|
امير سرتيپ مسعود بختيارى از فرماندهان دوران دفاع مقدس:
آزادى خرمشهر حاصل اراده ملى
بخش دوم وپايانى
|
|
|
اسماعيل علوى
آزادى خرمشهر از چنگال ديو حريص متجاوزحقيقتاً امرى عادى نيست. امام خمينى(ره) در تبيين اين واقعيت فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد كرد» و به راستى اراده الهى در خواست و همت جمعى ملت ايران از هر لباس و در هر موقعيتى تبلور يافت و اتحاد و همدلى بى سابقه اى را به وجود آورد. ايران اسلامى يكپارچه مصمم بر آزادى خرمشهر شد و خواست خود را محقق ساخت. امير سرتيپ بختيارى از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از فاتحان خرمشهر عزيز در گفت وگو با ما از ابعادآن حماسه مى گويد و از اتحاد مثال زدنى مردم ايران كه سرنوشت كشور را آنگونه كه خدا مى خواست رقم زدند. \ فاصله پيروزى انقلاب و آغاز جنگ چيزى نزديك به يكسال و نيم است و اين مدت براى تطبيق ارتش با شرايط جديد اگرچه كافى نبود ولى براى پيدا كردن خود و جايگاه خود در موقعيت جديد با توجه به حمايت هاى جدى حضرت امام (ره) از ارتش مناسب بود، باوجود اين چرا تانك هاى عراق باوجود سلاح هاى مدرن ارتش ايران توانستند تا پشت دروازه شهرهاى اهواز و انديمشك پيشروى كنند و كل استان خوزستان را با خطر سقوط مواجه سازند؟ * من با بخشى از سخنان شما موافق نيستم، اولاً اين كه اشاره شد كه ارتش ايران از نظر لجستيكى كمبودى نداشت بايد متذكر شوم كه در بخش لجستيك ارتش هاى جهان نكته مهم و قابل تأمل مداومت لجستيكى است. يعنى اگر ما يك هواپيما از دست داديم، يك هواپيما بايد جايگزينش كنيم يا اگر تانكى را از دست داديم، بايد امكان تأمين تانكى ديگر را داشته باشيم، چون جنگ پديده پرمصرفى است و تداوم و پيوستگى لجستيك در جنگ بسيار مهم است. مى دانيد كه سيستم ارتش ما غربى بود و مى پذيريد كه نه شرايط و نه زمان براى عوض كردن سيستم ارتش كافى نبود. از سوى ديگر برخى از خريدهاى نظامى ما لغو شد و ما از سوى آمريكايى ها تحريم نظامى شديم، برخى از كشورها به تعهدات خود عمل نكردند وسلاح هاى خريدارى شده را تحويل ما ندادند. مسأله ديگر، مسائل داخلى ارتش بود، ارتش ما پيش از انقلاب ۷ لشكر بود كه ۳ لشكر از اين ۷ لشكر درگير مسائلى بود. مى ماند ۴ لشكر، از اين ۴ لشكر يكى در غرب كشور يعنى در كردستان بود، يكى ديگر در منطقه بلوچستان بود، بقيه هم كم و بيش دور از منطقه بودند. ضمن آن كه ارتش در حال تطبيق خود با روش ها و شرايط انقلاب بود و اقتضاى آن هم رها شدن تعدادى از نيروها بود. موضوع ديگرى كه قابل ذكر است نصف شدن مدت سربازى در آغاز انقلاب بود. ارتش ما متكى به نيروى زمينى بود و نيروى زمينى هم متكى به پرسنل وظيفه است. چون ارتش ما زمين پايه بود و براى عمليات پدافندى نيروى زمينى نقش اصلى را بر عهده داشت. وقتى در چنين نيرويى كه بدنه اش را افراد وظيفه تشكيل مى دهند، مدت سربازى نصف مى شود، در واقع توان اين نيرو به نصف تقليل مى يابد. اساساً سازمان بر هم مى خورد، چون پرسنل وظيفه ابزار كار نيروهاى كادر هستند، با وجود اين ارتش ما در طول يكسال و نيم قبل از شروع تجاوز عراق همه جا حضورى فعال دارد. حتى در خرمشهر ۳۶ روز مقاومت مى شود. اين مقاومت ۳۶ روزه را چگونه ارزيابى مى كنيد، البته اين درست است كه نيروهاى مردمى در روزهاى مقاومت حضورى كارساز داشتند، اما در همان ايام، ارتش افسران در حال آموزش خود را كه ذخاير آتيه ارتش هستند به عنوان نفر پياده در برابر متجاوزان در دفاع ازخرمشهر به كار مى گيرد كما اين كه تعدادى از شهداى دفاع از خرمشهر از جمله اين افسران هستند. حال شما در نقطه مقابل وضعيت نيروهاى عراق را در نظر بگيريد. عراق لشكرهاى خود را از ۶ لشكر به ۱۲ لشكر رسانيده يعنى دوبرابر كرده است. براى آنان دوره هاى آموزشى كوتاه مدت گذاشته است، قراردادهاى تسليحاتى جديدى با فرانسه، برزيل وچند كشور پيشرفته ديگر منعقد كرده و اين ها به غير از آن چيزى بود كه به تازگى از شوروى دريافت مى كرد. اينجاست كه شما در مقام مقايسه درمى يابيد كه توان نظامى ايران نسبت به توان نظامى عراق در آغاز جنگ از نظر كمى برابر نيست. اما از نظر كيفى البته كه ارتش ايران بر ارتش عراق برترى دارد، چرا كه ارتش عراق را در همان هفته اول زمينگير مى كند ومانع پيشرفت تازه آنان مى شود. اين نتيجه مقاومت نيروهاى ماست. \ آمار دقيقى از استعداد ارتش عراق و ارتش ايران را در شروع جنگ مى توانيد بفرماييد؟ * ارتش عراق شامل ۱۲ لشكر نيروى زمينى بود به اضافه چندتيپ جيش الشعبى، حدود ۴۰۰ فروند هواپيما از انواع ميگ۱۹ و ميگ۲۱ روسى داشت، يك نيروى دريايى كوچك داشت شامل چند ناوچه موشك انداز «oza» كه از ايتاليا گرفته بودند. از نظر تانك و ادوات سنگين، حدود ۲۰۰۰ تانك و ۲۰۰۰ عراده توپ در اختيار داشتند. ارتش ايران هم در آن زمان حدود ۶ لشكر نيروى زمينى داشت. نيروى هوايى ايران چند هواپيما از نوع f4 و f16 داشت، يك نيروى دريايى نسبتاً قوى در خليج فارس داشت كه ناوچه هاى همين نيرو، در همان ماه هاى اول جنگ نيروى دريايى عراق را كاملاً از صحنه جنگ حذف كرد كه تا پايان جنگ هم عراق نتوانست در اين عرصه حرفى براى گفتن داشته باشد. اما از نظر روحيه، نوع آموزش، كيفيت تجهيزات مى توان گفت كه ارتش ما بر ارتش عراق برترى داشت. اگرچه آن زمان ما موشك نداشتيم و فاقد يگان هاى موشكى بوديم ولى ارتش عراق تعداد قابل توجهى موشك هاى روسى در اختيار داشت كه با آن ها شهرهاى ما را هدف قرار مى داد، والا از نظر كيفى نيروهاى ما نسبت به ارتش عراق برترى داشتند، براى همين وقتى عراق در ۳۱ شهريور۱۳۵۹ با چيزى نزديك به ۲۰۰ فروند هواپيما وسعتى از شمال غرب، غرب، جنوب و مركز كشورمان را مورد حمله قرار داد، نيروهاى ما بدون اين كه روحيه خود را ببازند با فاصله ۲ ساعت اهدافى را در عمق خاك عراق (پايگاه كركوك و الشعيبه) يعنى غرب و جنوب اين كشور منهدم كردند و فرداى روز حمله ۱۴۰ فروند هواپيماى نيروى هوايى ارتش ما اهداف زيادى درخاك عراق راهدف قراردادند اين مسأله ازنظر نظامى اهميت زيادى دارد و نشانگر برترى كيفى ارتش ما نسبت به ارتش عراق است. اينجا بود كه صدام متوجه مى شود در محاسباتش درباره ارتش ايران اشتباه كرده است. در بخش نيروى زمينى نيز با وجود آن كه مرزهاى خشكى ما با عراق ۱۳۰۰ كيلومتر امتداد دارد و ما در زمان شروع جنگ۳ لشكر بيشتر در نزديكى منطقه نداشتيم، توانستيم ظرف يكى دو هفته اول مانع پيشروى ارتش دشمن به سوى اهداف از پيش تعيين شده اش شويم. اين در حالى بود كه همانطور كه اشاره كردم طرح ما بر مبناى قدرت بازدارندگى نيروى هوايى بود. زيرا در آن زمان عراق در معادلات قدرتى ارتش ايران جايگاهى نداشت. البته اين به اين معنا نبود كه هيچ انگاشته شود ولى در معادلات قدرتى جايگاه چندانى نداشت. \ فكر نمى كنيد طرح بازدارندگى توسط قدرت نيروى هوايى و يا همان كمان البرز ناشى از يك غرور وغيركارآمد بود؟ * پدافند از مرزهاى خشكى و آبى با عراق تنها متكى به اين طرح نبود، بلكه توان لشكر ۹۲ زرهى هم مكمل آن بود. در واقع اين طرح براين اساس بود كه اگر دشمن قصد تجاوز داشت با استفاده از قدرت رزمى نيروى هوايى دشمن را در مراحل اوليه زمينگير سازند و اگر دشمن توانست اقدامى انجام دهد با يگان هاى لشكر۹۲ زرهى خوزستان كه قويترين لشكر منطقه بود مواجه مى شد. منتها ارتش توان بازدارندگى خود را در نيروى هوايى متمركز كرده بود و در طرح كمان البرز پيش بينى كرده بود در صورت قصد سوءدشمن در همان لحظات اوليه آن چنان ضربه اى به توان اقتصادى- نظامى دشمن وارد آورد كه ديگر ياراى حركت نداشته باشد و قبل از اين كه نيازى به پدافند نيروى زمينى باشد، خطر تهاجم دشمن دفع شده باشد. \ با توجه به اهميت خرمشهر كه قبل از انقلاب موقعيت اقتصادى مهمى داشت و وجود بندرگاه وگمرك فعال اين شهر و همچنين به دليل خط آهن تهران- خرمشهر كه اغلب مبادلات تجارى از اين بندرگاه انجام مى شد و با توجه به احتمال حمله عراق به اين شهر و با عنايت به فاصله ۱۷ كيلومترى مرز خشكى تا خرمشهر ، چرا موانع فيزيكى تأخيرى در مقابل تهاجم احتمالى عراق به اين شهر ايجاد نشده بود؟ * ببينيد، شهرهاى مرزى اساساً چندان قابل دفاع نيستند. فاصله خرمشهر از راه آبى با عراق يك كيلومتر و حتى كمتر از آن است و اين يعنى با يك تفنگ معمولى هم مى توان اين شهر را هدف قرار داد، شما با اين مسأله چه مى توانيد بكنيد، سپر آهنى كه نمى توانيد در مقابل شهر ايجاد كنيد. شهرى كه با خمپاره به راحتى مى توان آن را هدف گرفت، شما چگونه مى توانيد از آن دفاع كنيد؟ \ منظور ايجاد موانع فيزيكى براى تأخير در رسيدن دشمن به شهر است. *ما نيروى هوايى مقتدرى داشتيم كه قادر بود دشمن را در آغاز تهاجم سركوب و زمينگير كند. اين در صورتى است كه شما خودت را آن قدر قوى كرده باشى كه طرف مقابلت جرأت حمله به خود نمى دهد. اصولاً بازدارندگى يعنى همين، وقتى شما يك طرح بازدارنده داريد اساساً چه نيازى به ايجاد موانع فيزيكى وجود دارد. ضمن آن كه اين كارها هم تا حدودى شده بود. دژهايى ساخته شده بود كه نام پادگان دژ هم ملهم از همان ها بود. على ايحال عراق به ما حمله كرده است. حمله اش هم غافلگيرانه بوده، از قبل هم براى اين حمله تدارك ديده و خودش را آماده كرده است. فاصله صفر مرزى تا خرمشهر هم ۱۷ كيلومتر ديگر چه مى شود كرد. \ چندان هم غافلگيرانه نبود زيرا علايم آشكارى از تحركات نظامى دشمن پشت مرزها وجود داشت كه نظامى ها پيام آن را بهتر از بقيه درك مى كردند. * شما بايد شرايط آن روز كشور را در نظر بگيريد و اين را هم بدانيد كه ارتش ها خودمختار نيستند و نمى توانند تصميم بگيرند كه چه كار كنند يا چه كار نكنند. ارتش مى تواند اعلام كند كه كشور در معرض تهديد است و اين سياست مداران هستند كه بايد تصميم بگيرند. در آن زمان فرماندهى كل قوا به عهده بنى صدر بود و او هم رئيس جمهور بود و هم در شوراى امنيت ملى. در واقع اين او بود كه مى توانست تصميم بگيرد ارتش چه كار كند و يا چه كار نكند. \ در بازپس گيرى خرمشهر يك سلسله عمليات مقدماتى انجام گرفت، بعد از آن عمليات آزادسازى خرمشهر به اجرا گذاشته شد پيرامون اين عمليات ها توضيحاتى مى فرماييد؟ * در آزادسازى خرمشهر طرحى در ۳ مرحله در نظر گرفته شد و گام به گام به اجرا درآمد. ابتدا عمليات ثامن الائمه انجام گرفت بعد عمليات طريق القدس و در نهايت بيت المقدس كه منجر به آزادسازى خرمشهر شد. مجموعه اين ۳ عمليات اصلى و چند عمليات فرعى و انحرافى اقدام هايى بود كه با هدف تغيير كفه قدرت به نفع نيروهاى خودى و به ضرر دشمن انجام گرفت. همان طور كه اشاره شد توان نظامى دشمن در ابتداى جنگ بيشتر از ما بود و ما در مرحله اول بايد اين توازن را بر هم مى زديم لذا ابتدا دشمن را به حالت انفعال رسانديم تا بتوانيم ضربه نهايى را كه آزادسازى خرمشهر بود بر پيكر دشمن وارد سازيم. بنابراين فتح خرمشهر برايند يك سلسله عمليات مقدماتى و حساب شده است. نكته مهم اين عمليات اين بود كه سپاه و ارتش به همراه نيروهاى داوطلب بسيجى دوشادوش هم تحت فرماندهى مشترك سپاه و ارتش عمل كردند. در اين مقطع كه سال دوم تشكيل سپاه بود، تشكيلات سپاه پاسداران توانسته بود سازمان هاى مورد نياز يك نيروى رزمى را به دست آورد و يگان هايش در قد و قواره لشكر وارد عمل شود. ارتش هم پس از بركنارى بنى صدر و با حضور افرادى همچون شهيد صيادشيرازى ضمن داشتن جايگاهى مناسب توانسته بود به بالندگى هاى متناسب با يك نظام انقلابى دست يابد. عمليات آزادسازى خرمشهر سومين عمليات مشترك سپاه و ارتش بود و از اين جنبه هم تجربه كافى و همراهى لازم وجود داشت. ابتدا راهكارهاى زيادى در مرحله طراحى عمليات پيش بينى شد و در نهايت عبور از كارون كه عملياتى پيچيده بود انتخاب شد و نيروهاى ما در فاصله ۱۵ كيلومترى بالاى خرمشهر از رودخانه عبور كردند و با يك گردش به سمت خرمشهر، شهر را از سمت ورودى از طريق بصره و شلمچه به محاصره خود درآوردند. اين طرح بسيار جالب و دقيق بود و روى آن حدود يك ماه كار شده بود و نيروى كافى براى اقدام پاى كار آورده شد و تداركات لازم ديده شده بود. در واقع اين عمليات قدرت نمايى نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران بود كه همه نيروها با هر لباسى اعم از ارتشى، سپاهى و بسيجى در آن نقش عمده اى داشتند. و سهميه بندى براى هر لباسى درست نيست، چون همه ملت دست به دست هم دادند و خرمشهر را آزاد كردند. \ طرح عمليات چگونه شكل گرفت و آيا از افراد خاصى در ارتباط با اين طرح مى توان نام برد؟ * اساساً از همان ابتدا كه شهيد صيادشيرازى فرمانده نيروى زمينى شد همكارى ارتش و سپاه رامطرح كرد، از همان زمان قدم هاى اوليه طرح آزادسازى خرمشهر برداشته شد. طرح هايى پيش بينى شد كه در قالب طرح هاى عملياتى كربلا بود. نخستين آن منجر به آزادسازى بستان شد. آزادسازى بستان در واقع بخشى از استراتژى آزادسازى خرمشهر بود. نيروهاى ما در نهم و دهم فروردين سال ۱۳۶۱ عمليات فتح المبين را انجام دادند و شهر بستان را آزاد كردند و بلافاصله بعد از آن با جديت آماده آزادسازى خرمشهر شدند. \ ويژگى عمليات آزادسازى خرمشهر در چه چيزى بود؟ * طبق روش هاى نظامى ابتدا توان دشمن سنجيده مى شود. بعد منطقه از نظر جغرافيايى و امكان اقدام نظامى بررسى جديد مى شود و آنگاه راهكارهاى مختلف مطرح و نسبت به يكديگر سنجيده مى شوند و سرانجام يكى از راهكارها انتخاب و براى آن تداركات لازم ديده مى شود. عبور از رودخانه كارون قبول ريسك بزرگى بود كه با توجه به لزوم سرعت عمل قابل توجه بود و مهمتر از آن اصل غافلگيرى دشمن بود. به طورى كه مى توان ويژگى عمليات آزادسازى خرمشهر را در اين ۳ عبارت خلاصه كرد: ۱- ريسك فرماندهى ۲- اصل غافلگيرى دشمن ۳- سرعت نيروهاى عمل كننده. دشمن انتظار و باور نداشت كه نيروهاى ما بتوانند بلافاصله بعد از عمليات بزرگى مثل فتح المبين (آزادسازى بستان) به سرعت آماده عمليات بزرگ ديگرى شوند كه آزادسازى خرمشهر بود. آنان تصور مى كردند حداقل ۴ الى ۵ ماه فاصله ميان عمليات فتح المبين با عمليات بعدى خواهد بود. لذا ما با به كار گرفتن ريسك فرماندهى و سرعت عمل، دشمن را طورى غافلگير كرديم كه تا لحظه محاصره شهر باورش نمى شد ما بتوانيم دست به اقدامى چنين بزرگ بزنيم. دشمن با توجه به پيچيدگى عبور از رودخانه تصور نمى كرد بتوانيم از كارون عبور كنيم و به تجهيزات آن دست يابيم. فرماندهان عراقى ما را مرد ميدان عبور از رودخانه نمى ديدند، اتفاقاً ما هم آمديم ثقل عمليات را بر روى عبور از رودخانه متمركز كرديم. يعنى در عريض ترين قسمت رود چندين پل زديم و نيرويى به استعداد ۵ الى ۶ لشكر (چيزى حدود ۵۰ هزار نفر با تجهيزات نظامى) را ظرف چند ساعت از رودخانه كارون عبور داديم و خرمشهر را به محاصره خود درآورديم. ما بعد از عبور از رودخانه مستقيم به سمت شهر نرفتيم چون مى دانستيم دشمن به عمق ۱۵ كيلومتر مواضع و موانع سهمگين به وجود آورده است و حركت مستقيم به سمت شهر مساوى با مرگ حتمى بود. ناچار راهمان را دور كرديم و از سمت شلمچه ضمن قطع ارتباط نيروهاى عراقى مستقر در خرمشهر با عقبه خود به سمت شهر پيشروى كرديم و نيروهاى دشمن را به محاصره كامل درآورديم. نيروى در محاصره هم كه انگيزه اى براى جنگيدن ندارد و مجبور است دست هاى خود را به علامت تسليم بالا ببرد. البته تصور ما اين بود كه با توجه به شعارهايى كه صدام مى داد نيروهاى حاضر در شهر مقاومت خواهند كرد. براين اساس احتياط كرديم و وارد شهر نشديم. فقط محاصره را كامل كرديم، اما ارتش صدام بلافاصله بعد از اين كه متوجه شد راه فرارى ندارد اغلب داوطلبانه به اسارت نيروهاى ما درآمدند. در آن عمليات چيزى حدود ۲ لشكر از ارتش عراق يعنى بيش از ۲۵ هزار نفر به اسارت درآمدند.
|