چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۳ جمادى الاول ۱۴۲۸
Wed, May 30, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
ماجرا
رودررو
سلامت
نه اثبات نه ابطال
نظريه هاى علمى ابطال نمى شوند
آنالوطيقا (۶)
• ياسر خوشنويس
293109.jpg
ديويد هيوم، در قرن هجدهم نكته اى را درباره استقرا مطرح كرد كه تا به امروز به عنوان مسأله اى جدى در فلسفه مورد توجه بوده است. وى خاطرنشان كرد دليل قانع كننده اى در دست نداريم كه حكم كنيم يك قانون طبيعت كه تا امروز تأييد شده است، مانند اين قانون ساده كه آفتاب هر روز طلوع مى كند، فردا هم تأييد خواهد شد. به طور كلى دليل قانع كننده اى در دست نداريم كه قوانينى را كه از طريق استقرا به دست آمده اند، صادق بدانيم. به عبارت ديگر، بايد اعتراف كنيم كه قوانين تجربى كه در علوم طبيعى به كار گرفته مى شوند، هرگز اثبات نخواهند شد. اين موضوع در ابتداى قرن بيستم، هنگامى كه نظريه مكانيك نيوتنى كه بيشتر از ۲۰۰ سال تأييد گرفته بود، كنار گذاشته شد، مورد توجه دوباره انديشمندان، خصوصاً فلاسفه علم قرارگرفت.
پوپر در كتاب «منطق اكتشاف علمى» (۱۹۳۵) با توجه به نظر هيوم، رأى اثبات گرايان را مورد حمله قرار داد و تز ابطال گرايى را به جاى آن مطرح كرد. وى بر عدم تقارنى كه در معرفت شناسى تجربه گرايانه وجود دارد، تأكيد مى كرد: با وجود اين كه هيچ تعداد متناهى از گزاره هاى مشاهدتى مؤيد، نمى تواند يك قانون طبيعى را اثبات كند، اما يك گزاره مشاهدتى نقيض كافى است تا قانون طبيعى ابطال شود. براى نمونه، مشاهده تعداد بسيار زيادى قوى سفيد موجب نمى شود كه قانون تجربى «همه قوها سفيد هستند» اثبات شود، اما كافى است كه يك قوى غيرسفيد ببينيم تا اين قانون ابطال شود. در معرفت شناسى تجربه گرايانه ابطال ممكن است، در حالى كه اثبات خير.
رأى دوئم در مورد ابطال
پى ير دوئم فيزيكدان فرانسوى در كتاب «هدف و ساختار نظريه فيزيكى» كه در سال ۱۹۰۵ به زبان فرانسه منتشر شد، بصيرت ديگرى را درباره فرايند تأييد و ابطال در علوم طبيعى مطرح كرد. «آزمايش فيزيكى هيچگاه نمى تواند يك فرضيه منفرد را محكوم كند، بلكه تنها كل گروه نظرى را مى تواند محكوم كند.»
رأى دوئم نيز مانند رأى هيوم و پوپر، رأى به ظاهر ساده اى بود كه تبعات بسيار زيادى داشت. اجازه دهيد مثال قوهاى سفيد را بررسى كنيم. فرض كنيد شىء الف را ديده ايم كه يك قوى غيرسفيد ـ مثلاً سياه ـ است. رأى پوپر اين است كه گزاره «شىء الف يك قوى سياه است.» قانون «همه قوها سفيد هستند.» را ابطال مى كند. در مقابل، دوئم، تصريح مى كند كه يك دسته از گزاره ها و نه قانون مذكور، توسط گزاره مشاهدتى ابطال شده اند. در واقع فرآيند ابطال به اين ترتيب است:
فرضيات:
(۱) همه قوها سفيد هستند.
(۲) شىء الف يك قو است.
نتيجه منطقى فرضيات:
(۳) شىء الف سفيد است.
گزاره مشاهداتى متناقض:
(۴) شىء الف سياه است. (سفيد نيست.)
دوئم توجه مى دهد كه ـ برخلاف نظر پوپر ـ نتيجه منطقى گزاره هاى فوق اين نيست كه (۱) كاذب است، بلكه نتيجه منطقى اين است كه عطف منطقى گزاره هاى (۱) و (۲) كاذب است، به عبارت ديگر، نتيجه منطقى مشاهدات اين است كه «يا همه قوها سفيد نيستند يا شىء الف يك قو نيست.»
بنابراين با اطلاعاتى كه در دست داريم، نمى توانيم حكم كنيم كه قانون رنگ قوها ابطال شده است، بلكه ممكن است كه آنچه ديده ايم، اصلاً قو نباشد.
مورد كاوى مدار اورانوس و اندازه زهره
اگرچه مثال رنگ قوها ممكن است سطحى به نظر آيد، اما مثال هايى در تاريخ علم وجود دارند كه اعتبار رأى دوئم را به خوبى نشان مى دهند. مثالى كه خود دوئم به آن پرداخته است، اعوجاج مدار اورانوس است. در ابتداى قرن نوزدهم، مشاهدات نجومى مسير حركت اورانوس با مسير محاسبه شده با استفاده از نظريه گرانش نيوتن تفاوت داشت. اگر منجمان از روش شناسى پوپرى تبعيت مى كردند، بايد نظريه گرانش را ابطال كرده و كنار مى گذاشتند. اما اعتماد زيادى كه به نيوتن وجود داشت، اجازه چنين كارى را نمى داد. آدامز و لوريه حدس زدند كه شرايط اوليه محاسبات نجومى نادرست است، آنها فرض كردند كه سياره اى دورتر از اورانوس قرار دارد كه موجب اعوجاج در حركت اورانوس شده است. آن دو صرفاً از طريق محاسبه، جرم و مكان سياره جديد را تخمين زدند. در ۱۸۴۶ سياره نپتون با اختلاف ناچيزى از مكان پيش بينى شده، كشف شد. دوئم توضيح مى دهد كه اعوجاج مسير اورانوس تنها به ما مى گويد كه مجموعه گزاره هاى مربوط به نظريه مكانيك نيوتن و توزيع جرم در منظومه شمسى نادرست است و مشخص نمى كند كه كدام يك از آنها را بايد تغيير داد. به نظر دوئم دانشمندانى كه داراى «شم علمى خوب» هستند، مى توانند حدس بزنند كه بايد نظريه را تغيير داد يا شرايط اوليه را.
يك مثال جالب ديگر در تاريخ علم، پيش بينى هيئت كپرنيكى از اندازه زهره است. محاسبات كپرنيك نشان مى داد كه اندازه زهره، آنچنان كه از زمين ديده مى شود، بايد در طول سال تغيير كند؛ اما طبق تمامى مشاهدات نجومى، اندازه زهره ثابت بود. طرفداران هيأت بطلميوسى، اين مشاهدات را رد قاطعى بر هيئت كپرنيكى مى دانستند. هنگامى كه حدود ۷۰ سال بعد، گاليله با تلسكوپ به رصد زهره پرداخت، مشاهده كرد كه اندازه آن تغيير مى كند. درواقع يك فرضيه اوليه كه به طور ضمنى در مشاهدات نجومى وجود داشت، اين بود كه اندازه منابع كوچك نور را مى توان با چشم غيرمسلح با دقت كافى اندازه گرفت.
تز دوئم ـ كواين
293115.jpg
كواين در مقابله «دو حكيم جزمى تجربه گرايى» در ،۱۹۵۱ ديدگاه كل گرايانه خود را درباره علم مطرح كرد. به عقيده كواين، واحد دلالت در علم، كل معرفت بشرى است و نه حتى مجموعه نظريه هاى علمى. بنابراين هنگامى كه يك گزاره مشاهدتى با يك دسته از نظريه هاى علمى در تناقض قرار مى گيرد، ما مى توانيم فرضيات اوليه را تغيير دهيم. مى توانيم نظريه علمى مورد بحث را رد كنيم، مى توانيم رياضيات و هندسه مورد استفاده در نظريه را تغيير دهيم ـ همچنان كه در مورد نظريه نسبيت اينشتين چنين كرده ايم ـ و حتى مى توانيم قواعد منطق را تغيير دهيم ـ همچنان كه درباره برخى مشاهدات در فيزيك كوانتومى ـ اين اتفاق افتاده است.
نظر كواين نسبت به نظر دوئم افراطى به نظر مى آيد و از جنبه هاى ديگرى نيز با آن تفاوت دارد. با اين حال، توصيف دوئم و كواين از فرايند ابطال، در مجموع به تز دوئم ـ كواين مشهور شده است. يكى از تبعات اين تز اين است كه «هيچگاه نمى توانيم مطمئن باشيم كه يك نظريه ابطال شده است، چون همواره ممكن است، فرضيات اوليه اى كه در ابطال آن مؤثر بوده اند، نادرست از آب دربيايند.» همچنان كه در موردكاوى مدار اورانوس و مدار زهره ديديم. اگر مسأله استقراى پوپر انتقادى جدى به ديدگاه اثبات گرايانه تلقى مى شود، تز دوئم ـ كواين نيز انتقادى جدى به ديدگاه ابطال گرايانه است.

درباره پير دوئم
293112.jpg
پير دوئم (۱۸۶۱-۱۹۱۶) فيزيكدان و فيلسوف فرانسوى، ابتدا بيشتر در زمينه ترموديناميك تحقيق كرد. رابطه گيبس-دوئم و نابرابرى دوئم-كلاوزيوس از نتايج فعاليت هاى او در فيزيك است. سپس بيشتر به تاريخ و فلسفه علم پرداخت. وى يكى از نخستين افرادى بود كه اهميت دوره قرون وسطى را در توسعه علوم تجربى نشان داد. وى در كتاب هاى «نظام عالم، نظريه هاى كيهان شناسى از افلاطون تا كپلر»، «تكامل ديناميك» و «مبادى استاتيك» سهم دانشمندان قرون وسطى را در شكل گيرى نظريه هاى جديد در فيزيك و كيهان شناسى مورد بررسى قرار داد. اثر اصلى او در فلسفه علم، «هدف و ساختار نظريه فيزيكى» است. وى در اين كتاب رأى خود را در مورد فرايند ابطال مطرح كرد كه به تز دوئم-كواين مشهور شده است.


براى مطالعه بيشتر

در مورد مسأله استقرا نگاه كنيد به «فلسفه علم» نوشته آلكس روزنبرگ، فصل سوم و پنجم. اين كتاب توسط مهدى دشت بزرگى و فاضل اسدى امجد ترجمه شده و انتشارات «طه» آن را منتشر كرده است. كتاب دوئم به فارسى ترجمه نشده است. براى يك شرح نسبتاً مفصل از تز دوئم ـ كواين و تبعات آن در مورد ابطالگرايى، نگاه كنيد به «فلسفه علم در قرن بيستم» نوشته دانالد گيليس، فصل پنجم و دهم. اين كتاب توسط حسن مياندارى به فارسى ترجمه و توسط انتشارات «سمت» عرضه شده است. مقاله «دو جزم تجزيه گرايى» نيز توسط منوچهر بديعى ترجمه شده و در شماره ۷ و ۸ فصلنامه «ارغنون» به چاپ رسيده است. نسخه الكترونيكى انگليسى و فارسى مقاله را مى توانيد به ترتيب از نشانى هاى زير به دست آوريد:
http:www.galilean-library.org/quine.html
و http:www.hawzah.net/Per/Magazine/AR/Index.htm


آنچه خواهد آمد

در بخش بعدى، تز تعيّن ناقص نظريه ها به وسيله مشاهده را معرفى خواهيم كرد و نتايج آن را در مناقشه واقع گرايى و ضد واقع گرايى در علم بررسى خواهيم نمود.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ميراث فرهنگى   |   ماجرا   |   رودررو   | 
|   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |