پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۹ ربيع الثانى ۱۴۲۸
Thu, May 17, 2007
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات وتنبيهات)
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
نهضت مهاجرت
محسن ميرزايى
دنباله شماره پيش
صورت تلگراف مؤتمن الملك رئيس مجلس به وكلاى مهاجر مجلس سوم
آقايان نمايندگان محترم مجلس امروز رقعه رياست وزرا رسيده كه عيناً درج مى شود:
290877.jpg
«رياست مجلس شوراى ملى شيدالله اركانه، روز دوشنبه هفتم ماه كه به مناسبت تقرب قشون روس به پايتخت، اعليحضرت اقدس همايونى شاهنشاهى خلدالله ملكه از تهران تصميم حركت فرموده بودند، جمعى از آقايان نمايندگان محترم حركت فرموده به قم مشرف شده اند، حال كه با جريان مذاكرات اميدبخش، اراده مقدسه ملوكانه از حركت منصرف شده است البته تصديق خواهند فرمود كه امتداد غيبت آقايان معزى اليهم بيشتر از اين اقتضا ندارد و لازم است در چنين موقع كه دولت مشغول تصفيه مهمترين مشكلات است با مراجعت آقايان محترم مجلس شوراى ملى داير و به ايفاى تكاليف مقرره خود مشغول باشند، انتهى. عين اين مطلب هم از قرار معلوم به خود آقايان از طرف دولت مخابره شده است، معلوم است با رفع علت رفع معلول از نتايج طبيعى است. متمنى هستم عين اين تلگراف را به ساير آقايان كه در بلاد ديگر هستند، مخابره نمايند.» از طرف خود و عموم آقايان حاضر «حسين».
اين تلگراف روز سه شنبه ۱۵ محرم در قم در جلسه نمايندگان قرائت شد، بعضى بازگشته و برخى كه احتمال داشت از طرف روس ها براى آنها مخاطراتى باشد برنگشتند! يك هفته از قضيه گذشت در حالتى كه تهران حالت و شكل ديگرى به خود گرفته بود، مجلس منفصل، جرايد ملى سواى «رعد» و «عصر جديد» توقيف يا تعطيل، سفير آلمان و كليه طرفداران آلمان و ترك و همه رؤساى حزب دموكرات و اعتدال و تمام قوايى كه ممكن بود در تهران روزى عليه روس و انگليس نمايش بدهند از مركز خارج شده و زمينه در نهايت ساختگى و پرداختگى براى اجراى اعمال متفقين و هواداران ايشان فراهم آمده بود.
دست پنهان سفارت انگلستان
مستشارالدوله صادق كه از رجال سرشناس انقلاب مشروطيت و زمانى رئيس مجلس شوراى ملى ايران بود با افشاگرى مسائل پشت پرده آن روزگاران در كتاب خاطره خود (يادداشت تاريخى مستشارالدوله) مى نويسد:
پروژه سفارت هاى روس و انگليس
از اوايل تشكيل كابينه مستوفى الممالك «سيدضياءالدين طباطبايى» مدير روزنامه رعد كه از اركان سفارت انگليس بود و مطبعه (چاپخانه) و لوازم آن را سفارت تهيه كرده بود بناى حمله به سه نفر از اعضاى اين كابينه گذاشت. سه نفر عبارت بودند از حاج محتشم السلطنه وزير امور خارجه ، حكيم الملك وزير معارف و بنده وزير پست و تلگراف و فوائد عامه. در هر دو روز به يك عنوانى متعرض مى شد و بالاخره صراحتاً نوشت كه اين كابينه در حكم ميخ دو شاخه شده است كه به ديوار فرو نمى رود. لازم است يكى از اين دو شاخه از ميان برود. پرواضح است كه مقصودش كنار رفتن ما بود و از همين مخالفت هاى پى در پى بايد منتظر تكليفى شد كه با بودن ما در كابينه ممتنع الحصول مى دانستند. ديرى نكشيد كه پرده از روى آن تكليف برداشته شد.
مقدمتاً با نهايت تعجب مشاهده شد، در صورتى كه هر روز شكايت و عدم تحمل ما از تعرضات سيدضياالدين شدت مى كرد و آقاى رئيس الوزرا در اسكات ما مى كوشيدند چندين روز متوالى پس از تفرقه آقايان وزرا كه غالباً به مناسبت تابستان در شميران منزل داشتند و بنده چون در شهر توقف داشتم به مناسبت اين كه تنظيم دفتر داخلى هيأت وزرا به عهده من موكول بود، تقريباً يك ساعت در اتاق جلسه وزرا مشغول كار بودم آقاى رئيس الوزرا كه شبها هم در دربار مى خوابيد در اين مدت در گوشه تالار يا در باغ گلستان با آقا سيدضياالدين مشغول صحبت محرمانه مى شد و اين فقره اسباب تعجب بود كه آقاى رئيس الوزرا عوض اين كه در مقابل حملات سيد بر چند نفر از وزراى هم مسلك خودش نسبت به اولااقل بى اعتنايى كند چه صحبت محرمانه اى است كه ساعت ها هر روز طول مى كشد. اين معما به طريق ذيل خود به خود حل شد.
در يك روز چهارشنبه در موقعى كه آقاى مستوفى الممالك در اتاق ديگر با يكى از وزراى مختار مشغول صحبت بود حاج محتشم السلطنه مرحوم وزير امور خارجه با رنگ پريده و حال مضطرب از وزارت خارجه آمد. گفت كه الآن سفير انگليس كه مطابق معمول چهارشنبه ها روز پذيرايى و ملاقات نمايندگان خارجى است به وزارت خارجه آمد و اطلاع داد كه جواب سفارت از لندن رسيد و اجازه نداده اند كه عهدنامه پيشنهادى دولت ايران را سفارت امضا كند. البته دولت روس هم به سفارت خود همين اجازه را خواهد داد. ولى معمولاً جواب روس ها اقلاً يك هفته بعد از تلگراف لندن خواهد رسيد.
حاج محتشم السلطنه مرحوم كه از قرار اظهار خودش از پيشنهاد ايران بى اطلاع بوده متحير بوده چه جواب بدهد. زيرا در يك چنين موضوع مهمى وزير امور خارجه نمى تواند بگويد من اطلاع ندارم. به هر طورى بوده ملاقات وزير مختار انگليس را كوتاه كرده و از ملاقات نمايندگان ديگر هم عذر خواسته با عجله و اضطراب به جلسه وزرا برگشته بود كه از رئيس الوزرا بپرسد.
پس از نيم ساعت آقاى رئيس الوزرا از ملاقاتى كه در اتاق ديگر داشت فارغ شده به جلسه حاضر شدند و پس از شنيدن پيغام وزير مختار انگليس فرمود بلى دو فقره پروژه عهدنامه ائتلاف با متفقين حاضر شده است كه الآن ملاحظه خواهيد كرد و چون وعده داده ام كه روز شنبه جواب بدهم اگر فردا پنجشنبه مذاكره آنها به اتمام نرسيد از آقايان رفقا خواهش خواهم كرد كه ازتعطيل جمعه صرف نظر نموده به اين كار صرف اوقات نمايند كه روز شنبه تمام شود. بعد از جيب سردارى (سردارى كت بلندى بود كه مردم آن روزگار مى پوشيدند) دو پروژه را در آورده قرائت كردند.
هر دو پروژه مركب از بيست و سه ماده بود. از مطالعه هر دو معلوم شد كه يكى در سفارت انگليس و يكى در سفارت روس تنظيم شده است. زيرا در ازاى دخول ايران به رديف متفقين در باغ سبزهايى كه وعده داده مى شد درنسخه سفارت انگليس از روسها زيادتر خرج شده بود و درنسخه روسها ازانگليس ها.
پس از قرائت هر دو نسخه كه حاضرين را به كلى مات و مبهوت كرده بود من محض اغتنام فرصت تكليف كردم كه درچنين مسأله مهم و وخيم رأى وزرا هرچه باشد اولاً بايد وزارت امور خارجه آن را به دقت و بالاطراف تدقيق نموده البته مسائل مشكله اى چندى با دولت هاى روس و انگليس دارند كه ممكن است از موقع استفاده نموده آنها را به نفع ايران خاتمه داد. بنابراين پيشنهاد، پروژه ها را به مرحوم حاج محتشم السلطنه دادند. دراين جا مرحوم عين الدوله پا شد و گفت از همه چيز لازم تر نماز است. مرا مرخص كنيد كه تا وقت نگذشته به اداى فريضه بروم.
(مرحومان عين الدوله و مشيرالدوله به طور وزير مشاور غيررسمى و بدون حقوق بنابرخواهش آقاى مستوفى الممالك در اغلب جلسات حاضر مى شدند.)
در موقع تنفس و چاى خوردن، آقاى وثوق الدوله كه سمت وزير دارايى داشتند محرمانه از من پرسيد كه شما ازاين مسأله اطلاع داشتيد؟ گفتم به هيچ وجه و من تصور مى كردم كه شما شايد بى اطلاع نبوديد. قسم خوردكه به كلى بى اطلاع است (از قراين آقاى علاء رئيس كابينه وزارت امور خارجه تنها كسى است كه غيراز رئيس الوزراء از اين امر مطلع بود.)
دراينجا از فراست و تندهوشى مرحوم سپهسالار وزير جنگ خاطره كوچكى دارم: چند روز قبل از اين تاريخ يك روز عصر آقاى مستوفى الممالك بنابروعده قبلى سفير انگليس را در گلستان وسط يكى از قطعات چمن دوراز خيابان هاى اطراف پذيرفته مدتها دو به دو مشغول صحبت محرمانه شدند. ماها در خيابانى دور از آنها قدم مى زديم. يك دفعه سپهسالار مرحوم بنابر عادتى كه داشت كلاهش را برداشت و بگذاشت و گفت من در اين ملاقات هاى دو به دو آقاى رئيس الوزرا با خارجى ها بدون حضور وزير امور خارجه خيريتى (عين عبارت آن مرحوم) نمى بينم. بهتر است وزير امور خارجه را دراين صحبت هاى محرمانه دخالت دهند كه مبادا غفلت و اغفالى پيش بيايد. بعد از چند روز كه موضوع عقد ائتلاف به ميان آمد گفته مرحوم سپهسالار به خاطرم آمد و از سيماى مضطرب و نگران آن روزش معلوم مى شد كه خطرى حس كرده بود، رحمت الله عليه.
بارى بنده و حكيم الملك كه مى توانم بگويم خيلى بيشتر از سايرين پريشان حال بوديم از دربار يكسر رفتيم منزل «حاج امام جمعه خويى» مرحوم كه بلكه چاره اى از ايشان ساخته شود. مرحوم مزبور باور نمى كرد كه اظهارات مستوفى صحت و واقعيت داشته باشد. عقيده مند بود كه خواسته است با اين تظاهرات مدتى سر نمايندگان دولت ها را مشغول كند. من گفتم در ابتدا عقيده باطنى من هم همين طور بود و گمان مى كردم كه مقصود رئيس الوزرا امرار وقت است، ولى وقتى كه ديدم رئيس الوزرا حتى روز جمعه را هم جداً مى خواهد صرف مطالعه اين كار نموده و صحبت از شنبه و يكشنبه مى كند ديگر موضوع امرار وقت مرتفع مى شود، بلكه وقتى كه صحبت هاى محرمانه با سفير انگليس و نماينده او سيدضياءالدين را به خاطر مى آوريم خيلى خوش باورى مى خواهد فرض كنيم كه« انشاءالله گربه» است . (اين يك مثل قديمى است كه در مورد خوشبينى هاى ساده لوحانه استفاده مى شود.)
بارى پس از ذكر دلايل قويه كه حاضر ذهن بود و حال فراموش شده است حاج امام جمعه مرحوم نگران شده به وسيله تلفن از آقاى مؤتمن الملك ملاقات فورى خواست و بنا شد همان شب همديگر را ديده و بعد دو نفرى آقاى رئيس الوزرا را ملاقات نمايند و وعده دادند نتيجه را با تلفن به بنده بگويند. فردا صبح با تلفن گفتند تا ساعت هفت از شب رفته با رئيس الوزرا مذاكره كرده اند. اولاً معلوم شده است كه مسأله حقيقت دارد و جداً حضرات اصرار دارند. ثانياً چون مذاكره آن شب به نتيجه نرسيده قرار گذاشته اند شب آينده هم ملاقاتى كرده قرار قاطعى بدهند.
290892.jpg
شب بعد هم تا ساعتها بعد از نصف شب مذاكره كرده بالاخره آقاى رئيس الوزرا گفته است چون من آنچه درچنته داشتم تاحال مكرر گفته ام، حال تكرار آنها مفيد و مؤثر نخواهد افتاد مگر اين كه آقاى مؤتمن الملك درمذاكره شركت و به من كمك نمايند. آقاى مؤتمن الملك هم قبول كرده اند.
گويا نظر به اين قرارداد است كه روز جمعه جلسه اضافى صورت نگرفت. در جلسه روز شنبه من هم سنگ كوچكى به ميان انداختم. گفتم از بابت پست و تلگراف مسائل معوقه و مشكله چندى هم با انگليسها و هم با روسها داريم. حال كه عقد اتفاق با آنها مى بنديم چرا از موقع استفاده نكرده و قراردادهايى دراين بابها نبنديم. پيشنهاد مرا قبول كردند. در اين موقع رئيس تلگراف مسيونيو [م] انگليسى و رئيس پست «مسيو مولتير» بلجيكى بودند. مع هذا از هر دو اداره راجع به مشكلاتى كه با دولت ها داشتيم راپرت مفصلى خواستم .آنهاهم بدون ملاحظه قوميت و تابعيت خود ، حاضر كردند و من از هيأت وزرا مهلت خواستم كه تقاضاى خود را ضمن يك ماده تنظيم نمايم.
دراين ضمن آقاى رئيس الوزرا به طورى كه وعده داده بود با حضور آقاى مؤتمن الملك با سفراى دولت ها ملاقات مفصلى نموده به دلايل قويه به آنها حالى كرده بودند كه دولت توانايى عقد معاهده مزبور را ندارد و على الظاهر آنها را متقاعد كرده بودند كه دولت ايران بيطرفى را كه در اول جنگ اعلان كرده بودمبدل به بى طرفى متمايل نمايد (مذاكره بيطرفى متمايل با شرايط چند اقتصادى چندى قبل شروع و مقرون به امضا شده ولى يك دفعه مسكوت مانده به جاى آن معاهده ائتلاف جنگى به ميان آمده بود.)
البته شايعه معاهده اى كه به موجب آن دولت مى خواهد به رديف دول متفق داخل شود به خارج نشر كرد و از مركز و پاره اى ولايات مثل اصفهان صداى اعتراض ملت بلند، حضرات ملتفت شدندكه با كابينه حاضر انجام مقصودميسر نيست [پس] وسايل انحلال كابينه و روى كار آوردن كابينه فرمانفرما را تدارك نمودند.
موضوع دخول ايران در جنگ
در بحبوحه مذاكره عهدنامه معهود «مسيو چرچيل» نايب شرقى سفارت انگليس كه مدتها در تهران بوده و فارسى خوب مى دانست از من در منزل وقت ملاقات خواست. به اتفاق «مسيو باك » مستشار سفارت روس در ساعتى كه معين كرده بودم آمدند. به مناسبت اين كه مسيو «باك» سمت مستشارى داشت و مقدم بر چرچيل بود عنوان سخن نموده گفت ماهاكه از خارج به ايران مى آييم در حق رجال و اشخاص سياسى صحبت هايى مى شنويم كه هميشه بيان واقع نيست. از جمله مى شنويم كه شما مخالف دولت هاى روس و انگليس هستيد. لهذا خواستيم اين موضوع را مستقيماً از خودتان بشنويم.
ـ گفتم كسانى كه اين قسم اطلاعات به شما خارجى ها مى دهند غالباً لياقت ندارند تشخيص دهند كه حفظ منافع و مصلحت هاى دولت ايران كه وظيفه هر ايرانى است با مخالفت فلان دولت خارجى خيلى فرق دارد. در كارهاى اتفاقيه گاهى مصلحت يك دولت ديگر با مصلحت ايران موافقت مى كند و گاهى نمى كند. اگر موافقت نكرد و وزيرى نتوانست آن را قبول كند نبايد اسم آن را مخالفت با آن دولت گذاشت.
ـ گفت آيا داخل شدن ايران را به رديف دول متفق شما مخالف مصلحت ايران مى دانيد؟ اگر چنين مى دانيد ممكن است بگوييد چرا؟
ـ گفتم من با اين ترتيب هرگز موافق نيستم و به دلايل چند آن را مخالف مصلحت ايران مى دانم. اولاً در كل براى دولتى كه نه اسلحه كافى و نه قدرت مالى دارد غلط مى دانم، بدون دليل مبرم داخل در جنگ مخوفى گردد. لهذا شما مجبوريد به دولت ايران هم اسلحه كافى بدهيد و هم پول معتنابه. از قضا خودتان نه پول، نه اسلحه كافى خارج از احتياج داريد. انگليسى ها از «آمريك» پول قرض مى كنند و سهمى به شما مى دهند. اسلحه هم از ژاپون و غيره تدارك مى كنيد. در اين صورت بعيد به نظر مى رسد كه به اين ترتيب پول و اسلحه لااقل براى يك اردوى پنجاه هزار نفرى به دست خود ايرانى بدهيد و لابد مجبور خواهيد شد به عده كافى، افسر براى اداره آن اردو بگماريد. مى دانم كه افسر زيادتر از احتياج هم نداريد. به علاوه با اين زحمات ايران را از بى طرفى خارج و به مشقات جنگى كشيدن را من مخالف مصلحت خودتان مى دانم. زيرا فرضاً دولت ايران اين تكليف را قبول كرد، چه كمكى خواهد توانست صورت دهد، بلكه اخلال بى طرفى ايران به اعتقاد من به ضرر شما تمام خواهد شد، زيرا از اول جنگ تاكنون به زحمات زياد دولت با اعلان بيطرفى توانسته است عشاير سلحشور ايرانى را كه در سرتاسر مرز ايران و تركيه سكونت دارند و انواع روابط مذهبى و عشيرتى با عشاير عثمانى دارند، بيطرف نگهدارد. در صورتى كه دولت ايران بيطرفى خود را بر هم زد و داخل در جنگ شد، البته قادر نخواهد بود كه به احساسات مذهبى و علائق عشيرتى آنها فائق و مانع گردد. آن وقت اين نتيجه عملى حاصل خواهد شد كه در مقابل يك اردوى بيست الى سى هزارنفرى به اصرار و جديت چند نفر وزير با اكراه تمام برخلاف تمايل تمام ملت به ميدان جنگ سوق داده خواهند شد. يكصدهزار سوار جنگى با اسلحه و اسب خود با تعصب مذهبى و علاقه ذاتى وارد صفوف لشكر عثمانى شده برضد شما جنگ خواهند كرد. اگر شما با عثمانى ها جبهه جنگ نداشتيد مى شد فهميد كه از طرف ايران راه حمله به حريف خود تدارك مى نماييد. ولى فعلاً در چندين فرونت [جبهه] با آنها در مبارزه هستيد و اگر توانايى داشته باشيد ميادين ديگرى نيز مى توانيد برعده جبهه هاى خود بيفزايند.
آنها كه گفتم راجع به شماست. اما انگليس ها از ورود ايران بر صف متفقين گمان مى كنم فايده معنوى منظور دارند و مى خواهند به مستعمرات مسلمان خود گفته باشند كه حتى يك دولت مسلمان هم عليه عثمانى بر ما متفق شده است.
ـ در اينجا مسيو چرچيل گفت، ما با دولت ايران مى خواهيم معاهده تدافعى عقد كنيم نه تجاوزى.
ـ گفتم اين معاهده تدافعى در ظرف يك ساعت بالطبع مبدل به تجاوزى مى شود، زيرا همين كه شما خواستيد از طريق ايران بر عثمانى حمله كنيد لابد عثمانى هم در همان طريق حملات شما را جلوگيرى خواهد خواست. همين كه چند ذرع وارد ايران شدند دولت ايران به موجب معاهده تدافعى ملزم خواهد بود كه از خاك خود دفاع كند. پس وارد جنگ دامنه دارى خواهد شد.
آن وقت مسيو چرچيل گفت: پس شما چه مى خواهيد؟
290895.jpg
ـ گفتم همانطورى كه چند روز است داخل مذاكره شده ايم مى خواهيم بى طرفى صرف را مبدل به بيطرفى متمايل neutralite bienveuillant كنيم.
براى آن كه در اين مذاكره از صميميت هيچ خارج نشويم بيطرفى متمايل مى خواهيم، براى اين كه بر روى عدم قدرتى كه در حفظ بيطرفى خود داريم يك عنوان مشروعى تدارك كرده باشيم. زيرا اگر قدرت حفظ بيطرفى خود را مى داشتيم نمى گذاشتيم از طرف شمال قريب هشتاد هزار لشكر روسى و از جنوب سى هزار هندى ايران را محل تاخت و تاز خود قرار دهند.
در يكى از اين روزها قبل از ورود به مذاكرات معاهده، مرحوم حاج محتشم السلطنه وزير امور خارجه گفت لازم مى دانم راپرت رسمى اداره روس وزارت امور خارجه را قرائت نمايم. ديروز موقعى كه ميرزا هاشم خان مدير اداره روس كه براى كارهاى جارى به سفارتخانه روس رفته بود در يكى از خيابان هاى پارك سفارت «مسيو اتر» وزير مختار روس به او مصادف شده گفته بود، خوب شد شما را ملاقات كردم. از قرار معلوم در معاهده هايى كه مى خواهيم بسته شود دولت ايران چيزهايى از ما متوقع است كه از ما ساخته نيست و گويا بغداد را به ايران واگذار خواهيم كرد. بغداد هنوز در تصرف صاحبش است، ما چگونه مى توانيم چنين وعده را بدهيم. گويا ما بايد پول و اسلحه بدهيم در حالتى كه خودمان از ديگران مى گيريم. خواهشمندم از ما چيزهايى بخواهيد كه براى ما ميسر باشد. ميرزا هاشم خان پرسيده بود اينها را كه مى فرماييد رسمى است يا شخصى؟ گفته بود البته رسمى است. لهذا ميرزا هاشم خان هم آن را به شكل راپرت رسمى نوشته و امضا كرده و به من داده است.
از همين فقره دو چيز مورد دقت است. اولاً معلوم شد كه سفير روس هم باطناً مايل «اتفاق» نيست و از جواب هايى كه در ملاقات خصوصى دو روز قبل كرده بودم چندان ناخشنود نيست. ثانياً معلوم شد اگرچه دو نفر ... (سيدضياء و نصرت الدوله) از مركز واحد دستور گرفته اند هر كدام در دفترخانه يكى از سفارت ها شركت در تحرير پروژه كرده اند. آن كه در سفارت روس يا به اسم سفارت روس عمل كرده بدون اطلاع قبلى وزير مختار روس بوده و تقريباً خواسته اند سفارت روس را در مقابل عمل انجام يافته قرار دهند. به هر صورت گمان مى كنم صحبت من در انصراف آنان از الحاق ايران به صف متفقين بى اثر نبوده و درست فهميدند كه اين تشبث به كلى مخالف ميل و رأى عامه است.
لهذا پس از آن كه از موافقت كابينه مستوفى الممالك مأيوس شدند و آن را انداختند، مطابق ميل انگليس ها كابينه اى كه ساختند تحت رياست فرمانفرما و اكثريت آن مركب از طرفداران انگليس ها بود، معهذا جرأت نكردند موضوع معاهده را عملى سازند و پس از اندك مدتى مطابق قرارداد ميان خودشان همين كه ديدند از كابينه مخلوق انگليس كار ساخته نشد براى امتحان، كابينه طرفدار روس را تحت رياست سپهسالار مرحوم آماده ساختند ولى از آن هم فايده اى كه منظور داشتند حاصل نگرديد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |