پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, May 10, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات)
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
كتاب
كسينجر ۸۴ ساله هنوز مرد سايه كاخ سفيد است
ديپلماسى با طعم بادام
سعيد آقاعليخانى
289839.jpg
* عقب نشينى نكن!
«ممكن نيست هفته آينده بحران جديدى داشته باشيم، چون به اندازه كافى برنامه كارى ام پرشده است». اين يكى از نقل قول هاى مشهور از «هنرى كسينجر» است كه با داشتن ۸۴ سال سن همچنان سرپاست و آن طور كه «باب وود وارد» روزنامه نگار مشهور آمريكايى در كتاب «بوش در جنگ» مى نويسد؛ علاوه بر كار در «دفتر مشاوره اى هنرى كسينجر»، نگارش روزانه مقاله ها و شركت در كنفرانس هاى مختلف، سمت مشاور جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و ديك چنى -معاونش- را نيز بر عهده دارد. كسينجر كه زمانى به «پسر شايسته» ديپلماسى آمريكا مشهور بود، امروز فقط به دليل پركارى و فعاليت هاى سياسى اش در ذهن ها نمانده است، بلكه شخصيت جنجال برانگيز وى، او را همچنان به عنوان چهره روز آمريكا و جهان، حفظ كرده است. فلسفه زندگى كسينجر به گفته خود او يك چيز است: « عقب نشينى نكن!» و اين فلسفه اى است كه هنرى كسينجر به سياست نيز تعميم داده است. همچنان كه وى با وجود شكست سنگين ارتش ايالات متحده در ويتنام تا لحظه آخر مخالف خروج از آنجا بود و آن چنان كه «باب وود وارد» در كتابش مى نويسد: « او امروز نيز مخالف خروج آمريكا از عراق است و بار ها اين مسأله را به بوش و چنى خاطرنشان ساخته است».
وود وارد در كتابش مى نويسد: «كسينجر به بوش گفت؛ بهترين راهبرد براى خروج از عراق، پيروزى بر شورشيان مسلح عراقى است. او سپس لحن سخنش را تند تر كرد و گفت: عقب نكشيد، اگر روزنامه نگارها، اعضاى كنگره و مردم آمريكا بفهمند كه شما در عراق زمينگير شده ايد بازى را باخته ايد و كارتان ساخته است».
هنرى كسينجر زمانى كه انقلابيون كمونيست « ويت كنگ» به حمايت دولت ويتنام شمالى پيروز شدند و ارتش آمريكا مجبور به خروج از ويتنام جنوبى شد، وزير خارجه دولت نيكسون بود و شايد همين تجربه تلخ موجب شده است كه وى با مرور خاطرات گذشته بر تبعات منفى خروج از عراق تأكيد كند، چرا كه هنوز به ياد مى آورد كه ۳۷ سال پيش و در تاريخ ۱۹۶۹‎/۹‎/۱۰ در نامه اى به نيكسون نوشت: «آقاى رئيس جمهور! فراموش نكن كه آمريكايى ها عاشق بادام زمينى هستند و هر سرباز آمريكايى در ويتنام براى افكار عمومى امروز آمريكا، حكم همان بادام زمينى ها را دارد. بنابر اين با خروج هر كدام از آنها يك بادام زمينى در دهان افكار عمومى انداخته ايد و اشتهاى آنها را براى بادام زمينى هاى بيشتر، باز كرده ايد و وقتى كيسه بادام زمينى تان خالى شد يعنى شكست خورده ايد، يك شكست واقعى!»
باب وود وارد مى نويسد: «سال گذشته، كسينجر از كاخ سفيد ديدار كرد و يكى از نامه هايش به نيكسون را به يكى از معاونان بوش داد و گفت به رئيس جمهور بگوييد: اشتباه ويتنام را تكرار نكند».
* از هاينز تا هنرى
هنرى كسينجر در ۲۷ مه ۱۹۲۳ از پدرو مادرى يهودى در «بادكسنگن» آلمان به دنيا آمد و نام خانوادگى كسينجر نيز ريشه در نام اين منطقه دارد. همزمان با سياست يهودى ستيزى هيتلر و در زمانى كه هنرى ۱۵ سال بيشتر نداشت، خانواده كسينجر به نيويورك مهاجرت كردند و كسينجر جوان نيز براى آن كه به خاطر يهودى بودنش دچار مشكل نشود، نام كوچك خود را از «هاينز» به هنرى تغيير داد. با آن كه هنرى دوره دبيرستان را در منهتن سپرى كرد، اما هنوز ته لهجه آلمانى خود را حفظ كرده بود. او صبح ها در يك كارخانه توليد لوازم آرايشى كار مى كرد و شب ها به تحصيل مى پرداخت. هنرى در سال ۱۹۴۳ ودرست در زمانى كه در دانشگاه «سيتى كالج» نيويورك، درس مى خواند به خدمت در ارتش فراخوانده شد، زيرا در آن زمان ارتش آمريكا به جذب افرادى مى پرداخت كه به زبان آلمانى تسلط داشتند بنابراين؛ كسينجر نيز به عنوان مترجم در واحد اطلاعات عمليات ارتش آمريكا، مشغول به كار شد.
پس از جنگ، كسينجر به آلمان رفت زيرا براى دستگيرى مقام ها و افسران بلند پايه آلمانى، نياز به ترجمه و بازخوانى اسناد آلمانى بود. كسينجر كمى بعد به آمريكا بازگشت و در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصيل شد. اگرچه برخى او را دانشجويى تيزهوش مى دانند اما مخالفان وى مدعى اند كه؛ اسناد دانشگاه نشان مى دهد، او فقط يك ترم موفق به كسب نمرات بالا شد وآنچه در مورد وى مى گويند اغراقى بيش نيست.
كسينجر درسال ۱۹۵۴ با ارائه تزى در مورد «ديپلماسى اتريشى مترنيخ» موفق به اخذ درجه دكترا از دانشگاه هاروارد شد. كسينجر همواره مترنيخ را به عنوان سياستمدارى بزرگ ستوده است. مترنيخ رياست كنفرانس برلين را برعهده داشت و در اين كنفرانس كه براى تقسيم اروپاى پس از سقوط امپراتورى ناپلئون تشكيل شده بود به صراحت اعلام كرد به اصل «دخالت در امور داخلى ديگر كشورها» براى پيشبرد و تأمين منافع كشور متبوع خود، ايمان دارد و شايد همين تأكيد مترنيخ موجب نگاه ستايش آميز كسينجر به او شده است. كسينجر پس از پايان تحصيلات دانشگاهى - دهه ۶۰- به عنوان مشاور «نلسون راكفلر» شهردار نيويورك، مشغول به كار شد. راكفلر به ترتيب در سال هاى ۱۹۶۰ ، ۱۹۶۴و ۱۹۶۸ از سوى حزب جمهورى خواه، كانديداى انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده شده اما به موفقيت نرسيده بود.
همزمان با ناكامى هاى راكفلر، نيكسون اما فرصت كافى يافته بود تا توانايى هاى خود را به رأى دهندگان آمريكايى نشان داده و كمى بعد با همكارى راكفلر و كسينجر نظر مردم آمريكا را به خود جلب كند. بنابراين چندان دور از انتظار نبود كه پس از پيروزى نيكسون در انتخابات رياست جمهورى آمريكا-۱۹۶۸-هنرى كسينجر به عنوان مشاور امنيت ملى آمريكا انتخاب شود. بدين ترتيب كسينجر نخستين يهودى و نخستين آمريكايى متولد شده در خارج از اين كشور بود كه به اين سمت منصوب مى شد، اما آنچه مخالفت هاى جدى را با اين انتصاب برانگيخت چيز ديگرى بود؛ به اعتقاد مخالفان، اول آن كه كسينجر در سياست هايش معتقد به نظريه «توازن قوا» و در اين روش به شدت متأثر از ژنرال آلمانى «كارل كلاسويتز» بود. كلاسويتز همواره معتقد بود كه جنگ ادامه سياست است.
علاوه بر اين ها كسينجر به شدت دنباله رو روش ديپلماسى بيسمارك و مترنيخ بود هر دوى اين ها در آلمان و اتريش از طريق استفاده از زور، وحدت كشور خود را در مقاطع حساس حفظ كرده بودند و ابايى از استفاده از سياست «مشت آهنين» نداشتند. دليل ديگر مخالفان، نوع رفتار شخصى و به تبع سياسى كسينجر بود. كسينجر در مراودات شخصى، سياسى و بين المللى خود به گونه اى بود كه گويى «يك روده راست در شكم» ندارد و در تأمين منافع خود از هر روشى كه بتواند استفاده مى كند و به هيچ اصلى پايبند نيست. اين موضوع در طول زندگى كسينجر باعث شده است علاوه بر دشمنان، دوستان وى نيز هيچ گاه به او اعتماد نداشته باشند. كسينجر در زمان رياست جمهورى نيكسون به عنوان مشاور امنيت ملى( ۱۹۶۹ -۱۹۷۳ )، وزير خارجه
( ۱۹۷۳-۱۹۷۴) به كار ادامه داد وحتى پس از رسوايى «واتر گيت» و استعفاى نيكسون، تا سال ۱۹۷۷ - كه دوران رياست جمهورى فورد بود - در اين مقام ابقا شد.
اين سال ها فرصت مناسبى را براى نيكسون فراهم آورد تا به تطبيق تجربه هاى خود با نظريه هاى «توازن قوا» و « واقع گرايى سياسى» كلاسويتز، بيسمارك و مترنيخ بپردازد تا جايى كه مى توان ادعا كرد؛ تلاش كسينجر براى پيمان همكارى ميان روسيه و آمريكا و شناسايى چين از سوى اين كشور، نمود عملى اين ديدگاه ها بودند. كسينجر در دوران وزارتش نشان داد كه الگوى تفكر رئاليسم سياسى، نه در سطح آمريكا، كه در سطح جهان است و اين اصل مهم در سياست بين الملل و نيز اصل توازن قوا را چنان با جان و دل پذيرفته است كه در اين راه هيچ ابايى ندارد كه براى تأمين منافع آمريكا با دشمنان قسم خورده اى چون چين و شوروى (سابق) پاى ميز مذاكره بنشيند و حتى پيمان همكارى هاى اقتصادى و سياسى نيز امضا كند.
* مذاكره به مثابه تأمين منافع
بر پايه اسناد تاريخ ديپلماسى آمريكا، كسينجر، بانفوذ و مؤثرترين وزير خارجه آمريكا بوده است. سال هاى ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۷ «سال هاى طلايى» او ودستگاه ديپلماسى ايالات متحده محسوب مى شود، زيرا در اين سال ها وى به عنوان «مغز متفكر سياست خارجى آمريكا» در تمامى ابعاد آن عمل مى كرد. مبناى نظرى و ايده او در زمينه همكارى بين المللى البته تفاوت فراوانى با كسانى مانند «ژوزف ناى» دارد، زيرا وقتى كسينجر سخن از همكارى بين المللى به ميان مى آورد؛ منظورش همكارى بين المللى با قدرت هاى بزرگى است كه ايجاد ارتباط با آنان امنيت و منافع ايالات متحده را تضمين مى كند- هرچند آن كشور ها يك رقيب و يا دشمنى قسم خورده باشند - بنابراين بر خلاف ژوزف ناى كه همكارى را به كشورهاى كمتر توسعه يافته و براى رشد و توسعه آنان تعميم مى دهد؛ كسينجر اين مفهوم را صرفاً به شكل منافع راهبردى و در راستاى توازن قوا و امنيت در نظر مى گيرد.
پيمان راهبردى سالت۱ ميان آمريكا و شوروى سابق در زمان «لئونيد برژنف» -براى منع گسترش سلاح هاى اتمى و موشك هاى بالستيك- كه همچنان مهم ترين پيمان استراتژيك دوكشور دارنده سلاح هاى اتمى تلقى مى شود، از جمله پيمان هايى بود كه در چارچوب همكارى بين المللى- آن گونه كه كسينجر تعريف مى كند- معنا مى يابد. كسينجر براى عقد اين پيمان و براى تحت فشار گذاشتن شوروى دو ديدار سرى از چين (ژوئيه و اكتبر ۱۹۷۱) داشت و در اين ديدار ها «چوئن لاى» نخست وزير وقت چين را ملاقات كرد كه اين ملاقات ها خود زمينه ساز كنفرانس تاريخى ميان «كسينجر» و «مائو تسونگ» رهبر وقت حزب كمونيست چين (۱۹۷۲)، شد و درنهايت به عادى سازى روابط ميان دوكشور - پس از ۲۳ سال - منجر شد.
روى ديگر سكه البته چيزى فراتر از عادى سازى روابط بود، زيرا با تشكيل محور چينى- آمريكايى، نفوذ اتحاد جماهير شوروى بر اروپاى شرقى و آسيا كاهش يافت و باز شدن درهاى همكارى اقتصادى و استراتژيك ميان دو كشور چين و آمريكا بتدريج، چين را از ماهيت كمونيستى خود - يعنى اقتصاد دولتى و مركزى- دور مى كرد و اين كشور را ناگزير از تعامل با بازار آزاد غرب مى كرد. از همين روست كه برخى كارشناسان معتقدند كه كسينجر باب اقتصاد آزاد رابر روى چين گشود بى دليل نيست كه سياستمداران محافظه كار چينى او را « قديمى ترين دوست پكن» مى نامند.
* يهودى غيرقابل اعتماد
هرچند نيكسون به دليل رسوايى واترگيت و تداوم جنگ ويتنام با افت شديد محبوبيت در افكار عمومى آمريكا مواجه بود اما كسينجر به دليل آنكه به عنوان يك ديپلمات زيرك در اذهان جا افتاده و دامان خود را نيز از رسوايى واترگيت دور نگه داشته بود همچنان اعتبار خود را حفظ كرد و در نتيجه مجبور به استعفا نشد. كسينجر درمورد استعفاى نيكسون گفته بود: «فيلسوفان يونانى معتقد بودند هر چيز را، ذاتش از ميان مى برد و من استعفاى نيكسون را قربانى شدن به سبك يونانى مى نامم. چون نيكسون هم قربانى ذات خود شد».
اگر اين حرف كسينجر درست باشد بايد بگوييم ذات انسان ها لزوماً به قربانى شدن آنان منجر نمى شود و گاهى به كمك انسان ها نيز مى آيد، چنان كه ذات غير قابل اعتماد كسينجر موجب شده بود كه نيكسون او را در جريان شنود مكالمات حزب دموكرات قرار ندهد بويژه آن كه، كسينجر يك يهودى بود و در نوار ضبط شده مكالمات محرمانه نيكسون- كه بعد ها منتشر شد - نيكسون به صراحت مى گويد به يهوديان مطلقاً، اعتمادى ندارد و حتى يك بار به خود كسينجر گفته بود كه اگر مى توانست، به هيچ وجه حاضر نبود مشاغل حساس را در اختيار يهوديان بگذارد. نيكسون در كتاب خاطرات خود مى نويسد: «يهوديان جمعيتى بانفوذ و قدرتمندند و تلاش همه آنها -در هر كجا كه باشند- معطوف به تأمين منافع اسرائيل است».
كمال فهمى، وزير خارجه وقت مصر در مذاكرات مربوط به آتش بس جنگ اكتبر (۱۹۷۳) به گفته نيكسون در مورد كسينجر اشاره مى كند كه او را «پسر يهودى» خطاب كرده بود. جان ارليخمن، مشاور نيكسون نيز در كتاب خاطراتش مى نويسد: « كسينجر با شناخت كامل از نيكسون، به عمد از هرگونه اظهار نظر در مورد يهوديان خوددارى مى كرد، حال آنكه همه مى دانستيم او نسبت به تأمين امنيت اسرائيل حساسيت فوق العاده اى دارد و اسرائيل را در معرض خطر مى بيند. . . او همواره از اين كه هم كيشان يهودى اش در اسرائيل به معضلاتى گرفتار شوند بيم داشت.
كسينجر البته برخى اوقات سياست هاى اسرائيل را مورد انتقاد قرار مى داد، اما نه به شكل آشكار، بلكه صرفاً در ملاقات هاى محرمانه با سران تشكل هاى ذينفوذ يهودى». يا آن كه نقد خود را با اين لودگى و طنز رقيق مى كرد كه: «اگر يهودى نبودم به طور حتم ضد سامى مى شدم» يا اين كه: « بايد پذيرفت، ملتى كه هزاران سال زير ستم بوده است گاهى مرتكب خطاهايى نيز بشود».
* كابوس ويتنام
نام ويتنام؛ بويژه آنجا كه سخن از جنبه هاى ديپلماتيك جنگ در آن كشور مى شود، با نام كسينجر گره خورده است، زيرا جنگ ويتنام فرصت ديگرى بود كه كسينجر به تطبيق تجربه هاى خود با نظريه هاى رئاليستى بيسمارك و مترنيخ و ديدگاه جنگ محور كلاسويتز بپردازد و بر اساس همين ديدگاه در مورد جنگ در ويتنام بگويد : «ما ناگزير به ادامه جنگ ايم. جنگ ويتنام ما را وامى دارد كه با جديت منافع ملى آمريكا را به شكلى فراتر از بحث هاى انتزاعى دنبال كنيم». جنگ ويتنام عرصه اى بود كه بر باور قطعى كسينجر خط بطلان كشيد و او براى نخستين بار طعم يك شكست به روش شرقى را به شكل آرام و تدريجى چشيد.
سخن از شكست نظريه هاى كسينجر در ويتنام سخن درستى است، زيرا اولاً كسينجر در سال ۱۹۷۰ يعنى پنج سال پيش از شكست در ويتنام وعده يك «صلح پايدار» را داده بود، اما گروهى كه او براى مذاكره با ويت كنگ ها به پاريس فرستاده بود از اين مذاكره طرفى نبستند، زيرا آمريكايى ها در آن دوره همچون او نمى انديشيدند و قائل به مذاكره با دشمن نبودند، ثانياً اين كه در اين جنگ «نظريه ويتناميته» كسينجر نيز به در بسته خورد. كسينجربا مشاهده اوضاع بغرنج نيروهاى آمريكايى در جنگ، بر اساس نظريه ويتناميته، معتقد بود نيروهاى آمريكايى بايد بتدريج از شهر ها و روستاهاى ويتنام عقب نشينى كنند و آن مناطق را به دست نيروهاى بومى بدهند اما ضعف و فساد دامنگير اين نيرو ها مانع از تحقق اين راهبرد شد.
دليل سومى كه باعث مى شود كسينجر را ناكام اين جنگ بدانيم آن است كه كسينجر براى پيروزى در اين جنگ، استراتژى «گسترش دامنه جنگ» را ارائه داد تا از اين طريق و به بهانه استفاده ويت كنگ ها از مرزهاى كامبوج؛ اين كشور را نيز آماج حملات نيروهاى آمريكايى قرار دهد اما جنگ كامبوج تبديل به جهنم نيروهاى آمريكايى شد و كار را به جايى رساند كه افكار عمومى آمريكا با وجود حمايت هاى اوليه خود از جنگ، از در مخالفت با آن در آيند و در اين ميان كسينجر كه پيشتر؛ وعده صلحى پايدار را داده بود، تبديل به چهره اى مزور و دروغگو شود.
دامنه نفرت از كسينجر در اين مقطع تا بدانجا رسيد كه وقتى وى به دليل امضاى پيمان پايان جنگ با «لى دوك تو» وزير خارجه ويتنام شمالى، قصد مسافرت به نروژ و دريافت جايزه صلح نوبل را داشت - با آگاهى يافتن از تظاهرات اعتراض آميز مخالفان خود در آن كشور- ترجيح داد؛ سفير آمريكا دراسلو را به نمايندگى از خود به مراسم دريافت جايزه بفرستد. لى دوك تو، وزير خارجه ويتنام شمالى نيزبه نروژ نرفت. با اين تفاوت كه اصولاً اين جايزه را نپذيرفته و گفته بود از نظر او؛ جنگ تا زمانى كه سايگون از دست دولت دست نشانده ويتنام جنوبى خارج نشده است، ادامه دارد. دولت مورد اشاره لى دوك تو، دوسال بعد سقوط كرد و آمريكايى ها به شكل رسمى، بازنده جنگ ويتنام شدند.
289845.jpg
* افول مغز متفكر
در نيمه دوم زندگى سياسى كسينجر- كه پس از جنگ ويتنام آغاز مى شود -غلبه با ناكامى هايى است كه از وى شكل و شمايل يك بازنده تمام عيار را ارائه داده است. در چند سال گذشته سازمان هاى حقوقى متعددى به بررسى و بازگشايى پرونده جرايم جنگى كسينجر در ويتنام و كامبوج پرداخته اند و بسيارى از مقام هاى قضايى آمريكا خواسته اند وى را به سبب ارتكاب اين جرايم به پاى ميز محاكمه بكشند، با اين وجود بايد اذعان كرد چهره كسينجر صرفاً به اين دليل مخدوش نشده است، بلكه نقش پررنگ وى در حمايت از ديكتاتورهاى آمريكاى لاتين به بهانه مبارزه با كمونيسم بويژه حمايت از آگوستو پينوشه؛ ديكتاتور شيلى در كودتا عليه «سالوادور آلنده» نيز ابعاد تازه ترى به اين مسأله بخشيده است تا جايى كه در جريان بررسى پرونده جنايت هاى جنگى پينوشه، قاضى تحقيق خواستار فراهم شدن امكان بازجويى از كسينجر شد.
كسينجر مدعى شد كه اقدام هاى وى بويژه در خطه آمريكاى لاتين در جهت اصلاح امور و نه دخالت منفى در امور داخلى كشور ها بود، اما اصحاب سياست مى دانستند كه او عميقاً به تز مداخله در امور كشور ها معتقد است. كسينجر در اين باره مى گويد: «نمى دانم چطور مى توانستيم به خاطر بى مسئوليتى يك ملت، شاهد انحراف دولت متبوع آنان به سمت كمونيسم باشيم. . . در ماجراى شيلى، مسأله بسيار مهم تر از آن بود كه زمام كار را به مردم اين كشور بدهيم».
رفتار سياسى كسينجر بويژه در ساليان اخير او را به شخصيتى منفور تبديل كرده است. ليبرال ها و تشكل هاى ضد جنگ از او متنفرند، زيرا او همواره به دنبال دخالت در امورداخلى ديگر كشور ها بوده است. تندروهاى نئو محافظه كار ومخالفان كمونيسم از او متنفرند، زيرا او را سازشگرى مى دانند كه فقط به منافع -و نه ارزشى خاص- مى انديشد و با دشمنان و كمونيست ها در مقاطع مختلف مذاكره كرده است خود كسينجر همواره به دو اصل مهم در بدنامى خود معتقد است، اول آنكه «هر موفقيتى لاجرم مشكلاتى را نيز ايجاد مى كند» و ديگر آنكه: «هيچ رهبرى را نمى توان موصوف به اين صفت دانست، مگر آنكه بپذيرد در مقاطعى يكه و تنها مى ماند». كسينجربا پيروزى كارتر بر فورد در انتخابات رياست جمهورى آمريكا- در سال ۱۹۷۶- و پس از پيروزى در انتخابات فرماندارى ايالت جورجيا، وزارت خارجه آمريكا را ترك كرد. كارتر هنگام مبارزات انتخاباتى خود بار ها كسينجر را مورد انتقاد قرار داد و او را متهم كرد كه ساليان سال، سياست خارجى آمريكا را به « دلخواه خود»، پيش برده است.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و ماجراى گروگان گيرى تأثير منفى بر محبوبيت كارتر داشت و مانع از انتخاب مجدد او شد و قرعه فال انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال ۱۹۸۰ به نام رونالد ريگان جمهوريخواه زده شد. دامنه فعاليت كسينجر در زمان زمامدارى ريگان بسيار محدود بود، زيرا محافظه كاران جديدى كه گرد رئيس جمهور جديد را گرفته بودند به سياست گفت و گو با دشمنان ايدئولوژيكى چون چين و شوروى -كه كسينجر از آن جانبدارى مى كرد- روى خوش نشان نمى دانند.
كسينجر باقى مانده عمر سياسى خودرا صرف فعاليت در امور مشاوره سياسى، نگارش مقاله و كتاب و شركت در كنفرانس ها كرده است، هرچند در زمان رياست جمهورى بوش در سال ۲۰۰۲ از سوى وى رياست كميته تحقيق در مورد حادثه۱۱ سپتامبررا برعهده گرفت، اما همين انتصاب نيز با مخالفت هاى فراوانى از سوى دموكرات ها روبه رو شد، زيرا از نظرآنان؛ كسينجر به دو دليل شايسته عهده دارى اين مسئوليت نبود:اول آنكه؛ وى به شدت ميل به مخفى كارى دارد و اين با ماهيت اين پرونده كه در جهت روشن شدن افكار عمومى حركت مى كرد، منافات داشت و ديگر آنكه اين مسئوليت در ساير فعاليت هاى سياسى كسينجر تداخل ايجاد مى كرد. به هرروى، افزايش دامنه مخالفت ها، كسينجر را به صرف نظر كردن از سمت جديد وادار كرد.
* از دنياى سياست تا دنياى شهرت
پيرمرد سالخورده كه برخى او را «روباه پير كاخ سفيد» مى ناميدند، اكنون با وجود ناكامى هاى سياسى فراوانى كه در طول زندگى خود با آن روبه رو بوده است، فردى فعال و پرانگيزه است. او هر از چند گاهى پيرانه سردر كنار ستارگان سينما و بازيگرانى چون «شرلى ماكلين» يا «ژيل جان» ظاهرمى شود و گاه در شمار طرفداران تيم بسكتبال «نيويورك يانكيز» بالا و پائين مى پرد و بدين ترتيب ديوار شيشه اى ميان سياست و عالم پرهياهوى ستارگان سينما و ورزش را مى شكند، تا جايى كه اكنون مثل ستاره ها مى داند چگونه مقابل دوربين ها، تكه پرانى كند و يا آن كه از خنده ريسه برود. خود او در مقام تعريف از عالم شهرت و سينما مى گويد: «خوبى دنياى سينما و شهرت، آن است- كه بر خلاف دنياى سياست- وقتى شما مى خنديد و مردم حرص مى خورند، هيچ كس شما را مقصر نمى داند». كسينجر اكنون رياست «مؤسسه مشورتى كسينجر» را برعهده دارد و مقاله هاى او در روزنامه «واشنگتن پست» جايگاهى ويژه دارد.
در مورد كسينجر؛ همواره اين پرسش مطرح بوده است كه اكنون ؛هنرى پير چه ارزيابى از گذشته خود دارد؟ اين پرسشى مجادله برانگيز است اما او در مصاحبه با واشنگتن پست مى گويد : «يك چيز براى من قطعى شده و آن اين است كه ۱۰ در صد اشتباه هاى سياسى شما به راحتى مى تواند، ۹۰ درصد از آبروى سياسى شما را قربانى خود كند».


|   شناسنامه   |   آرشيو   |