|
جدايى توافقى زوج جوان ، دختركى را بى پناه كرد
اشك قاضى دادگاه براى دختر كوچولوى تنها
|
|
|
زن و مرد جوان در برابر رئيس دادگاه ايستاده بودند، تا قاضى تكليف پرونده جدايى و حضانت فرزند آنان را روشن كند. قاضى پس از مطالعه پرونده اين زوج جوان، سرش را از پرونده آنان گرفت و عينك خود را از چشمانش برداشت و نگاه تأسف بارى به آن دو كرده و سپس به آرامى به زن و شوهر گفت: ـ حالا كه به طور توافقى از هم جدا مى شويد، كدام يك از شما حاضريد از اين كودك معصوم نگهدارى كنيد؛ شما مادر، يا شما پدر؟ زن و مرد نگاهى به هم انداختند اما پاسخى به قاضى پرونده ندادند و در سكوت ماندند. اما دخترك ملتمسانه به پدر و مادر خود نگاه مى كرد و با چشمان نگران و اشكبار هر لحظه به سوى يكى از آنها مى رفت تا شايد در آغوش يكى شان پناهى بجويد. قاضى پس از كمى تحمل روبه زن كرد و گفت: خانم شما مادر طفل هستيد و براساس قانون، نگهدارى فرزند دختر تا ۷ سالگى به عهده مادر است و اين حق قانونى شماست كه حضانت اين كودك را به عهده بگيريد. زن در حالى كه از ناراحتى به خشم آمده بود با تندى دست كودك را از دامنش پس زد و گفت: نه، آقاى قاضى من از دست اين مرد و كارهايش خسته شده ام و به همين خاطر به خانه پدر ومادرم پناه برده ام. پدرم درآمد خوبى ندارد و من هم براى تأمين مخارج زندگى دنبال كار مى گردم. در حال حاضر نمى توانم از دخترم نگهدارى كنم. آقاى قاضى ۵ سالى است كه در خانه اين مرد، زندگى مى كنم. او روزگارم را سياه كرده است. يك روز آب خوش از گلويم پائين نرفته است. هر روز به بهانه هاى مختلف مرا به باد كتك مى گرفت و هر شب دوستان ناباب خود را به خانه مى آورد و از من مى خواست كه از آنها پذيرايى كنم. همسرم به بيمارى سوءظن دچار شده است و ديگر حاضر نيستم با او زندگى كنم. در حال حاضر امكان نگهدارى از دخترم را ندارم. قاضى دادگاه سپس روبه مرد كرد و از او درباره نگهدارى دختر خردسالش پرسيد و گفت: طبق قانون نگهدارى فرزند يك تكليف قانونى و شرعى براى پدر است. زمانى كه مادر قادر به نگهدارى از فرزند نباشد، پدر مكلف است حضانت فرزند را به عهده بگيرد. پدر نگاهى به چهره معصوم دختر خردسالش كرد و به آرامى به قاضى دادگاه گفت: آقاى قاضى، از زمانى كه همسرم درخواست طلاق كرده است و پرونده اين جدايى تلخ در دادگاه مطرح است، او خانه و كاشانه خود را ترك كرده و به خانه پدرش رفته است و من تنها شده ام و كسى را ندارم كه از اين بچه مراقبت كند. رئيس دادگاه لحظه اى مردد ماند و به فكر فرورفت سپس نگاهى به چهره دخترك انداخت. دخترك غم زده در گوشه اى از سالن دادگاه به پدر ومادرش نگاه مى كرد و هر از گاهى با پشت دستش اشك هاى خود را از روى گونه هايش پاك مى كرد. قاضى دادگاه كه از گفته هاى پدر و مادر دخترك و چهره بى گناه دختر كه اشك مى ريخت ناراحت شده بود، با حالت دلسوزانه به زن و مرد گفت: نگاهى به بچه تان بكنيد. اين دخترك معصوم چوب ندانم كارى و اختلافات شما را مى خورد، شما سرنوشت و آينده اين بچه را به بازى گرفته ايد، كمى به خودتان بياييد و زندگى مشترك خودتان را به خاطر مسائلى كوچك متلاشى نكنيد، از شما مى خواهم كانون خانواده تان را حفظ كنيد. مشكلات و سختى در همه خانواده ها وجود دارد. بايد با مشكلات جنگيد و آن را به طور منطقى حل كرد و شما هم مى توانيد اين كار انجام دهيد. قاضى در حالى كه نيم نگاهى به كودك خردسال داشت اضافه كرد: به شما ۲۴ ساعت مهلت مى دهم تا وضع اين طفل بيگناه را روشن كنيد و تا تعيين تكليف نهايى اين طفل، او را به اداره سرپرستى مى سپاريم و اگر شما (پدرومادر) تصميم خودتان را تا فردا به دادگاه اعلام نكنيد، دخترتان به سازمان بهزيستى سپرده خواهد شد. آنگاه به دستور قاضى پرونده يكى از مأموران دست دخترك را گرفت تا او را با پرونده تنظيمى به اداره سرپرستى ببرد. زن و مرد، دختر كوچك شان را ديدند كه وحشت زده به گريه افتاده است و هنگام رفتن با مأمور دست پرتمنايش را به سويشان دراز كرده است تا شايد يكى از آن دو دست كوچكش را بگيرد. اما آن دو از شرم سر به زير انداختند و به طرف در دادگاه راه افتادند تا هر يك به سوى زندگى خود بروند و تنها قاضى دادگاه بود كه با ديدن اين صحنه سر به زير انداخته و اشك در چشم هايش حلقه زد. هنگامى كه اشك هايش را پاك مى كرد به آرامى با خود مى گفت، چرا برخى از زن و شوهرها در انديشه سرنوشت خود و فرزندان بيگناه خود نيستند و همه چيزشان را در آتش نفرت و خودخواهى ها مى سوزانند و نابود مى كنند!
|