يكشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۰ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, May 27, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
رودررو
گزارشى از مجادله افسران و سياستمداران آمريكا
گزارشى از مجادله افسران و سياستمداران آمريكا
معترض ترين ژنرال آمريكا
292473.jpg
نويسنده :مايكل هرش ـ ترجمه : بنفشه غلامى

قانونى در فرهنگ سياستمداران آمريكا وجود دارد كه به زمان جورج واشنگتن برمى گردد. برابر اين قانون مردم به طور آشكار كنترل نظاميان را در دست دارند. پيش از اين نيز ژنرال هاى چندى بوده اند كه با اين قانون مواجه شده اند. «جورج مك كلان» در جنگ هاى داخلى اين را ناديده گرفت و بعد با «آبراهام لينكلن» روياروى شد كه در سال ۱۸۶۴ در انتخابات رياست جمهورى مقابل او قرار گرفت. داگلاس مك آرتور در جنگ كره از «هرى ترومن» سرپيچى كرد و دچار سرنوشتى همانند «مك كلان» شد. اكنون نيز شاهد همين وضع هستيم. در جنگ عراق نيز ما با همين مسأله، اما به طور ژرف ترى مواجه شديم. ژرف از اين رو كه منجر به تغيير ديدگاه هاى سياسى شد.
اين مسأله خشم ژنرال ها را برانگيخت. آنها راهى را مى پيمودند كه بار آن بر دوش مردم بود. حال سؤال اين است كه آيا نقش مردم در ارتش خوب است و يا بابت آن بايد نگران بود؟
شايد در زندگى واقعى تجربه آن چيزى را كه سال ۱۹۶۴ «جان فرانكنهيمر» در فيلم خود با عنوان «هفت روز ماه مه» نشان داد و در آن يك كودتاى نظامى در واشنگتن را به تصوير كشيد، نداشته باشيم. قصد هم نداريم چنين چيزى را پياده كنيم.
اما در واقع شگفت انگيز بود، وقتى شنيديم يكى از ژنرال هاى خط مقدم آمريكا در عراق به اسم جان باتيست - كه سال گذشته تعداد ستاره هاى شانه اش را به دو ستاره ارتقا داد - فرمانده ارشد خود، بوش، را دروغگو خطاب كرد.
جان باتيست در يك برنامه تلويزيونى حاضر شده بود تا جمهوريخواهان مردد مجلس و سنا را ترغيب كند كه طرح خروج از عراق را تصويب كنند. اين برنامه تبليغى همراه بود با ويديوكليپى از رئيس جمهور آمريكا در يك كنفرانس خبرى كه مى گفت: «من هميشه گفته ام كه به آنچه كه فرماندهان مى گويند، گوش خواهم داد.» اين ويديوكليپ به تصوير جان باتيست كات شد كه رو به دوربين مى گفت: «آقاى رئيس جمهور شما گوش نكرديد. شما به استراتژى شكست خورده اى ادامه داديد كه موجب فرسوده شدن توان ارتش و نيروى دريايى آمريكا شد.» اين برنامه كه از ۱۰ تا ۱۸ مه ادامه داشت، سناتورهايى چون سوزان كالينز (ماين)، جان سانانو (نيوهمپشاير)، جان وارتر (ويرجينيا) و نورم كلمن (مينه سوتا) و همچنين ۱۰ عضو حزب جمهوريخواه همانند مارى بونو، فيل انگليش، رندى كال، جيم ولش و هيلتر ويلسون را هدف قرار داده بود. «باتيست» پسر يك سرباز كه با دختر يك سرباز ازدواج كرده است، از جمله ژنرال هايى است كه از سال ۲۰۰۵ تاكنون به مواضع بوش تاخته اند. او پيشنهاد فرماندهى پايگاهى در آلمان را رد كرد و به عراق رفت. او پيش از اين نيز در مصاحبه اى گفته بود: «اين دوران واقعاً حال به هم زن بود. من عاشق زندگى سربازى بودم.» او به اين ترتيب سوار كشتى جنگى نه چندان مستحكم «رامسفلد» شد و به عراق رفت.
