يكشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۳ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, May 20, 2007
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
چه كنيم تا نخبگان بمانند
جاذبه هاى ماندن
291315.jpg
مهرى حقانى
«در آغاز فارغ التحصيلى كار گرفتيم و با قول و قرار و مدار تيم، شروع به كار تهيه گزارش كرديم. در يك سال و خرده اى، شايد بالاى ۵۰ بار قرارداد نوشتيم و عوض كرديم ولى هيچ كدام بسته نشد. آخرش يكى دلش به حال ما و تيم مان سوخت و ما را فرستاد به يك شركت وابسته. تمام عمليات ميدانى را با ماشين شخصى خودمان انجام داديم، هزينه ها را خودمان پرداخت كرديم و همه گزارش ها، تايپ و ترجمه ها... را خودمان انجام داديم. جالب بود كه به ما حتى ناهار هم نمى دادند چون قرارداد نداشتيم و تا مدت هاى مديد ناهار فلافل و سمبوسه مى خورديم و خوشحال بوديم كه كار مى كنيم و براى مملكت مان مفيديم. دست آخر به حدود ۶۰ درصد پول درخواستى رسيديم. در حال حاضر هم توى همان شركت كارم به روز كردن سايت است.
اين شرح حال يك فارغ التحصيل فنى يكى از دانشگاه هاى طراز اول كشور است، فارغ التحصيلى كه شايد به آخرين نتيجه گيرى هاى يادداشت خود كه با دلتنگى شديد نوشته است، هنوز نرسيده باشد.
نقطه جذب
البته مهاجرت نخبگان علمى حتى در كشورهاى پيشرفته تر هم ديده مى شود. هوشنگ نامدار از تجربه خود از زندگى در كانادا مى گويد: «من مدت ۸ سال در كانادا زندگى كردم و فرزندم نيز داراى دكتراى كامپيوتر از دانشگاه هاى كاناداست و در دوره فوق ليسانس در رشته خود شاگرد اول شد. در كانادا، هر سال به طور دوره اى مراسمى در هر ايالت برگزار مى شود كه در ۷ رشته صنعتى در هر يك از رشته ها يك شاگرد اول معرفى و در جشنى كه نخست وزير ايالت و حدود ۵۰۰ نفر از صاحبان صنايع حضور دارند، جايزه و لوحى به نام «كاتا» به آنها مى دهند. من با يكى از صاحبان صنايع بزرگ در خصوص مهاجرت كانادايى ها به آمريكا صحبت كردم. آنها قبول داشتند كه باهوش ترين شاگردان پس از طى دوره ليسانس و يا فوق ليسانس به ويژه افرادى كه آن لوح را مى گيرند، به آمريكا مهاجرت مى كنند كه معمولاً درصد اندكى از آنها پس از ازدواج به كانادا برمى گردند. به نظر ايشان، علت مهاجرت در درجه اول درآمد هنگفت در كشور مقصد و در درجه دوم پيشرفته بودن آن كشور نسبت به كانادا از نظر فناورى است. بنابراين، مهاجرت ملل جهان سوم به اروپا و از آن كشورها به ترتيب به كشورهاى پيشرفته تر شايد چندان مسأله عجيبى هم نباشد. مهم عوامل متعددى اند كه عبارت اند از محيط اجتماعى، محيط كار، ميزان درآمد و عدم استفاده بهينه از دانش آموختگان.
من حتى با چند نفر از فارغ التحصيلان ايرانى كه بورسيه دولتى داشتند، صحبت كردم و علت عدم بازگشت آنها را پرسيدم. بيشتر آنها مى گفتند كه از معلومات آنها فقط در دانشگاه استفاده مى شود كه آن هم به خاطر درآمد پائين و موقعيت اجتماعى و ركود فناورى و در نتيجه عقب افتادن از فناورى هاى جديد رغبتى به بازگشت نشان نمى دهند. به هر حال، اين مشكلى است كه همه كشورها به آن مبتلا هستند.»
روزهاى كوتاه خوشحالى
اما اين مقايسه و يا كنار هم قرار دادن اين موارد شايد در مورد وضعيت و كم و كيف نيروهاى نخبه و علمى كشور ما چندان كاربردى نباشد. وضعيت دانش آموزان المپيادى نشان دهنده نوعى تناقض است. آنها كه با مدال هاى طلا و نقره از مسابقات خارجى برمى گردند، نخست روى دوش چرخانده مى شوند و لختى ميان آسمان و زمين قرار مى گيرند. اما شور و شوق اين خوشحالى به تدريج كوچك و كوچك تر مى شود. شايد بالاترين بخت نخبگان تحصيل در بهترين دانشگاه دولتى و صنعتى كشور باشد، اما پس از آن بايد آنها جذب شوند. پل ميان صنعت و دانشگاه براى اكثر آنها حكم يك سربالايى تند را دارد، اما كمتر حوصله و فراغت طى اين سربالايى را پيدا مى كنند. از دانشگاه هاى مهم دنيا، مؤسسات تحقيقاتى و بورسيه سرازيرى دعوتنامه ها به سوى آنها آغاز مى شود.
در سال ۹۸ ميلادى، ۲۴۹ نفر از دانشگاهيان كشور كه معدل آنها بالاتر از ۱۷ بوده است، براى كانادا درخواست ويزا كرده اند و در سال ۹۹ اين تعداد به ۲۷۴ نفر و در ۵ ماهه اول سال ۲۰۰۱ به ۳۶۰ نفر رسيده است.
با اين حال، حكمت شانه اى، استاد يكى از دانشكده هاى فنى، در اين باره مى گويد: «مسأله مهاجرت نخبگان شايد نبايد بيش از حد هم درشت نمايى شود چون در جامعه يك حالت تلقينى به وجود مى آيد. اين روندى است كه بعد از جنگ جهانى دوم در دنيا شروع شد. هم اكنون هم در عرصه فناورى، دنيا با كمبودهايى روبه روست. طبيعى است كه عده اى از متخصصان به كشورهاى پيشرفته روانه شوند.»
عضو هيأت علمى دانشكده علوم رياضى دانشگاه شريف نخستين علت اين جريان را رفاه نسبى بهترى مى داند كه در آن كشورها وجود دارد. دوم آن كه در يك محيط كاراتر قرار مى گيرند كه براى بروز لياقت ها بيشتر احساس رضايت مى كنند. در اين افراد، عطش يادگيرى و كارايى بيشترى وجود دارد. هم اكنون، فارغ التحصيل هاى برق و فيزيك با رونقى كه در صنعت انفورماتيك اطلاعات، در دنيا به وجود آمده و داراى نوعى بازار دائمى است، با يك تقاضاى دائمى روبرويند. در حقيقت ، انقلاب اينترنت، دنياى جديد را با فرصت هاى جديد روبه رو كرده است.
از سويى، در مورد نخبگان علمى، فضا و شرايط و امكانات خاصى مورد نياز است. افراد علمى و كسانى كه اصطلاحاً به آنها مغز مى گوييم، ويژگى هايى دارند كه آنها را از انسانهاى عادى جدا مى كند و آن اين است كه اصولاً افراد علمى در محيط هاى پرتنش نمى توانند زندگى كنند. اين افراد بيش از هر چيز به آرامش نياز دارند، چنان كه اين دسته آدم ها، كشش ماجراجويى، تنش يا ناآرامى را ندارند. از سويى، حوصله اين كه وقت شان را صرف امور روزمره كنند ندارند. جامعه براى چنين افرادى كه سرمايه هاى علمى و انديشمندان آن جامعه اند، بايد محيطى فراهم كند كه در آرامش و ثبات به كار علمى خود بپردازند.
جاذبه هاى محيطى
با اين حال ، مسأله تنها به اين افراد منحصر نمى شود، چنانچه آمنه جعفرى، مدير يك مدرسه غيرانتفاعى مى گويد: «ممكن است در بدو امر از موفقيت علمى دانش آموزان در مسابقات و المپيادها ذوق زده شويم، اما مدارس ما بيش از هر چيز به روح جديدى از جنس لذت يادگيرى نياز دارند. با علم كردن شاگرد اول ها، المپيادى ها، برندگان مسابقات، تيزهوش ها، موفقيت مدارس برخوردار و غيره، ضعف هاى خود را در عدم ايجاد شوق يادگيرى و تحرك علمى مى پوشانيم. منطقى بينديشيم، بايد شرايط لذت و شوق يادگيرى را به وجود آوريم و سپس اين شوق را هدر ندهيم، شوقى كه پس از فارغ التحصيلى از دانشگاه ها بكر و دست نخورده است و بستگى به جذب و به كارگيرى و جهت دهى جامعه به آن دارد.
با اين حال، دكتر شانه اى معتقد است: «بايد بر جاذبه هاى محيطى بيفزاييم و گرفتارى ها را برطرف كنيم. يعنى بايد نخست ريشه ها را ترميم كرد، زيرا نمى توان به اين افراد گفت نرويد و شما بايد بمانيد. چون اگر نيروى ارزشمندى در يك محيط غيركارا قرار گيرد، آن نيرو به هدر مى رود.
اين نيرو مى تواند در يك محيط مساعد استعدادهاى خود را بروز دهد. هند هم اكنون سالى ۵ ميليارد دلار صادرات نرم افزار دارد و مى خواهد اين ميزان را به ۱۵۰ ميليارد دلار برساند. آنها اين حوزه را تشخيص داده اند و سرمايه گذارى كرده اند. از سويى، بايد نه تنها براى نخبگان، بلكه براى فارغ التحصيلان دانشگاه هاى ممتاز سرمايه گذارى شود. آيا مى دانيد چند درصد دانشجويان به من مراجعه مى كنند كه با وجود امتيازات بالا نيازمند آشنا و تأييديه هاى گوناگون براى اشتغال در مراكز صنعتى مهم هستند. ما بايد حتى امكانات خاصى براى آنها مهيا كنيم، برنامه تربيت دانشمند پياده شود و امكان اين كه به حوزه هاى فعال علمى دستيابى پيدا كنند و فرصت هاى مطالعاتى كوتاه مدت داشته باشند فراهم شود. نكته ديگر ارتباط با ايرانيان خارج از كشور است. مى توان در حوزه هاى فنى، صنعتى و توليدى كه دست آنها در خارج از كشور بازتر است، از آنها كمكهايى گرفت. ما نمى توانيم به افراد بگوييم نرويد اما مى توانيم طورى برخورد كنيم كه آنها نروند.»
هنر جذب مغزها
از سويى، اصطلاح «مهاجرت مغزها» در اين سالها به شدت نخ نما شده. در حقيقت بايد گفت: هنر جذب مغزها، نمونه واقعى چنين ادعايى يك مهندس زن بود كه پس از خواندن يك مقاله تخصصى برق يك مجله كانادايى به اشتباه كوچكى در آن مقاله پى برد و نظر خود را با همه استدلال هاى موجود به همان مجله فرستاد. پس از چندى، نظر او بدين گونه پاسخ داده شد: «توجه و دقت شما به شدت قابل تقدير است. نظر شما كاملاً درست بود. تشكر بسيار زياد مسئولان مجله را بپذيريد.» اما اين تمام ماجرا نبود ضميمه اين نامه دعوتنامه اى براى اين مهندس ايرانى پست شد و چندى بعد او با دو كودك خردسال و همسرش براى زندگى و كار جديد خود در يك مؤسسه تحقيقاتى عازم كانادا شدند.
در اين نمونه، تنها منطق جذب سرمايه علمى ديده نمى شود. نوعى شأن و احترام به مقام انسانى نيز در درون اين برخورد وجود دارد، نوعى احساس ارزشمندى، مفيد بودن و اين كه شما براى ما مهم هستيد، ما به شما احتياج داريم.
اين درست همان چيزى است كه استاد فيزيك يكى از دانشگاه هاى تهران بدان اشاره مى كند: «وقتى در كلاس درس به دانشجويان مى گويم ما دوست داريم شما بمانيد، چه بايد بكنيم. آنها مى گويند ما هم دوست داريم استاد ولى مشكل اين است كه اينجا كسى ما را نمى خواهد و به ما احتياج ندارد. تقاضاهاى كار ما نااميدكننده است، اما دعوتنامه هاى مراكز تحقيقاتى و دانشگاهى خارجى ما را فرامى خوانند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |