يكشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۰ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, May 27, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
رودررو
گزارشى از نشست «بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى»
گزارشى از نشست «بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى»
توپخانه ها
كه خاموش شد
292500.jpg
حسن فرامرزى
يكى از نشست هاى سراى اهل قلم در زمان برگزارى نمايشگاه بين المللى كتاب تهران، به «بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى» اختصاص يافته بود. در اين نشست، عليرضا كمرى، عبدالجبار كاكايى، عليرضا قزوه، شرفشاهى و براتى پور از فعالان اين حوزه به طرح ديدگاه هايشان در زمينه ادبيات پايدارى پرداختند. جدا از اين كه برخى از مطالب طرح شده، ارتباط چندانى با موضوع مورد بحث نداشت، بخش عمده اى از نظرات، معطوف به آسيب شناسى ادبيات پايدارى بود. در هر حال مى توان با عليرضا كمرى، پژوهشگر ادبيات پايدارى همدل بود كه ما بايد به سمت نقد روش شناسانه و علمى در اين حوزه برويم، نكته اى كه برگزارى اين نشست و مطالب عنوان شده، برخى از حفره هاى آن را برملا كرد.

عبدالجبار كاكايى: اعتقاد دارم همان طور كه جنگ، مظلومانه آغاز شد، ادامه پيدا كرد و به اتمام رسيد، نسبت به مقوله ادبيات جنگ نيز از روزى كه به وجود آمد تا هم اكنون جفا شده است. جنگ زمانى آغاز شد كه سال هاى سهم خواهى از قدرت بود و نگاهى كه جنگ را پديده اى دولتى و غيرملى مى دانست جنگ شكل گرفت و اگرچه بنابه دلايل علمى و مستند و سوابق كه به دست آمد، حزب بعث متجاوز شناخته شد و ماجرا ختم شد به بيرون كشيدن صدام از آن حفره تنگ كه تنگناى حزبى به نام حزب بعث بود، اما با اين همه جامعه روشنفكرى ما پديده معصوم جنگ را هنوز دولتى مى داند. در آن دوران، نخبگان و سالاران قلم در دو حوزه داستان و شعر، اغلب سكوت كردند و دست به قلم برده هاى جنگ، همان هايى بودند كه جنگ را با گوشت و پوست، لمس كردند. در واقع جنگ خودش، خودش را اداره كرد و ادبيات خود را ساخت، اما بعد از جنگ، جنگ قربانى شد و صورت وسيله اى يافت براى توجيه بسيارى از انحراف ها. در شرايط فعلى نيز ازسوى نهادهاى دولتى و شبه دولتى افزوده شدن پسوند «مقدس» بر دفاع، شرايطى را ايجاد كرده كه اين حوزه كمتر مورد تحليل قرار گيرد و بخشى از تراوشات صلح طلبانه شاعران اين عرصه با اين بهانه كه جنگ تضعيف مى شود و تحت الشعاع قرار مى گيرد، گاه از سوى مراجع فرهنگى نفى مى شود و بدين ترتيب بخشى از ناگفته هاى جنگ همچنان در سايه مانده است.
متأسفانه نااهلان، هفتاد درصد مالكيت موضوع هاى جنگ را پس از جنگ به عهده گرفتند و نهادهاى متولى اين مسأله به جاى اين كه جنگ را موضوع ملى و قابل تحليل بدانند تبديل كردند به يك برنامه روزمره دولتى و كمتر مجال دادند كه ديگران به تحليل ماجراهاى جنگ بپردازند.
از طرفى اتفاق هايى در جامعه هنرى ما افتاد كه به مغفول ماندن اين پديده كمك كرد، مثال روز اين قضيه، فيلم «اخراجى ها» است و نظاير آن كه متأسفانه از جانب كسانى است كه تصور مى كنند از جنگ حمايت مى كنند.
ما بايد بپذيريم كه كار پژوهشى درباره اين موضوع كم انجام داده ايم، يك آنتولوژى جامع از آثار منتشر شده وجود ندارد و كار تطبيقى نداريم. در واقع تمام همت ما مصروف برگزارى جشنواره ها، همايش ها و اهداى جوايز و... شده است.
بايد بگويم در ميان نسل جوان، غزل هاى مدرن درباره جنگ به دلم نمى نشيند و تهييجم نمى كند، اين نشان مى دهد نسل جوان ما به درستى جنگ را نشناخته و بيشتر از آن كه طرح موضوع كند خود را نشان مى دهد.
نظر من اين است كه عرصه ادبيات جنگ براى صداهاى مختلف باز شود و اجازه بدهند طبع ايرانى مسلمان خود را نشان دهد. ما شاعران صلح جويى هستيم و اگر جنگ بر ما سيطره داشت به اين معنا نيست كه جنگ، مورد علاقه ماست.
عليرضا كمرى: من مى خواهم قدرى درباره عنوان اين نشست (بررسى چشم اندازهاى ادب پايدارى) تأمل كنم. ما در مورد مسأله جنگ در بديهيات و مقدمات، درنگ نمى كنيم و همين موضوع، گرفتارى هاى زيادى ايجاد مى كند. من مى خواهم روى واژه «بررسى» كه بخشى از عنوان نشست است درنگ كنم. «بررسى» به نظر من، به معنى مطالعه نظام مند يك موضوع است كه مستند به داشته ها و يافته هاست.
«بررسى» به منظور شناخت است اما ما به راحتى از آن رد مى شويم، براى اين كه تجربه بيست و اند ساله، داده هايى را به صورت ذهنى بر ما حاصل كرده است. بايد پرسيد: «چشم انداز» به چه معناست؟ چه چيزى را مى خواهيم رصد كنيم و مطمح نظر قرار دهيم؟ تصور من اين است كه آن چيزى كه فرارو و مدنظر ماست، مى تواند معناى «چشم انداز» داشته باشد، در واقع آن چيزى كه بايسته و مطلوب است، چشم انداز مى ناميم.
معناى ديگرى كه ممكن است به ذهن ما خطور كند، اين است: با توجه به شرايط حال، ما به چه نتيجه اى در آينده خواهيم رسيد، البته اين را بايد به عنوان آثار و نتايج ياد كنيم نه چشم انداز.
ما بايد ميان ادبيات دفاع مقدس و دانش هاى ادبى آن (علم ادبيات، فلسفه ادبيات و...) تفكيك قائل شويم، چرا كه اين دو قلمرو، تقريباً مستقل از هم هستند. ضمن اين كه ما در كنار جريان جدى ادبيات دفاع مقدس، ادبيات جنگ را نيز داشته ايم. من نمى خواهم به اين موضوع ورود كنم كه چه اشتراك و افتراقى ميان اين دو وجود دارد.
همان طور كه اشاره كردم ما تقريباً اثر مستقل در حوزه مربوط به دانش هاى ادبى نداريم و عمده آثار، ترجمه است بنابراين اگر از «چشم انداز» ادبيات دفاع مقدس سخن مى گوييم بايد مشخص كنيم، چشم انداز «آثار ادبى» مدنظر است يا چشم انداز دانش هاى مربوط به آثار ادبى.
از سويى اگر داستان و شعر را زيرمجموعه اى از آثار ادبى بناميم، گونه بينابينى نيز به وجود آمده است كه عمده شان صبغه و سياق آميخته به اساطير دارند از جمله خاطرات، زندگينامه ها، يادداشت ها و... كه آميزه اى از نثر و شعرند.
از سويى بحث در اين است كه اگر ما در «بررسى چشم انداز» به مصاديق عينى توجه داريم، آيا در روند فعلى نشر آثار، قاعده اى وجود دارد؟ يعنى برنامه اى، هدف گذارى و اراده اى وجود دارد كه ما مى خواهيم به جايى برسيم؟ آيا ارتباط ادبيات جنگ به معنى آثار با كليات آثار مورد مطالعه بوده يا نه؟
اگر ادبيات جنگ، منفصل از ادبيات ديده شود به گمان من نمى تواند موجه و منطقى باشد. در واقع اين نوع نگاه، قائل شدن نوعى حيات گياهى و آزمايشگاهى براى ادبيات جنگ است.
اين سؤال را بايد پرسيد كه روند توليد آثار ادبى ادبيات جنگ چگونه بوده است؟ شما وقتى نگاه مى كنيد شعر جنگ با نخستين ساعات شروع جنگ، آغاز نمى شود، بلكه به دليل اين كه جنگ تمهيداتى داشته، شعر جنگ انعكاس خود را در پيام انقلاب نشان مى دهد. اين نكته اى است كه بايد مطالعه شود. آيا سير شعر جنگ از ابتدا تا حالا روند هدفمندى را تجربه كرده است يا نه، براى اين كه ما مى خواهيم بحث چشم انداز را دنبال كنيم. با اين نوع نگاه، همان طور كه پيشتر اشاره كردم چشم انداز يعنى يك نگاه ايده آل و مطلوب به آينده، از طرفى اگر اين گونه به قضيه نگاه كنيم، ما در يك بزنگاه قرار مى گيريم. ما يعنى كسانى كه تصميم ها و اقدام هاى آنها در شكل گيرى چشم انداز، مؤثر است. اگر ما به شكل عميق و روش شناسانه، وضع موجود را نقد نكنيم و آن را به همان شكل و صورتى كه هست بپذيريم، تقريباً يك نوع نگاه آرزوخواهانه به آينده خواهيم داشت و بايد منتظر تبعات بعدى آن باشيم، اما اگر سلوكمان آرزوخواهانه نبود مى توانيم به سمت نقد وضع موجودمان برويم و از خود بپرسيم كه ادبيات جنگ به معنى آثار چگونه توليد مى شود، اين عرصه اى است كه مى توان فراوان به آن پرداخت.
در حال حاضر تقريباً ۶-۵ نهاد دولتى توليدكننده آثار ادبى ادبيات پايدارى و چند نهادك شبه دولتى وجود دارد كه سازوكار، ساختار و برنامه و جهت روشن، مدون، بايسته و روشمندى در كار خود ندارند. مثلاً اگر درباره شعر جنگ سخن بگوييم، كدام پايگاه و جايگاه وجود دارد كه محلى آكادميك باشد و هيأتى ژورى در آن شكل گرفته باشد كه به صورت روش شناسانه و علمى، شعر جنگ را نقد كند؟ بنابراين چيزى كه اكنون داريم خود يك جبهه پايدارى است در برابر شرايط نامطلوب، به خاطر همين است كه وقتى قزوه و اسرافيلى شعر جنگ مى گويد به باور و اعتقاد و اعتناى او برمى گردد.
عليرضا قزوه : معتقدم شعر ما و به شكل كلى تر ادبيات ما خيلى وقت هاست كه جهانى شده، بلكه اين جهان است كه با ما لجاجت مى كند. اين نكته اى است كه ادبيات ما از قرن هفتم، جهانى و به تعبيرى «زيارتگه رندان جهان» شد و مولانا و عطار و حافظ و خيام در جهان درخشيدند. شايد مشكل اين است كه در روزگار ما امثال هانرى كربن و ادوارد براون و... كم شده اند و اگر كسى مى آيد و ادبيات ما را بررسى مى كند بايد پرسيد براى چه آمده ايد؟ شما در فيلم « ۳۰۰ » شاهديد كه از تمام ظرفيت هاى مقتل هاى عاشورا استفاده شده است. مى بينيم كه فرانسوى ها وصيت نامه شهداى ما را مى برند و ترجمه مى كنند. محققى بوده كه شش سال روى فرهنگ شهادت ما كار كرده، متصل به يك آژانس يهودى. اين ها به طور جدى كار مى كنند. مى بينيم كه در فيلم « ۳۰۰ » خون را به آسمان مى پاشند كه در مقتل هاى ما آمده است.
دغدغه من اين است كه پژوهش هاى جدى محققان دلسوزى مثل سرهنگى، كمرى و ديگران كى مى خواهد مورد استفاده قرار گيرد؟ اين گنجينه ها تا كى بايد زير خاك مدفون بمانند؟ ما كى مى خواهيم رساله هاى دكترايمان را به ادبيات جنگ، اختصاص دهيم؟ دانشگاه هاى ما متأسفانه كمتر روى اين مسأله كار مى كنند در حالى كه فلان استاد دانشگاه آلمانى درباره ادبيات دفاع مقدس ما كار مى كند و مى گويد: «من تمام كتابفروشى هاى انقلاب را گشتم و ده كتاب درباره جنگ پيدا نكردم» آقاى كمرى مى گويد ما زمانى درباره جنگ خوب كار مى كنيم كه نگاهمان ناموسى باشد. آيا ناشران و دانشگاه هاى ما اين گونه نگاه مى كنند؟ آيا ما توانسته ايم تفاوت جنگ خود با جنگ ديگران را نشان دهيم؟ باز از كمرى نقل قول مى كنم كه به يكى از محققان خارجى گفته بود تفاوت جنگ ما با جنگ ديگران در اين بود كه آن جا وقتى يك نظامى را مى خواستند تنبيه كنند، به خط مقدم مى فرستادنش اما اين جا و در جنگ ما براى تنبيه، رزمنده را به خط دوم و پشت جبهه مى فرستادند.
باز من اين سؤال را مى پرسم كه تحقيقات ما به كجا مى رود؟ شما نگاه كنيد. نخستين شعر جنگ را فريدون مشيرى گفت، اخوان ثالث براى جنگ، شعر گفت. هوشنگ ابتهاج براى شهيد بهشتى شعر مى گويد اما صدا و سيما پخش نمى كند. از سويى متأسفانه بعضى ها به اين موضوع به شكل دكان نگاه مى كنند و نگاه توأم با غيرت وجود ندارد. شما نگاه كنيد كه در زمان جنگ، روشنفكران براى سربازان شعر مى گفتند و اين طرفى ها براى بسيجى ها. البته اكنون وضع بهتر شده، براى اين كه يك روز ما بايد پاسخ مى داديم كه اصلاً چرا شعر جنگ مى گوييم، اما وقتى ۱۱ سپتامبر اتفاق مى افتد، روشنفكران ما تازه مى پذيرند كه شعر جنگ بايد گفته شود.
ما متأسفانه آثار «پاريسى» را جايگزين «ادبيات پارسى» كرديم و هر چيزى كه مى آيد از آن طرف است. از سويى تنگ نظرى هايى در اين سو و آن سو وجود دارد. وقتى براى عمران صلاحى مراسم مى گيرند، عده اى نمى گذارند صلوات بفرستند. چرا بيژن نجدى را كه براى انقلاب شعر گفته نبايد به عنوان شاعر انقلاب بپذيريم؟ نجدى كه در برهه اى لباس جنگ مى پوشد و به جبهه مى رود. چرا از فريدون مشيرى تجليل نمى كنيم؟
هفته پيش ۴۰۰ شعر از ۲۰-۱۵ شاعر جوان كه براى نخستين بار اسمشان را مى شنيدم به دستمان رسيده بود. بايد بپذيريم كه سطح شعر و ادبيات ما رشد كرده است. چرا ما خسته مى شويم؟ گاهى ما نويسنده ها خود به تكرار مى رسيم و مى گوييم ادبيات و شعر جنگ تكرارى شده است. هنوز بهترين محققان ما جايى نرفته اند. بچه هاى ما بايد بروند و آثارشان را به جهان معرفى كنند. چرا رضا اميرخانى بايد با پول خودش در لبنان، كتاب چاپ كند؟ چه كسى بايد او را حمايت كند؟
براتى پور: ادبيات پايدارى، وظيفه ملى، مذهبى و عقيدتى كسى است كه وقتى هجمه اى به كشورش مى شود بتواند از آن دفاع كند؛ اصحاب قلم يا قدم. شهداى ما با جان و دل و ايمان خودشان دفاع كردند و آنچه به عهده اهل قلم است به تصوير كشيدن آن جانبازى ها و رشادت ها در قالب شعر و داستان است، در واقع هنر اين مفاهيم را ماندگار مى كند و به تعبيرى هيچ پديده اى ماندگار نخواهد شد مگر اين كه به زيور هنر آراسته شود.
در اين جا دوگانه فكر كردن اهل قلم يك مسأله است. برخى شايد هنوز باور ندارند كه انقلابى در اين كشور صورت گرفته. اين ايراد را مى توان به برخى اصحاب قلم گرفت كه هنوز نتوانسته اند با انقلاب كنار بيايند، لذا هر پديده اى را با نگاه تيره دنبال مى كنند. همان طور كه امام(ره) گفت ما انقلابمان را به جهان صادر خواهيم كرد، اكنون آمريكا معضلى به نام «صدور انقلاب» ايران را پيش رويش مى بيند. شما مى دانيد زمانى ايران را با گربه و فرش مى شناختند اما امروز اوضاع فرق كرده است. وظيفه اهل قلم اين است كه بتواند رشادت ها و ايثارگرى هاى شهدا، جانبازان و رزمندگان ما را به نحو مطلوب و در قالبى زيبا بيان و به جهانيان عرضه كند. نمى توانيم به اين اكتفا كنيم كه چهار شعر ما ترجمه شود و خارجى ها از آن استفاده كنند.
اميدوارم اين راه ادامه داشته باشد و ما اهل قلم توانايى آن را داشته باشيم كه اين ها را به زيباترين فرم به جامعه خود عرضه كنيم كه چراغى باشد فراروى آيندگان.
شرفشاهى : به نظر مى رسد هر پديده اى را دو آفت تهديد مى كند؛ آفت درونى و آفت بيرونى. ادبيات دفاع مقدس نيز از اين قاعده مستثنى نيست.
جهان ما را امروز به سه جهان تقسيم كرده اند: پيشرفته، در حال توسعه و كم توسعه، اما واقعيت آن است كه در اين دوره كشورهايى با برنامه كار مى كنند كه ديگر كشورها را تهى كنند. از سويى ادبيات پايدارى در هر سرزمينى كه باشد، موافق نظر اين ها نيست و روح حماسى اين آثار را نمى توانند تاب بياورند. در سال هاى بعد از جنگ جهانى دوم، آمريكايى ها و غربى ها آمدند و چيزى ساختند به عنوان «ده رسالت روزنامه نگار».
واقعيت آن است كه اين مفهوم را خودشان قبول ندارند، اما آن را عرضه كردند كه كشورهاى بلوك شرق را بفريبند. اين اتفاق در بلوك شرق افتاد و آنها رسالت ژورناليسم را قبول كردند اما غربى ها كه واضع اين نظريه بودند عميقاً آن را باور نداشتند و به روزنامه نگارى به عنوان صنعت و فن نگاه مى كردند.
همان طور كه سارتر مى گويد متأسفانه يك بخش از عقب ماندگى ما معلول چنين فريب هايى است و روشنفكران ما كه بايد تيزتر و عميق تر فكر كنند، فريب مى خورند. سارتر باز يك جايى مى گويد هر چيزى كه در غرب به وسيله روشنفكران و جامعه شناسان غربى ساخته و بيان مى شود، روشنفكرها در كشورهاى عقب مانده مانند بلندگويى آن را تكرار مى كنند.
اتفاقى كه افتاده و اگر ادامه پيدا كند خسارت هاى بيشترى خواهد داشت، علم كردن ادبيات ضدجنگ در برابر ادبيات دفاع مقدس است. اين مفاهيم خيلى زيركانه ساخته مى شود و به تدريج ما در باورهايمان دچار تزلزل مى شويم، در حالى كه ما فراموشمان مى شود در يك جغرافيايى قرار گرفته ايم كه جغرافياى اضطرار و چهارراه حوادث است.
اما آفت درونى ادبيات پايدارى ما اظهر من الشمس است. متأسفانه مديريت فرهنگى ما در اين حوزه و ساير حوزه ها چندان كارآمد نيست، اعتباراتى هم كه براى اين منظور در نظر گرفته مى شود ناچيز و كم مقدار است.
چالش ديگر، تلاش در تكذيب ديگران است، حتى در ميان اهل قلم دفاع مقدس مى بينيم آن حالت يكدستى و انسجام وجود ندارد. كنگره هايى كه تاكنون در اين باره برگزار شده معمولاً نتيجه جان كندن اهل قلم بوده اما بهره بردارى اش را ديگران كرده اند.
از سويى ما بايد بپذيريم كه جهان از سيستم «دژ» خارج و وارد حالت «گلخانه اى» شده است، بنابراين پذيرفتنى نيست كه ما همچنان با توسل به تئورى توطئه پيرامونمان را نگاه كنيم. ما مى توانيم از قابليت هاى رسانه هاى روز جهان نظير اينترنت، ماهواره و... استفاده كنيم اما متأسفانه كاهليم.
بحث ديگر «شعر اعتراض» ماست. مى دانيد كه با خاموش شدن توپخانه ها شعر جنگ تمام شد اما شعر اعتراض ادامه يافت؛ موضوعى كه كمك مى كند جامعه اى «حى» باشد نه «ميت». اكنون هم شاهد حضور شاعران شاهد و فرزندان شهيدان هستيم. ما نبايد انتظار داشته باشيم محصول به يك باره به بار بنشيند. بسيارى از شاهكارهاى مربوط به ادبيات جنگ نيم قرن بعد از خاموشى جنگ به وجود آمده، پس بايد صبور بود و كار كرد.
كاكايى: من معتقدم نه تنها شعر جنگ ما جهانى نشد، ادبيات ما نيز جهانى نشده است. در حال حاضر سازوكار جهانى شدن فراهم نيست، اين موضوع در حيطه ادبيات اپوزيسيون ما نيز صدق مى كند كه قابليت جهانى شدن را پيدا نكرده است. روزى كه كوچه پس كوچه هاى لندن، پر از آموزشگاه هاى زبان فارسى باشد، ما نيز مى توانيم انتظار داشته باشيم كه ادبيات ما جهانى شده است، اما مادامى كه جهان همچنان بر سر ما هجوم مى آورد نمى توانيم ادعا كنيم جهانى شده ايم.
جست وجوى اكسير حماسه در خاك خرمشهر
292503.jpg
سلمان اكبرى پاكرو
حتى سنگ هايش هم هنوز آثار تركش و گلوله را بر خود دارند و بيابان هايش زخمى از رد جراحت شنى تانك هاى عراقى است.
خرمشهر را مى گويم، شهرى كه روزگار غربت را سرسختانه و مظلومانه تحمل كرد، شهادت بسيارى از جوانان خرمشهرى و ايرانى را ديد و خم نشد.
نخل هايش ايستاده سوختند و كودكانش مردانه آتش را تحمل كردند و اسماعيل وار به قربانگاه رفتند تا با دست خالى هم كه شده دشمن را به زانو دربياورند. اروند رنگ سرخ گرفت، ديوارها از هم گسست، سقف ها ويران شد، جوانان در خون خفتند و پيران محاسن را به رسم شباب خضاب كردند تا رزم بزرگان عليه اعدا را بيازمايند.
در خرمشهر تصميم گيرى سخت بود، از يك طرف هويت ايرانى و تعلق به ملت و تاريخى ديرينه و از طرف ديگر دشمنى هم قوم و همزبان و با وعده هاى بسيار.
اما اعراب خرمشهر هم اصالت ايرانى شان را حفظ كردند و خود شدند نخستين قربانيان جنگ تحميلى.
در همان روزهاى نخست جنگ، نخستين مقاومت ها از ميان مردم بومى خرمشهر صورت گرفت و دشمن مبهوت از اين اتفاق، سبعانه آتش بر شهر گشود تا مقاومت مردم بى سلاح را بشكند و وارد حريم شهر شود، اما اشغال كامل خرمشهر بيش از يك ماه طول كشيد و حضور مدافعان معدود شهر، از ارتشى و تكاور دريايى تا سپاهى و بسيجى و شهربانى و ژاندارمرى و مردم بومى صداميان را سخت آزار داد.
در آن روزها علاوه بر اهالى خرمشهر كه براى حفظ ميهن سخت تلاش مى كردند، از هر سوى كشور گروه هاى بسيار راه سفر به غربى ترين نقطه جنوب ايران را در پيش گرفته بودند تا به صف مجاهدان بپيوندد با آرزوى رسيدن به احدى الحسنيين.
نخستين گروه نظامى كه وارد اين شهر تفتيده از هرم آفتاب و آتش ادوات دشمن شد، دانشجويان دانشگاه افسرى نيروى زمينى ارتش و شاگردان شهيد نامجو بودند. آنها درسشان را از نهضت كربلا آموخته بودند و پايان نامه تحصيل شان، ماندن نام ايرانى بر روى خرمشهر بود، پس در آن شهر ماندند و بسيارى شان هم رخت شهادت بر تن كردند و خرمشهرى شدند.
پس از آنها هم هرچند خرمشهر ۱۹ ماه اسارت را تحمل كرد، اما با مشيت الهى و اراده و تخصص فرماندهان و رزمندگان مخلص در نبردى بى نظير و جاودانه بار ديگر اين قطعه زرگون با نام خونين شهر به دامان ميهن بازگشت. نبردى كه با نام بيت المقدس جاودانه شد و در صفحات تاريخ دفاع مقدس برقرار ماند تا درس سرافرازى را به آيندگان اين ملت بياموزد.
و امروز، با تدبير هيأت معارف جنگ اميرسپهبد شهيد على صياد شيرازى و همراهى و مشاركت ستودنى سامانه فرماندهى ارتش جمهورى اسلامى ايران، فرماندهان جنگ از ارتش و سپاه و هدايتگران عمليات شكوهمند بيت المقدس بار ديگر عازم شهرى شده اند كه خود را از اهالى آن مى دانند، تك تك كوچه و خيابان هايش را اگر بيش از ساكنان نشناسند، كمتر از آنها هم نمى دانند. اما همراهانشان؛ خيل جوانان جوياى عزت ميهن و فرماندهان آينده ارتشى پرافتخار: دانشجويان دانشگاه هاى افسرى ارتش از نيروهاى زمينى، هوايى و دريايى. فرماندهان آمده اند تا آنها را با منطقه آشنا كنند و آئين رزم پيشينيان را در ميدان نبرد بازگو نمايند و آنها هم مشتاق ترنم خاطرات حماسه از زبان حماسه سازان. ورود كاروان دانشجويان دانشگاه افسرى به ايستگاه راه آهن خرمشهر براى لحظاتى جلوه حركت قطارهاى مملو از رزمندگان به سمت مناطق عملياتى جنوب را درذهن قديمى هاى خرمشهر زنده كرد و پس از آن هم اتوبوس هاى حامل دانشجويان درس عزت و مقاومت در شهرى كه در طول درس هايشان شايد بيش از هر شهرى نامش را شنيده باشند آغاز شد. اما شهر هنوز هم بوى دفاع مقدس مى دهد. ديوارها پر است از آثار گلوله و خمپاره هاى دشمن بعثى. حتى در مركز شهر هم رد تير مستقيم تانك را مى شود بر ابنيه ديد.
شهر آباد است، زندگى جارى است، اما مردم سال ها است كه با ياد جنگ و خاطرات جنگ زندگى مى كنند. آخر بسيارى شان زخم خورده از اين جنگند و عضوى از خانواده شان را در همين شهر ـ كه بسيار دوستش مى دارند و به آن مى بالند ـ از دست داده اند.
خرمشهرى ها ميهمان نوازند و قدر نظامى ها و حافظان اقتدار ميهن را هم بيش از هر كس ديگرى مى دانند و همين موجب مى شود كه به گرمى از مدافعان استوار ميهن پذيرايى كنند. گويى از برادر نزديكترند، كه هستند.
دانشجويان تا رسيدن به خرمشهر را با شور و شر جوانى طى مى كردند، اما هرچه مسافت شان با اين شهر كمتر مى شد روحياتشان دگرگونى باورناپذيرى مى يافت و در خرمشهر آنچه بيش از همه در بين شان موج مى زد تفكر بود و كنجكاوى.
خستگى از تن در نكردند و خيلى زود بعد از صرف غذايى مختصر عازم مناطق نبرد شدند تا حاصل غيرت استادان و فرماندهانشان و همراهى مردم را در صحنه عمل ببينند و از نخستين مناطقى كه پاى در آن نهادند مشهد شهداى شلمچه بود. جاده خرمشهر تا شلمچه هر قدمش بر ضربان قلب پرشتاب شان مى افزود. بعد از پل نو هم كه ديگر ميدان نبرد بود و هنوز شكل مواضع پابرجا، همچون همان روزها، فقط آتش توپخانه نيروهاى خودى و حركات يگان هاى زرهى دشمن را كم داشت. در ورود به شلمچه و در كنار يادمان شهداى گمنام اين ديار غريب آنچه بيش از همه دل ها را هوايى مى كرد جاده اى بود كه زوار را تا كربلاى حسينى هدايت مى كرد و نظاره اتومبيل ها و كاروان هاى منتظر براى گذر از مرز و رسيدن به كعبه دل ها تحمل را از اين جوانان ربوده بود. يكى هم مى گفت كه هشتمين امام همام از همين مسير شلمچه پاى بر ديدگان ما ايرانيان نهاده و وارد خاك ايران شده است و بايد اين خاك را توتياى چشمانمان كنيم. اين طرف هم در دل يادمان شهدا، مردانى خفته اند وارسته از قيد نام و نشان و بريده از تن خاكى و دنيا و مافيها.
پيش از اين هم شلمچه آمده ام اين هواى داغ را تنفس كرده ام و در هر بار ورودم به اين ديار با بغضى سنگين و اشك سرد، غبار خاك سوخته را از ديده هايم شسته ام. مثل هميشه اطراف را مى نگرم: باز هم آنچه در برابر چشمانم نقش مى بندد وسعت بيابان است و تانك هاى سوخته و زمين هاى پر از موانع و عوارض مصنوعى براى نبرد روزگار دور. مى نشينم و خاكش را لمس مى كنم و مى انديشم: روزگارى اين خاك زير گام هايى با صلابت قرار داشته، آتش گرفته و حرمت يافته. در هر يك مشت از خاك اين سرزمين تكه هاى خاكستر شده پيكر مردانى از جنس نور است و لبريز از خون جارى در رگ هاى شاگردان امام خمينى(ره)، علاوه بر تركش و گلوله و مين، تكه هاى پيكر سرو قامتان رزمنده و خون سرخ ايرانى، چيز ديگرى را هم در اين خاك بايد جست وجو كنم: دل هاى ده ها كرور ايرانى كه يك جورهايى گرفتارش شده اند و آن را زنده نگه داشته است.
در كلاس درس امير سرتيپ موسوى قويدل به چهره استاد دقيق مى شوم. هرچند آثار كهولت در چهره اش و بر تارهاى موى سپيدش ديده مى شوند، اما همچون جوانى سرزنده هنوز پرجنب و جوش و پابرجاست و با ته لهجه شيرين آذرى از خاطرات فتوحات ارتش اسلام مى گويد. او از معاونان نيروى زمينى و طراحان جنگ مورد وثوق امير سپهبد شهيد صياد شيرازى بوده است.
از تدابير جنگى مى گويد و ترفندهايى كه براى مقابله با دشمن جرار انديشيده. از روزگارى مى گويد كه مردانى با زمزمه رمز يا على بر فراز خاكريزهاى اين خطه سرخ ايستادند و حركت به سمت مرزهاى بين المللى را آغاز كردند و دشمن تا بن دندان مسلح را به عقب راندند. از سنگرهاى عراقى كه هارمونى و نظم شان با رنگ لوازم خانگى ايرانيان ايجاد شده بود.
سنگرى كه سرتاسرش را سپيدى يخچال هاى خانه هاى خرمشهر جلا داده بود و سنگرهايى كه...
از روز گريز دشمن هم گفت، گريز هزاران عراقى از اروند . آنها كه از ترس به آب زده بودند تا زودتر به آن سوى صحنه جناياتشان بگريزند و پاسخگوى شرارت هايشان نباشند. از هزاران جفت پوتين عراقى كه اين سوى اروند مانده بود هم گفت. سردار سرتيپ على فضلى ـ فرمانده دلاور لشكر ۱۰ نيروى مخصوص سپاه ـ هم آمده بود تا از جانفشانى هاى رزمندگان بگويد و در گوشه گوشه كلامش از ياد و خاطره دلاورمردان ارتش هم براى جوانان اين نيروى الهى گفت تا بدانند پا جاى پاى چه اسطوره هايى گذاشته اند. سردار سرتيپ اسدى ـ از معاونان ستاد كل نيروهاى مسلح هم از وحدت ارتش و سپاه ـ كه رمز موفقيت شان در نبردهاى دفاع مقدس بود سخن ها مى گفت و از لزوم اين يكپارچگى.
برگزاركنندگان مراسم تعدادى از خانواده هاى معظم شهدا را هم دعوت كرده بودند تا هم از آنان قدردانى كرده باشند و هم از شهدا ياد. فرزند شهيدى در اين مراسم سخن گفت كه بيست و هفت سال است پدرش را نديده، او مى گفت دو بار حضور پدر را بيش از هميشه حس كرده و از احساس تنهايى رسته؛ يك بار در شب ازدواج و ديگر بار در همان شب بارانى ديدار با گروه معارف جنگ و دانشجويان. آخر پدرش نخستين شهيد دفاع مقدس بود از رزمندگان پادگان دژ خرمشهر، او هم از ترتيب دهندگان مراسم قدردانى كرد و اشك شوق فشاند. مادرى هم آمده بود كه دو فرزندش را تقديم اين آب و خاك كرده بود با عزت و افتخار و امروز به آنها مى باليد. حتى تصويربردار مراسم هم تاب نياورد و هق هق كنان به ستونى تكيه داد تا از داغ دل اين مادر تنها صحبت ها بشنود.
فرداها را هم همين معنويت در جمع حاكم بود. حضور در دارخوين و مناطق عملياتى ثامن الائمه، طريق القدس و فتح المبين، گشتى در هور تنگ چزابه، رزم شبانه در ميش داغ و احساس حرارت نبرد و حيرت شب عمليات در گودال آتش و رزم. گذر از تنگ رقابيه، ديدار بستان و سوسنگرد و حضور در دهلاويه و زيارت يادمان شهيد چمران، سفر به شحيطيه و تپه سبز و الله اكبر و زيارت مزار شهيد علم الهدى و شهداى گلگون كفن هويزه، عين خوش، چنانه، برغازه، ابوصليبى خات و... و سخنان فرماندهان نام آور ارتش امير هاشمى، امير شاهين راد، بختيارى، جمشيدى، عابدى، صادقى گويا، دربندى و... هركدام به قدر يك كتاب قطور صحبت براى گفتن داشت. راستى يك روزى را ميهمان نيروى دريايى ارتش بوديم و بر عرشه ۱۱ ناو، كانال بندر امام خمينى(ره) را پيموديم. ناوهايى كه قدرتمندانه در پارسى ماندن خليج نقش ايفا كردند و در كمتر از سه ماه از آغاز تجاوز، نيروى دريايى عراق را نابود كردند و مدتى هم با ناوگان امپرياليزم جهانى درگير بودند. پايگاه هوايى دزفول هم در مدت ميزبانى سنگ تمام گذاشت و با پرواز جنگنده ها و اجراى آتش هوا به زمين و عمليات گانرى قدرى از توانمندى هايش را در برابر ديدگان دانشجويان به نمايش گذاشت. آخر چند روز گذشته را فقط از چند خلبانى كه همراه سفرمان بودند از رشادت هاى آسمانى مردان نيروى هوايى شنيده بودند و مشتاق ديدن جلوه هاى قدرت پاسداران آسمان ميهن بودند.
آخرين وعده گاه عملياتى اما تأثيرگذارتر بود. نامش شرهانى است اين منطقه. امروز مردانى در جاى جاى خاكش رد همرزمان شهيدشان را جست وجو مى كنند و در آن روز ميزبانشان شهيدى بود كه پيكرش را بعد از سال ها تفحص شهدا يافته بودند. سربازى از ميان خيل رزمندگان شهيد ارتش پر افتخار جمهورى اسلامى ايران. آن روز ديگر مجال صحبت نبود و نيازى هم به مداح و ذاكر حس نمى شد، آخر آنجا محفل اهل دل بود و دلدادگان هم منتظر فرصت. هركس گوشه اى از صحرا را گرفت و وضو ساخت تا نماز زيارت برپاى دارد. چشم ها ديگر منتظر بهانه نبودند. همه اشك فشان و همه سرخ، به سرخى پيكر ۴۸۰۰۰ شهيد ارتش و صدها هزار شهيد دوران دفاع مقدس. هر كسى را مى ديدى مشغول مناجات بود و راز و نياز و همه سرها بر سجده به شكرانه اين عزت پايدار كه مرهون همين شهدا است.
همه به ياد شهداى كربلا بودند. آخر بسيارى از شهداى اين خاك تابناك هم مدت ها بود كه با اقتدا به مولايشان حسين بن على(ع) بدون غسل و كفن بر خاك مانده بودند تا تلألو ستارگان زمينى را بر افلاكيان نمايان كنند.
همه دوست داشتند بمانند، اما اهداف علمى و عرفانى سفر محقق شده بود و بازگشت به مبدأ تكليف آن روزمان. در انديمشك باز هم سوار بر قطار عزم بازگشت كرديم و باز هم دل هايمان در كربلاى ايران بازماند. دانشجويان در همين هفت هشت روز چنان متحول شده بودند كه گويى سال ها از آغاز سفرشان مى گذرد. به ديوار نوشته هاى خرمشهر هم مى انديشند؛ جمله اى از شهيد جهان آرا كه گفته بود: «شما را به خدا برويد و بگوييد بر خرمشهر چه گذشت» و جمله اى كه در راه بازگشت از شلمچه بر ديوارهاى آغاز مسير خرمشهر ـ در نزديكى پل نو ـ خودنمايى مى كرد: «آى از سفر برگشتگان، كو شهيدانتان».
به تهران كه رسيديم از اختتاميه گفتند و يك راست رفتيم با امام شهدا تجديد بيعت كنيم و ديدارى هم تازه كنيم. پس از آن هم بر سر مزار فرمانده از رونق كلاسش گفتيم و استادان هم دستاورد سفر را تشريح كردند؛ در كنار تربت امير سپهبد على صياد شيرازى، اسطوره نبرد و مؤسس هيأت معارف جنگ.
ستاد خبرى بزرگداشت سوم خرداد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |