|
گزارشى از نشست «بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى»
توپخانه ها كه خاموش شد
|
|
|
حسن فرامرزى يكى از نشست هاى سراى اهل قلم در زمان برگزارى نمايشگاه بين المللى كتاب تهران، به «بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى» اختصاص يافته بود. در اين نشست، عليرضا كمرى، عبدالجبار كاكايى، عليرضا قزوه، شرفشاهى و براتى پور از فعالان اين حوزه به طرح ديدگاه هايشان در زمينه ادبيات پايدارى پرداختند. جدا از اين كه برخى از مطالب طرح شده، ارتباط چندانى با موضوع مورد بحث نداشت، بخش عمده اى از نظرات، معطوف به آسيب شناسى ادبيات پايدارى بود. در هر حال مى توان با عليرضا كمرى، پژوهشگر ادبيات پايدارى همدل بود كه ما بايد به سمت نقد روش شناسانه و علمى در اين حوزه برويم، نكته اى كه برگزارى اين نشست و مطالب عنوان شده، برخى از حفره هاى آن را برملا كرد.
عبدالجبار كاكايى: اعتقاد دارم همان طور كه جنگ، مظلومانه آغاز شد، ادامه پيدا كرد و به اتمام رسيد، نسبت به مقوله ادبيات جنگ نيز از روزى كه به وجود آمد تا هم اكنون جفا شده است. جنگ زمانى آغاز شد كه سال هاى سهم خواهى از قدرت بود و نگاهى كه جنگ را پديده اى دولتى و غيرملى مى دانست جنگ شكل گرفت و اگرچه بنابه دلايل علمى و مستند و سوابق كه به دست آمد، حزب بعث متجاوز شناخته شد و ماجرا ختم شد به بيرون كشيدن صدام از آن حفره تنگ كه تنگناى حزبى به نام حزب بعث بود، اما با اين همه جامعه روشنفكرى ما پديده معصوم جنگ را هنوز دولتى مى داند. در آن دوران، نخبگان و سالاران قلم در دو حوزه داستان و شعر، اغلب سكوت كردند و دست به قلم برده هاى جنگ، همان هايى بودند كه جنگ را با گوشت و پوست، لمس كردند. در واقع جنگ خودش، خودش را اداره كرد و ادبيات خود را ساخت، اما بعد از جنگ، جنگ قربانى شد و صورت وسيله اى يافت براى توجيه بسيارى از انحراف ها. در شرايط فعلى نيز ازسوى نهادهاى دولتى و شبه دولتى افزوده شدن پسوند «مقدس» بر دفاع، شرايطى را ايجاد كرده كه اين حوزه كمتر مورد تحليل قرار گيرد و بخشى از تراوشات صلح طلبانه شاعران اين عرصه با اين بهانه كه جنگ تضعيف مى شود و تحت الشعاع قرار مى گيرد، گاه از سوى مراجع فرهنگى نفى مى شود و بدين ترتيب بخشى از ناگفته هاى جنگ همچنان در سايه مانده است. متأسفانه نااهلان، هفتاد درصد مالكيت موضوع هاى جنگ را پس از جنگ به عهده گرفتند و نهادهاى متولى اين مسأله به جاى اين كه جنگ را موضوع ملى و قابل تحليل بدانند تبديل كردند به يك برنامه روزمره دولتى و كمتر مجال دادند كه ديگران به تحليل ماجراهاى جنگ بپردازند. از طرفى اتفاق هايى در جامعه هنرى ما افتاد كه به مغفول ماندن اين پديده كمك كرد، مثال روز اين قضيه، فيلم «اخراجى ها» است و نظاير آن كه متأسفانه از جانب كسانى است كه تصور مى كنند از جنگ حمايت مى كنند. ما بايد بپذيريم كه كار پژوهشى درباره اين موضوع كم انجام داده ايم، يك آنتولوژى جامع از آثار منتشر شده وجود ندارد و كار تطبيقى نداريم. در واقع تمام همت ما مصروف برگزارى جشنواره ها، همايش ها و اهداى جوايز و... شده است. بايد بگويم در ميان نسل جوان، غزل هاى مدرن درباره جنگ به دلم نمى نشيند و تهييجم نمى كند، اين نشان مى دهد نسل جوان ما به درستى جنگ را نشناخته و بيشتر از آن كه طرح موضوع كند خود را نشان مى دهد. نظر من اين است كه عرصه ادبيات جنگ براى صداهاى مختلف باز شود و اجازه بدهند طبع ايرانى مسلمان خود را نشان دهد. ما شاعران صلح جويى هستيم و اگر جنگ بر ما سيطره داشت به اين معنا نيست كه جنگ، مورد علاقه ماست. عليرضا كمرى: من مى خواهم قدرى درباره عنوان اين نشست (بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى) تأمل كنم. ما در مورد مسأله جنگ در بديهيات و مقدمات، درنگ نمى كنيم و همين موضوع، گرفتارى هاى زيادى ايجاد مى كند. من مى خواهم روى واژه «بررسى» كه بخشى از عنوان نشست است درنگ كنم. «بررسى» به نظر من، به معنى مطالعه نظام مند يك موضوع است كه مستند به داشته ها و يافته هاست. «بررسى» به منظور شناخت است اما ما به راحتى از آن رد مى شويم، براى اين كه تجربه بيست و اند ساله، داده هايى را به صورت ذهنى بر ما حاصل كرده است. بايد پرسيد: «چشم انداز» به چه معناست؟ چه چيزى را مى خواهيم رصد كنيم و مطمح نظر قرار دهيم؟ تصور من اين است كه آن چيزى كه فرارو و مدنظر ماست، مى تواند معناى «چشم انداز» داشته باشد، در واقع آن چيزى كه بايسته و مطلوب است، چشم انداز مى ناميم. معناى ديگرى كه ممكن است به ذهن ما خطور كند، اين است: با توجه به شرايط حال، ما به چه نتيجه اى در آينده خواهيم رسيد، البته اين را بايد به عنوان آثار و نتايج ياد كنيم نه چشم انداز. ما بايد ميان ادبيات دفاع مقدس و دانش هاى ادبى آن (علم ادبيات، فلسفه ادبيات و...) تفكيك قائل شويم، چرا كه اين دو قلمرو، تقريباً مستقل از هم هستند. ضمن اين كه ما در كنار جريان جدى ادبيات دفاع مقدس، ادبيات جنگ را نيز داشته ايم. من نمى خواهم به اين موضوع ورود كنم كه چه اشتراك و افتراقى ميان اين دو وجود دارد. همان طور كه اشاره كردم ما تقريباً اثر مستقل در حوزه مربوط به دانش هاى ادبى نداريم و عمده آثار، ترجمه است بنابراين اگر از «چشم انداز» ادبيات دفاع مقدس سخن مى گوييم بايد مشخص كنيم، چشم انداز «آثار ادبى» مدنظر است يا چشم انداز دانش هاى مربوط به آثار ادبى. از سويى اگر داستان و شعر را زيرمجموعه اى از آثار ادبى بناميم، گونه بينابينى نيز به وجود آمده است كه عمده شان صبغه و سياق آميخته به اساطير دارند از جمله خاطرات، زندگينامه ها، يادداشت ها و... كه آميزه اى از نثر و شعرند. از سويى بحث در اين است كه اگر ما در «بررسى چشم انداز» به مصاديق عينى توجه داريم، آيا در روند فعلى نشر آثار، قاعده اى وجود دارد؟ يعنى برنامه اى، هدف گذارى و اراده اى وجود دارد كه ما مى خواهيم به جايى برسيم؟ آيا ارتباط ادبيات جنگ به معنى آثار با كليات آثار مورد مطالعه بوده يا نه؟ اگر ادبيات جنگ، منفصل از ادبيات ديده شود به گمان من نمى تواند موجه و منطقى باشد. در واقع اين نوع نگاه، قائل شدن نوعى حيات گياهى و آزمايشگاهى براى ادبيات جنگ است. اين سؤال را بايد پرسيد كه روند توليد آثار ادبى ادبيات جنگ چگونه بوده است؟ شما وقتى نگاه مى كنيد شعر جنگ با نخستين ساعات شروع جنگ، آغاز نمى شود، بلكه به دليل اين كه جنگ تمهيداتى داشته، شعر جنگ انعكاس خود را در پيام انقلاب نشان مى دهد. اين نكته اى است كه بايد مطالعه شود. آيا سير شعر جنگ از ابتدا تا حالا روند هدفمندى را تجربه كرده است يا نه، براى اين كه ما مى خواهيم بحث چشم انداز را دنبال كنيم. با اين نوع نگاه، همان طور كه پيشتر اشاره كردم چشم انداز يعنى يك نگاه ايده آل و مطلوب به آينده، از طرفى اگر اين گونه به قضيه نگاه كنيم، ما در يك بزنگاه قرار مى گيريم. ما يعنى كسانى كه تصميم ها و اقدام هاى آنها در شكل گيرى چشم انداز، مؤثر است. اگر ما به شكل عميق و روش شناسانه، وضع موجود را نقد نكنيم و آن را به همان شكل و صورتى كه هست بپذيريم، تقريباً يك نوع نگاه آرزوخواهانه به آينده خواهيم داشت و بايد منتظر تبعات بعدى آن باشيم، اما اگر سلوكمان آرزوخواهانه نبود مى توانيم به سمت نقد وضع موجودمان برويم و از خود بپرسيم كه ادبيات جنگ به معنى آثار چگونه توليد مى شود، اين عرصه اى است كه مى توان فراوان به آن پرداخت. در حال حاضر تقريباً ۶-۵ نهاد دولتى توليدكننده آثار ادبى ادبيات پايدارى و چند نهادك شبه دولتى وجود دارد كه سازوكار، ساختار و برنامه و جهت روشن، مدون، بايسته و روشمندى در كار خود ندارند. مثلاً اگر درباره شعر جنگ سخن بگوييم، كدام پايگاه و جايگاه وجود دارد كه محلى آكادميك باشد و هيأتى ژورى در آن شكل گرفته باشد كه به صورت روش شناسانه و علمى، شعر جنگ را نقد كند؟ بنابراين چيزى كه اكنون داريم خود يك جبهه پايدارى است در برابر شرايط نامطلوب، به خاطر همين است كه وقتى قزوه و اسرافيلى شعر جنگ مى گويد به باور و اعتقاد و اعتناى او برمى گردد. عليرضا قزوه : معتقدم شعر ما و به شكل كلى تر ادبيات ما خيلى وقت هاست كه جهانى شده، بلكه اين جهان است كه با ما لجاجت مى كند. اين نكته اى است كه ادبيات ما از قرن هفتم، جهانى و به تعبيرى «زيارتگه رندان جهان» شد و مولانا و عطار و حافظ و خيام در جهان درخشيدند. شايد مشكل اين است كه در روزگار ما امثال هانرى كربن و ادوارد براون و... كم شده اند و اگر كسى مى آيد و ادبيات ما را بررسى مى كند بايد پرسيد براى چه آمده ايد؟ شما در فيلم « ۳۰۰ » شاهديد كه از تمام ظرفيت هاى مقتل هاى عاشورا استفاده شده است. مى بينيم كه فرانسوى ها وصيت نامه شهداى ما را مى برند و ترجمه مى كنند. محققى بوده كه شش سال روى فرهنگ شهادت ما كار كرده، متصل به يك آژانس يهودى. اين ها به طور جدى كار مى كنند. مى بينيم كه در فيلم « ۳۰۰ » خون را به آسمان مى پاشند كه در مقتل هاى ما آمده است. دغدغه من اين است كه پژوهش هاى جدى محققان دلسوزى مثل سرهنگى، كمرى و ديگران كى مى خواهد مورد استفاده قرار گيرد؟ اين گنجينه ها تا كى بايد زير خاك مدفون بمانند؟ ما كى مى خواهيم رساله هاى دكترايمان را به ادبيات جنگ، اختصاص دهيم؟ دانشگاه هاى ما متأسفانه كمتر روى اين مسأله كار مى كنند در حالى كه فلان استاد دانشگاه آلمانى درباره ادبيات دفاع مقدس ما كار مى كند و مى گويد: «من تمام كتابفروشى هاى انقلاب را گشتم و ده كتاب درباره جنگ پيدا نكردم» آقاى كمرى مى گويد ما زمانى درباره جنگ خوب كار مى كنيم كه نگاهمان ناموسى باشد. آيا ناشران و دانشگاه هاى ما اين گونه نگاه مى كنند؟ آيا ما توانسته ايم تفاوت جنگ خود با جنگ ديگران را نشان دهيم؟ باز از كمرى نقل قول مى كنم كه به يكى از محققان خارجى گفته بود تفاوت جنگ ما با جنگ ديگران در اين بود كه آن جا وقتى يك نظامى را مى خواستند تنبيه كنند، به خط مقدم مى فرستادنش اما اين جا و در جنگ ما براى تنبيه، رزمنده را به خط دوم و پشت جبهه مى فرستادند. باز من اين سؤال را مى پرسم كه تحقيقات ما به كجا مى رود؟ شما نگاه كنيد. نخستين شعر جنگ را فريدون مشيرى گفت، اخوان ثالث براى جنگ، شعر گفت. هوشنگ ابتهاج براى شهيد بهشتى شعر مى گويد اما صدا و سيما پخش نمى كند. از سويى متأسفانه بعضى ها به اين موضوع به شكل دكان نگاه مى كنند و نگاه توأم با غيرت وجود ندارد. شما نگاه كنيد كه در زمان جنگ، روشنفكران براى سربازان شعر مى گفتند و اين طرفى ها براى بسيجى ها. البته اكنون وضع بهتر شده، براى اين كه يك روز ما بايد پاسخ مى داديم كه اصلاً چرا شعر جنگ مى گوييم، اما وقتى ۱۱ سپتامبر اتفاق مى افتد، روشنفكران ما تازه مى پذيرند كه شعر جنگ بايد گفته شود. ما متأسفانه آثار «پاريسى» را جايگزين «ادبيات پارسى» كرديم و هر چيزى كه مى آيد از آن طرف است. از سويى تنگ نظرى هايى در اين سو و آن سو وجود دارد. وقتى براى عمران صلاحى مراسم مى گيرند، عده اى نمى گذارند صلوات بفرستند. چرا بيژن نجدى را كه براى انقلاب شعر گفته نبايد به عنوان شاعر انقلاب بپذيريم؟ نجدى كه در برهه اى لباس جنگ مى پوشد و به جبهه مى رود. چرا از فريدون مشيرى تجليل نمى كنيم؟ هفته پيش ۴۰۰ شعر از ۲۰-۱۵ شاعر جوان كه براى نخستين بار اسمشان را مى شنيدم به دستمان رسيده بود. بايد بپذيريم كه سطح شعر و ادبيات ما رشد كرده است. چرا ما خسته مى شويم؟ گاهى ما نويسنده ها خود به تكرار مى رسيم و مى گوييم ادبيات و شعر جنگ تكرارى شده است. هنوز بهترين محققان ما جايى نرفته اند. بچه هاى ما بايد بروند و آثارشان را به جهان معرفى كنند. چرا رضا اميرخانى بايد با پول خودش در لبنان، كتاب چاپ كند؟ چه كسى بايد او را حمايت كند؟ براتى پور: ادبيات پايدارى، وظيفه ملى، مذهبى و عقيدتى كسى است كه وقتى هجمه اى به كشورش مى شود بتواند از آن دفاع كند؛ اصحاب قلم يا قدم. شهداى ما با جان و دل و ايمان خودشان دفاع كردند و آنچه به عهده اهل قلم است به تصوير كشيدن آن جانبازى ها و رشادت ها در قالب شعر و داستان است، در واقع هنر اين مفاهيم را ماندگار مى كند و به تعبيرى هيچ پديده اى ماندگار نخواهد شد مگر اين كه به زيور هنر آراسته شود. در اين جا دوگانه فكر كردن اهل قلم يك مسأله است. برخى شايد هنوز باور ندارند كه انقلابى در اين كشور صورت گرفته. اين ايراد را مى توان به برخى اصحاب قلم گرفت كه هنوز نتوانسته اند با انقلاب كنار بيايند، لذا هر پديده اى را با نگاه تيره دنبال مى كنند. همان طور كه امام(ره) گفت ما انقلابمان را به جهان صادر خواهيم كرد، اكنون آمريكا معضلى به نام «صدور انقلاب» ايران را پيش رويش مى بيند. شما مى دانيد زمانى ايران را با گربه و فرش مى شناختند اما امروز اوضاع فرق كرده است. وظيفه اهل قلم اين است كه بتواند رشادت ها و ايثارگرى هاى شهدا، جانبازان و رزمندگان ما را به نحو مطلوب و در قالبى زيبا بيان و به جهانيان عرضه كند. نمى توانيم به اين اكتفا كنيم كه چهار شعر ما ترجمه شود و خارجى ها از آن استفاده كنند. اميدوارم اين راه ادامه داشته باشد و ما اهل قلم توانايى آن را داشته باشيم كه اين ها را به زيباترين فرم به جامعه خود عرضه كنيم كه چراغى باشد فراروى آيندگان. شرفشاهى : به نظر مى رسد هر پديده اى را دو آفت تهديد مى كند؛ آفت درونى و آفت بيرونى. ادبيات دفاع مقدس نيز از اين قاعده مستثنى نيست. جهان ما را امروز به سه جهان تقسيم كرده اند: پيشرفته، در حال توسعه و كم توسعه، اما واقعيت آن است كه در اين دوره كشورهايى با برنامه كار مى كنند كه ديگر كشورها را تهى كنند. از سويى ادبيات پايدارى در هر سرزمينى كه باشد، موافق نظر اين ها نيست و روح حماسى اين آثار را نمى توانند تاب بياورند. در سال هاى بعد از جنگ جهانى دوم، آمريكايى ها و غربى ها آمدند و چيزى ساختند به عنوان «ده رسالت روزنامه نگار». واقعيت آن است كه اين مفهوم را خودشان قبول ندارند، اما آن را عرضه كردند كه كشورهاى بلوك شرق را بفريبند. اين اتفاق در بلوك شرق افتاد و آنها رسالت ژورناليسم را قبول كردند اما غربى ها كه واضع اين نظريه بودند عميقاً آن را باور نداشتند و به روزنامه نگارى به عنوان صنعت و فن نگاه مى كردند. همان طور كه سارتر مى گويد متأسفانه يك بخش از عقب ماندگى ما معلول چنين فريب هايى است و روشنفكران ما كه بايد تيزتر و عميق تر فكر كنند، فريب مى خورند. سارتر باز يك جايى مى گويد هر چيزى كه در غرب به وسيله روشنفكران و جامعه شناسان غربى ساخته و بيان مى شود، روشنفكرها در كشورهاى عقب مانده مانند بلندگويى آن را تكرار مى كنند. اتفاقى كه افتاده و اگر ادامه پيدا كند خسارت هاى بيشترى خواهد داشت، علم كردن ادبيات ضدجنگ در برابر ادبيات دفاع مقدس است. اين مفاهيم خيلى زيركانه ساخته مى شود و به تدريج ما در باورهايمان دچار تزلزل مى شويم، در حالى كه ما فراموشمان مى شود در يك جغرافيايى قرار گرفته ايم كه جغرافياى اضطرار و چهارراه حوادث است. اما آفت درونى ادبيات پايدارى ما اظهر من الشمس است. متأسفانه مديريت فرهنگى ما در اين حوزه و ساير حوزه ها چندان كارآمد نيست، اعتباراتى هم كه براى اين منظور در نظر گرفته مى شود ناچيز و كم مقدار است. چالش ديگر، تلاش در تكذيب ديگران است، حتى در ميان اهل قلم دفاع مقدس مى بينيم آن حالت يكدستى و انسجام وجود ندارد. كنگره هايى كه تاكنون در اين باره برگزار شده معمولاً نتيجه جان كندن اهل قلم بوده اما بهره بردارى اش را ديگران كرده اند. از سويى ما بايد بپذيريم كه جهان از سيستم «دژ» خارج و وارد حالت «گلخانه اى» شده است، بنابراين پذيرفتنى نيست كه ما همچنان با توسل به تئورى توطئه پيرامونمان را نگاه كنيم. ما مى توانيم از قابليت هاى رسانه هاى روز جهان نظير اينترنت، ماهواره و... استفاده كنيم اما متأسفانه كاهليم. بحث ديگر «شعر اعتراض» ماست. مى دانيد كه با خاموش شدن توپخانه ها شعر جنگ تمام شد اما شعر اعتراض ادامه يافت؛ موضوعى كه كمك مى كند جامعه اى «حى» باشد نه «ميت». اكنون هم شاهد حضور شاعران شاهد و فرزندان شهيدان هستيم. ما نبايد انتظار داشته باشيم محصول به يك باره به بار بنشيند. بسيارى از شاهكارهاى مربوط به ادبيات جنگ نيم قرن بعد از خاموشى جنگ به وجود آمده، پس بايد صبور بود و كار كرد. كاكايى: من معتقدم نه تنها شعر جنگ ما جهانى نشد، ادبيات ما نيز جهانى نشده است. در حال حاضر سازوكار جهانى شدن فراهم نيست، اين موضوع در حيطه ادبيات اپوزيسيون ما نيز صدق مى كند كه قابليت جهانى شدن را پيدا نكرده است. روزى كه كوچه پس كوچه هاى لندن، پر از آموزشگاه هاى زبان فارسى باشد، ما نيز مى توانيم انتظار داشته باشيم كه ادبيات ما جهانى شده است، اما مادامى كه جهان همچنان بر سر ما هجوم مى آورد نمى توانيم ادعا كنيم جهانى شده ايم.
|