يكشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۵ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Sun, May 13, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
گزارشى از جريان اجراى نمايش هاى كودك
چگونه مى توان پولدارتر شد؟!
گزارشى از جريان اجراى نمايش هاى كودك
مهد كودكى ها
تئاتر را تصرف كردند
اميد بى نياز
روزهاى گذشته در حالى پرده نقره اى دنياى پروانه اى كودكان را به شهر «بابا طاهر» و «شيخ رئيس بوعلى» مى برد و زاويه دوربين را از دنياى بزرگسالان و شهر قوم قديمى ماد به مدرنيته بر مى گرداند كه پايتخت پهناور ايران هم براى دقايقى از صداى بوق و ترافيك رهايى مى يافت. قصه از اين قرار بود كه بهار تئاتر ايران چندان پر سر و صدا نبود، زيرا تئاتر شهر با تعميرات سالن هايش درگير بود و صدايى از صحنه تالار ها نمى آمد. اما درست در اين زمان، در چند سالن تهران صدها نفر به ديدن تئاتر مى رفتند. آنها كودكانى بودند كه از تئاتر تنها لبخند و كنجكاوى را به ياد دارند. بنابراين براى دقايقى كوتاه انگار همه چيز به فراموشى سپرده شده و تالارهايى همچون مركز تئاتر كانون پرورش فكرى، هنر و چند فرهنگسراى تهران به يكباره از دهها نفر از بچه هاى مهد كودك پر مى شد .گويى تهران بزرگ با تمام سروصدا و آلودگى صوتى اش براى لحظاتى سكوت مى كرد تا صداى خنديدن آرام، نرم و زيباى يك كودك را بشنود؛ كودكى كه با تخيل بزرگش در صندلى يك سالن تئاتر جاى دارد و به دور دست هاى دنياى بزرگسالان لبخند مى زند.
290265.jpg
تئاترهاى كودك در سالن هاى گوناگون تهران كه اجراى آنها از روزهاى گذشته آغاز شده همچنان كار خود را دنبال مى كند. با اين حال نحوه اجرا، زمان و تيپ سنى و اجتماعى تماشاگران همواره در بين كارگردان ها از نكات خواندنى و بحث برانگيز است. از سوى ديگر اين نمايش ها مانند آينه اى از وضع تئاتر كودك در ايران معاصر خبر مى دهد. وضع كنونى تئاتر كودك نيز مانند سينما يا شعر كودك از پديده هاى تأمل برانگيز فرهنگى به شمار مى رود. زيرا نوع مخاطب و حساسيت سنى مخاطبان در اين توليد فرهنگى حياتى است. به تعبيرى ما با يك ذهنيت بكر، پاك و دنياى تخيلى روبه رو هستيم كه هنوز با نظام معنا و مفاهيم آشنايى كامل ندارد. بچه هايى كه اگر ذهنيت آنها به درستى پرورش يابد روزى ميراثدار عزت انسان در جهان هستند. در آن سوى قصه هم توليد كنندگان تئاتر كودك قرار دارند. اين توليد كنندگان نيز خود به خود به دو بخش تقسيم مى شوند؛ بخش اول به بحث سرمايه گذارى، تهيه فضا و سالن و هزينه پرداخت دستمزدها بر مى گردد، بخش دوم به كارگردان، بازيگر، شاعر، نوازنده و... ربط دارد. از چند سال پيش به اين سو نهادهاى زيادى با توليدات كار كودك درگير هستند. يك كارگردان تئاتر كودك در اين باره مى گويد: من مى خواهم به يك نكته كليدى اشاره كنم. هم اكنون ما جشنواره نمايشنامه نويسى كودك، آموزش و پرورش، انجمن تئاتر كودك، كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، حوزه هنرى، شهردارى و نهادهاى ديگرى داريم كه در زمينه تئاتر كودك فعاليت دارند. همه اين موارد نكات مثبت و خوبى هستند. اما من يك سؤال را مطرح مى كنم و آن اين كه چه كسى مى خواهد سرپرستى تئاتر كودك را بر عهده بگيرد؟
داود كيانيان مى افزايد: آيا بايد به سراغ كانون پرورش فكرى برويم كه در زمينه توليد كتاب، ساخت عروسك نمايشى و ... فعاليت هاى زيادى دارد يا اين كه حوزه هنرى و شهردارى به ما جوابگو هستند؟ نكته مهمى كه در اين ميان وجود دارد، فعاليت آنهاست. همه اين نهادها فعاليت مى كنند و اين امر مثبت است. بى شك ما نمى توانيم نكات مثبت تئاتر كودك را از خودمان بدانيم و نكات منفى را به نهادهاى ديگر ربط دهيم. اما به راستى چه بايد كرد؟
كيانيان يادآور شد: به نظر من بايد تمام اين نهادها با هم جمع شده و به صورت شورايى متولى تئاتر كودك شوند. وقتى سرپرستى تئاتر كودك برعهده يك شورا باشد، بسيارى از مشكلات حل خواهد شد وگرنه همواره حركت به صورت موازى انجام مى شود و گره اى از مشكلات باز نخواهد شد.
۱۳۰ دانش آموز در صبحگاه بلواركشاورز
سالن هاى تهران در اين روزها شاهد اجراى شش تئاتر كودك است كه يك نمايش به كار خود پايان داد اما پنج نمايش ديگر همواره در حال اجرا هستند. اين نمايش «قصه سيبى كه نصف نشد» نام داشت كه اجراى خود را از دهم دى ماه پارسال آغاز كرده بود و تا روزهاى اخير ادامه داشت. اما نمايش هاى ديگرى از جمله «چه خبره؟ چى شده؟»، «لاك پشت»، «سارا و لوبياى سحرآميز» و «ملك جمشيد» همچنان به كار خود ادامه مى دهند.
نمايش «چه خبره؟ چى شده؟» نخستين نمايشى است كه در سال جديد در مركز تئاتر كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان اجرا مى شود. كارگردان براى اجراى اين نمايش از دو شيوه نمايش عروسكى سايه اى و ميله اى استفاده كرده و در قسمت هايى از اين نمايش براى نخستين بار در ايران از عريض ترين پرده نمايش سايه اى ۹*۱ ۱‎/۸ مترى بهره برده است.
داستان اين نمايش دردهكده اى مى گذرد كه كدخداى آن براى مبارزه با اهريمنان، گروهى از بهترين جوانان خود را به دنبال پيرمرد عاقل و دانايى مى فرستد كه او را براى موفقيت در مبارزه با دشمن يارى كنند.
اين نمايش هر روز ساعت ۱۰ صبح براى مدارس و مهدكودك ها و بعدازظهرها ساعت ۱۷‎/۳۰ براى همه مردم در مركز تئاتر كانون اجرا مى شود.
كارگردان نمايش «چه خبره؟ چى شده؟» درباره مخاطبان مى گويد: خوشبختانه كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، اجراى صبح را به مدارس اختصاص داده و خيال ما از تماشاگر راحت است. اما يكى از مسائلى كه بتوان اشاره كرد، اطلاع رسانى گسترده براى تئاتر كودك است. زيرا براى تئاتر كودك اطلاع رسانى چندانى وجودندارد. براى نمونه اجراى ما در بعدازظهر ۱۰۰ نفر تماشاگر دارد، درحالى كه صبح ها ظرفيت ۱۳۰ نفرى سالن پرمى شود. بيشتر مخاطبان تئاتر ما را كودكان ۱۰سال به بالا تشكيل مى دهند. اما مسأله اى كه درباره تئاتر كودك تأمل برانگيز به شمار مى رود، تعريف درست از تئاتر كودك است. ما بايد چارچوب هاى تئاتر كودك را مشخص كنيم. زيرا توليد تئاتر براى كودك به نيازهاى او ربط دارد. يعنى همزمان با اين كه كودك به تفريح و شادى نياز دارد، بايد به فكر كردن نيز بپردازد. متأسفانه اين بحث در جامعه ما كمتر بوده است. مسأله ديگر خود كارها و توليدات است. براى نمونه برخى از دوستان جوان و خلاق به اجراى تئاتركودك مى پردازند اما كارهايشان تداوم ندارد.
طورى كه يك نفر در يك سال كارى را به روى صحنه مى برد و ديگر به دنبال كار بعدى نمى رود. درنتيجه با اين شيوه كاركردن چيزى نصيب ما نخواهدشد.
عادل بزدوده درباره ظرفيت هاى تئاتركودك در ذهنيت سازى كودكان گفت: تئاتر ابزار است و شكل و شمايل آن چندان مهم نيست. اما نوع مخاطب آن بايد مشخص باشد. اگر قرار است براى بچه هاى مهدكودك تئاتر اجرا كنيم، ديگر حضور ۱۰ ساله ها ضرورتى ندارد. زيرا هر گروه سنى مى تواند تئاتر خودشان را داشته باشند. اما گاهى تئاترى را به صحنه مى بريم كه نه تنها براى مهدكودك ها نيست، بلكه براى بچه هاى ۱۲ ساله است. زيرا بچه هاى ۱۲ ساله به ديدن اين تئاتر نمى آيند و ناچار آن را براى بچه هاى مهدكودك اجرا مى كنيم. دركل ما در تئاتر كودك و عروسكى پازل هاى گمشده فراوان داريم. بنابراين ما بايد ابتدا توليد تئاتر را در پايه هاى مختلف سنى تعريف كنيم. يعنى چه تئاترى براى مهدكودك، دبستان و راهنمايى نياز است و بر مبناى آن كار را به روى صحنه ببريم. براى چنين كارى حضور دوستان جامعه شناس هم ضرورت دارد.
زيرا توليد تئاتر دراين حوزه بسيار مهم است. ما از يك سو بچه هاى شاد مى خواهيم. از سوى ديگر هم به كودكانى مصمم، بااخلاق و اهل فكر نياز داريم و با تئاتر مى توان چنين كودكانى را پرورش داد. بزدوده درباره فضا و سالن هاى اجراى تئاتركودك مى افزايد: نكته مهمى كه در رابطه با تئاتر كودك مهم است، محل اجراست. براى نمونه نمايش ما در كانون اجرا مى شود. اين يعنى خودمان را تنها به بلواركشاورز محدود كرده ايم. درحالى كه تهران يكى از بزرگ ترين شهرهاست و ۵۰ كيلومتر طول و عرض دارد. به راستى چرا بچه هاى افسريه به ديدن تئاتر ما نيايند. شهرما شمال و جنوب و شرق و غربى دارد كه سرشار از مخاطبان كودك است و تئاتر بايد در دسترس آنها باشد. حتى خارج از تهران هم بايد به فكر مخاطب تئاتركودك بود. ما سرزمين پهناورى داريم كه از سيستان و بلوچستان تا ماكو و كردستان و شيراز و اصفهان و... امتداد دارد. بنابراين دايره مخاطبان گسترده است.
ما در زمينه نمايش عروسكى، سينما و تلويزيون در حوزه كودك، كارنامه خوبى داشتيم. مصداق آن ديدن شخصى است كه در كودكى «خانه مادر بزرگ» را ديده و حالا براى ادامه تحصيل در رشته هاى تلويزيونى به تهران آمده است. اين امر از توليد يك كار تلويزيونى تفكربرانگيز خبر مى دهد زيرا سنگين ترين پيام ها را مى توان در آثار كودك و عروسكى به كودك ابلاغ كرد.
كارگردان نمايش «چه خبره؟ چى شده؟» درباره وضع تئاتركودك در كشورهاى خارجى يادآور مى شود: هم اكنون سرمايه داران كشورهاى خارجى بويژه اروپاى شرقى، چين، روسيه و... روى كار كودك بيشترين سرمايه گذارى را انجام مى دهند. تاريخ هم جواب اين سرمايه گذارى را به آنها داده است.
آدم هاى تئاتر هميشه به تربيت بازيگر و كارگردان فكر مى كنند، اما شايد تربيت يك تماشاگر خوب، هنر است. ما براى توليد خوب و حرفه اى از كشورهاى خارجى دست كمى نداريم، به نظر من در برخى از موارد، مانند ساخت عروسك و... از آنها هم جلوتر هستيم. روزى يك دوست خارجى به من گفت كه ماده بسيار جالبى براى ساخت عروسك پيدا كرده ام. بعداً فهميدم كه آن ماده اسفنج است.
از سوى ديگر ما گنجينه و سرمايه بسيار عظيمى داريم كه كشورهاى خارجى از آن بى بهره هستند.به عنوان مثال كليله و دمنه نخستين كتابى است كه پيام هاى عظيم بشرى را از زبان حيوانات بيان كرده است. بنابراين ما از لحاظ بيان استعارى، خيلى از اروپايى ها و آمريكايى ها جلوتر هستيم و اين امر قدرت ادبيات مكتوب ما را نشان مى دهد. اما بايد در پرورش ذهن در تئاتر به مسأله «بود و نبود» فكر كنيم. درست مانند پزشكى كه وظيفه نجات دادن يك فرد زير عمل را دارد. حتى وقتى به مسأله عميق تر فكر كنيم، كار سخت ترى از يك پزشك انجام مى دهيم زيرا ما مى خواهيم با تئاتر ذهنيت كودكان را تربيت كنيم. مسائلى هم كه به آنها ابلاغ مى شود، مفاهيم بزرگ انسانى با زبان تخيل و استعاره است. بنابراين ما بايد با زبان كودكان شرافت هاى انسانى و ارزش هاى بشرى را به شكل تئاتر دربياوريم و دوباره براى آنها اجرا كنيم.
پدر، مادر و بچه ها مخاطب هستند
اگرچه فرهنگسراها هنوز به عنوان يك كليشه ثابت و جايى مشهور براى اجراهاى تئاتر كودك به شمار نمى رود اما در برخى از سالن هاى نمايشى آن همواره اجراى تئاتر وجود دارد و با تبليغات گسترده تر مى توان راه را براى حركت در اين فضاها به وجود آورد. نمايش لاك پشت از جمله كارهايى است كه در فرهنگسراى هنر به روى صحنه مى رود. اين نمايش نگاهى طنزآميز به نقطه عطف هاى زندگى از جمله تولد، نامگذارى، كودكى، مدرسه، سربازى، ازدواج و شغل دارد و به تعبيرى مى خواهد مخاطب كودك را به فكر و تأمل وادارد. طورى كه جريان جامعه پذيرى انسان را در ژانر تئاتر كودك و با زبان كودكان پرداخت كرده و با لايه هايى از سرگرمى و قصه به جذب مخاطبان خاص خود مى پردازد. اما آنچه كه از رويكرد اين نمايش نسبت به آثار ديگر برمى آيد، توجه به طيف ديگرى از مخاطبان است. در واقع تئاتر كودك براى خود كودكان به روى صحنه مى رود. اما نمايش لاك پشت به جريان جامعه پذيرى انسان و نوعى كاركردهاى آموزشى و تربيتى تئاتر پرداخته است. كارگردان نمايش «لاك پشت» درباره تماشاگران اين تئاتر مى گويد: البته مخاطب نمايش ما تنها كودك نيست و مخاطب كلى ترى دارد. يعنى مخاطب ما كودك و خانواده است. ما خواستيم كه پدر و مادرها با بچه هايشان به ديدن تئاتر بيايند و مسائلى از قبيل تربيت بچه ها، مدرسه رفتن و... را به صورت نمايشى ببينند. بى شك پدر و مادرها تمام مسائل تربيتى را براى بچه ها بيان مى كنند اما اين مسائل با زبان بزرگترها بيان مى شود.
در حالى كه بچه ها بايد در محيط و فضاى ذهنى خودشان قرار بگيرند و پيام هاى تربيتى را دريافت كنند. گاهى همين راه نادرست پيام موجب مى شود كه بچه ها برداشت هاى ديگرى از مسائل داشته باشند.
حسين محب اهرى درباره تيپ ثابت مخاطبان تئاتر كودك مى افزايد: هم اكنون تئاتر كودك براى بچه هاى مهدكودك جا افتاده است و گاهى تئاتر براى اين طيف از مخاطبان كودك به روى صحنه مى رود. در حالى كه مخاطبان جدى تئاتر كودك بچه هاى دبستانى و راهنمايى هستند. ما اگر اين دو پايه سنى را به تئاتر كودك جذب نكنيم، با كمبودهايى روبه رو مى شويم زيرا بچه هايى كه در آستانه رفتن به دبيرستان هستند، كنجكاو بوده و امكان رفتن به سوى جريان هاى ديگرى را دارند. به طور مثال ممكن است كه دور از چشم پدر و مادرها به سوى ماهواره و چيزهاى ديگر بروند و دچار بدآموزى شوند. متأسفانه ما به صورت مقطعى و حسى به توليد تئاتر و فيلم كودك مى پردازيم و ارتباط مخاطبان كودك هم با اين آثار به صورت «لحظه اى» است. اما براى جذب و شناسايى مخاطب خاص بايد روى مدارس تكيه داشت. يعنى بچه هاى دبستان، راهنمايى و حتى دبيرستان در ساعت هاى خاصى به ديدن تئاتر بيايند و به عنوان مخاطب روى آنها حساب كنيم.
محب اهرى درباره كيفيت هاى ژانر يك تئاتر كودك نيز مى گويد: چيزى كه در تئاتر كودك وجود دارد، بحث فاصله است زيرا ما از قابليت هاى تئاتر براى سرگرمى بچه هاى مهدكودك استفاده مى كنيم در حالى كه بايد اين فاصله را برداريم. ما مى توانيم هنجارهاى جامعه خودمان را با استفاده از تئاتر به كودك بياموزيم. به عنوان مثال ما در نمايش جديد خود «لاك پشت» سعى داريم كه نقطه هاى عطف زندگى را با زبانى شاد و طنزآميز براى بچه ها بيان كنيم. طورى كه بچه ها با مراحل تولد و نامگذارى و سربازى و پيدا كردن شغل و فرازهاى زندگى و جريان جامعه پذيرى آشنا مى شوند. اما گفتن اين مفاهيم براى بچه ها با زبان جدى و ثقيل فايده اى ندارد. از اين رو ما از زبان طنز استفاده كرديم كه براى بچه ها جذاب و سرگرم كننده است. زيرا بزرگسالان با همان زبان خودشان با بچه ها صحبت مى كنند و مفاهيم و هنجارهاى جامعه را به آنها ياد مى دهند، «آدم بزرگ ها» به هر چيزى با دقت نگاه مى كنند اما بچه ها اين دقت را ندارند و سخنان مستقيم هم چندان برايشان جذاب نيست. بنابراين كلامى براى آنها جذاب است كه در لعاب تخيل و پوشش رؤيا و دنيايى رنگارنگ بيان شود.
۹هزار تماشاگر، يك ركورد بود
«قصه سيبى كه نصف نشد» عنوان نمايشى بود كه تا چند روز پيش در تالار هنر به روى صحنه مى رفت؛ اين نمايش در جشنواره بين المللى تئاتر كودك اصفهان پنج جايزه را دريافت كرده بود. اين نمايش كه اجراى خود را از دى ماه شروع كرد، به دليل همزمانى با جشنواره هاى فجر پليس با وقفه روبه رو شد.
كارگردان اين نمايش مى گويد: سال گذشته ما نمايش «خاله سوسكه» را اجرا كرديم كه با استقبال ۹هزار تماشاگر روبه رو شد و اين آمار براى تالار هنر ركورد به حساب مى آيد.
مجتبى مهدى مى افزايد: نخستين اصل براى مخاطب سازى و استقبال تماشاگر، بحث تبليغات است و متأسفانه در حوزه نمايش كودكان ، تبليغات چندان قوى نيست. تبليغات خوب در مرحله نخست از خود تالار و مسئول روابط عمومى آن آغاز مى شود. ما سال گذشته سعى كرديم كه خودمان كار تبليغ و روابط عمومى نمايش را انجام دهيم. امامتأسفانه كار كودك تا حدودى دلسردكننده است و خود گروه ها هم براى كار خود چندان به اطلاع رسانى نمى پردازند. از سوى ديگر آموزش و پرورش هم توجه زيادى به تئاتر كودك ندارد. بنابراين نمى توان روى مخاطبان دبستان و راهنمايى حساب باز كرد. البته پايه هاى راهنمايى و دبيرستان دوران نوجوانى را مى گذرانند و كنترل كردن آنها در تئاتر سخت است. بنابراين مخاطبان اصلى تئاتر كودك خردسالان هستند. از سوى ديگر تئاتر كودك به يك سياستگذارى كلان نياز دارد. زيرا جشنواره كودك و نوجوان برگزار مى شود و بعد هم بين توليدات و مخاطبان فاصله مى افتد يا اين كه تالار هنر در زمينه كار كودك بيشترين فعاليت را دارد. اما براى كار ريشه اى بايد كارهاى اساسى انجام شود.
290262.jpg
مجتبى مهدى با اشاره به مقايسه تئاتر كودك در ايران و جهان مى گويد: خارجى ها براى تئاتر كودك سالن هاى اختصاصى دارند . آنها ۳۰ نفر بچه را به همراه پدر ومادرشان به تئاتر دعوت مى كنند و انتظارى از گيشه و درآمد ندارند. زيرا حمايت كننده هاى خصوصى همه هزينه ها را تقبل مى كنند. بنابراين ما عوامل كارى داريم اما مهم ترين چيز وجود سالن است. براى نمونه يك تئاتر كودك هيچ وقت در تالار وحدت به روى صحنه نمى رود اما بايد براى كارگردان تئاتر كودك، اين تصور به وجود بيايد كه روزى كارش را در تالار وحدت به روى صحنه مى برد. ما هم اكنون با كشورهاى پيشرو درتئاتر كودك از جمله اروپايى ها و آمريكاى لاتين فاصله داريم. اما اين فاصله به لحاظ محتوايى نيست و اگر مشكل فضا را حل كنيم به سرعت خود را به سطح اين كشورها مى رسانيم.
اين كارگردان كه متن نمايش سارا و لوبياى سحرآميز را نوشته درباره قصه در تئاتر كودك مى گويد: ما بايد در نمايش به پدر ومادرها آموزش بدهيم كه قصه را به خودى خود به بچه ها ياد ندهند. زيرا ذهنيت خود بچه ها از ساختار تعريف شده قصه زيباتر و جذاب تر است. طورى كه در قصه ها تجديدنظر كنيم و اشكالات آن را برطرف سازيم. يعنى به بچه ها ياد دهيم كه اگر جايى از قصه اشكال داشت ، تنها شنونده نباشند و به فكر كردن وادار شوند. طورى كه خودش قصه را تغيير دهد. بزرگ ترين تأثيرى كه از واگذارى قصه به ذهنيت خود كودكان وجود دارد، خلاقيت است، بيشتر وقت ها پدر ومادرها سعى مى كنند به قصه نظم بدهند تا غلطى پيش نيايد. اما بايد به بچه قدرت دخالت كردن در قصه، گره افكنى ، گره گشايى و ... را ياد داد.
بچه ۱۷ ماهه به تئاتر مى آيد
اين روزها يكى از نمايش هاى روى صحنه درتالار هنر، نمايش «سارا و لوبياى سحرآميز» است . به گفته نويسنده اين نمايش، نقد قصه «حسنى و لوبياى سحرآميز»است و ذكر اين نكته كه چرا حسن به خانه غول مى رود.
سارا و لوبياى سحرآميز نمايشى زنده ـ عروسكى است كه باتركيب عروسك هاى بونراكوى كوچك ۶۰سانتى و عروسك هاى ميله اى شكل گرفته است. اين نمايشنامه كه از نوشته هاى مجتبى مهدى است، قصه دخترى به نام سارا را بيان مى كند كه پايان قصه «حسن و لوبياى سحرآميز» را دوست ندارد.
سارا دراين نمايش دختر باهوشى است كه علاقه زيادى به قصه هاى قديمى دارد، اما قصه سؤالات زيادى را در ذهن او ايجاد مى كند و سعى دارد درقصه تغيير ايجاد كند. يكى از ويژگى هاى اجرايى «سارا و لوبياى سحرآميز» اين است كه واقعيت و خيال ، همزمان روى صحنه اتفاق مى افتند. براى مثال همان لحظه اى كه مادر قصه را تعريف مى كند، عروسك ها در پنجره اى كه در سوى ديگر قرار دارند ، قصه را بازى مى كنند. افزون بر آن ازنورپردازى خاصى استفاده شده است. كارگردان نمايشى «سارا و لوبياى سحرآميز» درباره مخاطبان اين نمايش مى گويد:
خوشبختانه تماشاگر تئاتر كودك كم نيست و بيشتر از مخاطبان بزرگسال است. منتهى جذب مخاطب مهم است. چون ما با مطبوعات رابطه داريم و كار روابط عمومى انجام مى دهيم، مخاطبان خود را داريم. با اين حال تالار هنر هيچ تماشاگر مدرسه اى ندارد و ۸۰ درصد از تماشاگران صبح از مهدكودك مى آيند. در حالى كه بايد آموزش و پرورش توجه بيشترى به تئاتر داشته باشد. ما از مربيان تئاتر در مدارس خواسته ايم كه بدون بليت براى ديدن نمايش بيايند يا اين كه بچه هاى مدرسه را با بليت نيم بها به تئاتر بياورند، اما اين اتفاق نيفتاده است و برخى از مربيان بچه ها را به سينما مى برند. خود تالار هنر نيز حتى يك تابلو تبليغات در سر كوچه ندارد. وقتى ما براى نصب تابلو تبليغات به شهردارى رجوع كرديم، بحث عوارضى را مطرح كردند. ما پيشنهاد داديم كه ۱۵ درصدى كه از گيشه باقى مى ماند، صرف عوارض شهردارى شود اما اين كار هم صورت نگرفت. در هر حال تبليغات براى تئاتر كودك يك مشكل جدى است. خود من وقتى ۱۷ سالم بود، نخستين تئاتر كودك را ديدم. در حالى كه پدر و مادرها هم اكنون بچه ۱۷ ماهه را به تئاتر مى آورند.
روشنك كريمى در ادامه يادآور مى شود: وقتى ما براى يك تئاتر كودك قرارداد مى بنديم ۴ تا ۵ميليون تومان براى همه عوامل از جمله كارگردان، بازيگر، نويسنده، طراح صحنه و ... دريافت مى كنيم. در حالى كه كارهاى بزرگسال قرارداد ۲۰ ميليونى مى بندند و ۸۰ درصد از درآمد گيشه را نيز برداشت مى كنند. شايد براى رشد تئاتر كودك بايد چنين چيزهايى تغيير پيدا كند.
كريمى در ادامه با اشاره به وضع تئاتر كودك در ايران و جهان مى گويد: در جشنواره تئاتر كودك اصفهان، چند كار خارجى حضور داشت كه عروسك هاى نمايشى آنها درحدود ۷۰۰ ، ۸۰۰ هزارتومان خرج برداشته بود يا يك كار عروسكى در جشنواره فجر ۱۰ عروسك نمايشى داشت و چيزى در حدود ۱۰ ميليون تومان هزينه را دربرگرفته بود. بنابراين تفاوت ما با خارجى ها در اين حوزه است اما به لحاظ محتوايى ، از آنها فاصله زيادى نداريم.
۶۳ سالن تئاتر براى كودكان يك شهر
اما نمايش ديگرى كه در تالار هنر به روى صحنه مى رود، «ملك جمشيد» نام دارد. اين تئاتر به داستان زندگى پسرى مى پردازد كه با كتاب ملك جمشيد روبه رو مى شود اما كتاب كامل نيست. بنابراين وى تلاش مى كند كه با تخيل خود كتاب را به پايان ببرد. كارگردان ملك جمشيد در اين باره مى گويد: قصه درصدد ايجاد يك هارمونى با ذهن تماشاگر است. زيرا ما نيازمند آموزش قصه سازى به كودكان هستيم. طورى كه بدون خلق شخصيت هاى عجيب و غريب يا استفاده از شخصيت هاى كليشه اى، تخيل كودك را به خلق شخصيت تازه وادار كنيم.
امير مشهدى عباس درباره مخاطبان مى افزايد: ما دفترى داريم كه تماشاگران در آن نظرات خود را مى نويسند و ۹۵ درصد از بچه هايى كه نمايش را ديده اند، از آن راضى هستند.
البته ما از اجراى تئاتر يك ناخودآگاه خاصى داريم و آن اين كه نبايد چيزى را به بچه ديكته كنيم. ما نبايد به بچه بگوييم كه مسواك بزن. زيرا تئاتر تأثيرگذارترين رسانه و بچه هم به ضبط صوت شبيه است و اگر نمايش را خوب ببيند بسيارى از نكات آن را درك خواهد كرد.
كارگردان نمايش «ملك جمشيد» با اشاره به اجراهاى داخل و خارج از كشور مى افزايد: خارجى ها به لحاظ سامانه سالن ها، غنى هستند. براى مثال، شهر ملبورن استراليا، ۶۳ سالن براى اجراى تئاتر كودك دارد. كارگردان ها هم بالاترين حقوق را دارند. آنها ۳ ساعت در روزكار مى كنند . طبيعى است كه ما چنين امكاناتى را نداريم. اما درهر حال تمام عواملى كه در زمينه كار كودك دخيل هستند، زحمت مى كشند.
گفتنى است نمايش سندباد بحرى نوشته مريم تيمورى به كارگردانى مشترك وحيد شاكرى و فاطمه سلمانى نيز در فرهنگسراى نياوران به روى صحنه مى رود.
در بروشور نمايش عروسكى «سندباد بحرى» به عنوان خلاصه نمايش آمده است: سندباد بحرى سال هاست در جزيره اى اسير طلسم اژدها شده و منتظر كسانى است كه او را نجات دهند. گروهى در طمع به دست آوردن سنگ جادويى به نام گوهران دنبال فردى به نام سلمان به سمت جزيره مقدس راهى سفرى شده اند كه ...
اخبار موسيقى ملل
ويلن سل روسيه خاموش شد

مستسيلاو روستروپوويچ نوازنده سرشناس ويلن سل روسيه و نماد نارضايتى در مقابل نظام شوروى (سابق) در گورستان تاريخى «نووودويچى» مسكو به خاك سپرده شد. در مراسم تشييع جنازه وى كه در سن ۸۰ سالگى در يك درمانگاه (كلينيك) به دليل سرطان درگذشته بود افراد زيادى اعم از شخصيت هاى فرهنگى و سياسى دوستداران وى حضور داشتند. روستروپوويچ در ۲۷مارس سال ۱۹۲۷در خانواده اى اهل موسيقى در باكو مركز آذربايجان شوروى آن زمان و در سواحل درياى خزر به دنيا آمد. وى نخستين كنسرت خود را در ۱۳سالگى برگزار كرد. وى به دلايل فشار دستگاه شوروى در سال ۱۹۷۴اين كشور را ترك كرد و در اوت سال ۱۹۹۱پس از سقوط شوروى به مسكو بازگشت. اين هنرمند در سال ۱۹۷۰نامه سرگشاده اى را در روزنامه معروف «پراودا» به چاپ رساند و از الكساندر سولژنتسين ناراضى و نويسنده روس كه جايزه نوبل در ادبيات را كسب كرده بود دفاع كرد. اين نامه روستروپوويچ را هدف مقام هاى شوروى آن زمان قرار داد. وى هنگامى كه از تبعيد به مسكو بازگشت در مقابل ساختمان اداره جاسوسى شوروى سابق (KGB) در برابر هزاران تن از طرفدارانش موسيقى نواخت. در گورستان «نوودويچى» بيوه وى گالينا ويشنوسكايا، خواننده برجسته اپرا، الهام على اف رئيس جمهورى آذربايجان، ماكسيم ونجروف نوازنده ويولن و سوفيا ملكه اسپانيا و بيش از دو هزار تن از دوستداران اين هنرمند حضور داشتند. گورستانى كه در آن شخصيت هاى برجسته فرهنگى و سياسى مثل دميترى شوستاكوويچ و سرگئى پروكوفيف آهنگسازان بزرگ، آنتون چخوف نمايشنامه نويس، نيكلاى گوگول نويسنده، نيكيتا خروشچف از رهبران شوروى كه در سال ۱۹۶۴از كار بركنار شد و بوريس يلتسين نخستين رئيس جمهورى فدراسيون روسيه و نخستين رئيس جمهورى اين كشور پس از فروپاشى شوروى كه چندى پيش مراسم خاكسپارى او برگزار شد، در خاك آرميده اند. جسد وى تا چند روز در كنسرواتوار اصلى مسكو قرار داشت تا دوستداران اين هنرمند فرصت اداى احترام به وى را از دست ندهند.

كوارتتى براى آخرين بار

بعد از گذشت نزديك به ۴۰ سال از تأسيس گروه كلاسيك معتبر «زهى وزمير»، اعضاى اين گروه تصميم گرفتند براى آخرين بار دور هم جمع شوند و كنسرتى را دور دنيا برگزار كرده و بعد از آن از هم جدا شوند. گروه كوارتت زهى ورمير پس از ۳۸ سال به اين نتيجه رسيدند كه براى هميشه با صحنه موسيقى خداحافظى كنند. آنها چهارشنبه هفته جارى در آخرين اجرايشان، در مركز موسيقى لينكن نيويورك روى صحنه خواهند رفت. اين گروه كه در فستيوال موسيقى مارلبرو (۱۹۶۹) پايه ريزى شده است، پس از حدود چهار دهه اجراهاى خاطره انگيز، تصميم به انحلال گرفته است. شموئل اشكنسى و ماتياس تاخ (ويولون)، ريچارديانگ (ويولا) و مارك جانسون (ويولون)اعضاى اين گروه هستند كه در آخرين اجراى خود كوارتت ( چهارنوازى) ۸۷ شوبرت را مى نوازند كه تمى گرم، زنده و كلاسيك دارد. كوارتت اپوس ۵۱ دوراك كه از شوبرت بيشتر شنيده شده است، نيز در ادامه اين برنامه اجرا خواهد شد كه نوازندگان آن را ملايم و روان مى نوازند. در ميان شوبرت و دولاك، كوارتت شماره ۳ برتين كه نياز به اجراى حسى دارد، روى صحنه خواهد رفت كه در قسمتى با آواز همراه خواهد شد.

بزرگداشت ارل براون برگزار شد

در حالى كه سال گذشته هشتادمين سالگرد تولد ارل براون، آهنگساز آمريكايى كه در سال ۲۰۰۲ درگذشت، برگزار شد، امسال ۷ گروه جديد موزيك «نكست وركرز» اين واقعه را مورد توجه قرار داده و مجموعه اى از آثار وى را بازسازى و ضبط كردند.
اين اثر ضبط شده هفته گذشته به بازار عرضه شد و گروه در مراسمى مراتب احترام خود را به موسيقى براون در موزه هنر چلسى اعلام كردند. گروه نكست وركرز، كه اعضاى آن هم آهنگسازى و هم نوازندگى مى كنند، رابطه حسى عجيبى با آثار براون برقرار كرده اند. در يكى از نخستين اجراهاى اين گروه كه اجراى آثار براون با خوانندگى خوان لاباربارا در تالار كاريگى بود مورتى با جان ملاقات كرد. همين امر موجب تصميم گيرى گروه نكست وركرز براى اجراى متعدد آثار براون شد. همچنين توسط استفن گوسلينگ (پيانيست)، ايوز دارامراج(سليست) و دوفالو (ويولونيست) قطعه «موسيقى براى ويولون، ويولون سل و پيانو» كه مينياتورى از نوع خود در سال ۱۹۵۲ بود، دوبار اجرا شد. كوارتت زهى (۱۹۶۵) بيانگر تكلم شفاف و بيان واضح آهنگساز در سال هاى بعد بود. مدير اجرايى و ويولنيست گروه، كورنليوس دوفالو، فرزند رهبر اركستر معروف، ريچارد دوفالو است؛ همان كه عنوان اسطوره اى در موسيقى مدرن اطلاق مى شد و براون را پدرخوانده فرزندش اعلام كرده بود. با توجه به انعطاف پذيرى افراد براى بداهه نوازى، دوفالو، دارامراج، آريانا كيم (ويولونيست) و كنجى بانچ قطعاتى تلفيقى از موسيقى مردمى و محلى را اجرا مى كردند كه خطوط سولو، آكوردهاى تأثيرگذار و پرش هاى ناگهانى را در خود داشت. بقيه برنامه به «فوليو و چهار سيستم» اختصاص داشت كه مجموعه اى از آثار گرافيكى طرح شده بين سال هاى ۱۹۵۲ و ۱۹۵۴ بودند. باربارا حس موسيقايى اين اثر را به دسامبر ۱۹۵۲ تشبيه كرد كه به تابلويى با همين نام نسبت داده مى شود. اين كنسرت با بازسازى «دسامبر ۱۹۵۲» و اجراى تمامى گروه به پايان رسيد كه شباهت زيادى به اجراى سولوى خوان لا باربارا داشت. ۸ ويولونيست اضافه اين گروه، كار را به عنوان اثرى منظم، محكم و پر انرژى به تماشاچيان معرفى كردند كه جزو نقاط قوت اين گروه به شمار مى رفت.

آلبوم هاى جديد اين هفته

ناگفته
اثر ارد انزابى پور
نوازندگان:
ساكسيفون آلتو و تنور: ايمان جعفرى
گيتار الكتريك: آرش سبحانى
كيبورد و ديجيتال درامز: ارد انزابى پور
نشر موسيقى آواخورشيد

آلبوم ناگفته آلبوم موسيقى بى كلامى است كه ۹ قطعه دارد و ساخت و تنظيم تمامى قطعات آن را ارد انزابى پور به عهده داشته است. تمامى قطعات اين آلبوم نشان دهنده تفكر جديد خالقان آن است. تفكرى مدرن كه با دنياى مدرن در هماهنگى است و در جاى جاى موسيقى اش هويداست. در موسيقى آلبوم «ناگفته» مى توان ردپاى انواع موسيقى هاى دنياى جديد بويژه جاز را پيدا كرد.
پاواروتى ايران كجاست؟
290250.jpg
سميه قاضى زاده
مى گويند اپرا، جمع همه هنرهاست در يك صحنه، مى گويند اپرا فاخرترين هنر عالم است، چرا كه هنرهاى ديگر را در دل خود جاى داده است. مى گويند اجراى اپرا در هر كشورى مى تواند نماد فرهنگ غنى و سطح بالاى موسيقى در آن كشور باشد. اسمش را مى گذارند موسيقى نمايشى. سال گذشته اپراى عروسكى «رستم و سهراب» به آهنگسازى «لوريس چكناواريان» و كارگردانى بهروز غريب پور در تالار فردوسى ماه ها روى صحنه آمد و استقبال زيادى از آن شد. اين اپرا در شهرستان ها هم اجرا شد ومردم شهرستان ها هم از آن به گرمى استقبال كردند. اين روز ها غريب پور مشغول تمرين اپراى «مكبث» است. استاد حسين دهلوى هم مشغول آماده كردن ۶۰۰ صفحه نت اپراى مانى و مانا براى انتشار است. نادر مشايخى كه در حال حاضر رهبرى اركستر سمفونيك تهران را به عهده دارد هم اپراهايى نوشته كه قابليت اجرايى دارند، اما آنچه شاهد آنيم، نبود اپراست، آن هم با وجود تالارى چون تالار وحدت كه مخصوص اپراست. با تنى چند از اهالى موسيقى در اين زمينه صحبت كرده ايم كه مى خوانيد:
نادر مشايخى كه سكاندار اركستر سمفونيك تهران است در مورد اين كه چرا ما در ايران اپرا نداريم، مى گويد: اپرا هنرى گران است. اپرا از آن دسته هنرهايى است كه فقط براى دولت ضرر دارد و اگر اسپانسرى چه دولتى و چه غير دولتى بخواهد از اپرايى حمايت كند بايد دنبال توجيه مالى اش هم بگردد، به اين معنى كه بايد اين هزينه از جايى ديگر تأمين شود. ببينيد ممكن است دغدغه هاى فرهنگى مورد بحث باشد اما باور كنيد دولتى مثل دولت اتريش هم دلش براى فرهنگش نسوخته، بلكه ضررى را كه بابت هزينه هاى اپرا متحمل مى شود از جايى ديگر تأمين مى كند.
او ادامه مى دهد: بايد به اين نكته هم توجه كرد كه هنر اپرا در ايران جا نيفتاده است. دستمزد همه اعضا براى اجراى يك اپرا بالاست چرا كه نوازندگان، خوانندگان، رهبران و دست اندركاران اپرا از ميان فرهيخته ترين و حرفه اى ترين قشر موسيقى انتخاب مى شوند. دستمزد يك رهبر اركستر اپرا به تنهايى بيست ميليون تومان است، در حالى كه دستمزد خواننده يا سوليست آواز اپرا هم چيزى حول و حوش همين قيمت هاست. زحمت زيادى بايد براى اجراى يك اپرا كشيد چرا كه كوچكترين اپرا از دو ساعت كمتر نيست.
مشايخى كه بيشتر سالهاى زندگى اش را خارج از ايران زندگى كرده و اپراهايى را هم به زبان آلمانى نوشته و اجرا كرده است مى گويد: هزينه اپرا در همه جاى دنيا بالاست اما هزينه را از راه هاى ديگر تأمين مى كنند. مثلاً اپراى وين كه در همه سال برنامه دارد در سال فقط ضرر مى دهد و در سال ۲۰۰۰ بيش از سيصد ميليون يورو به دولتش ضرر وارد كرد اما دولت اين ضرر را از راه توريست جبران كرد. يعنى بخشى از درآمد توريست به اپرا اختصاص پيدا مى كند. به همين دليل است كه اپرا هميشه شلوغ است ، مخاطب دارد و شما بايد بليت اپرا را از دو ماه قبل رزرو كنيد وگرنه آن را از دست خواهيد داد. من فكر مى كنم ما هم در كشورمان مى توانيم اپرا داشته باشيم چون ما در كشورى زندگى مى كنيم كه دو كيلومتر به دو كيلومتر آثار باستانى داريم.
مشايخى معتقد است در حال حاضر ما خواننده اپرا نداريم و بيشتر خوانندگان ما آوازه خوان هستند. او مرحوم حسين سرشار را يكى از خوانندگان خوب اپرا مى داند. نخستين اپراهايى را كه من در ايران ديدم اپراى كارمن و ريگولتو بود و يادم مى آيد كه كارگردانان خوبى هم براى اپرا داشتيم مثل لطفى منصورى و آقاى آصف جاه. من معتقدم اكنون هم مى شود راه هايى را براى اجراى اپرا در ايران پيدا كرد. فكر مى كنم كه ما گوشمان را به يك شيوه از موسيقى عادت داده ايم و همه موسيقى ها را به يك گوش مى شنويم، در حالى كه بايد از هر موسيقى يك چيزى را بخواهيم چرا كه هر موسيقى گويش خاص خود را دارد.
«لوريس چكناواريان» از آن دسته افراد با سابقه ايران در زمينه اپرا نوشتن است. او در سال هاى آخر دهه هفتاد با اجراى بخش هايى از اپراى «رستم و سهراب» در تالار وحدت اين هنر را در ايران زنده كرد. سال گذشته هم با همكارى كه با غريب پور داشت توانست بيش از پيش دين خود را به اين هنر ادا كند. او تيتر وار دلايل فعال نبودن هنر اپرا در ايران را مى شمرد و مى گويد: خواننده خوب نداريم، بودجه نداريم، هنرستان هايى كه خوانندگى اپرا را درس بدهند نداريم. ببينيد خوانندگى اپرا مثل ديگر رشته ها نيست كه بشود در طول چندسال به راحتى آن را فرا گرفت. حدود ۱۰ سال طول مى كشد. ما سالن اپرا داريم كه سالن بسيار خوبى است اما اركستر اپرا، گروه كر اپرا و تشكيلات خاص آن را نداريم. امروزه در تمام دنيا اپرا به عنوان بزرگترين هنر شناخته مى شود و به عنوان مجموع هنر ها شناخته مى شود. اپرا را خيلى ها به عنوان سخت ترين هنر دنيا محسوب مى كنند. هنرى است زنده نه مثل سينما كه بشود آن را ضبط و پخش كرد و نوازندگان و خوانندگان آن بايد خيلى حرفه اى باشند كه وارد اين كار شوند. براى اجراى اپرا نمى توان از مردم معمولى كمك گرفت. خواننده عالى اپرا بايد از ۷ سالگى آموزش ببينيد تا در ۲۰ سالگى به خود جرأت خواندن و در ۳۰ سالگى اجازه به صحنه رفتن پيدا كند.
او ادامه مى دهد: ان شاءالله در كشور ما هم بار ديگر اجراى اپرا آغاز شود. من تا به حال در ايران با امكانات موجود كارهايى كرده ام كه نظير آن همكارى با آقاى غريب پور بوده و اميدوارم عمرم قد بدهد كه اپرايى را به شكل زنده هم رهبرى كنم. اما به هرحال هر زمانى حرف خاص خودش را براى گفتن دارد.
اپرا بودجه زيادى مى خواهد و خواننده خوب كه از نظر من نداريم. ضمن اين كه در اپرا تعصب روى زبان خاصى وجود ندارد، بلكه روى بيان موسيقايى آن تكيه مى شود. ممكن است اتللو ديالوگهايش را به زبان انگليسى بگويد و دزدمونا ايتاليايى و دياگو فرانسوى. آنچه مهم است درك مطلب است وگرنه مى شود همه داستان را از روى كتاب خواند. قرار نيست همه در اپرا كلمات را متوجه شود.
چكناواريان كه بيش از چهار اپرا نوشته است در مورد اپرانويس هاى ايرانى مى گويد: آهنگسازانى مثل استاد دهلوى يا پژمان در اين زمينه بسيار كار كرده اند. ممكن است اپرا هنر گرانى باشد اما براى تمدن و فرهنگ اين مرز و بوم لازم است. ببينيد چينى ها از روسيه و شوروى و ژاپنى ها از آمريكا و اروپا براى خودشان معلم آوردند تا اركستر تشكيل دهند و اكنون بعد از گذشت چهل سال اركستر دارند. فراگيرى موسيقى طول مى كشد چون موسيقى علم است نه شروع دارد و نه اتمام براى همين است كه به آن لقب زبان خداوند را داده اند.
«حسين دهلوى» آهنگساز برجسته ايرانى نيز كه صاحب چند اپراست، در مورد وضع اپرا در كشورمان مى گويد: اپرا يكى از هنرهاى جالبى است كه از كودك گرفته تا بزرگسال طرفدار آن هستند. ساليان سال دنيا روى آن كار كرده تا امروزه شاهد اپراهاى موفق هستيم. بايد اين مسأله را پذيرفت كه تأثير اپرا بر مخاطب بسيار بيشتر از ديگر هنرهاست. چون در واقع نمايشى است آهنگين. ممكن است اپراى ما در ايران سابقه زيادى به اندازه ايتاليا يا ديگر كشور ها نداشته باشد، اما آنچه مهم است اين است كه داشتن اپرا براى فرهنگ و هنر يك كشور لازم است. در حال حاضر من همه وقتم را براى نوشتن و منتشر كردن نت هاى اپراى مانى و مانا كه اپرايى است براى كودكان گذاشته ام. تا به حال هم ۵۲۰ صفحه آن نت نگارى شده و به مقدمه و نوشتارهايى كه در ابتداى آن خواهد آمد نزديك به ۶۰۰ صفحه مى شود كه كارى است بسيار پر هزينه.
نسرين ناصحى و شهلا ميلانى از آن دست خوانندگانى هستند كه هر سال در جشنواره موسيقى بانوان آرياهايى را از اپراهاى معروف چون «كارمن» و «كوراوغلى» به صحنه مى برند و هر سال دوستداران اپرا مى توانند براى شنيدن قطعات اپرايى به اجراى آنها بروند. پس از سالها كه تنها اين دو خواننده در گروه «كلاسيك» به اجراى اپرا براى بانوان مى پرداختند، «گيتى خسروى» خواننده جوان اپرا نيز در اين جشنواره شركت كرد و به اجراى چند قطعه پرداخت. او كه دانشجوى آواز و نمايش در آلمان است و در ايام نوروز اپرايى را برگرفته از اشعار خيام براى شناساندن فرهنگ ايرانى اجرا كرد، در مورد وضع اپرا در ايران مى گويد : من مى خواستم پلى باشم ميان شرق و غرب و به معرفى بزرگان و مفاخر شرق بويژه ايران بپردازم زيرا كه معتقدم بزرگان و مفاخر ايران به همان اندازه اهميت دارند كه بزرگان و مفاخر غرب، ولى متأسفانه مفاخر ايران آن گونه كه بايد معرفى نشده اند و همچنان ناشناس هستند ! اگر ما در ايران بيشتر به هنر اپرا اهميت بدهيم فكر مى كنم مى توان گام هاى بلندترى در شناساندن مفاخرمان به دنيا برداريم.
«بهروز غريب پور» كارگردان تئاتر كه در اين سال ها بيش از گذشه او را با كارهاى عروسكى و بخصوص اپراى عروسكى اش مى شناسيم، در مورد استقبال مردم از اپرا مى گويد: ما اپراى رستم و سهراب را در تهران، مشهد و گرگان اجرا كرديم. در حالى ما اپرا در مشهد به صحنه برديم كه هر شب سالن دو برابر ظرفيتش پر مى شد و اين نشان از استقبال خوب مخاطبان ايرانى از اپرا مى دهد. بى شك هنر اپرا مى تواند مفاهيم را به شكل بسيار بهترى انتقال دهد. درست است كه هزينه هاى زيادى دارد اما بايد نهادهايى وجود داشته باشند كه از اين هنر حمايت كنند. نمى شود گفت هنر اپرا هنرى است ارزان. چرا كه هزينه يك اركستر ۱۲۰ نفره، خوانندگان، نوازندگان و. . . را دارد. بايد به سليقه مردم هم نگاه كرد. مخاطبان اپرا را واقعاً به خيلى هنر ها ترجيح مى دهند. تعزيه ما هم يك نوع اپراست. حتى برخى ادعا مى كنند شاهنامه فردوسى نوعى اپراست و با اندكى اعمال نظر در شاهنامه مى توان ۱۸ اثر اپرايى داشت.
او ادامه داد: خوشبختانه ما در ايران تماشاگر خوب داريم و سالن خوب هم داريم. اميدوارم در اين عرصه كارهاى جدى ترى انجام شود.
چگونه مى توان پولدارتر شد؟!
باليوود ؛ در راه هاليوود
290253.jpg
وصال روحانى
سال ها در سينماى هند، كار وفعاليت به فروش بليت هاى ۱۰ تا ۲۰ روپيه اى در گيشه ها منحصر و به اين حد اكتفا مى شد اما مدتى است كه استوديوهاى اين كشور با الگوبردارى از روى هاليوود شروع به توليد يك سرى محصولات و يادبودها و اجناس در ارتباط با فيلم هاى ساخت خود كرده و آنها را نيز همپا با فيلم ها راهى بازار نموده و راه هاى پولدارتر شدن را يافته اند.
به اين ترتيب حالا نه فقط پوسترهاى اين آثار بلكه عروسك ها، يادبودها، موبايل ها، ماسك ها و حتى ظرف و ظروفى كه مربوط به فيلم هاى بزرگ هستند و نام و نقش و نگار فيلم بر رويشان حك شده، همزمان وارد بازار مى شود و نظر به سينمادوست بودن مردم هند و كثرت جمعيت اين كشور فروش و سود زيادى را هم موجب مى شوند.
يك نمونه روشن در اين ارتباط «كريش» است كه پرفروش ترين فيلم سال۲۰۰۶ هند بود و به گونه اى يك نوع سوپرمن و جوابگويى باليوود به هاليوود و ارائه مدلى هندى از آن موجود پرنده نيكدل و قرمز و آبى پوش بود. تهيه كنندگان «كريش» هر كارى را كه براى بهره گيرى هاى اقتصادى جنبى از اين فيلم امكانپذير بود، انجام دادند، به طورى كه عروسك ها، ماسك، صفحات دارت، اسكيت بوردها، ظروف چايخورى، عروسك ها والبته سى دى هاى موسيقى فيلم را نيز با وسعت و به طور همزمان روانه بازار كردند و سود هنگفتى را بابت آن بردند.
تا چند سال پيش حتى فيلم هاى پرفروش و مطرح سينماى هند نيز فقط در تماشاخانه هاى ناقص اين كشور عرضه مى شد، بدون اين كه سرمايه گذارى هايى از آن دست و فعاليت هاى جنبى فوق در ارتباط با آنها صورت پذيرد. اما درك بوس كارشناس سينماى هند و نويسنده كتاب «باليوود نو» مى گويد: «سرانجام در جامعه سينماى هند شاهد يك نوع بيدارى هستيم و استوديوها فهميده اند كه نبايد فقط به بليت فروشى اكتفا كنند زيرا به تنهايى ديگر جواب نمى دهد و بايد متدها و راه هاى پرشمار كسب درآمد از طرق جنبى را امتحان و اجرا كرد و وقتى اين امكانات و گزينه ها موجود است، چرا بر آنها چشم بربنديم؟»
تا ۳‎/۵ميليارد دلار
براساس رايزنى فوق اهالى باليوود انتظار دارند كه درآمد سينماى هند در سال۲۰۱۰ تا ۳‎/۵ ميليارد دلار بالا برود، حال آن كه در سال۲۰۰۶ از ۱‎/۷ ميليارد دلار فراتر نمى رفت. از ساير فيلم هاى پرفروش سال گذشته سينماى هند مى توان به «Lage Raho»، «Kabhi Alvida Naa» (با تم فضايى اش) و «سرنوشت۲» اشاره كرد كه آخرى درباره يك دزد احمق است. اين فيلم ها نيز از درآمدهاى جنبى مورد بحث بهره مند شدند و قسمتى از سودسازى آنها از طريق فروش يادبودها، عروسك ها و بازى هاى ويديويى مرتبط با آنها حاصل آمد. مدتى است كه استوديوهاى بزرگ فيلمسازى هند مانند «ياش راج» شروع به دادن خدمات اينترنتى و آن لاين كرده اند، به طورى كه اجناس و اشياى مرتبط با فيلم هاى خود را سفارش مى گيرند و بعد از دريافت وجه مربوط آن را تهيه و به آدرس فرد متقاضى مى فرستند. بديهى است كه باليوود پس از سال ها عقب ماندن در زمينه هاى جنبى و غافل ماندن از امكانات كسب درآمدهاى جانبى، اينك به سرعت و با شدت و حدت مى كوشد كه در اين عرصه جبران مافات كند و از هرگونه امكانات تكنولوژيك و رسانه اى و تجارى براى افزايش سوددهى آثار خود بهره گيرى كند.
بمباران تبليغاتى
يك راه رايج در هاليوود در دو سه دهه اخير بمباران تبليغاتى مصرف كننده ها از انواع طرق است، به اين ترتيب كه در آستانه اكران فيلم از رسانه هايى مثل راديو، تلويزيون، اينترنت، بازى هاى ويديويى، كانال هاى ماهواره اى و پيام رسانى بر روى موبايل ها، مردم با وسعت و به شكلى لاينقطع درجريان اين رويداد قرار مى گيرند. مديوم هاى فوق و روزنامه ها نيز در تسخير اخبار و گزارش هايى هستند كه محسنات آثار جديد را توضيح مى دهند و از ويژگى هاى آنان مى گويند، درك بوس كه پيشتر هم نامش آمد، اظهار مى دارد: «هر يك از اين مديوم ها و راه ها، وسيله اى مناسب براى معرفى بيشتر و بهتر كارهاى جديد سينمايى اند و به تبع آن بر ميزان توفيق و فروش فيلم ها مى افزايند. باليوود پس از سال ها بى بهره بودن از اين سيستم ها مدتى است كه به آن روى آورده و بهره هاى آن را نيز مى گيرد. افزايش و توسعه فوق در حالى شكل گرفته كه محبوبيت فيلم هاى هندى در سطح جهان و بويژه در آسيا همچنان رو به تزايد است و اين روزها حتى در افغانستان كه مدت ها پخش فيلم هاى سينمايى ممنوع و غيرممكن بود، مى توان نسخه هاى قانونى و يا تكثيرهاى غيرقانونى اين آثار را يافت و ديد.
حتى اروپا و آمريكا...
در سطح اروپا نيز اين مسأله كم ونامحدود نيست زيرا شمار هندى هاى ساكن در اين قاره و بويژه كشورهاى بريتانيا به حد قابل ملاحظه اى مى رسد و سينماى هند و برخى محصولات آن در سال هاى اخير در آمريكا و كانادا نيز جايگاه بالنسبه بهترى يافته اند و رواج محصولات سى دى و فرآورده هاى DVD نيز بر روند فوق افزوده و به باليوود كمك كرده است كه اگر از ديرباز شمار توليداتش بيشتر از هاليوود بود، نوع سياست هاى اقتصادى و بازاريابى اش را نيز به آنجا شبيه سازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |