پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, May 10, 2007
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات)
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات)
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
كتاب
مكاشفه اول
درباب ماشينيسم
نيهليزم دندانه دار
289743.jpg
آنچه پيش روى شماست گزين گويه هايى است برخلاف جريان روزمره زندگى و «آنكه با خون و گزين گويه مى نويسد نخواهد نوشته هايش را بخوانند بل مى خواهد از برداشته باشند.»

فهيمه فداكار: دوربين، ادامه چشم ما و ماشين، ادامه پاى ما و بيل مكانيكى، ادامه دست ماست . انسان در پى سيطره بر طبيعت ،به تكنولوژى به معناى اخيرش رو آورد ولى بعدها خود، ناخواسته اسير قواعد و شرايط ماشينيسم شد.ماشينيسم هر چند در ابتدا با عكس العمل شديد كارگران روبرو شد ، اما پس از چندى جنبش ها و جريان هاى بسيارى همچون فوتوريست ها ، عجول و هيجان زده به تحسين و تكريم پيشرفت هاى بشرى پرداختند تا جايى كه حتى از صداى خشك و گوشخراش ماشين ها و لكوموتيوها هم نسيم روحبخش بهارى را احساس مى كردند.

ماشين امّاره


* شهيد مرتضى آوينى:«استثمار خصيصه بنيادى جهان ماشينى و خودكار است كه حق خود را سيرنشدن و بهره كشى از همه چيز و همه كس مى داند. »
«انسان ها هرگز اجازه ندارند آنگونه كه مى خواهند زندگى كنند.آنها در بيمارستان ها به دنيا مى آيند،كه تابعى است از يك سيستم بسيار گسترده جهانى و در خانه و در ميان خانواده اى بزرگ مى شوند كه هريك به نحوى در سيطره همان نظم گسترده اند.كودكان همراه با تلويزيون رشد مى كنند و تلويزيون نيز با پيچيده ترين شيوه هاى روانشناسى اجتماعى تلاش دارد تا مردم را نسبت به استمرار وضع موجود اميدوار سازد.»
«تكنولوژى مدرن با وجود اين كه خود را نسبت به فرهنگ هاى مختلف بى تفاوت نشان مى دهد اما در باطن، فرهنگ واحدى را بر زندگى بشر تحميل مى كند كه تحمل ديگر فرهنگ ها را نمى آورد.اين ابزار هم مولود غفلت فراگير بشر در روزگار كنونى هستند و هم خود دعوت به غفلت مى كنند. هيچ شيئى را نمى توان يافت كه از اين دعوت خالى باشد.به اين معنا كه هر شيئى داعى به خير و شر است.اما هر شيئى علتى غايى دارد كه در آن مستتر است.شكر براى شيرين كردن آمده و همين غايت را در وجود خود نهفته دارد و اگر روزنامه براى خواندن ايجاد شده پس دعوت به خواندن مى كند.آزادى نفس اماره جايى براى تأمل و توجه در اين معنا كه اين آزادى به چه بهايى به دست آمده باقى نمى گذارد و افراد انسانى در غفلت كامل از حقيقت وجود خود هرگز اين فرصت را نمى يابند كه بر اسارت ارواح خود علم پيدا كنند.از سوى ديگر تكنولوژى مدرن همه نيازهاى بشر را در جنبه هاى مادى و حيوانى وجودش خلاصه كرده است. وبا ارضاى گسترده اين سوائق تا حد اشباع او را نسبت به حيات معنوى خويش غفلت بخشيده و آثار وضعى اين غفلت در زندگى انسان امروز اگرچه اسفبار است اما اسفبار تر از آن جهل مركبى است كه اجازه نمى دهد تا او بر اين غفلت آگاهى پيدا كند.


مغز پا ك كن

* فاطمه اردبيلى: عموماً لينچ را از كارگردان هاى شاخص سبك سوررئال مى شمارند ، در فيلم هايش وقايع هيچ روند منطقى ندارند و تفكيك واقعيت از رؤيا در آنها امرى دشوار يا شايد ناممكن به نظر مى رسد. در فيلم مغزپاك كن كه از نخستين كارهاى لينچ است در اواخر فيلم سر هنرى اسپنسر (شخصيت اول فيلم) در كوچه اى مى افتد و پسر بچه اى آن را پيدا كرده و به يك كارخانه مدادسازى مى برد و از آن پاك كنى ساخته مى شود.هنرى وقتى به اتاقش باز مى گردد ،غرق در نفرت و ناكامى قصد كشتن فرزندش را مى كند و آنگاه كه ضربه چاقو را بر پيكر كوچك و نحيف هيولا مى زند،او بزرگ و بزرگتر شده و خود او را از بين مى برد.

*ديويد لينچ: «وقتى من در فيلادلفيا بودم ، ناگهان رسيدم به اينكه يك بيمار آشفته وحشتناك خشن رو به انحطاط است .آنجا پر بود از ترس و خشونت و سكس و گرايش هاى نژادى . امروز فضا طورى شده كه شما تلاش مى كنيد تا جايى كه ممكن است از دنياى بيرون فاصله بگيريد.ولى چيزهاى زيادى هست كه ناخواسته وارد خانه و خلوتتان مى شود و شما را وادار مى كند كه روز به روز كوچك تر و منزوى تر و تنهاتر شويد.»

تخيل دودكش دار

* احمد ذوعلم: دراوايل قرن ۲۰ ميلادى تلاش هايى براى دستيابى به نوعى زيبايى شناسى ماشينى براى مقابله با هجمه اقتصادى ايالات متحده در اروپا آغاز شد. در همين سال ها بود كه دويچه وركبوند (انجمن كار آلمان) به منظور آشتى دادن هنر و صنعت تأسيس شد. بعدها «مارسل دوشان» با امضاى يك «جا بطرى سيمى ارزان قيمت» و به نمايش گذاشتن آن در آتليه شخصى اش يك شىء معمولى را در حد يك «كار هنرى» بالا برد. يك سال بعد، وى در نمايشگاه «انجمن هنرمندان مستقل» درنيويورك «يك پاروى برف روبى» و «يك كاسه توالت» را به عنوان دواثر هنرى به نمايش گذاشت و اعتراض هاى خشونت آميزى را برانگيخت. هدف دوشان از اين كار، مورد پرسش قراردادن ماهيت هنر بود. دوشان سخت تحت تأثير پل سزان-پدر نقاشى مدرن- بود. در ۱۹۱۶ وركبوند با همكارى يكى از مؤسسات فرهنگى، جزوه اى را منتشر كرد كه شامل طرح هايى براى لوازم خانگى بود. اين، نخستين نمونه از انبوه نشرياتى بود كه تلاش مى كردند استانداردهاى طراحى را تعريف كنند. انكار وسيع «هنر براى هنر» و تأكيد بر نقش اجتماعى هنر، رد ذهن گرايى فردى و تلاش براى قرار دادن خلق و درك هنر بر پايه اى عينى و حتى علمى از وجوه مشترك جنبش هاى هنرى اين دوره اند. البته نقش توسعه صنعتى آلمان به عنوان تشكيلاتى بازارمحور و تأكيد آن بر مزيت هاى تجارى در شكل گيرى اين افكار غير قابل انكارند. در ۱۹۱۹ مدرسه باوهاوس با شعار «هنر و صنعت، يك اتحاد جديد»تأسيس شد. باوهاوس بعدها به عنوان نماد هنر مدرن شناخته شد. بسيارى از شخصيت هاى برجسته هنر و معمارى مدرن مانند واسيلى كاندينسكى ، پل كله، مارسل بروئر ، لازلو موهولى-ناگى و... در اين مدرسه به تدريس پرداختند.


دنياى قشنگ نو

فاطمه سلطانى: آلدوس هاكسلى در «دنياى قشنگ نو» روايتى دارد، از زندگى انسان در بهشت تكنولوژيكى كه انسان ها در آن بر اساس قابليت هاى ماشينى شان خلق و طبقه بندى شده اند: «تونل هاى داغ و سرد يك در ميان قرار گرفته بودند.سرما بر ناراحتى ناشى از اشعه ايكس شديد مزيد مى شد.جنين ها هنگام تخليه شدن از سرما لرزه به تنشان مى افتاد.تقديرشان اين بود كه به مناطق گرمسيرى كوچ كنند تا معدنچى و بافنده ابريشم مصنوعى و فولادكار بشوند.كمى بعد كارى مى كردند تا ذهنشان قضاوت جسمشان را تصديق كند.آقاى فاستر افزود: «ما طورى آنها را شرطى مى كنيم كه در گرما خوب رشد كنند.همكاران ما در طبقه هاى بالا يادشان مى دهند كه گرما را دوست بدارند.» مدير مختصر و مفيد اضافه كرد: «و راز سعادت و فضيلت در همين نهفته است:دوست داشتن آنچه آدم بايد انجام بدهد.تمام هدف هاى شرطى سازى در اين خلاصه مى شود:علاقه مند ساختن آدمها به سرنوشت اجتماعى گريز ناپذيرشان»«دنياى قشنگ نو »هاكسلى با اين عنوان طعنه آميز به آرامش و صلح و صفاى پوشالى اشاره مى كند كه فقط به دليل سيطره بى چون و چراى ماشين ها و تن دادن آدم ها به آن صورت پذيرفته است. در واقع دنياى قشنگ نو بر گردش چرخ هاى ماشين استوار است. انسان هايى كه براى گرداندن آنها خلق شده اند،از ابتدا اصولى را ديكته وار در گوش خود شنيده و بعدها در بزرگسالى به آنها به عنوان اصولى استوار و ثابت ايمان دارند.تخطى از يكى از اين قوانين موجب برهم خوردن قانون«اشتراك، ثبات و تمدن اجتماعى»مى شود.«ماشين مى گردد، مى گردد و بايد هم بگردد. تا ابد. خاموش ماندنش يعنى مرگ. يك ميليارد نفر روى قشرزمين حركت مى كنند . چرخها به گردش درآمد. ظرف ۵۰ سال شدند ۲ ميليارد. اگر چرخ ها رانگه دارند، ظرف ۱۵۰هفته بيش از ۱ميليارد ديگر اضافه مى شود وآن وقت كرور كرور زن و مرد از گرسنگى مى ميرند. چرخ ها بايد بى وقفه بگردند.اما بدون مواظبت نمى توانند بچرخند و اين انسان ها هستند كه بايد آنها را بگردانند؛ انسان هايى كه مثل چرخ روى محورش ثابت باشند...»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |