پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, May 10, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات)
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
كتاب
گزارش «ايران» از دادگاه خانواده
جدايى توافقى زوج جوان ، دختركى را بى پناه كرد
سراب خوشبختى
پشت ميله هاى زندان
289761.jpg
كتايون دارابى
داماد جوان كه تصور مى كرد خوشبخت ترين مرد روى زمين است ۲ ماه پس از آغاز زندگى مشترك با دستبندهاى آهنين روانه زندان شد.
مأموران با دستور قاضى دادگاه خانواده تازه داماد را به خاطر ناتوانى در پرداخت مهريه ۴۰۰ سكه طلا به زندان بردند تا سراب خوشبختى را پشت ميله هاى زندان تجربه كند.
پشت در يكى از شعبه هاى اجراى احكام جوان ۲۲ ساله دستبند به دست بى صبرانه انتظار مى كشيد تا براى آخرين بار با همسرش - شاكى - ملاقات داشته باشد تا شايد بتواند رضايت او را جلب كند، تا در آخرين لحظه هاى باقى مانده به زندان نرود.
عقربه هاى ساعت پايان كار ادارى مجتمع قضايى خانواده را نشان مى دهد، مأموران به دستور مسئول اجراى احكام از سهراب مى خواهند كه خود را آماده رفتن به زندان اوين كند.
او به نقطه نامعلومى خيره شده و با نگاه به گذشته به روز آشنايى با ستاره مى انديشد. ستاره كه هم سن و سال سهراب است. پس از دريافت مدرك پيش دانشگاهى، با وجود داشتن خواستگاران زياد سرانجام با مهريه ۴۰۰ سكه طلا به عقد سهراب درآمد.
او دخترى پرجنب و جوش و بانشاط بود. همواره علاقه داشت پس از ازدواج براى كمك به هزينه هاى زندگى مشترك كار كند. چند روزى از زندگى مشترك شان نگذشته بود كه در يك شركت خصوصى براى ستاره كار مناسبى پيدا شد. او با وجود مخالفت هاى همسرش همان جا مشغول كار شد.
چند روز گذشت. يك روز عصر ناگهان سهراب در حال عبور از خيابان جمهورى ستاره را همراه جوانى در حال قدم زدن ديد. در حالى كه به شدت خشمگين و عصبانى بود به آنها نزديك شد و از او درباره مرد جوان توضيح خواست. ستاره هم با خونسردى گفت: مرد جوان همكار او در قسمت حسابدارى محل كارش است. اما سهراب باور نكرد. سرانجام اختلاف هاى دو دلداده كه با عشق و هزاران آرزو با هم ازدواج كرده بودند و خودشان را خوشبخت مى دانستند، به كتك كارى و مشاجره لفظى كشيد. ستاره هم ناچار شد براى تنبيه همسرش، مهريه طلايى خود را به اجرا بگذارد.
قاضى پرونده پس از چند جلسه رسيدگى حكم داد كه شوهر ۴۰۰ سكه طلا را به زنش بپردازد. اما سهراب پولى در بساط نداشت و با درخواست ستاره، قاضى اجراى احكام به خاطر ناتوانى در پرداخت مهريه، او را به زندان معرفى كرد.
سهراب ۶۸ روز پشت ميله هاى زندان به سراب خوشبختى مى انديشيد و اين كه چگونه پس از ۲ ماه تمام آرزوهايش پوشالى از آب درآمد. اما هرگز فكر نمى كرد كه غرور و بدبينى و سوءظن او را اول زندگى راهى زندان كند. او هيچ وقت نخواست با قبول واقعيت به همسرش اعتماد كند. او دوست داشت كه ستاره خانه نشين شود و سر كار نرود كه اين اتفاق از نظر ستاره غيرممكن بود.
گزارش «ايران» از دادگاه خانواده
مهريه هاى سنگين وزندگى هاى پوشالى
289770.jpg
خسرو مبشر
پيش از ورود به مجتمع قضايى خانواده، صف طولانى مردان و زنان كاغذ به دست توجهم را جلب كرد.
داخل مجتمع، زن ميانسالى كه گويا فهميده بود خبرنگارم، جلو آمده تا عقده دلش را نزد من بگشايد. زن با چهره اى گرفته و صدايى لرزان در حالى كه چندين ورقه كاغذ در دست داشت گفت:
- بعد از ۴۰ سال زندگى مشترك، حالا بايد با ۱۶ هزار تومان كنار بروم.
مهريه ات ۱۶ هزارتومان بوده؟
- بله!
خب چرا با اين مبلغ كم طلاق بگيرى پس تكليف مهريه به نرخ روز چه ميشه؟!
- اى بابا، مگر چقدر مى خواهند بدهند؟ گيرم ۱۰۰ هزارتومان هم دادند با اين پول چيكار مى شود كرد. پس جوانى ام و بچه هايم و دل پاره پاره چى مى شود؟
چرا مى خواهى از شوهرت جدا شوى؟
چرا نشوم؟ شوهرم بعد از اين همه سال خدمت، دلش هواى يك زن ديگه كرده، يعنى شلوارش دوتا شده و يه كمى رنگ پول را ديده، هوايى شده و سرم «هوو» آورده است. بهش ميگم چرا زن گرفتى و سرم «هوو» آوردى، با خونسردى جواب ميده من كه عقدش نكردم، بلكه او را صيغه كرده ام وصيغه هم اجازه نمى خواد.
زن كه چشم هايش از اشك سرخ شده بود با صداى لرزان گفت: خدا پدرت را بيامرزه، عاطفه ومحبت از بين رفته، حتى به بچه هايش هم توجهى نكرد. آنها كه مثل من نيستند، بچه ها محبت وعاطفه وخرجى مى خواهند. پسر ۱۸ ساله ام وقتى فهميد ميان من و پدرش شكر آب شده، و او زن گرفته، يكباره به هم ريخت. اگر كمى دير رسيده بودم پسرم پرپر مى شد.
براى طلاق چه كردى؟
- قاضى دادگاه به من گفته براى گرفتن مهريه، نفقه و طلاق بايد دادخواست بدهم. اما من طلاق نمى خواهم، تنها مهريه و خرجى خودم و بچه هايم را مى خواهم.» البته دادگاه گفته، چون بچه هايم بزرگ شده اند آنها براى گرفتن نفقه بايد خودشان دادخواست بدهند.
وقتى به دختر ۲۰ ساله ام مى گويم براى گرفتن خرجى از پدرت بايد دادخواست بدهى، با ناراحتى مى گويد: اين كه به ما پول نمى دهد درست، اما هر چه باشد پدرمان است. بنابراين نمى توانم از او شكايت كنم.
چند سال است كه ازدواج كرده اى؟
از سال۱۳۴۶ تا به امروز اسير اين مردم. زن در حالى كه دادخواست نفقه و مهريه در دست دارد از ميان مراجعه كنندگان به مجتمع قضايى عبور كرده و وارد اتاق مشاوره مى شود.
دقايقى بعد كه وارد يكى از شعبه هاى دادگاه خانواده شدم، زن ميانسالى را ديدم كه در برابر قاضى دادگاه ايستاده و درباره دادخواست مهريه و طلاق به قاضى مى گويد:
- ۲۸ سال است، با او زندگى كردم و با بد وخوبش ساختم. البته شوهرم هنوز جوان است، او در جوانى كارگر ساده ساختمانى بود. اما حالا چندسالى است كه دفتر و دستكى براى خود به هم زده و بساز و بفروش شده و پولش از پارو بالا مى رود. ولى همه اين ها را از من دارد.
چرا كه فداكارى و قناعت هاى من در زندگى سبب شد او به اينجا برسد. خب معلوم است، اين همه تلاش و ايثار و جان كندن در زندگى، زن را مى شكند. چند سال است، با داشتن دخترهاى دم بخت و پسرهاى بزرگ فيلش ياد هندوستان كرده و از زن دوم حرف مى زند. آنقدر گستاخ شده كه عملاً و رسماً موضوع ازدواج مجدد را نزد همه مطرح مى كند. چندى است كه بدون ترس و واهمه مى گويد، مهريه ات ۱۴ سكه طلا است، آن را به طور كامل مى دهم و اگر زياد حرف بزنى طلاقت مى دهم.
زن با صداى بغض آلود و چشمان اشكبار به قاضى دادگاه مى گويد: آقاى قاضى حالا من بايد چيكار كنم. او مى خواهد طلاقم دهد. اما من طلاق نمى خواهم حالا هم دادگاه بايد از حق من دفاع كند.
در شعبه ديگر دادگاه مرد ۶۳ ساله اى كه از شنيدن ماجراى ازدواج دامادش با يك دختر دانشجو بسيار عصبانى شده با ارائه شكايتى به قاضى پرونده مى گويد: ۶ ماه پيش هنگامى كه دختر و دامادم براى تفريح به يكى از شهرهاى شمالى كشور سفر كرده بودند در جاده چالوس خودروى آنها به علت لغزندگى جاده، منحرف شد و با كوه برخورد كرد.در اين حادثه دخترم مريم در حالى كه تازه ۳۸ بهار را تجربه كرده بود، دچار ضربه مغزى شد و جان سپرد.
وى در ادامه گفت: مدتى قبل نوه ۱۵ ساله ام وقتى به خانه ما آمده بود، در حالى كه خيلى ناراحت بود، گفت: پدرش مى خواهد زن بگيرد.
من ابتدا تصور كردم دامادم با او شوخى كرده. اما وقتى با خودش صحبت كردم، او گفته هاى نوه ام را تأييد كرد.
اين مرد ادامه داد: از دامادم خواستم تا نخستين سالگرد مرگ همسرش صبر كند. اما او نپذيرفت تا اين كه چند روز قبل دامادام، همسر جديدش را به خانه آورد. من هم براى اين كه بتوانم حاصل زحمت هاى دخترم را به عنوان پشتوانه اى براى آينده نوه ام ذخيره كنم، مهريه دخترم را كه ۲۷ ميليون تومان است، به اجرا گذاشتم.
قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين مرد و با توجه به تأييد اين گفته ها از سوى داماد، رأى بر اجراى مهريه داد.
جواد صادقى سرپرست مجتمع قضايى دادگاه خانواده ۲ درباره ضرورت تعيين مهريه به «ايران» مى گويد: مهريه نشان دهنده سپردن تعهد از سوى مرد به زن به منظور تأمين زندگى او است. به غير از موارد فوق مواردى از قانون به مرد اختيار مطلقى در امورى همچون طلاق، حضانت و فرزندان وغيره را مى دهد. در چنين مواقعى مهريه مانند ديگر حقوق مالى زن مى تواند ابزارى براى جلوگيرى از تضييع حقوق آنها به شمار آيد.
به گفته مهرالمسمى رايج ترين انواع مهريه است، كه زوجين (زن و شوهر) با توافق يكديگر مبلغى را موقع عقد تعيين مى كنند كه ميزان آن بسته به نظر دوطرف دارد.
سكه، پول نقد، خانه و زمين از رايج ترين اموالى است كه مى توان به عنوان مهريه قرار داد. هر چند ماده ۱۰۷۸ قانون مدنى تصريح مى كند، هر چيزى را كه مال قابل تملك باشد، مى توان مهريه قرار داد و مرد پس از جارى شدن صيغه عقد دائم در صورت درخواست زن بايد مهريه او را بپردازد. اين در حالى است كه اگر زن به خانه بخت نرفته باشد و درخواست مهريه كند مهريه او نصف خواهد شد و شوهر به استناد مواد قانونى نيمى از مهريه زن را پرداخت مى كند.
صادقى درباره ازدواج مجدد مرد نيز گفت: ازدواج مجدد به وسيله قوانين مدنى محدود شده است ومردان نمى توانند هر زمان كه خواستند مبادرت به ازدواج كنند.
وى ادامه داد: مردان تنها در شرايط خاصى كه قانون آن را مشخص كرده است، مى توانند ازدواج دوم را انجام دهند كه اجازه همسر اول يا اجازه دادگاه از شروط اساسى آن است.
صادقى علت بسيارى از مراجعات زنان به دادگاه هاى خانواده را ازدواج مجدد مردان دانست و گفت: از آنجا كه زنان به لحاظ داشتن روحيه حساس، توان تحمل «هوو» را ندارند به اين علت پس از اين كه اطلاع مى يابند همسرشان اقدام به ازدواج ديگرى كرده است به شدت عصبى شده و به دادگاه مراجعه كرده و درخواست طلاق مى كنند، كه پرونده هاى قابل توجهى در اين زمينه در دادگاه خانواده مطرح است.
عبدالنبى ملاح زاده قاضى ديوان عالى كشور نيز در اين باره به خبرنگار ما گفت: دختران بايد مواردى را براى مهريه تعيين كنند كه قابل دسترسى باشد. مثل زمين، خانه، پول نقد، سكه طلا، آپارتمان، خودرو و ... كه مرد بتواند در صورت درخواست مهريه زن، آن را بپردازد.
همين طور اموال يا كالاهايى كه در دسترس نباشد و يا دسترسى به آن مشكل باشد ونشود آن را تهيه كرد. نبايد به عنوان مهريه تعيين شود. به عنوان مثال تعيين مهريه هايى مثل، گل هاى ناياب و كمياب، هوا، اعضاى بدن انسان كه گاهى اوقات شنيده مى شود كه عروس، چشم، قلب، دست و پاى داماد را به عنوان مهريه تعيين مى كند كه اين گونه مهريه ها را مهريه هاى ناممكن و دست نيافتنى برمى شمارند كه نمى دانيم بايد به اين گونه مهريه ها خنديد و يا گريه كرد.
وى گفت: مواد۱۰۷۹ و ۱۰۸۰ قانون مدنى تصريح كرد، مهريه بايد ميان دوطرف معلوم باشد و تعيين مقدار مهريه منوط به رضايت دوطرف است و بر همين اساس زن نمى تواند بدون رضايت همسرش يك جانبه مهريه خود را تعيين كند و ميزان مهريه به طول معمول با توجه به ملاك هايى چون شرايط اجتماعى و خانوادگى زن و شرايط اقتصادى مرد تعيين مى شود.
فلاح زاده درباره تعيين مهريه هاى سنگين هم گفت: متأسفانه تعيين مهريه هاى سنگين در چندسال اخير رواج زيادى يافته است و اين امر از موانع ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج و يا روانه شدن جوان ها به سوى زندان ها است. شايد برايتان كمى عجيب باشد اما در موردى، مهريه دختر خانمى سه شاخه گل محمدى هريك به وزن ۳ كيلوگرم از طلاى ۱۸ عيار بود. يا مهريه زنى ۵۰۰ سكه طلا و ۲۵۰ هزار دلار بود. در حال حاضر بعضى از خانواده ها نيز مهر دختر خود را مقدار زيادى سكه به عددسال تولد يا سال ازدواج تعيين مى كنند كه در بسيارى موارد مشكل ساز است. مهين وزيرى كارشناس خانواده نيز در اين باره مى گويد: در ريشه يابى تعيين مهريه هاى سنگين بايد به دوعامل سنت هاى غلط اجتماعى و ناآگاهى از قانون اشاره كرد. امروزه در جامعه براى جلوگيرى از كسرشأن و بالا بردن منزلت، زن وخانواده اش مهريه هاى سنگين تعيين مى كنند و به استناد ماده۲ قانون نحوه اجراى محكوميت هاى مالى در صورتى كه مرد محكوم به پرداخت مهريه شود. شوهر تا زمانى كه مهريه را پرداخت نكند، در زندان باقى خواهد ماند.
وى درباره ازدواج مجدد شوهران نيز گفت: مردان متأهل نمى توانند بدون اجازه همسر اولشان و يا مجوز رسمى و حكم از دادگاه خانواده ازدواج مجدد بكنند. در صورتى كه مرد باداشتن همسر اقدام به ازدواج مجدد كند، با شكايت همسر اولش تحت تعقيب قضايى قرار خواهد گرفت.
وى يكى از شرايطى را كه مردان بايد هنگام ازدواج مجدد داشته باشند، استطاعت مالى بيان كرد و گفت: مرد بايد بتواند مساوات را ميان دو همسرش برقرار كند و پس از اجازه دادگاه ازدواج مجدد كند اما مردان در بيشتر مواقع به صورت مخفيانه و پنهان از همسر اول خود، ازدواج مجدد مى كنند.
جدايى توافقى زوج جوان ، دختركى را بى پناه كرد
اشك قاضى دادگاه براى دختر كوچولوى تنها
289749.jpg
زن و مرد جوان در برابر رئيس دادگاه ايستاده بودند، تا قاضى تكليف پرونده جدايى و حضانت فرزند آنان را روشن كند.
قاضى پس از مطالعه پرونده اين زوج جوان، سرش را از پرونده آنان گرفت و عينك خود را از چشمانش برداشت و نگاه تأسف بارى به آن دو كرده و سپس به آرامى به زن و شوهر گفت:
ـ حالا كه به طور توافقى از هم جدا مى شويد، كدام يك از شما حاضريد از اين كودك معصوم نگهدارى كنيد؛ شما مادر، يا شما پدر؟
زن و مرد نگاهى به هم انداختند اما پاسخى به قاضى پرونده ندادند و در سكوت ماندند. اما دخترك ملتمسانه به پدر و مادر خود نگاه مى كرد و با چشمان نگران و اشكبار هر لحظه به سوى يكى از آنها مى رفت تا شايد در آغوش يكى شان پناهى بجويد. قاضى پس از كمى تحمل روبه زن كرد و گفت: خانم شما مادر طفل هستيد و براساس قانون، نگهدارى فرزند دختر تا ۷ سالگى به عهده مادر است و اين حق قانونى شماست كه حضانت اين كودك را به عهده بگيريد.
زن در حالى كه از ناراحتى به خشم آمده بود با تندى دست كودك را از دامنش پس زد و گفت: نه، آقاى قاضى من از دست اين مرد و كارهايش خسته شده ام و به همين خاطر به خانه پدر ومادرم پناه برده ام. پدرم درآمد خوبى ندارد و من هم براى تأمين مخارج زندگى دنبال كار مى گردم. در حال حاضر نمى توانم از دخترم نگهدارى كنم.
آقاى قاضى ۵ سالى است كه در خانه اين مرد، زندگى مى كنم. او روزگارم را سياه كرده است. يك روز آب خوش از گلويم پائين نرفته است. هر روز به بهانه هاى مختلف مرا به باد كتك مى گرفت و هر شب دوستان ناباب خود را به خانه مى آورد و از من مى خواست كه از آنها پذيرايى كنم. همسرم به بيمارى سوءظن دچار شده است و ديگر حاضر نيستم با او زندگى كنم. در حال حاضر امكان نگهدارى از دخترم را ندارم.
قاضى دادگاه سپس روبه مرد كرد و از او درباره نگهدارى دختر خردسالش پرسيد و گفت: طبق قانون نگهدارى فرزند يك تكليف قانونى و شرعى براى پدر است. زمانى كه مادر قادر به نگهدارى از فرزند نباشد، پدر مكلف است حضانت فرزند را به عهده بگيرد.
پدر نگاهى به چهره معصوم دختر خردسالش كرد و به آرامى به قاضى دادگاه گفت: آقاى قاضى، از زمانى كه همسرم درخواست طلاق كرده است و پرونده اين جدايى تلخ در دادگاه مطرح است، او خانه و كاشانه خود را ترك كرده و به خانه پدرش رفته است و من تنها شده ام و كسى را ندارم كه از اين بچه مراقبت كند.
رئيس دادگاه لحظه اى مردد ماند و به فكر فرورفت سپس نگاهى به چهره دخترك انداخت. دخترك غم زده در گوشه اى از سالن دادگاه به پدر ومادرش نگاه مى كرد و هر از گاهى با پشت دستش اشك هاى خود را از روى گونه هايش پاك مى كرد.
قاضى دادگاه كه از گفته هاى پدر و مادر دخترك و چهره بى گناه دختر كه اشك مى ريخت ناراحت شده بود، با حالت دلسوزانه به زن و مرد گفت: نگاهى به بچه تان بكنيد. اين دخترك معصوم چوب ندانم كارى و اختلافات شما را مى خورد، شما سرنوشت و آينده اين بچه را به بازى گرفته ايد، كمى به خودتان بياييد و زندگى مشترك خودتان را به خاطر مسائلى كوچك متلاشى نكنيد، از شما مى خواهم كانون خانواده تان را حفظ كنيد.
مشكلات و سختى در همه خانواده ها وجود دارد. بايد با مشكلات جنگيد و آن را به طور منطقى حل كرد و شما هم مى توانيد اين كار انجام دهيد.
قاضى در حالى كه نيم نگاهى به كودك خردسال داشت اضافه كرد: به شما ۲۴ ساعت مهلت مى دهم تا وضع اين طفل بيگناه را روشن كنيد و تا تعيين تكليف نهايى اين طفل، او را به اداره سرپرستى مى سپاريم و اگر شما (پدرومادر) تصميم خودتان را تا فردا به دادگاه اعلام نكنيد، دخترتان به سازمان بهزيستى سپرده خواهد شد.
آنگاه به دستور قاضى پرونده يكى از مأموران دست دخترك را گرفت تا او را با پرونده تنظيمى به اداره سرپرستى ببرد.
زن و مرد، دختر كوچك شان را ديدند كه وحشت زده به گريه افتاده است و هنگام رفتن با مأمور دست پرتمنايش را به سويشان دراز كرده است تا شايد يكى از آن دو دست كوچكش را بگيرد. اما آن دو از شرم سر به زير انداختند و به طرف در دادگاه راه افتادند تا هر يك به سوى زندگى خود بروند و تنها قاضى دادگاه بود كه با ديدن اين صحنه سر به زير انداخته و اشك در چشم هايش حلقه زد.
هنگامى كه اشك هايش را پاك مى كرد به آرامى با خود مى گفت، چرا برخى از زن و شوهرها در انديشه سرنوشت خود و فرزندان بيگناه خود نيستند و همه چيزشان را در آتش نفرت و خودخواهى ها مى سوزانند و نابود مى كنند!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |