پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۹ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, May 17, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات وتنبيهات)
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
مبارزه اى كه از جشن ۹ مه آغاز شد
مبارزه اى كه از جشن ۹ مه آغاز شد
روس هاى جهان
متحدشويد
290982.jpg
مهين صمدى
۹ مه در بيشتر جماهير شوروى سابق به عنوان روز پيروزى بر فاشيسم با مراسم هايى گرامى داشته مى شود.
در جريان رژه نظامى ميدان سرخ مسكو ۷ هزار سرباز و افسر نيروهاى روسيه شركت داشتند . پيروزى در اين جنگ خانمان سوز در ازاى از دست رفتن جان ۲۵ ميليون تن ازمردم شوروى سابق به دست آمده است . رئيس جمهورى روسيه ولاديمير پوتين در اين مراسم گفت : «امروز روز وحدت مردم اتحاد جماهير شوروى سابق است .»
«روز پيروزى نه تنها مردم روسيه ، بلكه همسايه هاى ما در كشور هاى مشترك المنافع را به هم نزديك و متحد مى كند . ما به آن نسل كه بار جنگ را بر دوش گرفتند ، سپاس فراوان مى گوييم و امروز آنهايى كه اين تجربه گرانبها را ناديده مى گيرند ... آنهايى كه به مجسمه هاى قهرمانان جنگ بى حرمتى مى كنند ، مى گوييم كه آنها با اين كار ملت خود را تحقير مى كنند .آنها در ميان كشورها و ملت ها تخم عداوت مى كارند .»
در كى يف كه رئيس جمهورى اوكراين «ويكتور يوشچنكو» رژه نظامى را نظارت مى كرد، گفت : «هر فردى كه براى اوكراين جنگيده است ، سزاوار تحسين و احترام است و از هر شخصى كه در سال هاى دهه
۴۰ ۳۰، ۲۰،و همچنين ۵۰ براى استقلال اوكراين مبارزه كرده است ، قدردانى خواهد شد.»
روز پيروزى بر فاشيسم در كشورهاى آسياى مركزى و از جمله تاجيكستان هم تجليل شد ، در حالى كه امام على رحمان به واسطه سفر به ايران در آن مراسم حضور نداشت اما در استونى ، به مانند ديگر كشور هاى اروپايى پايان جنگ جهانى و روز يادبود قربانيان اين جنگ را در روز ۸ مه جشن گرفتند. اما جشن امسال بذريك تشنج واختلاف بزرگ را در روابط جمهور ى هاى شوروى سابق با مادر شهر ديروزآنها يعنى روسيه كاشت آنهم به دليل برچيدن مجسمه سرباز شوروى از شهر تالين مركز استونى . هنوز پس ازگذشت چند روز از اين ماجرا آرامش به روابط تالين ومسكو بازنگشته است، حتى خسارات وارده بر شهر تالين كه در اثر غارت و تخريب فروشگاه هاى مركزى آن رخ داده بود ،تا اين زمان رفع نشده است .
اكنون مجسمه سرباز شوروى در قبرستان نظامى شهر تالين جاى گرفته است . درشرايطى كه رهبران حكومت و نمايندگان سفارت هاى خارجى مستقر در استونى در نزد مجسمه سرباز گل گذاشتند ولى سفير روسيه از شركت در اين مراسم خوددارى كرد . به اين ترتيب است كه روسيه و صداى روس بارديگر درصحنه بالتيك طنين انداخته است . از نظر جمعيتى روس ها يك اهرم نيرومند درهمه جمهورى هاى شوروى سابق هستند در سال ۱۹۳۹ شمار مردم روس زبان در استونى ۱۰درصد جمعيت اين كشور بود و در سال ۱۹۸۹ اين رقم به ۳۵ درصد رسيد و اكنون ۳۰درصد مردم استونى خود را روس زبان مى دانند .
اختلاف استونى و روسيه در تجليل از روز پايان جنگ، يك بهانه يا جرقه بود كه اختلافات بزرگ تر ميان روسيه و استونى وكشورهايى ماننداستونى را آشكار مى كند . درك اين مسأله چندان دشوار نيست به عقيده يك استاد تاريخ استونى، كافى است كه به ۲دهه گذشته نگاه شود كه، استونى مانند ديگر كشورهاى كنار درياى بالتيك و اروپا، پايان جنگ جهانى دوم را درآرامش وبدون هرگونه تنش با روسيه برگزار مى كرد . مسأله اين جا است كه براى مردم استونى ،سالگرد اين جنگ يك مسأله عادى است. جنگ دوم جهانى سال ۱۹۳۹ شروع شده و در سال ۱۹۴۵ خاتمه يافته است. اما براى روس ها اين جنگ بزرگ وطنى است كه با حمله هيتلر به روسيه شوروى شروع شده است. روسيه نه فقط استونى كه همه اروپا را مديون نقش خود درجنگ جهانى مى داند ودرواقع سخن امروز ناسيوناليست هاى روس به استونى و همه جمهورى هاى اطراف اين است كه اين سربازان فداكار روس بودند كه آنها را ازچنگ غول فاشيسم نجات دادند پس بايد شأن تاريخى اين برادر بزرگتر به رسميت شناخته شود واستقرار پايگاه هاى روسيه دراين كشورها پس از جنگ دوم جهانى كمترين پاداش كرملين دراين راستا بود. بنابراين خشم امروز روس ها از رقيبان ريز ودرشت اروپايى شأن قابل درك است. وقتى از زبان استونى ها مى شنوند كه فاجعه اين بود كه سال ۱۹۳۹ ارتش شوروى در استونى پايگاه خود را ايجاد كرد و در سال ۱۹۴۰ كشور هاى نزديك بالتيك در تصرف اتحاد جماهير شوروى قرار گرفتند .
روس ها نيم قرن ادعا مى كردند كه جمهورى هاى نزديك بالتيك با درخواست و خواهش خود به اتحاد جماهير شوروى پيوستند. در روسيه امروزه هم افراد زيادى پشتيبان اين عقيده هستند . اما اين باور زمانى فروريخت كه حدود۳هفته پيش درتالين مجسمه سرباز ارتش سرخ به زيركشيده شد. حادثه اى كه موجب بروز موج خشونت در كوچه ها و خيابان هاى تالين شد .
به اين ترتيب اكنون هم زمان با اوكراين، گرجستان وقفقاز، بالتيك وشرق اروپا نيز با پديده اى به نام رودررويى اقليت روس هاى متنفذ با حكومت هاى محلى دست به گريبان مى شوند .
ديميترى كلينسكى يكى از سران جنبش«حمايت شبانه»كه محافظت مجسمه سرباز شوروى در مركز تالين را بر عهده داشت، مى گويد : در استونى روسها بى دليل مورد تبعيض قرار مى گيرند .
«از نظر روانى، مسأله اين است كه در استونى بيشتر مردم خود را مهاجر نمى دانند و اين در حالى است كه به روس هابه چشم يك مهاجر مى نگرند.»
كلينسكى مى گويد اگرچه او روس هم باشد در استونى به دنيا آمده است و به زبان اين كشور آزادانه حرف مى زند . وى مى گويد براى روس زبان هاى استونى ، مجسمه سرباز شوروى مركز خودشناسى بود و برخورد آنها با مجسمه، اعتماد ما را به حكومت محلى ازبين برد . كلينسكى تأكيد مى كند در استونى روس ها مورد تعقيب سياسى قرار گرفته اند. او مى افزايد: در اين كشور امكان پيدا كردن كار و تحصيل براى روس زبان ها دشوارتر است . اما مقامات استونى اين ادعا را بى اساس عنوان مى كنند و اصرار دارند كه هر داوطلب شهروندى استونى بايد امتحان زبان استونى را بدهد .
اما مسأله انتقال مجسمه سرباز شوروى در روابط مسكو و تالين وماجراى جشن خونين شصت و دومين سالگرد پيروزى بر آلمان فاشيستى افقى تازه ازمنازعه را گشوده است . ازآن روزتاكنون گروه هاى جوانان طرفدار كرملين در اطراف مراكزدولتى راهپيمايى هاى بزرگى انجام مى دهند واين تشنج به موضوعى تازه دراجلاس سران اروپا تبديل شده است تاجايى كه پيمان ناتو و رهبران اتحاديه اروپا درآخرين نشست خود، گردهمايى هاى اطراف سفارت استونى در مسكو و فشار بر كارمندان اين سفارت را منع كردند . بوريس يوچكين از چهره هاى باسابقه جنگ بزرگ وطنى با ده ها مدال بر سينه كه روز پيروزى را در ميدان سرخ جشن گرفت ، معتقد است كه جابه جا كردن مجسمه سرباز شوروى روح وطنى او و دوستانش را مجروح ساخته است اين همان سخنى است كه پوتين برزبان مى راند.
«البته از اين عمل خيلى ناراحت هستيم . آنها بايد از اين كار خوددارى مى كردند . جابه جا كردن مجسمه وقتى از نظر ما درست بود كه آنها اين كار را به تدريج مطرح مى كردند و سپس مجسمه را با احترام به جاى جديد مى بردند ، نه به آن شكلى كه استونى ها اين عمل را انجام دادند . اين تحقير نظاميان ما است و اين در واقع حاكى از سياست خاصى است.
مقامات روسيه اكنون مقصر اين ماجراها را نه درتالين كه درسازمان ها ومحافل غرب جست وجو مى كنند . روس ها غرب را به تحريف تاريخ و بى حرمتى به ميراث شوروى در جنگ جهانى دوم متهم مى كنند چنان كه همين كهنه سرباز جنگ بزرگ وطنى گفته هاى رهبران روسيه را دنبال مى كند و با عصبانيت مى گويد : امروز در برخى كشورهاى اروپاى شرقى روسها را تجاوزگر مى خوانند.
طبيعى است كه با اين نگرش روس ها به سخن وتوجيه تالين گوش ندهند. وزير مدافع استونى «اوكسوو» بارها تلاش كرد اين سخن رابه پوتين بباوراند كه مجسمه سرباز شوروى كه با لقب سرباز برنجى معروف است، بايد از مركز شهر تالين بيرون برده شود زيرا براى بسيارى از ساكنان مجسمه سرباز به سمبل نيروهاى مخالف با استقلال استونى تبديل شده است.
او گفت: «براى هر كسى كه كمى از رويدادهاى نهم مه سال گذشته آگاهى دارد، ضرورت از بين بردن مجسمه واضح است . تالين پشت صحنه تصميم خود را اين گونه بيان كرد:در طول سال هاى اخير از زمانى كه پوتين رئيس جمهورى روسيه بر سر قدرت آمده است ، استقلال استونى مورد حمله قرار گرفته است تا حدى كه سال گذشته آنها در بالاى مجسمه برنجى پرچم شوروى را آويختند و پرچم ۳ رنگ استونى را زير پا انداختند . آنها اشخاصى را كه با پرچم استونى در آن جا حاضر شده بودند، بيرون كردند .
پليس هم براى حفظ نظم و ثبات به پرچم هاى سرخ شوروى دست نزد ، همان لحظه معلوم شد كه كاسه صبر مردم استونى لبريز شده است .اما پاسخ پرسش هاى مربوط به ريشه تنش اخيرمسكو با اروپايى ها دراين بخش سخنان مقام تالين است كه مى گويد: وقتى ارتش شوروى كشور را ترك كرد، احساس تشنج فرو نشانده شد . آن زمان روحيه همكارى حاكم بود . سپس مسأله ورود كشورمان استونى به ناتو و اتحاديه اروپا اهميت پيدا كرد و ما به آينده توجه مى كرديم. نزاع زمانى اوج گرفت كه ما فهميديم كه مجسمه سرباز شوروى بخشى از جنگ بر ضد جمهورى استونى است.»
تروريست شيفته تصوير
290985.jpg
س. حيدرپور

از زمانى كه آخرين آشيانه نظامى طالبان درتورابورا فروريخت، اين گروه به زندگى مخفيانه وزيرزمينى روى آورد. دراين دوران تنها نام يك نفر به عنوان فرمانده كل اين گروه برزبان ها بود: ملا داد الله. فردى كه پس از زرقاوى وبغدادى - فرماندهان بيرحم القاعده عراق- مشترى هميشگى الجزيره والعربيه بود.
برخلاف ملا عمر وبن لادن كه حضورشان پس از سقوط تورابورا بيشتر حالت افسانه اى پيدا كرد ، دادالله درافغانستان يك شبح سياسى نبود. اين رئيس معلول طالبان حضورى ملموس درهمه صحنه هاى افغانستان داشت وهمه خبرها درباره اين بازمانده تيم فرماندهى طالبان بخشى از واقعيت بود. آمريكايى ها جايزه كلان براى دستگيرى او كنارگذاشته بودندو عوامل امنيتى دولت كرزاى نيز درپى او در مخفيگاه هاى شرق وجنوب جست وجو مى كردند.از اين رو قابل پيش بينى بود كه خبر مرگ دادالله را وقتى اداره امنيت كابل در اختيار رسانه ها قرارداد ازسوى آمريكايى ها به عنوان يك پيروزى مهم به جهان اعلام شود. گويى همه نيروهاى درگير درصحنه، با رفتن اين مهره كليدى طالبان، نفس راحتى كشيدند. خوشحالى فرمانده آمريكايى هنگام اعلام مرگ دادالله، با خبر كشته شدن زرقاوى يا بازداشت صدام، شباهت زيادى داشت. حتى بيانيه اتاق فرماندهى آمريكا هم رنگى از اعلاميه بوش راداشت كه روزى سوار برعرشه كشتى گفت : «ما او را گرفتيم.»
دادالله، بويژه دردو سال گذشته كه طالبان موج تازه حملاتش را شروع كرده است، در كرسى وجايگاهى نشسته بود كه قبل ازاين به كسانى مانند ملا عمر تعلق داشت. هرچند كه او، تنها يك نظامى يا به تعبير دقيق تر،يك ميليشيا بود و همكارانش او را اميريا زعيم خطاب نمى كردند اما درعمل همه فرمانبراو بودند و دادالله نفرشماره يك اردوى نظامى طالبان بود.
درغيبت كسانى مانند بن لادن وظواهرى، نام دادالله، سرنخ حوادث رازگونه اى بود كه به داستان پيچيده «بازگشت دوباره طالبان» ختم مى شد. همه امتياز سازماندهى واحياى اين گروه بويژه درمرحله توسل طالبان به عمليات انتحارى به نام او ثبت شده است.
مردى با عقده شهرت وعاشق خشونت
وقتى جسد دادالله را شبكه هاى ماهواره اى جهان به نمايش گذاشتند افغان ها چهره فردى را به خاطرآوردند كه دريك فيلم مستند همانند زرقاوى، طعمه هاى خود را كه بيشترشان از مخالفان هموطن خود هستند، كاردآجين مى كند و با نمايش روح قساوتگر خود غربى ها و شركاى افغان آنها را به انتقامى سخت تهديد مى كند. در تصاوير ديگرى اين فرمانده معلول، با خونسردى تمام ، با استفاده از كارد بزرگى سر آدم ها را از تن جدا مى كند و موى سر جدا شده آنان را چنگ مى زند و آن را لحظه اى درمقابل نگاه اش قرار مى دهد و سپس روى زمين مى گذارد. تصاوير ويديويى دادالله كه خيلى پيشتر در بازارهاى پشاور وكابل دست به دست مى شد اكنون روى آنتن ماهواره ها رفته است، اما بيش ازهمه فيلم ذبح كردن مخالفان به دست ملادادالله زينت بخش آرشيو شبكه هاى الجزيره والعربيه است . دادالله چند بار پس از آن كه نوارها و تصاوير ضبط شده وازپيش آماده خود را به واسطه همان سربازان انتحارى اش روانه شبكه الجزيره كرد، آخرين بار تصميم گرفت مستقيم با مخاطبانش سخن بگويد وآن وقتى بود كه او ۱۰ روز پس ازاظهارات يوسف استانكزى سخنگوى وزارت داخله افغانستان، ملاداد الله ناگهان در شبكه تلويزيونى الجزيره ظاهر شدتا ادعاى دولت كرزاى را كه گفته بود اودر ولايت هلمند در جريان نبرد با اردوى ملى افغانستان كشته شده است، باطل كند. دادالله درآخرين تماس به قول ديپلمات ها يك سورپرايز هم براى مشتريان ويژه الجزيره داشت او از ارادت قلبى خود به بن لادن سخن گفت واين كه همواره و به طور آشكار درتماس وارتباط با اسامه بن لادن رهبر شبكه القاعده بوده است.اما بى پروايى ولجبازى دادالله، سرانجام دام اصلى نابودى او شد و برپايه اظهارات ديپلمات هاى افغان رديابى امواج تجهيزات مخابراتى او بود كه مقردادالله را در سيبل حمله نيروهاى ناتو قرارداد.
ازتبار افراطيون پشتون
تبارقومى ملادادالله مانند ملاعمر به شاخه افراطى ومتعصب قوم پشتون مى رسد. ملاعمر به شاخه قومى غلزايى و دادالله به شاخه قومى كاكر تعلق دارد.برپايه گفته هاى منابع افغان، قوم كاكر درتاريخ افغانستان چندان نقش محورى درمعادلات سياسى نداشته اند و پس از به قدرت رسيدن دادالله است كه سران اين قبيله به بسيج هواداران خود پشت سرطالبان مى پردازند.
گفته مى شود در دوره جديد، همكيشان پشتون دادالله، كمك نظامى و مالى زيادى به اوكردند. بيشتر نيروهايى كه ملادادالله به عنوان تيم هاى عمليات انتحارى سازماندهى كرد، از سوى همين طايفه افراطيون پشتون تأمين شدند. در دسامبر سال ۲۰۰۵ دادالله باحضوردرجمع بزرگان طايفه خود، مدعى شد كه ۲۰۰ تن از جوانان پشتون رابراى اجراى عمليات انتحارى در گوشه و كنار افغانستان بر ضد نيروهاى خارجى وآمريكايى آماده كرده است. وى دراظهارات بعدى اش، شمار اين افراد را دوهزار نفر ذكركرد. در تصاويرى كه بازبرآنتن شبكه هاى عربى قرارگرفت، ملادادالله در صحنه اى طالبان جوان پشتون را در كنار خود مى نشاند و در حالى كه با آن ها سرگرم گفت وگو است نام آن ها را در فهرست افراد انتحارى درج مى كند.
براساس گفته هاى وحيد مژده (ديپلمات افغانى كه خاطرات دوران فعاليت خود دروزارت خارجه زمان طالبان را به رشته تحرير درآورده) حمايت رسمى قبيله پشتون ازدادالله زمانى آغازمى شود كه او دراكتبر ۲۰۰۳ از قندهار به وزيرستان شمالى پاكستان فرار مى كند و در آن جا زيرچترحمايت قوم خودش (كاكرى ها) قرارمى گيرد. طايفه كاكرى ها از آن روزتلاش هاى سازمان يافته اى را براى جمع آورى پول و تأمين سلاح براى برنامه هاى بلندپروازانه اين عضوطالبان به عمل مى آورند. به نوشته مطبوعات پاكستان، آنچه دراين مرحله طمع سران قبايل متحد بن لادن را برمى انگيزد، ويژگى هاى روحى ملا دادالله است كه او دراوج انزواى طالبان از ضرورت انجام يك حمله بزرگ به ارتش ناتو وآمريكاسخن مى گويد. دادالله درچند ديدار مهم سران قبايل وبزرگان طالبان اراده بى پروا وتند خويى خود رابه نمايش مى گذارد واطمينان مى دهد كه درصورت تأمين سلاح و سربازان علاقه مند، او طالبان رابه صحنه افغانستان برمى گرداند.
برپايه گزارش رسانه هاى افغان، دادالله پاتوق خود را ايالت هاى مرزى پشتون نشين پاكستان قرار مى دهد. يعنى همان جايى كه مركز لجستيك طالبان و مركزتغذيه القاعده وتروريسم شناخته شده است. دراين گزارش ها آمده است كه قوم كاكر درمرحله نخست مبالغى هنگفت پول براى ملادادالله جمع آورى كرده و درضمن يك دستگاه خودرو مدرن لندكروز به وى هديه مى كنند. درمرحله بعدى سران قبايل اورابه مدارس زيرنظر رهبران تندرو مكاتب سرحد و كراچى مى برند تااوبه اصطلاح سربازان عمليات انتحارى خود را ازميان آنان برگزيند.
دردستگاه حكومتى طالبان
نخستين بار نام دادالله در ۱۲ مارس ۲۰۰۵
برسر زبان ها افتاد وقتى كه صبغت الله مجددى رئيس جمهورى سابق و رئيس كنونى مجلس سنا بر اثر يك حمله انتحارى در كابل زخمى شد. آن روز، مجددى انگشت اتهام به سوى سازمان استخبارات پاكستان (آى اس آى يا همان تشكيلا ت پايه گذارطالبان) نشانه رفت واين سازمان را مسئول اين حادثه معرفى كرد اما روزنامه هاى پاكستان درخبرى مهم وبرخلاف ميل ژنرال هانوشتند كه فرماندهى اين حمله دردست فردى به نام داد الله بوده است.
ملا دادالله درتشكيلات حكومتى طالبان يكى از۱۰عضو شوراى رهبرى بود. درفهرست منتشره سران طالبان نام اودركنارفرماندهانى مانند ملابرادر معاون ملاعمر، ملاعبدالرزاق وزيرداخله طالبان، مولوى عبدالقدير فرد شماره ۳ طالبان، ملااختر عثمانى والى ارزگان،جمعه نمنگانى فرمانده نيروهاى شمال طالبان وافرادديگرى مانند سيف الرحمان دستيارملاعمرمطرح شده است. ملاداد الله دراين مرحله يعنى زمان حكومت طالبان فرماندهى ايالت استراتژيك قندوز را در اختيار دارد. درباره ميزان نفوذ او درشبكه رهبرى طالبان نقل قول هاى متفاوتى وجود دارد. برخى ازجايگاه بالاى او نزد ملاعمر و اعتماد ويژه بن لادن به دادالله سخن گفته اند اما برخى ديگر مانند ملاعبدالسلام راكتى فرمانده سابق طالبان درولايت جنوبى زابل و عضو كنونى پارلمان افغانستان مى گويد كه ملادادالله سابقه بسياردرخشانى درتشكيلات طالبان ندارد و فقط پس از زمان قدرت گيرى گروه طالبان در ۱۹۹۴ در ولايت قندهار به آنان پيوست.
گفته مى شود وى درجريان جنگ ها ۳ بار زخمى شده است. وحيد مژده مى گويد كه ملادادالله در سال ۱۹۹۴ هنگام جنگ با نيروهاى اسماعيل خان والى سابق هرات براثر انفجار مين يك پاى خود را از دست داد و شايد همين اتفاق به لحاظ روانى موجب شد كه او با وجود قطع يك پا در سخت ترين جنگ ها بر ضد نيروهاى ضد طالبان، شركت كند و بدترين عمليات هاى كشتار را تدارك ببيند.دادالله درسال ۲۰۰۰ به كشتار بى سابقه در ولايت هزاره نشين باميان در مركز افغانستان دست زد تا جايى كه اسناد اين خشونت ها محافل جهانى را به شدت برضد طالبان شوراند، ملاعمر رهبر طالبان دراقدامى تبليغاتى دستور خلع او را داد اما در جريان جنگ با نيروهاى شمال وى را به شاخه ديگرى ازفرماندهى جبهه هاى جنگ برگزيد.
از فرار تا فرماندهى
وقتى عمليات نيروهاى بين المللى با هدف سقوط طالبان درسال ۲۰۰۱ شروع شد، ملا دادالله فرماندهى يك لشكر بزرگ طالبان در ولايت بلخ درشمال افغانستان را بر عهده داشت، او آن روز از سه جهت درمحاصره قرار گرفت. نيروهاى شمال كه در۵ سال با طالبان جنگيده بودند با استفاده از بمباران شديد هواپيماهاى آمريكايى روى مقر ملاداد الله، توانستند كه او و نيروهايش را به طور كامل محاصره كنند.اما در يك تبانى مشكوك وى توانست از حلقه محاصره ائتلاف شمال فرار كند. گفته مى شود كه شمارى از فرماندهان ازبك تبار با هدايت افسران اطلاعاتى پاكستان نقشه فرار او را چيده اند.
درهرحال آن گونه كه منابع افغان گفته اند، ملا دادالله خود نيز زمينه اين تبانى را فراهم كرده بود اين دوستى او با ازبك ها به زمانى برمى گشت كه ملادادالله و فرماندهان شمال دوش به دوش هم بر ضد نيروهاى دكتر نجيبب آخرين رئيس جمهورى تحت حمايت روسيه جنگيده بودند.با اين فرار در واقع فصلى تازه درزندگى دادالله شروع مى شود، درحالى كه از زمان سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ بيشتر فرماندهان و سردمداران اين گروه در وضع دشوارى ترجيح دادند كه درنواحى مرزى ميان افغانستان و پاكستان مخفى شوند اما ملا داد الله به صورت آشكارا در ميدان هاى جديد نبرد حاضرشد و حركت نظامى خودرا درست ازنقطه اى شروع كرد كه حدود يك دهه پيش طالبان آغازكرده بود. يعنى ولايات جنوب وجنوب شرقى. نكته قابل توجه اين كه دادالله نيز برهمراهى وپشتيبانى همان سازمانى پيش رفت كه ملاعمر و بن لادن را به كابل رسانده بود.
مهره مطمئن افسران آى اس اى
پيش از آن كه اسناد ارتباط دادالله با مراكز امنيتى و قبايلى پاكستان منتشرشود دولت حامد كرزاى درچند مكاتبه و تماس رسمى خواستار تحويل او به كابل شد. دراين مكاتبات با صراحت ازپناه دادن اين تروريست در مراكزمهم كراچى و پيشاور سخن به ميان آمده است و اين كه دادالله درحاشيه امنيت همسايه اقدام به جذب نيرو و انتقال بمب وسلاح به داخل افغانستان مى كند.
داستان روابط گسترده دادالله با ژنرال هاى پاكستان به رسانه هاى افغان راه يافت. آنها نوشتند؛ سازمان استخبارات پاكستان بعد از سرنگونى حاكميت طالبان به وسيله نيروهاى آمريكايى در ۲۰۰۱ از ملادادالله بيشتر به عنوان يك ليدر و چهره كليدى حمايت كرده است. دادالله در بسيارى موارد نماينده تام الاختيار ملاعمر رهبر طالبان است. گفته مى شود طرح پيمان وزيرستان (نخستين پيمان سازش مشرف با طالبان) با ابتكار و تلاش دادالله امضاشد. اين ماجرا وقتى لو رفت كه او سال گذشته نامه ملاعمر را خطاب به جنگجويان چند مليتى مستقر در وزيرستان شمالى پاكستان قرائت كرد كه درآن گفته شده بود كه طالبان اين مناطق نبايد با ارتش پاكستان بجنگند بلكه ميدان جنگ مبارزه بر ضد «كفار» افغانستان است و بايد به افغانستان بروند. درست بعد از خواندن اين نامه ملاعمربود كه خبر رسيد كه قرارداد آتش بس و پيمان همكارى جنجالى ميان نمايندگان طالبان و ارتش پاكستان امضا شده است.
سند ديگر ارتباطات دادالله با نظاميان همسايه زمانى به رسانه ها راه يافت كه در دسامبر سال ۲۰۰۵ يك دادگاه ويژه در شهر كويته ايالت بلوچستان پاكستان ملادادالله را به جرم شركت در قتل مولانا شيرانى عضو پارلمان پاكستان به طور غيابى به زندان ابد محكوم كرد اما نيروهاى امنيتى پاكستان مانع دستگيرى او شدند. اين حادثه مهم كه يكى از شاه كليد هاى شناخت نفوذ افسانه اى دادالله درصحنه امنيتى كشور همسايه افغانستان بود با وجود همه اهميتش ازنگاه ها پنهان ماند تا جايى كه حتى قوه قضائيه پرقدرت پاكستان توضيح نداد كه ملادادالله چرا وچگونه يك عضو پارلمان پاكستان را به قتل رسانيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |