|
آموزش مهارت هاى زندگى را جدى بگيريد
بلد نيستيم با يكديگر حرف بزنيم
|
|
|
فاطمه اميرى تمام كوچه پر بود از نور چراغ هاى رنگى. نقل بيدمشك، مشت مشت هوار مى شد توى آسمان. بوى اسپند مى آمد و دود آن مثل ابرى رقصان ميان جمعيتى مى گشت كه از جلوى در تا انتهاى كوچه صف كشيده بودند. سبدهاى گل بالاى دست ها به اتاق مى رفت و قرآن لاى ترمه بالاتر از همه. توى آينه قدى كنار در، من بودم و مردى ۶ سال بزرگتر از من. همه جا لبخند بود و مهربانى و تعارف. من راضى بودم. او راضى بود و خانواده ها راضى تر از ما. به ظاهر همه چيز خط و ربط خودش را داشت. ما به هم مى آمديم. همه چيز جور بود. حالا دارم به عكسى از آن روزها نگاه مى كنم. تصوير دخترى خيره به دوربين كه چشم هايش از ذوق برق مى زند. تكه پارچه اى از پرده منگوله دار عروسى هم در عكس پيدا بود كه بعدها شد تاقچه پوش و حالا دستمال گردگيرى. آينه قدى را گردگيرى مى كنم. روبرويم در آينه زنى به من خيره شده كه نگاهش هيچ برقى ندارد. ازدواج به خودى خود مى تواند ماجراى شيرينى تلقى شود. آنچه آن را تلخ مى كند تا هر سال شاهد آمارهاى متفاوتى از مشكلات زندگى زناشويى و طلاق و جدايى پس از گذشت چند سال از زندگى مشترك باشيم، تا چه حد قابل كنترل است؟ از قديم گفته اند ازدواج حكم هندوانه در بسته را دارد. درست مثل هندوانه اى كه قبل از بريدنش نمى توان از رنگ و طعم آن باخبر شد. قبل از شروع زندگى مشترك هم، هر قدر همه چيز سبك و سنگين شود، باز هم سپيدبختى و سياه بختى زوج ها را گذشت زمان معلوم مى كند. اما شايد مانند خيلى ديگر از امور زندگى بتوان با صرف كمى وقت، مطالعه و دقت در انتخاب شريك زندگى، از احتمال شكست و ناكامى بعد از شروع زندگى مشترك كاست. اگرچه به گفته معاون دفتر آسيب هاى اجتماعى سازمان بهزيستى، آسان گيرى در انتخاب همسر، سخت گيرى در زندگى زناشويى، مشكلات اقتصادى و بيكارى از دلايل اصلى وقوع طلاق ميان همسران است، اما مرضيه پورهادى، مشاور ازدواج كه در يكى از واحدهاى مشاوره سازمان بهزيستى فعاليت مى كند معتقد است: «بعد از ازدواج هر قدر هم عوامل بيرونى بر روابط ميان زن و شوهر تأثير بگذارد، باز هم اين زن و مرد هستند كه از ابتدا با انتخاب آگاهانه شريك زندگى، مى توانند خود را از خطرهايى كه ممكن است بعدها تهديدى براى زندگى مشترك باشد، در امان نگه دارند.» با اين حال زوج هايى هستند كه حتى وقتى هنگام آشنايى با شخص مورد نظر خود، با يقين به انتخابشان، زندگى مشترك را شروع مى كنند باز هم در ادامه زندگى دچار مشكل مى شوند. خانم مشاور كه با خوشرويى وقت ناهار و استراحتش را به من اختصاص داده ابتدا خاطره اى از دوران دانشجويى و استادش تعريف مى كند كه هميشه به دانشجويانش مى گفت قبل از ازدواج خوب چشم ها و گوش هاى خود را باز كنيد و بعد از ازدواج كمى چشم ها را هم بگذاريد و گوش ها را ببنديد و بعد اين نكته را اضافه مى كند كه «شما فكر مى كنيد دخترها و پسرهاى ما چقدر براى شروع زندگى مشترك آموزش مى بينند؟ اغلب آنان هرچقدر هم تحصيلكرده باشند و در جامعه حضور داشته باشند، باز هم در شروع زندگى مشترك، تن به قالب هاى سنتى و فكرى خانواده ها مى دهند. البته نه اين كه اين كار بدى باشد، اما پيروى از الگوى رفتارى خانواده هنگام ازدواج، در ابعادى صورت مى گيرد كه بيشتر جنبه ظاهرى دارد و در سطح است. اگر قرار بر تبعيت از رفتار پدر و مادر هنگام انتخاب همسر و ازدواج باشد، بايد مسائلى نظير صبورى، گذشت، احترام ميان آنها، در كنار هم بودن شان با وجود بروز هر مشكلى در طول سال هاى زندگى ، ملاك قرار گيرد. اما دخترها و پسرها بى توجه به اصول و مبنايى كه سال ها زندگى پدر و مادرهايشان را روى پايه هاى خود محكم نگه داشته، فقط براساس معيارهاى سطحى و ظاهرى گوش به خواسته و ميل والدين خود مى دهند. براى مثال والدين از خواستگار دخترشان انتظار داشتن درآمد بالا، خانه و اتومبيل دارند و يا درباره دختر موردپسند پسرشان به شكل و قيافه دختر و تمكن مالى خانواده اش اهميت مى دهند. هرچند اين موضوع، ميان همه خانواده ها رايج نيست.» روزهاى خوش اول زندگى اش، دو تا اتاق تو در تو بود و يك آشپزخانه جمع و جور آن سر حياط. اتاق هاى صاحبخانه هم آنجا بود. با حمام، روشويى و دستشويى مشترك. چه روزهايى، چه چيزهايى. اما حالا توى خانه سرش را به هر طرف مى چرخاند در انبوه وسايل مد روز زندگى اى كه به نظر ديگران بى عيب و نقص مى آيد، زير لب مى گويد: «خوش به آن روزها!» طلاق هم مى تواند خيلى ساده اتفاق بيفتد، هم اصلاً حرفى درباره آن ميان زن و شوهر مطرح نشود، هم مى تواند نخستين و تنها راه حل هنگام بروز مشكل باشد، هم به زبان آوردنش مثل زمان خيلى از پدر و مادرهاى نسل گذشته، گناه به شمار بيايد. مى تواند به اين صورت هم باشد: خيلى زود در آستانه سال اول و دوم زندگى مشترك، دختر و پسرى كه به ظاهر خيال مى كنند رفتار مدرن و پيشرفته اى هم دارند، لبخند به لب راهى دادگاه خانواده شوند. كنار هم بنشينند. با هم حرف بزنند. لبخند بزنند و آخرين طنزها و تصويرهاى روى موبايلشان را به هم نشان بدهند و بخندند و بعد هم وقتى، كسى از آنها سؤال كند، اينجا چه مى كنيد؟ به راحتى و بدون تأمل بگويند: «آمده ايم از هم جدا شويم!» و جلسه دادگاه هم كه تمام مى شود، ناهار را با هم در رستوران بخورند! «قبح طلاق از ميان رفته است» دكتر نيكويى، متخصص روانشناس ومشاور خانواده اين عقيده اش را با اين جمله ها كامل مى كند كه: «درست است كه امروزه، در روانشناسى خانواده اعتقاد به اين است كه زن و شوهر دوستانه با هم زندگى كنند و اگر نخواستند، باز هم دوستانه از هم جدا شوند. اما منظور طلاقى است كه در يك روند طولانى و به عنوان آخرين راه حل صورت مى گيرد.» اعتياد همسر، بيكارى، ندادن نفقه، نبود تفاهم اخلاقى و ناسازگارى همسر، دخالت هاى خانواده همسر، ترك خانه و سوء رفتار همسر، اغلب دلايلى است كه از سوى زن و شوهرهاى خواهان طلاق، بر روى برگه هاى دادخواست دادگاه ها نقش مى بندد. اما آيا روابط ميان زن و شوهر، آنها را ناگهان به مرحله اى پرتاب مى كند كه طلاق به نظرشان تنها راه حل مى آيد؟! دكتر نيكويى عقيده ديگرى دارد: «تصميم به طلاق اغلب موارد روند طولانى يك يا دو سال را طى مى كند.» او سپس مى افزايد: «تا پيش از رسيدن به مرحله گرفتن تصميم قطعى براى طلاق، مى توان براى احياى روابط زن و شوهر و حل مشكل آنها اقدام كرد كه زن و شوهر در اين ميان سهم و نقش اساسى دارند.» تارهاى سياه گم شده آه كشيد. بلند و از ته دل. جلوى آينه قدى دراور ايستاده بود و زنى را مى ديد كه نگاهش پر از دلواپسى بود. كجاى كارش اشتباه بود. كجاى تصميمى كه ۹ سال قبل گرفته بود، ايراد داشت كه بايد خيلى زود تارهاى سياه مويش ميان تارهاى سفيد گم شود. درست مثل علاقه و انسى كه در زندگى مشتركش گم شده بود و پيدا نمى شد. خيلى زود به هم عادت مى كنند. كم كم از بودن با هم خسته مى شوند. انگار كه ديگر حرفى براى گفتن با هم ندارند. هنوز درگير و دار حل مسائل خود و شناختن يكديگرند كه تصميم به بچه دار شدن مى گيرند. نوزاد تازه متولد شده چند صباحى آنها را از مسائل ديگر دور مى كند، امورى كه حل نشده باقى مانده اند، روى هم تلنبار مى شوند تا كى مثل زخمى كهنه، دهان باز كنند. «زن وشوهرها حرف زدن با هم را بلد نيستند.» اين جمله سرآغاز توضيح مرضيه پور هادى، مشاور خانواده درباره مشكل امروزى خانواده هاى نوپاى ايرانى است. البته آنها با هم حرف مى زنند. اما اين حرف ها يا پرسش هاى پيرامون مسائل عادى و روزمره زندگى است. مثل اين كه قبض آب را دادى؟ غذا چى پختى؟ چرا خانه اين قدر به هم ريخته است؟ يا مسائل فاميل و حرف هاى ديگران. اما آن حرف زدنى كه ما منظورمان است درباره دلخورى ها، انتظارها و خواسته هاى آنها از يكديگر است كه اغلب زن و شوهرها يا وقتى براى اين كار نمى گذارند يا از اين كه با هم از خواسته ها و آرزوها و ايده آل هايشان بگويند خجالت مى كشند. چون آموزشى هم در اين باره نديده اند. سريع رفته اند توى زندگى و بچه آورده اند و همين طور پشت سر هم با مسائل مختلف روبه رو شده اند. مسائلى كه حل نشده و به حال خود گذاشته شده است. اين است كه بعد از چند صباحى به سكوت يا راضى شدن از وضع موجود دلخوش مى كنند يا به محض بروز بحران و مسأله اى كه خارج از حد تحمل شان است، همه حرف ها و احساس هاى گذشته و تلنبار شده سراغشان مى آيد و طلاق مى شود تنها راه حل. شروع كننده نباشيم معمولاً توصيه متخصصان مسائل خانواده فراهم كردن محيطى مناسب است كه دختر و پسر قبل از ازدواج تا حدودى با اخلاق، روحيات، خانواده ها، خواسته ها و انتظارات يكديگر آشنا شوند و تا حد امكان ضريب و احتمال اشتباه در تصميم گيرى را كاهش دهند. اما آنچه در چند سال اخير رسم شده، توجه نشان دادن به حواشى ازدواج، بيش از اصل مقوله ازدواج است. ضمن آن كه خالى بودن جاى مشاوره پيش از ازدواج و بعد از ازدواج به بحران موجود ميان روابط زن وشوهر بعد از شروع زندگى مشترك هم كمك مى كند. مرضيه پورهادى مى گويد: «ما هنوز نگاه مان به مشاور خانواده جدى نشده . بايد باور كنيم زمان ديگر مثل گذشته نيست كه ارتباط سنتى، عاطفى و نزديك خانواده ها مى توانست بار دردها و غم ها را كم كند. از عادت به گذشته و صبورى هم چندان خبرى نيست. زن و شوهرهاى ما نياز دارند در محيط ديگرى با حضور شخص ثالثى كه متخصص هم هست تا پيش از رسيدن به مرحله بحرانى، حرف ها، خواسته ها و انتظارات خود را از يكديگر به هم بگويند. به طور جدى به هم يادآورى كنند كه چه آرزوها و ايده آل هايى دارند و سهم هر كدام براى حفظ و بهبود روابطشان چيست. از طرفى آنها آموزش لازم و كافى را هم نديده اند. جلوى خيلى از اختلاف ها را مى شود به سادگى گرفت. فقط كافى است به زن و شوهر ياد بدهيم، هنگام بروز مشكل و قرار گرفتن در شرايط مجادله يا شروع كننده نباشند و يا ادامه ندهند و رعايت همين اصل ساده از درصد زيادى از اختلاف ها مى كاهد ضمن آن كه صبر و تحمل دو طرف را بالا مى برد. آموزش مهارت هاى زندگى براى حفظ و بقاى زندگى هاى امروزى به ضرورتى تبديل شده است كه به عقيده بسيارى از كارشناسان مى تواند محكم كننده پايه هاى زندگى هاى بسيارى باشد.
|