باتيست بعد از آن بازنشسته شد و بى درنگ پس از بازنشستگى نيز به يكى از منتقدان سرسخت بوش تبديل شد زيرا پيش از آن به اعتقاد خودش، چون يونيفرم ارتش را به تن داشت قادر به انجام چنين كارى نبود. ژنرال جان باتيست عقيده دارد كارى كه در برنامه تلويزيونى انجام داد، فضاى جديدى را خلق كرده است. او مى گويد: تا پيش از اين چنين انتقاد صريحى وجود نداشت. اما اميدوارم با اين برنامه ژنرال هاى بيشترى حاضر شوند ادامه اين جنگ را محكوم كنند. راستى آنها كجا هستند؟ نخستين بارى كه او موضع مخالف خود را با اين جنگ نشان داد، بهار سال گذشته بود كه خواهان استعفاى «رامسفلد» وزير دفاع آن زمان شد. باتيست در مورد همكاران اش در ارتش مى گويد: «هيچ كدام از آنها اعتراضى به من نداشتند و اين يعنى حمايت از من!»
اما حالا سؤال اين است كه چرا بايد باتيست و ديگر همتاى او پل ايتون كه او نيز ادامه جنگ را محكوم كرده است، چنين مواضعى را در پيش گيرند، آن هم در شرايطى كه خود روزى يكى از شركاى آن بوده اند و اجازه مى دادند «رامسفلد» همچنان سربازان را به جنگ عراق گسيل دارد؟ اين اكنون مسأله اى تأييد شده است كه كار «رامسفلد» براى لشگركشى به عراق كارى اشتباه بود و حالا در سراسر دنيا همه مى دانند كه اين جنگ موجب بروز هرج و مرج خونين در عراق امروز شد. حالا مردم از ژنرال هاى سابق براى سكوت شان در برابر اين مسائل انتقاد مى كنند و مى گويند آنها بايد در طول زمانى كه در ارتش بودند، فعال تر از اين عمل مى كردند و اگر آن زمان هم همين ديدگاه ها را داشتند، بايد آن را ابراز مى كردند. «ريموند دابويس» كه يكى از كهنه سربازان جنگ ويتنام است و در خلال اكتبر ۲۰۰۲ تا مه ۲۰۰۵ و جسته و گريخته پس از آن يكى از مشاوران «دونالد رامسفلد» بود، مى گويد: باتيست را خيلى خوب مى شناخت و براى ارتقاى درجه او نيز به رامسفلد توصيه هايى را كرده بود. او مى گويد: «وقتى نخستين بار از اعتراض هاى پس از بازنشستگى او مطلع شدم، خيلى تعجب كردم. او همان آدمى نبود كه در دفتر من مى نشست و درباره عراق صحبت مى كرد.» دابويس كه هنوز هم يكى از ستايشگران باتيست است، اضافه مى كند: «در آن زمان من و پل ولفوويتس كه در آن موقع در وزارت دفاع سمت داشت، به عراق رفتيم تا جان باتيست و اردوگاه پياده نظام اش در تكريت را ببينيم. من و پل در دو سوى «جان» نشسته بوديم.
اين موقعيت را خوب به خاطر دارم كه چگونه از دو سو با او صحبت مى كرديم. در آن ديدار من جان را تشويق كردم تا ملاقاتى خصوصى با پل داشته باشد. او پيش از آن نيز دوسال با پل به عنوان مشاورش كار كرده بود. براى من خيلى عجيب بود كه جان درباره آن چيزى به پل نگفت. او به ياد مى آورد، بعد ها در جشن كريسمس سال ۲۰۰۴ رامسفلد در مقابل دوربين خبرنگاران از باتيست پرسيد آيا منابعى را كه درخواست كرده بود، دريافت كرده است و باتيست حاضر نمى شود مقابل دوربين ها جواب او را بدهد.
دابويس تأكيد مى كند: «اما حالا او مدعى است كه در مقابل دوربين ها به رامسفلد در مورد ناكامى ها توضيحاتى داده بود.» اما از سوى ديگر باتيست مى گويد دابويس از تمام ماجرا خبر ندارد. او مى گويد: «من بين هم قطارانم بى اندازه رك بودم.» باتيست مى گويد او به ژنرال ريكاردو سانچز و همچنين جورج كيسى در مورد كمبود سربازان در عراق گزارش داده بوده است و سپس درباره ديدار مناقشه انگيز با رامسفلد ادامه مى دهد: «بله من با رامسفلد و پل ولفووتيس ديدار كردم. اما فرهنگى ميان نظاميان رواج دارد كه نبايد در مقابل رسانه ها اعم از داخلى و يا خارجى اجازه داد فضاى مسمومى همه جا را فرا بگيرد.» اما خوب به خاطر دارم با هر دوى آنها در مورد ناكامى مان در انتقال ۳ تا ۵ هزار سرباز از نقطه اى به نقطه ديگر عراق با ۲۰۰ تا ۳۰۰ مايل فاصله راه، سخن گفتم. اين چيزى بود كه من آن موقع به آن اشاره كردم و حالا آنها همان را تكرار مى كنند. اين مسأله اى نيست كه بتوان به سرعت آن را انجام داد.»
باتيست تأكيد دارد كه «ارتش هم اكنون در موقعيت شكننده اى قرار دارد.» او مى گويد: «حتى اگر بوش با خروج نيروها از عراق موافقت كند، اين كار به سادگى صورت نخواهد گرفت. و باز يك سؤال ديگر: آيا مباحثات بين نظاميان و نيروهاى سابق پنتاگون، بايد قوى تر و جدى تر از روزهاى اول جنگ باشد؟ حتى «دابويس» نيز معترف است كه ارتش نمى تواند از پس نقش والاى كسانى مثل باتيست برآيد. بنابراين، به احتمال زياد، از اين پس شاهد قوانينى ديگر خواهيم بود كه در آن قواعد جارى بين ارتش و مردم مغشوش شود و اين براى هميشه مى تواند حيات سياسى آمريكا را به سويى ديگر سوق دهد. احساس شكستى كه امروز در بين نظاميان وجود دارد، چيزى است كه دو نسل پيش از اين نيز در آمريكا تجربه شده بود. در ويتنام نيز ژنرال ها زمانى كه بايد سخن مى گفتند، خاموش ماندند. كلنل مك مستر، يكى از افسران ارشد اداره تحقيق كه تاكتيك هايش در تل عفر عراق مورد ستايش بوش نيز قرار گرفته است، اين مسائل و مباحثات را در كتاب خود كه سال ۱۹۹۸ منتشر شد و به تازگى نيز تجديد چاپ شده، توضيح داده است.
اين مسأله را كالين پاول نيز در خاطرات خود در سال ۱۹۹۵ نوشته است. او نوشته: «بسيارى از هم قطاران من، كاپيتان ها و سرهنگ ها و ژنرال ها كه در آن جنگ حضور داشتيم، وقتى به ما گفتند بايد جنگ كنيم، از اين كار به هزار و يك دليل رضايت كامل نداشتيم و حالا نيز كسانى كه در اين جنگ هستند، بنا به همين دلايل رضايت ندارند.» مشاجرات و مباحثات حالا رنگى ديگر گرفته اند. حتى ژنرال ديويد پترائوس هم كه تازه فرمانده نيروهاى ائتلاف در عراق شده است، متهم شده است كه او نيز با حمايت از طرح هاى بوش، نقش وسيعى در اين جنگ داشته است. باتيست مى گويد: همچنان يك جمهوريخواه محافظه كار باقى مى ماند و علاقه اى به پيوستن به صف انتخابات رياست جمهورى ندارد. به هر صورت باتيست و ديگر ژنرال هاى معترض در حال آزمودن ديگر توانايى هاى ارتش هستند و به قول خودشان، مى خواهند خطوطى را تغيير دهند كه دو قرن است سر جاى خود محكم و ثابت ايستاده بودند. آنها - باتيست و دابويس - كه درباره آنچه گفته شد، با يكديگر هم عقيده نيستند، بر سر يك موضوع توافق نظر دارند و آن اين كه مهم ترين چيز، صحبت كردن صادقانه در زمانى درست با پنتاگون است. «دابويس» مى گويد: «با توجه به بخش مهم كنترل غير نظاميان بر ارتش، ما مجبور خواهيم بود حقايق را بازگو كنيم، اين يك الزام است.»
سلفى هاى نهرالبارد
محمد نورى
292479.jpg
حوادث خونين طرابلس واردوگاه نهرالبارد دو ترس تاريخى را ميان فلسطينى ها و لبنانى ها به وجود آورد: نخست هراس از بازگشت روزهاى تلخ برادركشى دهه ۸۰ يا همان جنگ فلسطينى - لبنانى ودوم ترس ازرخنه حلقه هاى متحجر سلفى ازسمت عراق وافغانستان به اين خطه از خاورميانه.
گو اين كه براى هر دوفقره ازاين نگرانى ها، امروزمردان بيروت وغزه نشانه ها وقراينى دارند؛ ازيك سو بيم آن مى رود كه اين نزاع كه اكنون فقط ميان يك گروه سلفى با قواى مسلح لبنان است با علايق گروه هاى سياسى ديگر پيوند يابد و تجربه دل آزار جنگ فلسطينى - لبنانى را تكرار كند، بويژه آن كه شروع كنندگان نزاع وآتش بياران معركه لباس فلسطينى برتن دارند. آنها در ميان سكونتگاه ده ها هزار زن و مرد فلسطينى پناه گرفته اند و ارتش لبنان نيزدراشتباهى تاكتيكى دامنه جنگ را به اردوگاه كشانده و آتشبارهاى خود را متوجه كل اردوگاه ۴۰ هزار نفرى فلسطينيان كرده است.
خطر دوم يعنى رخنه سلفى هاى ديگر و دنباله هاى وهابيت والقاعده دراين جنگ نيزچندان دور نيست، زيرا شاخه هاى تندرو سلفى ها مدتها است كه به موازات جنگ درصحنه افغانستان وعراق درپى يافتن جاى پا در اين نقاط كليدى خاورميانه و حوالى مديترانه مى گردند و براى سركردگان اين جريان آرزويى ديرين است كه روزنه اى در خط مقدم جبهه مقابل اسرائيل بيابند و ازاين طريق پرچم مقاومت راازدست جريان هايى كه حريف خويش مى داند، مانند حزب الله وحماس و جهاد بستاند.
بنابراين بحران امروز، شكلى پيچيده ومسيرى خطرناك دارد. شايد خطرناك ترين وجه آن اين باشد كه اين بازى خونين ومشكوك در نقطه اى جريان دارد كه آوردگاه بزرگترين رويارويى سياسى خاورميانه است. هرچند اطلاعات به دست آمده از ماهيت نزاع كافى ودقيق نيست اما چنانكه روشن شود كه اين حادثه بخشى از سناريوهاى بازيگران فرامنطقه اى درگير درپروژه تقسيم قدرت در لبنان است بايد گفت كه آنها حساس ترين زمان و مهم ترين نقطه را براى نقشه هاى خود انتخاب كرده اند.
لبنان درعين حال كه منطقه اى امن و آزاد براى احزاب وگرو ه هاى سياسى است و محيطى استثنايى در فضاى بسته جهان عرب است كه مهيج ترين رقابت هاى سياسى درآن به نمايش درمى آيد اما به همين اندازه كشورى مستعد براى سوداگران خشونت و سرمايه گذاران نزاع هاى بزرگ است. از همين روست كه هنوز پس از نزديك دو دهه از پايان جنگ هاى داخلى، گرو ه هاى ماجراجو، حضورى آشكار و پنهان درصحنه اين كشوردارند از فالانژها تا شبكه هاى مورد حمايت اسرائيل و آمريكا، هركدام زير پرچم يكى از احزاب و جناح هاى سياسى به حيات خود ادامه مى دهند.
موقعيت سياسى لبنان بويژه پس از جنگ ۳۳ روزه اين كشور براى جهان غرب و شريكان منطقه اى آنها اهميتى دوچندان پيدا كرده است. آنها در هيچ شرايطى حاضر به چشم پوشى ازاين شاهراه سياسى خاورميانه نيستند. سرمايه گذاران جنگ هاى دوره اى دراين منطقه با همه ظرفيت ها و قابليت هاى لبنان در پيشبرد اين دست نقشه ها كاملاً آشنا هستند، آنها مى دانند كه اسباب ووسايل همه نوع نزاع در لبنان مهيا است، كافى است كه با يك تردستى يك مركز امنيتى يا سازمان اطلاعاتى كبريت تشنج را به يكى ازخرمن هاى اختلاف گروهى يا فرقه اى نزديك سازند. از همين روست كه هيچ كس شليك گلوله هايى كه روز يكشنبه گذشته آرامش شمال لبنان را به هم ريخت، تصادفى نپنداشت زيرا ناظران اين درس بزرگ را ازتاريخ اين سرزمين آموخته اند كه هيچ تيرى بى هدف در پهنه لبنان شليك نمى شود. همين طور هيچ كس ورود گروه كوچك و مجهول الهويه اى به نام «فتح الاسلام» را كه با ظهور خود بزرگترين نزاع ۱۷ سال اخيررا رقم زده اتفاقى ساده و عادى به حساب نياورد.
در حال حاضر همه گروه ها و جناح هاى فلسطينى ولبنانى از اين نزاع تبرى جسته اند. درغزه و بيروت اجماعى سياسى براى مهار جنگجويان فتح الاسلام شكل گرفته است اما دولت مركزى لبنان فاقد اراده و تدبير براى پايان دادن به اين غائله است جداى از اين كه سيستم فرماندهى بيروت، خود با انواع بحران هاى داخلى روبه روست. سياستمداران اين كشورنيزبا تفسيرهاى خلاف واقع ازاين قضيه در مسير عميق تر كردن دامنه بحران گام برمى دارند.
يك اتفاق عادى و شروع جنگى مشكوك
292476.jpg
عاملان و آغازكنندگان جنگ درنقطه اى پناه گرفته اند كه با آن كه بخشى از خاك لبنان است و به ظاهر در قلمرو حاكميت ارتش وحكومت لبنان قرارمى گيرد ،اما در اصل جزيره اى جدا از پيكره سياسى اين سرزمين است. ۱۲ اردوگاه بزرگ به همراه تجمع گاه هاى ديگر ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار فلسطينى را در لبنان جاى داده اند.
اردوگاه نهرالبارد كه اين روزها آشناترين مكان سياسى خاورميانه شده است يكى از چند تكه زيستگاه آوارگان فلسطينى است. درجغرافياى سرزمين تبعيدى فلسطينى ها، نهرالبارد به لحاظ وسعت وجمعيت درمرتبه اى بعد ازاردوگاه هاى مهمى چون برج البراجنه يا عين الحلوه قرار مى گيرد.
مركزاستقرارگروه فتح الاسلام از قانون آشنايى به نام قانون اردوگا هها پيروى مى كند. گويى هر اردوگاهى يك دولت- شهر مستقل است كه نيروى نظامى و قواى سياسى خاص خود را دارد. اردوگاه نهرالبارد نيز از اين قاعده مستثنى نيست. ارتش و نيروهاى امنيتى را به اين مركز راهى نيست و اشتباه بزرگ اين جنگ نيز آنجا صورت گرفت كه سران بيروت درصدد خلع سلاح برآمده و در جهت به هم ريختن نظام خود مختار اين مراكزبرآمدند. گروه فتح الاسلام مدعى است كه درمقابله با طرح خلع سلاح ارتش سربه شورش برداشته است وسران ارتش لبنان نيز مى گويند كه اعضاى سلفى اين گروه براى تحصيل سود وثروت به روش مرسوم سلفيون عراق يعنى دستبرد به بانك ها روى آورده بودند كه البته القاعده اين گونه سرقت ها را براى تأمين منابع جنگ عقيدتى خويش مباح مى داند.
به هرحال تصميم براى جنگ با رؤيت يك حلقه فيلم در اتاق فرماندهى لبنان كه تصويرگروهى ماجراجو را هنگام ورود به اردوگاه نهرالبارد نمايش مى داد اتخاذ مى شود. كاروان نظاميان ارتش درتعقيب شبه نظاميان فتح الاسلام به اردوگاه هجوم مى برند و آنها نيز درتلافى اين اقدام به پست هاى بازرسى ارتش در ورودى اردوگاه آوارگان حمله مى كنند. اما يك نكته مبهم ماجرا در همين جا نهفته است كه ارتش لبنان كه وظايفى روشن دارد در صحنه اى درگيرمى شود كه حتى برفرض وجود تخلف گروه فتح الاسلام ،درحيطه وظايف پليس اين كشور قرار دارد.
البته مقام هاى لبنانى گفته اند كه از زمان بمب گذارى هاى انتحارى در منطقه مسيحى نشين بيروت در ماه فوريه گذشته گروه فتح الاسلام رابه عنوان متهم اصلى ماجرا، زير نظرداشته اند.
به همين ترتيب است كه شبه نظاميان گروه فتح الاسلام با بهره جويى از خطاهاى ارتش عمليات خويش را توجيه مى كنند. چنان كه ابوسليم طه سخنگوى گروه فتح الاسلام در گفت و گو با خبرگزارى فرانسه مى گويد: هدف بمباران ها فقط غيرنظاميان است و وضعيت براى غيرنظاميان غيرقابل تحمل شده است.
وى حتى براى برانگيختن احساسات دينى فلسطينى ها مى گويد در اين حملات، دو مسجد و خانه هاى ساكنان اردوگاه تخريب شده اند.
لهجه آشناى غريبه هاى طرابلس
گروه فتح الاسلام را بايد ازنيروهاى جديدالولاده فلسطينى به شمار آورد. حيات چند ماهه آن در سايه اى از ترديد و ابهام سپرى شده است. آنها انشعابى از گروه نامدار فتح انتفاضه هستند. شاكر العبسى رهبر اين گروه به شمار مى رود. العبسى عضو سابق جنبش فتح به رهبرى ياسر عرفات بوده است كه در دهه هفتاد به منظور آموزش هاى نظامى عازم ليبى مى شود و در دهه هشتاد و پس از انشعاب فتح الانتفاضه از الفتح، به آن مى پيوندد. گفته مى شود فتح الاسلام با ۲۰۰ نيروى جنگجو از فتح انتفاضه انشعاب يافت و از آن زمان تاكنون مركز استقرار خود را در «اردوگاه نهرالبارد» در شمال لبنان قرار داده است. بنابراين با آن كه تباراصلى اين گروه به يك جناح سرشناس فلسطينى مى رسد اما عقايد و رفتار امروز آن هيچ شباهت و همانندى با خاستگاه ديروز آن ندارد.
فتح الانتفاضه به رهبرى سرهنگ ابوموسى، عضو سابق سازمان فتح است كه مركز اصلى آن اكنون در سوريه قرار دارد. بر همين اساس ابوموسى درنخستين واكنش خود تأكيد كرد كه ميان فتح الاسلام و فتح انتفاضه هيچگونه ارتباطى وجود ندارد. نه فقط ابوموسى و منسوبان جريان بزرگ فتح كه همه خانواده پرجمعيت احزاب فلسطينى، فتح خودساخته نهرالبارد را جريانى جدابافته از پيكر مقاومت خواندند چنانكه سلطان ابوالعينين دبير سازمان فتح در شمال لبنان، هر گونه ارتباطى را با اين سازمان رد كرده است.
در چند روزى كه نام اين گروه بر زبان ها افتاده است هرچند رهبران گروه هاى فلسطينى و لبنانى از افشاى حقايق مربوط به روابط پنهانى اين گروه با نيروهاى خارج لبنان پرهيز كرده اند اما همگى گفته اند كه رفتار و حركت هاى اين جريان فقط در جهت تأمين منافع آمريكا و اسرائيل ونيز درمسير بدنام سازى وتضعيف مقاومت پيش مى رود. بزرگترين قرينه اى كه اصالت فتح الاسلام را زير سؤال قرار داده است تركيب غيرفلسطينى اين گروه وحضور جمع پرشمارى از سلفى هاى تندرو كشورهاى عربى است كه نامشان درصدرليست تأمين كنندگان سربازان القاعده مطرح است. اوراق هويت بازداشت شدگان و كشته شدگان اين گروه ، به ويژه ابو مدين مرد شماره ۲ آن كه چهارشنبه كشته شد مشخص كردكه اغلب آنان هويت يمنى، اردنى، سعودى و مغربى دارند كه متأسفانه پس از گريز از تورهاى امنيتى كشورهاى منطقه، اردوگاه هاى فلسطينى را به حياط خلوت فعاليت ماجرا جويانه خود تبديل كرده اند.
نام شاكر العبسى به عنوان رهبراين گروه، نخستين بار در سال ۲۰۰۲ در اردن بر سر زبان ها افتاد. در اين سال يك ديپلمات سفارت آمريكا در امان ترور شد و دولت اردن، العبسى را يكى از مسئولان اين عمليات معرفى و وى را به اعدام محكوم كرد. گمانه زنى هايى درباره ارتباط وى با ابومصعب زرقاوى رهبر سابق القاعده در عراق ازهمين نقطه شروع شد، اما علاوه بر اردن، در سوريه نيز جمع زيادى از اعضاى اين گروه به دليل اقدامات ماجراجويانه زندانى يا تحت تعقيب هستند. البته آمريكايى ها نيز در اين اثنا مدعى شده اند كه ۳ تبعه سعودى وابسته به فتح الاسلام را وقتى كه يكى از آنها به نام عبدالله بيشى كه تحت تعقيب دستگاه امنيت سعودى بوده وارد دمشق و سپس لبنان شده بوده به كمك دوستان لبنانى شان دستگير كرده اند.
اما فقط رفتار و اعمال اين گروه نيست كه آن را به شبيه ترين جريان به سلفيون القاعده درلبنان تبديل كرده است. شعارها و موضعگيرى هاى اين گروه همپوشانى عجيب با جناحى دارد كه در پوشش مبارزه براى فلسطين به دنبال تحريك اعراب سنى و به راه انداختن نزاع فرقه اى است. چنانكه فتح الاسلام زيرپرچم شعار آزادى سرزمين فلسطين در جريان مناقشه داخلى لبنان به حمايت از نماينده افراطيون اهل سنت اين كشوريعنى گروه سنيوره پرداخت.
خطابه ها و اظهارات رهبر اين گروه همان لهجه سلفيون عراق را دارد چنانكه شاكر العبسى، رهبر فتح الاسلام، ۲ ماه پيش در گفت و گويى با رويترز اعلام كرد كه يكى از اهدافش اجراى شريعت اسلامى مورد نظر سلفيون در اردوگاه هاى فلسطينى است. مدارك مربوط به وابستگى اين جريان به پيكره گروه هاى افراطى و متصل به شركاى منطقه اى آمريكا آنقدر هست كه تلاش وسيع امثال سمير جعجع يا محافل حامى سنيوره درغرب نتوانسته آن را به سوريه يا جبهه مقاومت مرتبط سازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |