چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۳ جمادى الاول ۱۴۲۸
Wed, May 30, 2007
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
ماجرا
رودررو
سلامت
دولت نهم و افكار عمومى در اروپا
درگفت وگوى «ايران» با پروفسور احمد خليلى
مى ايستيم
پس خواهيم بود
پروفسور احمد خليلى دانشمند بلندآوازه ايرانى پس از نيم قرن حضور در پاريس و تدريس در سوربن، هنوز علايق استعمارستيزانه خود را كه در فعاليت هاى وى در جريان نهضت ملى شدن نفت تبلور داشت، حفظ كرده است. او كه خواهرزاده مرحوم آيت الله كاشانى و از عناصر فعال در جريان نهضت ملى بود پس از ۲۸ مرداد با سرخوردگى از دخالت بيگانگان و بى ثمر ماندن تمامى تلاش هاى ملت در آن جنبش، ايران را ترك كرد و از آن برهه تا چندى پيش به تدريس و فعاليت هاى پژوهشى در سوربن مشغول بود. پروفسورخليلى كه با رغبتى ويژه فعاليت هاى دولت نهم در پافشارى بر حقوق علمى ملت ايران را پيگيرى مى كند، در جريان مسافرت اخيرش به ايران از نگاه ملت هاى اروپايى به كاركرد دولت نهم در عرصه سياست خارجى گفت و بر اين نكته تأكيد ورزيد كه ادامه ايستادگى دولت و ملت ما، شكاف ميان
دولت ها و ملت هاى اروپايى را تشديد خواهد كرد.
293244.jpg
نزديك به دو سال از آغاز كار دولت نهم مى گذرد. با توجه به حضور شما در اروپا و پيگيرى هميشگى مسائل ايران و نيز سابقه طولانى فعاليت هاى سياسى و مبارزاتى و پژوهش هاى ارزشمند در زمينه امور اجتماعى، به نظر شما آيا در موضع گيرى سياستمداران اروپايى و نيز افكار عمومى و مردم غرب نسبت به سياست هاى ايران تغييرى روى داده است؟
موضوع ايران از دو جنبه قابل بررسى است؛ يكى در نگاه رسمى دولت هاى اروپايى و ديگر نگرش مردم اروپا. اينها كاملاً دو مسأله متمايز هستند. مردم اروپا به خوبى متوجه اين نكته هستند كه صهيونيست ها با آن كه از نظر تعداد، آن قدرها در اروپا حضور ندارند كه منطقاً بتوانند تأثيرگذار باشند، اما عملاً نفوذ آنان را در سطوح مختلف سياسى اروپا مى بينند و درك مى كنند و از اين بابت، چندان دل خوشى ندارند، اما سياستمداران اروپايى كه موضع گيرى ايران عليه اسرائيل را مى دانند، به دليل آن كه تحت نفوذ صهيونيست ها هستند، رويكرد مردم اروپا را نسبت به ايران و موضع گيرى هاى آن ندارند. البته موضع گيرى سياستمداران در آلمان شديدتر از فرانسه است. آلمان ها پس از جنگ جهانى دوم، قضيه «هولوكاست» را راه انداخته اند و مى گويند ۶ميليون يهودى از ميان رفته اند كه البته چنين چيزى نبوده و عقل سليم هم چنين مسأله اى را قبول نمى كند. نكته ديگر اين كه در جنگ جهانى، تنها يهوديان نبودند كه از ميان رفتند. عده زيادى از كشورهاى مختلف، زندانى سياسى بودند كه يهودى هم نبودند، ولى هيچ وقت درباره آنها صحبتى نمى شود. از ۴۵ ميليون نفرى كه در جنگ جهانى از ميان رفتند، كسى صحبتى نمى كند، فقط مسأله يهودى ها را مطرح مى كنند، براى اين كه درباره اينها تبليغات به حد وفور وجود دارد، ولى درباره آن بينواها كسى صحبتى نمى كند. در فرانسه و بسيارى از كشورهاى اروپايى، نازى ها زن و مرد و كودكان را گرفتند و زندانى كردند و هيچ خبرى از آنها نيست، در حالى كه تعداد يهوديانى كه در جنگ از ميان رفتند، در مقابل تعداد كل قربانيان ، چندان زياد نيست. البته كشتار يهوديها هم صورت گرفته و مستندات تاريخى هم موجود هست و نمى شود منكر شد، ولى نه در حدى كه تبليغ مى كنند. اين تركيب جمعيتى و اين تعداد مبالغه آميز است. دولت هاى اروپايى با به راه انداختن چنين تبليغاتى، بديهى است كه در قبال سياست هاى دولت ايران، دست به عصا راه بروند.
و البته منافع شان هم ايجاب مى كند كه جانب اسرائيل را نگه دارند.
بله چون اسرائيل دست نشانده غربى هاست و خودشان، اين دولت را درست كرده اند تا به وسيله آن، قدرت و سياست شان را به دولت هاى منطقه تحميل و منافع خود را به وسيله او تأمين كنند. به هر حال من اين مسأله را از ديد مردم مطرح مى كنم. مردم از اين كه يك گروه محدود بيايند وزير و وكيل شوند و قدرت پيدا كنند، با اين كه نژادپرست هم نيستند، اما نسبت به اينها حساسيت پيدا كرده اند. اينها با اشغال مواضع قدرت در سياست دخالت مى كنند و در واقع، يك باند را تشكيل مى دهند و همه كاره اند. لذا بايد ميان افكار عمومى و مواضع دولت، فرق قائل شد.
از مصاديق واكنش افكار عمومى نسبت به عملكرد اين شبكه ، مواردى را ذكر فرماييد.
برايتان مثالى مى زنم. خانم رويال كانديداى رياست جمهورى فرانسه به اسرائيل رفت و يكى از اشتباه هايش همين بود. او و نخست وزير اسرائيل به شدت در برابر برخوردارى ايران از انرژى هسته اى موضعگيرى كردند. براى مردم فرانسه اين سؤال مطرح شد كه چگونه مى شود حقوق يك ملت را به اين صورت خشن رد كرد و اوضاع به شكلى درآمد كه وزير امور خارجه فرانسه مجبور شد اعلام كند، اين حرف، برخلاف حقوق ملت ها و قوانين بين المللى است و به اين ترتيب سعى كرد، مطلب را در نگاه افكار عمومى، اصلاح كند. به هر حال، به اعتقاد من در ميان افكار عمومى اروپائيان، اين مسأله جا افتاده است كه ايران، قدرت منطقه است. مردم منطقه هم اصولاً طرفدار روش ايران هستند و موضعگيرى آنها ارتباطى به مواضع كشورهايشان ندارد. هنگامى كه آقاى احمدى نژاد عهده دار مسئوليت شد، من احساس كردم كه او هم اين نكته را مدنظر دارد كه بايد بر ملتها اثر گذاشت، به عبارت ديگر ، توجه وى هم بيشتر متوجه افكار عمومى است.
اگر درست متوجه منظور شما شده باشم، در واقع مى فرماييد كه از طريق تحت تأثير قرار دادن افكار عمومى، مى توان دولت ها را هم به اتخاذ مواضع صحيح وادار كرد، پس توجه رئيس جمهور به افكار عمومى كشورهاى اروپايى، رويكرد صحيحى بوده است.
دقيقاً همين طور است. ملاحظه كنيد آدمى مثل ژان مارى لوپن كه يك دست راستى افراطى است و اعتقاد دارد فرانسه بايد همان فرانسه قديم باشد، مى گويد ايران حق دارد انرژى هسته اى داشته باشد. همين موضعگيرى نشان مى دهد كه او براى جلب نظر مردم و افكار عمومى، اين حرف را مى زند. او يك دست راستى افراطى است كه مردم فرانسه توجه چندانى به او ندارند. وقتى چنين فردى چنين مطلبى را عنوان مى كند، بديهى است كه افكار عمومى مردم فرانسه به كدام سمت و سو تمايل دارد.
شواهد نشان مى دهد كه دراروپا در شانزده سال گذشته، وضعيت چندان مساعدى براى ماوجودنداشت ، اما در چند سال اخير، يك نوع گرايش مثبت به وجود آمده است. به نظر شما اين موضعگيرى از چه مقطعى آغاز شد.
به مسأله ايران از نظر افكار عمومى بايد با دقت نگاه كرد، يعنى اين طور نيست كه انسان در اثر يك ايدئولوژى يا پيشداورى، موضوع را بررسى كند. انواع حكومت هاى قبيله اى آفريقا تا حكومت هاى سوسياليستى و ليبرال دموكراتيك و استبدادى، همگى در تاريخ سياسى دنيا اتفاق افتاده و تعريف مشخصى پيدا كرده بودند. با برقرارى حكومت جمهورى اسلامى در ايران، حكومتى روحانى و مذهبى مطرح مى شد كه مسبوق به سابقه نبود و مردم، تصورى از آن نداشتند. يك حكومت تازه و مخصوص به خودش بود. مردم اروپا ابتدا اصلاً نمى دانستند چنين شكلى از حكومت يعنى چه. هنگامى كه امام(ره) در نوفل لوشاتو بودند، من يكى از روشنفكران فرانسوى را با خود به آنجا بردم. محمدرضا اين اواخر ادعا مى كرد كه امپراتور است. او هنگامى كه نماز جماعتى را به امامت امام (ره) برگزار شد، ديد، با حيرت گفت: «ببين! يك روحانى دارد يك امپراتورى را زير و رو مى كند.» در واقع به ادعاى شاه طعنه مى زد. اين مسأله و شخصيت و روش امام(ره)، براى فرانسوى ها قابل باور و قابل هضم نبود. تا مدتى اروپايى ها مبهوت بودند كه اين حكومت يعنى چه. آنها انقلاب فرانسه و انگلستان و روسيه را ديده بودند، ولى اين نظام برايشان جا نيفتاده بود، بويژه آن كه ادبيات سياسى خاص خودش را هم داشت. امام(ره) مى گفتند، «آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند» كه در ادبيات سياسى دنيا سابقه نداشت و يا گرفتن سفارتخانه آمريكا و گروگان گرفتن آمريكايى ها. اروپايى ها فقط تماشا مى كردند و سردر نمى آوردند و نمى دانستند بايد قبول كنند يا نه. اين يكى از دلايلى بود كه از ايران صحبتى نمى كردند و منتظر بودند ببينند چه پيش مى آيد. بعد هم كه بنى صدر آمد و آن مسخره بازى ها را راه انداخت و تصور كرد فرانسه تحويلش مى گيرد كه نگرفت. دولت هاى بعدى هم كارى را براى اروپايى ها و غرب، جالب باشد، انجام ندادند، لذا مردم اروپا همچنان در حالت انتظار و بى تفاوتى بودند.
در دوران رياست جمهورى آقاى خاتمى و طرح مباحث جديدى چون گفت وگوى تمدن ها، اصلاح طلبان در داخل كشور، اين گونه تبليغ مى كردند كه شيوه هاى وى، مورد علاقه و قبول اروپايى هاست و در آنجا، محبوبيت گسترده اى پيدا كرده است، حال آن كه شما فضاى ديگرى را ترسيم مى كنيد. آيا اين حرف ها، در واقع نوعى تبليغ و فضاسازى بوده و ربطى به افكار عمومى مردم اروپا نداشته است؟
293103.jpg
مردم اروپا توجهى به شعارهاى اصلاح طلبان و اين چيزها نداشتند. آنها اصلاً گوش نمى دادند كه اصلاحات يعنى چه و احساس مى كردند چيزى عوض نشده و قضايا، دنباله قبل است. مخبرين جرايد از اروپا به طرف ايران سرازير شدند تا ببينند چه خبر است. خود من در آن موقع در ايران بودم. همه روزنامه هاى مهم اروپا و ايران را با دقت دنبال مى كردم و مردم را هم ديدم كه توى آفتاب داغ، دو سه ساعت مى ايستادند كه حتماً به آقاى احمدى نژاد رأى بدهند. همين امر نشان مى داد كه شعار دموكراسى وحقوق بشر كه اروپايى ها ادعا مى كردند در ايران رعايت نمى شود، اتفاقاً قويتر از جاهاى ديگر دنياست. دختر من در نشريه لوموند كار مى كند. وقتى به آنجا رفتم، ديدم همه آنها و رسانه هاى فرانسه مى گويند كه انتخابات ايران بسيار پرشور و صحيح بود و مردم در كمال آزادى شركت كردند و رأى دادند آنها هيچ وقت درباره كشورهاى ديگر اين طور صحبت نمى كنند.
موضوع بعدى كه توجه افكار عمومى اروپا را به ايران معطوف كرد، ايستادگى و مقاومت دولت آقاى احمدى نژاد در موضوع انرژى هسته اى است. آنها ديدند دولت قبلى ، اين موضوع را دوسال با عنوان اعتمادسازى به حالت تعليق درآورد و نتيجه اى هم نگرفت. آنها مى گويند كه انرژى هسته اى حق ايران است به شرط آن كه سلاح اتمى نسازد كه ايران مؤكداً اعلام كرده است، براساس موازين و معتقدات دينى، اساساً چنين قصدى ندارد، اما اين نكته را همه كشورها بايد رعايت كنند كه نمى كنند. به هر حال اين دو مسأله موجب شد ايران در اروپا مطرح شود.
با توجه به اين كه رسانه هاى جمعى دنيا، پس از انقلاب، عموماً اخبار و حقايق ايران را به شكل واژگونه منعكس مى كردند، به نظر شما اين تغيير نگرش در افكار عمومى اروپا معلول چه عللى است وچگونه پديد آمد؟
در نگاه به مردم اروپا نمى توان آنها را به شكل يك كل واحد در نظر گرفت. در اروپا، كسانى كه در جريان مسائل سياسى جهان هستند، همه مباحث را از نزديك و به شكلى محققانه بررسى مى كنند، يعنى اين طور نيست كه اگر رسانه هاى گروهى بر موضوعى تكيه و آن را بزرگ كردند، بتوانند افكار اين قشر را تحت تأثير قرار دهند. اينها دنبال تحقيق و پژوهش خود هستند و تا به نتيجه نرسند، قانع نمى شوند. رسانه هاى گروهى اروپا، بر قشرهاى پائين جامعه اثر مى گذارند، اما گروه هاى انتلكتوئل وبه تعبير شما نخبگان آنها كار خودشان را مى كنند و تا حدودى بر افكار عمومى هم تأثير مى گذارند. البته تأثيرشان به گستردگى رسانه ها نيست، ولى تا حدى تأثير دارند. اينها مسائل را با دقت دنبال مى كنند و زير ذره بين مى گذارند و افكارشان بر اجتماع تأثير دارد. اينها معتقدند كه ايران از نظر سياسى و در سطح بين المللى تأثيرگذار است. به همين دليل، ايران براى آنها تبديل به موضوعى جديد و قابل بررسى شده و با نگاه تازه اى به آن مى نگرند و معتقدند به هر حال، ايران در خاورميانه، يك قطب است و اين مسأله از نظر آينده نسل جوان ايران، مسأله مهمى است.
تصوير كلى شمااز وضع اجتماعى و اقتصادى كشور چيست. در اين مورد مصاديق ملموسى را بيان كنيد.
مورد بارزى كه در ذهن من هست دانشگاه هاى به اصطلاح خصوصى يا ملى سابق است، يعنى دانشگاه هايى كه هزينه هايش به عهده مردم است. به اعتقاد من شيوه اداره اين دانشگاه ها را انصافاً در هيچ جاى دنيا نمى توانيد پيدا كنيد. انسان براى هر كارى، على القاعده مدل و الگويى دارد كه بتوان براساس آن قضاوت و ارزيابى صحيحى داشت. هنگامى كه ما از نظر فرهنگى مشكل داريم و آموزش عالى ما دچار نواقص بسيار است، بديهى است كه اين برنامه ريزى ها بايد با دقت انجام بگيرند، وگرنه چه سودى خواهد داشت كه شما در هر نقطه دورافتاده اى دانشگاهى بزنيد و از هيچ يك از مختصات يك دانشگاه متعارف يعنى بهداشت، تسهيلات، استاد ورزيده و امثالهم در آن خبرى نباشد. نبايد به آمارها دل خوش كنيم. واقعيت اين است كه اگر فارغ التحصيلان نظام آموزش عالى ما، دانش و مهارت هاى كافى را براى احراز شغل هايى كه از آنها انتظار مى رود، نداشته باشند، عملاً به بى اعتبار شدن نظام آموزشى منجر مى شود كه تا حد زيادى شده است. من واقعاً چنين شرايطى را در هيچ يك از دانشگاه هاى دنيا نديده ام. مثلاً در خود فرانسه هم دانشگاه هاى غيردولتى هست، ولى حساب و كتاب دقيقى دارد و حاصل آن هم، تقويت نظام آموزش عالى است نه تضعيف آن. براى وجاهت علمى يك جامعه، بسيار خطرناك است كه مدرك آن دانشگاه اعتبار نداشته باشد. اندكى تعمق و پژوهش در اين مسأله كافى است تا هر ناظر بى طرفى را هم به پرسش وادار سازد چه رسد به كسانى كه اساساً قصد دشمنى دارند. به نظر من اين يكى از شاخصه هاى بى برنامگى و آشفتگى در يكى از وجوه اجتماعى است.
پس به نظر شما مسائل اجتماعى و اقتصادى، عمده ترين عنصر تأثيرگذار در نگرش افكار عمومى اروپا به ايران است و طبيعتاً دولتمردان اروپا را نيز تحت تأثير قرار مى دهد.
روزگارى ايدئولوژى ها و آرمان ها حرف آخر را مى زدند. مثلاً در اوايل قرن بيستم، مكاتب مختلف موجب مى شدند كه سياست دولت ها و چگونگى برخورد آنها با ساير كشورها تعيين شوند. البته مقدارى هم امور فرهنگى، چاشنى امور سياسى مى شدند، اما در حال حاضر، نگاه ها صرفاً اقتصادى شده اند. يك جور سرمايه گذارى و آزادى مطلق و لجام گسيخته تجارى، بر روابط عالم حاكم شده است. هميشه اقتصاد جزو عوامل اجتماعى و سياسى محسوب مى شد، ولى حالا به شكلى كاملاً غيرمنطقى، حرف اول و آخر را اقتصاد مى زند. كمتر كشورى در دنيا صاحب پتانسيل بالاى اقتصادى مشابه ايران است، منتهى اين اقتصاد به شيوه صحيحى اداره نمى شود. اقتصاد ما همچنان دنبال اقتصاد ناسالم گذشته هاست. ما اگر بتوانيم به تناسب پيشرفت سياسى و علمى، اقتصاد را هم پيش ببريم، به هدف مطلوب مى رسيم و براى دستيابى به چنين هدفى، بايد به جاى اهميت دادن به ظواهر، به واقعيت ها بپردازيم. ما محتاج يك تربيت جامع اجتماعى مبتنى بر مبانى دينى هستيم، چون قوى ترين بنيان اجتماعى ما، دين است. كسانى كه مى خواهند اين اصل را ناديده بگيرند و نوعى سكولاريسم يا لائيسم را در جامعه ايران رواج دهند، حتى اگر اينجا هم زندگى كنند، با واقعيت هاى جامعه خود بيگانه اند. بعضى از اين ها بينش شان اجازه نمى دهد كه اين مطلب را به ياد بياورند، ولى سن شان اجازه مى دهد. پس از رفتن رضاشاه، با آن كه از سال،۱۳۱۴ حجاب را ممنوع كرد و چادر را برداشت و عده اى مستفرنگ خواستند اداى فرنگى ها را دربياورند و مسخره بازى هايى چون راه انداختن شب نشينى ها را باب كردند، همين كه او رفت، مردم به طور طبيعى و بى آن كه كسى وادارشان كند، به حجاب روى آوردند و همين نشان مى دهد كه مذهب در جامعه ما قويترين عنصر است وموفقيت امام (ره) هم در همين بود كه بر عنصر دين تكيه داشتند وعلت شكست نهضت ملى و ساير جريان هاى سياسى اين كشور، از دست دادن زمينه هاى مذهبى بود. عرضم اين است كه با تكيه بر اين عنصر قوى، بايد مردم را ساخت و يك ساختار منسجم اجتماعى را بنا نهاد تا امكان موفقيت در ساير زمينه ها هم فراهم شود؛ اين كه پليس بخواهد اين نوع ناهنجارى هاى اجتماعى را حل كند، حتى موقتاً هم جواب نمى دهد، چون عكس العمل ايجاد مى كند. بايد از لحاظ فرهنگى كار كرد كه زمينه قوى هم دارد. همين كه وقتى رئيس جمهور به شهرستانها مى رود، آن طور از او استقبال مى كنند، يعنى كه از نظر اجرايى هم، اقبال وجود دارد كسى كه اين مردم را به زور نمى آورد، لذا كاملاً مشخص است كه زمينه هاى مساعد، فراهم است.
293106.jpg
فقط بخش كوچك و حاشيه اى از جامعه، شكل نابهنجارى دارد و بايد آن را اصلاح كرد. به هر حال، به اعتقاد من بايد از نظر اقتصادى پيشرفت كرد، چون دنيا به اين نكته نظر دارد. متأسفانه اقتصاد ما شرايط درستى ندارد. با مفسدان اقتصادى بايد برخورد قاطع كرد و اين، مستلزم آن است كه دستگاه قضايى كارآمدى داشته باشيم.
مردم بايد از نظر اجتماعى، آمادگى براى پيشرفت اقتصادى را پيداكنند، وگرنه بدون يك ساختار منسجم فرهنگى و اجتماعى، پيشرفت اقتصادى، ممكن نيست. مثال عينى آن ژاپن است كه وقتى توانست توسعه اقتصادى مناسب را پيداكند، خود را به اروپا و آمريكا تحميل كرد و پيشرفت اقتصادى در آن كشور حاصل نشد، مگر زمانى كه مردم، عزم خود را براى اين كار، جزم كردند و نوعى فرهنگ كارى و مصرفى ويژه را در پيش گرفتند و يا كشور چين كه من پژوهش مفصلى درباره رفرم اجتماعى و اقتصادى آن كه مبتنى بر كشاورزى است انجام دادم.
حزب كمونيست چين اعلام كرد كه كشاورزى بايد زمينه ساز صنعت باشد، يعنى چين از نظر زندگى روزمره و خوراك و پوشاك، بايد استقلال اقتصادى داشته و از خارج، مستغنى باشد. در سال ۱۹۶۹ دولت روسيه كمك هاى خود را به چين، كاملاً قطع كرد، چون مائوتسه تونگ حاضر نشد برنامه هاى روسيه را دنبال كند. در آن سال كسى هم كشور چين را نمى شناخت و اين تحريم، با قحطسالى بزرگى در چين مصادف شد. آنها چنان دقيق برنامه ريزى كردند كه در كشورى با جمعيت ۹۰۰ ميليون نفر آن موقع، حتى يك نفر از گرسنگى نمرد. اين موفقيت به قدرى اعجاب انگيز بود كه همه رسانه هاى روز دنيا متوجه آن شدند و درباره اش گفتند و نوشتند يعنى آن خودكفايى كه ما حرفش را زديم و مى زنيم، اينها عملاً پياده كردند و درنتيجه تبديل به يك قدرت بزرگ شدند. امروز دلارهاى آمريكايى در چين ذخيره شده اند و آمريكا قادر نيست پول خودش را از آنجا بيرون بياورد. چين درحال حاضر واقعاً تبديل به يك غول صنعتى، اقتصادى و هسته اى شده است، در حالى كه تا سال ،۷۰ اصلاً هيچ كشورى چين را به رسميت نمى شناخت و چين مثل فلسطينيها كه يك دفتر در فرانسه دارند، در كل اروپا يك دفتر در برن آلمان داشت. رهبران چين سعى كردند به جاى اتخاذ شيوه سالخوز و كالخوز شوروى در كشاورزى كه درواقع تحميل شيوه از بالا بود و در شوروى، شكست هم خورد، با كشاورزها رابطه مبتنى بر ديالوگ داشته باشند و آنها را براى پيشرفت، آماده كنند كه اين كار را هم كردند و پيشرفت هم به شكل حيرت انگيزى حاصل شد.
امروز كشاورزى چين، زمينه اى براى پيشرفت صنعتى چين است. كشاورزى ايران هم انصافاً از زمان سابق خيلى بهتر شده، ولى تا وضع مطلوب، راه درازى در پيش است. به اعتقاد من، بايد خيلى بيشتر از اين ها به پيشرفت كشاورزى تكيه كنيم و دركنار آن، از لحاظ صنعتى هم پيش برويم. وضع اقتصادى مردم بايد بهبود پيداكند. كشور بايد از حالت تك محصولى بيرون بيايد و بتوانيم در بازارهاى جهان حرفى براى گفتن داشته باشيم. ما اگر بتوانيم در زمينه اقتصاد هم مثل انرژى هسته اى، محكم عمل كنيم، دنيا تحت تأثير قرارمى گيرد. ايران از نظر ژئوپلتيك در منطقه بسيارحساس خاورميانه قراردارد كه نه تنها موردنظر غرب كه موردنظر همه دنياست و هرنوع پيشرفت اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ما، خود به خود بر دنيا تأثير مى گذارد. ما همان طور كه در پيشرفت انرژى هسته اى تبديل به موضوع روز دنيا شده ايم، بايد از لحاظ فرهنگى و اقتصادى هم همين طور باشيم و آن وقت است كه مى توانيم نشان بدهيم كه قدرتى هستيم و درواقع ايدئولوژى و موجوديت خود را بر جهان تحميل كنيم.
جريان هايى معتقدند كه اگر شرايط دنيا و فشار دولتهاى اروپايى به گونه اى باشد كه آنها بتوانند از آنها در چانه زنى هاى داخلى استفاده كنند، قادرند مجدداً قدرت را در دست بگيرند، اما اگر فشار غرب و دنيا به ايران كمتر شود و اقتدار ايران به نوعى مانع ازدياد اين فشار باشد، طبيعتاً گروه فعلى باز هم انتخابات مجلس را خواهدبرد.
به نظر شما سياستمداران اروپااقتدارايران راچگونه ارزيابى مى كنندوآيا مى توانندرفتارى به نفع اين جريان ها داشته باشند؟
اولاً عرض مى كنم كه دشمن را نمى توان حقير و بيچاره شمرد، بايد حركات و اعمال روزمره آنها را با دقت مطالعه و بررسى كرد.
در اين زمينه، دو مطلب وجوددارد. يكى كارشكنى خارجى به صورت سيستم جاسوسى جهان و رابطه آن با گروه هايى است كه در ايران فعاليت مى كنند و ديگر فشارهاى سياسى است كه از خارج به دولت ايران تحميل مى شود و هدف آن تضعيف دولت و حكومت و تحميل نظريات خود است. اينها به هرحال نمى خواهند ايران به عنوان يك قدرت، در اين منطقه حساس، مطرح باشد. مى بينيد كه غرب از اين كه مسأله فلسطين به شيوه دموكراتيك و براساس همان شيوه اى كه غربيها ادعايش را مى كنند، حل شود، به شدت اجتناب مى كند و شصت سال است كه اين سرزمين، زير چكمه سربازان اسرائيل است. بديهى است كه قدرت گرفتن ايران، سرنوشت فلسطين را هم تغيير مى دهد، به همين دليل غربيها، ايران را براى اسرائيل و منافع غرب درخاورميانه، خطرناك مى دانند. به همين دليل ما از دو جهت در فشار هستيم. كارشكنى هاى اقتصادى و اجتماعى و سياسى داخلى هم نشأت گرفته از همين عواملى است كه عرض كردم و حركت روبه جلوى كشور را كند مى كند.
شما در سه مقطع سرنوشت ساز معاصر ايران، حضور داشته ايد. ابتدا جريان نهضت نفت كه در كنار آيت الله كاشانى، فعاليت مى كرديد، ديگر در انقلاب ايران كه در پاريس در كنار حضرت امام (ره) بوديد و مقطع فعلى را هم كه با دقت دنبال مى كنيد. به نظر شما علل شكست نهضت نفت و پيروزى انقلاب چه بودند و خطراتى كه اكنون وجود دارد، كدامند؟
در نهضت ملى نفت، كسانى كه آن را پايه گذارى كردند، ميان خودشان دچار اختلاف و تفرقه شدند و سياست خارجى هم به اين اختلاف ها دامن زد. همه تلاش آنها اين بود كه ايران در يك حركت ملى ميهنى به موفقيت دست پيدا نكند و خود مسأله نفت، چندان اهميتى نداشت، چون آن را مى شد حتى به قيمت ارزان تر از كشورهاى ديگرى هم تأمين كرد.
بعد هم كه ديديم نفت را مثل مال حراجى ميان خودشان تقسيم كردند و البته آن قدرها هم منافع انگلستان را درنظر نگرفتند.
مهم ترين علت شكست نهضت ملى، تفرقه اى بود كه در ميان پايه گذاران آن افتاد. آنها دكتر بقائى، مكى، حائرى زاده و ديگران را كنار گذاشتند و برخى ازجمله دكتر فاطمى و سنجابى دركنار دكتر مصدق قرار گرفتند و درنتيجه بى تدبيرى، همبستگى از ميان رفت. يادم هست نهرو نامه جالبى به دكتر مصدق نوشت كه چاپ هم شد و به او هشدار داد كه مراقب باش اين نردبانى را كه از آن بالا رفتى از زير پايت نكشند و تفرقه ايجاد نشود. متأسفانه دكتر مصدق اين نوع هشدارها را به دليل توهم قدرت ناديده گرفت.
درحال حاضر هم سياست غرب بر اين است كه از طريق تفرقه افكنى هاى داخلى مانع جهش هايى نظير پيشرفتهاى اخير شود. من به يكى از آدمهاى مخالف با نظام گفتم كافى است كمى انصاف به خرج بدهيد. محمدرضاشاه ۳۷ سال حكومت كرد كه دست كم در نيمى ازاين مدت، قدرت مطلق را دردست داشت. اين نظام با وجود آشوبهاى اول انقلاب و كارشكنيهاى حزب توده و مجاهدين و كمونيستها و هشت سال جنگ، چندين برابر آن ۳۷ سال كار كرده است.
به روستاهاى فراوانى آب و برق داده، وضع پتروشيمى و كشاورزى بسيار بهتر شده، مى گويند درست است، اما كار خودشان را مى كنند، چون قصد و هدفشان ايجاد تفرقه است. ما ناچاريم تا آخر مقاومت كنيم. آقاى مصدق از يك جايى به بعد اين كار را نكرد.
ونزوئلا نفتش را ملى كرد و شركتهاى آمريكايى را بيرون انداخت، ولى ما نايستاديم. يا مسأله ملى شدن كانال سوئز كه بسيار مهم تر از قضيه نفت ايران بود. كشورهاى اسرائيل، انگلستان و فرانسه به مصر حمله كردند، اما مصر ايستادگى كرد. اين مسأله پافشارى برمواضع اصولى و ايستادگى در برابر فشارهاى غرب، مسأله بسيار اساسى و جدى است.
نبايد نيرو و فرصتهاى خود را صرف مسائل فرعى كنيم. درحال حاضر مهم ترين نقطه اى كه بايد همه نيروهايمان را حول محور آن بسيج كنيم، همين مقاومت است. دولت بايد براى اين كار تجهيز و بسيج شود و نگذارد اختلاف ها و تفرقه افكنى ها، اراده آن را سست كند. امروز اعتبار ما در دنيا، به خاطر همين مقاومت هاست و اگر ذره اى غفلت كنيم، همان بلايى برسرمان مى آيد كه در نهضتهاى گذشته آمد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ميراث فرهنگى   |   ماجرا   |   رودررو   | 
|   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |