يكشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۷ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, Jun 3, 2007
ويژه ۱(يادمان)
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ويژه ۵ (يادمان)
ويژه ۶ (يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
گفت وگو با دكتر پيتر شولاتور در باره امام خمينى (ره)
پيرامون عرفان امام خمينى (ره)
امام (ره) و حيات باطنى انسان
شهيد سيد مرتضى آوينى
در سالگرد آن واقعه عظيمى كه در ۱۴ خردادماه سال ۱۳۶۸ رخ داد يك بار ديگر بايد به همان حقيقتى توجه يافت كه اين واقعه را معنا بخشيده است.
حضرت امام امت(ره) انسانى از زمره ديگر انسان ها نبود و در ميان بزرگان تاريخ نيز افرادى چون او بسيار نيستند؛ اما تاريخ، آن سان كه امروزى ها نگاشته اند، نمى تواند قدر بزرگمردانى چون حضرت امام(ره) را دريابد.
«تاريخ تمدن»، آن سان كه غربى ها نگاشته اند، «تاريخ غلبه انسان ها بر طبيعت است براى تمتعى مسرفانه». آنان، به مقتضاى همين روح عصيانگرى كه در بشر امروز دميده شده است، انگاشته اند كه پيشينيان نيز غايتى جز اين نداشته اند و براى همين از حقيقت وجود انسان بر كره خاك غفلت كرده اند.
حيات انسان در اين سياره كوچك كه سفينه اى آسمانى بر پهنه اقيانوس بيكران فضاى اثيرى است، تاريخ ديگرى نيز دارد كه «تاريخ حيات باطنى» اوست؛ «تاريخ تمدن» تاريخ حيات ظاهرى انسان است و «تاريخ انبيا» تاريخ حيات باطنى او.
293664.jpg
انسان ظاهرى دارد و باطنى، جسمى دارد و روحى... و آنان كه روح را انكار دارند، عجب نيست اگر تاريخ زندگى بشر را منحصر به تاريخ تمدن بينگارند و تاريخ تمدن را نيز از نظرگاه تكامل «تاريخى ابزار» بنگرند... و به تبع آن، امروز عنوان «بزرگان تاريخ» فقط به كسانى اطلاق شود كه راه تصرف مسرفانه و بى محاباى انسان را در طبيعت همواره داشته اند.
آنان انسان را معده اى بزرگ مى بينند كه در طول تاريخ ابزارهاى مناسبى براى سير و پر خوردن و تمتع هر چه بيشتر از لذات حيوانى يافته است. وقتى تعريف انسان اين باشد، تاريخ نيز منحصر خواهد شد در تاريخ تمدن و آن هم از اين نظرگاه خاص. آن چه كه در اين روزگار به نام «تاريخ تمدن» خوانده مى شود يك صورت وهمى و بدون واقعيت است كه بشر جديد آن را بر گذشته خويش نيز اطلاق كرده است و بنابراين از انبيا و اسباط ايشان در آن نشانى نيست.
«تاريخ سلاطين» نيز تاريخ قدرت طلبى ها و تعارض هايى است كه بر خودبينى و خودپرستى و استكبار انسان ها بنا گشته است و اين تاريخ نيز از آن جا كه متعرض حيات باطنى انسان ها نمى شود، نمى تواند موجوديت انبيا و اوصيا و اسباط ايشان و معماران خانه حقيقت را معنا كند و بنابراين، هرگز نبايد توقع داشت كه در تاريخ تمدن و يا تاريخ هاى مدون رسمى شأن و قدر بزرگانى چون حضرت امام(ره) كه «معماران خانه حقيقت وجود بشر» بوده اند، شناخته شود.
شيخ الانبيا حضرت ابراهيم (ع) نيز معمار خانه حقيقت در كره ارض بوده است و تا دنيا دنياست و انسان بر اين سياره خاكى باقى است، اين خانه حصن حصينى است كه بشر را از اغواى شياطين و هبوط به اسفل درجات بهيميت دور مى دارد، اما كجا در تاريخ تمدن نامى و يادى از او مى توان يافت؟ تاريخ حيات باطنى انسان مكه را «ام القرا» و مركز زمين مى داند، اما تاريخ تمدن اگر هم نيم نگاهى بدين واقعه عظيم بيندازد از آن است كه قبيله «جرهم» در جست وجوى آب، زمزم را يافتند و در اطراف آن سكنى گزيدند و نخستين اجتماع مدنى را بنيان نهادند و... چرا اين ظاهربينى بر بشر امروز غلبه يافته است و او را اين همه به سراب انديشى و تنگ نظرى كشانده است؟ هرچه هست، انسان امروز اگرچه هنور مبدأ شمارش روزها و سال ها را بر هجرت اين رسول و تولد آن ديگرى نهاده است، اما ديگر قدر انبيا را نمى شناسد و تا اين جهل باقى است ، قدر حضرت امام(ره) را نيز درنخواهد يافت، چرا كه او نيز از احياگران حيات باطنى انسان و بنيانگذاران خانه حقيقت است و انقلاب اسلامى ام القراى اين عصر است.
293697.jpg
حضرت امام(ره) بت هاى ظاهر و باطن را شكست و با انقلاب اسلامى خانه حقيقتى را بنيان نهاد كه كعبه دل هاى ناس است، ام القراست، بيت عتيق است و اسوه قيام ناس كه نه شرقى است و نه غربى.
و بالاخره، اگرچه تاريخ تمدن و تاريخ سلاطين معماران خانه حقيقت و احياگران حيات باطنى بشر را فراموش كرده اند، اما «تاريخ حيات باطنى انسان» از «ظاهر» غفلت نكرده است. ظاهر جلوه باطن است و حجاب او، و اهل نظر مى دانند كه اگر روزى حتى قرار شود كه تاريخ حقيقى حيات ظاهرى بشر را نيز بنويسند، بايد كه آن را براساس تحولات باطنى انسان در طول تاريخ، يعنى تاريخ دين و يا تاريخ انبيا معنا كنند. بايد تاريخ جهان را از نو نگاشت تا انسان بداند كه در حقيقت بر او چه گذشته است.
گفت وگو با دكتر پيتر شولاتور در باره امام خمينى (ره)
تأكيد بر عدالت
293715.jpg
پيتر شولاتور در نهم ماه مارس ۱۹۲۴ در بوخوم آلمان متولد شد. او فارغ التحصيل مقطع دكترا از دانشگاه سوربون فرانسه، فوق ليسانس رشته علوم سياسى دانشگاه پاريس و همچنين فوق ليسانس در رشته تحقيقات اسلامى و عربى از دانشگاه بيروت است. وى كار خبرنگارى را در سال ۱۹۵۰ آغاز كرد. سال هاى زيادى به عنوان خبرنگار در آفريقا، هند وچين فعالت داشت و در جنگ آمريكا در ويتنام نيز حضور داشت. مدتى رئيس استوديو زد .دى.اف (zdf ) آلمان در پاريس بود. رياست شبكه تلويزيونى WDR آلمان و صاحب امتياز مجله اشترن از ديگر سمت هاى اوست. شولاتور كتاب هاى زيادى به رشته تحرير در آورده است، كه موفق ترين آنها «مرگ در مزرعه برنج» ،« رؤياى كاذب صلح»،« ميدان جنگ آينده» و «دروغ در كشور مقدس» است. وى در پرواز پاريس - تهران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ همراه حضرت امام خمينى (ره) در هواپيما حضور داشت. در همين باره گفت وگويى با وى انجام شده كه مى خوانيد.
آقاى شولاتور، ما سالروز ارتحال بنيانگذار جمهورى اسلامى را در پيش داريم.شما حضرت امام(ره) را از نزديك مى شناختيد، درباره ايشان و انقلاب اسلامى كتاب و مقاله هاى زيادى نوشته ايد. شما ايشان راچگونه شخصيتى شناختيد؟
امام خمينى (ره) شخصيتى پر جذبه بود و اين را در نخستين نگاه مى شد حس كرد. وى شخصيتى داشت كه بر آنچه در پيرامونش مى گذشت، اشراف عجيبى داشت ، چنانچه من بخواهم امام(ره) را با شخصيت هاى امروزه، حتى با شخصيت هاى دينى امروزه، مقايسه كنم، هيچ كس را پيدا نخواهم كرد كه از اقتدارى همانند ايشان برخوردار بوده باشد.
