دنباله خاطرات عزالممالك اردلان
در خط سير شاه
خيابان هاى طهران پر از جمعيت بود. در خط سير شاه به طرف دروازه حضرت عبدالعظيم (ع)پليس دو طرف خيابان ايستاده و تمام مردم در حال تأثر و اضطراب منتظر وقايع ناگوارى بودند، بر همگى مسلم بود كه اهالى طهران و ملت ايران عموماً نفرت فوق العاده از مظالم روس داشته و اولتيماتوم روسيه را در ۱۹۱۱ براى بيرون كردن «مستر شوستر» آمريكايى از ماليه ايران و اشغال يك قسمت از خاك ايران و زورگويى هاى آنها را هميشه در نظر داشته، حاليه كه به طرف پايتخت مملكت تجاوز مى نمودند احساسات بيشترى از اهالى بر ضد اين اجنبى ها مشاهده مى گرديد، كه تمام نمايندگان ودولت و مصادر امور چاره اى جز متابعت از افكار عمومى نداشته و حقاً طرفدار مقاومت در مقابل زورگويى بودند. من هم شخصاً سابقه روشنى نسبت به روس هاى تزارى داشتم زيرا در موقعى كه كابينه صمصام السلطنه بختيارى اولتيماتوم روسيه را در مجلس شوراى ملى مطرح كرد من پيشنهاد عدم قبول اولتيماتوم را در مجلس نمودم و مجلس پيشنهاد مرا تصويب نمود.
اعظام قدسى كه خود از مهاجرين بود در خاطرات خود (كتاب خاطرات من) مى نويسد:
تغيير پايتخت به اصفهان
از ناحيه مأمورين سياسى بريتانيا منتشر شد كه مستوفى الممالك مى خواهد قرارداد سرى با اولياى دولت آلمان بسته، ايران را بر عليه آنها وارد جنگ كند، به اين جهت لازم است سپاهيان روس به طهران حركت نمايند تا بتوان يك كابينه موافق با سياست متفقين روى كار آورد (در اين جا معلوم شد ورود قشون روس به ايران بنا بر خواسته دولت بريتانيا بوده) در اول مرتبه «مستشارالدوله» اظهار داشت كه چون قشون روس از انزلى (بندر پهلوى) براى طهران حركت كرده، دولت بايد از طهران به اصفهان برود.بنابراين حركت شاه موقعى آغاز شد كه قشون روس از قزوين به طرف طهران حركت كرد، مستوفى الممالك رئيس الوزراء هم مصمم شد به تغيير پايتخت و پادشاه را از اين اقدام مطلع و موافق نمود، براى شروع به اقدام رؤساى حزب دموكرات را خواستند كه از جمله آنها «ميرزاسليمان» خان معاون وزارت داخله بود، پس از بيان موضوع اظهار شد لازم است شماها حركت به قم نموده بعضى از وسايل را آماده نماييد، آنها هم بدون فوت وقت حركت كردند.
روز ديگر كالسكه شاه با تشريفات سلطنتى و لوازمات آماده حركت، تا با وزرا و رؤساى ادارات كشورى و لشكرى به اتفاق دو سفير عثمانى و اطريش يك مرتبه حركت نمايند. اين فكر با اين كه در مرحله اول فقط بين مستوفى الممالك و سفير آلمان بود، بلافاصله به سفارت «بريطانى» خبر رسيد.
«اعظام قدسى» كه از مهاجرين بود، در دنباله خاطرات خود مى نويسد:
اين نكته ناگفته نماند كه در جنگ بين آلمان و روس و انگليس، چون جنگ در اروپا بود، چندان تأثير مهم و مستقيمى در ايران نداشته و با تبليغات خارجه و روزنامه جات و مذاكرات در مجالس اكتفا مى كردند اما همين كه دولت عثمانى وارد جنگ گرديد به مناسبت همجوارى و اين كه دامنه جنگ به حدود ايران هم سرايت خواهد كرد، دولت اعلان بى طرفى داد ولى با وجود اعلان بيطرفى، قشون روس از طرف شمال گيلان و آذربايجان به خاك ايران تجاوز كرده و چون به قزوين رسيد از قزوين هم به طرف پايتخت عازم گرديد، افكار عمومى به واسطه فشارهاى زيادى كه در هر موقع ملت و دولت ايران از دولت امپراتورى روسيه ديده بود و وحشت زيادى كه عامه از تجاوزات دولت روسيه تزارى داشتند، مخالف عمليات روسيه بوده و هيچ گونه اعتبارى و اعتمادى به اظهارات مأمورين روسيه نداشتند اگر حقيقتاً بى طرفى ايران محترم شمرده مى شد مهاجرتى پيش نمى آمد. ولى تجاوز قشون روس مخصوصاً حركت به طرف پايتخت و رسيدن آنها به كرج (هفت فرسخى طهران) اميد هر گونه موافقتى را از بين برد و آزاديخواهان و وطن پرستان چون قادر به دفاع از حق خود نبودند چاره را در مهاجرت ديدند تا به اين وسيله اعتراض به اعمال خلاف قانون روسيه بنمايند.
به نظر من نهضت آن موقع و مهاجرت يك عده از نمايندگان مجلس و طبقات مختلفه، يكى از بزرگ ترين نهضت هايى بود كه اين اواخر در ايران ديده شده بود و همين اقدام وطن پرستان باعث تغييرات عمده در آينده گرديد و اگر ما سر تسليم فرود آورده بوديم موضوع منطقه نفوذ تجديد و تدريجاً عملى مى گرديد و طورى افكار و عقايد را خفه مى كردند كه بعد از انقلاب روسيه هم ما نتوانيم نفس آزادى بكشيم و اگر با رضايت خاطر قرار مى گذاشتيم و اجازه دخالت مسلحانه آنها را به خاك خود مى داديم ديگر خلاصى از دست اجانب مقدور نبود چنانكه هر چه را در پيش قرار داده بوديم بعد از انقلاب هم نتوانستيم به آن نقاط دخالتى بكنيم بنابراين با قضاوت وطن پرستانه و بى طرفانه موضوع مهاجرت را بايستى تصديق و تقديس نمود.
اگرچه اسامى غالب آقايان مهاجرين به واسطه اين كه مدتى از آن زمان گذشته درست و كامل در خاطر نيست معهذا بهتر دانستم به قدرى كه در خاطر دارم ذكر نام آقايان عزيز و محترم بشود بديهى است در تقدم و تأخير اسامى نظرى نيست.
در اينجا «اعظام قدسى» فهرست مفصلى از افراد برجسته مهاجرين را ذكر مى كند كه در ميان آنها نام شخصيت هاى مهمى به چشم مى خورد كه در همان زمان افراد نامدارى بودند و عده اى از آنها پس از سفر مهاجرت در سال هاى بعد با تصدى مقام هاى عالى نام آور شدند. در اينجا به نام تعدادى از آنها اشاره مى شود: آيت الله آقا سيدمحمد طباطبايى از بنيانگذاران اصلى مشروطيت - حاج آقا نورالله مجتهد معروف و قدرتمند اصفهان - ميرزا كريم خان رشتى از سرداران و مجاهدين معروف مشروطيت - حاج ميرزا يحيى دولت آبادى - آقا عبدالمهدى طباطبايى فرزند آيت الله سيد عبدالله بهبهانى از زعماى مشروطيت ايران - ميرزا سليمان خان ميكده كه سال ها متصدى مقام هاى عالى بود.
سالار لشگر پسر فرمانفرما - نظام السلطنه مافى - سردار مقتدر كاشانى، سردار مقتدر سنجابى - سردار ناصر سنجابى - حاجى نظم السلطنه - كاظم زاده ايرانشهر فيلسوف معروف - اميرحشمت آذربايجانى از رجال معروف مشروطيت - سردار شجاع - عارف شاعر معروف - عشقى شاعر معروف كه به دستور رضا خان ترور شد - آقا سيد يعقوب شيرازى كه از مبارزان معروف مشروطيت بود و در واقع توپ بستن مجلس در زندان باغشاه به بند كشيده شد - سردار معظم بختيارى - سردار محيى از سرداران معروف اردوى شمال در انقلاب مشروطيت - ياور (سرگرد) حبيب الله خان شيبانى كه بعدها در زمان رضا خان رئيس ستاد ارتش شد. ياور عزيزالله خان ضرغامى كه در زمان رضاخان مدت ها رئيس ستاد ارتش بود، ياور محمود خان فولادين كه بعدها به خاطر كشف توطئه عليه رضاخان اعدام شد. ياور(سرگرد) محمدتقى خان پسيان خلبان تحصيلكرده برلين كه در سال هاى بعد در شورش خراسان و قيام بر ضد دولت مركزى در يكى از درگيرى ها كشته شد. ياور (سرگرد) مسعود خان كيهان از ياران سيدضياء و رضاخان در كودتاى ۱۲۹۹ - سرتيپ ابوالفتح زاده افسر قزاق - نايب اول شجاع وشمگير برادر شجاع السلطنه- ياور صادق خان كوپال رئيس شهربانى سال هاى بعد در زمان رضاخان.
انعكاس اخبار و حوادث ايران در روزنامه خارجى
مورخ الدوله سپهر در صفحه ۳۱۷ كتاب «ايران در جنگ بزرگ» پيرامون انعكاس تفسيرهاى روزنامه هاى روسيه تزارى در مورد وقايع پيش از مهاجرت به ذكر يك نمونه پرداخته مى نويسد: چهارشنبه ۱۳ ربيع الاول - ۱۹ ژانويه - از يك شخصى كه كاملاً به اوضاع كنونى ايران سابقه دارد اطلاعات ذيل را تحصيل كردم:
تغيير كابينه ايران با شرايط حاضر بلاترديد حائز اهميت فوق العاده است و دلالت بر آن مى كند كه دربار تهران با وسايل ممكنه سعى و كوشش دارد امنيت و انتظامات لازمه را در مملكت مستقر داشته گريبان ايران را از فلاكت و ذلت خلاصى بخشد. رياست وزرايى شاهزاده فرمانفرما و عضويت سپهدار در كابينه شهادت بر اين دارد كه حكومت ايران در تهيه و فراهم كردن موجبات و وسايل تقرب ايران به روس و انگليس ساعى و جاهد است. هم اولى و هم دومى از رجال فعال ايران هستند و همواره سعى بليغ داشته اند كه احساسات و تمايلات دوستانه خويش را نسبت به دولتين روس و انگليس ابراز و اظهار نمايند. «عليقلى خان مشاور الممالك» مدت مديدى سمت وزارت مختارى دولت ايران را در «پطروگراد» داشته به مقام وزارت خارجه انتخاب و منصوب شده است. ديپلمات مشاراليه در پطروگراد هميشه با مجامع روس مناسبات حسنه داشته و از كسانى است كه با عقيده، دوستى روسيه را براى ايران خواهان است. موقعيت و پيشرفت هاى قابل ملاحظه ما در ايران بالاخره دستجات متمردين را متلاشى و متفرق كرده و در دربار تهران هم تأثيرات لازمه نموده است. زمامداران ما پس از اتخاذ يك تصميمى در نصف راه متوقف نگشته و آن طور كه بايد و شايد كار را خاتمه مى دهند و عنقريب تحريكات آلمان را كه تاكنون در ايران دوام داشته موقوف و متروك خواهند كرد. به سؤال ما كه آيا به چه جهت تاكنون نمايندگان ديپلماسى متحدين مركزى و عثمانى را در ايران توقيف نكرده اند ديپلمات فوق الذكر اين طور جواب داد: براى اجرا و تعقيب اين مقصود مى بايستى قبلاً قشون روس به تهران وارد شود اعليحضرت پادشاه ايران مكرر از ما توقع نموده كه متشبث به اين گونه اقدامات و وسايل نشويم ليكن ناگفته نماند كه اگر جريان حوادث از مجراى سابق خود خارج نشود دولت روس از اتخاذ تصميم فوق الذكر ناگزير خواهد بود.
در ايران پس از فتوحات اخيره، حضور قشون ما در نزديكى تهران موجب برقرارى يك حكومتى كه با دولتين روس و انگليس مناسبات حسنه دارد گرديد اغلب صداى غرش اتومبيل هاى باركش ما در پايتخت شنيده مى شود. حركت اتومبيل هاى ما در تهران تأثيرات غريبى دارد و اهالى از قدرت و توانايى و كامل بودن آلات و ادوات جنگى مخصوصاً زره پوش روس متحير و متعجب هستند. طبيعى است كه ايرانى ها در صحبت و ستون جرايد حقيقت را با مواعيد موهومه مقايسه كرده مى فهمند كه چطور آلمان در ظرف يك سال تمام با همان مواعيد غيرقابل قبول سياست خائنانه خويش را در مملكت ايران مستقر داشته و نفوذ و حيثيت خود را نگاهدارى نموده است. خبرى در اين چند روزه از منابع غيرموثقه انتشار يافته كه گويا مجاهدين و داوطلبان و مزدوران آلمان در كرمانشاه اخيراً از حركت وزير مختار آلمان، «پرنس رويس» ممانعت كرده او را تحت نظر نگاهداشته اند. از قرار معلوم پرنس رويس كه از خوف حملات ستون هاى قشون روس همواره در مهاجرت از اين شهر به آن شهر بوده، فعلاً تصميم گرفته است كه به حدود عثمانى رفته منتظر ورود «فن در كلتس پاشا» شود از قرار معلوم مزدوران و اجيران آلمان از بى ثمر بودن مواعيد خيالى مأمورين و محركين آلمان مأيوس گشته و در ضمن فهميده اند كه اگر «پرنس رويس» فوق الذكر از حدود ايران خارج شود، تمام زحمات اين مدت آنها بى نتيجه خواهد ماند. به اين جهت آنها قرار داده اند مادامى كه «پرنس رويس» از عهده ايفاى مواعيد يك ساله خويش برنيامده، آنها از رئيس و سردار محبوب خويش دست نكشند، زيرا مفارقت او براى آنان غيرقابل تحمل است. از قرارى كه شهرت دارد گويا وزير مختار بدبخت آلمان «پرنس رويس» براى استخلاص خويشتن مجبور است كه تمام ذخاير طلاى آلمان را به اجيران و مزدوران تقديم داشته و هستى خويش را به مبالغ گزافى ابتياع نمايد.»
- مورخ الدوله سپهر« در جايى ديگر (صفحه ۳۱۵ كتاب ايران در جنگ بزرگ) به نظريه مطبوعات روسيه راجع به ايران پرداخته به نقل قول از آن جرايد مى نويسد: «از اركان حرب (ستاد ارتش) قفقاز خبر مى رسد: در ايران در ناحيه شرقى «اروميه اشنويه» مصادفات با پياده نظام عثمانى دوام دارد. در ناحيه تويسركان قشون روس با ژاندارم هاى ايران كه با دشمنان ما همراه شده اند، مشغول جنگ مى باشند. رئيس تشكيلات ژاندارمرى ايران «ادوال» سوئدى كه روح ماجراجويى نظامى آلمان و عثمانى است و تمام قواى مسلحه ايران را به دست دشمنان ما داده، از طرف حكومت ايران معزول و به جاى مشاراليه افسر سوئدى ديگر ماژور «نيسترم» به رياست تشكيلات ژاندارمرى انتخاب گرديد. از قرار معلوم دشمنان ما خيال ندارند عمليات نظامى خويشتن را در ايران ترك نمايند، داوطلبان و ژاندارم هايى كه با آلمان و عثمانى همراه شده اند، به تدريج قواى خود را در ملاير و بروجرد و كرمانشاه مركزيت مى دهند. سفير كبير عثمانى به حكومت ايران اظهار داشته است، چون ايران نمى تواند بى طرفى خويشتن را كاملاً محفوظ كند، خوب است مسلكى اتخاذ نمايد كه موافق دلخواه دولتين آلمان و عثمانى باشد. ظاهراً مشاراليه ايرانى ها را تهديد كرده است كه اگر ايران از قبول آن خوددارى كند براى عمليات آتيه خود در ايران از مقامات عاليه خود كسب تكليف نمايند. «امير حشمت» به كريم آباد ۳۰ فرسخى تهران فرار كرده. اميرحشمت يكى از رؤسا و سران طرفداران معروف آلمان و عثمانى است و مكرر اسم او در تلگرافات ذكر شده است. اميرحشمت فرمانده ۷۰۰ نفر سوار و ششصد نفر ژاندارم است. مشاراليه بيم دارد كه مبادا گرفتار محاصره قشون روس گردد. دوستان وى شبانه به او اطلاع دادند كه قشون روس قم را اشغال كرده و موقعيت وى فوق العاده تهديدآميز شده است. اميرحشمت پس از آنكه از نزديك شدن خطر مطلع گشت، از دوستان و متحدين خويش در تهران طلب مساعدت نمود.
مورخ الدوله سپهر در صفحه ۳۱۳ كتاب «ايران در جنگ بزرگ» به نقل از روزنامه فرانسوى «لوتان» مى نويسد: حكومت اعليحضرت شاه ايران در مقابل هر نفوذى و هر نوع فشارى كه وارد شود، حركات خود را با آن فشار تطبيق مى نمايد. بين دو دسته مخالف «مؤتلفين» و «متحدين» به هر طرف تمايل مى يابد تا وقتى كه روس و انگليس او را از خودشان بترسانند به طرف آنها مساعد است، ولى به مجرد آنكه آلمان و عثمانى موفق بشوند كه فشار را درباره وى اجرا دارند، پيوسته حاضر است كه به سوى آنان رو نمايد. در ابتداى امر پيش رفتن روس ها به سمت تهران پايتخت ايران، پادشاه جوان را مصمم به تغيير هيأت وزراى خويش و اظهارات خيلى دوستانه به نماينده ديپلماسى تزار نمود. آلمان ها و طرفداران ايشان به جنوب تهران متوارى شدند. «پرنس رويس» نماينده ديپلماسى قيصر ويلهلم «كميته دفاع» را تأسيس كرد. و عده اى از نمايندگان حزب دموكرات مجلس و مؤسسين دستجات داوطلبان در اطراف وى جمع شده و كاركنان آلمان و عثمانى در مقابل انظار مأمورين دولتى ايران كه اقتدارات لازمه را براى ممانعت فاقد بودند بمب هاى دستى و «ميتراليوز» هاى متعدد و مقدارى تفنگ از تهران حمل كرده و در همدان و اصفهان انبار نمودند. آلمان تأسيسات انقلابى را در تمام اراضى ايران مهيا مى سازد و مقصودش آن است كه از يك طرف روس ها را از جانب قفقاز مضطرب و پريشان كرده و از طرف ديگر موجبات مزاحمت و اضطراب انگليس ها را فراهم سازد. انقلابات ايران يك جزو از پروگرام مشرق زمينى دول «ژرمانى» است و جزو مرام و مقصودى است كه عالم اسلامى را بر ضد مؤتلفين بشوراند. عسرت وضيق خزانه دولتى ايران براى آلمان ها يك موقع نيكويى را فراهم ساخت و آلمان با همان سرعت در عمل و با همان عاداتى كه در اخذ تصميم فورى دارد موقع را مغتنم شمرده، چون به واسطه عسرت ماليه خزانه به ژاندارمرى ايران مواجب نمى رسيد «پرنس رويس» معجلاً ژاندارمرى را داخل خدمت و اوامر خود نمود. بدين وسيله زمام يگانه قوه «ارگانيزه» و منظمى را كه در ايران موجود بود به دست خويش درآورده است. ايران در حقيقت عساكر منظم و دواير نظامى مرتبى ندارد و تمام قواى عسكرى (نظامى) وى عبارت از معدودى رژيمان هاى ژاندارمرى و باطاليون هاى پليس و قزاق است كه تعليمات آنان را به استثناى قزاق به صاحب منصبان سوئدى محول كرده است.
|
|
|
دولت سوئد صاحب منصبان قشون حاضرالسلاح خويش را كه معلمين ژاندارمرى بودند از ايران احضار كرد. ليكن صاحب منصبان خارج از كادر به عنوان شخصى و خصوصى كنترات هاى خدمت خويش را تجديد كردند و با نفرات ژاندارمرى ابواب جمعى خود حكومت شاه ايران را كه بدان ها مواجب نمى داد ترك كرده و در تحت اوامر و خدمت «پرنس رويس» كه مواجب و پول زياد بدان ها مى دهد، قرار يافته اند. ژاندارم ها، همدان را به غلبه گرفته و بدون اشكال وارد شيراز شده اند. مدير تلگرافخانه «هند و اروپا» و اعضاى «بانك شاهنشاهى ايران» را دستگير كرده و پول هاى موجودى بانك را در ازاى خدمت خويش ضبط كرده اند. تمام اتباع مؤتلفين را هم در آن نواحى توقيف نموده و دامنه طغيان از مركز ايران به طرف شمال توسعه مى يابد و در آن اراضى ژاندارم هاى ايرانى فقط بر طبق اوامر كاركنان آلمان و عثمانى رفتار مى نمايند. شاه و وزراى وى بدون اقتدارات و خارج از كار هستند. تنها آلمان ها با افواجى كه در تحت اطاعت دارند، حكمرانى مى نمايند و تداركات جنگ هاى داخلى را ترتيب مى دهند. هيأت دولت كوشش مى نمايد كه وسيله تقويت موقع و بسط اقتدارات از دست رفته خود را فراهم سازد و اشعار مى دارد كه مى خواهد قانون نظامى را كه از مجلس شوراى ملى گذرانده به موقع اجرا گذارد و خدمت نظامى را به ايلات تحميل كند. بدين وسيله دولت درصدد است كه يك قشون ۷۵ هزار نفر پياده نظام و پنج هزار نفر سواره نظام تشكيل كند. ليكن از كجا مصارف آن را مهيا سازد، در صورتى كه خزانه نتوانست مواجب ژاندارم ها را بپردازد، آيا وجوه لازمه براى تشكيل و نگاهدارى اين قوه منظم ممكن است از جايى به دست آيد؟ از قرار معلوم براى مخارج تشكيل قشون به مؤتلفين (آلمان، اتريش و عثمانى) مراجعه مى نمايند، ليكن با چه وثيقه و ضمانتى؟ آيا دولت ايران مى تواند وثايق مطمئنه به مؤتلفين درباره مسلك خود بدهد كه پس از آنكه داراى چنين قوه منظم ۸۰ هزار نفرى شد، رويه و تمايلات وى بعد از آن چگونه خواهد بود؟
تجاربى كه در اين مدت از آن مملكت به دست آورده ايم، اميدبخش و تشويق آميز نيست. دو دوره قبل از ظهور حوادثى كه روس ها را مجبور به حركت به سمت تهران كرد، مبلغ يكصد هزار ليره به عنوان مساعده به دولت ايران پرداخته شده بود. با اين حال شاه و وزراى آن وقت، از افكندن خويش به دامن آلمان ها مضايقه نكردند. تا زمانى كه پيش رفتن روس ها به طرف پايتخت رويه آنان را تغيير داد. آن وقت، روس ها را نجات دهنده خويش فرض كردند و بالاخره اين وقايع هم مانع از آن نگرديد كه وزير مختار شاه ايران مقيم دربار برلن «حسين قليخان» اظهار مى دارد كه چنانچه آلمان ها بتوانند يك اتحاد و ارتباط محكمى با مشرق زمين حاصل سازند، طبعاً ايران حاضر خواهد شد كه به آنها ملحق گردد. آلمان كه توانسته است امروزه در «قسطنطنيه» مقامى را كه فرانسه و انگليس داشته اند تحصيل نمايد، مملكت عثمانى را محور عمليات سياست خود در مشرق زمين قرار داده است. آلمان نفوذ خانوادگى و قرابت فاميل هاى سلطنتى را كه در بالكان داشته براى خنثى كردن احساسات اهالى يونانى و رومانى استعمال كرده است: بلغارستان را عليه دولى كه سابقاً وى را از عبوديت نجات داده اند وادار ساخته. اشتباهات زياد و خطاياى متراكم مؤتلفين نيز از طرفى به وضع غرابت آميزى، عمليات و مقاصد متحدين اروپاى مركزى را قوت داده و اين اشتباهات از روزى شروع شده كه به بحريه جنگى (نيروى دريايى) مؤتلفين در مديترانه گذارده است كشتى هاى جنگى «گوبن» و «برسلو» داخل داردانل شوند، بدون آنكه آنها را تعقيب نمايد. در اين موقع هم ترديدهاى خاطر «يونان» و شبهاتى كه از اعزام قشون به «سالونيك» حاصل شده جداً تعقيب مى شود. آلمان ها در ايران به وسيله تهييج عناصر اسلامى و فعاليت كاركنان خويش موفق شده اند كه عنصرهاى انقلاب و اغتشاش را بر ضد مؤتلفين به جنبش درآورند و با وجود آنكه منطقه هاى نفوذ روس و انگليس در نقشه ايران مرتسم گرديده، در همان مناطق آلمان ها نفوذ انقلابى به دست آورده اند. ليكن مبانى تحريكات آنها همان عده قليل ژاندارم است كه داخل خدمت آنان شده اند.
براى تخريب نقشه آلمان و عثمانى در ايران عزم قوى لازم است و تمام عناصر صالحه و اهالى غير از نجات و خلاصى چيز ديگرى نمى خواهند و تصور مى نمايند كه تنها مؤتلفين قادر بر آن خواهند بود كه بقيه الباقيه استقلال مملكت شاهان را حفظ نمايند. پياده شدن قشون روس در انزلى نشان مى دهد كه مؤتلفين ما مهيا مى شوند با قوت و شدت مواجهه با اوضاع كرده و خاتمه به مقاصد آلمان در ايران بدهند.»
در اينجا با استفاده از فرصت، نكته حائز اهميتى را به اطلاع خوانندگان گرامى مى رساند و آن اين است كه ما در نقل مطالب از كتاب ها و يادداشت هايى كه نود سال پيش يا پنجاه سال پيش نوشته شده، مجاز به هيچ گونه تغييرى نيستيم. از اين رو اگر سياق نوشتار گذشتگان با روش امروزين متفاوت باشد، امرى طبيعى است.
ادامه دارد