ياسر خوشنويس
آنالوطيقا (۴)
براى مطالعه بيشتر
كتاب هنسون به فارسى ترجمه نشده است، اما فصل نخست كتاب را با عنوان مشاهده مى توانيد در نشانى زير بيابيد: http://cavehill.uwi.edu/bnccde/PH29A/hanson.html.از كتاب مشهور كوهن با عنوان ساختار انقلا ب هاى علمى، دو ترجمه به فارسى موجود است.ترجمه آقاى عباس طاهرى كه ازسوى نشر قصه منتشر شده، بهتر به نظر مى رسد.آقاى دكتر سعيد زيباكلام نيز ترجمه ديگرى از اين كتاب را به زودى ارائه خواهدكرد.در مورد روانشناسى گشتالت و قياس ناپذيرى مشاهدتى نگاه كنيد به كتاب تازه منتشرشده «قياس ناپذيرى پارادايم هاى علمى» نوشته غلامحسين مقدم حيدرى.آثار ذكر شده از چرچلند، فدر، بوگن و وودوارد ترجمه نشده است.مقاله بوگن و وودوارد را مى توانيد از صفحه شخصى بوگن به نشانى زير داونلود كنيد:
http://www.pitt.edu/~hpsdept/people/fac_pages/bogen.html
درباره نوروود هنسون
نوروود راسل هنسون (۱۹۶۷- ۱۹۲۴) باوجود عمر كوتاهش، زندگى پرماجرايى داشت.در ابتدا در موسيقى تحصيل كرد و ترومپت مى نواخت.با شروع جنگ جهانى دوم به خدمت نظام درآمد و خلبان جنگنده شد.پس از جنگ در آكسفورد و كمبريج به تحصيل پرداخت و در سال ۱۹۵۷ به آمريكا رفت.مهم ترين اثر وى كتاب «الگوهاى اكتشاف: جستارى درباره مبانى مفهومى علم» (۱۹۵۸) است.كوهن در ۱۹۶۲ به طور مستقيم از نظرات وى در كتاب ساختار انقلابهاى علمى استفاده كرد.وى به همراه كوهن از مخالفان جدايى فلسفه علم و تاريخ علم و از منتقدان رويكرد تجربه گرايانه در فلسفه علم بودند.همچنين هنسون از تعبير كپنهاگى فيزيك كوانتوم به شدت دفاع مى كرد و كتاب «مفهوم پوزيترون» را در ۱۹۶۳ منتشر نمود.وى در ۱۹۶۷ هنگام پرواز با هواپيماى شخصى اش سقوط كرد و كشته شد.از جمله كتابهايش كه پس از مرگش منتشر شدند، مى توان به «ادراك و كشف» و «مشاهده و تبيين» اشاره نمود.
توماس كوهن همواره نسبت به نحوه اى از تاريخ نويسى علم كه در آن بر قهرمانان تأكيد مى شد، انتقاد داشت.وى معتقد بود كه براى آنكه تاريخ علم را به درستى بشناسيم، بايد دانشمندان پيشرو را در جو تاريخى و اجتماعى دوره خود، مورد مطالعه قرار دهيم.همچنان كه كوهن، كوايره و همفكران آنها در مواردى مانند هيأت كپرنيكى، نظريه اكسيژن و مكانيك نيوتنى نشان مى دهند، در دوره اى پيش از طرح يك نظريه پيشرو، در حالى كه دانشمندان زيادى مشغول مطالعه و طرح نظرات خود هستند، اعوجاج هايى در نظريات جاافتاده پيش آمده است و مباحثات زيادى ميان دانشمندان در مى گيرد.
با اين حال، به نظر مى رسد كه همان وضعى كه براى تاريخ علم پيش آمده، براى تاريخ فلسفه علم نيز رخ داده است: توماس كوهن مانند قهرمانى تصوير شده است كه ناگهان مسير فلسفه علم را تغيير داد؛ همه چيز تحت سيطره اثبات گرايان (پوزيتيويست ها) بود و بعد ناگهان كوهن ظهور كرد.اما هنگامى كه مباحثات و آثار فلسفه علم را در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ م بررسى مى كنيم، در مى يابيم كه نه همه از اثبات گرايى پيروى مى كردند و نه آراى كوهن همگى بديع و نوظهور بودند.اثبات گرايانى مانند كارناپ و همپل، در اوايل دهه ۵۰ چارچوب هاى زبانى را به جاى گزاره ها به عنوان واحد تحليل علمى پذيرفته بودند؛ مباحثات پوپر به عنوان نماينده ابطال گرايى با اثبات گرايان نشان داده بود كه هر دو ديدگاه اشكالاتى دارند؛ كواين در مقاله دو جزم تجربه گرايى در سال ،۱۹۵۰ حمله سختى به نحوه نگاه حاكم بر فلسفه علم اثبات گرايانه كرده بود و نظريه كاربردى زبان ويتگنشتاين در پژوهش هاى فلسفى در ۱۹۵۳ مطرح شده بود.
در چنين زمينه اى بودكه كوهن در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» نظرات قابل توجه خود را مطرح كرد اما بخش هايى مهم از نظرياتى كه كوهن از آنها براى توصيف ساختار انقلاب هاى علمى استفاده كرد، از سوى ديگر انديشمندان مطرح شده بود.
نوروود هنسون و نظريه بار بودن مشاهده
يكى از اين دسته نظريات، تز نظريه بار بودن مشاهده بود.از نظر كوهن، يكى از مقومات يك پارادايم علمى، نحوه «ديدن» جهان از درون آن پارادايم است.به عقيده كوهن، دو دانشمندى كه درون دو پارادايم مختلف كار مى كنند، هنگامى كه تحريك هاى حسى يكسانى دريافت مى كنند، چيزهاى مختلفى مى بينند.براى مثال، «آنجا كه لاوازيه اكسيژن را مى ديد، پريستلى هواى فلوژيستون زدوده را ديده بود.» كوهن اين تز را همچنان كه خودش ارجاع مى دهد، از نوروود هنسون اخذ كرده بود.هنسون فصل نخست كتاب «الگوهاى اكتشاف» را به مشاهده اختصاص داده بود.اين كتاب در سال ۱۹۵۸ منتشر شد.هنسون تأكيد داشت كه ديدن به نظريات پس زمينه شخص بيننده وابسته است.بدين معنا كه دانش شخص بيننده موجب مى شود كه او هنگامى كه به شىء الف يا به بخش مشخصى از جهان نگاه مى كند، چيزهايى را ببيند كه شخص ديگرى كه آن دانش را ندارد، هنگامى كه به همان شىء يا همان بخش از جهان نگاه مى كند، آنها را نمى بيند.
در آن دوره، رويكرد رايج در ميان فلاسفه علم اين بود كه دانشمندان تنها در نحوه «تعبير كردن» داده هاى حسى با يكديگر اختلاف نظر دارند.هنسون براى نفى ديدگاه رايج و توضيح ديدگاه خودش از تصاويرى كه مورد علاقه روانشناسان گشتالت بود، استفاده كرد.به تصوير روبه رو نگاه كنيد.چه مى بينيد؟ هنگامى كه به اين تصوير نگاه مى كنيم، در ابتدا مكعبى رو به پايين مى بينيم و چند لحظه بعد، مكعبى رو به بالا.با دقت بيشتر مى توان به دفعات ميان مكعب رو به بالا و مكعب رو به پايين جابه جا شد.همين طور به تصوير زير نگاه كنيد.وقتى به اين تصوير نگاه مى كنيم، گاهى گروهى پرنده مى بينيم و گاهى گروهى بزكوهى. مجدداً هنسون مى گويد كه اين چنين نيست كه ما هر دو بار يك چيز ببينيم و بعد آن را به دو صورت، پرنده و بزكوهى تعبير كنيم.
|
|
|
براى مثال، تيكو براهه و دستيارش، يوهان كپلر در اوايل قرن هفدهم، با اين كه در رصدها با يكديگر همكارى مى كردند، به دو نظريه نجومى متفاوت معتقد بودند.براهه بطلميوسى بود و كپلر كپرنيكى.فرض كنيد كه آن دو مشغول مشاهده غروب آفتاب بودند.آنها هر دو مى گويند كه «آفتاب در حال غروب كردن است.» هنسون توجه مى دهد كه اگرچه آن دو يك جمله را اظهار مى كنند، اما چيزهاى متفاوتى مى بينند: كپلر خورشيد ثابت را مى بيند كه به علت حركت زمين در حال محو شدن در افق است و براهه خورشيد متحرك را مى بيند كه دور زمين مى گردد.هنسون تأكيد مى كند كه اينگونه نيست كه كپلر و براهه يك چيز را ببينند و بعد آن را به دو شكل مختلف تعبير كنند.
قياس ناپذيرى مشاهدتى
كوهن نظر هنسون را درباره نظريه بار بودن مشاهده پذيرفت.مطابق با واژگانى كه كوهن به كار مى برد، دو دانشمندى كه در دو «پاردايم» مختلف كار مى كنند، هنگامى كه به يك چيز نگاه مى كنند، بطوركامل دو چيز مختلف مى بينند.به تعبير كوهن، آنچه آن دو مى بينند، با يكديگر «قياس ناپذير» است.بسيارى از منتقدان كوهن، تز هنسون را نپذيرفتند.آنها تأكيد مى كردند كه وضع دانشمندان شبيه به وضع ما هنگام نگاه كردن به تصويرهاى گشتالتى نيست.به عبارت ديگر اين تصويرها، تمثيل هاى گمراه كننده اى هستند.كپلر و براهه يا پريستلى و لاوازيه يك چيز مى ديده اند و تنها تعبيرهاى مختلفى از آن داشته اند.مباحثات ميان كوهن و منتقدانش در اين مورد سرانجامى نيافت و هر دو گروه بر موضع خود تأكيد داشتند.
برخى تحولات متأخر
در دهه هاى اخير، مسأله نظريه بار بودن مشاهده به عنوان موضوعى در علوم شناختى مورد بررسى مجدد قرار گرفته است.در رويكرد جديد، سعى مى شود با استفاده از آزمايشها و نظريات عصب شناسى، علوم شناختى و هوش مصنوعى، نحوه عملكرد قواى شناختى انسان در فرايند مشاهده و ارتباط آن با دانش پس زمينه مطالعه شود.با اين حال، در رويكرد جديد نيز توافقى ميان انديشمندان كه گاهى خود عصب شناس هم هستند، وجود ندارد.پاول چرچلند، عصب شناس و فيلسوف ذهن معاصر، در ۱۹۷۷ در كتاب «واقع گرايى علمى و انعطاف پذيرى ذهن» تز نظريه بار بودن مشاهده را معتبر دانست.در مقابل، جرى فُدُر، متخصص علوم شناختى و فيلسوف ذهن، در مقاله «بازبينى مشاهده» در ۱۹۸۴ تز را رد كرد.يكى از استدلالهاى وى ارائه مثالى است كه در آن دانش پس زمينه بر مشاهده تأثيرى ندارد.به شكل زير كه به خطاى باصره مولر-لاير مشهور است، نگاه كنيد.فدر نكته جالب توجهى را مطرح مى كند: همه ما «مى دانيم» كه دو پاره خط بالايى و پائينى هم اندازه هستند، اما اين اطلاع موجب نمى شود كه آن دو را هم اندازه ببينيم؛ بنابراين اينگونه نيست كه مشاهده همواره از دانش پس زمينه متأثر شود.چرچلند رأى فدر را نپذيرفت و مباحثات آن دو در مقالاتى كه در سال ۱۹۸۸ نگاشتند، اوج گرفت.جيم بوگِن و جيم وودوارد در ۱۹۹۲ در مقاله «مشاهدات، نظريات و تكامل روح انسانى» سعى كردند با نقد ديدگاه چرچلند و فدر، راه حل جديدى براى مسأله به دست دهند، با اين حال اين پرسش كه آيا آنچه مى بينيم به آنچه مى دانيم، وابسته است يا خير، هنوز باز است.