در سال ۱۹۶۳ و در چنين روزهايى (پانزدهم خرداد ماه ۱۳۴۲) براى نخستين بار يك قيام اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) در ايران شكل گرفت. اما آن قيام، همانگونه كه مى دانيد، به شدت سركوب شد. در آن موقع امام (ره) تنها رهبر دينى نبود، لكن توانست، ميليون ها ايرانى مسلمان را بسيج نمايد. به نظر شما، ايشان داراى چه توانايى هايى بود كه مى توانست توده هاى مردمى را بسيج كند؟ آيا قدرت رهبرى ايشان تعيين كننده بود؟ آيا اينگونه كه شما در بالا اشاره كرديد، شخصيت كاريزماتيك ايشان در جذب مردم نقش داشت؟ و يا اين كه عوامل و دلايل ديگرى نيز وجود داشتند؟
همه موارد و خصوصياتى كه شما برشمرديد، درباره حضرت امام(ره) صدق مى كند، اما وى علاوه بر آن، طرح و برنامه سياسى مشخصى داشت.
تمايلات گوناگونى وجود دارد. برخى از رهبران شيعه معتقدند، نبايد حركتى را تا ظهور حضرت مهدى (عج) انجام داد.
اما امام خمينى (ره) در دوره حيات خود درباره تأسيس يك دولت ام القراء با تأكيد بر برقرارى عدالت اجتماعى بسيار فكر كرده بود و مطلب نوشته بود. علاوه بر اين ايشان به شدت مخالف وابستگى به غرب بود و همين ويژ گى ها وى را از ديگر رهبران دينى متمايز مى كرد.
قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ سركوب شد. اما پانزده سال بعد قيام ديگرى به رهبرى امام(ره) شكل گرفت كه منجر به پيروزى انقلاب اسلامى شد. به نظر شما چه عواملى در پيروزى انقلاب اسلامى سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) مؤثر بودند؟
به نظر من دوره حكومت پادشاهى به سر آمده بود. شاه ديگر نزد مردم ايران اعتبارى نداشت. شاه ارتباطش را با مردم از دست داده بود. يك نارضايتى عمومى درايران به وجود آمده بود. اين نارضايتى ها گروه هاى چپ تا بازاريان با نفوذ را در بر مى گرفت. نكته بسيار مهم ديگر اين بود كه مستضعفين كه توده عظيم جمعيت ايران راتشكيل مى دادند، از حلقه سياست و اقتصاد كنار گذاشته شده بودند. و باز يك نكته مهم ديگر، حاكميت ايران تحت نفوذ گسترده آمريكا قرار داشت و اين مسأله براى ملت ايران يك تحقير بزرگ به شمار مى رفت. در يك چنين جو نارضايتى عمومى، امام خمينى (ره) كه در آن موقع در شهر نجف زندگى مى كرد، از آنجا اخراج و به فرانسه هجرت كردند. تصور ساواك، سازمان امنيت شاه، اين بود كه امام (ره) با عزيمت به فرانسه به طور كلى فراموش خواهد شد. اما من خود شاهد بودم كه چگونه هزاران ايرانى مقيم خارج، ازجمله ايرانيانى كه در آن موقع در آلمان به سرمى بردند، براى ديدن
امام (ره) به نوفل لوشاتو مى آمدند. دانشجويان و روشنفكرانى كه در آن زمان از حكومت هاى سكولاريسم حمايت مى كردند، ناگهان طرفدار
امام (ره) شدند. در آن زمان بسيارى در غرب به غلط تصور مى كردند كه امام (ره) رهبرى انقلاب را تنها در يك دوره گذرا در دست خواهد داشت. بويژه آمريكايى ها فكر مى كردند كه سرانجام نيروهاى انقلابى چپ در ايران بر مسند قدرت خواهند نشست. چرا كه در آن زمان، شوروى نيز يك ابر قدرت بود و در ايران طرفدارانى داشت. آمريكايى ها فكر مى كردند حزب توده و يا مجاهدين خلق قدرت را در نهايت در دست خواهند گرفت. آنها نتوانستند واقعيت هاى آن زمان ايران و اين كه انقلاب اسلامى يك جنبش تجديد حيات دينى با تأكيد بر عدالت اجتماعى است، را به خوبى درك و تجزيه و تحليل كنند.
شما اشاره اى به ناخشنودى غرب از پيروزى انقلاب اسلامى داشتيد. به نظر شما انقلاب اسلامى چه تغييراتى در سياست خارجى ايران به وجود آورد؟
من چندى قبل درسفرى به ايران با برخى از رهبران دينى ايران ملاقات كردم، در اين ديدارها متذكر شدم كه هر انقلاب تغييرات تكاملى را طى خواهد كرد و چنانچه امام(ره) در قيد حيات بودند، به چنين ضرورتى پى مى بردند. جمهورى اسلامى بلافاصله پس از تأسيس به يك جنگ هشت ساله ناخواسته كشانده شد، تصور عراقى ها اين بود كه چون ايران در دوران پس از انقلاب به سر مى برد و ارتش شاه منحل شده است، لذا مى توان به سهولت و به سرعت بر ايران پيروز شد. ارتش عراق كه از حمايت آمريكا وشوروى برخوردار بود، توانست در آغاز جنگ خرمشهر را تصرف و آبادان را نيز محاصره كند. درآن هنگام امام خمينى (ره) دستور بسيج عمومى صادر فرمودند و بدين ترتيب يك اتحاد و انسجام مذهبى و ملى به وجود آمد كه به اخراج دشمنان از سرزمين هاى ايران منجر شد.
293712.jpg
آقاى دكتر شولاتور اجازه دهيد ، به موضوع جنگ قدرى بيشتر بپردازيم. جنگ ظاهراً به دليل ادعاهاى ارضى رژيم بعث عليه ايران بود. ظاهراً اين ادعاها در زمان شاه نيز وجود داشتند، ولى در آن موقع مطرح نشدند، چرا؟
دلايل بسيار ساده هستند، صدام حسين و همچنين سازمان هاى اطلاعاتى غرب تصور مى كردند كه ايران به زعم آنها به لحاظ نظامى تضعيف شده است و تحمل مقاومت در برابر ارتش قدرتمند عراق رانخواهدداشت. آنها معتقد بودند چنانچه ايران در جنگ شكست بخورد، انقلاب اسلامى شكست خورده است و به پايان خود مى رسد. از سوى ديگر صدام موقعيت پس از انقلاب را زمان مناسبى براى طرح ادعاهاى خود مى پنداشت. او قصد داشت خوزستان را كه داراى ذخاير عظيم نفت و گاز است، در مدت كوتاهى ضميمه خاك عراق كند و آمريكائيان نيز مى خواستند، انقلاب اسلامى را به شكست بكشانند و رژيمى سلطنتى و يا حداقل رژيمى را كه حامى منافع آنها باشد، به قدرت برسانند. اين محاسبه آمريكائيان غلط از آب در آمد. البته ممكن است، صدام حسين در گذشته نيز چنين اهداف
توسعه طلبانه اى را درسر پرورانده باشد، يعنى بخواهد خوزستان را ضميمه خاك عراق كند، اما او قبل از انقلاب شانسى نداشت، چرا كه شاه نزديك ترين متحد آمريكا در منطقه به شمار مى رفت.
شما در اظهارات خود گفتيد بسيارى در غرب براين عقيده بودند كه انقلاب اسلامى دوام طولانى نخواهد داشت، اما مى بينيد كه جمهورى اسلامى ايران توانسته است بر همه توطئه ها و مشكلات غلبه كند. شماعلت اين موفقيت ها را در چه مى دانيد؟
از نظر من، انقلاب اسلامى درايران تغييرات بنيادين به وجود آورده است. ايران به يك كشور مهم در منطقه كه نقش تعيين كننده اى در حفظ ثبات و امنيت منطقه اى دارد، تبديل شده است. پيشرفت هاى اقتصادى ايران نيز در دوره پس از انقلاب چشمگيرند. در ايران، درزمينه آموزش، به ويژه آموزش قشرهاى مستضعف جامعه كارهاى زيادى صورت گرفته است، اما اين پيشرفت ها در خارج به خوبى معرفى نشده اند. در زمينه آزادى هاى مدنى، آزادى عقيده و ... اقدام هاى بسيار مثبتى صورت گرفته و ايران ازاين بابت نيز در مقايسه با كشورهاى همسايه بسيار پيشرفته تر است. من معتقدم كه امام خمينى (ره) در رسيدن به چنين پيشرفت هايى نقش بسيار مهمى داشته است.
آقاى دكتر شولاتور، اجازه دهيد مصاحبه را با اين پرسش به پايان ببريم كه با توجه به سفرهاى متعدد شمابه ايران، چه ارزيابى از ايران داريد؟
در گذشته درغرب اين بيم درباره ايران وجود داشت كه جمهورى اسلامى به مركز آشوب هاى افراط گرايانه تبديل شود اما اين يك تصور غلط بود. برعكس ايران كانون آرامش و ثبات است.
ايران در ميان كشورهاى خاورميانه و نزديك با ثبات ترين و قدرتمندترين كشور است. برنامه آمريكايى ها كه ايران را با تسلط بر دو كشور همسايه دينى عراق و افغانستان، تحت فشار قرار دهند، كاملاً ناكام مانده است. چنانچه آمريكائيان خوب فكر كنند، متوجه مى شوند كه به ايران به عنوان يك كشور معتدل و عامل ثبات، در حل مسائل منطقه اى نياز دارند.
البته آمريكائيان به اين واقعيت تا حدى پى برده اند و ايران را مهمترين شريك خود در «شرق» مى دانند وحل مسائل شرق را درگرو همكارى هاى ايران مى دانند. اروپائيان ازجمله آلمانى ها، نيز به اين واقعيت واقف اند حتى اگر آنها بدان علناً اذعان نكنند.
پيرامون عرفان امام خمينى (ره)
جهاد عارفانه
293718.jpg
سيد حسن نصرالله
يكى از مفاهيمى كه دستخوش تحريف شده مفهوم عرفان است، بويژه زمانى كه برخى، عرفان را به مفهوم گوشه گيرى از جامعه و نشستن در كنج عزلت و بى توجهى به مسئوليت ها و سرنوشت ملت مى دانستند، در حالى كه طاغوتيان و ظالمان، زمام امور را در دست داشتند.
حضرت امام خمينى(ره)، پيشواى عارفان، به منظور اصلاح مفهوم عرفان و ارائه معناى درست آن، در مناسبتهاى بسيارى سخن گفته اند.ايشان در يكى از آنها فرمودند:
« عده زيادى گمان مى كنند عرفان، يعنى اين كه انسان در جايى بنشيند و ذكرى بگويد و سماعى انجام دهد.آيا مفهوم عرفان اين است؟! اميرالمؤمنين (ع) از عارف ترين بندگان خدا بود؛ اما با اين وجود گوشه گيرى نكرد و هيچ گاه حلقه ذكر نداشت.مى دانيم كه پيامبر اكرم (ص) سال هاى طولانى در حالت سير و سلوك قرار داشتند و زمانى هم كه فرصت ايجاد شد، براى اجراى عدالت، حكومت سياسى برپا كردند.»
امام(ره)، در مناسبت ها و سخنرانى ها و تأليفاتشان، آن نوع عرفانى را كه گوشه گيرى و انزوا و بى توجهى به اجراى احكام الهى را توصيه مى كند، برگرفته از اسلام آمريكايى دانسته و آن را مرتبط با اسلام ناب محمدى(ص) محسوب نمى كردند.
امام خمينى (ره) همواره بر پيوند عميق و محكم ميان عرفان و جهاد و شهادت تأكيد مى ورزيدند و جهاد و شهادت را از نتايج عرفان واقعى مى دانستند.مگر نه اين كه « جهاد»، درى از درهاى بهشت است و خداوند آن را به روى بندگان خاص خود مى گشايد؟ همين اولياى خدا هستند كه اين در را مى كوبند و از در جهاد به درجه رفيع شهادت مى رسند و از نعمت بزرگ لقاى پروردگار و جوار او بهره مند مى شوند.
تصور ما بايد بر اين اساس باشد كه نيروى عرفان، بتواند انسان را به مجاهدى بزرگ تبديل كند، او را به سوى مسئوليت پذيرى و فداكارى هاى بزرگ سوق دهد و قدرت رويارويى با دشمن را در وى ايجاد كند، هر چند دست خالى و بى سلاح باشد.عرفان واقعى، بايد بتواند قدرت بيان سخن حق را در انسان به وجود آورد و در عرصه مبارزه، به او نيرويى دهد كه جز از خداوند از كسى نهراسد.عرفان، بايد تجلّى آگاهى، عزم و اراده انسان و وارستگى او باشد از هر چه غير خداست.عرفان ِ حضرت ابراهيم(ع)، به او شجاعتى عطا كرد كه بتها را بشكند و با نمرود به مبارزه برخيزد و در برابر آتش او، هراسى به خود راه ندهد.عرفان ِ حضرت موسى(ع) موجب شد با قدرت، در برابر فرعون بايستد و سخن حق را بگويد، در حالى كه جز عصاى خود و برادرش، كسى را به همراه نداشت.عرفانِ حضرت عيسى(ع)، توان رويارويى با ظالم و عوام فريبى كاهنان معابد و راهزنان طريق وصول الى ا...را به وجود آورد؛ و عرفان حضرت محمد ـ صلى ا...عليه و آله ـ اراده آن حضرت را تقويت كرد تا در برابر جاهليت خوفناك و تبهكاران و طاغوتيان به پا خيزد و در مقابل اذيت و آزار آنان، صبر و تحمل پيشه كند.
از ميان نمونه هاى دوران معاصر نيز امام خمينى(ره) يكى از كسانى بودند كه عده كثيرى از شهدا و مبارزان راه خدا را مثال روشنى از عرفان واقعى برشمردند.
امام(ره) بر تأثير متقابل ميان عرفان و جهاد تأكيد دارند تا جايى كه عارف و سالك ِ مجاهد مى تواند در زمان كوتاه، به بركت جهاد و صبر و شهادت و خون، راهى طولانى را طى كند.امام(ره) مى فرمايند:
اينها يك شبه ره صد ساله رفتند و يكسره به همه آنچه عرفا و شاعران عارف در طول ساليان متمادى در پى آن هستند، دست يافتند و عشق به لقاءا...را از شعار به عمل تبديل كردند.آنها با اعمال خود در جبهه هاى دفاع از اسلام، شهادت طلبى خود را به اثبات رساندند.
در همين رابطه رهبر انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اى ـ دام ظله ـ در يكى از سخنرانى هاى خود مى فرمايند: برخى از جوانان سيزده تا بيست ساله توانستند به مقام و درجاتى نزد خداوند برسند كه بسيارى از اهل سير و سلوك در طول دهها سال به آن مرحله نرسيدند.
ما بايد همواره بر اين برداشت صحيح از مفهوم عرفان تأكيد نماييم.جوانان، تشنه معنويات هستند و بايد آنان را به راه درست ـ كه به هدف منتهى مى شود ـ راهنمايى كنيم؛ زيرا شاهد بوده ايم كه برداشت و درك نادرست از عرفان، بسيارى از جوانان فعال و فداكار را به انزوا و گوشه گيرى كشانده و با تضعيف نيروى آنان، موجب قرار گرفتن آنها در كنج فراموشى شده است.در نتيجه، آنها از تلاش در راه خدمت به امت اسلام و بشريت به دور مانده اند و اين درواقع، سدى بر سر راه نزديكى به خدا و مانعى در مسير رسيدن به پروردگار است.
نكته ديگر آنكه حضرت امام(ره) بر اهميت تهذيب نفس، تأكيد فراوان داشتند و آن را تنها راه رهايى از علت اصلى مفاسد و انحرافات؛ يعنى «حب ّ نفس » و «خودپرستى » دانسته اند.
عرفان، به تنهايى نمى تواند موجب نجات انسان شود، بلكه حتى اين حالت ـ با وجودى كه از حالات والا و شريف محسوب مى شود ـ اگر با تزكيه و تهذيب نفس همراه نشود، ممكن است انسان را به جهنم بسپارد . حضرت امام(ره) در يكى از سخنان خود خطاب به مسئولان جمهورى اسلامى فرمودند:
« مهم ترين مرض، حب نفس است.خودخواهى منشأ هر فساد است و داروى برطرف كننده اين مرض، نابود ساختن اين خصيصه شيطانى است.»
ايشان در ادامه مى فرمايند:
« بايد اين خصلت را از بين برد.انسان بايد نفس خود را رياضت دهد و از خودپرستى پرهيز كند.مبادا يكى از شما بگويد «من عالم هستم»، «من مقدس هستم»، «من زاهد هستم» يا « من عارف هستم».هر كدام از اين علوم، حتى اگر علم اعلا يا عرفان هم باشد، اگر با اين خصيصه شيطانى همراه شود، حجاب است.علم، حجاب اكبر است.اگر انسان بخواهد نفس خود را تهذيب كند، تهذيب نفس با علم ممكن نيست.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |