|
عليت ذهنى در فلسفه ذهن
آقاى فيلسوف! آيا شكستن سر، درد دارد؟
ياسر پوراسماعيل
|
|
|
آنالوطيقا(۵) براى مطالعه بيشتر چاپ دوم كتاب جان هايل (Heil, philosophy of Mind,Routledge Publications:2004) ذيل دوگانه انگارى جوهرى (ص۲۷ تا ۴۰)، بحث از تفسير ريشه اى (ص ۱۴۸) و دوگانه انگارى ويژگى ها (ص ۱۷۹ تا ۱۸۸) از عليت ذهنى بحث كرده است. فصل ششم «فلسفه ذهن» كيم (kim Philosophy of Mind, Westview Press: 1996)درباره عليت ذهنى است. فصل هفتم كتاب «فلسفه ذهن» كيث مسلين هم درباره عليت روانى-فيزيكى است. مجموعه مقالاتى از ديويدسن درباره «عمل» در كتاب زير منتشر شده است. Essays on Actions and Events, oxford: Clarendon Press: 1980 مقاله اى از كيم درباره فرارويدادگى در مجموعه زير وجود دارد: Supervenience, A Companion to the Philosophy of Mind, Guttenplan, ed., Blackwell:1998 http://phil-mind.blogfa.com/post-25.aspx مقالات «نظريه علّى عمل» («نامه مفيد: نامه فلسفى»، سال دوازدهم، شماره ،۵۶ آبان ،۱۳۸۵ ص ۳-۲۰) و «هنجارمندى و تبيين علّى عمل» (فصلنامه «پژوهش هاى فلسفى-كلامى»، سال هفتم، شماره سوم، بهار ،۱۳۸۵ ص ۶۱-۸۳) هر دو نوشته مهدى ذاكرى هم براى آشنايى با ديدگاه ديويدسن سودمند هستند. مقالاتى را هم درباره عليت ذهنى به صورت آنلاين در سايت «ديويد چالمرز» مى توانيد بيابيد: http://consc.net/online2.html#causation آنچه خواهد آمد در نوشته بعد درباره مسأله اذهان ديگر سخن خواهيم گفت. اين مسأله داراى ابعاد معرفت شناختى، وجود شناختى، مفهومى و علمى است كه سعى مى كنيم به معرفى اين ابعاد و طرح كلى مسأله بپردازيم. درباره دانلد ديويدسن دانلد ديويدسن (۲۰۰۳-۱۹۱۷) از برجسته ترين فيلسوفان تحليلى آمريكا در قرن بيستم است. آثار او در زمينه فلسفه زبان، فلسفه ذهن، معرفت شناسى و متافيزيك از دهه ۱۹۶۰ تا كنون مورد توجه فيلسوفان تحليلى بوده است. او شاگرد فيلسوف بزرگ آمريكا، كواين و تحت تأثير او بود. تارسكى (فيلسوف لهستانى)، رمزى، ويتگنشتاين، دامت، كانت و اسپينوزا هم بر او تأثير داشتند. از مهم ترين نظريات او در فلسفه زبان تفسير ريشه اى (radical interpretation) است (وقتى با يك زبان بيگانه مواجه مى شويم، اساساً چگونه جملات آن زبان را تفسير مى كنيم؟). نظريه معنا مى تواند با نظريه اى درباره صدق به دست آيد، يعنى يك جمله خاص صادق است اگر و تنها و اگر يك گزاره خاص (وضع امورى در خارج) صادق باشد. ديويدسن در مورد حالات ذهنى قائل به كل گرايى است (يعنى حالات ذهنى تنها در ارتباط با يكديگر قابل شناسايى هستند) و آنها را غيرقانون مند مى داند. عليت دليل (گرايش هاى گزاره اى) براى عمل از نظريات معروف ديويدسن در «فلسفه عمل» (از زيرشاخه هاى فلسفه ذهن) است. ديويدسن در فلسفه ذهن قائل به اين همانى مصداقى است يعنى مصاديق هر يك از حالات ذهنى را با مصاديقى از حالت فيزيكى يكى مى گيرد (نه انواع آنها را)؛ نظريه او به «يگانه انگارى غيرقانون مند» هم شهرت دارد.
وقتى سوزنى در پاى شما فرو مى رود، احساس درد مى كنيد. در اينجا، رويدادى فيزيكى (فرو رفتن سوزن) علت رويدادى ذهنى (درد) شده است. وقتى ميل به نوشيدن آب داريد و باور داريد كه در يخچال آب وجود دارد، به سمت يخچال حركت مى كنيد. در اينجا، رويدادهاى ذهنى (ميل و باور) علت رويدادى فيزيكى (راه رفتن) شده اند. وقتى باور داريد كه دوستتان شما را مسخره كرده است، ناراحت مى شويد. در اينجا، رويدادى ذهنى (باور) علت رويداد ذهنى ديگرى (ناراحتى) شده است. هر سه نوع عليت ذهنى (فيزيك به ذهن، ذهن به فيزيك، ذهن به ذهن) بر اساس «شهود» واقعيت دارند (به عبارتى، روان شناسى عاميانه آنها را تصديق مى كند). بنابراين، هر تبيينى از ذهن كه به انكار يكى از اين شهود ها منجر شود، تبيين نامقبولى است. براى مثال، شبه پديدارانگارى از اين جهت نامقبول است كه عليت ذهن به فيزيك را انكار مى كند. دوگانه انگاران دكارتى براى برون رفت از معضل عليت دوجانبه ذهن و بدن راه هايى را مانند «اصالت توازى» (parallelism)، «اصالت علت موقعى» (occasionalism) و «شبه پديدارانگارى» در پيش گرفتند؛ ولى اين آموزه ها مسأله عليت ذهنى را حل نمى كنند بلكه به انكار يك يا چند نوع از عليت ذهنى منتهى مى شوند. نظريه دوگانه انگارى ويژگى ها معتقد است تنها يك امر فيزيكى وجود دارد كه داراى دو نوع ويژگى متمايز ذهنى و فيزيكى است. اين نظريه در واقع همان اين همانى مصداقى است، زيرا همه مصاديق حالات ذهنى را فيزيكى مى داند اما نوع (ويژگى) حالات ذهنى را غير از انواع (ويژگى هاى) فيزيكى قلمداد مى كند. اين نظريه براى رهايى از معضل عليت ذهنى جايگزين هايى را پيشنهاد مى دهد كه در ادامه آنها را مرور مى كنيم. مشكل كجا است؟ «عليت» مستلزم قانون مندى است. تا يك قانون پشتيبان وجود نداشته باشد، عليتى ميان دو پديده وجود نخواهد داشت. براى مثال، عليت آتش براى سرريز شدن آب از ظرف با همين توصيف («آتش» و «سرريز شدن») قانون ندارد. براى اين كه اين دو رويداد را علت و معلول بدانيم، بايد توصيفى بيابيم كه اين دو رويداد ذيل آن توصيف مصداق يك قانون طبيعى باشند، مانند گرما و انبساط. در موارد عليت ذهنى، عليت يا معلوليت يك رويداد ذهنى تنها در صورتى مقبول است كه امور ذهنى توصيفى قانون مند داشته باشند ولى مشكل اينجا است كه امور ذهنى قانون دقيقى ندارند و تعميم هاى روان شناختى هميشه با قيد «با حفظ ساير شرايط» (ceteris paribus) صادق اند. مشكل معروف ديگر اين است كه نظام فيزيكى يك نظام بسته است. در نظام هاى فيزيكى، هيچ امرى خارج از چارچوب فيزيك نمى تواند علت يا معلول امور فيزيكى باشد و گرنه قوانين طبيعى ناممكن بودند. بنابراين، نمى توانيم امور ذهنى را با وصف غيرفيزيكى بودن علت يا معلول امور فيزيكى بدانيم. اين مشكل فقط عليت ذهن به فيزيك و عليت فيزيك به ذهن را نفى مى كند، بر خلاف مشكل نخست كه هر سه نوع عليت ذهنى به آن دچارند. فرارويدادگى (supervenience) (توضيح: براى واژه «supervenience» در فارسى معادل هاى متعددى به كار رفته اند كه هر كدام اشكالاتى دارند. براى مثال، «اتكاى وجودى» يا «ابتناء» تنها بر خصوصيت «وابستگى» دلالت مى كنند و «تبعيت وقوعى» يا «ترتب و عروض» تنها «هم تغييرى» را نشان مى دهند. اين اصطلاح از دو واژه تركيب شده است: super به معناى «فرا» و venience به معناى رخ دادن، به همين خاطر در فارسى هم از اصطلاح «فرارويدادگى» استفاده كرده ام. ) يك راه گريز از معضل عليت ذهنى اين است كه رابطه امور ذهنى به فيزيكى را يك رابطه علّى ندانيم بلكه آن را رابطه «فرارويدادگى» بدانيم. آموزه فرارويدادگى سه ادعا را مطرح مى كند: الف) رويدادهاى ذهنى وجوداً وابسته به رويدادهاى فيزيكى اند (وابستگى)، ب) رويدادهاى ذهنى با رويدادهاى فيزيكى هم تغييرند يعنى اگر دو چيز از لحاظ فيزيكى تفاوتى نداشته باشند، از لحاظ ذهنى هم تفاوتى نخواهند داشت (هم تغييرى) و ج) ويژگى هاى ذهنى قابل تحويل به رويدادهاى فيزيكى نيستند (تحويل ناپذيرى). بدين ترتيب، به نوعى فيزيكاليسم غيرتحويلى مى رسيم، مقصود از فيزيكاليسم تحويلى همان اين همانى نوعى است، پس اين همانى مصداقى هم فيزيكاليسم غيرتحويلى محسوب مى شود. كيم معتقد است كه اين آموزه اساساً تبيينى از رابطه امور ذهنى و فيزيكى ارائه نمى دهد زيرا اولاً فرارويدادگى رابطه مبهمى است كه با همه نظريات مربوط به ذهن سازگار است (يك دوگانه انگار جوهرى هم مى تواند قائل به فرارويدادگى باشد و حالات جوهر ذهن را وابسته به حالات بدنى و هم تغيير با آن بداند)؛ ثانياً اين آموزه به شبه پديدارانگارى منتهى مى شود زيرا اگر هم موفق باشد، تنها مى تواند عليت فيزيك به ذهن را تبيين كند ولى عليت ذهن به فيزيك را انكار مى كند. اصالت ظهور دفعى (emergentism) ايده اصالت ظهور دفعى اين است كه ويژگى هاى كل از ويژگى هاى اجزاى ساده ظاهر مى شوند. به عبارت ديگر، ويژگى هاى سطح كلان (مانند مايعيت آب) از ويژگى هاى سطح خُرد (مولكول ها) پديد مى آيند و به آن وابسته اند. مى توانيم حالات ذهنى را ويژگى هاى سطح كلان مغز بدانيم؛ و حالات مغزى را ويژگى هاى سطح خرد براى ويژگى هاى ذهنى در نظر بگيريم. اين تقريرى است كه جان سرل از وابستگى ذهن به بدن ارائه مى دهد. شباهت فراوانى ميان اصالت ظهور دفعى و فرارويدادگى وجود دارد. كيم اصالت ظهور دفعى را نخستين تبيين نظام مند از فيزيكاليسم غيرتحويلى مى داند. اين آموزه ديدگاهى لايه اى از جهان است، هر چه لايه ها بيشتر مى شوند، پيچيدگى افزايش مى يابد. البته برخى از فيلسوفان معتقدند كه ويژگى هاى ظاهرشده (سطوح مرتبه بالاتر) با ويژگى هاى مرتبه پائين تر رابطه علّى دارند (در اين صورت مشكل عليت ذهنى به قوت خود باقى خواهد بود). ولى دسته ديگرى از فيلسوفان ويژگى هاى ظاهرشده را فرارويداده سطوح پائين تر مى دانند (كه باز به فرارويدادگى باز مى گرديم و تبيين جديدى با اصالت ظهور دفعى به دست نمى آيد). بنابراين، آموزه ظهور دفعى راهكار جديدى براى حل مسأله عليت ذهنى در اختيار ما نمى گذارد. عليت دليل براى عمل تفاوت ميان «بالا بردن دست» و «بالا رفتن دست» (مثالى از ويتگنشتاين در «تحقيقات فلسفى») چيست؟ در اولى قصد و اراده شما دخيل است ولى دومى به خودى خود و بدون دخالت گرايش هاى شما انجام مى گيرد. اولى را «عمل» (action) و دومى را «رفتار» مى گويند. گرايش هايى را كه در تحقق عمل تأثير دارند مانند ميل و باور فاعل عمل، «دليل» عمل مى نامند. مسأله اين است كه آيا اين دلايل (گرايش هاى گزاره اى عامل) علاوه بر دليليت، «علت» عمل هم هستند يا نه؟ ديويدسن با اين كه قانون مندى گرايش هاى گزاره اى را انكار مى كند (و عليت را هم مستلزم قانون مندى مى داند)، عليت دليل را براى عمل مى پذيرد. ديويدسن براى رفع اين تناقض، دو سطح از عليت را از هم تفكيك مى كند: در يك سطح، عليت ميان رويدادهاى «جزئى» برقرار است؛ اين نوع از عليت به توصيفات حساس نيست و با هر توصيفى مى توان چيزى را علت چيز ديگرى دانست. براى مثال، شما مى توانيد بگوييد: «حادثه اى كه در صفحه ۵ روزنامه ايران خواندم علت حادثه اى است كه در صفحه ۲ آن خواندم». اما سطح دوم عليت سطحى است كه تبيين هاى علّى در آن ارائه مى شوند و به همين خاطر به توصيفات حساس است. توصيفى كه در اين سطح لازم است توصيفى است كه در قوانين تجربى به كار مى رود؛ اولاً بايد يك گزاره كلى و بدون استثنا باشد و عبارت «با حفظ ساير شرايط» در آن به كار نرود، ثانياً بايد شرطيات خلاف واقع از آن پشتيبانى كنند يعنى اگر علت رخ نمى داد، معلول هم رخ نمى داد. رابطه عليت ميان رويدادهاى جزئى ذهنى و رويدادهاى جزئى فيزيكى از نوع اول است كه به توصيف حساس نيست ولى توصيفى فيزيكى و قانون مند از اين رويداد ها وجود دارد كه آنها را مشمول قوانين دقيق مى كند. بنابراين، به اعتبار يك توصيف فيزيكى و قانون مند رابطه علّى ميان امور ذهنى و فيزيكى وجود دارد. از اين جهت است كه ديويدسن عليت گرايش هاى گزاره اى مانند ميل و باور را براى رويدادهاى فيزيكى مى پذيرد.
|