» كتاب ديگرى به قلم عبدالرفيع حقيقت است كه شرح فعاليت هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى سيصد تن از وزيران ايرانى را در طول دو هزار سال وزارت در محدوده جغرافيايى ايران مورد نقد و بررسى قرار مى دهد و اطلاعات جامعى در اين زمينه به مخاطب عرضه مى كند. ناشر اين كتاب انتشارات كومش است. «تاريخ ايران» از زمان باستان تا امروز مجموعه مقاله هايى در شناخت ايران است كه شش تن از مورخان معروف روسى مثل پتروشفسكى و ايوانف و... نوشته اند و كيخسرو كشاورزى آن را به فارسى ترجمه كرده است. اين كتاب كه يك بار در اوايل دهه شصت از سوى انتشارات مرواريد منتشر شده بود به سرعت ناياب شد و حالا پس از سال ها همين ناشر آن را تجديد چاپ كرده است. «آريايى ها» اثرى از ويرگور دون چايلد است كه در ۹ فصل به مباحثى چون آريايى ها در پهنه تاريخ، آريايى شدن كشورهاى حوزه مديترانه، آريايى ها در روسيه جنوبى و نقش آريايى ها در تاريخ و ... مى پردازد. نويسنده در مقدمه اشاره مى كند با توجه به كشفيات تازه در حوزه باستان شناختى و تاريخ در ۲۵ سال گذشته هيچ پژوهشى به زبان انگليسى درباره مسأله آريايى ها منتشر نشده است. پس به ناگزير دست به تأليف اثر حاضر زده است. اين كتاب را محمدتقى فرامرزى به فارسى ترجمه كرده و مؤسسه انتشارات نگاه ناشر آن است. «اسكندر مقدونى» كتابى به قلم هارولد لمب با ترجمه رضا زاده شفق است كه نشر علم منتشر كرده است. اين كتاب در سال هاى مختلف از سوى ناشران گوناگون منتشر شده بود.
«انسان، خدا، عشق» كتابى از لينيا گلداشميت با برگردان مژگان پرنديان است كه نشر سخن چاپ و منتشر كرده است. موضوع اين كتاب به مسائل معنوى انسان در ارتباط با خدا اختصاص دارد. مطالب اين كتاب همراه با تصاوير رنگى روى كاغذ گلاسه چاپ شده است. «روشنفكران در عصر مشروطيت» عنوان كتابى به قلم لطف الله آجدانى است كه نشر اختران منتشر كرده است. نويسنده كوشيده در اين كتاب با تكيه بر اسناد و بررسى انتقادى مدارك، منابع و متون تاريخى و ديدگاه هاى متعدد، متفاوت و گاه متعارض مورخان و پژوهشگران تاريخ مشروطيت، دريچه اى تازه بر شناخت ماهيت و مبانى فكرى و نقش سياسى روشنفكران ايران در عصر مشروطيت بگشايد و علت و علل پيدايش روشنفكرى در عصر قاجار و مشروطه را پيدا كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |