پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۶ - ۷ جمادى الاول ۱۴۲۸
Thu, May 24, 2007
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
هم پيمانى با امپراتورى آلمان
محسن ميرزايى
• ۲ ميليون مارك كمك ماهانه
تضمين تماميت ارضى ايران ـ يك پيمان دفاعى۱۰ ساله


هدف هاى ناهماهنگ
يكى از مشكلات اساسى ايام جنگ در ايران اين بود كه ايران و عثمانى اهداف هماهنگى نداشتند.
292119.jpg
«گركه» محقق رويدادهاى جنگ جهانى اول مى نويسد: اهداف عثمانى در ايران، با اهداف آلمان هماهنگ نبود. عثمانى ها مى خواستند از طريق اعلان جهاد كشورهاى مسلمان را جلب كنند و زمام امور آن ها را دردست بگيرند. از نظر عثمانى ها همكارى با آلمان موقتى بود و به همين دليل در رابطه شان با ايران نوسانات بسيارى بود. تجاوزات عثمانى هم موجب دلسردى ايرانيان مى شد و به همكارى با آلمان، لطمه مى زد.
سياست عثمانى ها شوراندن ملت ايران بود، به اين اميد كه امواج شورش به افغانستان و هند سرايت كند و نفوذ انگليس و روسيه را از ميان ببرد. «گركه» محقق تاريخ جنگ جهانى اول مى نويسد: عثمانى ها سه نظريه كلى داشتند و آن ها را شرط همكارى با آلمانى ها قرار داده بودند: قبول كردن اولويت عثمانى در امور آئينى تحركات در اين زمينه و قيادت نظامى عثمانى در كشورهاى اسلامى. «گركه» اضافه مى كند كه ايرانى ها با وجود همكارى با آلمان، محال بود تن به اين سياست بدهند.
عثمانى ها به خاك ايران تجاوز كردند و پس از عقب نشينى از آذربايجان، بارديگر به ايران نيرو فرستادند. در اوايل ربيع الاول ،۱۳۳۳ نيروهاى عثمانى از مرز جنوبى ايران به خوزستان حمله كردند و تأسيسات شركت نفت انگليس و ايران را به خطر انداختند. در همان وقت «رئوف بيگ» از مرز ايران، (حوالى خانقين ـ قصر شيرين)، وارد ايران شد. «رئوف بيگ» با اعلان جهاد كه قبلاً هم در خوزستان و آذربايجان اعلام شده بود، سعى كرد مردم و عشاير را عليه همديگر تحريك كند، ولى راه به جايى نبرد و ايلات بيشتر درصدد اتحاد برآمدند تا با او مقابله كنند. غارتگرى ها و تهاجم نيروهاى «رئوف بيگ» ميان مردم رعب و وحشت ايجاد مى كرد و گزارش هاى روزگار تيره مردم به وسيله كارگزارى ها (نمايندگان وزارت امور خارجه در استان ها) و سرحدداران و حكومت كرمانشاه، به دولت مركزى و روزنامه هاى تهران مخابره مى شد. عثمانى ها علاوه بر تبليغات پان اسلاميسم، كه به نيت جلب توجه سرزمين هاى اسلامى انجام مى شد، هدف ديگرشان، اشغال و منضم كردن سرزمين هاى ايران بود كه از ديرباز رؤياى آن را در سر مى پروراندند. هر چند تبليغات عثمانى ها درميان ايرانيان انعكاس لازم را نداشت، ولى موجب نگرانى و اعتراض دولت ايران شد و ايرانى ها بارها از آلمانى ها تقاضا كردند عثمانى ها را كه حضورشان باعث قتل و غارت و نزاع محلى بود، وادار كنند از خاك ايران عقب نشينى كنند، كه بدبختانه خواسته هايشان بى نتيجه بود. «گركه» به تفصيل شرح داده است كه تهاجم عثمانى ها تا چه حد به پيشرفت اهداف آلمانى ها در ايران صدمه زد. بى پولى دولت و ضعف فوق العاده حاكميت ايران به اندازه اى بود كه در برابر حملات عثمانى، نمى توانست جز نظاره، كارى كند. به قسمى كه «كاپيتان سن سون» رئيس ژاندارمرى كرمانشاه نوشت:
«در سنوات اخير هيچ وقت يك قوه كامل دولتى از جانب ايران درآن حدود نبوده است كه انتظام را مستقر و اغتشاشات را رفع نمايد و غارتگران و اشرار را گوشمالى دهد.»
براى اطلاعات بيشتر ر.ك به: زندگى سياسى نظام السلطنه ـ دكتر منصور اتحاديه ـ نشر تاريخ ايران
كابينه هاى زمان جنگ
زمانى كه جنگ آغاز شد، رياست هيأت دولت با مستوفى الممالك بود. روس ها از كابينه او شكايت داشتند، چرا كه عناصر طرفدار روسيه در آن عضويت نداشتند. مستوفى اصرار داشت روس ها آذربايجان را تخليه كنند و با آن دولت همكارى نمى كرد و در عين حال كه بى طرفى را قبول داشت، به آلمان و عثمانى هم متمايل بود.
در ذيحجه ۱۳۳۳ (۱۹۱۵ميلادى) وان كاردوف، «شارژ دافر» سفارت آلمان و «عاصم بيك» سفير عثمانى، با مستوفى الممالك ، براى شركت ايران درجنگ، مذاكراتى را آغاز كردند. ولى طبق نوشته «گركه »، مذاكراتشان بيشتر محلى بود و هنوز دولت هاى آلمان و عثمانى براى گسترش فعاليت در ايران برنامه اى نداشتند. ضمناً «وان كاردوف» با «دموكرات ها» در مجلس تماس داشت و سعى مى كرد گروهى را براى حمايت از مستوفى بسيج كند. گذشته از همه اينها «مستوفى الممالك» در مجلس شوراى ملى، از حمايت گسترده اى برخوردار نبود.
وان كاردوف «شارژ دافر» سفارت آلمان در ذيحجه و صفر ،۱۳۳۳ مذاكراتى را با فرمانده ژاندارمرى آغاز كرد. ولى آن مذاكرات با اجازه برلين نبود و به ابتكار كاردار آلمان و سفير عثمانى در محل صورت مى گرفت و در هرحال هيچ يك از آن اقدام ها موفقيت آميز نبود. فعاليت آلمانى ها ، بخصوص «واسموس»، در جنوب ايران، شدت يافته بود و انگليسى ها كه از آن وضع ناراضى بودند با وجود بى طرفى ايران، قوايى در جنوب پياده كردند كه منجر به استعفاى مستوفى در ۲۲ ربيع الثانى ۱۳۳۳ شد.
براساس گزارش «وان كاردوف» به صدراعظم آلمان، سفارت آلمان ميان احزاب نيز فعاليت بسيار مى كرد تا سوسياليست ها و روحانيون را به هم نزديك كند. براساس توضيحات وان كاردوف:«هدايت دونيروى ملى ، به يك مسير مشترك، يعنى جريان فكرى ميهن پرستى ـ سياسى و جريان فكرى مذهبى كه در اصل در كنار هم سير كرده و به نحوى ناكافى و ناقص تكامل يافته اند و تقويت آن دو جريان از طريق همكارى با يكديگر و امكان استفاده مؤثر براى دستيابى به هدف هاى موردنظر، از بدو اعلان جهاد، كه باعث ايجاد همدردى با جنگ عثمانى گرديده، يكى از مهم ترين اقدامات سفارت امپراتورى [آلمان] بوده است.»
مشيرالدوله كابينه بعدى را در ۲۷ ربيع الثانى ۱۳۳۳ تشكيل داد. وى از حمايت مجلس برخوردار بود، ولى نتوانست رضايت دولت هاى روسيه و انگليس را جلب كند. مشيرالدوله نيز اعلان بى طرفى را تأييد كرد و كوشيد آن را ادامه دهد. در نتيجه، فعاليت مليون و مأموران آلمانى ، كه مهم ترين ايشان «واسموس» بود، در ولايات ، گسترش يافت. روزنامه ها و «دموكرات ها» نيز با فعاليت سياسى خود از آلمانى ها حمايت مى كردند. روس ها و انگليسى ها به احمدشاه فشار آوردند مشيرالدوله را وادار به استعفا كند. درهمان ايام روس ها تدريجاً در انزلى نيرو پياده كردند و در ربيع الاول ،۱۳۳۳ «رئوف بيگ» (فرمانده نيروهاى عثمانى كه با ايرانيان با خشونت رفتار مى كرد) نيز عمليات مستقلى را در ايران آغاز كرد، تا اين كه مشيرالدوله در ۳۰ جمادى الاول ۱۳۳۳ استعفا داد.
كابينه عين الدوله
پس از استعفاى «مشيرالدوله»، كابينه بعدى به وسيله «عين الدوله»، در ۱۱ جمادى الثانى، تشكيل شد. عين الدوله از حمايت روس ها و انگليسى ها و احزاب داخلى برخوردار بود، كابينه عين الدوله نيز مانند كابينه هاى قبلى، گرفتار بى پولى، فشار دولت هاى خارجى، تخليه ايران از قواى روسى ، حفظ بى طرفى و حمله نيروهاى «رئوف بيگ» بود. بنابراين پس از ورود «پرنس رويس»، وزير مختار آلمان به تهران، در اواخر رجب ،۱۳۳۳« عين الدوله» با او گفت و گو كرد. نخستين تقاضاى عين الدوله، از دولت آلمان ، به نشانه دوستى ، اين بود كه «رئوف بيگ» را وادار به عقب نشينى از ايران كند.همچنين از آلمانى ها مبلغ يك ميليون ليره ترك تقاضاى وام كرد ولى قبل از آن كه جواب خواسته هاى او از آلمان برسد، كابينه عين الدوله سقوط كرد و يك ماه طول كشيد تا كابينه ديگرى به وسيله «مستوفى الممالك » تشكيل شود. علت سقوط كابينه عين الدوله ، علاوه بر نداشتن انسجام ، حمله عثمانى ها به كرمانشاه و بدرفتارى آنها با ايرانيان بود كه موجب استيضاح وزير داخله كابينه مستوفى يعنى فرمانفرما شد.
۸ هفته بحرانى
همزمان با كوشش هاى «كانيتس» ، وابسته نظامى آلمان در ايران جهت راه انداختن قيام همگانى در غرب ايران، هشت هفته بعد از استعفاى عين الدوله، هنوز در تهران بحران بود، تا آن كه مستوفى الممالك توانست در ۷ شوال ۱۳۳۳ ، كابينه اى تشكيل دهد. در آن كابينه با وجود مخالفت روسها، عده اى از هواداران آلمان عضويت داشتند. در حقيقت روى كار آمدن آن هيأت دولت، نشانه آن بود كه «دموكرات ها » از نفوذى نسبى برخوردار شده اند.
«مستوفى الممالك» در دوره دوم رياست وزرايى خود رسماً يك سياست دوپهلو اتخاذ كرد، از طرفى با انگليس وارد مذاكره شد و از طرف ديگر در مقابل فشارهاى متحدين، در ۱۳ شوال، از نو به «رويس» وزيرمختار آلمان پيشنهاد همكارى با آلمان را داد. تقاضاى وى، حمايت آلمان از تماميت ارضى و استقلال ايران، اعطاى قرضه، ارسال پول و جنگ افزار و افسران آلمانى بود. در صورت قبول آن شرايط و عقد قرارداد، ايران مى توانست وارد جنگ شود. ضمناً «مستوفى الممالك» اطلاع داد اگر ضمانت داده نشود، از آلمان خواهد خواست تا جلوى ادامه فعاليت مأمورانش را در ايران بگيرد، بى طرفى ايران را رعايت كند و ايران را در برابر روسيه و انگليس به خطر نيندازد.
ظاهراً در همين هنگام مذاكراتى بين نماينده عثمانى و «مستوفى الممالك» در تهران جريان داشت. بعدها در بغداد، در رجب ،۱۳۳۴ كه ميان «نظام السلطنه» و عثمانى ها قراردادى منعقد شد، به همين معاهده استناد گرديد.
292116.jpg
جواب وزارت خارجه آلمان مبهم بود به اين صورت كه: اگر ايران با روسيه و انگليس وارد جنگ شود، «دولت آلمان تصميم دارد پس از پيروزى در جنگ، از استقلال و تماميت ارضى ايران، هنگام بستن قرارداد صلح، پشتيبانى كند.» درباره وام نيز گفته شد كه حاضر به مذاكره هستند. در اين هنگام مقاديرى طلا به عثمانى حمل شد و قرار بود قسمتى از آن به ايران داده شود. ولى فرستادن جنگ افزار، تا راه باز نمى شد، مقدور نبود. در همان حال كه مذاكرات انجام مى شد، به «كانيتس» دستور داده شد طرح عمليات نظامى را بريزد.
جواب آلمان درباره ضمانت، از نظر ايرانيان، رضايت بخش نبود. «رويس» وزيرمختار آلمان تلگرافى به آلمان مخابره كرد و متذكر شد كه روس ها به پياده كردن قواى خود در انزلى ادامه مى دهند و واضح بود كه ايران بدون پشتيبانى آلمان، نمى تواند در برابر روس ها و انگليسى ها استقامت كند. آن تلگرام بسيار مهم، همان طور كه «گركه» محقق تاريخ جنگ جهانى اول اشاره كرده است، به دليل نامشخص، دير به برلين مى رسد و ظاهراً در تركيه، به وسيله كاركنان سفارت آلمان معطل مى ماند. همچنين تلگراف ديگرى از «رويس» - كه در آن پيشنهاد مى كرد عثمانى، آلمان و اتريش، تماميت ارضى و استقلال سياسى ايران را ضمانت كنند - دير به برلين رسيد و سير وقايع جنگ از آنها پيشى گرفت.
درست در زمانى كه به نظر مى رسيد فرصت از دسته رفته و ايران از سر ناچارى به روسيه و انگليس پناه خواهد برد، بالاخره به «رويس» گفته شد از سوى «آلمان تعهد بدهد استقلال و تماميت ارضى ايران را ، پس از پيروزى در جنگ و بستن پيمان صلح، تضمين كند و تماميت استقلال آن كشور را تأمين نمايد.» قرار بود اول قرارداد ميان آلمان و ايران منعقد شود، سپس از اتريش و عثمانى خواسته شود به آن بپيوندند. به نظر «گركه»، محقق تاريخ جنگ اگرچه قراردادى بسته نشد، ولى همه چيز حكايت از آن داشت كه تقاضاهاى ايران برآورده شده اند.
خبر اين مذاكرات به روس ها و انگليسى ها رسيد و موجب نگرانى آنها شد. بايد در نظر داشت انگليسى ها با سابقه طولانى در ايران، دوستانى در ميان ايرانى ها داشتند كه آنها را از جريان هاى پشت پرده مطلع مى كردند.
از طرفى هم «مستوفى الممالك» با انگليسى ها قطع رابطه نكرده بود و به منظور كمك مالى و تخليه قواى روسى، مذاكرات با متفقين ادامه داشت. بنابراين وقتى كه در اول ذيحجه ،۱۳۳۳ به «رويس» وزير مختار آلمان دستور داده شد كه اعلام نمايد دولت آلمان تعهد مى دهد اگر ايران وارد جنگ شود، هنگام بستن پيمان صلح، از استقلال ايران دفاع كند و نگذارد به تماميت ارضى آن خدشه وارد شود، ديگر مستوفى الممالك حاضر به قبول آن شرايط نبود. اوضاع ايران به شدت وخيم شده بود و اكنون «مستوفى» تقاضاهاى جديدى مى كرد. از جمله براى مخارج غيرنظامى، پرداخت دو ميليون مارك كمك ماهانه، يك پيمان كتبى اتحاد با اعتبار ده ساله از سوى آلمان، تعهد دادن براى اين كه هنگام بستن پيمان صلح، همه بدهى هاى ايران به روسيه و انگليس از اعتبار ساقط شود و سرانجام پرداختن وامى به مبلغ يك ميليون مارك، اضافه بر مخارج جنگ. آلمانى ها با آنكه چنين شرايطى را قبول نداشتند، ولى با مستوفى الممالك مشغول چانه زدن شدند.
زمانى كه مسأله شركت ايران در جنگ، به طور جدى مطرح شد، لازم شد كه درباره فرماندهى جنگ تصميم گرفته شود. روشن بود كه ايرانى ها زير فرمان يك فرمانده عثمانى نخواهند رفت. از طرفى هم لازم بود عمليات جنگ از هماهنگى برخوردار باشد. در حينى كه درباره قرارداد با مستوفى الممالك صحبت مى شد، عثمانى ها «رئوف بيگ» (فرمانده خشن عثمانى) را از ايران فراخواندند كه همين عمل، نشان دهنده تمايل آنان براى همكارى نزديك با ايران بود. يكى از اشخاصى كه به نظر مناسب مى آمد، «فيلد مارشال گولتس» بود كه مدتى در عثمانى خدمت كرده بود. آلمانى ها و عثمانى ها به توافق رسيدند و وى را به عنوان فرمانده كل در ايران برگزيدند. با اين انتخاب، همكارى ميان عثمانى و آلمان نيز تحقق پيدا كرد. خلاصه دستورالعمل «فيلد مارشال گولتس» از اين قرار بود: بيرون راندن نيروهاى روسيه و انگليس از ايران، تأمين آزادى و استقلال ايران در آينده، گرد آوردن همه نيروهاى موجود در ايران و تشكيل قوايى متحد از آنان.
«فيلد مارشال گولتس» مى خواست به عمليات در ايران و عراق وحدت ببخشد و در نهايت از طريق بغداد، نوار كرمانشاه، همدان، اصفهان و شيراز را در اختيار بگيرد و پس از آغاز جنگ ايران با روسيه و انگليس، به شمال حمله كند، آنگاه به افغانستان برسد. بنابراين نخستين اقدام او تخليه عراق از نيروهاى انگليسى بود و براى اين كار احتياج به قواى كمكى داشت. در اين مدت، روس ها همچنان در انزلى نيرو پياده مى كردند و اخبار تحركاتشان به تهران مى رسيد، در حالى كه «فيلد مارشال گولتس» هنوز در آغاز كار بود و از مهمات و تجهيزات آلمان هيچ خبرى نبود. «مستوفى الممالك» و احمدشاه، در امضاى قرارداد با آلمان (كه متن آن در دوم محرم به اطلاع شاه رسيده بود) ترديد داشتند، در صورتى كه خبر آن به روس ها و انگليسى ها مى رسيد. در هشتم محرم، قواى روسى از قزوين به سوى تهران راه افتادند. قبل از آن تاريخ، پرنس رويس، كنسول آلمان، «ليتن» و «كانيتس»، تهران را ترك كرده بودند و بنا به گفته «اوليور باست»، با ترك پايتخت، سياست آلمان شكست خورد و از آن پس، تنها متكى به نيروى مخالف شد. عده اى از قواى ژاندارمرى هم در هفتم محرم، تهران را ترك كرده بودند. بقيه قوا نيز به مرور پراكنده و منحل شدند. با خبر حركت روس ها به جانب تهران، «مستوفى الممالك» به فكر ترك پايتخت و حركت دادن شاه افتاد. او از وكلا هم خواست از تهران خارج شوند. آلمانى ها پول و اسلحه در اختيار دموكرات ها گذاشتند و آنها به سوى قم رهسپار شدند. در تهران، در اثر فشار عده اى از رجال كهنه كار ايرانى و سفراى روسيه و انگليس، شاه از خيال ترك تهران منصرف شد.
براى اطلاعات بيشتر
ر.ك به كتاب: رضاقلى خان نظام السلطنه ، دكتر منصور اتحاديه - نشر تاريخ ايران
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |